در چند روز گذشته خبری مجعول از خودکشی یا قتل علیرضا عسگری در رسانه
ها منعکس شد ، این خبر ابتدا از سوی رسانه های دولتی ایران مثل ایرنا (+) و نیمه دولتی ایران مثل مشرق (+) منتشر شد و
همه همسو با هم خبری را از قول منابع اسرائیلی ( که معلوم نشد کجاست و بعدا اعلام
نمودند که خبر را از روی سایتهایشان حذف کرده اند در حالیکه کش گوگل هم چنین چیزی
را ثابت نمی نمود) ، منتشر نمودند مبنی بر اینکه علیرضا عسگری از فرماندهان سابق ارشد
سپاه و معاون سابق دفاع ایران در زندان آیلون اسرائیل خودکشی نموده است .
این خبر چنان به سرعت داغ شد که واکنش وزارت خارجه اسرائیل را هم
بدنبال داشت ،(+)
وزارت خارجه اسرائیل خبر فوق را تکذیب و
آنرا ساخته و پرداخته دولت ایران نامید .
این اخبار کذب جهت دار در
حالی منتشر می شود که علیرضا عسگری لزوما دلیلی برای در زندان بودنش وجود ندارد !
چرا که وی آزادانه و به خواست خودش از ایران خارج و به غرب پناهنده شده است و
لزوما افراد پناهنده در زندان نگهداری نمی شوند و اگر هم دلیلی برای زندان رفتن
ایشان وجود داشته باشد طبیعتا در یک زندان دارای طبقه بندی امنیتی بالا نگهداری
خواهد شد نه یک زندان عادی و برای جرائم عمومی مثل زندان آیلون که بیشتر در آن
افرادی با بزه های سرقت و یا مواد مخدر و فرار از خدمت نگهداری می شوند. اگر فرض
را درست بگذاریم و علیرضا عسگری را ربوده شده بدانیم همچنان که ادعای ربایش شهرام
امیری هم مطرح شده بود آیا شهرام امیری را در زندان نگه داری می نمودند ؟ شهرام
امیری در ادعاهای خودش هم مطرح کرده بود که در مقر و خانه های امنیتی با ضریب بالا
نگهداری می شد نه یک زندان عمومی !
دولت ایران در حالی این خبر را منتشر می کند که می خواهد از حالا فرار
به جلو را آغاز کند چرا که علیرضا عسگری قرار است بزودی در دادگاه بین المللی ترور
رفیق حریری شهادت بدهد (+) و ایران نیز پیشاپیش از ترس شهادتهای او ، او را زودتر
شهید نمود!
اگر جمهوری اسلامی نگران جان شهروندان خود است بهتر ست بجای پرداختن
به سرنوشت یک مخالف پناهنده ، ازسرنوشت قهرمان ملی دیروزو زندانی امروز خبر رسانی
کند ! بله شهرام امیری که اورا قهرمان ملی می دانستند و در بوق و کرنا کرده بودند
که از دست سازمان سیا و اف بی آی با شجاعت هرچه تمامتر گریخته است !
چرا
که بر اساس اطلاعات دریافتی ازمنابع آگاه ، شهرام امیری هم اکنون در زندان نظامی حشمتیه
تهران بیش از دو ماه است که در بازداشت بسر می برد .
بنا
به گفته یکی از اعضای خانواده امیری ابتدا مقامهای قضایی او را در یک خانه امنی در
شرق تهران نگهداری نموده که دو بار نیز خانواده
وی در آخر هفته اجازه یافته بودند با وی در
یک مجتمع تفریحی فرهنگی به نام "طلائیه" دیدار داشته باشند .
در
آن زمان عنوان شده بود که هدف از این نگهداری حفاظت از جان امیری در برابر خطراتی است
که نیروهای امنیتی احساس نموده اند جان وی را تهدید می نماید .
این
ملاقاتها از پایان مهرماه دیگر متوقف شده است و هم اکنون خبر رسیده است وی در زندان
حشمتیه تهران در سلول انفرادی نگهداری و زیر بازجوئی می باشد .
نیروهای
امنیتی و مقامهای قضائی اکنون در پی آن هستند تا بدانند امیری در قبل از خروجش به چه
میزان اطلاعات محرمانه دست یافته بوده و چه مقدار از آنها را نیز در اختیار آمریکا
گذارده است .
خبرها
حاکی از آن می باشد که امیری مورد شکنجه های روحی و جسمی قرار دارد و در طی این مدت
یکبار نیز به دلیل فشارهای وارد مدت یک هفته در بیمارستان 504 ارتش در تهران بستری
بوده است .
برچسبها: روشنگری
Farshad Ebrahimi©
29.12.10 |
|
|
این دو مزدور لبنانی را که می شناسید ؟
مدتهاست در ایران برای خودشون جولون می دهند و جنایت می کنند و کسی هم کاریشان ندارد ، حالا دارن شیشه ماشین رهبری را لیس می زنند که به مدد نورافکن و پروژکتور سعی دارند نورانی اش بکنند!
در همین رابطه
برچسبها: روشنگری
Farshad Ebrahimi©
29.12.10 |
|
|
همین
اول بسم الله مطلب بگویم که شاید خیلی ها از جمله سبزهای گرامی از این نوشته
خوششان نیاید و این را حمل بر خیلی چیزهای دیگر بدانند ،شاید کیهانی ها و رجا
نیوزها از این نوشته خوششان بیاید و خیلی چیزهای دیگر ! ولی به ما یاد داده اند که
حرف حق را باید زد و معمولا هم حرف حق تلخ است کاریش نمی شود کرد !
لطیفه
و حکایتی هست که می گویند اگر خواستی به کسی چیزی بگویی که آن فرد خوشش نمی آید
لازم نیست همه اش را یکهو تقدیمش کنی می توانی مدتی فقط مثلا بگویی قرم قرم و دست
آخر که قروم برای آن فرد عادی آمد دست آخر یک ساق هم به آن اضافه کنی ! مطمئنا جواب
خواهد داد .
سال
پیش همین روزها کشور ما دست خوش اتفاقات مهم و تاریخی بود ، تحول و اتفاق بسیار
بزرگی افتاد که البته نتایجش هم چشمگیر بود بارها و بارها گفته ام که جنبش سبز اگر
همین الان هم تعطیل بشود و برود پی کارش کارش را انجام داده و البته بسیار هم خوب
انجام داده و بزرگترین و مهمترین دست آورد جنبش سبز شکستن هیمنه و ابهت پوشالین
سلطان علی خامنه ای بود ! ، امری که در طی این بیست و چند سال هیچ قدرت داخلی و
خارجی نتوانست انجام بدهد .
خامنه
ای با همه زیرکی و زرنگی اش که توانسته بود در طی این سالها از خودش نقش یک بزرگ
قوم و کدخدای مملکت را بازی کند دست آخر در بعد از این انتخابات دست خود را رو کرد
و با حضورش در آن نماز جمعه تاریخی و سخنان جانبدارانه اش از انتخابات تقلبی و
برگزیده شدن احمدی نژاد کار را تمام دانست و همه را به خفه خون گرفتن دعوت کرد ،
اما دیدیم که ملت بعد از آن با حضور میلیونی شان به خیابانها ریختند و از کمر
اتوبوسها گرفته تا دل باجه های تلفن و خیابانها و کوچه ها نوشتند مرگ بر خامنه ای !
نه تنها عکس خامنه ای را از بیلبوردها و خیابانها به پائین کشیدند بلکه استیلای او
را نیز لگد مال کردند .
مرگ
خامنه ای درست از همان روز بود و به جرات می شود گفت دیگر خامنه ای الان یکسال است
شرعا و عرفا رهبر این مملکت نیست !
شرعا
را از آن جهت می گویم که به تعبیر همان قانون اساسی کشور رهبر و ولی فقیه باید
جانب هیچ فرد و گروهی را نگیرد و مدیر و مدبری بی طرف باشد که دیدیم نبود و عرفا
هم وقتی میلیونها نفر از مردم همین کشور به خیابانها بریزند و نه به او بگویند
دیگر اونه جایگاهی در میان مردم دارد و نه دلیلی برای ادامه قدرتش در کشور وجود
دارد .
این
جنبش پیروز شد و پیروزی اش همین بود و اگر خاتمه جنبش سبز را همین امروز بدانیم
این خاتمه پیروزمندانه بوده و در تاریخ این سرزمین با سربلندی نقش خواهد بست .
سال
گذشته مردم پیرامون دو رهبر جنبش سبز یعنی میر حسین موسوی و مهدی کروبی حلقه زده
بودند و هست و نیستشان را در گرو این دو مرد گذاشته بودند و شعار می دادند که اگر
گزندی به این دو رهبر برسد ایران را روی سرشان می گذارند ! .
اما
جمهوری اسلامی و دقیقتر اگر بخواهم بگویم سیستم امنیتی و قضایی این حکومت در این
میان بسیار عاقلانه و زیرکانه عمل نمودند گرچه دامنه بازداشتها و سرکوب و کشتار را
تا نزدیکان این دو فرد بسط دادند با اینکه این افراد را حتی از ضرب و شتم در تجمعات
وراهپیمایی ها بی نصیب نگذاشتند اما عملا با خودشان کاری نداشتند .
در
همان روزهای اول فهمیده بودند که اگر بخواهند این دو را بازداشت کنند شاهد عواقب
دشواری خواهند شد ، البته در مدیریت عملیات روانی هست که برای خاموش کردن یک جنبش
اصلا نیازی نیست سران انها را به بند کشید برای یک سرکوب فقط لازم است چشم و گوش و
دست و پای یک جنبش را بست ، با دستگیریهای گسترده و بازداشتهای هدفمندی همچون
بازداشت مشاوران ، نزدیکان اعضای ستاد و ... این اتفاق انجام شد و حتی دیدیم فرزند
مهدی کروبی هم در امان نماند و یکی از نزدیکان مهندس موسوی نیز به خیل شهدای جنبش
سبز پیوست .
کار
دیگر تمام بود و این جنبش از نظر سیستم امنیتی بی خطر جلوه می نمود ، گواهش این
بود که اگر سال گذشته همین ملت هوادار جنبش سبز متوجه می شدند که مهندس موسوی مثلا
در خانه اش سر درد گرفته و یا چند نفری اورا تهدید تلفنی کرده اند ، تهران را روی
سرشان می گذاشتند و از تهدید و ارعاب رهبرشان شکوه می کردند و فریاد اعتراضشان به
هوا می رفت ! حالا بیش از یک هفته است که زهرا رهنورد اعلام کرده است ؛ میر حسین موسوی
در بازداشت خانگی است و آب هم از آب تکان نمی خورد ! این دقیقا نتیجه همان
قروم قروم است که یکسال شنیده ایم و حالا قرمساقش را هم که می شنویم زیاد بهمان بر
نمی خورد و انگار نه انگار که رهبر این جنبش در بازداشت است ! عاشورا هم که گذشت جنبش
سبز عاشورایی پارسال تبدیل شده بود به جنبش سبز یکبار مصرف و همه دربه در ظرفهای
یکبار مصرف نذری بودند ...
پی
نوشت :
واقعا
نمی دانم جریان چیه ؟ بعضی ها انگار می خواهند خودشان را گول بزنند و فیلم و عکس
عاشورای سال گذشته را دوباره پخش می کنند ! حتما خیلی ها مثل من مانده بودند که چه
خبره بالاخره تهران ؟ من وقتی عکسها و
فیلمهای پخش شده از عاشورا را در اینترنت دیدم گفتم نکنه واقعا خبری هست و ما بی
خبریم زنگ زدم به یکی از دوستانم که سال گذشته از تهران برایم خبرهای عاشورا را می
فرستاد گفتم چه خبر کجایی ؟ گفت هیچی والا تو صف نذری هستم تو نارمک !
Farshad Ebrahimi©
19.12.10 |
|
|
عکس کاملا گویاست و نیاز به توضیح ندارد
در رابطه با همین دردمند در سال گذشته :
برچسبها: روشنگری
Farshad Ebrahimi©
19.12.10 |
|
|
یک زمانی وقتی خامنه ای می رفت مراسم عاشورا , افراد رده بالائی مثل رفسنجانی , لاریجانی و ... پشت او می نشستند.
اما امسال نه تنها پشت خامنه ای کسی نه نشسته بود بلکه یک سری افراد جدید که هیچ کس آنها را نمی شناسد هم ردیف خامنه ای نشسته بودند.
برچسبها: روشنگری
Farshad Ebrahimi©
19.12.10 |
|
|
زمستان همان سالی که سید مرتضی آوینی پر کشید سال 1372 کیومرث پوراحمد
«مرتضی و ما» را دربارهی سیدمرتضی آوینی ساخت
.
دیشب دلم برای آقا مرتضی تنگ شده بود و تنها فیلمی که دم دستم بود
همین مرتضی و ما بود ، نشستم و دیدم ، من خودم درباره مرتضی چند مستند ساخته ام که
همان سالها از روایت فتح و در تلویزیون هم پخش شد ولی الحق و الانصاف "مرتضی
و ما " بهترین فیلمی است که تا کنون درباره مرتضی ساخته شده است ، مخصوصا آن
تیتراژ زیبایش که بشقابی پر از مسقطی و شیرینی است و هر کسی تکه ای از آن را بر می
دارد !
فیلم تکه مصاحبههایی است با آدمهای مختلف و بهتر بگویم آدمهایی از
هر دو جناح فکری ، دیشب که برای چندمین بار مرتضی و ما را دیدم آخر فیلم یک جایی ابراهیم حاتمیکیا درباره
اختلافات و حسد ورزی و کج فهمی هایی که اواخر حیات مرتضی برایش بوجود آورده بودند میگوید
« چه غوغایی درست کردن و اصلا گفتیم ما وایسیم کنار تماشا کنیم انگار کل ماجرا همین
است».
چقدر این حرف ابراهیم به دلم نشست و دیدم چقدر اتفاقات این روزها را
هم می تواند به تصویر بکشد این حرف ! پوراحمد
مثل همیشه و همه کارهایش خیلی خوب آدمها و حرفهاشان را انتخاب کرده و خیلی خوب آنها
راشناخته است. این فیلم تاریخ مصرف ندارد و هرگز کهنه نمی شود از آن دسته فیلمهاست
که باید ببینیم و یادمان نرود که جامعه مان چطور انسانها را ایستاده سرمی برد و
سنگسار فکری و فرهنگی می کند .
برچسبها: دغدغه های فکری
Farshad Ebrahimi©
8.12.10 |
|
|
خانم شیرین عبادی شاید برای افکار بین المللی یک شخصیتی باشند که در
بعد از گرفتن جایزه نوبل شناخته شده باشند اما برای ما ایرانی ها سالهاست که شخصیت
برجسته و ممتازی هستند .
صرف نظر از کاستی ها و یا کوتاهی هایی که خیلی ها اکنون اعتقاد دارند
ایشان انجام می دهند که البته بعضی از آنها وارد است و بعضی هم مردود دست کم در طی
این یکسال که چه بسا بخاطر این است که ایشان در خارج از کشور هستند و احتیاط های
رایجی را که در داخل داشتند را دیگر کنار گذاشته اند نقش بسیار مهمی را در روشن
کردن اذهان بین المللی نسبت به آنچه که در ایران انجام می شود داشته اند .
افشاگریهای به موقع ایشان در مورد نوکیا و زیمنس و اخیرا هم درباره
یوتل ست که چگونه به یاری نظام سرکوب و اعدام و سانسور در ایران آمده اند امری است
که بسیار بسیار با اهمیت وبا ارزش است .
این یادداشت هم نه انتقاد از
ایشان است و نه ستایش از ایشان چرا که دیکته بیست ، بیست است و نمره اش معلوم
ایشان نه با انتقاد من به زیر کشیده می شوند و نه با ستایش من از ایشان عزیزتر می
گردند، بلکه صرفا حرفهایی است که در طی این دهسال در سینه داشتم و همواره با خودم
مرور می کردم و این اولین باری است که بیان می کنم و پیش از این هم در نزد هیچ کسی
و هیچ محفلی بیانش نکرده بودم و همواره در برابر پرسش همه که شیرین عبادی را چگونه
می دانید گفته ام ایشان عزیزی است که زندگی اش را وقف آزادی ایران کرده است و
البته دروغ هم نگفته ام .
نام شیرین عبادی را همانطور که گفته ام همه ما سالهاست می شناسیم و می
شنویم و همین امر بود که وقتی در تیرماه سال 1378 که بواسطه آن افشاگریهای من در
کوی دانشگاه نسبت به وحشگیری های حزب الله
و سپاه ومستقیم ترش اعوان و انصار خامنه ای به زندان افتادم پس از نه ماه انفرادی
و شکنجه و نداشتن ملاقات و ... در بند 209 اوین فرصتی بهم دادند تا با خانواده ام
کلامی تلفنی بگویم ، فقط گفتم که زنده ام و در اوین هستم و بروید سراغ خانم عبادی ،
و البته تا این را گفتم بازجو تلفن را قطع کرد !
فردای آن روز که خانواده بی پناه من که در طی این مدت از پزشکی قانونی
گرفته تا تمام دادگاه وزندانها را در پی من بودند به دفتر ایشان مراجعه می کنند و
داستان را برایش تعریف می کنند و البته ایشان هم وکالت من را مثل همه دیگر
دانشجویان دانشگاه تهران می پذیرند و قول می دهند که پیگیر وضعیت من بشوند .
البته چند ی بعد از این اتفاق و در اسفند سال 1378 در حالی که دیگر
خانواده من متوجه شده بودند من در زندان اوین هستم به شورایعالی امنیت ملی مراجعه
می کنند که پیشتر اعلام کرده بودند از محل نگهداری من آگاه نیستند و با پیگیری های
مجدانه آقای ابطحی عزیز و آقای خاتمی و دستور آن شورا قرار می شود که به من مرخصی
نوروزی بدهند که در 28 اسفند 1378 من برای بیست روز به مرخصی آمدم و در خلال همین
بیست روز بود که به دفتر خانم عبادی رفتم و خلاصه آن داستان نوار ویدئویی و ...
انجام شد که بیانش تکرار مکررات است .
پس از ضبط آن نوار بود که مرخصی من تمام نشده مجددا بازداشت شدم و در بعد از آن نیز خانم
عبادی و آقای رهامی که هر دو جرمشان وکالت بنده ! و مشارکت در تهیه آن فیلم بود بازداشت
شدند ، که البته بازداشت خانم عبادی پنج روز و بازداشت آقای رهامی به گمانم بیست
روز ادامه یافت و در بعد از آن هردو با تودیع وثیقه آزاد شدند .
آنچه که دادگاه و امنیتی ها بدنبال آن بودند این بود که از این بستر
برای تحت فشار قرار دادن خانم عبادی استفاده کنند و علنا به من هم می گفتند که اگر
بگویم این فیلم به سفارش خانم عبادی گرفته شده است از تمامی اتهامات تبرئه و آزاد
می شوم .
اما این امر حقیقت نداشت و هیچگاه زیر بار این دروغ نرفتم ، کلام را
طولانی نمی کنم همانطور که گفتم خانم عبادی در بعد از پنج روز آزادی خویش را
یافتند و البته ایشان همچنان وکیل قانونی و رسمی من بودند و زندان بنده نیز چهار
سال به درازا کشید که از این چهار سال 18 ماه آنرا هم در انفرادی بسر بردم ، در
همان پنج روز بازداشت خانم عبادی نیز بواسطه اینکه همه ما در زندان اوین بند 209
بودیم و همانطور که من گاهی صدای ایشان را در بازجوئی ها که اتاق انتهایی سالن بود
می شنیدم ایشان نیز حتما داد و بیداد و فریادهای بازجوی مشترکمان "علیرضا صداقت"
بر سر من را نیز حتما می شنیدند ، ایشان حتما فریادهای مرا هم می شنیدند که در
همان اتاق بازجویی دو روز پی در پی مرا از پا آویزان نگه داشته بودند و با باتوم و
کابل بر بدن من می زدند و ...
هرچه که بود تمام شد و من از زندان آزاد شدم و بعدترش هم که مجبور به
ترک کشور شدم و همانزمان نیز خانم عبادی مفتخر به دریافت جایزه نوبل شدند و در
همان ایام کتاب خاطرات ایشان نیز منتشر شد که بواسطه همین امر شهرت جهانی یافت !
کتاب را که خواندم دیدم ایشان در بیش از سیصد صفحه خاطرات زندان و
بازجویی های خود را نوشته اند و در بیان علت بازداشت خودشان هم نوشته اند که
قربانی یک دسیسه شدند و به زندان افتاده اند و تلویحا مراجعه من به ایشان را یک
تئوری توطئه خوانده اند ، و البته اشاره ای هم نمی کنند که این چه توطئه ای بوده
است که تنها قربانی اش البته خود من بودم ! ایشان به عنوان یک فعال حقوق بشر و یک
وکیل متعهد البته هیچ اشاره ای هم در کل کتابشان نمی کنند که در بعد از بازداشت
موکلشان چه بر سرموکلشان آمد و آیا اصلا یکبار به خودشان زحمت دادند که سراغی
بگیرند از ایشان ؟
در حالیکه هنوز این مسئله مطرح است که براستی چه کسی آن نوار را فاش
کرد ، نواری که به گفته خود خانم عبادی در بعد از ضبط میلیونها دلار ارزش داشت !
در بعد از انتشار همین کتاب بود که چه بسیار از مخالفین ایشان و چه مغرضان و چه
بسا حسادت ورزان به آن جایزه که نصیب ایشان شده بود بسراغ من می آمدند و درخواست
داشتند تا بیایم و جوابیه ای برای ایشان منتشر کنم و یا مصاحبه ای در این باره
بکنم که من هیچ وقت علاقه نداشته و ندارم که آتش تهیه این تسویه حسابهای اینچنینی
بشوم و جوابم در برابر همه آنها سکوت بود .
خود خانم عبادی و تمامی حاضران در آن دادگاه غیر علنی شاهد بودند که
در کل 24 جلسه دادگاه که هرجلسه گاها به بیش از هشت ساعت به درازا می کشید من در
برابر دادگاه لحظه ای هم دست از دفاع از آنچه که خودم و آقای رهامی و خانم عبادی
انجام دادم کوتاه نیامدم و حتی به صراحت گفتم که مرا شکنجه کردید تا بگویم عبادی
فریبم داده است ، آیا خانم عبادی واقعا در دادگاه سر و چانه شکسته شده من را
ندیدند ؟ آیا لنگ لنگ راه رفتن مرا نمی دیدند ؟ ایشان در اغلب جلسات دادگاه در
کنار من نشسته بودند و یا بعضا آقای صالح نیکبخت در میان ما بودند آیا بیاد ندارند
که به ایشان می گفتم در همه جلسات بازجویی فقط از من می خواهند که بگویم کار شماست
؟ آیا فراموش کردند که به آقای محمد علی دادخواه گفتم این علیرضا صداقت بی شرم به
من می گوید عبادی از تو سوء استفاده کرده برای مشهور شدنش بیا و بگو با ایشان
رابطه نامشروع داشتی که آقای دادخواه بلافاصله برخواستند و همین مسئله را در
دادگاه مطرح کردند و دربعد از این بود که دیگر نگذاشتند من و ایشان در یک ردیف
بشینیم و با فاصله در دادگاه از هم ما را می نشاندند.
حرف در این مورد بسیار است که البته من بسیار علاقه داشتم این سئوالها
و پرسشها را از خود ایشان بپرسم که هیچ وقت این مجال در پس ایمیلهای بی جواب و ...
انجام نشد .
همه اینها را که گفتم این بغض همین چند وقت پیش ترکید که سالگرد قتل
مرحوم فروهرها بود ، پرستو فروهر به رسم همه ساله به ایران رفته و ظاهرا برایش
مشکل امنیتی پیش آمده بود و همه اینها دلیلی شده بود تا تلویزیون آرته بسراغ خانم
عبادی برود و با ایشان مصاحبه ای انجام داده ، وقتی خبرنگار از ایشان پرسید که
خانم عبادی شما در ایران به زندان هم افتادید دلیل زندانی شدنتان چه بود ؟ ایشان
پاسخ دادند که بله من در ایران زندانی شدم و دلیلش هم پرونده فروهرها و همچنین
دفاع از خانم پرستو فروهر بود !
نمی دانم دیگر هر چه که بگویم چه بسا زیاده باشد . به پیشانی نوشت این
یادداشت برمی گردم و اینکه اینها فقط یک درد دل ساده بود و نه چیز دیگر حتما در پس
این حرفها و رفتارها هم صلاحی بوده است که ایشان اینطور تشخیص داده اند و خانم
عبادی با همه این حرفها امروز در نوک پیکان مدافعین حقوق بشر برای ایران قرار
دارند و عزیز هستند و محترم .
برچسبها: دغدغه های فکری, مقالات و مجادلات
Farshad Ebrahimi©
4.12.10 |
|
|