www.flickr.com

دانشجو یا سپاهی ؟


 برادر پاسدار کریم جلالی جمعی نیروی قدس پادگان مناجات
حالا خودتو دانشجو جا میزنی و با افرادت میریزید داخل سفارت انگلیس اقلا لطف کن اون شلوار فرنچ سپاه رو دیگه پات نکن!
اینقدر تابلو؟ 

برچسبها:



Farshad Ebrahimi© 29.11.11
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

خمینی، خامنه ای؛ از واقعیت تا خیال


این روزها مدام خامنه ای سعی دارد خود را خمینی جا بزند! خطر جنگ خیلی نزدیک است و تحریم‌ها ظاهراً کم کم دارد اثرات جدی خودش را نشان می‌دهد مخصوصاً همین تحریم بانک مرکزی که شاهرگ اقتصاد ایران است.
اختلافات داخلی هم که کماکان وجود دارد از جنبش سبز که بگذریم اختلافات جناح خامنه ای و احمدی نژاد عملا دارد سیستم مدیریتی کشور را مختل می‌کند و همه این‌ها اطرافیان خامنه ای را متقاعد کرده که در «این دوران سخت» «امامی دیگر» بسازند برای همین است که در پوسترها و وبلاگ‌ها و سایت‌های ارزشی‌ها می‌بینیم همه جا از خامنه ای به عنوان «امام خامنه ای» دارد یاد می‌شود.
اما به نظر من برخلاف چیزی که خامنه ای نشان می‌دهد، در سلطنت به هیچ وجه نشانه‌ی از بازگشت به دوران خمینی نمی‌شود پیدا کرد.
اصلی‌ترین دلیلش هم این است که یک تفاوت سمبولیک اساسی بین دوران خمینی و دوران فعلی که در واقع دوران مصباح/خامنه ای می‌باشد وجود دارد که خیلی چیزها را توضیح می‌دهد:
هرچقدر در دوران حکومت ایدئولوژیک خمینی (دهه‌ی اول انقلاب) مفهوم سمبولیک جهاد و امام حسین و عاشورا اهمیت مرکزی داشت، اکنون مفهوم انتظار و فرج است که مفهوم مرکزی دارد. دوران خمینی با انقلاب و جنگ هشت ساله همراه بود و خمینی توانست با مدیریت خود که مدیون قدرت کاریزماتیکی‌ای که از پیروزی انقلاب به ارث برده بود آن‌را با مفاهیمی چون عاشورا و شهادت پیوند دهد و چهره ملموسی از فقه شیعه را برای جوانان ایران بسازد و همین باعث شده بود که در جنگ ایران و عراق بتواند موفق شود و همراهی ملت ایران را با خود داشته باشد.
اما در دوران خامنه ای چه؟ نه جنگی است و نه جهادی همین است که خامنه ای دربدر «دشمن» است و دایی جان ناپلئون وار از گرانی و تورم گرفته تا پارتی‌های شبانه و اینترنت و نارضایتی دانشجویان و ...همه و همه را کار «دشمنان» می‌خواند و آن‌ها را جنگ می‌خواند و تا که قافیه هم تنگ می‌شود به محضر «امام غائب» التجاء می‌یابد و گریان با جسم ناقصش به او گزارش می‌دهد!
حالا تفاوت این دو چیست؟ اولی یعنی عاشورا یک اتفاق واقعی است که در تاریخ رخ داده است و اگر اغراق‌های ساخته‌ی شیعه و صفویه را از آن کنار بگذاریم همه بر سر وقوع آن موافقند. عاشورا یک شورش سیاسی بر ضد حکومت وقت و نابرابری حاکم بر آن بود. ولی دومی، یعنی فرج امام زمان تنها یک وعده‌ است که اصولاً بسیاری از علمای حتی شیعه بر سر اصل آن اختلاف دارند. چیزی که حقیقت وقوعش تنها به چند روایت موکول است و قرار است روزی در آینده اتفاق بیفتد. روزی که تا حالا هزار و اندی سال عقب افتاده است ...
بله دقیقاً تفاوت دوران خمینی با دوران خامنه ای/مصباح  در همین خلاصه می‌شود در تفاوت بین این دو نماد مرکزی‌شان.
 بین امام حسین و امام زمان! بین قهرمانی و محافظه‌کاری، بین شورش و غیبت؛ و در نهایت بین واقعیت و خیال!


بعد نوشت:
ظاهرا این بحث می تواند سازنده یک گفتگوی داغ باشد همچنانکه در فیس بوک ادامه دارد ! لازم شد پس من یک توضیح دیگری در این باره بدهم : مسئله من اينجاست. ببينيد من حرف هايي که اينجا  نوشته ام درباره امام زمان و غیبت کبری ، مبتني بر يافته هايي مجرد دینی ام - ولو هرچند ناقص - بوده و اين طور چيزهاست. اين يافته ها مسلط بر اينهاست. يعني اگر مي بينيد خواسته یا ناخواسته وارد حوزه دین یا عاشورا یا ظهور شدم  علتش اين است که روزگار ما روزگار اين گرفتاري هاست يعني ما الان به اين چيزها و به جواب قانع کننده این سئوالات  مبتلاييم و بزرگترين مبارزه ما هم عبور از اينها و يا غلبه بر اينهاست.
 من مسلمان هستم یا نیستم این سئوالی است که الان در مورد امام زمان بر بسیاری چیره شده و بجز احادیث و روایاتی که یا ریشه و منبع درست و حسابی ندارند و یا برای هزاران سال پیش هستند چیز و نشانه دیگری در دست نداریم .
تازه تکذیب و دلایل رد بسیاری هم از جانب اهل تسنن به این مقوله وارد شده است که خوب آن هم مزید بر علت است .
هرچه هست یک دست احادیث هست که شیعه نوشته و خب هیچ دلیل و رفرنس دیگری هم در اینباره وجود ندارد . من امروز اعتقادم این است که از خود اينها نمي شود به جايي رسيد، اگر آدم از خود اينها بخواهد به جايي برسد، مستغرق در اينها مي شود.

برچسبها: , , , ,



Farshad Ebrahimi© 28.11.11
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

! سمینار علمی در روزهای تعطیل



کجای دنیا سمینار علمی در زمان تعطیلی دانشگاهها برگزار می شود که این دوست تازه به دوران رسیده با این انشای دبستانی فرمان عدم حضور در سمینارهای علمی همزمان با دوره آموزشی ترمی دانشگاه را میدهد. دستکم مدیران قبلی از اینگونه اجتهادهای در مقابل نص نمی کردند و انشایشان هم بهتر بود. این چه وضع نامه نگاری از نظر محتوی و شکل است؟ واقعاً که...
لطفاً اطلاع رسانی فرمایید

برچسبها:



Farshad Ebrahimi© 16.11.11
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

! خامنه ای هم بالاخره فهمید


سلطان علی خامنه ای دیروز در مراسم تحلیف دانشجویان دانشگاه افسری حرف‌هایی را زد و خط و نشانهایی را کشید که ورای گنده گوئی های رایجش که «هر تجاوزی را با سیلی محکم و مشت پولادین جواب خواهیم داد» و ... اما به نظر من بسیار امیدوار کننده بود!
امیدوار کننده از آن جهت که بالاخره ظاهراً خامنه ای فهمیده است که به آخر کار رسیده است این فحش و فحش کاری و کتک کاری لفظی‌اش را هم البته هم باید به حساب نگرانی‌اش گذارد و هم اینکه بهر حال «اقتضای طبیعت» هر روحانی این است که همواره در مواقع احساس خطر فقط داد و بیداد می‌کند و از جان دادن دیگران مایه می‌گذارد!
خامنه ای در سخنانش در حالی دوباره بسیج و سپاه و ارتش را می‌خواهد شیر کند و به جلو بیندازد که خود هم می‌داند نه اعتبار و جایگاه آیه الله خمینی را دارد و نه اگر جنگی دربگیرد کسی برای او تره هم خورد نمی‌کند!
دیگر گذشت دوران شور و شوق اولیه انقلاب که خمینی در تراس حسینیه جماران بنشیند و از راه دور بر دست و بازوی رزمندگان بوسه بفرستد و دعا کند ای کاش من هم رزمنده بودم و جوانان و نوجوانان سرخوش از انقلاب جهانی مستضعفین خود را بروی مین و تانک‌های دشمن بیندازند.
این را ورود به دوره عقل گرایی مردم ایران بدانیم، رنگ باختن ارزش‌های انقلاب بخوانیم، بیگانه شدن مردم از نظام بدانیم و یا هر چیز دیگری باید قبول کرد که در این سی سال ملت ایران پوست انداختند و دیگر حاضر نیستند برای هارت و پورت‌های کسی که تا دیروز حکم قتلشان را در کف خیابان‌ها صادر کرده بروند و جانشان را بدهند.
نگاه نکنید به مشتی بچه هفده هیجده ساله که سربند لبیک یا خامنه ای بر سر می‌بندند و قیافه‌شان را شکل همت‌ها و رزمنده های دوران جنگ می‌کنند. از این بگذریم که دیکتاتورهای سرنگون شده همین دهه اخیر مثل صدام و مبارک و همین قذافی مگر از این ذلم زیمبوها نداشتند؟ صدام ادعا داشت اگر ایران بسیج بیست میلیونی دارد من جیش الشعبی چهل میلیونی دارم، قذافی لشگر پیشمرگان داشت و ...
جنگ هشت ساله را نوجوانان و جوانان غیرتمندی اداره کردند که در قبل از انقلاب به دنیا آمده بودند و رشد کردند و محصولش شد همان دلیرمردی آنها ولی اکنون چه؟ کافی است فقط شب که شد سری به پارک‌ها و توالت‌هایش انداخت تا ببینیم انقلاب چه نسلی را تولید کرده است! ای کاش کسی به خامنه ای پیغام بدهد که دوره همت‌ها و باکری ها گذشته است و با این جماعت سیخ و سنگ باز و شیشه ای و کراکی از بیت خودت هم نمی‌توانی حفاظت کنی چه برسد به مشت پولادین و این حرف‌ها!
دکتر شریعتی یک جایی گفته است : «آن‌ها که رفتند کاری حسینی کردند و آن‌ها که ماندند باید کاری زینبی کنند وگرنه یزیدی‌اند» و البته این حرف شیک و قشنگی است اما واقعیت انقلاب ما این است که آن‌ها که رفتند کاری حسینی کردند و این‌ها که ماندند یا بسان سردار محصولی به زراندوزی پرداختند و یا الآن در زندان هستند! بی تفاوت‌ها هم که برایشان فرقی ندارد شاه باشد یا خمینی، خامنه ای بماند یا برود آن‌ها به کار خود مشغولند.
براستی باید خامنه ای مغز خر خورده باشد که باور کند امثال سردار محصولی‌ها و الله کرم‌ها و رستم قاسمی‌ها برای او به خاطر حکومت او بیزینسشان را ول می‌کنند و گوشت دم توپ او می‌شوند، شک ندارم که با اولین موشک آن‌ها نیز به سرعت همان موشک خود را به خاوری می‌رسانند، مگر همین خاوری چفیه بر گردن نمی‌انداخت و خود را بسیجی و فدایی انقلاب نمی‌دانست؟
بله این‌ها بسیجیان و سرداران او هستند و از ارتش هم که فقط نامی مانده است و بس، ارتش را خمینی اخته کرد و خامنه ای دفن کرد!
ارتشی که امروز حتی جرئت ندارد بدون اجازه سپاه یک مانور برپا کند و یا در خلیج فارس یک قایق داشته باشد همان بهتر که برود در زمین‌های ورامین گل آفتابگردان بکارد برای تولید روغن و خوشحال باشد که در صنعت روغن گیری از دانه های گیاهی ایران را خودکفا کرده!
باز به آغاز این نوشته برمی گردم و اینکه از همه این‌ها که بگذریم خوشحالم که خامنه ای هم فهمیده قافیه تنگ آمده است!

برچسبها: ,



Farshad Ebrahimi© 11.11.11
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

! گلی که رسایی در برنامه هفت به دروازه خودی زد


برنامه هفت جمعه شب گذشته که قرار بود به سعادت آباد بپردازد با اظهارات خانم مریلا زارعی که قرار بود تنها از وضعیت بهبودی و سلامت آقای عبدالله بوتیمارو خانم شهلا ریاحی  خبر بدهد در دو دقیقه وقت پایانی و اضافه‌اش در پایان مکالمه تلفنی به گستاخی و فحاشی فرج الله سلحشور در خصوص زنان سینمای ایران کشیده شد و این اظهارات سرآغاز آن شد که تمام میهمانان آن شب در حاشیه سعادت آباد بپردازند به  اظهارات تند فرج‌الله سلحشور در خصوص زنان سینمای ایران.
زارعی در آن برنامه گفت : «با وجود واکنش‌های بسیاری که در شرف رسانه‌ای شدن درباره اظهارات کارگردانی که خودش فیلم‌هایی از متن قرآن را در کارنامه کاری دارد، بود، ما تصمیم گرفتیم که در این باره سکوت کنیم اما وقتی دیدیم برخی از این نجابت سوء استفاده می‌کنند اقدام حقوقی کردیم و تا آخر هم می‌ایستیم.»
خانم زارعی در خاتمه صحبت‌هایشان به حضور حمید رسایی در برنامه هفته پیش هفت اشاره کردند و گفتند: «من واقعم متأسفم که آقای رسایی فیلمی را به عنوان فیلم مورد علاقه خود در این ۳۰ سال یاد کرده‌اند که کارگردانش همین فرد بوده که در همین روزها جنجال سخنان او در رسانه‌ها بازتاب داشته است و هیچ اشاره‌ای به آن سخنان نداشته‌اند. چقدر خوب شد که شما سرماخورده‌بودین و نمی‌شد با ایشان در این باره بحث کنید...جامعه مظلوم سینما به ویژه بانوان سینمای ایران نیازمند حمایت مسئولان در مقابل این سخنان موهون هستند
بعد از این سخنان و در حالی که «مهناز افشار» میهمان برنامه هفت درباره بلوغ خود در سینما و سعادت آباد حرف می‌زدند آقای رسایی روی خط تلفن برنامه هفت آمد و نسبت به سخنان مؤدبانه و متین مریلا زارعی واکنش نشان داد و گفت: اولاً درباره سخنان آقای شمقدری باید عرض کنم که بنده چند کتاب آموزشی نوشته‌ام ۲۰ عدد کتاب دارم و کتاب‌هایم حداقل به چاپ دوم رسیده است! (البته این بخش از سخنان وی را نه من فهمیدم و نه چند نفر دیگر از دوستان و ظاهراً ایشان فقط می‌خواستند عنوان کنند که نویسنده هستند، چرا که آقای شمقدری هم که میهمان تلفنی برنامه هفت بودند اشاره ای به ایشان نداشتند و فقط در باب لزوم کپی رایت صحبت کردند و گفتند اگر کپی رایت را بپذیریم تکلیف کتاب‌های آموزشی خارجی را که ما هم اکنون در ایران و بدون اجازه نویسنده منتشر می‌کنیم معلوم نمی‌شود چه خواهد شد). رسایی سپس به اظهارات خانم زارعی پرداخت و گفت : «ایشان با بیان این نکته که خوب شد آقای جیرانی سرماخورده بودند، به بنده توهین کردند و ای کاش همان‌طور که از توهین دیگران ناراحت می‌شوند ادبیات خود را نسبت به دیگران درست کنند. بنده فیلم یوسف را دوست دارم چون مضمون قرآنی دارد و تخیلی نیست و...نمی‌شود که فیلمی را که دوست دارم نگویم چون شما از کارگردانش خوشتان نمی‌آید و یا کارگردانش حرفی را زده است، وی ادامه داد: «برنامه هفت بهتر است شفاف سازی کند و آقای سلحشور را دعوت کند و با حضور ایشان این موضوعات را بررسی کند شاید اصلاً ایشان این‌طور نگفته‌اند و شاید هم اظهارات ایشان بد منعکس شده. ضمن اینکه انتقاد ایشان به همه افراد نبوده بالاخره همه اهالی سینما که طاهر نیستند در قشر ما نیز در حوزه های علمیه نیز افرادی هستند که لباس روحانیت را دارند اما مشکلات و مسائلی هم دارند.»
رسایی ضمن دفاع از اظهارات سلحشور درباره سینما و سینماگران زن ایران، به دو موضوع حاشیه‌ای دیگر هم اشاره کرد و گفت: «چرا برنامه هفت به خودکشی دختر ۲۰ ساله‌ای به خاطر بی‌اخلاقی یکی از بازیگران مشهور سینمای ایران که خبرش را همه سایت‌ها زدند، نمی‌پردازد؛ و یا اصلاً به خود خانه سینما که این خانم (مریلا زارعی) خود در زیر مجموعه این نهاد است، اشاره نمی‌شود که شاید از اساس خانه سینما و فعالیت‌هایش مشکل قانونی داشته باشد...چرا دوستان در انجمن بازیگران از این خانم جوان حرفی نزدند و دفاع نکردند؟»
بعد از اظهارات رسایی که البته بیش از ۳ برابر وقت مریلا زارعی آنتن را به خود اختصاص داد، مهناز افشار پیش از آنکه بحث قبلی را ادامه دهد، با هوشمندی یک نکته را به رسایی متذکر شد و گفت: «بد نیست آقای رسایی بدانند که انتقاد اگر همراه احترام باشد و بدون توهین و بی‌حرمتی، ما هم آن را با فروتنی می‌پذیریم نه اینکه همراه با تهمت و توهین باشد که اسمش دیگر انتقاد نیست.»
در ادامه برنامه هفت همایون اسعدیان و مازیار میری تهیه کننده و کارگردان فیلم سعادت آباد هم قبل از آغاز بحث، به حرف‌های رسایی واکنش نشان دادند. اسعدیان گفت: «من به نوبه خودم وظیفه می‌دانم از اظهارات خانم زارعی تشکر کنم که با متانت و ادب از نجابت سینمای ایران دفاع کردند.»
مازیار میری هم با انتقاد از رسایی گفت: «من هم از خانم زارعی تشکر می‌کنم به خاطر دفاع از خانواده مظلوم سینما و متأسفم برای اینکه پیش خودم فکر می‌کردم اگر برای فعالیت‌هایم مشکلی پیش بیاید باید خودم را به کمیسیون فرهنگی مجلس برسانم اما دیدم عضوی از این کمیسیون خود را پای مناظره درباره موضوعی می‌داند که اصلاً هیچ حرفی درباره آن تا به حال در میان نبوده است. (به احتمال زیاد منظور وی در خصوص غیرقانونی اعلام شدن فعالیت خانه سینما از زبان رسایی بود)»
اما ماجرای خود کشی یک دختر که رسایی آن را برای اولین بار به تلویزیون کشانید و مطرح کرد چه بوده است؟
آقای رسایی ظاهراً یا اطلاعاتشان کم بوده و یا اینکه از فرط عصبانیت توهین به کارگردان فحاش مورد علاقه‌شان – فرج الله سلحشور – نتوانستند خود را کنترل کنند و در واقع گل به دروازه خودی زدند!
آقای رسایی احتمالاً اطلاعات غلط و یا کمشان را از نشریات زرد سینمای ایران بدست آورده‌اند و چون محل قرار آن آقا با دختر فوت شده سعادت آباد بوده است فکر کرده‌اند که به فیلم سعادت آباد ربط دارد! و یا چه بسا خواسته‌اند مثل بسیاری دیگر از عرزشی های محترم با آوردن نام سعادت آباد به این ضربه بزنند!
اما ماجرا از این قرار است که در ماه‌های پایانی سال ۱۳۸۹ دختر جوانی با نام «سلما. ق» که دانش آموخته فیلمنامه نویسی از یکی از مؤسسات آموزشی آزاد سینمایی کشور بوده است در محله سعادت آباد! توسط محمد رضا شریفی نیا به رضا رویگری معرفی می‌شود که ایشان را راهنمایی کنند که چگونه بتوانند در سینمای ایران موفق شوند!
دیدارها ادامه پیدا می‌کند و متأسفانه از سینمای و فیلمنامه نویسی به جاهای دیگر می‌کشد! و پس از چندی هم آقای رضا رویگری دیگر تلفن‌های دختر را جواب نمی‌دهد، اینکه چه شده و چه بلایی بر سر آن دختر در آن مدت آمده معلوم نیست که برای آبروی از دست رفته خود در خیال خامش مجدداً به محمد رضا شریفی نیا مراجعه می‌کند و گلایه می‌کند از رضا رویگری و پیغام می‌فرستد که از او شکایت خواهم کرد، در اینجاست که آقای شریفی نیا دست به اقدام زشت دیگری می‌زند و افراد دیگری را به او معرفی می‌کند که کمکش نمایند اما در اصل تصمیم داشته است که دختر را وارد رابطه های دیگری کند تا با قلمداد کردن او در آینده به عنوان یک دختر هرزه، آقای رضا رویگری را ازشکایت احتمالی و تعقیب قانونی نجات دهد! اما متأسفانه و در نهایت در روزهای آغازین مهرماه سال جاری «سلما» وقتی احساس می‌کند دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد به زندگی خود و فرزندی که باردار بوده است خاتمه می‌دهد...
گفتنی است خانواده متوفی هم اکنون در مجتمع قضایی بعثت بر علیه آقایان شریفی نیا و رویگری اقدام به شکایت و اقامه دعوی کرده‌اند.
ضمناً رضا رویگری در سال گذشته نیز هنگامی‌که مشغول بازی در فیلم اخراجی‌ها ۳ بوده است به جرم حمل و نگهداری مواد مخدر ظاهراً قابل توجه ای که بعید به نظر می‌رسیده است برای مصرف شخصی‌اش باشد بازداشت می‌گردد که با وساطت مسعود ده نمکی و سردار اکبرشاهی فرمانده انتظامی استان تهران نامبرده فقط به پرداخت ۲۰۰هزار تومان جزای نقدی محکوم و پرونده خاتمه می‌یابد!
اما اینکه چرا اصحاب سینمای ایران در برابر این موضوع تا کنون سکوت نموده اند و یا موضع گیری از خود نشان نداده اند تا جائی که من از چند نفر از اعضای خانه سینما و تعدادی دیگر ازافراد مجامع صنفی سینمای ایران پرس و جو نموده ام به این برمی گردد که آقایان رضا رویگری و شریفی نیا به واسطه نزدیکی هایی که با چند تن از سینماگران حکومتی و از جمله مسعود ده نمکی داشته و دارند اینگونه قلمداد نموده اند که این مسائل حاکی از بغض آنها برای حضورشان در فیلم اخراجی ها می باشد و اکنون ضمن تلاش برای وارونه جلوه دادن و  سرپوش گذاشتن بر روی این مسئله علنا تهدید نموده اند که پیگیری این موضوع می تواند منجر به غیرقانونی شدن فعالیت خانه سینما گردد !



برچسبها: ,



Farshad Ebrahimi© 5.11.11
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

دولت خدمتگزار


عکس بالا را که می‌بینید آقای اوباما با مدیر دفتر مدیریت و بودجه ایالات متحده آقای پیتر ریچارد اورزاگ هستند.
دفتر مدیریت و بودجه مهم‌ترین و قوی‌ترین نهاد ستاد ریاست جمهوری به شمار می‌آید و بر عملکرد مالی دولت نظارت دارد. این دفتر همچنین وظیفه دارد لایحه بودجه دولت را پس از دریافت نظرات وزارت خانه‌ها و دیگر سازمان‌ها تهیه کند تا از طریق رئیس جمهور برای تصویب در اختیار کنگره قرار گیرد، یعنی نهادی است مشابه همان سازمان برنامه و بودجه مرحوم ما که آقای احمدی نژاد مضر تشخیص دادنش! .
همان طوری که در عکس می‌بینید این دو نفر مشغول بحث هستند بر سر سه و نیم تریلیارد دلار بودجه ۲۰۱۲ و ۱۵تریلیارد دلار تولید ناخالص ملی آمریکا.
و این بحث معمولاً چهار روز کاری به طول می‌انجامد، آقای اوباما به ایشان گفته‌اند پس از همه مشورت‌ها بیاید و بودجه سال را باهم هماهنگ کنند در همین اتاق کار معمولی ایشان اتاق را هم که می‌بینید، به میوه های روی میز هم نگاه کنید ظرف ساده ای است و سیب فقط سیب است.
جلسات مجلس و هیات دولت ما راهم که دیدید نه خبری از آب پرتغال و ساندیس! و این‌هاست و نه میوه فصل و خیار و پرتغال و نارنگی و کیوی و البته موز!
این اتاق کار رئیس جمهور آمریکا است از اتاق و میز کار وزیر آموزش و پرورش ما که سهله از اتاق فرماندار علی آباد کتول هم ساده تر است! .
نه منشور اخلاقی دارند این‌ها و نه اصلاً می‌دانند امام علی کیست و فرمان مالک اشتر یعنی چه، نه هی به جمکران می‌روند تا با امام زمان بیعت کنند بر سر خدمت‌گزاری به ملت ام القرا، دم پایی هم پا نمی‌کنند از صبح هم که سر کار می‌آیند آستینهاشون رو بالا نمی‌زنند که یعنی آماده‌ایم برویم وضو بگیریم!
از آقای فرضی و وضعی خودشان هم خرج نمی‌کنند اما خودشان مثل یک آقا زندگی می‌کنند خود و همکارانشان را هم عمله و خدمت گزار ملت نمی‌خوانند بلکه می‌گویند مردان و زنان دولت ما مردان و زنان بزرگ هستند برای کار بزرگ و ضمناً یک کار مهم دیگر هم می‌کنند.
ادعایی ندارند و نه اختلاس می‌کنند و نه برای مدیریت کشور از جادو جمبل استفاده می‌کنند و بقول اصفهانی‌ها از همه مهم‌تر اینکه «ککه زیادی هم نمی‌خورند»!

برچسبها: ,



Farshad Ebrahimi© 1.11.11
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام




تازه نوشته ها

قدیمی ها

تازه هایی از دوستان

دوستانی که می خوانمشان



کمپین


GOFTANIHA

Iran Briefing

تحول سبز

Goftaniha, Amir Farshad Ebrahimi's Weblog

فیلتر شکن: دفاع از آزادی بیان

GOFTANIHA






Free counter and web stats

Creative Commons License
حقوق این وب طبق پروانه‌ کریتیو کامن لایسنس محفوظ است

© 2010 Goftaniha | گفتنی ها |Amir Farshad Ebrahimi's PersianWeblog | Site Feed Back to top
Designed by Graphit | For Goftaniha.org