www.flickr.com

لرزیدن تن اعضای حزب الله لبنان


یک سال پیش درست روز انتخابات لحظه ای که هنوز حتی زمان اخذ رای نیزبه اتمام نرسیده بود ،خبر رسید که ستاد انتخاباتی مهندس موسوی در اشغال لباس شخصی ها به پشتیبانی نیروی انتظامی قرار گرفته است ، در میان عکسهای آن لحظات که همان روز منتشر شد  چند چهره بودند که عکاسان زیاد روی آنها زوم کرده بودند و دلیلش هم این بود که متوجه شده بودند در مکالمات بین خودشان این چند نفر عربی صحبت می کنند !

چهره یکی از آن مهاجمین یا اشغاگران ستاد موسوی بسیار آشنا بود ! بله ، فرد فوق کسی نبود جز « حسین اشمر» برادر شهید استشهادی « علی منیف اشمر» که چند سالی است در دفتر حزب الله لبنان در تهران  فعالیت می نماید و مقیم ایران شده است .
حسین اشمر که به سرعت در بعد از انتشار این عکسها حزب الله لبنان عکسهای دیدار ایشان و خانواده اش با سید علی خامنه ای  در تهران را از روی سایت خود بخش شهدای استشهادی برداشت البته نه تنها حضور علنی خود در سرکوبها را محدود نکرد بلکه فعالتر از قبل در سرکوبها حضور پیدا کرد ، حتی در روز عاشورا عکسهایی از وی و همراهانش که دو چهره مشهور ومعروف دیگر حزب الله لبنان بوده اند بنامهای « ابوناصر و نواف نصار» منتشر شد که با اسلحه کمری بروی پل حافظ تهران بسوی مردم آتش گشوده اند ، چند شاهد عینی نیز همان روز اخباری را در توئیتر و رسانه ی دیگر منتشر کردند وگواهی دادند که این افراد چند نفر را از روی پل حافظ تهران به پائین پرتاب نموده اند .



همه این اظهارات و گفته ها که حزب الله لبنان در سرکوبها دست داشته اند همواره با سکوت مقامات جمهوری اسلامی و حزب اله لبنان همراه بوده است .
دیگر از این افراد خبری منتشر نمی شد و بسیاری گمان بر این داشتند که به احتمال زیاد پس از اینکه هویت این افراد فاش شده است یا سکوت نموده اند و یا ایران را ترک گفته اند ، تا اینکه چندی پیش علی خامنه ای به کردستان سفر نمود و در عکسهای منتشر شده از سوی سایت دفتر رهبری عکسی منتشر شد که به سرعت در رسانه ها بازتاب یافت ، البته خبرساز شدن آن عکس بیشتر به واسطه آن بود که چند پروژکتور و رفلکتور در کنار و بالای سر خامنه ای تعبیه شده بود تا احتمالا ایشان واضحتر و نورانی تر در عکسها دیده شوند ، اما به گمان من انتشار هوشمندانه آن عکس بیشتر به دلیل آن بود که همان دو عضو معروف حزب الله یعنی « حسین اشمر و نواف نصار » مشغول گریه کردن و لیس زدن شیشه  خودروی حامل رهبری بوده اند ! .

انتشار این عکس یعنی اینکه بله این افراد همچنان در خط رهبری و فرمایشات سرکوبگرانه ایشان هستند ! حالا بعد از گذشت یکسال و برای اولین بار و رسما یک مقام ارشد جمهوری اسلامی یعنی نماینده رهبری در دانشگاهها بر این حضور صحه گذاشته و تلویحا اقدامات آنها را تائید نموده و گفته است که :«  تن حزب‌الله لبنان از حوادثی که سال گذشته در ایران و در اعتراض به نتیجه انتخابات رخ داد، به لرزه اقتاده بود! » .
خبرگزاری نیمه دولتی فارس امروز دوشنبه یازدهم بهمن گزارش داده است که ، محمدیان که عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي نیز می باشند  در دانشگاه شهید بهشتی گفته است : در حوادث پس از انتخابات رياست جمهوري سال ۸۸ چندين عضو حزب‌الله لبنان اعلام كردند كه غصه‌اي كه در اين ايام خوردند در جنگ ۳۳ روزه و مقابله با رژيم صهيونيستي نخوردند. هر جاي دنيا كه نيروهاي انقلاب حضور داشت سال گذشته به دليل فتنه‌اي كه در كشورمان رخ داد تن‌شان لرزيد چون دلشان با انقلاب اسلامي ايران است. 

حالا که صحبت لرزیدن تن حزب الله هم شد بد نیست که از نزدیک لرزیدن تن یکی دیگر از افراد حزب الله لبنان را نیز ببینید :


درهمین رابطه :

برچسبها:



Farshad Ebrahimi© 31.1.11
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

انقلاب یاسمنی که سایه بر هلال شیعی انداخت - بخش دو

استراتژی کلان  جمهوری اسلامی بر اساس تئوری «حفظ نظام» طراحی شده است که شاید بتوان گفت یک استراتژی بی‌نظیر است و شاید تنها حکومتی در جهان باشد که تمامی وجود و داراییهای خود را در این جهت به «حراج» گذاشته است.
یکی از اوجب واجبات در این استراتژی همان دیوار شیعی یا هلال شیعی است که همانطور که در پیش به آن اشاره داشتم این دیوار دارای سوراخهای طبیعی است و قطعات آن هرگز به هم متصل نخواهد شد. بخشی از این دیوار که در لبنان ساخته شده است با بخش عراقی آن فاصلۀ زیادی به پهنای خاک سوریه دارد و بخش عراقی این دیوار را موریانه‌های «سنی مذهب» و حتی موریانه‌های «شیعه مذهب» می‌توانند ویران سازند و جمهوری خودمختار کردستان و وجود ترکیه سکولار و عوامل سوریه هم می‌توانند سوراخهای دیگری در بخش عراقی دیوار بوجود آورند و آنچه که در ‌‌نهایت نصیب  جمهوری اسلامی خواهد شد گیر افتادن در دور باطل دیوار سازی و نهایتا «روند از دست دادن‌ها» و افلاس درونی خواهد بود. اما گذشته از این‌ها نمی‌توان تلاشهای شبانه روزی «سپاه پاسداران » و اهداف مورد نظرشان را نادیده انگاشت که عبارتست از:
یک - هلال شیعی به عنوان «بخش بزرگی» از استراتژی کلان «تدافعی – تهاجمی» حکومت جمهوری اسلامی  به شمار می‌رود. لذا حضور فعال در لبنان برای ساختن برج و باروهای تدافعی و تهاجمی، امری ضروری به نظر می‌رسد که به نوبۀ خود بخشی از استراتژی «نبرد با دشمن در خانۀ دیگران» است که نقش زیر مجموعۀ استراتژی کلان را دارد.
در آغاز، دوری فاصلۀ زمینی از یک سوی و استفادۀ لجیستیکی از خاکهای دو کشور ترکیه و سوریه به عنوان تنها راه زمینی ممکن، نه تنها مشکلات و هزینه‌های فراوانی را بر دامن رژیم اسلامی می‌گذاشت بلکه به خاطر تنشهایی که رژیم اسلامی با دولت‌ها و احزاب ترکیه داشت، امنیت مسیر را به خطر می‌انداخت، لذا رژیم در مقطعی با واسطه گی حافظ اسد به گروه پ. کا . کا  به رهبری عبدالله اوجالان نزدیک شد و تعدادی پایگاه و کمپهای آموزشی در اختیار این گروه قرار داد تا از آن‌ها به عنوان نیروی فشار برای چانه زنی در رابطه با ایجاد راه امن لجستیکی از مسیر ترکیه به سوریه استفاده نماید (در آن شرایط راههای هوایی و دریایی چندان امنیت نداشتند) و از سوی دیگر با سازماندهی گروهی از ارازل و اوباش از شیعیان ترکیه «حزب الله ترکیه» را راه انداخت که همگی این تلاش‌ها در جهت گسترش نیروی حزب الله لبنان بود. اما با بمباران کمپهای آموزشی و پایگاههای پ. کا . کا در خاک ایران، توسط نیروی هوایی ترکیه ( که در کمال سکوت رسانه ای هر دو طرف انجام شد! )  و سرکوب شیعان ترکیه در ترکیه پس از تحرکات سپاه در ترکیه که اخراج منوچهر متکی سفیر ایران در آنکارا نیز در ادامه همان درگیریهای خاموش بود این داستان خاتمه یافت . پس از آن بود که  نیروهای اعزامی سپاه و اطلاعات در ترکیه که زیر پوششهای تجاری فعال بودند شروع به باز کردن یک ایستگاه جدید در قبرس نمودند و از سال ۱۳۶۴، تمامی توان نیروی قدس سپاه و وزارت اطلاعات در جهت ایجاد سه پایگاه اصلی به کار گرفته شد.
الف: سوریه و لبنان
ب: ترکیه و قبرس
پ: افغانستان و پاکستان
این سه پایگاه اصلی به کمک حزب الله لبنان  که در کشورهای اروپایی و کانادا و آمریکای لاتین پراکنده هستند، بزرگ‌ترین شبکۀ مافیایی قاچاق و توزیع مواد مخدر و خرید سلاح در برابر هروئین و تریاک، شبکه‌های سرقت و اوراق اتوموبیل وده‌ها نوع از عملیاتهای تبهکارانه را سازماندهی و عملیاتی کردند که همچنان در ابعادی بسیار گسترده‌تر ادامه دارد. (به عنوان مثال خودروی  بمب گزاری شده که برای ترور رفیق حریری بکار رفت در ژاپن ناپدید شده بود و در لبنان دوباره مونتاژ شده بود).
سودی که از این راه بدست می‌آمد مصرف حق الزحمه و کرایۀ امکانات سوریه، مخارج تهیّۀ جنگ افزار برای جنگ عراق و هزینه‌های سپاه بدر و مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق و تسلیح حزب الله و… می‌شد.
بنابر این می‌بینیم که تشکیلات «حزب الله لبنان» از‌‌ همان آغاز برای حکومت ایران  سود آور بوده است و از دست دادن آن یک ضایعۀ بزرگ و نتیجۀ آن شکست سیاستهای منطقه‌ای رژیم را به دنبال خواهد داشت. شکست در لبنان برای جمهوری اسلامی ، نه تنها شکست در عراق بلکه به معنی از دست دادن بخش عظیمی از شبکه‌های پر در آمد مافیایی رژیم نیز می‌باشد.
اما در روزهای گذشته و با پیروزی تحت فشار میقاتی که یکی از بزرگترین کارتلهای اقتصادی زیر نظر حزب الله و ایران را در دست دارد و در زمینه تلفن همراه در ایران سرمایه گذاریهای کلان هم کرده فعلا ایران به نیمی از خواسته های خود در منطقه لبنان رسیده است.اما آیا به پایان ماجرا نزدیک شده‌ایم؟
قاسم سلیمانی یکی از مظنونان اصلی دادگاه ترور رفیق حریری 
با اینکه حزب الله لبنان و سوریه و ایران  ظاهرأ یک مثلث قوی را تشکیل می‌دهند اما ترور «رفیق حریری» و هم اکنون برگزاری دادگاه بین المللی آن ضربه ای بسیار بزرگ برای  هر سه ضلع این مثلث می تواند باشد چرا که اگر دادگاه بتواند ثابت نماید که نیروی قدس و در نتیجه خامنه‌ای حکم قتل «رفیق حریری» را صادر کرده است،‌این ماجرا مانند دادگاه میکونوس می تواند جمهوری اسلامی را مجددا در انزوای دیپلماتیک قرار دهد.
از جمله پیش لرزه های این دادگاه می توان در نخست اشاره کرد اول پایه های داخلی سپاه را خامنه ای تقویت کرد و با اعطای درجه سرلشگری به فرمانده نیروی قدس کمی به او روحیه داد تا ترس از حکم دادگاه را از دل او بزداید و سپس  از چند هفتۀ پیش نیروهای مهندسی نیروی قدس و ارتش سوریه به بازبینی سنگر‌ها و استحکامات حزب الله لبنان پرداخته اند چرا که  یک هفته پیش از این بازدید‌ها ارتش اسرائیل مانور گسترده‌ای د مجاورت مرزهای لبنان داشته است.
از سوی دیگر  مقتدی صدر را به همراه سرپرست وزارت امور خارجه علی اکبر صالحی  را به عراق فرستاده که  احتمالا سه ماموریت زیر را انجام بدهد:
الف: آماده کردن شیعیان عراقی  برای گسیل کردن به لبنان از طریق سوریه.
ب: کمک به تخلیۀ احتمالی سلاحهای مهم حزب الله به عراق در صورت شکست.
پ: انتقال اعضای حزب الله  لبنان به عراق در صورت شکست.

 از سوی دیگر دادستان مامور پرونده ترور رفیق حریری  نیز دست طرفهای پرونده را نیک خوانده است و تا کنون کیفرخواست را علنی نکرده است که  در واقع هم به حزب الله لبنان زمان بیشتری برای تصمیم گیری بدهد و هم  از سوی دیگر برای شکل گیری حرکتهای سایر بازیگران زمان می‌خرد .  

 دادگاه لاهه از دولت لبنان تقاضای استرداد متهمین را تا کنون نکرده است ، زیرا از پیش برنامۀ احتمالی طراحی شده از طرف «مثلث ترور» برای سقوط دولت سعد حریری را پیش بینی می‌کرده‌اند (زیرا حزب الله قبلا از این حربه استفاده نموده بود) و به جای آن کشور لبنان را فارغ از اینکه میقاتی بر سر کار بتواند باقی بماند و یا مجددا در پی جنگهای داخلی حریری بر سر کار بیاید  مسئول استرداد متهمین می‌داند و در صورت عدم تمکین کشور لبنان شاهد تحریمهای سازمان ملل خواهد بود.
از آن طرف نیز اسرائیل کاملا حوادث جاری را زیر نظر دارد و در حال آماده باش است و بدش هم نمی‌آید که مناطق شیعه نشین را دوباره به تلّی از خاک تبدیل کند و شیعیان لبنان را مجددا اردوگاه نشین نماید و یا به شهرک صدر بفرستد تا هم از شر آنها رهایی یابد مدتی و برای بازسازی مناطق ویران شده مجددا چند میلیارد دلار خرج و مخارج روی دست جمهوری اسلامی  بگذارد.

حکومت عربستان نیز گرچه اول اعلام کرده بود برای وساطت در مورد دادگاه حریری آماده است اما در طی هفته های گذشته بسرعت نظر خود را پس گرفت و اعلام کرد که به خاطر خطرناک بودن شرایط لبنان خود را از معادلۀ مذاکرات کنار می‌کشد این اشاره به اوضاع خطرناک لبنان  در واقع پیشنهاد این دستور العمل است: که زمان «زمان عمل‌های خطرناک» است.
مجددا به نقش خامنه ای و دادگاه ترور رفیق حریری باز می گردیم و اینکه  مطرح نمودن نام خامنه‌ای به عنوان دستور دهندۀ قتل و مشارکت بشار اسد و شوکت اسد و فرمانده نیروی قدس قاسم سلیمانی توسط  چند رسانه نیمه معتبر آمریکایی همچون نیوز مکس و رادیو دولتی فرانسه این احتمال را مطرح می‌کند که حزب الله و بشار اسد و سپاه قدس را وادارند تا از ترس مرگ به تب راضی شوند و معامله را بپذیرند.
از دیگر پس لرزه های این دادگاه در ایران می توان به  پخش شدن خبر کشته شدن علیرضا عسگری در رسانه های ایران پرداخت که درست یک هفته بعد از آن انجام شد که اعلام شده بود علیرضا عسگری در دادگاه لاهه بر علیه ایران شهادت خواهد .

اکنون فقط باید به انتظار نشست تا نتیجه دادگاه را دید و همچنین اتفاقات در مصر را هم به همه اینها اضافه کرد .

انتفاضه کشورهای عربی که از تونس آغاز شد و به اردن و مصر و سودان و ... کشیده شده می تواند خط بطلانی بر تئوری اسلامیزه شدن و قبض و بسط هلال شیعی منطقه وارد کند و کشورهای مسلمان منطق یکی پس از دیگری به جامعه دینداران سکولار تبدیل بشود و این یعنی مرگ حاکمان دیکتاتور دینی در منطقه از جمله سلطان سیدعلی خامنه ای .

برچسبها:



Farshad Ebrahimi© 27.1.11
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

انقلاب یاسمنی که سایه بر هلال شیعه انداخت - بخش یک

" ما از دروغ خسته شدیم و بن علی باید همین الان برود. "
چرا انقلاب یاس تونس خواب بسیاری از حاکمان منطقه و بخصوص رهبران ایران را آشفته کرده ؟ شاید یکی از دلایل انقلاب تونس این باشد که شباهتهای بسیاری با جنبش سبز داشته است و حاکمان ایران بیم آنرا دارند که مبادا ملت ایران نیز با الهام از تونسیان اعتراضات خود را شدت بیشتری بخشند ! اما انقلاب تونس و حواشی بعد از آن که انقلابیون و دولت موقت اعلام کردند جایی برای اسلامگرایان نیست و کرسی ها را در اختیار سکولارها خواهند گذارد سکته بزرگی برای نیت چندین ساله اسلامگرایان و بنیادگرایان منطقه و بخصوص شیعیان ایجاد کرد .
تونس گرچه در نیم دایره هلال شیعی افسانه ای حاکمان بنیادگرای منطقه نبوده اما انقلاب یاس تونس زنگ خطری می تواند برای همه کشورهای مسلمان منطقه باشد چرا که پس از به نتیجه رسیدن قیام مردم تونس که با خودسوزی یک جوان بیکار این کشور شروع شد، مردم چندین کشور عربی هم دست به تظاهراتهای اعتراضی زدند، کشورهائی مانند مصر، الجزایر، اردن و یمن. آنچه که در این قیامها بیشتر از هر چیزی جلب توجه می‌کند، اعتراض به وضع معیشت است. اعتراضی که در دو کشور الجزایر و مصر بصورت خودسوزی خود را نشان داده است. بسیاری از کارشناسان معتقدند که به نتیجه رسیدن قیام مردم تونس، باعث تشویق مردم دیگر کشورهای منطقه که با وضعیت مشابه مواجه هستند، خواهد شد .
 اما جمهوری اسلامی بنا بر ماهیت شیعی خود بیشتر نگران کشورهای شیعی منطقه است چرا که به طور طبیعی تنها می‌تواند بر روی شیعیان منطقه حساب قطعی و دراز مدت باز کند و توسط آنان باجگیری های خود را از بحرانهای منطقه ای در عرصه بین الملل انجام بدهد اما در نگاهی کلان تر سنی های ناراضی را نیز در منطقه به بازی می گیرد و تحت نام « نهضت جهانی اسلام » و یا « نهضتهای آزادیبخش » آنها را به مثابه مهره های شطرنجی در صفحه خود مقابل دشمنانش می گستراند ، قاچاق سلاح از ایران به گامبیا که در نیجریه شناسایی و توقیف شد یکی از جمله این استراتژی بلند مدتی است که ایران سالها آنرا دنبال می کند این استراتژی «جنگ در خانۀ دیگران» نامیده می‌شود و نیروی قدس سپاه مدتهاست که آنرا پی میگیرد و در این راستا علیرغم  هزینه‌های سنگینی  که  متحمل می شوند را پی می گیرد .
پس از فوت آیه الله خمینی و آغاز قدرت سید علی خامنه ای اندیشه برقراری « هلال شیعی » در ایران که پیشتر بسیاری از بنیادگرایان مسلمان همچون سید جمال الدین اسد آبادی آنرا در آرزو و اندیشه های خود داشتند با جدیت پیگیری شد . این هلال شیعی از لبنان آغاز و در پاکستان به اتمام می رسد .
رابطه ایران و سوریه در ظاهر مستحکم اما همواره همراه با شک و ترس توام بوده
بدنبال همین استراتژی بود که  حمایت از شیعیان پاکستان در دستور کار ایران قرار گرفت  که البته تا کنون کاملا شکست خورده است، چرا که با فشار کشورهای عربی و استراتژی پاکستان در رابطه با افغانستان چنین اجازه‌ای به «تروریست مقدس» ایران داده نشده و با کشتارهایی که از طرف وهابیون در پاکستان انجام می گیرد  تمامی سرمایه گذاری‌های رهبران حاکم بر ایران در آن مرحله به هدر رفته ولی داستان شیعیان پاکستان به طور نیمه تمام همچنان باقی است و اگر ما فراموش کرده‌ایم، کشورهای عربی و پاکستان و جمهوری اسلامی آنرا فراموش نکرده‌اند. این سرمایه گذاری‌ها البته در کشور عراق به بهره دهی نسبی و در لبنان به بهره برداری کامل رسیده است.
یکی از دلایل موفقیت ایران در لبنان البته وجود خانواده اسد بوده است ، سوریه به خاطرنقش استراتژیک خود به عنوان «دلال منطقه‌ای» با اینکه تنها کلید ممکن جمهوری اسلامی برای باز شدن این قفل حساس می باشد و تا کنون نیز به خوبی عمل کرده است  اما هیچگاه راه مطمئنی برای جمهوری اسلامی نبوده است، و حاکمان ایران همواره بیم آنرا دارند که این کلید به یکباره عمل نکند  از این روی جمهوری اسلامی و بطور مشخص تر سپاه پاسداران همیشه به نیروی سوم و خارج از حیطۀ وابستگی به سوریه می‌اندیشیدند تا بتوانند جبهۀ لبنان را زیر چترحمایت مستقیم خود داشته باشند اینگونه است که  در شرایط بعد از سقوط صدام حسین، با سازماندهی شیعیان عراقی در حال رسیدن به این نیروی سوم هستند.
با ورو نیروهای آمریکایی در عراق کار برای ایران سخت تر شد چرا که کشورهای عمده منطقه همچون عربستان حمایت قاطع و صد در صد خود را از حضور آمریکائیان در این کشور اعلام می داشتند و حتا ابایی هم از در اختیار گذاشتن کشور خود برای ایجاد پایگاههای نظامی در آنها نداشتند ، در اینجا بود که ایران سعی نمود با گشودن جبهه های فرعی این کشورها را درگیر آنها کند تا خود بتواند در عراق که به مقابه ابتدای کمر این هلال شیعی است آزادانه عمل نماید .
یمن یکی از این جبهه های فرعی بود ، که البته در یمن نیز در رابطه با مسئلۀ شیعیان زیدی یمن تا کنون جمهوری اسلامی  شکست نسبی خورده است و فعلا شیعیان یمنی در حالت صلح مسلح به سر می‌برند و از آنجا که به جنبش حماس فلسطین نیز زیاد امیدوار نبوده اند ، بعد از شکست آخرین تلاشهایش برای تحریک شیعیان و بنیادگرایان مصری ، اکنون برای نفوذ در مصر بار دیگر «حزب الله لبنان»  ر وارد بازی کرده اند تا بتوانند جبهه‌ای لجستیک برای حمایت از حماس  ایجاد کنند ، اما با بی‌آبرو شدن اخوان المسلمین مصر به خاطر دست داشتن در این طرح، اکنون «حماس» نیز در لیست انتظار است و جمهوری اسلامی از طریق لابی گری به سرپرستی رحیم مشایی سعی در نفوذ دیپلماتیک در مصر دارد .
با کنار رفتن حماس و موفقیت همراه با شک در سوریه اکنون جمهوری اسلامی فقط دو مهره قدرتمند و مطمئن در این صفحه شطرنج دارد و بس و آن حزب الله لبنان در وحلۀ اول و شیعیان عراقی در وحلۀ دوم  هستند .
این دو مهره اکنون کلیدی‌ترین نقش را در استراتژی یاد شده بازی می‌کنند و در واقع می‌توان گفت که نیروهای سازمان یافتۀ شیعیان عراقی در شرایط کنونی نقش پشتیبانی «حزب الله لبنان» را برعهده دارند و اگر بتوانند به وضعیتی بهتر ازاین دست یابند آن وقت است که می توانند زمینه ساز حرکتهای دیگر در ترکیه و سوریه هم بشوند که مطمئنا هم سوریه و بیشتر ترکیه نیز به این امر اشراف دارند که هر دو نیز بازیهای پشت پردۀ خود را دارند اینجاست که فعلا هرسه کشور در این رابطه سکوت می‌کنند و تمامی تلاش‌ها به طور مخفیانه انجام می‌گیرد ، ترور عماد مغنیه در یکی از گوشه های کوه یخی بود که ناگهان در اوج دوستی سوریه و ایران رخ داد و نشانه هایی از یک جنگ سرد بین این دو کشور و یا واضحترش بین سوریه و ایران و حزب الله بود ، مغنیه یک عنصر کلیدی حزب الله لبنان و ایران بود ، کسی که سال‏ها نیروهای امنیتی دنیا همچون موساد و سیا و قوه قضائیه آرژانتین و اینترپول در جستجوی او بودند ، او دارای پاسپورت دیپلماتیک جمهوری اسلامی بود و در فاصله بسیار نزدیکی با  مقر سازمان اطلاعات سوریه ترور شد .
بسیاری ابتدائا این ترور را به موساد نسبت دادند  اما رفته رفته آگاهان بسیاری این عملیات تروریستی را در بستر یک اختلاف پنهان  بین سوریه و ایران  تحلیل نمودند.
بر اساس اطلاعات موجود عماد مغنیه در روز ترور ساعاتی از خروجش از تهران نگذشته بود که وارد دمشق شده بود ومقرر بوده همان شب نیز در سفارت ایران با تعدادی از مسئولان ایرانی و حزب الله لبنان نیز دیداری مهم داشته باشد که ترور شد.
عماد مغنیه

همه حدس و گمانها بر این است که نیروی قدس سپاه از ارتباط وی با سوریه نگران و ناراضی بوده و سوریه نیز از ارتباط تنگاتنگ او با ایرانی ها معترض بوده و این ترور یا کار ایران بوده است و یا اینکه سازمان امنیت سوریه، در یک تسویه‏حساب با ایران، وی را ترور کرده است که البته دومی احتمالش بسیار بیشتر است چرا که در بعد از ترور نیز سوریه بلافاصله یک کمیته‏ حقیقت‏یاب برای بررسی و معرفی عامل یا عاملان این ترور تشکیل داد که با گذشت چند سال از ترور تاکنون آن کمیته هیچ اظهار نظری نکرده وهیچ فرد و یا گروهی را معرفی ننموده ، همین سکوت گمانه زنی دست داشتن سوریه در ترور را بیشتر تقویت می نماید .
فارغ از این اعتراضات پنهان و جنگ سرد بین سوریه و ایران این دو کشور منافع مشترک بسیاری با هم داشته و دارند ، یکی از این نقاط عمده اشتراک لبنان است چرا که که آنچه در لبنان می‌گذرد باید پیش از آنکه منافع ایران را تامین نماید، باید در وحلۀ اول منافع سوریه را منظور کرده باشد، هرچند که جمهوری اسلامی در طی این سی سال تمامی تلاشهای خود رابرای افزودن بر درصد سهم خود از منافع، در این بازی مشترک به کاربسته‌اند امّا عملا سهم عمده ای تا کنون نصیبش نشده است و  خانوادۀ اسد همچنان دست بالا را دارد و ایران همچنان نقش «دم» را بازی می‌کنند و باید به دنبال منافع خانوادۀ اسد حرکت بکنند. داشتن نقش «دست بالا» در لبنان به خاطر مرز طولانی سوریه با لبنان و نفوذ سنتی است که در ارکان قدرت لبنان در طول سالیان دراز اشغال نظامی لبنان به دست آورده است و نقش ایران  در لبنان، بدون اراده و اجازۀ سوریه تقریبا هیچ به شمار می‌رود .
منافع سوریه را به ترتیب زیر می‌توان دسته بندی کرد:
یک- سوریه با در دست داشتن لبنان، مرزهای زمینی خود با اسرائیل را گسترش داده بود و با اعمال نفوذ در ارکان تصمیم گیرنده و معامله با عشیره‌های لبنانی در واقع لبنان را به بخشی اعلام نشده از خاک خود در آورده بود که البته هزینه‌های سرسام آوری را بر دوش اقتصاد غارنشینی سوریه می‌گذاشت.
دو- بعد از جلب شدن نظر رژیم شیعه ایران به جنوب لبنان، سوریه دریافت که می‌تواند با استفاده از منابع مالی ایران، نیرویی سازمان یافته و رایگان حزب الله لبنان را که ظاهرا تحت کنترل و فرماندهی ایران  و در واقع تحت محاصره و کنترل سوریه است را به عنوان اهرم فشار و کانون ایجاد بحران در بازیهای بین المللی بکار گیرد.
 از سوی دیگر سوریه در این راستا از سودهای سرشار مالی نیز بهره می‌برد که یکی از آن‌ها خریداری سیستمهای دفاع موشکی روسی با پول مردم ایران در سالهای اخیرمیباشد و داشتن میلیون‌ها بشکه نفت مجانی مردم ایران که سالیانه و به مدت سی ویک سال است که به سوریه تزریق می شود نمونۀ دیگر آن است. بنا بر این می‌توان گفت که سوریه معاملۀ سود آور بزرگی را به پیش می‌برد که هیچیک از کشورهای عربی نمی‌توانند پیشنهادی بالا‌تر از آنرا به سوریه بدهند ،  و در واقع همین کمکهای مالی و دست و دل بازانۀ  رهبر ایران به خانوادۀ اسد است که از سوی دیگر باعث بوجود آمدن نوعی از اعتیاد به منافع  را در آنها بوجود آورده که در طولانی مدت به نوعی از بیماری مزمن اقتصادی منجر گشته است که تنها نقطۀ ضعف سوریه در این رابطۀ «برادرانه» با ایران می‌باشد .

سه- ادامۀ تنش‌ها در لبنان نه تنها همیشه اسرائیل را در حالتی از نه جنگ ونه صلح قرار می‌دهد وهزینه‌های جاری خاصی را بر اقتصاد اسرائیل تحمیل می‌کند، بلکه از سوی دیگر حاکمیت خانوادۀ اسد و علوی‌ها را که از نظر جمعیتی در اقلیت قرار دارند را تضمین می‌نماید و نظر به اینکه بعد از کرد‌ها و سایر اقلیتهای مذهبی و قومی ساکن سوریه تقریبا می‌توان گفت که اکثریت مردم سوریه سنی مذهب و تحت تاثیر «اخوان المسلمین» قرار دارند، لذا میل چندانی را در قدرتهای اروپایی و آمریکا و حتی اسرائیل برای بر هم زدن بازی قدرت در سوریه ایجاد نکرده و بازی در یک حالت «آچمز» نگهداری شده است و خانوادۀ اسد و علوی‌های سوریه در موقعیتی افسانه‌ای قرار گرفته‌اند، زیرا حتی دشمنانشان نیز در حفظ آن‌ها بر اریکۀ قدرت کمال کوشش خود را به خرج می‌دهند و در اعمال عملیات خصمانه هم نوعی از احتیاط را در نظر می‌گیرند. لذا خانوادۀ اسد نیز باید بدانند (که البته می‌دانند) که چگونه بازی کنند تا آوار بر سر همگان نریزد و بازهم همگان می‌دانند که بلندیهای جولان تا آینده‌ای بسیار دور و نامشخص به سوریه پس داده نخواهد شد، همانگونه که می‌دانند اورشلیم نیز تقسیم نخواهد شد و بازیگران، نوعی از بازی «پوکر نیمه باز» را که دو برگ آن کاملا باز است و در واقع بهانۀ اصلی ادامۀ بازی است را برای رسیدن به اهدافی دیگر همچنان ادامه می‌دهند.
 در آخرباید از شیعیان ساکن عربستان سعودی یاد کرد که معمولا نامی از آنان برده نمی‌شود، شیعیان عربستان  شاید آخرین حلقۀ زنجیر استراتژی منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران را تشکیل ‌دهند.


* گزنده

برچسبها:



Farshad Ebrahimi© 21.1.11
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

مجید جمالی فشی ، ترور، اعتراف ، تکرار یک سناریوی تبلیغاتی



در چند روز گذشته شاهد خبر دستگیری عاملان ترور دکتر مسعود علیمحمدی و پخش اعترافات مجید جمالی فشی که وزارت اطلاعات ایران مدعی است با «نفوذ به عمق اطلاعات موساد » وی را شناسایی و دستگیری نموده ، از رسانه ملی ایران بودیم .

تناقضات و بحثها و موضعگیری های مختلفی که پیرامون این اعترافات بود من و دوست و همکارم  معراج رسول اف را برآن داشت که با همکاری موسسه تحقیقات استراتژیک ایران بریفینگ گزارش و تحقیق جامعی نسبت به این اعترافات و ادعاها داشته باشیم .
این گزارش را می توانید در اینجا بخوانید



برچسبها:



Farshad Ebrahimi© 17.1.11
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

حکایت درد ناک آقای راننده

یک وانت مزدای انگوری رنگ که بروی درش نوشته شده بود ستاد رسیدگی به امور آزادگان که عقبش پر بود از نوجوانانی چفیه بر گردن از شانزده ساله گرفته تا نهایت بیست ساله با یک راننده جوان که اورکتی سبز رنگ آمریکایی بر تن و گاهی هم کلاهی بافتنی بر سر دارد با تیکی که نمی تواند یه لحظه آرام بشیند ، یا با ریشش بازی می کند یا دستش را ها می کند و هر از گاهی تکان می خورد، موضوع انشای امروزمن هستند!
همین جمع نهایت بیست نفره که عادت داشتند وقتی وانت در حال حرکت هست یا فریاد بزنند « ماشالله حزب الله» و یا سرود بخوانند که « کجائید ای شهیدان خدایی بلاجویان دشت کربلایی ...» کافی بودند که فقط بفهمند در گوشه ای از شهر تهران خبری هست که آنها را خوش نمی آید تا بریزنند و با چوب و چماق و زنجیر و یا دست خالی و خلاصه با هر چه که دم دستشان هست آنجا را به خاک و خون و آتش بکشند ، اصلا هم فرقی نمی کند آنجا کجا باشد و آنها که باشند ! می خواهد حسینیه ارشاد باشد یا کتابفروشی یا دفتر مجله و روزنامه ، سینما باشد یا فرهنگسرا،  دانشگاه باشد یا مراسم ختم ، عزا باشد یا جشن و سرور اصلا فرقی نمی کند مهم این است که آن مکان  و آن اتفاق خوشایند آنها نیست و همین می شود فتوا ، می شود حکم ، می شود وظیفه و غیرت دینی !
بعد هم اگر خبرش جایی درز پیدا کرد و به مطبوعات کشید و یا خبرنگاری سئوال کرد که آخر چرا اینکار را می کنید و نگاهها به راننده وانت کذایی دوخته شود آقای راننده آنقدر وقاحت دارد که برگردد بگوید : « خوب می کنیم اصلا جمعیت صدنفره و پونصد نفره که از یک جمعیت ده بیست نفره کتک می خورد و می ترسند غلط می کنند اصلا می روند راهپیمایی و تجمع برپا می کنند و اسم خودشان را می گذارند فعال سیاسی ، ترسوها حقشان است!»
آقای راننده که دست بر قضا دانشجوی علوم سیاسی هم هست البته خوب می داند که در جوامع اینچنینی اصلا عده مهم نیست مهم قدرت و نفوذی است که پشت سر همین ده بیست نفر نهفته است ، این مهم است که وقتی این ده بیست نفر پیدایشان می شود نه از پلیس خبری هست و نه از مامورهای بی سیم بدست و ... نهایتا مامورها و پلیسها حضور هم که داشته باشند یا ناظری بی طرف هستند یا اینکه مواظب هستند آن ده بیست نفر خوب بقیه را کتک بزنند و کتکی هم نخورند !
آقای راننده البته فقط بزن بهادر و وقیح  و دانشجو نیست ، روزنامه نگار هم هست ! مجله ای دارد تمام رنگی که هر چه دلش می خواهد در آن می نویسد بی ترس و واهمه توقیف و محاکمه دادگاه مطبوعات آخر دادگاه مطبوعات انگار نسبت به مجله تمام رنگی او کور رنگی دارد ! پس از فحش شکم و زیر شکمی گرفته تا تهدید و ارعاب و هرچه که فکر می کند هنوز حق مطلب را پس از ضرب و شتم آنان ادا نکرده می نویسد ، چند عکس شهید زخمی و خونین و لت و پار شده هم روی جلد اولش می زند تا همه حساب کار دستشان بیاید که این مجله ارزشی است و خرش در این حکومت برو دارد .
آقای راننده البته فقط بزن بهادر و وقیح  و دانشجو و روزنامه نگار نیست ! او دانای کل ، حاکم و قاضی و یک اطلاعاتی زبردست است که پرونده همه را مطالعه کرده و از زیر و بالای زندگی همه مطلع است و این فقط برای زنده ها نیست بلکه او از عاقبت مرده ها هم مطلع است پس اگر احیانا یکی مثل « سیاوش کسرایی » که آقای راننده اصلا از هنوز زنده ماندنش ! راضی نبوده فوت بکند حالا که نتوانسته خودش اورا بکشد عقده اش را در مجلس ختمش که می تواند خالی کند ؟ پس یه استارت به وانتش می زند و با بروبکس ولایتمداروعاشق ضرب و شتمش بشمار سه و با چهار تا « ماشالله حزب الله » می ریزد تو خانه خدا که ظاهرا فقط برای بقیه حرمت دارد نه او، مسجد امام حسن سهروردی را چونان منطقه جنگی به تسخیر در می آورد و دستی به ریشش می کشد و به همان بروبکس ده بیست نفره می گوید در را ببندید مبادا کسی از دستمان در برود ! مثل یک کماندوی آموزش دیده جستی می زند بالای صحن و می رود پشت تریبون مسجد اردنگی ای می زند به مجری مراسم و کاغد دستش را می گیرد پاره می کند و چند دقیقه ای جماعت را با خشم و نفرت نگاه می کند انگار که آمده است بازار برده فروشان برده بخرد !  جماعت  هم که از بد روزگار مشتی پیرمرد و میانسال و فرتوت هستند می ترسند و بلند می شوند بروند که آقای راننده فریاد می زند :« بشینید اگر از جایتان تکان بخورید می گویم تکه تکه تان بکنند ! شما عده ای پست فطرت و غرب زده و خود فروخته هستید ، فکر می کنید که نمی دانم تک تکتان جاسوس و سرسپرده غرب هستید ؟ اینقدر به شما رو دادیم که حالا آمدید ختم یک کافر ملحد و آمدید از سياوش کسرايی خائن ستايش کنيد؟ سیاوش کسرایی که یک خائن بوده یک خائن مفعول!» .
جمعیت حاضر که همه در حال قبضه روح شدن بودند و تکان هم نمی خوردند و فقط  بعضی هایشان عصاهایشان را با قدرت بیشتری به زمین فشار می دادند صدایشان در نمی آید و این آقای راننده را خیلی ناراحت می کند او منتظر واکنش است و کسی چیزی نمی گوید تا اینکه « محمد قاضی همان مترجم معروف»  بلند می شود و می خواهد برود که یکهو تازه انگار آقای راننده متوجه او شده که فریاد می زند :« ایناهاش همین یکی از خائن هاست » و با دست نشانش می دهد و همین کافی است تا بروبکس آقای راننده مثل مورچه هایی که غذا دیده اند بریزند بر سرش و همانجور که « قاضی » دارد کتک می خورد او رجز می خواند که : « آهای هوشنگ گلشيری فاسد ، محمد مختاری جاسوس، منصور کوشان خودفروخته کجائید و با چشمان سرخش جمعیت را می جوید و باز فریاد می زند  اين عمران صلاحی جاسوس و خائن کجا است ؟ » این نمایش قدرت مدتی طول می کشد و بعد از  زهر چشم گرفتن از همه آقای راننده از اون بالا به پائین می پرد و نوچه هایش را جمع می کند و همه سوار وانت می شوند و نعره می زنند « ماشالله حزب الله » و می روند .
آقای راننده البته فقط بزن بهادر و وقیح  و دانشجو و روزنامه نگار و سخنران مراسم ختم کسرایی ها نیست او حساس است خیلی هم حساس ! مثلا از بعضی نقاط تهران اصلا خوشش نمی آید و یکی از آن نقاط میدان ولیعصر است او کلا از میدان ولیعصر و هرچیزی که در آنجاست و از همه عابران و مغازه داران آنجا بدش می آید ، از همه بدتر از آن سینما قدس ، برای همین « دکتر » برای رفع این حساسیتش که خیلی هم اذیتش می کند  برایش نسخه تجویز کرده تا در هفته هر وقت که بیکار شد با همان تیم همیشه در صحنه اش بریزند میدان ولیعصر اول از هر کاری بروند وسط خیابان و بیخیال ماشین و عبور و مرور بشوند و خیابان را ببندند و بایستند آنجا نماز جماعت بخوانند ! بعد یکسری همینجور به مردم گیر بدهند که چرا روسریتان عقب است ؟ تو چرا آستین کوتاه پوشیدی ؟ این خانم با شما چه نسبتی داره ؟ خواهر برادرید ؟ بعد دختره را بکشد اونور و پسره رو هم اینور و از آنها سئوال کند خب حالا که خواهر برادرید رنگ در کمدتان چیه ؟ بگو ببینم دیشب شام چی خوردید ؟ و خدا نیاورد آنروز را که دروغ گفته باشند !
آقای راننده یکروز که در میدان ولیعصر همه اینکارها را کرد دید نع هنوز حساسیتش رفع نشده و نگاه کرد به پرده سینما قدس که فیلم « تحفه هند» را داشت نمایش می داد که عکس « اکبر عبدی » را گنده کشیده بودند ، خوشش نیامد او کلا از هرچیز که گنده تر از خودش باشد بدش می آید برای همین بود که  با همه بچه هایش ریختند و پرده سینما را کشیدند پائین و پاره کردند و آتش زدند ، فیلم تمام شده بود و مردم بی خبر از همه چیز داشتند می آمدند بیرون اینجا بود که آنها را گرفتند به زیر مشت و لگد که چرا رفتید فیلم با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را دیدید ؟ همینجور که ملت را داشتند کتک می زدند خانم بارداری هم کتک خورد و بعدها خبرش آمد که فرزندش سقط شده ، اینجا بود که آقای راننده وجدانش بیدار شد !
آقای راننده از اینکه مردمی را که رفته بودند فیلمی را که درآن « اکبر عبدی » بازی کرده بود را ببینند گرفته بود زده بود و مخصوصا بخاطر آن خانم باردار و فرزند کشته شده اش خیلی ناراحت شد ، خیلی ، آنقدر که تصمیم گرفت برود خودش یک فیلم بسازد و «اکبر عبدی » را هم در فیلمش بیاورد تا مردم کتک خورده را بخنداند ، تا از دلشان در بیاورد و آنها هم فراموش کنند که روزگاری او چه بوده و چه می کرده و هرچه خاطرات بد از او در ذهن دارند « اخراج» کنند .
آقای راننده حالا دیگر بزن بهادر و وقیح  و دانشجو و روزنامه نگار و سخنران مراسم ختم کسرایی ها نیست ، او حالا فیلمساز هست اما هنوز هم حساس هست او « نه مرغ می خواهد نه سیمرغ » او فقط  دوست دارد حالا که هیچ کسی نیست تا فیلم بسازد ، حالا که نوری زاد ها و پناهی ها شرشان کم شده و « اخراج » شده اند و مابقی هم یا جرات ندارند یا رمق یا علاقه به فیلم سازی در این روزگار عجیب و غریب ، فیلم می سازد درست همانطور که روزنامه نگار بود ، درست همان طور که سخنرانی می کرد ، درست همان طور که رفته بود تا « در کوی دانشگاه صحنه های اکشن تولید کند » پس می سازد ، فحش می دهد ، تهمت می زند ، مسخره می کند ، او هنوز هم از مرده هایی مثل کسرایی ها  بدش می آید از نداها و سهراب ها و اتفاقا همان کشته میدان ولیعصر را که ماشین دزدی پلیس از رویش رد شده بود او از آنها بدش می آید ، او هنوز هم حساس است او از موسوی و بانویش بدش می آید ، او کروبی را دوست ندارد او اصولا از آدمهای گنده تر از خودش بدش می آید او دوست دارد « گالیور » باشد از همه گنده تر و بزرگتر، همه او را ببینند حالا فرقی نمی کند با چماق و زنجیر نشد با دوربین که می شود ، آقای راننده مجرم نیست او بیمار است اورا ببینید !

دیروز

امروز

برچسبها:



Farshad Ebrahimi© 6.1.11
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

یادی از سید ابراهیم اصغرزاده

شهید ابراهیم اصغر زاده و ابراهیم حاتمی کیا در پشت صحنه ای از فیلم مهاجر
يکی از آدم‌هايی که خيلی مظلومانه در حادثه سقوط هواپيمای خرم آباد کشته شد ،‌«ابراهيم اصغرزاده»،‌ فیلمساز و بازيگر بود. بيشترهمه او را به عنوان دستيار حاتمی کيا می‌شناسند،‌ اما اگر بخواهيد بهتر او را بشناسيد باید فيلم «مهاجر» حاتمی کیا را - که هنوز هم به نظر من بهترين فيلم اوست - را به‌ياد بياوريد. اصغرزاده بازيگر نقش اول آن فيلم است.
ابراهیم اصغر زاده البته فقط بازیگر نبود ، او زاده مشهد بود و کار مطبوعاتی را با خبرنگاری برای روزنامه قدس از 17 سالگی آغاز کرد برای خبرنگاری و عکاسی به جبهه های جنگ رفت و آنجا بود که به یکباره به خودش می آید که می بیند هم عکاس و خبر نگار است و هم رزمنده و هم بی سیم چی !.تا اینکه در عملیات خیبر از ناحیه فک مجروح می شود و دیگر در همان سالهای جنگ کارش می شود جنگ و عکاسی و ساختن چند فیلم کوتاه که با دوربین های هشت میلی متری ساخته بود .
جنگ که تمام می شود وارد دانشگاه هنرشده و در دانشکده سینما تئاتر تدوین فیلم می آموزد . سال 1370 در بحبوحه جنگ بوسنی دوربین ویدئو ام سه هزار خود را بر می دارد و به بوسنی می رود و "رویای سارایوو" را می سازد ، خودش در این باره می گوید :
"تلویزیون یا هیچ سازمان دیگری مرا به بوسنی نفرستاده بود . من به تنهایی رفتم؛ ابتدا از طریق اتریش و بعد هم به صورت زمینی از زاگرب . خیلی مشقت کشیدم و شاید همین بی پناهی و بی پشتوانه ای باعث شد که طور دیگری به ماجرا فکر کنم."
بعد از این بود که هرجا جنگی در می گرفت ابراهیم آنجا حاضر بود ، باز خودش در این باره می گوید :
"باز به خاطر همان روحیه خبرنگاری فیلم های مستندی از منطقه ی کشمیر ، افغانستان ، شبه قاره هند و جنوب لبنان گرفتم که هر کدام نگاه متفاوتی به جریان های مستند سازی دارد . یعنی یک نگاه خبری نسبت به جنگ نداشتم سعی می کردم مفهومی دیگر از زندگی را دنبال کنم ."
اصغر زاده فقط مستند ساز جنگ نبود و در سال 1378 به فرانسه می رود و «سکوت طولانی» را درباره جام جهانی فوتبال می سازد .
در سال 1376 نیز به روایت فتح پیوست ، من قبلا و در دوران دانشجویی در دانشکده سینما با او آشنایی داشتم اما در روایت فتح دوستی مان بیشتر شد و همین دوستی بود که افتخار این را داشتم در مجموعه «نفس های ماندگار» که اثری ماندگار و زیبا درباره مجروحان شیمیایی بود در کنارش باشم .
سید ابراهیم اصغرزاده
اصغر زاده یکی از پرکارترین اعضای تیم روایت فتح بود که در مدت دو سال و نیم حضورش در روایت فتح نزدیک چهل برنامه مستند تدوین کرد که از میان آنها کارگردانی بسیاری اش را هم بر عهده داشت .
سال 1380 برای زیارت عازم کربلا می شود و پس از بازگشت از سفرش برای تکمیل آخرین اثرش « کاغذهای بی جواب» باید به خرم آباد می رفت که در سانحه سقوط هواپیما در بیست و سوم بهمن 1380 در حوالی خرم آباد به دیگر همرزمان و دوستانش پیوست.
ابراهیم انسان دوست داشتنی و عجیبی بود ، شوخ و مهربان و دوست داشتنی و موقع کار هم بلکل جدی ، جوری که اصلا نمی شد نزدیکش رفت یا شوخی کرد ، از اون جمله آدمها بود که اخم بیشتر بهش می اومد تا خنده مخصوصا با اون جای چند ترکش اساسی که رو گردن و بغل گوشش بود.
ابراهیم هم درست مثل سید مرتضی آوینی جايی ميان حزب‌الهی بودن و نبودن گير کرده بود .
می دونید ! به نظر من آدم‌‌هایی که هر جنگی را از نزديک ديده باشند،‌ هرگز نمی‌توانند آدم‌هایی عادی بمانند و هميشه يک‌ جای وجودشان عجيب است. درباره بچه های رزمنده خودمون ، ‌بخصوص آنهايی که داوطلبانه به جنگ رفتند، آن جای عجیب، علاقه‌شان به مرگی است که بارها حتی نيمرخش را هم ديده اند، ولی هرگز با آن روبرو نشدند. و حالا خيلی‌هايشان اونهایی که هنوز هستند و یا بهتره بگویم جامانده اند و این روزها را می بینند آرزو می‌کنند که کاش فقط بتوانند يک آن با آن فرشته‌ی سیاه‌پوش تنها روبرو شوند ، روزی که من خبر رفتن ابراهیم را شنیدم زندان بودم ، زندان اوین ، سالن پنج ، شبش از تلویزیون خبر سقوط هواپیما را شنیده بودم و صبح وقتی به سالن پنج زندان اوین روزنامه را آوردند عکس ابراهیم را که دیدم فقط گفتم : ای داد ! خوش بحالت که رفتی و بدا بحال ما که جاموندیم ... و این حسرت همانی است که بعضی‌ها حتی در حسرت آن می‌ميرند...

برچسبها:



Farshad Ebrahimi© 5.1.11
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام




تازه نوشته ها

قدیمی ها

تازه هایی از دوستان

دوستانی که می خوانمشان



کمپین


GOFTANIHA

Iran Briefing

تحول سبز

Goftaniha, Amir Farshad Ebrahimi's Weblog

فیلتر شکن: دفاع از آزادی بیان

GOFTANIHA






Free counter and web stats

Creative Commons License
حقوق این وب طبق پروانه‌ کریتیو کامن لایسنس محفوظ است

© 2010 Goftaniha | گفتنی ها |Amir Farshad Ebrahimi's PersianWeblog | Site Feed Back to top
Designed by Graphit | For Goftaniha.org