این روزها داستان
استعفاء یا برکناری حیدر مصلحی و سپس وتوی آن توسط علی خامنه ای و بر سر کار آمدنش
نقل همه محافل سیاسی موافق و مخالف جمهوری اسلامی شده است .
ماجرا از آن جهت
پررنگ و داغتر شده است که پای مرد همیشه داستان ساز دولت یعنی « اسفندیار رحیم مشایی
» در این ماجرا وسط بوده است و همین شده است بهانه ای برای حمله اصولگرایان و جریان
راست افراطی به مشایی و بالتبع احمدی نژاد !
من از این ماجرا
بوی خوشی به مشامم نمی رسد !
به عقب باز می
گردیم و به خیابان بهشت تهران می رویم ! ، از زمان روی کار آمدن احمدی نژاد به منصب
شهرداری تهران تا همین امروز، مشایی همچون همزاد احمدی نژاد گام به گام با او آمده
است واحمدینژاد و مشایی بارها تاکید کردهاند که فرقی با هم
ندارند! .
احمدی نژاد پس از
آنکه سودای ریاست جمهوری را در سر پروراند علیرغم آنکه خود را « رجایی دوران » ، «
بسیجی جان برکف » ، « مداح اهل بیت » ، «رزمنده
سینه سوخته و مدافع ولایت » ، « دانشجوی پیرو خط امام و اشغالگر لانه جاسوسی » ، «
دکتر و مهندس و استاد و دانشگاهی » می خواند تا بتواند رای این طیفها را بدست
بیاورد نیک می دانست که قشر عظیم جامعه به این القاب و پسوند و پیشوندها بی اعتنا
هستند و برایشان ارزشی ندارد ! پس بازی را در زمین آنها نیز با دو مهره خود یعنی
همین مشایی و دیگری « مهدی کلهر » آغاز
کرد ، اظهارات مشعشعانه کلهر را نباید از یاد برده باشید که در زمان انتخابات خبر
از آزادی موسیقی لوس آنجلسی می داد و منعی برای آمد و شد و اجرای برنامه های آنها
در دولت احمدی نژاد نمی دید ! و مشایی نیز از اجباری نبودن حجاب سخن می راند و ..
و احمدی نژاد نیز
در مناظرات تلویزیونی اش پرسشگرانه مطرح میکرد که « واقعا مشکل دولت موی مردمه ؟» ! ، به هیچ
عنوان قوه درک و شعور مردم ایران را نمی خواهم زیر سئوال ببرم اما یک فردی که تا
دیروز برای خیلی ها ناشناخته بوده است آمده و دارد حالا حرفهایی می زند « ازجنس
مردم » بی پروا به مقاماتی همچون هاشمی رفسنجانی که روزگاری خط قرمزهای این نظام
بود حمله می کند و خبر از پول نفت بر سر سفره های ملت می دهد و درکنارش از بی
حجابی و آزادیهای اجتماعی و دامبول و دیمبول لوس آنجلسی هم می گوید و ...
در آخر هم از دلسردی ملت از اصلاح طلبان حکومتی بهترین
استفاده را برده و در دقیقه نود انتخابات هم از حماقت آنها استفاده اش را برد و در
فینال مقابل هاشمی قرار گرفت و ملت هم که تا دیروز هشت سال هاشمی را عالیجناب سرخ
پوش می دیدند و به یکباره محبوب اصلاح طلبان دیدنش دریک بهت و گیجی قرار گرفتند و
اینسان بود که از خمره انتخاباتی نظام اینچنین فردی سردرآورد که هیچ کس به واقع
نمی دانست کیست ؟
در باب انتخابات
گذشته نیز که اصلا بهتر است حرفی نزنیم و همان انتصاب مجدد احمدی نژاد بهترین
تعریف است برای او !
اما این مدینه
فاضله و این آرامش طلایی یکدست شدن نظام چیزی نیست که حضرات بخواهند به همین آسانی
او را ازدست بدهند ، آرامشی که پس از قریب شانزده سال بدان دست پیدا کرده اند و
مجلس و دولت و شوراها و رهبری همه باهم در یک خط فکری سیاسی مشخص قرار گرفته اند .
اگر بخواهیم
نقبی به گذشته بزنیم و از آنچه خود اصلاح طلبانی همچون سعید حجاریان و محمد رضا
تاجیک و... که از تئوریسن های برجسته این نظام و اتاقهای استراتژیک و فکر نهادهایی
همچون مرکز تحقیقات استراتژیک و یا دفتر سامانه سیاسی وزارت اطلاعات بوده اند
بشنویم می بینیم که از سالهای آخر دولت اول هاشمی رفسنجانی برآوردهای اطلاعاتی و
تحقیقات میدانی چنین نشان می داده است که ملت از این رویه سیاسی خسته شده اند و
طالب نوع دیگری از مدیریت کشور هستند و اینچنین بود که در بستر خود دولت امنیتی و
اقتدار طلب هاشمی رفسنجانی عده ای نشستند و فکر کردند و تئوری و ایده دادند و
خاتمی و اصلاحات و دوم خرداد را پدید آوردند !
به گمانم دیگر
هرچه بگویم زیاده گویی است و داستان مجددا در حال تکرار است !
منتها اینبار
برای قهرمان و ناجی قصه حاضر نیستند تن به فردی بدهند که او را نمی شناسند ، پس
عجوزه ای را یافته و به بزک کردنش مشغول شده اند و این عجوزه هم هر از گاهی خوش
رقصی می کند و نقشش راهم خوب بلد است ! یک روز اسرائیل را محترم می خواند و روز
دیگر حجاب و انبیاء و اولیا را به زیر سئوال می برد و روز دیگر هم زنان دف به دست و
رقصان می آورد و قرآن به سر می گیرد !
جالب اینجاست که
همین آقای مشایی از ابتدایی ترین روزهای پیروزی انقلاب تا بحال در حساس ترین مشاغل
و امنیتی ترین نهادها همچون سپاه پاسداران ، اطلاعات نخست وزیری ، وزارت کشور ،
وزارت اطلاعات و دادستانی انقلاب بوده است حالا چه شده است که پس از سالیان سال
اکنون و در طی همین سه چهار سال به یکباره ایشان اینچنین روشنفکر و ناسیونالیست و
منتقد اولیاء و انبیاء شده است ؟
آنچه که این
فرضیه را قوی تر می کند اجرای چندین بار و نخ نما شده این پروژه است این داستان
بار اولی نیست که تکرار می شود ، از دل دولت امنیتی هاشمی کارگزاران ترواش می کند
و از دل کارگزاران اصلاحات برون می آید و کرباسچی ها و مهاجرانی ها و بسیاری دیگر
به یکباره علمدار می شوند و لباس شخصی های مدرسه حقانی در رل جدید قرار می گیرند و
دل ملت را خوش می کنند که نه ظاهرا اتفاقهایی دارد می افتد ، انصار حزب الله روزها
فرهنگسراهای شهرداری را به آتش می کشد ومرگ بر غارتگر بیت المال و کرباسچی سر می
دهند و شب به ساختمانی می روند که اهدایی
کرباسچی به آنهاست !
رزمندگان و
بسیجیان و حزب اللهی و مداحان اهل بیت سینه می زنند و شعار می دهند هیهات منالذله
و « عایشه با شتر آمد وفائزه با موتور آمد» و بر سر و روی می زنند و شب هم خرج این عزاداری
و هیات را از فائزه و پدر بزرگوارشان می گیرند تا ملت رای بدهند و فائزه و فائزه
ها به مجلس بروند !
بله داستان و
تاریخ و شواهد بسیار است و اینچنین است که « جنگ حدادیان ومشایی و احمدی نژاد و ارضی و شریعتمداری » و ... را من دعوای حیدری نعمتی
ای بیش نمی دانم .
دیروز ملت در
این بازی نه به هاشمی به احمدی نژاد رو آوردند و حالا در صددند تا با قرمز و آبی
کردن فضا یک دلیل دیگر بیاورند و اینجاست
که براحتی این روزها یک ائتلاف ناخواسته را بین همه بوجود آوردند تا در برابر این
نه بزرگ قرار دهند ، ائتلافی که می بینیم «
اصولگرایان متوهم و غیر متوهم » ،« اصلاح طلب » ، «مجاهدین خلق» «مجاهدین انقلاب اسلامی»
، «سلطنتطلبان» « جنبش سبز » و ... همه امروز ناخواسته دارند در یک طرف قرار
می گیرند ، حرفهای این روزها را بخوانید از «آیتالله مصباح» گرفته تا «حسین اللهکرم»
و «ابراهیم یزدی » و « منصور ارضی » و ... همه چه دارد شبیه هم می شود ؟
خبرگزاری فارس
از ریزش احمدی نژاد و شاقول نامیمون می گوید و از میانه اتاق فکر سبزهای دیندار
حرفهای عدالت خواهانه و ناسیونالیست سر بر می آورد !
قبول این حرفها
بسیار سخت است و چه بسا بسیاری اینها را تراوشات ذهنی و حرفهای دائی جان ناپلئونی وار
بدانند اما به چند سطر قبل باز می گردم و
باز یاد آور می شوم مگر کسی فکر می کرد گنجی ها و باقی ها و حجاریان ها که هشت سال
چماق بر سر عالیجناب سرخپوش و شاه کلید می زدند به یکباره شیپورچی و تبلیغاتچی
هاشمی در انتخابات سال ۸۴ بشوند ؟
انتخابات پیش رو
که چه بسیار « ظهورش نزدیک شده » انتخاباتی است بس سالوس بار و مکارانه ، چرا که
همانطوری که چندی پیش احمدی نژاد اعلام کرد « رئیس جمهور آینده انتخاب شده است» ! احمدینژاد
پایگاه نظامی و امنیتی و هواداران خاص خودش را دارد و برای آنهایی هم که در جذبشان
معذوریت دارد و بقولی تو رودروایسی قرار دارد مشایی را خلق کرده اند ! و آن کارها
و حرفهایی را که احمدینژاد نمیتواند بگوید، مشایی میگوید و آن چیزهایی را که
مشایی به صلاح نیست بگوید احمدی نژاد می گوید ! مشایی منشور کوروش را می آورد و او
را چون فرزندی به آغوش می کشد وایران ، ایران می گوید ، احمدی نژاد هم چفیه بر گردن کوروش می اندازد و
اینچنین هم دینداران را جمع می کنند و هم دنیا داران را !
حالا این وسط
یکسری مرجع تقلید و امام جمعه و بسیجی و رزمنده و مداح هم وا اسلاما می کنند و
عورت به رخ همدیگر می کشند ! و ملت خوشحال هم از این جنگ بین آنها کیفور می شوند و
دیندار و منتقد و لائیک ویدئوی مداحی حدادیان و ارضی و لینکهای ولایت ناپذیری
احمدی نژاد را در توئیتر و فیس بوک و اینترنت برای همدیگر پخش می کنند که آخ جون
به جان هم افتادند !
آنچه مسلم است و
تجربه نشان داده است تیم فکری احمدی نژاد بسیار متبحرانه تا کنون توانسته است همه
بحرانها را به فرصت برای خودش بدل کند و در دو انتخابات گذشته دیدیم که چه زیرکانه
فضای انتخابات را به گونه ای بوجود آوردند که احمدی نژاد را در برابر همه قرار
دادند ابتدا « احمدی نژاد » بود و « معین و کروبی و هاشمی » و در انتخابات گذشته
هم دیدیم که احمدی نژاد می گفت من در برابر سه کاندیدای واحد مبارزه می کنم !.
یافتن « رئیس
جمهور انتخاب شده » احمدی نژاد آنچنان هم سخت و دشوار نیست فقط اگر کمی اوضاع و
احوال این روزها را خوب رصد می کنید می بینید که باز این « همه »در مقابل چه کسی
صف آرایی کرده اند ؟
Farshad Ebrahimi©
21.4.11 |
|
|
یکشنبه هفته جاری٬ سایت
دولت و پس از آن خبرگزاریهای کشور از استعفاء و پس ازآن قبول «استعفای» حیدر مصلحی
وزیر اطلاعات کشور خبر دادند، ساعاتی بعد خبرگزاری
فارس و پس از آن رسانههای نزدیک به رهبر جمهوری اسلامی اعلام کردند وی با نظر علی
خامنهای به کار خود ادامه خواهد داد.
ماجرا آنطور که
بعضی از سایتهای اصولگرایان نقل کردند برمی گردد به انتقاد بی سابقه مشایی از
عملکرد دستگاههای امنیتی کشور و آنطور که یک
منبع مطلع به خبرنگار ما گفته است وزیر اطلاعات
به دلیل برداشتن یکی از معاونین خود که نماینده مشایی و در وزارت اطلاعات بوده است
با فشار دفتر رئیس جمهور مجبور به استعفا می شود. پیش از این نیز احمدی نژاد تصمیم
داشته است وزیر اطلاعات را برکنار کند که آن
دفعه نیز با مخالفت خامنه ای مواجه شده بود.
اما سایت «باکری آنلاین»
که متعلق است به طیف مطبوعاتی احمدی نژاد در واکنش به مخالفت علی خامنهای و هوادارانش
با برکناری حیدر مصلحی از وزارت اطلاعات مسائلی را مطرح کرد که نشان از اختلافات
عمیق بین وزیر اطلاعات و مدیران اجرایی هیات دولت دارد .
باکری آنلاین نوشته
است : «مصلحی اکثر دوران مدیریتی خود را در سپاه گذرانده و به بدنه وزارت اطلاعات در
موضوعات مختلف اعتماد ندارد و نیروهای سپاه را در این وزارتخانه به کار گرفته و حسین
طائب «سرکرده باند مخالف دولت» در داخل و خارج وزارت اطلاعات است.
باکری آنلاین در
حالی که در تمام رسانه هارفتن حیدر مصلحی را استعفای آن بیان می کردند ادامه می
دهد که :« احمدینژاد «در اقدامی انقلابی و
شجاعانه» اقدام به برکناری وزیر اطلاعات کرده است.»
این سایت در ادامه اعلام
کرده که وزارت اطلاعات تحت مدیریت مصلحی برای رسیدن به اهداف خود مسائل شرعی و قانونی
را رعایت نکرده و به برخی دستورات احمدینژاد نیز بیاعتنا بوده است.
«باکری آنلاین»
ضمنا معتقد است که حیدر مصلحی با به کارگیری
«نیروهایی (که به احتمال زیاد منظورش اعضای سپاه پاسداران است ) با عدم توانمندیهای
لازم در موضوع اطلاعات خارجی دستگاه امنیتی کشور در این حوزه را تضعیف کرده است و در
پی جلسات سازمان یافته با اعضای یک باند امنیتی-اقتصادی که حسین طائب آن را اداره
میکند اقدام به عزل برخی از معاونین با سابقه وزارت اطلاعات کرده است.
اشاره این سایت هوادار احمدی نژاد و مشایی به عزل و نصب ها برمی
گردد به برکناری حسین عبداللهی معاون هماهنگ
کننده وزارت اطلاعات و از نزدیکان رحیممشایی که این اقدام منجر به برکناری وی از سوی
احمدینژاد شد و البته با مخالفت خامنهای ناکام ماند.
باکری آنلاین اشاره
را صریحتر می کند و در پایان مطلب خود می نویسد که :« حسین طائب رئیس سازمان اطلاعات
سپاه سرحلقه امنیتی «باند امنیتیـ افتصادی» علیه دولت است «تا این لحظه از هر آنچه
چنگاندازی بر چهره دولت خدمتگزار بوده است، فروگذار نکرده است.»
یادداشت «باکری آنلاین»
در شرایطی منتشر می شود که همچنان این بحث در جامعه رسانه ای ملتهب است و حسین
شریعتمداری نماینده علی خامنه ای در کیهان در سرمقاله کیهان بار دیگر به احمدی
نژاد و مشایی هشار می دهد و می نویسد : « كاش برادر عزيزمان جناب آقاي دكتر احمدي نژاد
نگاهي به اطراف خويش مي انداخت و مشخصات و هويت برخي از اين اطرافيان را كه امروزه
در شمار نزديكترين افراد به ايشان هستند، با كساني كه طي چند سال گذشته در كنار وي
بوده اند به مقايسه مي نشست. برخي از آنان- تاكيد مي شود كه فقط برخي از آنها نظير
آن آقاي اخراجي فلان وزارتخانه و...- چگونه آمده اند؟ و برخي از ياران فداكار، اصولگرا
و كارآمد قبلي چرا در كنار ايشان نيستند؟! بي آن كه - خداي نخواسته- قصد مقايسه مثل
به مثل در ميان باشد، و فقط به عنوان يك هشدار منطقي بايد گفت كه ماموريت عوامل نفوذي
دشمن تنها ترور و انفجار نيست، بلكه مهره چيني بي خاصيت هاي گوش به فرمان و دور كردن
كارآمدهاي متعهد از كنار مسئولان، يكي از اصلي ترين و شناخته شده ترين ماموريت آنهاست.
اينگونه نفوذي ها را چگونه مي توان شناخت؟! به يقين نبايد در جيب و كيف آنها، كارت
شناسايي سازمان هاي ماموريت دهنده را جستجو كرد! آنان بعد از نفوذ و جايگزيني دست به
كار ماموريت خود مي شوند، و از جمله با اهميت ترين و شناخته شده ترين انواع ماموريت
آنها علاوه بر خالي كردن اطراف يك مسئول بلندمرتبه از نيروهاي وفادار و متعهد كه به
آن اشاره شد، تنگ كردن دايره دوستان، متهم كردن ياران متعهد و دلسوز به دشمني، دست
زدن به اقدامات ضد ارزشي و نسبت دادن آن به مسئولان و هنجارشكني هاي ديگري از اين دست
نيز هست.»
اكنون بايد پرسيد كه
آيا در ماجراي اخير يعني عزل آقاي مصلحي بار ديگر پاي همان باند منحرف در ميان نبوده
است؟!
روزنامه جوان ارگان
رسانهای سپاه نیز روز گذشته (۲۹ فرودین) نسبت به بهرهبرداری سیاسی تیم احمدینژاد
از اسناد اطلاعاتی و امنیتی هشدار داده و می نویسد « جریان انحرافی اصولگرایان (یا
همان تیم احمدینژاد) قصد دارد با نفوذ به دستگاههای امنیتی برخی اهداف خود را تامین
کند.
این رسانه وابسته به
سپاه پاسداران اعتقاد دارد که تیم احمدینژاد
تلاش میکند «با بهرهبرداری خاص و خروج برخی اسناد و مدارک ویژه مقاصد خود را تامین
و از عنصر اطلاعات به عنوان اهرمی برای ترغیب و تهدید برخی از جریانها و چهرههای
سیاسی و پیشبرد اهداف سود بجوید.»
سایت تابناک نیز که
متعلق است به تیم مطبوعاتی محسن رضایی است ضمن انتقاد از اینکه ایرنا چرا سریعا
خبر مخالفت خامنه ای با این استعفا را پوشش نداده است می نویسد : « خبرگزاری و سایت
دولت به جای تمکین به نظر رهبر انقلاب، نه تنها خبر را از خروجی های خود حذف نکرده،
بلکه با گستاخی، رسانه هایی که نظر رهبری را منتشر کرده اند، مورد هجمه قرار داده و
آنان را مانند همیشه به مخالفت با دولت متهم کرده اند.»
تابناک شیوه
مدیریتی احمدی نژاد را نیز مورد انتقاد قرار می دهد و می نویسد :« در اوضاع کنونی منطقه،
همه عقلا بر این باورند که جابجایی در رأس مهمترین دستگاه اطلاعاتی کشور به صلاح کشور
نیست؛ آن هم با توجه اینکه آقای احمدی نژاد، معمولا ماه ها یک وزارتخانه را بدون وزیر
رها می کند و عموما زور مجلس هم نمی رسد که...!»
تابناک معتقد است
که :« این افراد و نهادها، تعمدا می خواهند هر روز در کشور بحرانی ایجاد کنند و حتی
حیات و ممات خود را در بحران سازی می دانند، چرا که در همین نوروز نیز همین مشاور رئیس
جمهور، بار دیگر بحث حکم رهبری درباره کنار گذاشتن مشایی از معاونت اولی را احیا کرد
و استنباط هایی را از حکم رهبری از ظن خود استخراج کرد که سرتاپا نادرست و برای ایجاد
شبهه در اذهان مردم مسلمان و انقلابی ایران بود. »
تابناک در پایان
مطلب خود به صراحت به احمدی نژاد ومشایی هشدار می دهد که :« باید به این برخی جریانات موجود در دولت به صراحت
هشدار داد که از این توهم بیرون آیند که خود برای خود دارای هویتی مستقل هستند، بلکه
مقبولیت آنان تنها از جهت شعارهای انقلابی و تأییدات علما از این شعارها بود؛ شعارهایی
که در عرصه عمل تحقق نیافت و برخوردی با علما شد که برخی از خود علما، اکنون در زمره
بزرگترین منتقدان دولت درآمده اند.»
در این میان نیز عملکرد
خبرگزاری ایرنا نیز بسیار جالب بوده است، این
خبرگزاری ضمن اینکه هیچگونه خبری در مورد ابقای مصلحی منتشر نکرده و با "رسمی"
دانستن خبر خود، صرفا خبر خبرگزاری های دیگر (فارس) را به صورت "ادعا" بازتاب
داد، و این در حالی بود که ایسنا، مهر، فارس و ... خبر ابقای مصلحی را منتشر کرده اند.
گفتنی است خبرگزاری
ایران و موسسه فرهنگی مطبوعاتی ایران که در واقع رسانه رسمی دولت می باشد زیر نظر
اسفندیار رحیم مشایی می باشد و مدیر آن جوانفکر از نزدیکترین افراد به احمدی نژاد
و مشایی می باشد .
Farshad Ebrahimi©
20.4.11 |
|
|
حادثه قتلهای زنجیره ای و پیش از آن
بازداشتهای مخالفانی همچون علی اکبر سعیدی سیرجانی و یا پیروز دوانی و ... بسیار
بزرگتر از آن است که بزودی از خاطر هر ایرانی پاک شود ، تیم امنیتی سعید امامی
مخالفان را نشانه می رفت و در فضای امنیتی آن دوران در سکوت خبری آنها را بقول
خودشان « حذف » می نمود ، گرچه در دولت اصلاحات پروژه قتلهای زنجیره ای افشا شد
وتیم حذف سعید امامی « خودسر» نام گرفت و متلاشی شد اما حوادث خونبار دست کم دوسال
گذشته نشان از آن دارد که موتور حذف و ترور مجددا آغاز بکار کرده است !
تراژدی که سعید امامی و محفل
اطلاعاتی در طول سالیان صدراتشان بر دستگاههای امنیتی کشور آفریدند اینک به شکل
جدی تری دوباره درحال اجراست .
محفل نشینان دوباره جان گرفته اند و
به جان مخالفان افتاده اند ، در آخرین جنایت محفل نشینان شاهد حذف یک برادر و مفقود
شدن برادر دیگری هستیم از خطه آذربایجان .
علی رضا ناصری (ائل دایاغی) فعال سیاسی
آذربایجان و شهردار سابق عنبران ، سال گذشته در بحبوحه اعتراضات سراسری جنبش سبز ،
توسط لباس شخصی ها در محل کارش دستگیر شده و به نقطه نامعلومی منتقل می شود و تا کنون با گذشت کمتر از یکسال هیچ خبری از او در دست نمی باشد .
علت دستگیری او ظاهرا یک سخنرانی درباره تاریخ آذربایجان بوده است که وی در یک محفل دانشجویی در تبریز انجام داده است ، وی پیش از
انتخابات سال ۱۳۸۴ از مخالفان محمود احمدینژاد بود و سوابق و عملکرد منفی احمدینژاد
در دوران استانداری اردبیل را در سخنرانی های متعدد بيان ميكرده است . اکنون هیچ خبری
از وی در دست نیست ولی گفته شده که به ده سال زندان و انفصال دائم ازخدمات دولتی محکوم
شده است .
خانواده علیرضا در آخرین تماسی که با
دادگاه انقلاب داشته اند در آنجا از سوی یکی از ماموران اداره اطلاعات اردبیل که
خود را کارشناس پرونده علیرضا معرفی کرده تهدید می شوند که به هیچ وجه پیگیر
پرونده و یا عاقبت فرزندشان نشوند در غیر اینصورت علیرضا هم به سرنوشت غلامحسین
مبتلا می شود .
اما برادر علیرضا ، غلامحسین ناصری که
جویای سرنوشت برادرش بوده در جریان پیگیری
هايش براي مشخص شدن وضعيت علیرضا ۵ ماه قبل
به اداره اطلاعات اردبیل مراجعه می کند و
همانجا وقتی تهدید می نماید که اگر از برادرم خبری ندهید می روم و با رسانه ها
مصاحبه می کنم دستگیر می شود ، و سه ماه بعد جنازه وی در بیابانهای حوالی شهر
اردبیل پیدا می شود .
Farshad Ebrahimi©
18.4.11 |
|
|
با خود می گویم از بیستم فروردین 1372 چه به یاد داری ؟ از قتلگاه فکه چه بیاد داری ؟ آنجا که پای می گذاشتی بر مقتل صدها شهید !.. زمان ، بادی است که می وزد ، هم هست و هم نیست . آنان را که ریشه در خاک استوار دارند از طوفان هراسی نیست .
جنگ آمد تا مردان مرد را بیازماید . جنگ آمد تا از زمین دروازه ای به آسمان بگشاید .
با خود می گویم این زمین قتلگاه فکه رازدار کدام حقیقت هست که لب از لب نمی گشاید و کدام ماندگار تر است ؟
این رمل تشنه و داغدیده تفته شده یا آنچه که در این خاک گذشته است ؟ کدام حقیقت بود که فرزندان رشید این برو بام را به این گودال کشاند و شهادت را لبیک گفتند ، چه رازی در این رمل نهفته است که سالیان سال هنوز مرموز هست و مرتضی هم بسان صدها شهید دیگر فکه این راز را دریافته بود و تنها کلام روزهای آخرینش این بود که : نمی دانید شهدای فکه غریبند ! در آن رملها دنبال چه بود ؟ دنبال پوتینها و لباسهای سوخته ؟ دنبال لباسهای تکه تکه شده و پوسیده شهدا ؟ یا دنبال شهادت و بل فراتر از آن دنبال آنچه که در آن سرزمین می گذشت ؟ پانزده سال از آن جمعه خونین می گذرد پانزده سالی که مرتضی دیگر در میان ما نیست و او نیز مسافر شهر آسمانی فکه شده است ، و باد زمان در آن شهر آسمانی همچنان می وزد شهریکه در کرانه ابدیت جاری است : «فکه » !
امروز با خود می گویم آن لوح و فرمان محفوظ در شنهای روان فکه هنوز هم برجاست نه بر آن تیرک چوبی که نوشته شده است مقتل شهید سید مرتضی آوینی که زیارتگه عشاق اوست بلکه در همان زمان جاری در خاطره ها ، اما مگر چشم و گوش زمینی ای هم هست که راز مقتل فکه را دریابد و زمینی بماند ؟ باد می وزد و شنها روانند و شقایقها پژمرده می شوند اما عشق اما حقیقت اما راز ، ماندگار خواهد بود .
آنکه در بطن این فضا روی داده ماندگار ماندگار خواهد بود که همه جز بهانه ای برای کرشمه دوست نیست و همه عالم نه آنکه فکه و فکه ها بهانه ظهور همین حقیقت است و جنگ همچنان برپاست ، جنگ فقر و غنا ، جنگ حق و باطل مگر نه اینکه کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا ؟
و عاشقان در حسرت آن قافله عشق و راهپیمایی آسمان در انتظارند ....
سالگرد عروج عاشقانه هنرمند عرصه جهاد و شهادت سید مرتضی آوینی بر همه عاشقانش مبارکباد !
مرتضي آويني در يك نگاه :
سيدمرتضي آويني در شهريور سال 1326 در شهر ري به دنيا آمد. تحصيلات ابتدايي و متوسطهي خود را در شهرهاي زنجان، كرمان و تهران به پايان رساند. سپس به عنوان دانشجوي معماري وارد دانشكدهي هنرهاي زيباي دانشگاه تهران شد. او از كودكي با هنر انس داشت. شعر مي سرود، داستان و مقاله مينوشت و نقاشي ميكرد. معماري را با علاقهي زياد يادگرفت، ولي بعد از پيروزي انقلاب بنا به ضرورتهاي انقلاب آن را كنار گذاشت و به فیلمسازی پرداخت.
از اولين كارهاي او در گروه تلویزیونی جهاد ميتوان به مجموعه ششروز در تركمن صحرا، سيل خوزستان و مجموعهي مستند خانگزيدهها اشاره كرد. گروه جهاد اولين گروهي بود كه بلافاصله بعد از شروع جنگ به جبهه رفت.
دو نفر از اعضاي گروه در همان روزهاي اول جنگ در قصر شيرين اسير شدند و نفر سوم، در حاليكه تير به شانهاش خورده بود، از حلقهي محاصره گريخت.يك هفتهاي نگذشته بود كه خرمشهر سقوط كرد و گروه كه تازه توانسته بود شكل دوباره به خود بگيرد، راهي منطقه شد.آنها در جستجوي حقيقت ماجرا به خرمشهر و آبادان رفتند كه سخت در محاصره بود. توليد مجموعهي «حقيقت» اينگونه آغاز شد.
كار گروه جهاد در جبههها ادامه يافت تا عمليات والفجر هشت كه شروع شد، گروه ديگر منسجم و منظم شده بود. همين شد كه مجموعهي تلويزيوني «روايت فتح» در همان حال و هوا شكل گرفت و تا آخر جنگ هم ادامه پيدا كرد.
آويني خود ميگويد «انگيزش دروني هنرمنداني كه در واحد تلويزيوني جهاد سازندگي جمع آمده بودند، آنها را به جبهههاي دفاع مقدس ميكشاند، نه وظايف و تعهدات اداري. روح كارمندي نميتوانست در اين عرصه منشأ فعل و اثر باشد. گروههاي فيلمبرداري ما با همان انگيزههايي كه رزمآوران را به جبهه كشانده بود كار ميكردند... اينجا عرصهاي نبود كه فقط پاي تكنيك و يا هنر درميان باشد.»
با پايان گرفتن جنگ و در فاصله سالهای پايان جنگ تا تأسيس مؤسسه روايت فتح، آويني نوعي فعاليت هنريـ مطبوعاتي را تجربه كرد، او در اين دوره به سينما، هنر، فرهنگ واحد جهاني و مواجههي آن با مسائل مختلف فكر ميكرد.حاصل همهي آن فكر كردنها، تحقيقها و مباحثات، نوشتههايي است كه از او به جا مانده.
تأملاتي در ماهيت سينما كه در فصلنامهي فارابي به چاپ رسيد و بعد مقالاتي با عناوين جذابيت در سينما، آينهي جادو، قاب تصوير و زبان سينما و ... كه از فروردين سال 1368 در ماهنامهي هنري سوره منتشر ميشد. مجموعهي اين مقالات در كتاب آينهي جادو كه جلد اول از مجموعهي مقالات و نقدهاي سينمايي اوست جمع آوري شد.هرچند آشنايي با سينما در طول مدت بيش از ده سال مستندسازي و تجارب او در زمينهي كارگرداني مستند و بهخصوص مونتاژ باعث شد كه قبل از هر چيز به سينما بپردازد، ولي فكرها و حرفهاي او بيشتر از اينها بود.
او در كنار تأليف مقالات تئوريك دربارهي ماهيت سينما و نقد سينماي ايران و جهان، مقالات متعددي درمورد حقيقت هنر، هنر و عرفان، هنر جديد اعم از رمان، نقاشي، گرافيك، تئاتر، هنرسنتی و ... تأليف كرد كه بيشتر آنها در ماهنامهي سوره به چاپ رسيد. طي همين دوران در خصوص مباني سياسيـ اعتقادي نظام اسلامي وجمهوريت و اسلاميت و فرهنگ و سينماي ديني در مقابله با فرهنگ واحد جهاني و موضوعات ديگررا به چالش کشاند که موافقان و مخالفان بسیاری را در پی داشت تا بدانجا که بارها و بارها در روزنامه های رسمی و دولتی از جمله تا حد تکفیر وی پیش رفتند و بعضا مقالات منتشر شده وی حتی از سوی دفتر رهبری - که بعدها بسیاراز نام شهید وی استفاده ها برند - ممنوع اعلام شد و شماره ای از نشریه سوره نیز خمیر گردید !
اما مرتضی اهل تحقیق بود و تفكر و تحقيق كرد تا بتواند جوابهايي براي همه سؤالهايي كه داشت پيدا كند.
اواخر سال 1370 مؤسسهي فرهنگي روايت فتح مجددا بازسازي شد تا به كار فيلمسازي مستند و سينمايي دربارهي دفاع مقدس بپردازد و تهيه مجموعه « روايت فتح » را كه بعد از پذيرش قطعنامه و اتمام جنگ رها شده بود، ادامه دهد.
آويني و بقيهي گروه، سفر به مناطق جنگي را از سر گرفتند و طي مدتي كمتر از يك سال، كار تهيه شش برنامه از مجموعهي ده قسمتي «شهري در آسمان» را به پايان رساندند و مقدمات تهيه مجموعههاي ديگري را درباره آبادان، سوسنگرد، هويزه و فكه تدارك ديدند. این در حالی است که در کنار این امور ، فعاليتهاي مطبوعاتي او نيز ادامه داشت._new(1).jpg)
آخرین شبی که در کنار مرتضی بودم - چهارزبر- نوزدهم فرودین 1372
«شهري در آسمان» كه به واقعهمحاصره، سقوط و بازپسگيري خرمشهر ميپرداخت، در ماههاي آخر سال 1371 از تلويزيون پخش شد، اما برنامه وي براي تكميل اين مجموعه و ساختن مجموعههاي ديگر با شهادتش در روز بيستم فروردين 1372 در فكه ناتمام ماند.
مرتضی آوینی در آخرین ماههای عمر خویش در تضاد نظری بین اسلامیت و سیاست و جمهوریت گرفتار شده بود و در جامعه آنزمان مکانی برای ابراز نظرات خویش نمی دید همه بر علیه اش بودند روزنامه کیهان علنا و بدون هیچ ابایی اورا سو استفاده چی از خون شهدا می دانست ، و حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی نیز رفته رفته در جدال نظری بااندیشه های او بود و صدا و سیما تنها آنچه را از او پخش میکرد که صلاح می دانستند به عنوان مثال مجموعه ارزشمندی که حاصل مجاهدت شبانه روز او در بوسنی و هرزه گوین بنام خنجر و شقایق بود را به دلایل آنکه با منافع و سیاستهای جمهوری اسلامی در منافات هست ممنوع اعلام کرد و از پخش آن سرباز می زد ، در بسیاری از محافل هنری و سینمایی نیز ممنوع القلم و ممنوع تریبون شده بود نویسندگان و روشنفکران غیر حکومتی اورا حزب اللهی و حکومتی می نامیدند و دولتی ها و حکومت نیز اورا مشکوک !
و او به واقع رفت به فکه تا به شهدا بپیوندد ، در آخرین روزهای عمر خویش علنا ابایی نداشت که بگوید : می خواهم به فکه بروم که برنگردم !
برچسبها: خاطرات جبهه, دغدغه های فکری
Amir Farshad Ebrahimi©
10.4.11 |
|
|