www.flickr.com

! جریان انحرافی؛ یک «انحرافی»بیش نیست


اگر یادتان باشد در بحبوحه استعفاء و برکناری حیدر مصلحی از وزارت اطلاعات و آغاز این بازی اختلاف رهبری – احمدی نژاد هم گفتم که اصولا این دعوا را حیدری نعمتی می دانم و این جنگ جنگ زرگری است ، خوب عده ای پذیرفتند و عده ای هم اعتقاد داشتند که  نه این جنگ تمام عیار است و غلام گوش به فرمانی چون احمدی نژاد گستاخ شده است و اکنون در برابر مولای خود ایستاده است .
با گذشت قریب به دو ماه از آغاز آن اختلافات هنوز آن بازی ادامه دارد و من احساس می کنم این نمایش کم کم دارد خطرناک می شود و تیم محمود احمدی نژاد و رحیم مشایی که این روزها «جریان انحرافی » نام گرفته اند به همراهی مولای خودشان سلطان علی خامنه ای خوابهای خطرناکی برای ایران و آینده سیاسی آن می بینند .
 بزرگترین دلیلی که من در این بحث دارم این است که  در مهندسی عملیات روانی به آن می گویند «مدیریت افکار عمومی» .
این موضوع اختلافات درست در زمانی شکل گرفت که نظام جمهوری اسلامی بعد از آخرین حضور سبزها در بیست و پنجم بهمن ماه سال گذشته فهمید که آنطور که تصور می کرد سبزها و رهبرانشان هنوز آرام نگرفتند و این پتانسیل را دارند که ملت را به خیابانها بکشانند بعد از آنبود که ابتدا موسوی و کروبی را در خانه هایشان محبوس کردند و بعد از آن شروع به آغاز تئوری خودشان نمودند ،یعنی  نظام فهمید که  اگر موضوع همچنان بر اساس  دعوای بین نظام و اصلاح طلبهاو سبزها  باقی بماند  احتمال باختش در این نبرد بسیار است واز آنجائیکه توان برخورد ضربتی را هم با توجه به اینکه سبزها توانسته بودند افکار جهانی را به خود معطوف کنند برایش پر هزینه بود چون جامعه  جهانی هم روی این موضوع کار میکرد و اینچنین بود که خود بخود اصلاح طلبهاگرچه در ظاهر داشتند سرکوب می شدند و به زندان می افتند اما عملا درحال جان گرفتن بودند از نظر سیاسی .
نظام این را به درستی فهمیده است که خطرناک ترین آلترناتیو جدی اش نه بین سلطنت طلبها و مجاهدین و ... در خارج از کشور و نه هیچ گروه دیگری در داخل هست بلکه فقط و فقط از ناحیه اصلاح طلبها احساس خطر می کند .
اینجا بود که آمد یک موضوع «انحرافی»  درست کرد و ذهن همه را با این موضوع انحرافی  بصورت فوق العاده تند وغیر عادی و مشکوک درگیر کرد و همه را به نوعی مبتلا به این مسئله سخت کرد . اینجاست که به نوعی نام «جریان انحرافی» بر این گروه گذاشتن به نظر من بهترین نام و تعریف است !
پس از بروز این حادثه خود بخود تمام حساسیت خبری و سیاسی  اصلاح طلبها و جنبش سبز و .. رفت پائین و سبزها در این میانه تنها شدند  و پوشش خبری بین المللی شان هم کم شد ، توجه داخلی مردم به آنها کم شد و در همین اثنا هم نظام بار دیگر فرصت این را یافت که در همین سکوت خبری در همین زمان بیشترین و خونبار ترین فشارش را هم بر آنها وارد کند .از زمان آغاز این بحث نگاه کنید سخت ترین فشارها بر سبزها در طی این دو سال در همین ماههای اخیر بر آنها وارد شده است اما در کمال تعجب هیچگونه بازتاب سیاسی و خبری هم نداشته است ، مرگ هاله سحابی و هدی صابر تنها یک نمونه کوچک این برخوردهاست.
الان اصلا و ابدا جمهوری اسلامی مشکل افکار عمومی ندارد و هر چقدر هم فشار و بلا بر سر همین جنبش سبز و اصلاح طلبان وارد می آورد ، درست است که بازتاب دارد اما به عنوان یک موضوع جدی و یک اتفاق تاثیر گذار سیاسی نیست ، بلکه صرفا یک اتفاق نقض حقوق شهروندی و بشری است با حساسیت بسیار کم که سالها همه دارند از جهوری اسلامی می شنوند .
اکنون  همه نگاهها و توجهات بسوی اختلافات بین خامنه ای و احمدی نژاد است و همگان بر این باورند که سرنوشت سیاسی ایران بسته به این اختلاف است .
دلیل دوم :
از طیف خامنه ای تمام کسانی که حمله کرده اند و کماکان دارند حملات خود را به احمدی نژاد ادامه می دهند همه رفقاو هم پیمانان  تاپ و فابریک احمدی نژاد بوده اند !
این مسئله به خودی خود همین را نشان می دهد که این موضوع کاملا هماهنگ است ، یعنی خودشان به این توافق رسیده اند که حفظ نظام از اوجب واجبات است و الان درگیر یک مسئله حیاتی هستیم و خیلی خوب ایرادی ندارد آقای احمدی نژاد هم که خودش می گوید خدمتگزار این نظام است و سرباز گوش به فرمان رهبر است ،پس حالا بیاید در این دو سال باقی مانده به یک سراشیبی بزرگ کمی هم بخاطر نظام فحش بخورد ، اگر قرار است کسی فحش بدهد خوب بیایند به او و رحیم مشایی فحش بدهند که در اینصورت آینده سیاسی کشور هم بدین شکل در پس این دو سال فحش خوردن به دامان آنها تعلق خواهد داشت.
اینجاست که کاملا موضوع رو پوشش دادند و سد بندی کردند و الان شما نگاه بکنید در تمام دفاتر و مراکز تحقیقاتی مرتبط به ایران در آمریکا و اروپا همه دارند روی اختلاف خامنه ای و احمدی نژاد بحث می کنند یعنی از پایه درگیر یک بحث انحرافی هستند ! و اصلا اثری از آثار سبزها نیست .
و اینجاست که نظام هم فرصت طلایی خودش را دارد که  دمار از تک تک سبزها درآورد !
اما دلیل سوم :
در همین روزها و هفته گذشته خبرش را هم شنیدیم که اجازه دادند به بخشی از اصلاح طلبها که بیایند در انتخابات مجلس شرکت کنند ، این اجازه کاملا یک استراتژی فوق العاده هوشمندانه است که شک ندارم محصول دفتر خامنه ای و سرداروحید و مجتبی است چرا اینکار را کردند ؟ بخاطر اینکه از این بهتر و زیبا تر نمی توانستند اختلاف بیندازند بین اصلاح طلبان .
و از آنجائی که بدون رودربایستی بین اصلاح طلبان یک سری بشدت عشق حکومت وتشنه  قدرت است اینجاست که خود بخود و چه بسا اصلا بصورت مستقل اینها خواهند رفت و خودشان را کاندیدا می کنند ،از سوی دیگر هم خوب طبیعی است که یکسری دیگر از اصلاح طلبان هم با این جماعت در می افتند و زاویه می گیرند که اخوی ها ! شما چگونه به خودتان جرات دادید بعد از اینهمه درگیری و دستگیری و خشونت و ... وارد این قدرت بشوید ؟اینجاست که شکاف بسیار بسیار بزرگی در سیستم اصلاح طلبان راه می افتد و بطور طبیعی خود اصلاح طلبان و سبزها شروع می کنند خودشان را زدن !
این پروژه به زعم من هوشمندانه ترین حرکتی است که سیستم جمهوری اسلامی در این سالها داشته است و علائمش هم بشدت ملموس است که دارد انجام می شود .
حالا نگاه کنید در یک سوی دیگر هم  این مسئله است که نظام توانسته است با هوشمندی افشاگری  بر علیه کلیت نظام  را با یک مهندسی دقیق بسمت افشاگری بر علیه اشخاص ببرند .
و اکنون همه از افشاگری بر علیه دخالتهای مجتبی در سیاست و چگونگی زندگی و عملکرد خامنه ای و عالی رتبگان نظام مشغول مهره های دست چندمی مثل بقایی و ملک زاده و رحیم مشایی و مثلا دوست دخترش خانم پانته آ فیوضی و ... شده اند !. من دلایل و شواهد بسیاری دارم که جمهوری اسلامی و بطور مشخص خامنه ای ها (پدر و مجتبی) و وحید و کلا دفتر او در طی این دو سال توانستند دست کم بیش از چند هزار نفر نیروی فعال و کارآزموده را در اروپا و آمریکا و کانادا برای خودشان دست و پا کنند که این شبکه سراسری فقط و فقط هدفش این است که اجازه ندهند در خارج از کشور حرف درست و حسابی زده بشود و بازی ها را در واقع مدیریت بکنند و بدست بگیرند .
خیلی هم بشدت این کار هسته ای و شبکه ای در حال انجام است ، که مثلا هر سه نفر چهار نفر فعال در اپوزسیون ایران مسئولیتش به یک نفر سپرده می شود و اون یک نفر هم لزوما اصلا چه بسا فرد و فعال سیاسی ای هم نیست ، یک بازاری ، یک دانشجوی خوش فکر ، یک خانم زیبا رو ، یک کار آفرین موفق است که هدفش فقط این است که نگذارند جریان خارج از کشور وارد یک بازی جدی و مسیر درستی بشود .
این امر البته فقط به اطلاعات خاص احتیاج ندارد و کافی است کمی زمزمه های داخلی بین مخالفین را شنید ، لابلای خطوط و مطالبی منتشر شده از آنها گشت آنوقت پس از تطبیق دادن به آنچه که دو سال پیش داشت رقم می خورد نگاه کنید می بینید که کاملا این عملیات سیستماتیک دارد انجام می شود .
و تمام بحث شان هم این است که ما درست است که نمی توانیم دیگر در اروپا و آمریکا و ... آدم بکشیم ولی میتوانیم که همه اینها را زایل کنیم و ضایع کنیم . داستان محمد رضا مدحی تنها یکی از بازخورد این سناریویی  بود که مطمئنا در روزها و ماههای آتی نمونه های مشابه آنرا به کرات خواهیم دید ، چرا که آنها به درستی همه نقاط ضعف مخالفین را می دانند نقاط قوت را می داند حساسیتها را درک کرده اند و ...
به درستی می دانند که چه کسی را با پول می شود خرید چه کسی را با توجه چه کسی را با شغل و ...اینجوری است که خیلی راحت می توانند جماعت کثیری را بازی بدهند و ابتکار عمل را بدست گیرند .
من همچنان این بحث «جریان انحرافی» را زنگ خطری می دانم و مطمئنم اینها فقط به انتخابات مجلس بسنده نخواهند کرد و خوابهای بسیار خطرناکی برای دو سال آینده و انتخابات آتی ریاست جمهوری دیده اند !...





Farshad Ebrahimi© 26.6.11
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

درجستجوی آرمان و سمینار علیه افراط گرایی در دوبلین


از ۲۶ تا ۲۹ ماه ژوئن در دوبلین قرار است سمیناری از سوی گوگل آیداز برپا شود، این سمینار به تاثیرشبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها بر روی نحوه عملکرد بنیادگرایان و ایجاد تغییر بر نگرش آنها اختصاص دارد و علیه افراط گرایی خشونت آمیز است.

من نیز قرار است در این سمینار شرکت کنم و از دگرگونی انسانها بر اثر شرایط های اجتماعی و همچنین از تجربیات شخصی خودم بگویم .

مثل همه نشست ها و سمینارها آنها نیز بنا دارند بروشوری برای نشست شان منتشر کنند و از من خواستند که مطلبی از زندگی خودم برایشان بنویسم ، مطلب که تمام شد گفتم اینجا هم بگذارم شما هم بخوانید :
من اميرفرشاد ابراهيمي در تابستانی ترین ماه سال ۱۹۷۵ به دنیا آمدم . ازدوران كودكي ام چيز به خصوصي ندارم كه بگويم و درحقيقت زندگي ام از نوجوانی شروع شد وقتی که از خانه فرار کردم و به جبه های جنگ ایران و عراق رفتم .
 من نيز مثل هر بچه أي علاقه به ابراز عقيده وحضور داشتم و آن روزها کشور من هم درگیر جنگی بود که  آیه الله  خميني گفته بود «جنگ در راس همه امور است»  جنگ ایران و عراق در خاکریزها و بوی باروت و خون به دنبال آرمانم می گشتم .
 اما نیافتمش ! جنگ تمام شد و باز با همان دوستان جنگ خاکریزها را به شهرها آوردیم و جنگی دیگر را آغاز کردیم ! جنگ فقر وغنا،جنگ مظلومين ومرفهين وبدنبال آرمانشهري توحيدي وبي طبقه اسلام گشتم باز نیافتمش .دردم آمد، دلم  سوخت  فریاد زدم  فریاد که زدم گرفتنم و افتادم زندان !
حالا اینبار اونها بودند که افتادن به گشتن و جستجو کردن !
روزی که  دوازده سيزده مامور به تفتيش خانه پرداختند ماموران وظيفه شناس هر كدام سهمي از خانه نود متري ما راانتخاب كرده بودند  وخوب ميكاويدند اماچيزي جز مشتي ورق پاره وكتاب نيافتند ومن فقط نگاه مي كردم به چهره غمزده پدرم كه چون كوه دماوند ايستاده بود ودر برابر اين زيروروكردن ميهمانان ناخوانده حرفي نداشت .
به مادرم كه چون ابر بهاري فقط مي گريست وخواهر وبرادر كوچكم كه همچون كبوتران ياكريم در گوشه اي مچاله شده بودند ورنگ بررخسار نداشتند  و من فقط نگاه مي كـردم ، نگاه می کردم به مــامورانی که در طلب گمشده خويش بودند كه گاه در آلبوم خانوادگي به جستجويش بودند وگاه در كمد لباسها. وبعدهم همه خسته براه افتادند ...
مادرم وقتی نگاهش افتاد به مامورها و دستبندی که به دستم بود يك كلام بيشتر نگفت «خودت با ش حق وحقيقت»!
به سلول انفرادی که رسیدم ، دیدم نه این اتاق کوچک بزرگترین جای دنیاست و من رفته رفته به اين زندگي انفرادي عادت ميكردم اما سلول انفرادي فقط اسمش انفــرادي است نميــدانم چه حكمتي در اين اتاق يك در سه متري نهفته است كه دنيايي درش جــا ميگيرد كه يكـبار ميبردتت وسط شلوغي هاي تهران مي اندازدت يكبار ميبردتت به كودكي و بار ديگر خاطرات جنگلهاي گيلان را برايت زنده ميكند و در آخر تو به قول زندانيها کم میاوری  اما اين بريدن نه به معناي تسليم شدن در برابر بازجوست كه تو را رها ميكند و چون پر كاهي سبك ميشوي و گريه وگريه و شايد به اندازه تمام عمرت گريه ميكني و هي سبك ميشوي و كسي هم نيست كه مزاحم خلوتت بشود آزاد آزاد هستي درست مثل وقتي كه مادر بزرگ عزيزم « مرحمت » مرده بود و من گريه ميكردم و همه ميگفتند : كاريش نداشته باشيد بگذاريد گريه كند سبك شود درست مثل آنروزها گريه ميكردم اما نه براي مادر بزرگم نه براي وضعيتي كه گرفتارش شده بودم نه براي مادرم كه آن روز مظلومانه نگاهم میکرد و نه براي خودم فقط گريه ميكردم آنقدر كه به هين هين مي افتادم و از فرط گريه سكسكه ام ميگرفت و چقدر با صفا بود آن حال و چه حال عجيبي بود مرا ميبرد به آسمان هفتم شايد هم بالاتر نمي دانم آنقدر كه سرم ميخورد به سقف دنيا و اينچنين بود كه من هنوز باور ندارم آن اتاق يك در سه متري كوچك است و تنگ وتاريك نـع! ســلول انفرادي بهترين جاي دنياست بهترين جائي كه دچار بي وزني ميشوي آدم در آن تاريكي تنها به غير از دو پتوي رنگ رو رفته كه بر زمين سرد سيماني افتاده هيچ چيز ندارد هيچ چيز حتي اختيار خودش را و يك كاسه توالت استيل ساخت فرنگ و شير آبي كه مدام چكه ميكند و با موسيقي اش هي پتك ميكوبد بر مغزت .
 تو تاريكي دراز ميكشيدم و اين وضع هیجده ماه طول كشيد ...
در اين مدت تا چه حد به مرز ديوانگي و جنون رسيده بودم خدا ميداند ...
اما یافتمش !
یافتم وقتی که شکنجه ام می دادند ! وقتی که با کابل بر پایم می زدن و از خدا و قرآن می گفتند آنجا بود که فهمیدم  بعضي وقتها قرآن در دست اينجورها آدمها از اسلحه دست دیوانه ها و عرق و شـراب تو دسـت الكلــي ها بـدتر و خطرناكتر است ...
Excerpt: The Google Ideas team are incredibly excited about welcoming you to our upcoming Summit Against Violent Extremism (SAVE) in Dublin. This is an extraordinary group that we are bringing together from all different backgrounds, countries, languages, experiences, and organizations. We believe in what all of you are doing and in what we can achieve together as a broader cross-cutting community - so much so that we decided to make this the very first Google Ideas initiative. In association with Council on Foreign Relations and Tribeca Film Festival, we are convening this Summit in the spirit of collaboration, teamwork, ideas, and action. Just by being here, we have already achieved what many thought was impossible, and when we depart Dublin, we will shock the world again with what can happen when a diverse group of positive activists seeking to affect change can do when they band together around the common goal of standing against violent extremism.



Farshad Ebrahimi© 19.6.11
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

اصلاح طلبی یا براندازی ؟ آلترناتیو کجاست؟

سال پیش در آستانه تصمیم من برای بازگشتم به ایران مصاحبه ای داشتم با تلویزیون ایرانیان برلین ، من اونجا گفته بودم که: اگر همین جمهوری اسلامی اصول معطل مانده قانون اساسی »اش را اجرا کند بی شک بسیاری از مشکلات حل می شود.
به عنوان مثال چرا در طی این سالها هنوز نخواستند هیات منصفه دادگاه سیاسی را تشکیل بدهند ؟ چرا هنوز جرم سیاسی در جمهوری اسلامی تعریف نشده است ؟ آیا هیچ متهم سیاسی در جمهوری اسلامی وجود ندارد ؟
من گرچه با بسیاری از اصلاح طلبان حکومتی مخالفم ،اما با کودتا یا حمله‌ی نظامی، هم مخالفم ! . و این مخالفت هم از نظر اخلاقی است و هم از نظر سیاسی و علمی .
مخالفت اخلاقی‌ام به این دلیل است که به نظر من اصل انقلاب ایران، چه اسلامی‌اش بدانیم و چه ندانیم به هر حال  یک پیشرفت تاریخی بود. هم در چهارچوب تاریخی ایران که در آن استبداد و عدم شفافیت در شکل نظام سلطنتی نهادینه شده بود، و هم در چهارچوب منطقه‌ی خاورمیانه که تقریبا هنوز هم تمام حکومت‌هایش در همان ساختار استبدادی و غیر شفاف به سر می‌برند و هم اکنون دچار یک خیزش بنیادی شدند ، اما لزوما هر انقلابی هم آن کشور را به سوی دموکراسی نمی برد ، کما اینکه اکنون در مصر هم ما این نگرانی را احساس می کنیم که مبادا کشور پس از دیکتاتوری مبارک به آغوش دیکتاتوری اخوان المسلمین برده شود ؟ .
 اولین دلیل  را با بیشتر خواندن درباره‌ی تاریخ معاصر ایران فهمیده‌‌ام و دومی را با دیدن کشورهایی مانند مصر و اردن و امارات و تونس و اسراییل از نزدیک به آن رسیده ام.
ازسوی دیگر هم درست است که می‌شود استدلال کرد استبداد و عدم شفافیت در ساختار جمهوری اسلامی هم بازتولید شده است، ولی علت این مساله ساختار جمهوری اسلامی نیست. نه تنها می‌شود قانون اساسی ایران را ریز به ریز با قانون مشروطه‌ی زمان پهلوی مقایسه کرد، بلکه می‌توان عملکرد و دستاوردهای جمهوری اسلامی را هم با دوران سلطنت پهلوی مقایسه کرد.

طبیعتا گرچه از بعضی جهات خرد جمهوری اسلامی کم می‌آورد، ولی در مسایل کلان کارنامه‌اش بسیار بهتر از حکومت پهلوی است. کافی است شاخص‌هایی بنیادی را مانند میزان تولید و مصرف انرژی و آب آشامیدنی، درصد بی‌سوادی بخصوص بی‌سوادی زنان، میزان پوشش آموزش ابتدایی و عالی، درصد پوشش رسانه‌ای، و میزان تولید دانش و محصولات فرهنگی، را مثلا در سال ۱۳۸۰ با سال ۱۳۵۰ مقایسه کنید. درست است که ممکن است فکر کرد گذشت زمان به خودی خود بعضی شاخص‌ها را بهبود داده است، ولی اگر کشورهای منطقه را با ایران فعلی مقایسه کنید می‌بینید که این پیشرفت به طور معنی‌داری بیشتر و سریع‌تر بوده است.
در مقابل تنها حیطه‌ای که جمهوری اسلامی در مقایسه با حکومت پهلوی کم می‌آورد آزادی‌های اجتماعی و چه بسا سیاسی و مطبوعاتی است که آن هم دلیلش ساختاری نیست. بلکه در نتیجه‌ی رفتار و ارزش‌های رهبران و مدیران کشور و برداشت آنها از قانون است که این سیاست‌ها به وجود آمده است. برای همین است که می‌بینید که حجاب اجباری زنان، به عنوان یکی از نمادهای این پس رفت در آزادی‌های اجتماعی، حتی در قانون اساسی و به گمانم قوانین مدنی جمهوری اسلامی هم به صراحت نیامده است و تنها با برداشت خاص حاکمان از قانون اساسی عملی شده است.
 در نتیجه از نظر منطقی بعید نیست که حاکمان دیگری با برداشتی متفاوت همین محدودیت را( که خیلی‌ها به اشتباه از پایه‌های جمهوری ‌اسلامی و ویژگیهای ذاتی آن می‌دانند) از بین ببرند.
در تمام سه حیطه‌‌ی دیگر حکومت یعنی سیاست، فرهنگ، و اقتصاد ساختار حکومت ایران بسیار دموکراتیک تر و شفاف تر از زمان پهلوی است. حتی میتوان استدلال کرد که بیشتر محدودیتهای فرهنگی هم در واقع در محدودیتهای اجتماعی ریشه دارند. مثلا ممنوعیت آواز خوانی زنان یا رقص یا موسیقی راک یا نمایش بدن زن در سینما یا نقاشی و امثال آن بخاطر برداشت محافظه‌کارانه‌ی حکومت از قانون اساسی است که اتفاقا بخش بزرگی از آن به شورای نگهبان برمیگردد که بر طبق خود قانون اساسی وظیفه‌ی تفسیر قانون اساسی را به عهده دارد.
بیشتر محدودیتهای سیاسی هم مانند نظارت استصوابی بر انتخابات یا فشار روی روزنامه‌نگاران یا روشنفکران یا گزینش برای استخدام کارمندان دولت یا پذیرش دانشجویان و مانند آن گرچه در قانون اساسی هم به صراحت به آن اشاره شده است اما اعمال شورای نگهبان فعلی بیشتر از آنکه معطوف به قانون اساسی باشد بیشتر به نگاهها و قرائتهای سیاسی تمامیت خواهانه خامنه ای و جنتی و دار و دسته اش برمیگردد که همواره با فوبیای «دشمن» و تئوری توهم توطئه بوده است  به این نگاه تمامیت خواهانه حالا شما پارانویای کهن حاکمان ایران را (ازصفویه و قاجاریه بگیرید تا خامنه‌ای) هم اضافه کنید تا دلیل واکنش محافظه‌کارانه‌ی حاکمان را بهتر بفهمید.

از بعد دیگر، حتی اگر به فرض هم قبول کنیم که حکومت ایران بخاطر اینکه حقوق حداقلی مردمش را هم رعایت نمی‌کند مشروعیت اخلاقی حکومت را از دست می‌دهد، باید ببینیم چه کسی صلاحیت اخلاقی برانداختن این حکومت را دارد. اپوزسیون فعلی که هنوز پس از سی سال نتوانسته است یک تشکل واحد و منسجم را تشکیل بدهد و در چنبره اختلافات و انشعابات و درگیری های خودش است و یا مثلا دولتهای خارجی ؟
الان همین آمریکا که بسیاری تقاضا دارند بیاید و مردم ایران را از دست حکومتش نجات دهد،با کدام صلاحیت می‌خواهد جمهوری اسلامی  را ساقط کند؟ اصولا چه تضمینی وجود دارد که پس از سرنگونی جمهوری اسلامی حکومتی مردم سالار بر سر کار بیاید ؟ واصلا کجاست آلترناتیو جمهوری اسلامی؟
و همه بحث همین جاست ! آلترناتیو جمهوری اسلامی کیست و کجاست ؟ اصلا آمدیم این جمهوری اسلامی همین امروز ساقط شد ! تصور کنید که یکروز که از خواب برمی خیزید ببینید نه خامنه ای هست و نه دار و دسته اش (فرض محال که محال نیست) آنوقت چه می شود ؟
همه حرف من این است ،حرف بر سر چگونه رفتن است ؟ آیا این حاکمان باید مثل عراق و افغانستان بروند ؟ اینجا بسیار گفته ام و باز هم می گویم که دموکراسی برنج و پلوپز نیست که گونی رو کول بگیریم و از اون ور آب بیاوریم ایران و پلوپزرا بزنیم به برق و بگوئیم :ملت ایران بفرمائید آماده شد میل بفرمائید !
از همه این اتفاقهای تلخ و شیرین و گوارا و ناگواری که به عنوان مثال در همین دو سال گذشته اتفاق افتاده است باید درس بگیریم و بدانیم که نه به قدرتهای خارجی می شود امیدوار شد و نه لزوما باید چشم امیدی هم داشت که تجربه ثابت کرده اصولا همه آنها در ابتدا فکر منافع کشورهای خودشان هستند (وباید هم باشند همه که مثل ایران نیستند که مثلا منافع ملی و فرصتهای خودش را بخاطر دیگرانی همچون حزب الله لبنان و حماس و... به خطر بیندازد) ونه در انتظار یک اتفاق و حرکت از سوی مثلا اپوزسیون خارج از کشور باشند که تجربه نشان داده از چه قماش و گروهی هستند و طرز فکرشان چگونه است! بلکه واقعا اگر قرار است اتفاقی بیفتد  باید در همان داخل بیفتد ،باید همان ملت ایران همانهایی که دارند الان کف خیابانها داد میزنند و کتکش را هم میخورند و «کهریزک» را هم تجربه می کنند ،همینها از همین حداقل فضایی که میتوانند استفاده کنند و اعتراض کنند استفاده کنند و بی خیال این اپوزسیون و قدرتهای خارجی خودشان اون کشور را به سرانجام برسانند و دموکراسی را بدست بیاورند، شاید دیر بدست بیاید اما بدست آوردنی است و خواهد آمد آن روز خوب...



Farshad Ebrahimi© 13.6.11
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

مدحی تمام شد باید از این اتفاق درس بگیریم


مسئله کمدی – تخیلی «محمدرضا مدحی» هرچه که بود تمام شد و او اکنون در تهران در زندان و یا در خانه اش  است که هیچ فرقی هم ندارد ، اینکه چه اطلاعاتی را هم با خود برده است نیز اهمیتی ندارد چراکه اصولا ارتباطی با مهره های خاص و حساس اپوزسیون جمهوری اسلامی نداشته است و اوج ارتباط وی با کسانی همچون مهرداد خوانساری و امیر حسین جهانشاهی و … بوده است که اصولا اگر آنها راهم امروز بروی باسکول سیاسی مخالفین ببرند احساس نمی کنم وزنی داشته باشند  .
ذکر چند نکته را من در این مورد لازم می دانم عنوان نمایم و دیگر در این باره هم هرگز نخواهم نوشت :
اول اینکه ؛انگیزه پخش این فیلم با توجه به نزدیک شدن سالگرد انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۸ و تلاش حکومت برای مرتبط جلوه دادن اعتراضات پس از انتخابات با بیگانگان است که البته سناریویی تکراری و کسل کننده است .
دوم اینکه ؛ نیروهای امنیتی ایران فقط  کارکرد داخلی این فیلم مد نظرشان بوده  چرا که اصولا ایرانیان خارج نشین هم افراد به عنوان مثال دخیل در اعترافات مدحی را می شناسند و هم جایگاه آنها راهم در اپوزسیون می دانند . سازندگان و طراحان این فیلم آنچه که در ذهنشان این بوده که بینندگان داخلی و چه بسا پاسداران و اطلاعاتی ها و بسیجی هایی که بیننده این برنامه هستند بفهمند که خیال خروج ازکشور و اعتراض به ذهنشان خطور نکند و از سوی دیگر هم سرمست و کیفور از قدرت عظیم و غیرقابل وصف نیروهای امنیتی گردند و با فراغت بال بیشتری به سرکوب بپردازند !
و سوم اینکه ؛ بی شک اولین کسانی که تریبون های اطلاع رسانی خود را آنهم در حد وسیع و گسترده و مداوم در اختیار این فرد معلوم الحال گذاشته و از یک فرد ناچیز و گمنام یک «قهرمان ملی» و «سردار تواب» ساختند باید پاسخگو باشند که چرا به یکباره همه توش و توان تبلیغاتی و حمایتی و رسانه ای خود را در اختیار فردی گذاشتند که نه تنها از پیش هیچ نمی شناختند بلکه بی شک افراد بسیاری نسبت به سلامت و صداقت وی هشدار داده بودند ؟
درست است که مدحی هیچگونه ضربه فیزیکی و تاثیر گذاری نتوانست بر بدنه مخالفان جمهوری اسلامی وارد آورد اما جواب ناامید کردن مردم ،آنهایی که ساعتها می نشستند برپای رادیوها و تلویزیونها و برنامه های هیجانی وی را می دیدند و به سقوط روز افزون جمهوری اسلامی امیدوار تر می شدند را چه کسی اکنون باید بدهد؟
مطمئنا اذهان عمومی ایرانیان داخل و خارج از کشور حالا همه برایشان این سئوال پیش آمده که آیا مطرح کردن محمدرضا مدحی امری سهوی بوده است یا عمدی ؟ اگر سهوی بوده است که منطقی هم می باشد و «دیکته نانوشته غلط ندارد» باید بیایند و صادقانه از این اشتباه و قصور شان عذرخواهی نمایند که ناآگاهانه وارد یک بازی یک مامور اطلاعاتی ایران و یا نهایتا یک شیاد و فرصت طلب شدند . همین نکات ریز و درشت است که صداقت مخالفان جمهوری اسلامی را مورد محک قرار می دهد و ما را در آزمونی سخت می نشاند که براستی در فردای نبود جمهوری اسلامی چه سیاستی را در پیش خواهند گرفت ؟
اینکه بجای عذرخواهی بیائیم صورت مسئله را پاک نمائیم تنها صداقت آنها را خدشه دار می نماید ، اینکه به عنوان مثال  روزنامه نگاری که می آید می گوید :« مدحی ۹۵ هزار سند با خودش آورده ... من رفتم نشستم صدها سند را با ایشان بررسی کردم ... اظهاراتش را رفتم به جاهایی دادم تائید کردند.» خب حالا باید بیاید وصادقانه بگوید فریب خوردم و از گذشته درس خواهم گرفت .
اینکه امروز همه می گویند با «محمد رضا مدحی» و معاونش«احسان سلطانی» ارتباطی نداشتیم که راه حل نیست ؟ کافی است فقط یک سرچ و تحقیق اینترنتی نمائید رد همه اش در می آید ! خب دروغ و کتمان چرا ؟
و در آخر اینکه دوست عزیزم «دکترعلیرضا نوری زاده» در چند مصاحبه اعلام کرده اند که من مقدمات آمدن آقای مدحی را به آلمان و اروپا انجام داده ام به هیچ عنوان صحت ندارد و احتمالا ایشان اشتباه کرده اند چرا که به گواهی تاریخ اسناد منتشر شده من از دو سال پیش ماهیت واقعی ایشان را برملاء کرده بودم و با ایشان اعلام مرزبندی کرده بودم و اصلا  با یک نگاه ابتدایی معلوم می شود زمانی که آقای مدحی بنابر اظهار خودش در آلمان بوده است زمانی بوده که با همیاری سایت «پیروان نظام مشروطه به پادشاهی رضاشاه دوم» ایشان برعلیه من افشاگری کرده بودند و منطقی نبوده است که من کمک ایشان نموده باشم ! .
و حرف آخر اینکه ای کاش همه ما یاد بگیریم این را که : «معذرت خواهی و قبول مسئولیت » کسی را نه تنها کوچک نمی کند بلکه بزرگی روح اظهار کننده را می رساند.



Farshad Ebrahimi© 12.6.11
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

مدحی به ایران بازگشت و روسیاهی به ذغال ماند


امروز شبکه یک سیمای جمهوری اسلامی مستندی پخش کرد بنام «فریب»، برنامه ای که برای بسیاری از رسانه ها و اعضای اپوزیسیون خارج از کشور برنامه ای بهت آور و غافلگیر کننده بود ! بدون اغراق تنها کسی که از دیدن این برنامه شگفت زده نشد و از مدتها پیش انتظار دیدنش را داشت نگارنده این سطور بود !
«محمد رضا مدحی تازه کند» و یا همان «سردارمدحی» رسانه های خارج از کشور اکنون در تهران بروی مبلی نشسته است و دارد از روابط پیدا و پنهان خود در طی سالهای اقامتش درخارج از کشور و آلت دست کردن کسانی می گوید که همه به سیاستمداری و آگاهی شان نسبت به مسائل ریز و درشت ایران در خارج از کشور به آن ایمان دارند .
حالا کمی به عقب برمی گردیم ...
محمد رضا مدحی را من اینگونه شناختم :
در سال ۱۳۸۷ نامبرده که پیش از آن جسته و گریخته نامش در رسانه ها به عنوان «عضو هیات تحقیق و تفحص از قوه قضائیه » مطرح شده بود  جهت گرفتن ارتباط با چند تن از چهره های مشهور اپوزیسیون در بانکوک و امارات و همچنین رهگیری و تلاش برای عودت سه تن از افسران ارشد معاونت اطلاعات سپاه پاسداران که در کشور تایلند تقاضای پناهندگی سیاسی نموده بودند از سوی وزارت اطلاعات مامورمیگردد . سه پاسدار فوق که دارای اطلاعات ارزشمندی بودند و از سفارت آمریکا در بانکوک تقاضای پناهندگی سیاسی نموده بودند بصورت فوق العاده جریان پناهندگی و انتقالشان به یک کشور امن در دستور کار کمیته نجات قرار گرفت .
همان زمان بود که نگارنده بواسطه عضویتم در«کمیته نجات» به بانکوک اعزام شدم ودر کشاکش رفت و آمدهای من بود که از سوی سفارت آمریکا گزارش داده شد که فردی بنام « محمد رضا مدحی » بهمراه چهار ایرانی و دو تبعه پاکستانی در هتل محل اقامت من و آن  سه پناهجو بصورت شبانه روزی در کمین می باشند ،که موضوع به سازمان اطلاعات و امنیت تایلند نیزگزارش و نامبرده و اعضای همراهش همان شب بازداشت گردیدند ، متاسفانه تلاشهای خاموش دولت آمریکا برای تحویل گرفتن این تیم تروریستی با توجه به لابی دولت ایران و تایلند و احتمالا دادن امتیازاتی به تایلند و همچنین نداشتن ادله کافی به نتیجه نرسید،دولت آمریکا نیز در آنزمان که نمی خواست عنوان نماید این تیم برای بازداشت و چه بسا ترور این سه ایرانی در آنجا حضور دارند(چراکه می خواست هرچه سریعتر آنها را از تایلند خارج کند)موضوع را بیشتر پیگیری نکرد، و صرفا عنوان کرد که «محمدرضا مدحی» عنصری مشکوک است .
پس از این اقدام بود که دولت آمریکا کشف نمود  که نامبرده که دارای دو همسر بنامهای «فریده آغازی» و «بتول میر حسینی» می باشد و در عملیاتهای برون مرزی خویش از همراهی آنها نیز استفاده می نماید، و این موضوع به سازمانهای امنیتی اروپایی نیز هشدار داده شده که از هرگونه نزدیکی با وی بپرهیزند.   وی نهایتا  در تاریخ پانزدهم جولای ۲۰۰۸ به  ایران باز میگردد.

بازگشت اول محمد رضا مدحی به ایران !
محمد رضا مدحی در کوران سرکوبهای پس از انتخابات به ایران بازگشت و در سرکوبها بصورت میدانی حضور موثر و فعالانه ای داشت .
نگارنده پس از دیدن عکس وی در حمله به دانشگاه تهران عکس وی را منتشر نمودم و برای اولین بار به معرفی وی پرداختم واز آنجائیکه از سوی سفارت آمریکا و سازمانهای امنیتی درگیر معذوریت داشتم فقط بطور خلاصه عنوان کردم  که این عنصر سرکوبگر و اطلاعاتی در بانکوک نیز در جریان ربایش و انتقال به ایران سه پناهجوی مهم ایرانی دست داشته است .(+)
پس از این افشاگری بود که سایت امنیتی «آینده» با انتشار مطلبی با عنوان «گاف لباس شخصی سابق »! ضمن کذب دانستن مطالب من مدحی را جانبازی دلسوز و دلگیر خوانده که هم اکنون در خارج از کشور است .
همانزمان بود که من به امنیتی بودن این موضوع پی بردم و احساس کردم که این تطهیر بی دلیل نمی باشد و مطلبی را نیز در همین مورد منتشر نمود:«تطهیر یک چماق دار سایت آینده» . این بار از آنجائیکه احساس خطر بیشتری نسبت به این فرد معلوم الحال نموده بودم زوایای بیشتری را از حضور وی در عملیات تروریستی اش در بانکوک منتشر کردم .
در آن مطلب البته به بسیاری از اعضای اپوزیسیون نیز که می دانستم وی مشغول گرفتن ارتباط و نزدیک شدن به آنهاست بطور تلویحی هشدار دادم .
خروج مجدد محمد رضا مدحی از ایران !
محمدرضا مدحی در ۹ سپتامبر سال ۲۰۱۰ مجددا  به بانکوک برمی گردد و جالب اینکه اینبار برای نشان دادن حسن نیتش به اپوزیسیون اقدام افشاگرانه خودش را با «گفتنی ها» و من آغاز می کند .
وی با همراهی و همکاری با فردی بنام «ایرج مصداقی» و یک سایت هوادار سلطنت طلبان «پیروان نظام مشروطه به پادشاهی رضاشاه دوم» ادعا نمود که من عامل اطلاعاتی وزارت اطلاعات ایران هستم و از وی که یک جانباز فراری از ایران بوده به بهانه درست کردن کار پناهندگی اش مبلغ پانصد و بیست هزار یورو ! اخذ نموده ام .
او در آن مطلب ضمنا از اپوزیسیون ایران درخواست همکاری کرده بود و ادعا نمود که «صدها گیگ» اطلاعات ارزشمند از جمهوری اسلامی دارد .
این مطلب به سرعت دراینترنت و درفضاهایی چون «سایت بالاترین» و... منتشر شد و همه به حقانیت آقای مدحی پی بردند ! چراکه چهره واقعی امیر فرشاد ابراهیمی را برملا نموده بود .(+)
همان زمان من با انتشار مطلبی در رد اظهارات آقای مدحی مطلبی نوشتم و اظهار داشتم «مدحی مردی که دوست دارد مهم باشد»(+) . و چون فضا فضای مسمومی برعلیه من بود دیگر پس از آن هیچ مطلبی در موردش ننوشتم وترجیج دادم مسئل را از مجاری قانونی پیگیری نمایم ونسبت به فعالیت مشکوک وی در اپوزیسیون ایران سازمانهای قضایی و امنیتی اروپایی و آمریکا را در جریان گذاشتم ، در همان مطلب آخرم در مورد ایشان یادآور شدم که :
" من مرده شما زنده اگر فقط یک خط اگر فقط یک اطلاع و خبر ارزشمند ایشان داشت که مستند باشد ، من قول می دهم در همین وبلاگستان و پیش روی همه شما "گفتنی ها " را برای همیشه ببندم !"
محمد رضا مدحی که حالا دیگر خود را کارشناس مسائل سیاسی ایران و گاها «سردار مدحی » و «دکترمدحی» و همچنین «دبیرکل جنبش جمع یاران» می خواند به سرعت و به طرز غیر قابل باوری در اینترنت و رسانه های فارسی زبان خارج از کشور همچون :«رادیو زمانه»، «صدای آمریکا»،«رادیو کوچه» ،«رادیو فردا»،«سایت خودنویس» و... حضور داشت ، همچنین «سایت بالاترین» ضمن آنکه بصورت ویژه اقدام به پخش آگهی و تبلیغ وبلاگ وی بنام «بایکوت» می نمود برای نامبرده آی دی تائید شده اختصاص داده و از هرگونه نقد و بررسی و بیان صدای مخالفی نسبت به ایشان جلوگیری می نمود، چنانچه یکی از دلایل بستن آی دی من در بالاترین برخورد و افشای محمدرضا مدحی بوده است به عنوان مثال این لینک را نگاه کنید(+) .*
سایت بالاترین پس از آن هیچگونه لینکی را که در مورد افشای چهره واقعی محمد رضا مدحی از سوی من و دیگران نوشته می شد را نه تنها حذف می کرد بلکه به اتهام «نقض حریم خصوصی» آی دی ارسال کنندگان را نیز می بست !، این در حالی بود همین آقای محمد رضا مدحی و دیگر عنصر فعالش در بالاترین بنام « احسان سلطانی» شدید ترین حملات  و اتهامات را برعلیه من وارد می نمودند .
شروع فاز علنی نفوذ !
به پیشانی نوشت این مطلب بازگردیم و اینکه گفتم « بدون اغراق تنها کسی که از دیدن این برنامه شگفت زده نشد و از مدتها پیش انتظار دیدنش را داشت من بودم» ، اما من نیز از دیدن چهره مدحی در تلویزیون شگفت زده شدم اما نه الان !
دو سال پیش که برای اولین بار آقای «دکتر علیرضا نوری زاده» ایشان  را از روی خط تلفن به تلویزیون آورد و اظهار داشت ایشان همان «محقق» است که سالها وی با او در ارتباط من بسیار شگفت زده شدم ، اول یک ایمیل به دکتر فرستادم و گفتم این فرد بی شک نفوذی است و همین الان هم کلیه اعمالش از سوی دادستانی و سازمانهای امنیتی چند کشور اروپایی و همچنین آمریکا دارد دنبال می شود که متاسفانه توجهی ننمودند چند روز بعدش مجددا با وی تماس گرفتم و بیش از یک ساعت با ایشان صحبت کردم و حتی بسیاری از موارد ناگفته و محرمانه را هم با ایشان در میان گذاشتم و عنوان کردم اگر ذره ای هم شک دارد میتواند از این افراد و ادارات خارجی سئوال کند و تحقیق کند که نامبرده در بانکوک چه کرده ؟، متاسفانه در بعد از این تماس تلفنی بود که دکتر نوری زاده دیگر هیچ تماسی با بنده نگرفت و ارتباط ما قطع شد .
حالا دیگر محمدرضا مدحی به واسطه افشاگریهایش در بالاترین و مصاحبه هایش دربرنامه های دکتر نوری زاده و« آقای شهرام همایون» چهره طراز اول اپوزیسون شده بود که ازعمق نیروهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی به آنها پیوسته است .
وی همچنین با همراهی کسانی همچون آقایان « مهرداد خوانساری» و « امیر حسین جهانشاهی» و«محسن مخملباف» و... در صدد راه اندازی «دولت در تبعید» برآمدند !
جالب اینجاست که من به تک تک این افراد از راههای مختلف پیغام از طریق دوستان مشترک ویا تماس تلفنی، ایمیل و... داده ونه تنها دلایل خود را برای نفوذی بودن ایشان بیان داشتم بلکه منابع رسمی ای را نیز به ایشان معرفی میکردم که خود بروند و تحقیق نمایند که ظاهرا رغبتی به آنها نداشتند !
محمد رضا مدحی به همراه دیگر همکار خود بنام« احسان سلطانی» که معاون و نقش بازوی رسانه ای و تبلیغاتی وی را در فضای سیاسی و رسانه ای و سایبری داشته به تنهای هیچ نبودند و نمی توانستند هم کاری از پیش ببرند که امروز اینچنین اپوزیسیون ایران را مضحکه رسانه های جمهوری اسلامی ایران بکنند و اگر نبود کمک و مساعدت  این افراد هیچ وقت این اتفاق پیش نمی افتاد !
حالا باید چند سئوال اساسی را پرسید ! که چرا این افراد به یکباره جذب این عنصر دروغین شدند ؟
چرابه یکباره همه توش و توان تبلیغاتی و حمایتی و رسانه ای خود را در اختیار فردی گذاشتند که نه تنها از پیش هیچ نمی شناختند بلکه بی شک افراد بسیاری ماهیت واقعی این افراد را برایشان فاش ساخته بوده است؟(هرکدام از این آقایان منکر این بشوند که فریب خورده اند و نمی دانستند دست کم من تمامی ایمیلها و پیامهایی را که برایشان بطور مستقیم و غیر مستقیم فرستاده ام را هنوز محفوظ دارم و حاضرم علنی نمایم ). چه توجیهی برای این اقدامشان دارند ؟
مطمئنا اذهان عمومی ایرانیان داخل و خارج از کشور حالا همه برایشان این سئوال پیش آمده که آیا مطرح کردن محمدرضا مدحی امری سهوی بوده است یا عمدی ؟
اگر سهوی بوده است پس باید در هوش و درایت و سیاست ایشان شک نمود که به سادگی یک عنصرنفوذی ای اینچنینی بتواند از دل وزارت اطلاعات به عمق جلسات محرمانه و دل فعالیتهای ایشان نفوذ کند !.
اگر عمدی بوده است که پس تکلیف ما با ایشان روشن است !
اما دروغهای محمدرضا مدحی در مستند سیما
محمدرضا مدحی به هیچ عنوان به غیر از بانکوک ودوبی و پاریس و چه بسا پراگ که همگی به واسطه تلاشهای افراد مذکور بوده است هیچ دیدار رسمی با مقامات خارجی نداشته است، به روایتی دیگر نامبرده فقط موفق به فریفتن چهره های مشهور اپوزیسیون ایرانی شده بود، و سفر وی به عربستان سعودی و از آنجا به آمریکا و دیدارش با خانم کلینتون و دیگر مقامات وزارت امور خارجه آمریکا دروغی بیش نیست و ساخته و پرداخته ذهن نیروهای امنیتی برای جالب کردن ماموریت این جاسوس خودشان است .
چراکه اصولا جمهوری اسلامی وقتی که دید هیچ شانس برای فریفتن دولتهای اروپایی و آمریکایی و یا اسرائیل به توسط این مهره‌اش ندارد و فقط می تواند از وی در میان ساده لوحان اپوزیسیون ایران استفاده کند پس از اینکه نهایت استفاده‌اش را از این مامور خود برد وی را به تهران فراخواند !.
 بدیهی است که نامبرده نه تنها از سوی سفارت دولتهای آمریکا و اسرائیل در ترکیه و بانکوک پس از تنها باری  که در بانکوک به سفارت آمریکا می رود و ادعاهای عجیب و غریبی می نماید و اظهار می دارد حاضر به تست توسط دستگاه دروغ سنج نمی شود   مطرود گشته بلکه اصولا مورد تعقیب پنهان هم بوده است . و اصلا چطور می شود فردی را که دولت آمریکا در بانکوک بازداشتش را از سازمان امنیت تایلند درخواست می کنند به واسطه جاسوسی با یک هیات عالی رتبه به دیدار وزیر امور خارجه کشورشان ببرند ؟
و کلام آخر...
«محمدرضامدحی» نه اولین است و نه آخرین و همه اینها دال بر این است که متاسفانه هنوز خیلی ازدوستان ما گرچه عمری از فعالیتهایشان در خارج از کشور می گذرد به بلوغ سیاسی لازم نرسیده اند!.


* بعد نوشت :
در صحبتهایی که  پس از انتشار این مطلب با مهدی یحیی نژاد  داشتم مشخص گردید که ظاهرا چند لینکی که آن کاربر بالاترین که در بالا لینک آن را من داده ام ظاهرا بی ربط به قضایای من و مدحی بوده است و مربوط به داستانهای دیگری بوده که حذف شده که اصلاح میگردد ، و لینک سایت جعلی و خود ساخته آقای مدحی(+) در بالاترین نیز حذف گردید .



Farshad Ebrahimi© 8.6.11
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

اصلاح طلبان از جان ملت چه می خواهند؟


علی مزروعی در گفتگو با بی بی سی: سازش با حکومت کم هزینه ترین راه برای جنبش سبز است

اول از همه اینکه بهترین جوابی که به حرف‌های اخیر رجبعلی مزروعی  می‌شود داد این است که: شعر نگو مومن !
واقعا اصلاح طلبانی از جنس مهاجرانی(مبدع تئوری پاکدامنی خامنه ای) و یا محمد خاتمی(با آخرین افاضات عذرخواهانه شان )و این آخرین درخت مزین شده شان آقای مزروعی که رسما تئوری سازشکارانه اصلاح طلبان را بیان کرد دنبال چه هستند ؟ چرا اینها دست از تمنای قدرت و سر مردم بر نمی دارند ؟
چرا مثلا همین آقای خاتمی  نمی‌خواهد قبول کند که بزرگترین دلیل شکست جنبش اصلاح‌طلبی خود ایشان بودند و بس ؟
خودتان بشینید و بشمارید که در آن هشت سال قدرتمندی اصلاح طلبان  چند بار پشت دانشجویان، روزنامه‌نگاران، زنان و آخر سر هم نزدیک‌ترین نمایندگان اصلاح‌طلب به خودشان در مجلس را با بی‌مسولیتی تمام خالی کردند و هر چه امید به تغییر بود در دل تک‌تک ملت سوزاندند و بعد هم آن را به آسانی آنرا توجیه کردند.
آیا هنوز هم نفهمیده اند که بزرگترین دلیل ناامیدی مردم از جنبش اصلاح‌طلبی، سستی، بی‌تصمیمی و خودمحوری امثال خاتمی و مهاجرانی و همین آقایان اصلا طلب در مجلس همچون مزروعی و ... بودند .
مگر نه این بود که آقای خاتمی  همه را تندرو و دور از حقیقت می‌دانست الا خودش .
حضرات اصلاح طلب و بخصوص آقای خاتمی ای کاش فقط یکبار کمی به دور و برشان نگاه کنند و ببینند  واقعا هزاران هزار نفری که زندگی‌شان را در آن  هشت سال  بخاطر وعده‌های توخالی شان  تباه کردند، اشتباه کرده‌اند و تند رفته‌اند و شایسته‌ی هر چه سرشان آمده بوده‌اند و فقط اینها بودند  که اشتباه نکرده‌اند و تند نرفتند و به حقیقت پایدار بودند؟
امثال آقایان مزروعی ای کاش نگاه کنند و ببینند سالها  پیش چه کسانی طرفداری شان را می‌کردند و امروز چه کسانی. همین برای اینکه ببینند چقدر به واقعیت جامعه‌ی ایران نزدیک هستند کافی است.
بیدار کردن آدمی که جرات ندارد برای امروز نامه بنویسد و و حس می‌کند از آن‌هایی است که فقط فرداییان قدرش را می‌دانند خیلی سخت است، ولی غیر ممکن نیست. هرچند که خیلی دیر است...



Farshad Ebrahimi© 8.6.11
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

سخنی با دکتر خزعلی


دکتر مهدی خزعلی در وبلاگش مطلبی نوشته است  خطاب به فرزند شهید هاله سحابی با مضمون «سخنی با فرزند شهید هاله سحابی!» من البته قصد خرده گیری به ایشان ندارم ، ولی نسبت به حافظه تاریخی ایشان مایوس شدم !
ایشان از فرزند داغدار آن شهید تقاضا کرده اند که :« تا دیر نشده رسماً از مراجع قضایی تقاضای نبش قبر و ارجاع امر به کارشناسان منتخب ملت را بنمایند.»

اول توجه ایشان را به شرح ماوقعی که خانم مرضیه مرتاضی لنگرودی از آن شب دردناک داده اند جلب می کنم که :

« مادر هاله، خانم سحابی که مانند کوه مقاومت می کند، که ما خجالت می کشیم به ایشان نگاه کنیم چون انگاری که گناهکاریم که نتوانستیم هاله را حتی یک روز پس از مرگ آقای مهندس به عنوان امانت حفظ کرده و نگهداریم، گفتند که نمی خواهم بدن دخترم را پاره پاره کنید. بعد دو نفر خانم که پزشک هم نبودند، از پزشکی قانونی آمدند و معایناتی کردند وجواز دفن را صادر کردند ما پرسیدیم که علت فوت چه بوده گفتند معلوم نیست گفتیم شما پزشک هستید و گفتند نه!
 گفتیم پس چگونه می توانید تشخیص بدهید؟ گفتند: بما گفتند بروید فقط نگاه کنید و بیائید!  یک خانمی از دوستان که پزشک هم هست و آنجا بود گفت این حادثه به دنبال این اتفاقات و درگیری پیش آمده است باید ببینیم که قضیه چه بوده است پس شما هم باید اینجا به عنوان پزشک قانونی بنویسید که ماجرا چه بوده است آن وقت بود که ایشان گفتند من که پزشک قانونی نیستم !»

 آقای دکتر ! 
ماجرا کاملا معلوم و مشخص است و احتیاجی به نبش قبر نیست !
تعجب می کنم که هنوز ایشان به این مراجع قضایی امیدوار هستند و می گویند :« تعیین کارشناس را به ما بسپار، ما پزشکان آزاده ای داریم که از مرگ و اخراج و ... نمی هراسند.»
این صحبتها در حالی انجام می گیرد که در همین مملکت پیکر «شهید عزت ابراهیم نژاد» را همین پزشکی قانونی تکه و پاره کرد و نظر کارشناسی هم داد ! قاتلش را هم همه می شناسند، دادگاه انقلاب اسلامی قاتل عزت ابراهیم نژاد را بازداشت کرد و بعد از سه روز وقتی دید پدرش نماینده ولی فقیه در سپاه و امام جمعه موقت اسلامشهر است با کفالت آزادش کرد و «مهدی صفری تبار» قاتل عزت با یک کپی گواهینامه رانندگی «فرج مرادیان پور» آزاد شدند !

اصلا مگر پیکر «شهیده زهرا کاظمی» را کالبد شکافی نکردند ؟ مگر مشخص نشد که همین آقای سعید مرتضوی که ظاهرا مصونیت پولادین دارند با لگد بر سرشان ضربه زده است و ایشان را مضروب کرده ؟

مگر « ندا آقا سلطان» کالبد شکافی نشد ؟ تازه فیلم و کارت شناسی قاتلش را هم همه مان دیدیم ! اگر خواستید بازهم برایتان می گویم «سهراب اعرابی» چه شد نتیجه پیگیری اش ؟
 «محسن روح الامینی» چه شد ؟ و اگر بخواهم برایتان اسم بیاورم شاید مثنوی هفتاد من شود ...
گفته اید « دم مظلوم همه ملت است» آیا اینها که نام بردم «مظلوم»نبودند ؟
نمی دانم ، امیدوارم آن مطلب را فقط برای تاکیدی بر کشته شدن «هاله سحابی» نوشته باشید و بس وگرنه، اگر هنوز به اجرای عدالت در آن دستگاه قضایی که اتفاقا خودتان هم زخم خورده اش هستید ایمان دارید باید گفت :یاللعجب...



Farshad Ebrahimi© 4.6.11
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

ای کاش دوستان سبزمان بدانند همه دنیا فارسی زبان نیستند


 دو سال است که کودتای احمدی نژادی شکل گرفته و به موازات آن آمریکا و  اتحاديه‌ اروپا  از یکسو مدام به دولت بی کفایت احمدی نژاد دارند فشار می آورند تا وضع حقوق بشر را بهتر کند و از سوی دیگرش هم(که این اواخر بسلامتی دیدیم که اسرائیل هم جزوش بوده)  کلی قرارداد پرسود تجاری با ايران می بندند .  اين را همه می‌دانند، اما اينکه توی اين جلسه‌ها چه گفته و شنيده می‌‌شود را کسی نمی‌داند.
هرچند که می‌شود حدس زد اروپايی‌های چند مورد سمبوليک نقض حقوق بشر مثلا قضیه سکینه آشتیانی یا اسانلو  را رو می‌کنند و از ايران توضيح می‌خواهند. هيات ايراتی هم با تسلط عجيبی که بخاطر سابقه‌ آخوندی‌شان در دروغ‌گويی و سفسطه دارند، جوری آن را توجيه می‌کنند که (اروپايی‌های بی‌خبر از همه جا هم که تمام اطلاعاتشان بر اساس گزارش‌های نه چندان دقيقی است که به آنها می‌دهند) قانع شوند که اوضاع در اين دو سال بهتر شده . که مثلا اگر بهزاد نبوی در زندان است بخاطر اقدام سياسی نيست، بلکه اسلحه داشته !(این را چند وقت پیش یک دیپلمات فرانسوی به من گفت که دولت ایران در جریان مذاکراتشان به آنها گفته است!)  و با آن می‌خواسته امنيت ملی را به خطر بيندازند. يا مثلا اگر روزنامه‌ ای بسته شده‌ است به این دلیل بوده که به مقدسات اسلامی توهين کرده  نه چون مقامات سياسی را نقد کرده .
ویا اینکه وقتی آن محمد جواد لاریجانی دروغگو می آید در ژنو می گوید :« الان هیچ روزنامه نگاری بخاطر فعالیت مطبوعاتی در زندان نیست !» کسی نیست که برای اروپایی ها آمار و ارقام بدهد که خب نیست مگر اصلا روزنامه ای مانده ؟ اینها با  زرنگی و حفظ ظاهر، روح و روان آنها را حتی وقتی در خانه و خيابان هم  زندانی کرده اند که عملا از زندانی کردن فيزيکی هم بدتر است.
نگاه نکنید به واکنشهایی که مثلا درباره جعفر پناهی در فستیوالهای سینمایی می شود و یا اخبار موسوی و کروبی را همه دنبال می کنند بسیاری از اتفاقات مهم مثلا اینکه در زندانهای اوین و رجایی شهر چه بر سر زندانی ها می آید ، اين چيزها در گزارش‌هايی که مقامات اروپايی و آمریکایی می‌‌خوانند نيست و برای همين ظاهر را می‌بينند و قانع می‌شوند.
اينجاست که تعجب مقامات اروپايی و آمریکایی از گزارشهایی که به ندرت از ایران از سوی بعضی ازافراد به زبان انگلیسی منتشر می شود یکباره برایشان جالب است و بدنبال پیگیری آن می افتند ، مثلا اگر اخبار شهادت هاله سحابی به سرعت به زبان انگلیسی منتشر نمی شد آیا واکنش اینچنینی مقامات آمریکایی و اروپایی را بدنبال داشت ؟  آنها اگر بدانند حقيقیتی که در ايران می‌گذرد چيست، از ترس افکار عمومی مردم خودشان هم جرات نمی‌کنند توجيه‌های آخوندی مقامات ايرانی را بپذيرند.
در این دو سال دهها و شاید صدها سایت و پایگاه و وبلاگ فارسی زبان راه افتاده است که خب خیلی هم خوب است و جای تقدیر دارد اما هنوز که هنوز است این همه طرفداران «جنبش سبز ایران» که در خارج از کشور هستند و همه هم شکر خدا از تحصیلات عالی برخوردارند و زبانشان هم خوب است و اینهمه هم اطلاعات خام هر روز بهشان می رسد نتوانستند یک وب سایت خبری چند زبانه برای «جنبش سبز ایران» راه بیاندازند .
تنها کارکرد این همه سایت و وبلاگ فارسی زبان هم نهایتا این شده که خودمان که همه این اخبار را می دانیم  بخوانیم و نهایتا در بالاترین و دنباله و آزادگی و فیس بوک  آنها را دوباره لینک بدهیم و دوستانمان هم بیایند لایک بزنند و خیلی کار بکنند چهارتا فحش هم نثار خامنه ای و احمدی نژاد بکنند وبروند !
در صورتیکه الان در این عصر ارتباطات باید بدانیم که همه دنیا فارسی زبان نیستند و بدون شک خبری که به انگليسی يا يک زبان جهانی ديگر منتشر نشود هرگز اتفاق نيفتاده است و اگر جزييات وحشتناک اوضاع حقوق بشر تنها در سينه‌ی من و شما بماند هرگز نمی‌تواند حقيقت ايران را به خارجيان نشان دهد.
 فرض کنيد که مثلا همین ماجرای ضرب و شتم مسعود باستانی در جلوی چشمان خانواده اش که همه مان شاید در همین چند روز دهها بار در سایتهای فارسی زبان و فیس بوک در صفحه های همه دوستانمان دیده ایم و یا اخباری که جسته و گریخته از  تک تک زندانیان و قربانیان نامور و گمنام این دوساله اخیر می شنویم را در یک جائی با جزيياتش به زبان انگليسی منتشر بشود، فکر می‌کنيد برخورد اروپاو آمریکا با ايران همين‌طور ملايم و نرم می‌ماند؟
 يا مثلا اگر فقط همین اخباری که در رجا نیوز و فارس و دهها سایت دیگر محافظه کاران منتشر می شود را یکی بردارد به زبان انگليسی هم بنویسد تا همه بشناسند این «گندم نمایان جو فروش» را ، فکر می‌کنید اصولا اين روش سرکوب در ايران تا اينجا پيش می‌رفت؟
مثلا یکی از سایتهایی که اتفاقا بسیار حرفه ای و دقیق هم عمل می کند و وظیفه  خودش را نقد و بررسی محافظه کاران می داند «دیگربان» است ، خوب درست است که بازگویی این اتفاقات و کژی های محافظه کاران برای خود ما ایرانی ها هم لازم است و اصلا هر اتفاقی که قرار است بیفتد از همین آگاهی رسانی هاست اما ای کاش مثلا همین سایت برمی داشت همه این اخبار و اطلاعاتش را به زبان انگلیسی هم منتشر می کرد، آنوقت بود که مثلا وقتی این اروپایی ها و آمریکایی ها دنبال اتفاقات رایج ایران هستند نمی رفتند سراغ چند پایگاه و منبع اطلاعاتی موجود که یا دست مجاهدین است و یا برای خود حکومت ایران است و یا اگر برای «جنبش سبز» است آنقدر بی محتواو شعاری است و از نظر ظاهری هم آنقدر زشت طراحی شده است که کسی جدی اش نمیگرد !
لطفا اين جمله را از من به ياد داشته باشيد و در تمام تحليل‌هايتان واردش کنيد: خبری که تنها به زبان فارسی منتشر شده باشد، انگار که هرگز اتفاق نيفتاده است.

Summary: News that we all know ar true and have even published in Persian, has not actually happened until it's published in English or another international language. That's why EU delegates don't know about the horrible but invisible status of human rights in Iran. Reformists must take this seriousely and start to publish news and analysis in English.



Farshad Ebrahimi© 3.6.11
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

مداحان قدرت ، مداحان سیاسی و حکومتی

بسیج میخ ! سپاه پاسداران میخ ! کمیته میخ ! حزب الله میخ ! و این چهار میخ تابلوی انقلاب اسلامی را بر آسمانها محکم خواهند کرد !
 شاید بسیاری این جمله تاریخی را شنیده باشند این مدح و ثنای عجیب و غریب انقلاب اسلامی از آن خاص ترین و پیشگام مداحی انقلاب اسلامی «فخرالدین حجازی» است .
«فخرالدین حجازی» گرچه همواره به سخنران انقلابی بودن معروف و مشهور است اما شاید بشود اورا از اولین های  «مداحان حکومتی» نامید پس از حجازی البته باید «سید محمد کوثری» را نام برد مداح همیشگی حسینیه جماران و به روایتی تنها مداحی که در کنار آیه الله خمینی اجازه یافت به ذکر مصیبت اهل بیت بپردازد ، کوثری البته هیچگاه وارد مقولات سیاسی نمی شد و حتی آنطور که رایج آنزمانها بود در انتهای روضه های خود حتی به لعن و مرگ ابرقدرتها و "منافقین" هم نمی پرداخت و با ذکر یک یا حسین دعاهای خود را به پایان می برد .
اگر از نقش هیجان برانگیز«صادق آهنگران»و«غلام کویتی‌پور» و سایر مداحان در جنگ هشت ساله عراق علیه ایران بگذریم، که همواره در شبهای عملیات و اعزامهای رزمندگان از شهرها به جبهه ها نقش مهمی داشتند باید از  سنتی سخن گفت که در زمان جنگ بین رزمندگان رایج بود هر گردان برای خودش هیاتی داشت و با پایان جنگ نیز این سنت حفظ شد و گردانهای لشگرهای تهران همچنان و غالبا یکشنبه شب ها هیاتهای عزاداری خود را بصورت سیار در تهران برپا می کردند ، معروفترین این هیاتها «هیات حبیب بن مظاهر گردان حبیب» (به فرماندهی حسن محقق ) وبه مداحی مقدم و «هیات رهروان زینب گردان مقداد» به مداحی «سعید حدادیان» می باشد.
همین هیاتهای جسته و گریخته بود که بعدها شاکله "هیات رزمندگان اسلام " گردید.
در سالهای آخر دولت دوم هاشمی و با شکل گرفتن رفته رفته تجمعات حزب الله و اعتراض‌های آنها در دهه ۷۰علیه سیاست‌های سازندگی و توسعه دولت هاشمی رفته رفته همان مداحان جبهه و جنگ و تجمعاتشان و هیاتهای هفتگی که پس از نمازجمعه یکی از اصلی ترین تجمعات و گردهمایی های هفتگی آنان بود به تدریج  مداحان جوان رزمنده را بدل نمود به «مداحان حکومتی و سیاسی».
 با پیروزی محمد خاتمی و «جنگ سرد» محافظه کاران با وی یکی از پایگاه های عمده منازعات همین هیاتهای رزمندگان ونیروهای حزب الله و رزمندگان بودند که رفته رفته  مداحان در هیئات و تکایا و حسینیه ها و مهدیه های عمده تهران و گاها در مناسبتهای خاص در سطح خیابانها و شهر با برپائی «زیارت عاشورا» و روضه خوانی حملات خود را به فعالیتهای دولت وقت و سیاستهایش بسط دادند .
به موازات فعالیتهای انصار حزب الله بود که که فعالیتهای مداحان نیز از دوسوی محور گسترش یافت تا اینکه نهایتا همین تلاشها و حمایت بی بدیل دستگاهها و رسانه های حکومتی هم بودند که نهایتا در سال ۱۳۸۴ توانستند محمود احمدی‌نژاد را موفق انتخابات کنند .
محمود احمدی نژاددر کنار منصور ارضی در هیات مسجد ارک تهران
پس از آن بود که رئیس جمهور انتخابی (محمود احمدی نژاد) در اولین اقداماتش بصورت  سرزده به هیات رزمندگان در  مسجد ارک تهران رفت و در جلسه«منصور ارضی» مشهورترین مداح سیاسی حکومت شرکت کرد تا ارتباط تنگاتنگ خود را با این جریان دوام و قوام ببخشد .
«منصور ارضی» همان کسی که در جریان انتخابات ریاست جمهوری هفتم در هیات حزب الله اسلامشهرگفته بود «نباید گول رنگ عمامه» را خورد، و حالا میزبان مراسمش رئیس جمهوری بود که در قبل از انتخابات در حمایت از احمدی نژاد در مسجد شهدای تهران گفته بود :« انتخاب ما معلوم است ما به کسی رای می دهیم که از جنس خودمان و هیاتی است».
اکنون این حزب الله و مداحان بودند که خود را فاتح ریاست جمهوری می دانستند ، محمود احمدی نژاد البته به همان یکبار حضور در مسجد ارک تهران بسنده نکرد و همواره در هر مناسبتی مداحانی همچون حدادیان ، طاهری و منصور ارضی را در کنار خود می آورد .
جشن احمدی نژادپس از انتخابات خونین در میدان ولیعصر تهران،مرتضی طاهری، سعید حدادیان
احمدی نژاد به این نکته واقف بود که همین حزب الله و مداحان هستند که شاهراه ارتباطی او با بدنه قدرت و چه بسا رهبری و جامعه هستند و از همین رو تلاش بسیاری برای حفظ این ارتباط داشت تا حدی که غالب هیات تهران مقرری خاصی را بصورت مستمر از دفتر ریاست جمهوری دریافت می نمودند .
 «منصور ارضی» البته مهمترین مداح حکومتی تهران و ایران است اما در طی این سالها او توانسته است زیر مجموعه های فراوانی برای خود دست و پا کند ،مهمترین پایگاه‌های اصلی وی هیات چهارشنبه های شهرری، و دوشنبه صبح های صنف لباس فروش‌ها در چهار راه مخبر‌الدوله است و معمولا شبهای رمضان و محرم هر سال در مسجد ارک تهران است.
بعد از منصور ارضی«حسین سازور» یکی دیگر ازمهمترین «مداحان سیاسی و حکومتی » است .
«حسین سازور» که سرتیپ دوم نیروی زمینی سپاه نیز هست ضمن آنکه از افرادی بودکه به فرمان رهبری وظیفه داشتند انصار حزب الله را تشکیل بدهد و عضو هیات موسس این گروه بود در دهه هفتاد مسئول تیم حفاظت از رهبری در سپاه حفاظت ولی امر بود .
او هم اکنون نیز یکی از سازمان دهندگان حزب الله و لباس شخصی ها و از اعضای اولیه گروه نوپا «قرارگاه عمار» نیز بود که آنطور که گفته می شود با تذکر رهبری از عضویت در این گروه کناره گیری نمود .
«حسین سازور» هم اکنون مسئول محور امنیتی منطقه ولی امر در قرارگاه ثارالله تهران است . (منطقه ولی امر به حد واسط خیابان امام خمینی از شمال و خیابان جمهوری از جنوب و خیابان ولی عصر در شرق و خیابان فلسطین از غرب یعنی محل استقرار و اقامت رهبری و نهاد ریاست جمهوری و شورای نگهبان و مجلس خبرگان گفته می شود) .
سازور سالهاست که در هیات دو طفلان مسلم (چکش طلا)  در میدان خراسان و همچنین مسجد لرزاده تهران مداحی می نماید .
اما«سعید حدادیان»  نیز که از قدیمی ترین مداحان نسل رزمندگان است را می شود از تاثیر گذار ترین مداحان دانست .
حدادیان که پیشتر نیز گفتیم مداح گردان مقداد لشگر ۲۷ محمد رسول الله بوده و پس از جنگ نیز در کنار منصور ارضی توانست فعالیتهای مداحی و مذهبی خود را گسترش دهد .
در دولت دوم خاتمی و با اصرار اتحادیه دانشجویان حزب الله مبنی بر حضورشان در دانشگاه تهران او ابتدا هر پنجشنبه صبح در مسجد دانشگاه تهران زیارت عاشورای آن جمع را برگزار می کرد و پس از آن به فرمان رهبری مسئول برگزاری مراسم مذهبی اعتکاف در دانشگاه تهران شد ، پس از آن بود که جای پای وی در دانشگاه محکم شد تا اینکه هم اکنون مسئول دفتر ادبیات و هنر نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه تهران است.
اما از هیات هفتگی گردان مقداد که بگذریم اصلی ترین پایگاه وی  «هیات محبان حضرت زهرا» در مسجدی به نام «امام حسن مجتبی» در نازی آباد تهران است.
سعید حدادیان ، منصور ارضی ، حسین سازور 
پس از این سه مداح ؛ مرتضی طاهری ، محمود کریمی، روح‌الله بهمنی، محسن طاهری، غلامرضا سازگار، مهدی سلحشور، مجید زادشیر، احمد زین‌العابدین و عباس حیدرزاده نیز مداحانی هستند که همگی ضمن حمایت از فعالیتهای حزب الله در سالهای اخیر هر کدام به نحوی دخالت خود را در عرصه سیاست و حکومت به انجام رسانده اند .
احمد قدمی
به عنوان مثال احمد قدمی  که داماد پروین احمدی نژاد (خواهر محمود) می باشد ضمن اینکه هم اکنون رئیس مجموعه ورزشی شهید کشوری است و پیش از این نیز عضو حراست سایپا بود  و پس از انتخابات شورای شهر تهران  مدیر کل حراست سازمان شهرداری‌ها و دهداری‌های کشور دیگر مداحی است در کنار حسین سیب سرخی ضمن آنکه هر دو از مداحان سیاسی می باشند مسئولیت سازمان دهی لباس شخصی های غرب تهران را نیز بر عهده دارند .
اما ماه عسل محمود احمدی نژاد با مداحان سیاسی زیاد عمر نکرد ! چرا که  گرچه از همان ابتدا بسیاری از نیروهای حزب الله و مداحان آنها که به عنوان بلندگو و شناسنامه حزب الله همواره عمل نموده اند با یکسری از اقدامات احمدی نژاد و انتصاباتش مخالف بودند اما شور و اشتیاق آنها از ریاست جمهوری یک رزمنده و مداح آنقدر زیاد بود که بر این اختلافها که آنروزها جزئی می نمود غالب می آمد .
رفته رفته این اختلافات بزرگ و بزرگتر شد تا اینکه در ماههای اخیر با گسترش انتقادها از عملکرد محمود احمدی‌نژاد در دفاع از اسفندیار رحیم‌مشایی، شکل و بوی جدی به خود گرفت و پس از ماجرای عزل مصلحی و اختلافاتی که احمدی نژاد با رهبری بر سر این عزل و نصب پیدا نمود به شکلی کاملا عریان و علنی بیان شد ، در حدی که سعید حدادیان رسما در دعاهای هیات خود :«آرزوی مرگ مشایی» را کرد و او را «عورت احمدی‌نژاد» نامید ! .
منصور ارضی نیز مشایی را « یهودی زاده و یهودی صفت » خواند و نهایتا به این اختلافات فقط در هیاتها و روضه ها و دعاها بسنده نکردند و در سالروز شهادت دختر پیامبر اسلام در میادین و خیابانهای تهران در برابر همدیگر قد علم نمودند و به درگیری فیزیکی پرداختند .
ماجرا از آنجا آغاز شد که بر اساس رسم و سنتی همه ساله در روز شهادت حضرت زهرا ضمن آنکه مراسم عزاداری در ده شب در بیت رهبری انجام می گیرد در روز شهادت نیز در یکی از میادین تهران مداحان گرد هم می آیند ، محمود احمدی نژاد نه تنها درمراسم سوگواری بیت رهبری حضور به عمل نیاورد بلکه تصمیم گرفت در میدان منیریه تهران اقدام به برپایی مراسم عزاداری نماید .
این مراسم مورد بایکوت «مداحان سیاسی» قرار گرفت و نهایتا همان روز در میدان امام حسین تهران هر دو گروه موافقان احمدی نژاد و مخالفان با یکدیگر درگیر شدند .
 اکنون محمود احمدی نژاد مورد غضب مداحان و هیاتی هایی است که روزگاری او را با افتخار بر صدر مجلسشان می نشاندند . او در این هیاتها رسما «بازیچه مشایی» «جریان انحرافی» «نوکر بی لیاقت آقا » و... خوانده می شود .
در اینکه نبرد مداحان و احمدی نژاد به کجا کشیده خواهد و کدامیک پیروز خواهند شد باید آینده را رصد کرد.

پی نوشت:
در میان مداحان سیاسی و حکومتی باید از سید جود ذاکر هم نام برد که به نحو مرموزی در سالهای گذشته فوت نمود ، پیرامون او در مطلبی جداگانه خواهم نوشت .





Farshad Ebrahimi© 2.6.11
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام




تازه نوشته ها

قدیمی ها

تازه هایی از دوستان

دوستانی که می خوانمشان



کمپین


GOFTANIHA

Iran Briefing

تحول سبز

Goftaniha, Amir Farshad Ebrahimi's Weblog

فیلتر شکن: دفاع از آزادی بیان

GOFTANIHA






Free counter and web stats

Creative Commons License
حقوق این وب طبق پروانه‌ کریتیو کامن لایسنس محفوظ است

© 2010 Goftaniha | گفتنی ها |Amir Farshad Ebrahimi's PersianWeblog | Site Feed Back to top
Designed by Graphit | For Goftaniha.org