www.flickr.com

! روزی که مرد شدم


بیست و سه سال پیش  روز بیست اسفند  سال  ۱۳۶۶ روزی بود که هرگز فراموشش نمی کنم ، روزی که همه زندگی ام را عوض کرد ...
امتحانات ثلث دوم بود و آن روز آخرین امتحان را باید می دادم ، امتحان علوم که ندادم از چند روز قبلش فکری همه ذهنم را گرفته بود صبح زود همه فرمها و کاغذهایی را که گرفته بودم لای کتاب علوم گذاشتم و از خونه زدم بیرون و رفتم پایگاه مالک اشتر تو خیابون خاوران ترس داشتم که نکند بفهمند در رضایتنامه والدین بجای امضای پدرم انگشت شصت پایم را زده ام ! چند بار امتحان کرده بودم  حتا انگشت شصت دستم هم کوچک بود و می شد فهمید که برای پدرم نیست و ناچار شصت پایم را در استامپ زدم و همه چیز آماده بود ، برگه عضویت بسیج مسجد محل و فرم رضایتنامه و درخواست اعزام به جبهه ، فتوکپی شناسنامه که چهار سال هم بزرگترش کرده بودم ، ساعت ده صبح در پایگاه بودم و ساعت دوازده همه چیز تمام شد ! مسئول اعزام یک بلیط قطار تهران اندیمشک با بیست تومان پول و نامه معرفی به جبهه را بهم داد و گفت خدا قوت بسیجی !
هنوز ترسی نهفته در دلم بود به خانه برگشتم ، مادرم نبود آن روزها زنهای شهرک همه می رفتند مهدیه محل و برای رزمنده ها یا نان می پختند و لباس می دوختند و یا کمکهای جمع شده را بسته بندی می کردند ، رفتم در مهدیه و مادرم را صدا زدم آمد و گفت امتحانات را چه جور دادی ؟ نگاهی کردم و گفتم خوب ، خوب دادم ! گفت باشه برو خانه می آیم گفتم نه میخوام برم با بچه های بسیج اردو ، گفت شب که می آیی ؟  نگاهی کردم و گفتم کمی دیر می آیم و اگر بیشتر می ایستادم حتما گریه ام می گرفت و همه چیز لو می رفت نگاهی کردم و گفتم خدا حافظ مامان ! گفت چیزی شده گفتم نه و یکبار دیگر تمام قد و بالایش را نگاه کردم و پیش خودم گفتم شاید این آخرین باری باشد که نگاهش می کنم و زیر لب گفتم چقدر دلم برایت تنگ خواهد شد و رفتم کمی آنور تر ساکم را لای بوته های شمشاد مهدیه قصر فیروزه قایم کرده بودم برداشتم و از شهرک زدم بیرون از پل هوایی اتوبان که می گذشتم همه چیز را خوب نگاه کردم ، رضا دوستم دم نانوایی روبروی شهرک منتظرم بود با یکی دیگر از بچه های بلوار ابوذر به اسم حسین عسگری همه با هم سوار اتوبوس شدیم و رفتیم ایستگاه قطار ساعت پنج بع از ظهر همه چی تمام شد ! در ایستگاه قطار حال و هوای ترس و اضطراب هممون عوض شد و بوی دود اسفند و عطر گلاب ایستگاه قطار را گرفته بود و ما غرق در آنها و نوای ای لشگر صاحب زمان سوار شدیم  و حالا فقط دوازده ساعت با جبهه فاصله داشتیم دم دمای صبح بود که قطار مقابل پادگان دوکوهه ایستاد !
همه چیز به سرعت می گذرد برگه را که به دژبانی دادیم وارد شدیم و می رویم ستاد لشگر و بعد از دقایقی ما سه نفر را می فرستند گردان کمیل و می گویند بروید آخرین ساختمان و خودتان را به گردان معرفی کنید تا می رسیم مقابل گردان و خودمان را معرفی می کنیم می گویند الان صبحگاه هست اول بروید صبحگاه بعدش ترتیب کارتان را می دهیم ، می رویم ته صف گردان می ایستیم که بیشتر شبیه گروهان بود ! پادگان ظاهرا خالی بود و قدیمی تر ها می گفتند خیلی پادگان خالی شده می ایستیم و صدای مرتضی خانجانی  در کل زمین صبحگاه طنین می اندازد که : گردان ! از جلو از راست نظام .
-الله ...
- به احترام قرآن خبر... دار !
- اسلام پیروز است . شرق و غرب نابود است . یا حسین !
 و یکی شروع می کند به خواندن قرآن ، قرآن تمام می شود و گردانها در اختیار مسئول گردانها قرار می دهند که مارو معرفی می کند به گروهان شهید بهشتی دسته شهید باقری که یکهو جواد را دیدم از بچه های بسیج محل که میگوید : به به خیلی خوبه ! خوب شد که اومدید ،می رویم طرف دسته ، دسته ای که شاید سی نفر بیشتر نبودیم و باز نیم دسته است همه رو بر می گردانند وکنجکاو نگاهمان می کنند و دو سه نفری هم زیر لب غر می زنند که دسته ماهم شده کودکستان !آسمان هنوز درست و حسابی روشن نشده که صدای محسن را از دور می شنوم که به به بچه های قصر فیروزه ! می رویم و سلام و علیک و آخر سر یواش می پرسد امیر فرار کردی ؟ هیچ نمی گویم و نگاهش می کنم ، غرق در خاطرات و ترس و بهتم که دستی به شانه ام می خورد که نگاهم به جواد می افتد که صبحانه نمی خوری اخوی ؟ همدیگر را بغل می کنیم و سلام علیک و داخل اتاق طبقه اول ساختمان گردان می شویم که سفره پهن است و صبحانه چیده شده  می کنند . که جوادو می بینم از اون ته می گوید اهکی جنگ هم شده بچه بازی آخه تو کجا اومدی ؟  می خندم و می پرم تو بغلش ، تا ظهر وضع به سلام و علیک و آشنایی می گذرد و دم غروب که همه با هم به حسینیه می رفتیم انگار نه انگار که من امروز صبح با اینها آشنا شدم و به دوستان دیر سالی می ما نیم وضو که می گیریم صدای مرتضی  خانجانی را می شنویم که می گوید برادرا نماز را بخوانند و سریع شام بخورند که باید حرکت کنیم !
همه مات و مبهوت همدیگر را نگاه می کنند و برق شادی در نگاه همه موج می زند و من می فهمم که ظاهرا امشب یا فردا عملیات است ! .....

عملیات  بیت المقدس سه !
درست چهار روز بعد از اومدنمون ساعت دو بعد از ظهر روز بیست و چهارم اسفند تو همون گرد و خاک عملیات وقتی که شونه به شونه حسین داشتم حرکت می کردم یه آخ شنیدم و برگشتم حسین بود که به خاک افتاده بود ... نگاش کردم یه خورده نگام کرد و حتا فرصت نشد باهاش خداحافظی کنم ، چشاش بسته شد و شهید شد ...
گریه ام کرد با دست خونهای صورتش را پاک کردم و سرشو گذاشتم رو زانوم و گفتم حسین با معرفت باهم اومده بودیم و این رسمش نبود ، کشوندمش کناری و تو سینه کش خاکریزی گذاشتمش و رفتم یا شایدم اون رفت و مارو جا گذاشت ... می رفتم و نگاش می کردم و می گفتم بچه محل مگه قرار نذاشتیم همیشه باهم باشیم ؟ ...نداشتیم و نداشتیم ....

برچسبها: ,



Farshad Ebrahimi© 17.3.11
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

رد خون

وقت ناهار خمپاره خورد کنار تدارکات گروهان . دوتا از بچه‌ها مجروح شدند. يکی را با آمبولانس بردند. داشتند دومی را می بردند توی سايه تا آمبولانس برگردد و اوراهم ببرد . تمام تنش را ترکش‌های ريز مجروح کرده بود. وقتی گذاشتنش زمين ديدم زير گلويش هم پاره شده و خون ميريزد .
گفتم: محمود جان زير گلويت پاره شده حالت خفگی‌ای چيزی نداری؟ که اگر خون توی ريه‌اش رفته باشد خالی کنيم.
چيزی نگفت . حال عجيبی است که آدم خودش ببیند خونش روی زمين ميريزد.
نگاهش که کردم نگاهش روی رد خونش خشکيده بود...
محمود فقط دوازده سالش بود ....

شهید محمود عبدالمنافی
تولد: ۱۳۵۴
شهادت : اسفند ۱۳۶۶ - حاج عمران



برچسبها: ,



Amir Farshad Ebrahimi© 16.3.11
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

... دکتر ! هنوز محو نشدی

نمی خواهم اهانتی بکنم ، نمی خواهم حرف بدی بزنم ، نمی خواهم فحش بدهم ! اما راست راستش را بخواهید بعضی وقتها زیاد از فحش بدم نمی آید شاید آخرینش چند ماه پیش بود ، وقتی که فیلم عباس کارگر جاوید را در یوتیوب دیدم ، همانی که ندا آقا سلطان را به ضرب کلت کمری اش کشت و مردم بی دفاع فقط او را با دست نشان می دادند و تنها کاری که می توانستند بکنند فحش دادن بود !
آنروز وقتی آن فحش های ناموسی را می شنیدم با خودم گفتم نه این فحشها هم کمش هست ، همین چند روز پیش که باز فیلم عزاداری محمد مختاری آن نوجوان معصوم و دوست داشتنی را می دیدیم که در محله شان برای عاشورا مثل خیلی های دیگر از هم سن و سالانش در دسته های عزاداری بود باز مانده بودم که چه بگویم به قاتلان این گل معصوم ؟
به اینجا که می رسیم واقعا فحش  هم کم می آوریم و اصلا در برابر آنچه که اینان کرده اند دیگر فحش اهانت نیست .
در زندان که بودم وقتی اکبر شرفی و محمد علی نجفی من را به اتاق شکنجه می بردند و با چوب و میله گرد بر سر و کله ام می زدند روزهای اول با هر ضربه ای که می زدند فحش می دادم و فحش می دادم و آنها هم بیشتر و محکمتر می زدند و به من و خانواده ام فحشهای رکیک تری می دادند تا اینکه بعدها دیگر نا و رمق فحش دادن هم نداشتم ، می زدند و فحش می دادند و من هیچ نمی گفتم و در خود له می شدم و فقط نفس نفس می  زدم و حتی توان آخ گفتن هم نداشتم .
در طی این بیست و چند ماه هم دقیقا همینجوری هستم ، وقتی تصاویر متلاشی شدن سر یک هموطن را کف خیابان می بینم ، وقتی فیلم جان باختن ندا را که هنوز هم توان تا به آخر دیدنش را ندارم ، وقتی صحنه پرشدن جنازه ها را در پشت وانت می بینم و ...
وقتی به حرفهای دوست جوانم که اتفاقا از فرزندان وزرای شهید دولت همین نظام هست گوش می کردم که برایم تعریف می کرد در کهریزک با او چه کردند و هر چه می گفته من پسر همان شهیدی هستم که در همین تهران به اسم او اتوبانی هم هست و آنها بر او بیشتر شدت می گرفتند ... باز همین حس در من بوجود می آید .
حسین بن علی در روز عاشورا حرف زیبایی  زده است ، اصلا کاری به اسلام و عاشورا و دین و دیانت هم ندارم ، اصلا حسین بن علی  را هم کاری ندارم اصلا افسانه ، در افسانه های اسلام داریم که یک فردی که با هفتاد و دو نفر از یاران و زن و بچه هایش در مقابل یک لشگر چند هزار نفری قرار گرفته ، گفته است : « اگر دین ندارید لااقل جوانمرد باشید » ، جوانمرد ! همانی که ما ایرانی ها به آنها می گوئیم  لوطی ! همانهایی که انگار دیگر نسلشان در سرزمین ما تمام شده ! ، پارسال بود که در جواب داور نبوی به او گفتم چقدر حقیر شده ایم و نمی دانم این غربت با ما ایرانی ها چه دارد می کند که هر روز خبر از له شدن و تمام شدن یکی مان را می شنویم !
می دانید ! رک و راستش را بخواهم بگویم ، هر روز می شنوی یکی از ماهایی که همینطور پشت سر هم هر کداممان با دلیل و بی دلیل از کشور زدیم بیرون و آمدیم اینجا و هیچ کداممان هم پشت همدیگر نیایستادیم و باهم نماندیم  داریم گند می زنیم !
آمدیم تا فریاد آنهایی باشیم که در داخل نمی توانند فریاد بزنند و حالا این داخلی ها هستند که دارند بی ترس و واهمه فریاد می زنند و ما فقط نه تنها نگاهشان می کنیم بلکه سعی می کنیم آنها راهم خفه کنیم ! بعد یکهو نگاه که می کنی می بینی دیگر مثلا کسی که یک روز بخاطردفاع از او و حرفهایش ، دسته دسته جوان و دانشجوبه خیابانها می ریختند و او را تنها وزیر شجاع محمد خاتمی می دانستند ، اویی که روزگاری از تحجر و فساد رایج در حکومت می گفت ، اویی که آنقدر عرصه را بر او تنگ گرفتند و حتی در نهان ترین زوایای زندگی خصوصی اش گشتند و گشتند تا مجبورش کردند از کشور بیرون بزند حالا آمده است در مدح و ثنا پاکی کسی می گوید که دست خود و خانواده و اطرافیانش تا مرفق به خون ملت آلوده است !
این غربت واقعا چه می کند با ما که روز به روز ما را بیشتر در باتلاق و لجن خود فرو می برد ؟ هنوز کفن محمد مختاری و صانع ژاله خشک نشده است ، هنوز چشمه اشک مادر سهراب و ندا خشک نشده است ، هنوز رد لاستیک  ماشین پلیس در میدان ولیعصر از روی جنازه هموطنمان پاک نشده ، هنوز مردم یادشان نرفته که فرزند همین رهبر پاک ! مجتبی خامنه ای دستور قتل عام ملت را از پدرش گرفته و به سپاه و بسیج داده ، هنوز آنقدر خنگ نشدیم که یادمان برود که همین انسان شفاف که حتی خاکستری هم نیست آمد و گفت از فردا هر کس بیاید دنبال حقش خونش با خودش هست !
مهاجرانی  گرامی !
از زندگی پاک اقتصادی فردی می گویی که بعید می دانم به عنوان فردی که سالها از مدیران ارشد آن مملکت بودی خبر نداشته باشی در این بیست سال رهبری اش هیچ قرار داد کلان نفتی و بین المللی بسته نشده است مگر اینکه چند درصد آن به حساب بیت رهبری واریز شود ، هر خودروی که در کشور تولید می شود پنج درصد قیمت فروش آن تعلق دارد به بیت رهبری ، بعید است ندانی که بیشتر از پنج هزار واحد اقتصادی و سرمایه گذاری بیست سال است در کشور فعالیت می کنند که فقط بخاطر آنکه زیر نظر رهبری هستند هیچ دستگاه و نهادی حق سئوال و جواب از آنها را ندارد ، بعید است ندانی که ماهیانه فقط دو میلیارد تومان از سود حاصله از فعالیتهای بنیاد مستضعفان طبق گفته رئیس خود آن بنیاد به حساب رهبری واریز می شود ، بعید می دانم که یادت رفته باشد جرم شهرام جزایری فقط آن بود که مبلغ چکی که به حساب دفتر رهبری داده بود کم بود و بهمین خاطر چک را پس فرستادند و گرفتند و پدرش را هم در آوردند !
 زیاد ناراحت نباش  اینجا همه از خود بیگانه شده اند و روزگار اینجا روزگار غریبه هاست ، غریبه با همه چیز حتی انسانیت و صداقت .
 حتما در لندن هم وقتی از پاکی و پاکدامنی رهبری گفتی برایت سوت وکف هم زده اند ، درست همانجور که سال گذشته هم در برلین از پاک بودن و سالم بودن جمهوری اسلامی دفاع کردی و کشتار هزاران زندانی بیگناه در سالهای ۶۶ و ۶۷ را یک امر عادی دانستی که هر کشوری با متجاوزینش اینطور می کند وهمه آنهایی که هر کدامشان آواره این دیکتاتوری هستند و پای ادعا و حرف که برسد یا حکم اعدام داشته اند و فرار کرده اند یا چریک بودند و ... فقط نگاه کردند و برای آقای دکتر سوت و کف زدند و کلی خوشحال بودند که میزبان چنین انسان فرهیخته ای هستند ! و تنها فقط چند نفر که تعدادشان به اندازه انگشتان یک دست هم نمی شد در آن جمع  بلند شدند و ایستادند و فریاد زدند که دروغ نگو !
آن روزها می خواستم برایتان بنویسم که بعید می دانم همه آن کشته شده ها متجاوز و دشمن مسلح بوده باشند و حداقل دو نفرشان را می دانم که از فامیل خودمان بوده اند و جرمشان فقط داشتن یک نشریه بود که کشتندشان و حتی هنوز خانواده شان نمی دانند که قبرشان کجاست ؟  اما وقت نشد و به یکباره آنقدر همه چیز عجیب و غریب و خونین شد در کشور که گمان کردم شما هم حتما دانسته اید که دیگر این نظام و این رهبران چه هستند و چه می کنند ...
اما حالا می بینم که نه غلط بود آنچه می پنداشتم و ظاهرا لندن نشینی و عافیت با شما نیز چنان کرده که با خیلی ها کرده  که هوای غربت و عافیت برایشان فراموشی می آورد که در سرزمینشان چه می گذرد.
دست کم پس از این یکسال و چند ماه خونینی که در کشورمان داشته ایم اگر کسی به من می گفت که نه شما ، نه شمایی که در این یکساله فکور بودید و اتاق فکر داشتید و ظاهرا همه اتفاقات را زیر نظر داشتید بلکه  فرد دیگری آمده است و از پاکی و سلامت رهبر ایران دم زده است ، آنوقت همان حس دوباره در من بوجود می آمد که نه اینجا دیگر فحش هم کم است برای او !
واقعا که این غربت و عافیت چه می کند با آدمها ؟ آدم بیش از آن که به گفته و حرف او فکر کند به این سرگذشتی فکر می کند که ظاهرا لجن گستر است ، اول به دیگران نگاه می کند و تعجب می کند و بعد خودش هم می بیند که آرام آرام به شرایط خو گرفته است و دم هم نمی زند ، بعد برایش عادی می شود و کیف هم می کند که چه لجن گرم و نرمی است و آرام آرام فرو می رود و فرو می رود ومحو می شود ...

برچسبها:



Farshad Ebrahimi© 6.3.11
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

! سردار بی نشان ، وحید حقانیان

وحید حقانیان در خانواده ای مذهبی و روحانی در سال ۱۳۴۰ در محله‌ای در جنوب غربی تهران بنام ۱۶ متری امیری به دنیا آمده است ، پدر او شیخ حسین خوانساری تا اواخر دهه شصت پیشنماز مسجد لولاگر  و مدتی هم  در مدرسه علمیه  آقا مجتبی تهرانی مشغول تدریس جامع المقدمات و اخلاق بوده است ، شیخ حسین خوانساری در سال ۱۳۷۹ دیده از جهان فروبست .
وحید در خلال مبارزات  انقلاب اسلامی یکبار در سال ۱۳۵۶ به همراه تعداد دیگری از جوانان محل  در حین پخش پیامهای آیه الله خمینی در محلات غرب تهران دستگیر می شود که البته پس از گذشت یک هفته به علت صغر سن مورد عفو و بخشش قرار می گیرد و آزاد می شود . به گفته خود او همین بازداشت نقطه عطفی می شود در زندگی وی آنچنان که در خلال سالهای ۱۳۵۷ و پس از پیروزی انقلاب اسلامی وی در همکاری با کمیته های انقلاب اسلامی در غرب تهران و همچنین گروه ضربت غرب تهران به فرماندهی آیه الله ایروانی بوده است .
 نهایتا وی پس از اخذ دیپلم از دبیرستان قائم مقام فراهانی در سال ۱۳۶۳ به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در می آید .
او از معدود پاسدارانی است که بدون داشتن سابقه نظامی به سرعت  پس از عضویت در سپاه دارای منصب فرماندهی می گردد ، چرا که در سال ۱۳۶۴ وی فرمانده گشت های انتظامی امنیتی سپاه پاسداران در تهران موسوم به " گشت ثارالله " می گردد .
فرماندهی گشت ثارالله آن سالها در مجاورت کاخ سعد آباد تهران در پادگان امام علی بوده است و نکته جالب دیگر آن که وحید از جمله افرادی بوده است که بسیاری به شوخی آنرا جزو املاک آن پادگان می نامیده اند ، چرا که این پادگان در گذر سالها در بین نیروهای سپاه چندین بار تغییر کاربری داده است و وحید حقانیان همچنان در آن پادگان مشغول خدمت بوده است . و در همین پادگان بود که سرنوشت وی رقم خورده است .
وی گرچه ماموریت خطیر و مهمی در تهران داشته است اما از جبهه‌های جنگ نیز غافل نبوده است و در سال ۱۳۶۶ در عملیات بیت المقدس سه بشدت از ناحیه شکم و پا مجروح می گردد که اثرات آن هنوز در هنگام راه رفتن وی مشهود است .
وحید پس از پایان جنگ عزم تحصیل می نماید و در دانشگاه تهران در رشته اقتصاد تحصیل نموده است .
وی پس از تشکیل نیروی قدس سپاه پاسداران به آن نیرو می رود و در معاونت فرماندهی کشورهای بلوک شرق فعالیت می نماید .
در سال ۱۳۷۱ در بحبوحه جنگ بالکان بین مسلمانان بوسنی و هرزه گوین و صربستان ، فریدون وردی نژاد مشهور به « حاج نعیم » که در آنزمان از فرماندهان ارشد نیروی قدس بود به وحید حقانیان  دستور اعزام به بوسنی را می دهد و وحید به دلایل خصوصی که مربوط به به دنیا آمدن سومین فرزند وی می شده است از قبول این ماموریت سرباز می زند و از وردی نژاد می خواهد که فرد دیگری را برای این ماموریت انتخاب نماید اما وردی نژاد با توجه به آشنایی وی و تخصص وی در کشورهای اروپای شرقی اصرار می نماید که وی حتما باید به این ماموریت اعزام گردد و او نیز همچنان از این ماموریت سرباز می زند تا اینکه یکروز پس از اتمام نماز جماعت در نمازخانه پادگان امام علی  هنگامیکه سردار وردی نژاد او را می بیند با پرخاش به وی می گوید پاسداری که دستور مافوقش را اجرا نمی کند نمازش هم قبول نیست و کار به درگیری فیزیکی می کشد و وردی نژاد در مقابل دیگر پاسداران سیلی به گوش وحید می زند !
وحید همانروز استعفای خود را می نویسد و گزارشی از ماوقع را نیز با توجه به اینکه همسر وی از نزدیکان و  خویشاوندان حجت السلام محمدی گلپایگانی مسئول دفتر رهبری بوده  به دفتر رهبری ارسال می نماید .
از منتهاالیه راست به چپ: اصغر حجازی، محمدی گلپایگانی و وحید حقانیان
آن درگیری برای هر دو طرف البته عاقبت ساز شد !  وردی نژاد پس از اعلام شکایت وحید و پیگیری دفتر بازرسی رهبری از سپاه پاسداران منفصل خدمت می گردد و او نیز با چرخشی عجیب به یکباره  پس از آن انفصال از خدمت اصلاح طلب شد  و  با حمایت محمد خاتمی توانست ابتدا رئیس سازمان خبرگزاری و پس از آن سفیر ایران درچین گردد . و وحید حقانیان نیز نیز برای ادامه خدمت به دفتر رهبری می رود .
وی تا سال ۱۳۷۹ در دفتر امنیت بیت رهبری در کنار اصغر میر حجازی فعالیت می نمود که نقش بسزایی در هدایت و سازماندهی فعالیتهای جناح راست بر علیه اصلاح طلبان داشته و در اواسط سال ۱۳۸۰ نیز به عنوان معاون اجرایی دفتر رهبری منصوب گردید  .
وحید حقانیان گرچه بر اساس ضوابط و شرایط ترفیعات و درجات نظامی پرسنل سپاه پاسداران با توجه به سابقه عضویت و تحصیلات و حضور در جنگ و ماموریتهای محوله شرایط را برای اخذ درجات نظامی افسری ارشد را داشته است اما هیچگاه تا زمان حضور رسمی‌اش در سپاه پاسداران یعنی در خلال سالهای ۱۳۶۳ تا ۱۳۷۱ دارای درجه نظامی نگردید اما در میان اعضای بیت و پاسداران مشهور به " سردار وحید " گردیده است .
وحید با توجه به سابقه فعالیتش در سپاه یکی از سرپلهای ارتباطی و کلیدی سپاه پاسداران و دفتر رهبری می باشد وی با توجه به قرابت صمیمی‌ای که با « مجتبی خامنه‌ای » هم دارد یکی از نزدیکان و مهمترین فرد  دفتر رهبری می باشد .
وی همچنین نقش بسیار عمده و کلیدی‌ای در شهردار شدن محمود احمدی نژاد داشته است ، در سال ۱۳۸۲ که دومین دوره شورای شهر تهران مشغول کار انتخاب شهردار بودند وی به همراه محمد رضا باهنر با حضور در جلسات شورای شهر تفهمیم می نمایند که نظر دفتر رهبری برای شهرداری پایتخت محمود احمدی نژاد می باشد .
همین جلسه و رایزنی آنچنان قدرتی به احمدی نژاد داد که وی علنا همه جا خود را منصوب دفتر رهبری می دانست آنچنان که نه مجلس و نه شورای شهر هیچگاه جسارت آنرا نیافتند تا به امروز از وی درباره ۳۰۰میلیارد تومان هزینه بدون سند در شهرداری تهران پرس و جو و تحقیق نمایند ، این اختلاس واضح مربوط می شود به دو سال آخر شهرداربودن  احمدی نژاد .
در اولین دوره کاندیداتوری محمود احمدی نژاد در نهمین دوره ریاست جمهوری در حالی که وی با شکست در تمام انتخاباتی که تا بحال کاندیدا شده بود ( وی در سال ۱۳۷۷ در انتخابات نخستین دوره انتخابات شورای شهر تهران شرکت کرد، اما رأی نیاورد. مجددا در سال ۱۳۷۸ نیز، در ششمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی زیر عنوان «فهرست ۳۰ نفره ائتلاف خط امام و رهبری» در کنار هاشمی رفسنجانی، علی لاریجانی و غلامعلی حدادعادل در انتخابات شرکت کرد اما باز  شکست خورد ) وحید و مجتبی خامنه‌ای توانستند در شب انتخابات در آخرین لحظات شمارش آرا با اعلام اینکه نظر مقام معظم رهبری ، احمدی نژاد است اقدام به تقلب و جعل رای نمایند ، مهدی کروبی که خود را برنده انتخابات می دانست بعدها در افشاگری‌هایش و شکایتش پس از انتخابات برای اولین بار از دخالتهای آقازاده مجتبی خامنه‌ای و « آقا وحید » پرده برداشت .
در دهمین دوره از انتخابات ریاست جمهوری نیز مجددا وحید در کنار مجتبی خامنه‌ای نقشی اساسی در سازمان دادن پیروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات ۲۲ خرداد بازی کردند و پس از آن نیز با سازماندهی بسیج و سپاه کار سرکوب بی‌امان مخالفان را برعهده گرفتند .
حمایت وحید حقانیان از احمدی نژاد گرچه در نهمین دوره ریاست جمهوری در پشت پرده بود اما در دهمین دوره انتخابات و کودتای مشترک بیت رهبری و سپاه بر علیه آرای ملت آنچنان واضح و مشخص بود که در مراسم تنفیذ دور دوم ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد، در میان تعجب همگان، حکم تنفیذ رااو  به علی خامنه‌ای تحویل داد تا او به نوبهٔ خود آن را به احمدی نژاد تحویل دهد. در حالیکه این کار معمولا توسط رئیس جمهور قبلی یا رئیس مجلس خبرگان یا افرادی در رده‌های مشابه همچون ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام انجام می‌گرفته‌است.
 وی همچنین در مراسم تحلیف احمدی نژاد در مجلس شورای اسلامی حضوری بسیار پر رنگ داشت و در ردیف اول مجلس دقیقا در میان فرماندهان رده اول نظامی کشور ایستاده بود تا اینطور به نظر برسد که او دارای مقام بالاتری از تمام نظامیان حاضر نظیر فیروزآبادی و جعفری است .
اکنون نیز این روزها آنچنان که از بیت مهدی کروبی خبر می رسد او یکی از طراحان و ناظران اصلی بازداشت مهدی کروبی و مهندس موسوی بوده است  سایت رسمی مهدی کروبی از شب بازداشت وی اینچنین یاد می نماید : " در شب آدم ربايي، آقاي وحيد از مسئولين رده بالاي دفتر رهبري و معاون اجرايي ايشان؛ به همراه چندين نفر ديگر با حضور در منزل آقاي كروبي، شخصا فرماندهي اصلي اين كار را به عهده داشته و آقاي كروبي و خانم فاطمه كروبي را از منزل بيرون نموده و به مكان نامعلومي منتقل كردند. همچنين نيروهاي تحت فرمان ايشان تمامي كتاب ها، اسناد شخصي،داروها و حتي برخي اجناس و اسباب هاي منزل را نيز خارج نموده و به تاراج بردند. همچنين اين نيروها شروع به تعويض تمامي قفل هاي منزل نمودند. "
آنچنان که نزدیکان مهدی کروبی می گویند : " ما معتقديم مسئوليت اين آدم ربايي سياسي بر عهده شخص رهبري بوده و آقاي وحيد به عنوان عاليترين مقام دفتر و نيز معاون اجرايي ايشان، مجري اين طرح بوده است" .
البته در سرکوب رهبران و معترضان جنبش سبز بار دیگر نیز نام وی رسانه‌ای شده بود آنزمان که ابوالفضل فاتح در خاطرات خود نوشته است که نامه سری و دست نویس آقای موسوی را به دفتر رهبری می برد و « آقا وحید » از وی می خواهد که انتخابات را تمام شده تلقی کند و به پیروزی احمدی‌نژاد تن در دهند .
وحید حقانیان یکی از نسل سومی‌های کارگزاران جمهوری اسلامی است که اکنون در کنار امثال کسانی چون ؛ مجتبی خامنه‌ای ، محمود احمدی نژاد ، حمید نقاشان ، سعید جلیلی و ... قرار دارد ، توانمندی این نسل آنچنان است که توانسته اند بزرگان بی‌شماری از کارگزاران جمهوری اسلامی را یا خانه نشین و یا منزوی نمایند ، افرادی همچون هاشمی رفسنجانی ، حسن روحانی و ... .
این نسل حتی در میان خودی‌هایشان  نیز آنچنان حضورشان پر رنگ است که به عنوان مثال در دفتر رهبری دیگر علی اکبر ناطق نوری که بیش از دو دهه مسئول بازرسی دفتر رهبری بوده است و یا اصغر میرحجازی که سالها از وی به عنوان منشی امنیتی مخصوص رهبری نام برده می شد نیز دیگر آن قدرت و نفوذی را ندارند که در گذشته داشته اند .
اما تجربه زمامداری خامنه ی ثابت کرده است عاقبت وحید حقانیان این سردار بی‌لباس و نشان دفتر رهبری دو چیز است یا به عاقبت سعید امامی که روزگاری جزو محارم دفتر رهبری بود آنسان که خامنه‌ای زن و فرزند خود را به او می سپرد تا به سفر خارج از کشور ببرد و عاقبت آمپول هوا نصیبش شد و یا پس از گذشت روزگاری نه چندان دور در گذر زمام همچون ناطق نوری که روزگاری امین و چشم و گوش رهبری بود محو و کمرنگ می گردد ، خامنه‌ای در این بیست سال رهبری‌اش ثابت کرده است برای حفظ قدرتش تا به انتها با هیچ کس نخواهد ماند و هرکس تاریخ مصرف خودش را خواهد داشت .

برچسبها:



Farshad Ebrahimi© 5.3.11
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

! خامنه ای زنده است


در طی روزهای گذشته خبری مبنی بر سکته سید علی خامنه ای در فضای سایبر منتشر شده است و طبق عادت همیشگی ما ایرانیان که به قول آن ضرب المثل قدیمی از یک کلاغ چهل کلاغ می سازیم این شایعه به شیاع رسیده و حتی تا مرگ خامنه ای نیز پیش رفته است .

متاسفانه بسیاری از دوستان بی اطلاع نیز به این خبر دامن زده و با پخش آن در سایتها و شبکه های اجتماعی واینترنتی بازار این شایعه را داغ نموده اند .

اما این شایعه چرا و از کجا منتشر شد ؟

آنچه که همه می دانیم و کاملا واضح است این روزها جمهوری اسلامی در بحران بی سابقه ای قرار دارد ، شرایط سیاسی منطقه ، فشارهای اقتصادی و بین المللی و همچنین نارضایتهای پس از انتخاب جو بسیار نامطوبی را برای رهبران جمهوری اسلامی بوجود آورده است .
یکی از شیوه های مرسوم و رایج نیروهای اطلاعاتی و امنیتی من جمله سپاه و وزارت اطلاعات استفاده از اصول مهندسی عملیات روانی برای مهار بحران و برقراری امنیت در جامعه می باشد ، در بحث عملیات روانی مصرح است که در مواقع بحران و تنشهای امنیتی که می تواند حکومت را به سراشیبی سقوط هدایت کند مدیران امنیتی نظام با توجه به نفوذ و عاملین مستقیم خود در جامعه و یا در بدنه مخالفین ، خود اقدام به ساختن شایعه هایی می نمایند که از آنها به عنوان "فریب افکار " و یا "رضایت موازی " در مهندسی عملیات روانی یاد می شود .
شیوه مرسوم بدین شکل است که اگر اتاق امنیت رژیم درگیر چند بحران جدی باشد ، برای برقراری سکوت و آرامش نسبی در جامعه اقدام به پخش اخبار و شایعه هایی می نمایند که مردم و شهروندان جامعه پس از شنیدن آنها با رضایت نسبی ای که از آن اخبار جعلی در افکارشان بوجود می آید یا نسبت به هدف عامل و اصلی خود منصرف می شوند و یا از واهمه آن خبر خود را مجاب به سکوت می نمایند .
در چند روز گذشته سیستم امنیتی ایران که پس از راهپیمایی ۲۵ بهمن دچار ترس و اضطراب شدید گشته بود اقدام به انتشار چند شایعه نموده که متاسفانه دوستان نا آگاه و نفوذی های مغرض آنها را انتشار دادند و اتاق جنگ روانی نظام را یاری بخشیدند .
اولین شایعه با هدف ایجاد رعب و وحشت در میان مبارزان ساخته و پرداخته شد که آن عبارت بود از " ابتلاء مرموزانۀ زندانیان سیاسی به تومورهای سرطانی و عدم درمان آنها " . در حالی که اگر کسی کوچکترین اطلاعات پزشکی داشته باشد متوجه می شود که : اولا بیماری سرطان و یا کنسر بهیچ وجه مسری نبوده است  و دوما هنوز هیچ راهی بجز عوامل داخلی در خود فرد مبتلا وجود ندارد در علم پزشکی که به عنوان مثال مثل ویروس هپتاتیت و یا ایدز به فردی تزریق کرد تا او بیکباره سرطان بگیرد و مبتلا بشود !
این شایعه که از سوی حکومت با هدف ترساندن و ارعاب مردم ساخته و پرداخته شده بود متاسفانه بسرعت در جامعه پخش گردید کما اینکه خود من این را به کرات از زبان بسیاری شنیدم که می گفتند : " بابا دیگه اینها نمی برند کهریزک بزنند و تجاوز کنند میگن یه اسپری ساختند که تا کسی رو بگیرند یک ذره از اون رو می زنند و بعد طرف سریع سرطان می گیره و می میره "!
در بعد از راهپیمایی ۲۵ بهمن اما کارگزاران امنیتی پا را فراتر گذاشتند و وقتی که عزم ملت را جزم دیدند برای « سه شنبه های اعتراض » اقدام به پخش شایعه سکته و بعد از آن مرگ علی خامنه ای نمودند .
جالب اینجاست که دقیقا بعد از انتشار این شایعه نیز خامنه ای برای مدتی در محافل ومجامع  عمومی ظاهر نمی شود و بازار این شایعه را داغتر می نماید ، اینجاست که ملت در افکار خود کار را تمام شده می دانند و با خود می گویند : " حالا که طرف مرده است و امروز و فردا مجبورند دیگه اعلام کنند چرا الکی جون خودمان را به خطر بیندازیم ؟ کار تموم شده است دیگر ! "
و البته کار تمام نشده است و دقیقا بعد از برقراری یک سکوت نسبی چند وقت بعدش مجددا خامنه ای در یک دیدار عمومی حضور پیدا می کند و در بعد از سخنرانی و یا دیدارش وقتی که همگان می فهمند که او حی و حاضر است ، ضربه روانی دیگری نیز به مخالفین ناخودآگاه وارد می شد که : " زنده اس که ؟ نه بابا این چیزیش نیست و حالا حالاها اینها بر سر کارند " !
این شیوه همانطوریکه گفته شد نامش فریب افکار – رضایت موازی است و دقیقا شیوه ای است که حکومت در سال ۱۳۸۵ نیز آنرا بکار گرفت درست هنگامیکه همه افکار ملتهب شرایط بد اقتصادی و فشارهای مالی و تحریمهای بین المللی بود و جامعه به سمت طغیان در حرکت بود این شایعه منتشر شد .
در سال ۱۳۸۸ نیز  درست در بحبوحه آغاز اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری در حال که ناراضیان بسیاری بدنبال رای پایمال شده خود بودند و نارضایتی ها از عملکرد احمدی نژاد به اوج خود رسیده بود برای برقراری یک آرامش نسبی و گذر از بحران حکومت از طریق نفوذی های خود در بدنه اپوزیسیون و چند سامانه خبری مجهول اقدام به انتشار این شایعه نمودند  و باز خامنه ای را برای مدت بیش از یکماه در اتاق سکوت بردند  جالب است که بعد از گذشت دو هفته از اوج این شایعه که کم کم داشت به فراموشی سپرده می شد با تکذیب معنادار آن به آن شدت بیشتری بخشیدند تا اینکه به یکباره خامنه ای با حضور در آئین عزادارای محرم مهر بطلانی بر آن زد .
نگارنده این سطور با اینکه خود مطمئن بودم که این شایعه هدفمند یک استراتژی ای بیش نیست اما باز از طریق بعضی منابع خود که نزدیک به دفتر رهبری می باشند آنرا بررسی کردم و مطلع شدم که «  خامنه ای کماکان زنده است و هیچگونه عارضه ای نیز این روزها بر او حادث نشده است» !
جا دارد دوستان و اصحاب رسانه ای و فعالان شبکه های اجتماعی و اینترنتی نیز دقت بیشتری به اینگونه اخبار و شایعه های مغرضانه داشته باشند و از هدف اصلی خود که همانا مبارزه بی امان با این رژیم مرموز است غافل نشوند .
بدانند که خامنه ای بالاتر از خمینی که نیست و از لحظه فوت آیه الله خمینی تا اطلاع آن فقط پنج ساعت بطول انجامید و در ثانی با مرگ سید علی خامنه ای هم هیچ چیز عوض نخواهد شد ! چرا که این سیستم امروز بیشتر بدست باند احمدی نژاد که خود را رئیس جمهور امام زمان می خواند تا رئیس جمهور منصوب خامنه ای و فرماندهان سپاه پاسداران مدیریت می شود و علنا و رسما علی خامنه ای آلت دست آنان است و اتفاقا اگر خردمندی ای باشد باید امروز دعا کرد تا دست کم خامنه ای دوسال دیگر نیز زنده بماند تا تکلیف این رئیس جمهور کودتایی مشخص شود .
بدون شک و بی اغراق بیشترین طیف و باندی که اکنون آرزوی مرگ خامنه ای را این روزها دارد همین سپاه و احمدی نژاد است تا پس از فوت وی شرایط را کاملا امنیتی و نظامی نمایند و رئیس جمهور را در یک شرایط ویژه و بحرانی مدیر جامعه و حکومت نموده و آن نسخه ای را اجرا نمایند که در کشورهای بسته دیگر همچون سوریه و ... در حال اجراست و رئیس جمهور مادام العمر را همه کاره کشور نمایند و این همان مدل ژاپن اسلامی است که آقایان مدینه فاضله خود می دانند !

برچسبها: ,



Farshad Ebrahimi© 4.3.11
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

شتر مرغی بنام اکبر هاشمی رفسنجانی

این روزهابحث انتخاب رئیس  مجلس خبرگان رهبری مطرح است و آنچه که از اخبار و رسانه ها بر می آید جناح اصولگرا و محافظه کار سخت بدنبال آن است تا آیه الله مهدوی کنی را جایگزین هاشمی رفسنجانی نماید .

از سوی دیگر هم  هاشمی رفسنجانی به عنوان یکی از بزرگان تئوری سی و چند ساله مصرف کننده توبره و آخور در یک زمان ! درست در همین ایام در جلسه دیدار با اعضای جبهه پیروان خط امام و رهبری فرمودند که : "من به شخص آقای خامنه ای عشق می ورزم و این دوستی را با هیچ چیزی عوض نمی کنم. ایشان عشق قلبی من است. اگر یک هفته ایشان را نبینم احساس کمبود می کنم..." درست در همین ایام هم مجددا خانواده آقای هاشمی که برای شرکت در مجلس ترحیمی به شاه عبدالعظیم رفته بودند مورد حمله لباس شخصی های بی نام نشانی قرار گرفتند و خانم فائزه هاشمی را مورد مرحمت قرار دادند وبه سرعت هم فیلمش در اینترنت منتشر شد !

مجددا را برای این می گویم که درست عین همین اتفاق در سال گذشته نیز تکرار شده بود !، یادتان هست، سال گذشته نیز دقیقا در زمانی که همه منتظر بودند تا پس از آن خطبه جنجالی آقای هاشمی و قهر ایشان در حالی که قرار بود اجلاس مجلس خبرگان رهبری انجام شود و همه چشمها و گوشها منتظر اظهارت و عملکرد ایشان بود همین نسخه نخ نما انجام شد ؟ ، هاشمی رفت و در مجلس خبرگان رهبری باز بادمجانها را دور قاب رهبری چید وباز در همان گیر و دار فیلمی هم پخش شد از برخورد وقیحانه و یا بهتر بگویم حقیرانه ظاهرا بسیجیان مجتمع علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد با فائزه هاشمی !
 در این مدت بیست و چند ماهه و اتفاقهای عجیبی که افتاده است دستی در کار است که رفسنجانی را به عنوان سمبل آشتی و انساندوستی و میانه‌روی به ما جابزنند .
در اینکه احمدی نژاد در آن مناظرات انتخاباتی اش و بسیجیان و حزب اللهی ها و اصولگرایان و صدا و سیما و خیلی از مقامات حکومتی همه با هم شیلنگ گرفته اند به صدر تا ذیل هاشمی و خانواده اش و آنها را شسته اند و گذاشته اند کنار کاری ندارم اما اینکه علنا احمدی نژاد هاشمی را مخالف و دشمن خود می داند نباید دلیلی باشد که ما در دامان هاشمی غش کنیم ؟ لزوما دشمن دشمن ما دوست ما نمی تواند باشد !
امروز متاسفانه در مدیا و حتا از درون جنبش سبز دارند به نحوی عمل می نمایند که هاشمی را تبدیل به محور نمایند و طوری القا کنند که انگار هر کس منتقد یا مخالف رفسنجانی است تندرو است و الزاما طرفدار احمدی‌نژاد است و همینطور بالعکس .
بماند که این داستان مختص امروز و دیروز و حتا این چندین ماه اخیر نیست و رفسنجانی و ماشین تبلیغاتی اش که البته در خارج از کشور هم بسیار فعال هستند و می توان به بسیاری از روزنامه‌نگاران اصلاح طلب که اکنون در خارج بسر می برند اشاره نمود که به نحویی دارند فضا را طوری می سازنند که اگر رفسنجانی به میدان بیاید و یا اینکه اگر سکاندار باشد دیگر ایران گل و بلبل می شود و هیچ کشوری حتا آمریکا هم با ایران کاری نخواهد داشت و الخ ...
دوستان داخل و خارج از کشور که این روزها اینچنین فرش قرمز برای هاشمی گسترانیده اند آیا واقعا فکر می کنند با مشتی آلزایمری طرف هستند و مردم فراموش کرده‌اند که همین هاشمی رفسنجانی با دستیاری احمد خمینی کثیف‌ترین و شدیدترین برخوردهای اول انقلاب را با ملی-مذهبی‌ها و بعدها با بنی‌صدر که تنها جرمش صداقتش بود و بعدتر با چپ‌ها و بعدش با آیه الله منتظری کرده است ؟
آیا فراموش کرده اند که هاشمی رفسنجانی در هشت سال دولت بواقع امنیتی اش چه خفقانی را ایجاد کرده بود ؟
آیا فراموش کردند که همین علی فلاحیان که امروز همه تف و لعنش می کنند هشت سال وزیر اطلاعات هاشمی رفسنجانی بود که بدون اجازه رئیس اش آب هم نمی خورد ؟
همین هاشمی بود که دهها منتقد و روزنامه نگار را بخاطر یک نامه اعتراضی به رئیس جمهور و مقالاتی که در انتقاد از سیاست‌های اقتصادی دولتش منتشر شده بود به زندان انداخت و شکنجه کرد و وقتی مجلس هم از وی سئوال کرد که چرا این بازداشتها صورت گرفته و مشخصا نام عزت الله سحابی را هم آوردند جواب شنیدند از وی که " سحابی رویش زیاد شده بود دستور دادم بگیرند رویش را کم کنند ". !
در دولت همین آقای رفسنجانی بود که بسیاری از ترورهای مخالفین جمهوری اسلامی در داخل و خارج از کشور اتفاق افتاد.
در همین دولت رفسنجانی بود که وزارت اطلاعات دست به آنهمه کثافت‌کاری‌های اقتصادی و قتل منتقدان و نویسندگان زد .
آیا حضرات گمان می کنند که ملت یادشان رفته است که چطور وقتی ماجرای معامله‌ رفسنجانی با دست‌راستی‌ترین و فاسدترین مسوولین امنیتی آمریکا در زمان ریگان توسط مهدی هاشمی فاش شد چه بلایی بر سر مهدی هاشمی و دیگر اطرافیان بیت آیه الله منتظری آمد ؟
همین آقای هاشمی است که وقتی در برابر خبرنگاران قرار گرفت که سئوال کردند که چطور شما با اینهمه جرم و جنایت جلوی سعید امامی را نگرفتید گفت : "بله ایشان یک سری بی انضباطی کرده است " ! یعنی ایشان ترور و آدم کشی را نه رد که یکسری بی انضباطی می دانند !
چطور می شود که مرحوم آیه الله منتظری را به عنوان پدر معنوی جنبش سبز قبول کرد و برایش اشک ریخت و از مظلومیت آن آه و ناله سر دادو بعد باعث و بانی این مظلومیت را تطهیر کرد ؟
هاشمی رفسنجانی و اعوان و انصارش در طی عمر جمهوری اسلامی بزرگترین لطمه‌ها را به ایران از هر نظر که فکرش را بکنید زده است که فکر نمی‌کنم تا وقتی از شرش خلاص نشویم بسیاری از کثافت‌کاری‌هایش، بخصوص در سال‌های آخر زندگی آیه الله خمینی که عملا او و احمد خمینی مملکت را می‌چرخاندند، آشکار شود.
کوچکترین جرم و جنایت هاشمی تحمیل شش سال جنگ بی اثر و خانمانسوز به ایران و کشور در بعد از فتح خرمشهر بوده است .
همین آقا بود که در بعد از فتح خرمشهر در حالی که هم عراق و هم همه کشورهای منطقه آمادگی اش را داشتند تا با میانجیگری جنگ را تمام کنند و حتا خسارتهای ایران را هم بدهند ، آمد در نماز جمعه داد زد که بزودی در بغداد نماز جمعه را اقامه خواهیم کرد و صدام را به سزای عملش خواهیم رساند !
بدون هیچگونه رودرواسی و قاطعانه اعتقاد دارم که این حضراتی که امروز برای هاشمی رفسنجانی یقه می درانند و برایش سوت و کف می زنند و اورا اسوه و الگو معرفی می کنند و تنها آیه الله درون حکومت می خوانندش که میانه رو است و می تواند جنبش سبز را به ثمر برساند یا چیزی به اسم شرم و حیا نمی‌شناسند یا اینکه « حاج‌آقا هاشمی » نانشان را می‌دهد.
همین فیلم فائزه هاشمی که اخیرا پخش شده که چند نفر که معلوم نیست کی هستند و چه وابستگی ای اصلا دارند که جلویش را گرفتند و دارند برایش خط و نشون می کشند آیا نمی تواند تکرار همان تز کهنه فائزه هاشمی باشد که در سال ۱۳۷۴ به انصار حزب الله پول داده بود تا برایش "نمایشگاه از خون تا شبیخون " راه بیندازند و بر علیه اش فحش بدهند و راهپیمایی کنند و شعار بدهند " عایشه با شتر اومد فائزه با موتور اومد " تا وی در میان مردم محبوب بشود و به مجلس راه بیابد .
اصلا هیچ کاری به لفت و لیس ها و اختلاسهای مدیران کارگزاران سازندگی که با محوریت هاشمی رفسنجانی می گردد ندارم فقط به یک نمونه حرکت سالوسانه ایشان کار دارم که انصار حزب الله از سال ۱۳۷۴ تا ۱۳۷۸ در حالی به کارگزاران و هاشمی و ... انتقاد می کرد و آنها را به باد فحش و ناسزا می گرفت که در ساختمانی در خیابان مجلسی تهران مستقر بود که با دستور دبیرکل کارگزاران آقای کرباسچی شهردار وقت تهران در اختیارشان قرار گرفته بود !
هاشمی رفسنجانی درست است که دولت فعلی احمدی نژاد مقابلش ایستاده است و عملا هم خامنه ای در برابرش قد علم کرده اما همچون شترمرغ است که نه بار می برد و نه می پرد ! وی نه بدرد جنبش سبز می خورد و نه بدرد خامنه ای ، سیاست سی ساله مزورانه وی نه سیخ بسوزد نه کباب بوده است و دقیقا مثل روسیه و چین که دقیقه نود همیشه پشت جمهوری اسلامی را خالی کرده اند وی هم همینطور است از یکطرف در نماز جمعه داد و فریاد می زند که بله آزادی زندانیان سیاسی و از طرف دیگر هم در مجلس خبرگان به تطهیر خامنه ای می پردازد و برای بیماری آیه الله یزدی دعا می کند که سلامت بماند این وزنه انقلاب !!
دوستان این امامزاده هاشمی شفا که نمی دهد کور هم می کند مراقب باشید
در همین مورد :
پی نوشت :
این حرفها را کسی می زند که خود سالیانی در انصار حزب الله بوده است ! اما اکنون اعتقادم چیز دیگری است ، من لا اقل وقتی به اشتباه خود پی بردم به آن اعتراف کردم و در صدد جبرانش برآمدم ، راهی که برای آقای هاشمی هم میسر است ایشان نمی توانند تا شهر شلوغ شد خود را در شلوغی و جمعیت بیندازند ! اول گذشته شان را شفاف کنند و برادری شان را ثابت کنند بعد بیایند اینور بایستند !



Excerpt

Suddenly there is media strom in defenses of Rafsanjani as a moderate savior. But those who think average Iranians can ever be bought into anything other than the corrupt, criminal, intolerant and unjust government under Rafsanjani are again underestimating the Iran street's political sense

برچسبها: ,



Amir Farshad Ebrahimi© 1.3.11
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام




تازه نوشته ها

قدیمی ها

تازه هایی از دوستان

دوستانی که می خوانمشان



کمپین


GOFTANIHA

Iran Briefing

تحول سبز

Goftaniha, Amir Farshad Ebrahimi's Weblog

فیلتر شکن: دفاع از آزادی بیان

GOFTANIHA






Free counter and web stats

Creative Commons License
حقوق این وب طبق پروانه‌ کریتیو کامن لایسنس محفوظ است

© 2010 Goftaniha | گفتنی ها |Amir Farshad Ebrahimi's PersianWeblog | Site Feed Back to top
Designed by Graphit | For Goftaniha.org