پس از موفقیتهای تیم ملی قطع عضو ایران متوجه شدیم یکی
از بازیکن تیم ملی فوتبال قطع عضو ایران با ملیت افغانی برای تیم ملی کشورمان توپ میزند؛
این بازیکن که متولد سال ۱۳۶۰ است، در حال حاضر عضو تیم منتخب فوتبال قطع عضو شیراز است و برای تیم ملی
کشورمان نیز بازی میکند این در حالی است که وی در مسابقات آسیایی گوانگجو در تیم ملی
دوچرخهسواری قطع عضو افغانستان عضویت داشته و با تیم ملی افغانستان در این مسابقات
شرکت کرده است!.
حمید طبیبی، سرمربی تیم ملی فوتبال قطع عضو کشور در مورد این مسئله میگوید:
اگرچه این بازیکن دارای ملیت افغانی است اما در ایران جانباز شده و کارت جانبازی ایران
را دارد به همین دلیل ما از او در مسابقات مختلف استفاده میکنیم.
او ادامه میدهد: من نمیدانم «محمد شیدا» در کجای ایران جانباز شده اما
وقتی کارت جانبازی ایران را دارد، حتماً واقعاً جانباز بوده و ما از او استفاده خواهیم
کرد.
ظاهر این خبر یک خبر ورزشی است! یک افغانی بنام
«محمد شیدا» متولد سال ۱۳۶۰ در صدد است که به تیم ملی فوتبال معلولان کشور راه
یابد، مسئله ملیت و موانع قانونی آن هم اصلاً مد نظر نیست! مهم اینجاست که آقای حمید طبیبی، سرمربی تیم ملی فوتبال قطع عضو کشور میگوید: در ایران جانباز شده
و کارت جانبازی ایران را دارد، من نمیدانم محمد شیدا در کجای ایران جانباز شده اما
وقتی کارت جانبازی ایران را دارد، حتماً واقعاً جانباز بوده و ما از او استفاده خواهیم
کرد!
در زمان جنگ ایران و عراق بسیار بودند افغانی و عراقیهایی که هوادار جمهوری
اسلامی بودند و در جبهه های جنگ حضور داشتند و جانباز و شهید هم شدهاند اما «محمد
شیدا» متولد ۱۳۶۰ هست یعنی هنگامی که جنگ ایران و عراق به پایان رسید او فقط هفت
سال داشته است پس بی شک او در جنگ ایران و عراق جانباز نشده است.
در تمامی این سالها شایعه بکار گیری ایران از مجاهدین افغانی و نیروهای حزب
الله لبنان در مأموریتهای برون مرزی و همچنین مأموریتهای سرکوبگرانه در داخل
همچون حوادث خونبار پس از انتخابات ریاست جمهوری دو سال پیش مطرح بوده است.
در حوادث دو سال پیش به کرات عکسهایی از حضور عوامل حزب الله لبنان در سرکوبهای
مسلحانه و امنیتی ناراضیان پس از انتخابات منتشر شده است.
هم اکنون نیز مدتهاست دو تیپ مشخص از نیروی قدس سپاه پاسداران یکی با استقرار
در مجاورت سازمان صدا و سیما و محل نمایشگاه های بینالمللی تهران که از بازماندگان
لشگر ۹ بدر میباشند مسئولیت حفاظت از صدا و سیما را بر عهده دارند و تیپ دیگر در خیابان
امام خمینی تهران (سپه) در کنار لشگر مخصوص ۱۰ سیدالشهدا به عنوان تیپ احتیاط تهران
که از اعضای افغان و اعراب لبنانی و سوری تبار میباشند همچنان در بدنه امنیتی و انتظامی
سپاه تهران میباشند.
شش سال پیش نیز وقتی که نیروی انتظامی
در گشتهای جدید ارشاد و امنیت خود که به «ونهای سیاه» مشهور شدند شایعه بکار گیری
نیروهای خارجی و عرب زبان در آنها شدت گرفت. ماجرا وقتی از شایعه به عینیت رسید که
روزنامه نگاری در تهران اعلام کرد که به سراغ یکی از آن تیمهای گشتی رفته و با آنها
درصدد مصاحبه برآمده اما از چهار نفر راکبان آن جیپ فقط یک نفر از آنها به فارسی تسلط
داشته است، در بعد از آن بود که فرماندهی وقت نیروی انتظامی تهران بزرگ اعلام نمود
افراد فوق و تعدادی بسیاری از این گشتیها از نیروهای احتیاط نیروی انتظامی در استان
خوزستان میباشند که در مواقع لزوم در دیگر مناطق کشور نیز به کار گرفته میشوند!
حالا به سر خط این یادداشت برمیگردیم، محمد شیدا این افغانی تبار متولد سال ۱۳۶۰
در کدام جنگ و نبرد مجروح شده است که دارای کارت جانبازی از بنیاد جانبازان است؟
لینک خبر در خبرگزاری فوتبال ایران :
در همین رابطه :
برچسبها: دغدغه های فکری،روشنگری, مقالات و مجادلات, یادداشت کوتاه
Farshad Ebrahimi©
31.12.11 |
|
|
عدم رغبت مردم به برنامه های تلویزیونی صدا و سیمای کشور امری نیست که
بر کسی پوشیده باشد و این را حتی خود دستاندرکاران مقوله فرهنگی کشور هم به آن اذعان
دارند و هر از گاهی هم میگویند برای اینکه بتوانیم مخاطب بیشتری داشته باشیم و برای
اینکه مردم از ماهوارهها روی گردان باشند باید فلان کار را کرد...
و البته در میان برنامه های خوبی هم البته تولید شده است، در این چند سال
برنامه های گفتگو و بقول غربیها تاک شو به نوعی میشود گفت بازارش داغ است.
اگر اشتباه نکنم برای اولین بار و به صورت حرفه ای و رنگ و لعاب جدید از
این دست برنامهها برنامه «مثلث» بود که البته عاقبت چندانی نیافت و گمان کنم به
خاطر نظر سنجی درباره محسن نامجو بود که برنامه خیلی محترمانه تعطیل شد!
بعد از آن برنامه شب شیشه ای و سپس عبور شیشه ای بود که رضا رشید پور مجری
گری آن را به عهده داشت که دقیق نمیدانم ولی گفته میشود که پس از آنکه سیروس گرجستانی
از مایکل جکسون به عنوان خواننده مورد علاقهٔ پسرش یاد کرد این برنامه نیز تصمیم به
تعطیلیاش گرفته شد!۱
اما از مهمترین این برنامههای تلویزیونی کوله پشتی بود که از تابستان
۱۳۸۳ از شبکه سه تلویزیون ایران (صدا و سیما) پخش شد، از مهمترین ویژگیهای
آن برنامه و موفقیتش میشود به عوامل متعددی همچون مجری این برنامه، ریتم تند موسیقی
و تیتراژ این برنامه و موضوعات و افراد دعوت شده در این برنامه اشاره کرد.
ریتم تند و موسیقی این برنامه به گونهای تقلیدی از برنامههای ماهوارهای
بود تا جایی که استفاده از خوانندگانی همچون رضا صادقی در این برنامه و یا ساختن ولههایی
با استفاده از موسیقیهای غیرمجاز در ایران در این برنامه شکل گرفت.
افراد دعوت شده در این برنامه افرادی بودند که یک ویژگی خاص داشتند، سازندگان
این برنامه افرادی همچون علی اکبر ولایتی، نفرات اول کنکور ایران و ... را دعوت کردند.
اما آنچه باعث رونق این برنامه شد پخش مصاحبه با فردی بنام خانم آرین، یک بازگشته با
دین اسلام بود.
و البته از همه مهمتر مجری این برنامه بود که فرزاد حسنی بود و در رونق
این برنامهها بی تأثیر نبود، طرز حرف زدن، نشستن و سایر حرکات وی به گونهای بود که
برخی این برنامه را فقط و فقط به خاطر مجری آن نگاه میکردند. فرزاد حسنی در اجرای
برنامهها مهارت زیادی دارد مخصوصاً وقتی بخواهد فرد مقابل را به چالش بکشاند، و اتفاقاً
همین امر هم باعث اخراج او از برنامه شد.
وی در یکی از برنامههایی که با احمدرضا رادان فرمانده انتظامی تهران داشت
به عملکرد پلیس در جریان طرح ارتقای امنیت اجتماعی اعتراض کرد و همین امر باعث حذف
موقت او از سیما و جایگزینی او با امیر حسین مدرس و نهایتاً تعطیلی برنامه پس از چند
قسمت شد. گرچه وی در قسمت بعدی برنامه و مصاحبه با قاضی سعید مرتضوی (یکی دیگر از مجریان
طرح ارتقای امنیت اجتماعی) شرکت کرد و پس از آن در تلویزیون ظاهر نشد. ۲
خسرو نقیبی یکی از نویسندگان برنامه درباره مصاحبه حسنی با رادان گفت:
«اتفاقی که باید میافتاد، افتاد گمانم. باید ثابت میشد که حتی با» یک برنامهٔ نزدیک
به آنچه میخواستیم میشود به صفحهٔ اول روزنامهها رفت و باید مشخص میشد فرق اجرای
خوب و بد. فرزاد را چه دوست داشته باشید و چه نه، اجرای شب سی تیر در حافظهٔ تاریخ
ثبت شد و یک مقیاس در اجرای تلویزیونی به دست داد که چندان شیشهای نیست و فکر نمیکنم
به این زودیها بشکند.
برنامه زنده رود نیز که یکی از بهترین برنامه های استانی بود پس از گفتگوی
ملیکا شریفی نیا و رشید پور پس از پنج سال پخش توقیف شد. ملیکا شریفی نیا در آن گفتگو
اعلام کرده بود که من عرق ملی ندارم و افتخاری به ایرانی بودن خود نمیکنم! ۳
البته اشکالات و ایرادات فراوانی میشود به همه این برنامهها گرفت ولی
بهر جهت آن حس مزخرفی را که با یک سری آخوند و آخوند نمای نخراشیده عقبافتاده جلوی
دوربین میسازد، به آدم نمیدهد. البته بماند که در این میان برنامه های هم چون «دیروز
امروز فردا» با اجرای بیمارگونه وحید یامین پور که به نظرم کارکردش در همان ایام پس
از انتخابات بود و تمام شد و دیگر اینکه برنامه «پارک ملت» با اجرای سر دردآور شهیدی
فرد هم آمدهاند که گرچه خیلی دلشان میخواهد موفق بشوند ولی اقبال چندانی ندارند!
اما از همه مهمتر اغلب این برنامهها رسماً به طور آگاهانه برای مقابله
یا برنامههای شبانه صدای آمریکا درست شده است. چون درست در ساعت نه شب پخش میشود
که بهترین ساعت تلویزیون در همه جای دنیا است و صدای آمریکا هم گل سرسبدش را، میزگردی
با شما، در همان ساعت شروع میکند!
ولی خب، اصل مطلب این است که جمهوری اسلامی با محدودیتهای موجودش عملا
نمیتواند خیلی از تابوها را که برای دزدیدن بینندگان ماهوارهها من جمله بی بی سی
فارسی و صدای آمریکا لازم است را بشکند! اصلیترین دلیل توقف همه این برنامهها
اگر دقت کنید «نبود آزادی بیان» است، یعنی صدا و سیما به عنوان یگانه رسانه رسمی
جمهوری اسلامی هنوز خود مجریانش هم نمیدانند خط قرمزها کجاست؟ و در یک برنامه
زنده که طبیعتاً سانسور و دخالتهای بالادستیها برویش به سختی انجام میشود نمیدانند
چه باید بگویند! در اکثر این برنامهها وقتی که میهمانی مثل سیروس گرجستانی به
یکباره میگوید فرزندم مایکل جکسون را دوست دارد مجری نمیداند این خط قرمز است
باید این مسئله را به چالش بکشد؟ و یا عنوان کند که بله وقت برنامه تمام شده است!
از این دست اتفاقات زیاد است حتی در یک برنامه گفتگوی مذهبی هم وقتی
بحث به یکباره در میان چند دانشجو طلبه کشیده میشود به اجتهاد و حقوق زن و مرد ما
همیشه این را میشنویم که «وقتمان به پایان رسیده»! ۴
این خط قرمزها و تابوهاست که همیشه عامل عدم موفقیت همه برنامه های
تلویزیونی شده است و البته این را خودشان هم میدانند و برای همین هم هست که میروند
سراغ شبکههای ماهوارهای برون مرزی که غیرسیاسی است و با حمایت مالی و فنی مخفیانه
از آنها بدون اینکه برای خودشان دردسر درست کنند، این تابوها را میشکنند و اینگونه
هم رغبت مردم را به دیگر شبکه های ماهواره ای که گرایشهای سیاسی دارند کم میکنند.
من این را نمیفهمم چطور میشود جمهوری اسلامی به عنوان یکی از حامیان
اصلی و صاحب شبکه های تلویزیونی «المنار»، «الکوثر» و «العالم» که یا هزینه آنها
را میدهد و آنها را تام و تمام قبول دارد و یا صاحب آن است چطور در آنجا مجری مسلمان
زن میآورد و خیلی هم سختگیری برای حجابش ندارد و یا کارشناس زن بی حجاب حتی
مسلمان هم میآورد ولی برای شبکه های داخلیاش آن را مجاز نمیداند!
منظور من از تابوها یکیاش همین است وگرنه منظورم این نیست که مثل این
شبکه های لوس آنجلسی یکی بیاید فحش خواهر و مادر به جمهوری اسلامی بدهد! بلکه مثلاً
چه اشکالی دارد یک دختر باسواد تر و زیباتر از همین مجریهای صدای آمریکا و بی بی سی
فارسی را بیاورد در برنامههایش و با لحنی جوانانه همین مصاحبهها را بکند، راجع به
موزیک و فیلمهای روز دنیا حرف بزند و شوخی کند و وسطش هم اخبار مهم سیاسی را بگنجاند؟
حالا مگر نه اینکه گشتند و در همان زمان خمینی کلاه شرعی پیدا کردند و گفتند پخش آهنگ
حرام هم از تلویزیون حکومت اسلامی حلال است! بروند یک دختری از اقلیتهای دینی کشورمان
پیدا کنند که حالا حجابش کمی اینور اونور شد اشکال شرعی هم نداشته باشد و خدای نکرده
ناموس اسلام هم به خطر نیفتد!
آدم میماند در صدا و سیما که پول که هست، آدم هم که اگر قرار باشد به
نماز و روزه و پدر و مادر و آبا و اجداد طرف کار نداشته باشند فت و فراوان در خارج
و داخل هست. (بسیاری از همین مجریهای تلویزیون بی بی سی و صدای آمریکا و رادیو فردا
و ... مثلاً از همین کارمندان صدا و سیما بودهاند دیگر چرا این افراد آنجا اقبالی
نداشتند و حالا در این ور آب موفق شدهاند؟ به عنوان یک مثال آشنا شما نگاه کنید همین آقای بهنام ناطقی را
که در صدای آمریکا میبینید و این قدر برنامه های جالب و متنوع و جوان پسند دارد
ایشان حدود ده سال قبل برای صدا و سیما در دفتر نمایندگی ایران در سازمان ملل برنامهی
فرهنگی میساخته و کار میکرده و کسی اصلاً نمی شناختش!) پس مشکل چیست؟
در همین رابطه :
برچسبها: دغدغه های فکری،, مقالات و مجادلات, یادداشت کوتاه
Farshad Ebrahimi©
31.12.11 |
|
|
سرانجام پس از گذشت هفت سال تحقیق و بررسیهای
قضائی و بینالمللی روز ۱۷ دسامبر در دادگاه فدرال ایالات متحده آمریکا در نیویورک
پرونده ای که از سوی بنیاد هاوالیش (فرجام خواهی خانوادگان بازمانده از حادثه ۱۱
سپتامبر) تشکیل شده منتهی به صدور رای شد.
«جرج دانیل» قاضی این پرونده ملی آمریکا هم اینک
رایی صادر نموده است که دولت ایران به طور مشخص نیروی قدس سپاه پاسداران و وزارت
اطلاعات با همکاری چند وزارتخانه دیگر من جمله امور خارجه، دفاع و بهداشت و درمان
و فرهنگ و ارشاد اسلامی و همچنین بانکهای تجارت و ملت در بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر
اقدام به حمایت و پشتیبانی عناصر القاعده نمودهاند.
در این پرونده بیش از ۵۳۸ نفر محکوم شناخته شدهاند
که از میان این افراد ۴۱۳ نفر آنان ایرانی بوده است، افرادی نظیر؛ سید علی
خامنه ای (رهبر ایران)، سید محمد خاتمی (رئیس جمهور وقت)، علی شمخانی (وزیر دفاع
وقت)، علی یونسی (وزیر اطلاعات وقت)، خرازی (وزیر امور خارجه وقت)، مسجد جامعی
(وزیر ارشاد وقت)، علاءالدین بروجردی (رئیس ستاد وقت افغانستان)، نظام مافی (رئیس
وقت سازمان حج و زیارت) و همچنین بیش از ۲۱۰ تن از پاسداران و سرداران سپاه پاسداران
من جمله؛ رحیم صفوی، وحیدی، قاسم سلیمانی، ذوالقدر، غلامعلی رشید، عمار سید ضیایی،
محمد عسگری و... محکوم شناخته شدهاند.
بر این اساس دادگاه فدرال ایالت متحده آمریکا پس
از گذشت ۱۰ روز از تاریخ ۱۷ دسامبر سال ۲۰۱۱ متن حکم دادگاه را برای سفارت جمهوری
اسلامی پاکستان (حافظ منافع جمهوری اسلامی ایران در آمریکا) ارسال مییابد و آنها
به مدت یک ماه مهلت دارند تا متهمان این دادگاه را ارسال نمایند وگرنه حکم قطعی و لازمالاجراست.
با توجه به اینکه به غیر از بنیاد هاوالیش،
کمیته ملی یازده سپتامبر و همچنین آژانس امنیت ملی
ایالات متحده آمریکا (ان اس ای) از جمله شاکیان و گزارشگران این پرونده بودهاند
که کیفرخواست بر اساس گزارشها و تحقیقات آنها تنظیم شده است به نظر میرسد اکنون
و با این رای دادگاه فدرال نه تنها روابط تهران و واشنگتن تیره تر از پیش شود بلکه
آمریکا با ارسال این پرونده به شورای امنیت سازمان ملل متحد عرصه را بیش از پیش بر
دولت مردان ایران تنگ کند و شرایط چه بسا به سمت نظامی شدن پیش برود.
با توجه به اینکه از سال ۲۰۰۵ تا کنون من نیز عضو تحقیقاتی بنیاد هاوالیش میباشم
و از نزدیک در جریان این پرونده هستم، در رابطه با این حکم دادگاه و همچنین شاهدان
و گزارشگران آنها که از تعداد ۳۹ نفر آنان ۱۱ نفر آنان ایرانی میباشند باز هم در
این مجال خواهم نوشت.
متأسفانه رسانه های فارسی زبان من جمله صدای آلمان که از اولینهایی بود که در
این مورد به زبان فارسی خبر را منتشر نمودند اشتباه فاحشی انجام دادهاند که عنوان
کردهاند این حکم در مورد نقش ایران در حادثه ۱۱ سپتامبر میباشد! در حالی که نه
تنها تا کنون هیچ دلیل و مدرکی مبنی بر دخالت ایران در حادثه ۱۱ سپتامبر وجود
ندارد بلکه همین دادگاه نیز اشعار میدارد، طالبان و القاعده در بعد از حادثه ۱۱
سپتامبر مورد حمایت و پشتیبانی دولت ایران قرار گرفتهاند، در واقع یعنی این
دادگاه بیشتر به حوادث و اتفاقات در «بعد از ۱۱ سپتامبر» پرداخته است.
در همین رابطه :
برچسبها: دغدغه های فکری،روشنگری, مقالات و مجادلات, یادداشت کوتاه
Farshad Ebrahimi©
24.12.11 |
|
|
Farshad Ebrahimi©
21.12.11 |
|
|
همان طور که میدانید سربازان گمنام امام زمان (عج) موفق شدهاند تا ضمن
ورود مجدد به عمق اطلاعات سیا یک جاسوس کار کشته این سازمان را که اتفاقاً وی هم قصد
ورود به عمق اطلاعات ایران داشته را قبل از دخول دم در گیر بیندازند و بازداشتش کنند!
جاسوس فوق البته بلافاصله با توجه به اینکه سالها آموزشهای فنی و تخصصی
راهم دیده بوده به محض دستگیری فردایش در برنامه بیست و سی لب به اعتراف و سخن گشود
و پرده از عملیات شنیع و رقت بار و ذلیلانه خود برداشت و ضمن پوزش از محضر رهبر و امت
حزب الله برای خود در دم تقاضای اشد مجازات و اعدام نمود.
ضمناً در همین برنامه ضمن انتشار آلبوم عکسهای وی از ولادت تا بازداشت
و تمام جشن تولدهایش و اغلب سفرهایش به اینور و اونور دنیا تمام اوراق هویتی وی نیز
جهت تنویر افکار عمومی نشان داده شد.
اینجانب با توجه به اینکه چندی پیش نیز در همین برنامه بیست و سی مفتخر
به عنوان جاسوس سیا گشتهام و خودم هم جاسوس هستم از همینجا به تمام آن عزیزان در
برنامه بیست و سی و گروه سیاسی و احتمالاً گروه تفریح و سرگرمی آن شبکه خسته نباشید
عرض میکنم و به سربازان گمنام امام زمان هم خدا قوت عرض مینمایم و میگویم دست
گلتان درد نکند با این حرکت بسیار بجا و شایسته ای که انجام دادید و این جاسوس بی عرضه
و چولمن را بازداشت کردید!
اولاً جاسوسی که وقتی برای جاسوسی اعزام میشود بر میدارد کارت شناساییاش
را هم میگذارد تو جیبش و به مأموریت جاسوسی میرود لیاقتش کمتر از اعدام نیست!
دوما جاسوس ابلهی که وقتی برای نفوذ تو عمق اطلاعات دشمن عازم میشود و
آنجا را با خانه خاله اقدس خانم اینا اشتباه میگیرد و آلبوم عکس و دفترچه خاطراتش
را هم میبرد اگر شما نمی گرفتیدش واقعاً جای تأسف داشت!
سوما من البته کارت شناسایی این زبل خان را مشاهده کردم و دیدم که اعتبارش
در سال ۲۰۰۹ تمام شده! فک کنم اشتباه شده! این طرف دیگه جاسوس معتبری نیست و تاریخ
مصرفش تمام شده و بی شک مصرفش مسمومیت آور است!
ضمناً برگه معرفی نامه نداشت تو کوله پشتیاش مثلاً اینکه؛ بنام خدا جهت
جاسوسی تو عمق اطلاعات ایران معرفی میشود. با تشکر رئیس سیا
در آخر از تمامی شما عزیزان که با برنامه های خود باعث نشاط و شادابی جامعه
میشوید تشکر و سپاس دارم و مطمئنم از این دست برنامهها باعث میشود تا آحاد
جامعه از برنامه های فارسی زبان ماهواره روی گردان بشوند و صبح تا شب بنشینند پای
تلویزیون و برنامه های مفرح بومی را ببینند.
برچسبها: دغدغه های فکری،, روشنگری, یادداشت کوتاه
Farshad Ebrahimi©
20.12.11 |
|
|
برچسبها: دغدغه های فکری, یادداشت کوتاه
Farshad Ebrahimi©
16.12.11 |
|
|
محمد نوری زاد را اگر نگویم همه بی شک بسیاری امروز دیگر میشناسند.
در انتخابات ریاست جمهوری او در صف هنرمندان و روزنامه نگاران و فیلمسازان حامی
مهندس موسوی بود، در پس از آن انتخابات و سرکوب و خونریزی های حکومت او هم میتوانست
مثل خیلیهای دیگر نان را به نرخ روز بخورد و مثل «مجید مجیدی» گردش به رهبری
نماید و رنگ عوض کند! اما همچنان بر عهد خود با موسوی و ملت پابرجا ماند و به
زندان رفت، شکنجه شد و طعم عدالت خامنه ای را چشید و یک تنه نهضتی را برپا کرد که
قابل ستایش و تقدیر است، او در نامه های سرگشاده و سلسله وار خود به علی خامنه ای
پرده از چهره واقعی این نظام جعل و سرکوب برداشت، زندان و تحقیر و شکنجه نیز
نتوانسته است او را به سکوت وادارد.
نوری زاد از نسل مردان دردی است که سهم عمده ای بر گردن هنر متعهد این مرز و
بوم دارد، او از نسل «سید مرتضی آوینی» ها و «امیر اسکندر یکه تاز» هاست آنهایی که
نه اهل مماشات بودند و نه اهل دروغ و ریا، بازمانده از یاران گلگون کفن خویش که
صراحت و روراستی عمدهترین وجه شناسنامهشان است.
نوری زاد را شاید بسیاری با یادداشتهای «شنبهها و نکتهها» که در روزنامه
کیهان منتشر میشد نیز میشناختند، یادداشتهایی که جالب است از سوی مخالفانش
امروز به عنوان «مدرک جرم» از آنها یاد میشود، اتفاقاً آن یادداشتها با چیزهایی
که امروز نیز نوری زاد میگوید فرق آنچنانی ندارد، نوری زاد از همان ابتدا حامی
«اسلام مستضعفین و پابرهنگان و درد کشیدهها» بوده است، او نه سرنگون طلب است و نه
جنگ طلب او حتی در نامه های سرگشاده خود به رهبری نیز این روزها همچنان در پی
پالایش این انقلابی است که برای حفظ آن دوستان بی شماری را در سالهای جنگ از دست
داده است.
همین آقای خامنه ای که این روزها مخاطب اصلی محمد نوری زاد است در ۶ تیرماه ۱۳۷۹ به آیت الله مصباح یزدی گفته بود که مقاله محمد نوری زاد را در روزنامه
کیهان حتماً بخواند، که "یک مقاله زیبا خطاب به شما نوشته... درست همان چیزی که
آدم در دلش هست، همان را درباره شما مطرح کرده. حتماً بگیرید و بخوانید. این یک روشنفکر
مسلمان است". (گفتمان مصباح، ص ۹۱۹) حالا همین روشنفکر مسلمان وقتی زبان به شکوه می گشاید وقتی پرده ها را
می اندازد و چهره لخت و عور جامعه و قدرات را به خامنه ای در نامه هایش بیان می کند
، حریم خانه اش درنوردیده می شود ، زن و بچه اش هم امان ندارند و خودش نیز باید زندان
برود شکنجه بشود و پس از آزادی نیز لحظه ای امنیت و آرامش نداشته باشد وتهدید بشود
که :«پودرت می کنیم و آبرویت را می بریم » بله این عدل وعدالت آقایان است !
خاطره ای از محمد نوری زاد دارم که شاید با گفتنش شخصیت او را بیشتر بشناسید :
در اوائل ریاست علی لاریجانی بر صدا و سیما بود که وی بسیاری از کارگردانان و
مستند سازان و مدیران گروههای صدا و سیما را دعوت نموده بود برای آشنایی و شنیدن صحبتهایشان،
بعد از صحبتهای چند کارگردان مثل حسن فتحی و داوود میر باقری و تعدادی دیگر که در
حال ساخت مجموعه های انقلابی و مذهبی بودند و همه درخواست بودجه های کلان میلیونی داشتند نوبت محمد نوری
زاد شد، ایشان برخلاف دیگران که همه تملق و تعریف و تمجید شاه بیت صحبتهایشان بود
از لزوم کار واقعی و فرهنگی گفت و سئوال کرد مثلاً با سریال امام علی که در حال
پخش بود و مختار نامه که در دست ساخت بود آیا واقعاً ما میتوانیم در میان نسل
جوان مخاطب داشته باشیم؟ آیا خرج این همه بودجه از جیب بیتالمال حیف و میل نیست؟
و به یکباره گفت همین آقایانی که اینجا دم از کمبود بودجه میزنند با یک سوم همین
پول هم میتوانند این سریالها را بسازند منتها پول برای ساخت سریالهای مذهبی و
انقلابی میگیرند ولی میروند خرج عیاشی و اعتیادشان میکنند!
با این حرف نوری زاد جلسه به هم ریخت و همه شروع به داد و بیداد کردند، نوری
زاد رو کرد به لاریجانی و بقیه گفت اگر میگویید دروغ میگویم همین الآن همه ما که
در این جلسه هستیم سوار اتوبوس بشویم و برویم یک جا تست اعتیاد بدهیم ببینید من دروغگو
هستم یا نه!
از آن روز به بعد همیشه این صراحت و جسارت محمد نوری زاد برایم ستودنی بود، او
نیز میتوانست مثل خیلیهای دیگر به چپاول و پرکردن جیب خود مشغول شود و برایش
فرقی نداشته باشد که در مملکت چه میگذرد اما او اهل سکوت و دغل بازی نبود و نیست.
اما این روزها؛ نوری زاد همچنان مشغول نگارش نامه های انتقادی به رهبر حکومت
ایران است و از تنی چند از افراد سیاسی و مذهبی ایران نیز خواسته است تا با نگارش نامه
های سرگشاده به رهبری از ایشان برای تغییر موضع و عملکرد دعوت کنند، این فراخوان
بر حکومت و دستگاههای امنیتی گران آمده است و پروژه تخریب و سرکوب محمد نوری زاد
در دستور کارشان قرار گرفته است، انتشار فیلمهای به سرقت رفته از منزل وی و جعل و
دستکاری آنها و همچنین اتهاماتی مثل داشتن چند زن صیغه ای و ... بخشی از این
پروژه نخ نما شده است که اگر اثربخش بود و مردم باور در ده سال پیش «هویت» سعید
امامی و حسین شریعتمداری اثر بخش و مردم باور میبود، همه این حملات نشانگر آن است
که حکومت در مقابل وی دست خالی است و چیزی در چنته ندارد الا همین دروغها و
اتهامات همیشگیاش.
برای دکتر محمد نوری زاد آرزوی سلامتی و موفقیت دارم و امیدوارم خداوند منان
محافظ وی باشد که فالله خیر الحافظین.
برچسبها: ایمان و ایمانداری, دغدغه های فکری, روشنگری, مقالات و مجادلات, یادداشت کوتاه
Farshad Ebrahimi©
15.12.11 |
|
|
از آنجا که خوشبختانه هم اکنون شبکه های اجتماعی
و سایتهای اطلاع رسانی در گوشه و اکناف دنیای الکترونیک این روزها بسیار است همین
امر به ما کمک میکند که نسبت به میزان گرایشهای عمومی و ذائقه مردم بتوانیم نگاه
درستتری داشته باشیم.
این روزها بسیاری از نطفه های انقلابها و سیاستهای
نوین دموکراتیک در پس اطلاع رسانی و گردش آزاد اطلاعات به وقوع میپیوندد و از
همین روست که با اولین جرقه های هر انقلاب و جنبشی صاحبان قدرت از هراس سست شدن
پایه های اقتدارشان راههای اطلاع رسانی را میبندند.
اما همیشه هم اینطور نیست! در بسیاری از جوامع
آزاد دنیا برای وسعت بخشیدن به مشارکت شهروندان، نشریات، ارتباطات رسانه ای، ایستگاههای
محلی رادیو و تلویزیون به صورت داوطلبانه از سوی دولتها در اختیارشان گذارده میشود.
فرصتی که ارتباطات برای تقویت مشارکت سیاسی و
ارتباط افقی میان شهروندان پدید میآورد، در واقع دسترسی مستقیم و همزمان آنان به
اطلاعات و ارتباطات شبکه های اجتماعی به شهروندان این امکان را میدهد که از هر
کدام آنان یک : شهروند خبرنگار، صاحب رسانه و یک کنشگر اجتماعی و سیاسی بسازد.
متأسفانه اما در کشور ما ایران نه تنها دولت هیچ
نقشی در توسعه و بسط نهادهای مستقل اطلاع رسانی ندارد بلکه همواره رسانهها و
مطبوعات را به چشم «پایگاه دشمن» دیده و در تهدید و تحدید آنها از هیچ کوششی فرو
گذار نمینماید.
در این همچنان که شبکه های اجتماعی همچون فیسبوک
و توییتر و ... نقش مهمی بر عهده دارند سایتهای اطلاع رسانی فارسی زبان نیز سهم
عمده ای بر عهده دارند.
نگاه اصلی این یادداشت البته به سایت لینکدونی بالاترین
است، همچنان که پیشتر نیز گفته بودم معمولاً و در حالت طبیعی نباید اهمیت و توقع
خاصی از اینگونه سایتها داشت چرا که تنها یک سایت و یک لینک دونی هستند و بس اما
حساسیت و اهمیت وقتی ایجاد میشود که در فقدان رسانه های مستقل خبر رسانی و نبود
احزاب و گروههای سیاسی همواره در ایران رسم بر این بوده است که مطبوعات و اکنون
رسانه های دیجیتال جای آنها را گرفتهاند، و اکنون بالاترین نه فقط یک لینک دونی
بلکه آیینه تمام نمای مطبوعات و رسانهها و حتی وبلاگها و از همین روی نمایشگر
نقطه نظرات شخصی افراد است، سوای آنکه افراد میتوانند به هر مطلبی امتیاز بدهند و
نظرات خویش را بیان کنند.
طبیعی است میزان توجه به هر لینکی میتواند به
نحوی اقبال عمومی و محبوبیت آنرا نیز در بین اذهان و افکار عمومی فراهم آورد و همین
مسئله است که متأسفانه باعث شده است که افراد و صاحبان رسانه و ... از همان ابتدای
راه اندازی بالاترین به تقلب روی بیاورند! داشتن چندین اکانت برای دادن رای به لینکهای
ارائه شده و ... مسئله ای است که از همان ابتدا وجود داشته است.
متأسفانه از آنجا که ظاهراً علیرغم همه ادعاهای
تمدن ۲۵۰۰ ساله و ... ما همواره هر جا که اسم رای و رای گیری آمده است آن دیکتاتور
درونمان را نشان دادهایم! این اصلاً مختص سیاست هم نیست، از آکادمی موسیقی گوگوش
گرفته تا رای گیری شام ایرانی، از شام دادنها و شارژ تلفن و اینترنت دادن
کاندیداهای انتخابات گرفته تا همین بالاترین!
برای همین است که میگویم بحث تقلب و داشتن چند
اکانت و ... در بالاترین هم اگر نبود باید تعجب میکردیم طبیعی است دیگر به این
رویه در هر جا که نام ایران و ایرانی بدرخشد باید عادت کنیم!، اما مسئله وقتی حائز
اهمیت میشود که ببینیم این رویه نه از سوی افراد بلکه به صورت سازمانی و ارگانیک
و هدایت شده در حال اجراست.
اینکه یک جریان منفور سیاسی که اگر بگوییم هیچ
پایگاه مردمی و اقبال عمومی در بین ملت ایران ندارد بیراه نگفتهایم بخواهد از این
شیوه مزورانه استفاده کند و برای خودش وزن و جایگاه بتراشد نه تنها زشت بلکه بسیار
خطر ناک هم هست چرا که در پس این اقدام این گروهک منفور که همان «سازمان مجاهدین
خلق» است نه تنها به تبلیغ محبوبیت خویش میپردازد بلکه همان مشی و مرامی را که در
دنیای سیاست و دنیای واقعی اجرا مینموده است در دنیای مجازی نیز پی میگیرد، اگر
مجاهدین خلق که بهترین تعبیر برایشان همان «مزاحمین خلق» است دیروز به کشتار و
ترور مخالفینشان رو آورده بودند امروز کوچکترین انتقاد که سهل است بلکه حتی کوچکترین
مطالب طنز بر علیه این سازمان را هم در دم خفه میکنند!
 |
| منفی برای یک مطلب"طنز" در بخش "سرگرمی" درکمتر از یک ساعت |
مزاحمین خلق در حالی اقدام به این کار مینمایند
که باید دو فرضیه را متصور شد، یا اینکه تمامی اعضای این گروه گوش به فرمان و
آماده باش در گلوگاه بالاترین در تمامی ساعات شبانه روز نشستهاند تا به لینکهایی
که بر علیه شان میباشد منفی بدهند و یا اینکه یک نفر با داشتن دهها اکانت این کار
را انجام میدهد که البته فرضیه دوم بیشتر به عقل نزدیک است، چرا که نیروهای واکنش
سریع آمریکا هم که به شدت و سرعت عمل اشتهار دارند نیز نمیتوانند به یکباره به
این سرعت عمل نمایند که به محض انتشار یک لینک بر علیه شان در همان دقایق اول شاهد منفیهای
بی شمار به آنها هستیم.
 |
| منفی برای یک مطلب"طنز" در بخش "سرگرمی" درکمتر از سه ساعت |
البته مماشات و سکوت مسئولین بالاترین در این
باره معنا دار است و البته عجیب، از این نکته که بگذریم نکته دیگری مشهود است برای
آنهایی که مدعی هستند این سازمان در گذر زمان پالایش شده و به شیوه های دموکراتیک
روی آورده! و اکنون سئوال اینجاست اینانی که این روزها در فضای مجازی این چنین به
حذف و قلع و قمع منتقدانشان میپردازند گویای آن است که هیچ تغییری ننمودهاند و
چنانچه خدای ناکرده روزی روزگاری به قدرت برسند همین نسخه را در دنیای واقعی هم
اجرا خواهند کرد و به سرکوب و حذف منتقدانشان خواهند پرداخت...
در همین رابطه :
برچسبها: دغدغه های فکری،روشنگری, یادداشت کوتاه
Farshad Ebrahimi©
10.12.11 |
|
|
کربلا منتظر ماست،بیا تا برویم !
و البته چه بسا بسیاری بگویند امام حسین و عاشورا و این حرفها همه کشک
و دروغی تاریخی بیش نیست، چه بسیارن کسانی که این روزها سایت و کتاب و ... مینویسند
که کربلا جلگه بوده نه صحرا ، چه بسیارند
که عاشورا را بزرگنمایی های صفویه میدانند ، حسین را قربانی جاه طلبیاش میخوانند
، نمیدانم من نه تاریخ دانم و نه جغرافیدان ، دست کم دو سال است که برای من عاشورا
عینیت دارد و آنرا باور دارم، کیست که دیگر این را دروغ بداند که در گسترهی تاریخ
بشریت یک عاشورا داشتیم و آن هم عاشورای ۸۸ بود ؟
گیرم که رژه اسبان معاویه بروی اجساد کربلا دروغ بوده رژه ماشین پلیس
بروی جسد میدان ولی عصر چه ؟
گیرم که اسارت زن و فرزندان حسین دروغ بوده ! اسارت زن آن دو تن چه؟
با کهریزک چه دارند که بگویند ؟
برچسبها: ایمان و ایمانداری, دغدغه های فکری, مقالات و مجادلات, یادداشت کوتاه
Farshad Ebrahimi©
4.12.11 |
|
|
با پیروزی انقلاب اسلامی اصلیترین چالشی که
انقلابیون و رهبران تازه نفس جمهوری اسلامی با آن مواجه بودند دانشگاه و دانشجویان
بود. دانشگاههایی مملو از جوانان پرشور که طیفهای گوناگون سیاسی اعم از چپ، راست
و لیبرال، مذهبی و لائیک و حتی مسلح در آن وجود داشت رهبران انقلاب را عملا مستأصل
نموده و هدایت و مهار آنرا امری غیر ممکن دانستند، این رنگین کمان عقاید آنقدر
پیچیده گردیده بود که در اواخر فروردین ماه سال ۱۳۵۹ شورای انقلاب، با تأیید آیه
الله خمینی، به گروههای سیاسی فعال در دانشگاهها، برای تخلیه دفترهای خود در دانشگاهها،
مهلتی سه روزه داده شد که طی آن روزها، درگیری و خشونت در دانشگاههای مختلف ایران
شدت گرفت و چندین نفر کشته و تعداد زیادی نیز مجروح شدند.
از همین روی بود که حکومت چاره ضربتی آنرا در
حذف انقلابی صورت مسئله دانسته که دانشگاهها را به نام انقلاب فرهنگی تعطیل نمایند
و در خلال این تعطیلی بتوانند جان تازه ای بیابند و چاره ای عاجل بیندیشند این موضوع
در ابتدا مورد مخالفت آیه الله خمینی بود و حتی چند بار که دانشجویان طرفدار
انقلاب نظر خمینی را جویا شدند، وی با تعطیلی دانشگاهها مخالفت ورزید، اما پیام نوروزی
خمینی به مناسبت شروع سال ۱۳۵۹ جریان را تغییر داد، در قسمتی از پیام ۱۳ بندی
خمینی، تاکید بر سالم سازی دانشگاهها و پیراستن محیط دانشگاهها شده بود که دانشجویان
را به تأمل واداشت. دانشجویان در پرسش مجدد از آیه الله خمینی جوابی دریافت کردند با
این مضمون که این کار لازم است حتی اگر برای آن خون داده شود.
پس از آن بود که با اصرار دانشجویان، شورای انقلاب
اعلام کرد که دانشگاهها حداکثر تا اواسط خرداد باید به فعالیتشان پایان بخشند. در
همان ایام بهار ۵۹ هم درگیریهای فراوانی بین اسلامگراها و گروههای دیگر ایجاد شد،
اما سرانجام دانشجویان مدافع انقلاب پیروز میدان بودند و توانستند دانشگاهها را
تعطیل نمایند، این تعطیلی دانشگاهها به مدت بیشتر از دو سال انجامید که با اخراج صدها
تن از استادان و هزاران تن از دانشجویان دگراندیش، همراه بود.
در خلال همین انقلاب فرهنگی بود که بلااستثنا
تمام گروههای سیاسی موجود در دانشگاهها قلع و قمع شدند و شیرازهشان از هم پاشید
الا همان یک گروه وابسته و حامی بی چون چرای انقلاب اسلامی که اکنون نامشان شده بود
«دانشجویان مسلمان پیرو خط امام».
دانشجویان مسلمان پیرو خط امام همانهایی بودند
که از بطن جوانان مذهبی و انقلابی و عموماً جنوب شهر تهران در محلات نازی آباد و
شرق تهران در خلال انقلاب اسلامی در مساجد محلهای خویش هسته های اولیه مبارزه
نظامی و تئوریک برعلیه نظام پهلوی را بر عهده داشتند، همانهایی که در ۱۳ آبان
۱۳۵۸، سفارت امریکا در تهران را اشغال کردند و بحران گروگانگیری در سفارت آمریکا را
به وجود آوردند. بیشتر این دانشجویان بعدها جزء مؤسسان دفتر تحکیم وحدت شدند، با
تشکیل دفتر تحکیم وحدت از این گروه تنها نامی ماند و دیگر رفته رفته به تاریخ
پیوستند.
دفتر تحکیم وحدت اولین سازمان دانشجویی در ایران
بعد از انقلاب است که به طور اولیه در سال ۵۹ به عنوان مرکز و اتحادیه انجمنهای اسلامی
دانشجویان پا گرفت و در سال ۱۳۶۱ به طور اصولی شکل گرفت. این دفتر که سالیان دهه شصت
تنها جریان جنبش دانشجویی کشور بود.
دفتر تحکیم وحدت در دهه اول انقلاب اسلامی یکه
تاز دانشگاهها بود و دارای قدرت مطلقه ای بود که به صورت مستقیم از آیه الله
خمینی نشئت میگرفت، در فضای سیاسی رایج آن روزهای کشور نیز دقیقاً همین شرایط
مشابه وجود داشت! تمامی احزاب و سازمانهای سیاسی دگر اندیش برچیده شده و فقط یک
حزب با نام «حزب جمهوری اسلامی» فعالیت مینمود.
حزب جمهوری اسلامی که از اول پیروزی انقلاب فعالیتش
را آغاز کرده بود، به نوعی در دانشگاهها هیچ نفوذ و پایگاهی نداشت و عملا دفتر تحکیم
برایش یگانه رقیب محسوب میشد، حزب میخواست که شاخه دانشجوییاش جریان دانشگاه را
در دست داشته باشد، اما با وجود تحکیم و عدم همکاری شورای مرکزی با شاخه دانشجویی،
و حمایتهای بی چون و چرای آیه الله خمینی از دفتر تحکیم وحدت اقبال چندانی نداشت.
تا آنجا که آیت دبیر سیاسی حزب خشمگین از این عدم
قدرت در دانشگاهها سخنرانیای نمود و انقلاب فرهنگی را حیله و دستاویز دفتر تحکیم
وحدت خواند تا استیلای خود را بر دانشگاهها صورت بخشد!.
اینجا بود که دفتر تحکیم وحدت بیانیه شدیداللحنی
در رابطه با حزب جمهوری اسلامی منتشر کرد. اما حزب توانست با لطایف الحیلی در میان
آنان رخنه ایجاد کند و تفرقه اندازی های خود را شروع کند، در حدی که همان سال درباره
دعوت از بهشتی دبیر کل حزب جمهوری اسلامی برای شرکت در اردوی تابستانی تحکیم، اختلافات
نظر فراوانی به وجود آمد گروهی مخالف و گروهی موافق بودند، اما رفته رفته کفه
ترازوی هواداران حزب سنگین و سنگینتر شد و نهایتاً شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت با
انتشار بیانیهای از حزب عذرخواهی کرد و افرادی چون علی احمدی، حشمت الله طبرزدی، حسین
محمدی، از طرفداران حزب به شورای دور بعد را ه یافتند؛ و توانستند شورای اولیها
را یا منزوی کنند و یا مجبور به ترک دفتر خارج نمایند.
دانشجویان
اخراجی در ابتدا در قالب اعتراض به نخست وزیر و وزیر علوم از خود دفاع کردند، اما به
علت یکپارچگی حکومت به درخواستهای آنها توجهی نشد؛ و نهایتاً با انفجار ۷ تیر و کشته
شدن بهشتی بود و شدت گرفتن جنگ ایران و عراق آنها نیز سرد شدند و دیگر پیگیر ماجرا
نشدند.
این وضعیت ادامه داشت تا انحلال حزب جمهوری
اسلامی و پس از آن فوت آیه الله خمینی، اکنون دومین فرد قدرتمند حزب جمهوری اسلامی
رئیس جمهور و عضو میانی آن رهبر جمهوری اسلامی شده بود.
پس از این بود که از ابتدای دهه ۷۰ گرایشهای آزادیخواهانه
دفتر تحکیم وحدت و فاصلهاش با حکومت آغاز شد، هاشمی رفسنجانی که سیاستهای
سازندگی و توسعه خود را در اولیت دولتش قرار داده بود بسیار مشتاق به داشتن پایگاه
قدرتمندی در بین دانشجویان و دانشگاهها بود تلاشهایش برای همراه کردن دفتر تحکیم
وحدت با دولتش با ناکامیهای بسیاری مواجه بود از همین روی بود که مجدداً سیاست و
راهکار سابقش در حزب جمهوری اسلامی را در دفتر تحکیم وحدت آغاز کرد و با ایجاد
تفرقه و دوگانگی باعث انشقاق در دفتر تحکیم وحدت شد از جمله آنکه طبرزدی بعد از
آنکه نتوانست دفتر تحکیم وحدت را در خدمت قدرت موجود قرار بدهد با همراهی دیگر هواداران
هاشمی رفسنجانی و رهبری از عضویت در شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت که «اتحادیه
انجمنهای اسلامی دانشجویان دانشگاهها و مراکز آموزش عالی» بودند جدا شده و تشکل «اتحادیه
اسلامی انجمنهای دانشگاهها و مراکز آموزش عالی» را تشکیل داده، این تشکل به سرعت
با توجه به حمایتهای حکومت از آن توانست در دانشگاهها حضور و جایگاه خاصی پیدا
نماید، ارگان این اتحادیه نیز با نام «پیام دانشجوی بسیجی» با استفاده از امکانات انتشاراتی
بلا استفاده مانده در حزب جمهوری اسلامی توانست به سرعت در جامعه مطبوعاتی کشور
پایگاه خویش را بیابد.
اکنون علی خامنه ای و هاشمی رفسنجانی یک بازوی
مطمئن در دانشگاهها و همچنین فضای مطبوعاتی کشور داشتند، این گروه نوظهور از همان
ابتدا ضمن تخریب و تضعیف پایگاه دفتر تحکیم وحدت در دانشگاهها به جذب و سازماندهی
نیروهای طرفدار حاکمیت در دانشگاهها پرداخت، و در نشریه و بیانیهها و تجمعات خویش
هاشمی رفسنجانی را «آیت الله» و علی خامنه ای را «امام» می خواندندو توانستند قدرت
بلامنازع حکومت در دانشگاهها گردند، جلوگیری از برگزاری تجمعات و نشستهای دفتر
تحکیم وحدت و یا برخوردهای بازدارنده با دیگر دانشجویان دگر اندیش آن چیزی بود که آنها
انجام میدادند و مورد رضایت خامنه ای و هاشمی نیز بود.
پس از پایان دولت اول هاشمی رفسنجانی در سال ۱۳۷۲
طبرزدی که پیشتر هاشمی به او قول وزارت فرهنگ و آموزش عالی را داده بود با عدم
وفای به عهد هاشمی مواجه شد، هاشمی رفسنجانی به قول خویش عمل ننمود و محمد رضا
هاشمی گلپایگانی را به عنوان وزیر به مجلس معرفی نمود!.
پس از آن بود که «اتحادیه اسلامی انجمنهای دانشگاهها
و مراکز آموزش عالی» فاصله و مرزبندی خویش را با دولت و رهبری آغاز کرد، اکنون در
این تشکل و نشریه پیام دانشجوی بسیجی ضمن آنکه هاشمی رفسنجانی مجدداً «حجت
الاسلام» گردید انتقاد از عملکرد دولت وی آغاز شد، جسارت و باز بودن دست آنان در
حمله های مطبوعاتی و برخوردهای دانشجویی در چهار سال گذشته به ایشان این توهم را
داده بود که میتوانند همچنان به جلو بروند غافل از اینکه حکومت تنها زمانی آنها
را تحت حمایت خود دارد که ابزار آنان باشند، پایان این دوران طلایی برای آنها پیگیری
اختلاس ۱۲۳ میلیاردی مرتضی رفیقدوست برادر محسن رفیقدوست رییس وقت بنیاد مستضعفان و
جانبازان انقلاب اسلامی بود!
برگزاری تجمعی چند صد نفره مقابل بنیاد مستضعفان
با همراهی بسیجیان و رزمندگان و همچنین انتشار مطالب انتقادی تند و تیز به دولت
هاشمی گرچه توانست از طبرزدی یک مخالف وضع موجود و اپوزیسیون بسازد اما باعث قطع
شدن حمایتهای حکومتی از وی بود، هرچه دامنه انتقادها از دولت و وضع موجود در تشکل
و نشریه وی بیشتر و بیشتر میشد حمایتها از وی نیز کمتر و کمتر میشد، نهایت
اینکه تشکل وی از داشتن دفاتر در دانشگاهها محروم گردید و نشریه وی نیز با شکایتهای
مطبوعاتی متعددی مواجه گردید، ابتدا بر اساس شکایت فرمانده وقت بسیج لفظ «بسیجی»
از نام نشریه حذف و «پیام دانشجوی بسیجی» به «پیام دانشجو» بدل گردید و بعد از آن
نیز دفتر «اتحادیه» که ساختمانی پنج طبقه در تهران و متعلق به بیت رهبری بود از وی
گرفته شد و وی و هوادارانش به اتهامات گوناگون به دادگاه و نهایت زندان رهسپار گردیدند.
پس از این تجربه تلخ بار دیگر خامنه ای و هاشمی
رفسنجانی به فکر راه اندازی یک پایگاه امین و قدرتمند در دانشگاهها افتادند، گرچه
اکنون چند تشکل دیگر همچون «جامعه اسلامی دانشجویان» در دانشگاهها از سوی جریان
راست سنتی و همچنین «انصار حزب الله» از سوی رهبری در دانشگاههای کشور وجود داشت
اما ضمن آنکه به اولی رهبری اعتماد نداشت و به دومی هاشمی!، جامعه دانشجویان به
دلیل وابستگی سنتیاش به جامعه روحانیت مبارز بیشتر یک کلوپ تبلیغاتی برای ایام
انتخابات میمانست و انصار حزب الله نیز به دلیل رفتارهای خشن و ذاتیاش نه میتوانست
در ساختار دانشجویی کشور داشته باشد و نه میتوانست به دلیل فقدان اعضای دانشجوی خود
حضور جدیای در دانشگاهها داشته باشد.
از همین
روی بود که در سال ۱۳۷۳ با توجه به آنکه بیش از شش سال از پایان جنگ میگذشت و
رفته رفته از تعداد رزمندگانی که میتوانستند با استفاده از «سهمیه ایثارگران» جهت
شرکت در کنکور سراسری دانشگاههای کشور استفاده نمایند کم و کمتر میگردید فرمانده
کل سپاه پاسداران از فرماندهی کل قوا درخواست نمود تا شرایط ویژه ای برای بسیجیان به
منظور راه یابی به دانشگاهها در نظر گرفته بشود، این درخواست در «شورای عالی
انقلاب فرهنگی» مطرح و مصوب گردید «سهمیه ایثارگران» که پیش از آن فقط مختص
رزمندگان و جهادگرانی بود که بالای ۹ ماه حضور در جبهه های جنگ داشتند اکنون شامل
حال همه اعضای سپاه پاسداران و بسیجیان فعال (۱)گردد ، ذکر این نکته نیز بجاست که البته گرچه در
دانشگاههای دولتی کشور بسیجیان با استفاده از سهمیه موجود در کنکور توانستند به دانشگاهها
راه یابند اما از مدتها پیش (سال ۱۳۶۹) در دانشگاههای «دانشگاه آزاد اسلامی»
بسیجیان میتوانستند بدون گذراندن هر نوع کنکوری و صرفاً با تائید عضویتشان در
نیروی مقاومت بسیج به «دانشگاه آزاد» راه یابند.

این چنین بود که عملا در سال ۱۳۷۳ حکومت توانست
با تزریق نیروهای خود از بیرون دانشگاهها به درون دانشگاه راه را برای تأمین این
کمبود خود فراهم نماید و اینگونه بود که به صورت رسمی و سازمانی «بسیج دانشجویی» تشکیل
و در دستور کار نیروی مقاومت بسیج سپاه پاسداران قرار گرفت.
علیرضا زاکانی از جمله اعضای ارشد انصار حزب
الله و یکی از فرماندهان میانی نیروی مقاومت بسیج که به عنوان فرمانده بسیج
دانشجویی کشور معرفی گردید و وظیفه سازماندهی بسیجیان در دانشگاههای کشور را بر عهده
گرفت.
پیش از پرداختن به هر نکته دیگری بجاست کمی خصائص
نهادها و گروههای دانشجویی را مرور نماییم :
جنبشهای دانشجویی همواره چهار ویژگی را در درون
خود دارند : «انتقاد و نگاه از بیرون به قدرت، غیر ابزاری بودن، منعطف بودن» این
جنبش برخواسته از دانشجویان است و دانشجویان طی دوره زمانیای که در دانشگاهها به
تحصیل میپردازند با استفاده از این نهاد هم حضور در عرصه های سیاسی و هم اصول
اولیه دموکراسی در جامعه را تمرین مینمایند، معمولاً در تشکلهای دانشجویی افراد
بر اساس توانمندی و شایستگیهای خود در بخشهای مختلف سازمانی آن تشکل عضو و بر
اساس آرای دانشجویان انتخاب میگردند، انتخاباتهای شوراهای مرکزی و اجرایی و ... اصولاً
یکی از اصلیترین خصائص هر جنبش دانشجویی است که همین اصل آنها را برای روبرو شدن
با انتخابات و مقوله انتخاب شدن در عرصه سیاسی کشور آشنا و کارورزیده مینماید.
از این نکته که نه تنها هیچ کدام از ویژگیهای
جنبش دانشجویی در «بسیج دانشجویی» وجود ندارد که بگذریم بلکه میبینیم عملا بسیج
دانشجویی وظیفه عکس آن را در دانشگاهها بر عهده دارد.
در بسیج دانشجویی ضمن آنکه اعضای آن به صورت
سلسله مراتب از عضویت عادی و فعال گرفته تا مسئول یک بخش در یک دانشگاه و پایگاه و
... همگی بر اساس انتصاب فرمانده بالاتر انجام میشود بلکه آن چه را در آن اعضا
آموزش میبینند روحیه اطاعت و نظامیگری است.
بسیج دانشجویی به واسطه مأموریت ذاتی و ماهیتی
خود یک نهاد نظامی و مسلح میباشد که اصلیترین وظیفه و مأموریت آن پاسداری از
انقلاب اسلامی و دفاع بی چون و چرا از ولایت مطلقه فقیه است.
با شروع فعالیتهای بسیج دانشجویی توأم انصار
حزب الله در جامعه از ابتدای دهه هفتاد عملا یک میلیشیای شبه نظامی در دانشگاهها و
جامعه به وجود آمده، یکسان بودن اهداف و همچنین یکی بودن اعضای این دو تشکل باعث
شد که این دو گروه همچون دو بال یک پرنده در خدمت قدرت و سرکوبگری هر نوع دگر
اندیشی در دانشگاه و جامعه عمل نمایند.
اکنون بسیج دانشجویی یکی از دهها رده بسیج کشور(۲) میباشد که همسو با سیاستهای سپاه پاسداران در
یکدست و قبضه کردن همه اقتصاد و سیستم مدیریتی کشور، بسیج دانشجویی نیز کنترل دانشگاهها
و محیطهای آموزشی کشور را انجام میدهد.
سپاه پاسداران ضمن آنکه با داشتن بسیج دانشجویی میتواند
بر بسیاری از اعمال و رفتارهای سرکوبگرانه خود پوشش دانشجویی بدهد. یعنی اگر در سرکوبهای
خیابانی و اعتراضات مردمی از نیروهای بسیج استفاده میکند وبا در راهپیماییهای
خود بسیجیان را گسیل میدارد در آخر حضور آنها را «حضور مردمی» میخواند در دانشگاهها
نیز این سرکوب را به وسیله بسیج دانشجویی انجام میدهد و آنها را «دانشجو» میخواند
به عنوان مثال در همین واقعه اخیر حمله به سفارت انگلستان عنوان شده است که دانشجویان
بسیجی اقدام به این حرکت کردهاند و این دقیقاً همان سوءاستفاده از نام دانشجو برای
سرپوش گذاشتن بروی این «عملیات سپاه پاسداران» است.
بسیج دانشجویی ورای آنکه البته ابزار سرکوب و
کنترل سپاه در دانشگاهها میباشد یک ممر درآمد و ابزار جذب بودجه نیز برای سپاه
پاسداران میباشد.
سپاه پاسداران اکنون نه تنها از بودجه محرمانه
ای که به منظور اعمال دفاعی و امنیتی خویش از دفتر رهبری در اختیار میگیرد، از
محل سه میلیارد دلار تقویت بنیه دفاعی کشور نیز سهم بسزایی دارد سپاه همچنین با استفاده
از نام بسیج بودجه عظیم دیگری را نیز ورای بودجه تعریف شده در بخش بودجه دفاعی و امنیتی
کشور به عنوان بودجه فرهنگی و آموزشی نیز از آن خود مینماید. همچنان که چندی پیش
نمایندگان مجلس شورای اسلامی در جلسهی علنی سهشنبه ۸ آذر ماه ۱۳۹۰، به یک فوریت طرح
کمک به اجرای مأموریتهای فرهنگی جوانان بسیج رای دادند که هر سال معادل نیم درصد از
محل افزایش درآمد فروش نفت در اختیار سازمان بسیج مستضعفین قرار گیرد و این البته
ورای آن است که سالانه ۱۰ درصد از اعتبارات بخش مربوط به جوانان را نیز به منظور مقابله
با چالشهای منطقهای و فرا منطقهای جهت بسط و گسترش بسیج در اختیار سازمان بسیج مستضعفین
قرار میگیرد.
اکنون سپاه پاسداران به واسطه مأموریتها و سازمانهای
عریض و طویلی که برای خویش ایجاد نموده نه تنها ابزار سرکوب و کنترل بیشتری به روی
جامعه و اقتصاد و امنیت و سیاست ایران اجرا میکند بلکه بساط چنگ اندازی های خویش
را بروی بودجه و سرمایه کشور استمرار میبخشد، به عنوان مثال از طریق همین بسیج
توانسته است ۱۰ درصد از اعتبارات و کمکهایی که هر سال در قالب امداد و نجات به سازمانهای
امدادی از جمله هلال احمر تخصیص مییافته را نیز به منظور ایجاد زیر ساختهای امداد
و نجات در اختیار بگیرد.
_____________
۱-بسیجی فعال به آن دسته از بسیجیان اطلاق میگردد
که ضمن گذراندن دوره های آموزشی نظامی عقیدتی در بسیج بیشتر از یک سال در پایگاههای
بسیج عضویت و فعالیت داشته باشند و در یکی از رده های مقاومت این نیرو تحت عنوان گردان
های عاشورا (برادران) و الزهرا (خواهران) سازماندهی شده باشند.
۲- نیروی مقاومت بسیج که یکی از نیروهای
پنجگانه سپاه پاسداران میباشد و اکنون با نام «سازمان بسیج مستضعفین» فعالیت مینماید
دارای ارکان مختلفی میباشد که میشود از میان آنها به بسیج محلات (پایگاههای بسیج
در مساجد و محلات کشور)، بسیج عشایر، بسیج کارگری، بسیج ادارات، بسیج پزشکان، بسیج
هنرمندان، بسیج مداحان، بسیج اصناف، بسيج اساتيد، بسیج کارمندان، بسیج مهندسین، بسیج
طلاب و روحانیون، بسیج سازندگی، بسیج دانش آموزی، بسیج حقوقدانان، بسیج جامعه زنان
اشاره کرد.
برچسبها: روشنگری, مقالات و مجادلات
Farshad Ebrahimi©
2.12.11 |
|
|