www.flickr.com

باستان شناسی دوران طلایی حضرت امام خمینی - بخش یک

ميشل فوکو در معرفي کلمات و اشياء برای اولين بار روش « باستان شناسی سياست و دانش » را مطرح می کند . باستان شناسی علوم سياسی و علوم انسانی ، بحث در شرايط امکان اين علوم است . بدين ترتيب فوکو سه دوره معرفتی ( اپيستمه) در تاريخ مغرب زمين تشخيص می دهد . اگر با تبعيت از روش فوکو بخواهيم به باستان شناسی عملکرد آیه الله خمینی و بالتبع دوران مبارزه و حکومت ایشان که این روزها بعضی ها آنرا به دوران طلایی حضرت امام می نامند اشاره کنیم باید بازگشتی به نیم قرن پیش داشته باشیم تا ببینیم اصلا چه شد که به یکباره روحانیت وارد عرصه سیاست شد !
برای بررسی این موضوع از این نامه شروع می نمائیم :
بر طبق مشيت خدا شاه آمده و بنده اي را نشايد كه "سر از كمند اطاعت"او پيچد. آفريدگارعالم افراد بني آدم را از نروماده خلقت كرده و بعدازآن يكي را تاج سروري برسرنهاده ودرروي زمين شبيه به جانشين ازبراي خود قرار داده اورا مالك الرقاب سايربندگان كرده وبرتخت "آتيناه ملكا عظيما"(وبه آنها سلطنتي بزرگ داديم سوره نساءآيه54) نشانده و ديگري را ريسمان مذلت و خواري درگردن نهاده و بنده سايربندگان كرده ودر شان او "عبدا مملوكا لايقدرعلي شيئي"(بنده مملوكي كه قادر بر هيچ نيست. سوره نحل آيه 75) خوانده نه اين را شايد كه با اين مهانت و خواري سرازكمند اطاعت پيچد و زبان به ناشكري دراز كند ونه آن را سزد كه درمقام كفران نعمت تعدي و ظلمي به اسيران زيردست خود كند. حق تعالي چنان كه پادشاهان را از براي محافظت دنياي مردان و خواست ايشان از شرمفسدان قرار داده پس علما وغير علما به آن محتاجند. همچنين علما را هم از براي محافظت دين مردم و اصلاح دنياي ايشان در رفع دعاوي و مفاسد و اجحاف و تعدي و تجاوزاز راه حق كه باعث هلاكت دنيا و آخرت مي باشد قرار داده ....
بله این نامه پر از مداحي و ثنايي كه در بالا ذكر شد نه از سوي شاه بود و نه از سوي شاه پرستان بلكه گوشه هايي بود از" ارشاد نامه ميرزاي قمي" نوشته فقيه پرآوازه حضرت آيه الله العظمي حسين قاضي طباطبائي! استاد فقه و فلسفه حضرت امام خمینی که هم اکنون در تهران و تبریز و مشهد خیابانها و مدرسه ها به نام وی نهاده اند !
با نگاهي به آرا و انديشه هاي علماي اسلام و سابقه مبارزاتي ايشان آنچه مستفاد مي گردد اين حقيقت است كه غاطبه علمای دوران قاجاریه و پهلوی اول نه تنها از سلطنت و تاج و تخت بيزار نبوده بلکه همواره مدافع و دعا گوی سرسخت سلطنت و شخص شاه بوده اند . به عنوان مثال همچنانكه ميدانيم آیه الله العظمی شيخ فضل الله نوري وآيت الله العظمی كاشاني و... اينان نیز هيچگاه كليت واساس تاج و تخت را زير مبارزه و سئوال و شماتت نمي گرفته بلكه در سالهای آخر سلطنت پهلوی اول مخالفت ايشان ازآن ناحيه بوده كه ميگفتند درعصرغيبت امام زمان سلطنت يا بايد دراختيار فقها باشد ويا اينكه شاه هماهنگ با روحانيت عمل كند وگرنه آن شاه غاصب مقام تاج و تختي است.
از اينرو طبیعی بود که در مخیله شان هیچ نوع حکومت دیگری جز نظام ارباب و رعیتی و سلطنت را هم برنمی تافتند و با هرپديده اي هم كه نشاني از تلاش براي تضعيف سلطنت يا محو آن داشته باشد مخالف بودند و آنرا در دم خفه ميكردند.
مثال را دقیقتر می کنم و اشاره می نمایم به شيخ فضل الله نوري که در كشاش محدود نمودن شاه و جنبش مشروطه فرياد مخالفت و واسلاما بر آورد و مشروطه را « فتنه بزرگ آخر الزمان» مي خواند. و از بالاي منبر خروش آورد كه : اي عوام! اگرهدف مشروطه طلبان تقويت دولت اسلام است پس چرا اينقدر سعي در تضعيف سلطان اسلام پناه داشته؟ چرا به همه نحو تعرضات احمقانه نسبت به سلطان مسلمين مي كنند؟ الحق كه شاه چقدر حلم و برد باري و رعيت پروري فرموده اند تمام اين مراتب را ديده صبر فرمودند .... بحمدالله كه شاهنشاه ما مسلمانان هم به حكم اسلام صبررا به كنار گذاشتند ودركمال متانت مطالبه معدود قليلي از مفسدين معلوم الحال را فرمودند ...بحمدالله ولي امر مسلمين مفسدين را دستگير كرده و خانه نشين فرمودند....(شيخ فضل الله نوري صص68-69) و همچنين بود كه هنگاميكه پهلوی اول رضا خان از سفر مشهور و تاریخی خودشان از ترکیه و دیدار با آتاتورک و پیشرفتهای کشور ترکیه بعد عثمانی بازگشتند وعزم تغييرنظام ازشاهنشاهي مطلق به جمهوري نموده بودند آيه الله مدرس همان مبدع تئوري "ديانت ما عين سياست ما و سياست ما عين ديانت ما" علم مخالفين جمهوري را بر دوش گرفت و درمجلس فرياد برآورد كه: « اين مجلس مشروطه شاهنشاهی است هر كس عقيده اش مخالف قانون اساسي و طرفدار جمهوري است بايد چشمش كوراز در برود بيرون .»( نطقها و مكتوبات سيد حسن مدرس - انتشارات ابوذر ص 96)
بله ! رضا شاه و اطرافیانش سخت بدنبال آن بودند تا نظام ايران را جمهوري نمایند اما روحانیت با رهبری مدرس بشدت مخالف این تغییر بودند ودر اثنای همان مبارزه آیت الله میرزا رضای فراهانی و مدرس به نمایندگی از روحانیت و حوزه های علمیه قم و اراک و مشهد نماينده اي (رحيم زاده صفوي ) را به اروپا نزد احمد شاه مي فرستند و اورا تحريك مي نمايند كه هر چه سريعتر تا بساط تاج و تخت درايران از دست نرفته به ايران باز گرد!
اما هرچه که بود رضا شاه موفق شده و نهايتا روز يكشنبه 5 آذر 1302 مجلسس موسسان را در تهران تشكيل مي دهد تا مقدمات را برای استقرار نظام جمهوری در ایران را بنا نهد اما متاسفانه مقاومت روحانیت که یکی از بزرگترین و قوی ترین شبکه های اجتماعی و سیاسی سنتی کشور را در دست داشتند و توانسته بودند از قبل همین شبکه ، بازار را هم در حمایت خود داشته باشند موفق می شوند تا مجلس موسسان را مجبور و قانع سازند که مجلس موسسان تصویب نماید که سلطنت به رضاخان و بعد از آن به اعقاب و اولاد ايشان واگذار شود چراكه هرچند كه مدرس خود بواسطه بیماری در آن جلسه تشريفاتي حضور نمي يابد بلكه تمامي دوستان مدرس و علماي دوران همچون ميرزا هاشم آشتياني، حاج سيد ابوالقاسم كاشاني، سيد محمد بهباني، امام جمعه خويي، حاج آقا جمال اصفهاني، ضياءالواعظين حائري زاده، آيه الله كازروني، احتشام زاده، شيخ محمد علي تهراني، حاج آقا اسماعيل عراقي، شيخ الاسلام ملايري، آيت الله زاده خراساني، آيت الله زاده سبزواري و همچنين فقيه پر آوازه آيه الله حاج ميرزا حسين نائيني در آن مجلس حضورمي يابند و بشدت ازرضا شاه و مقام منيع سلطنت دفاع مي نمايند.
سید ابوالقاسم امام جمعه و سید محمد طباطبایی و شیخ فضل الله نوری
در تمامی طول حکومت پهلوی اول نیز هرگاه كه باز فرياد جمهوريت داده مي شد دوباره همین روحانيت مبارز بود که به صحنه مي آمدند و از تاج و تخت دفاع می نمودند مثلا پس از كودتاي 28 مرداد 1332 مخبر روزنامه المهدي ازآيت الله كاشاني مي پرسد كه نظرتان راجع به نظام جمهوري اي كه دكتر مصدق دارد چيست و ايشان مي گويند كه :« مصدق 4 ماه است كه دارد براي اخراج شاه تلاش مي كند ولي من به شاه نامه نوشتم وگفتم كه ازمسافرت خودداري نمايد و شاه هم منصرف شده است وبا عزت ومحبوبيت روز بعد بازگشت. در اينجا ملت شاه را دوست دارند و رژيم جمهوري مناسب ايران نيست.»(مجموعه اي از مكتوبات سخنرانيها و پيامهاي آيت الله كاشاني - ج4 انتشارات پخش ص 28) .
تا اینکه زمان ميگذرد وميگذرد وبعد ازپهلوی اول زمامداری به محمدرضا شاه می رسد ، شاه جوان دانش آموخته اروپا گرچه خود دینداری مطیع مراجع بود اما دریافته بود که روحانیت دست وپاگیر وی برای ترقی ایران هستند و در بعد از انقلاب سفید تصمیم میگیرد از زیر بلیط روحانیت خارج شود ، روحانیت نیز که قدرت خود را هر روز در عرصه سیاست کمتر و کمتر می یافتند ابتدا با ارسال نامه و نصیحت شاه را نصیحت می کردند که " نگذارید مهر میان روحانیت و سلطنت از ایران عزیز رخت بر بندد " ( مکتوبات و نامه های آیه الله سید محمود نائینی ، انتشارات روشنگران ، تهران ص 457 ) .

اما هرچه که بود نصایح روحانیت به گوش پهلوی دوم ننشست تا اینکه در بعد از تصویب کاپیتولاسیون آیه الله خمینی از قم از در مخالفت با آن درآمد ، این درست در هنگامی بود که موقوفات و اموال حوزه های علمیه قم و اراک و مشهد بنا به تصویب مجلس شورای ملی می بایست زیر نظر دولت و اوقاف قرار می گرفت و روحانیت اینچنین بود که به یکباره همه قدرت خود را در خطر دیدند و اینچنین بود که قیام مشهور 15 خرداد شکل گرفت .
در 15 خرداد 1342 اولین رویارویی رسمی و جدی میان روحانیت و قدرت وقت پهلوی دوم شکل گرفت و این مبارزه تا 15 سال ادامه یافت تا اینکه اينبار قدرت نه بصورت اشتراكي بلكه تام و تمام و مطلق در بهمن 1357 بدست روحانيون افتاد. و اينبار بجاي تاج و تخت، عمامه و بيت صاحب منصب ملت و ايران گردید ، خدا شاه ميهن رنگ مي بازد و خدا قرآن خميني كليت نظام مي گردد. وقرائتي سلطنتي ازامامت واسلام بنام " ولايت مطلقه فقيه" باب مي گردد. موافقان ومخالفان تاختند وتاختند اما همچنان ولايت مطلقه فقيه فصل الخطاب کشور نام گرفت .
آیه الله خمینی در ابتدای امر احتیاج به نیروهای معتدل داشت و به نیکی دریافته بود که نمی تواند بسرعت در بعد از سقوط سلطنت روحانیت را بر مسند امور بنشاند و اینچنین بود که از نیروهای ملی مذهبی که هم از مخالفین سر سخت سلطنت بودند و هم دینداری را در عرصه سیاست ترویج می کردند و هم مقبولیت عمومی داشتند را وارد ساختار قدرت کردند و اولین دولت جمهوری اسلامی را با نام دولت موقت به آنها سپرد ، مهدی بازرگان دولت انقلابی ایران را بدست گرفت و آیت الله خمینی که حتا نه در پایتخت تهران بلکه در قم سکنی گزیده بود اعلام کرد : روحانیت نباید در سیاست وارد شوند و کار خودشان را انجام بدهند و حتا با نخست وزیری و رئیس جمهوری روحانیت مخالفت کردند .
دولت موقت که به قدرت رسید چند گروه عمده از این تقسیم غنائم ناراضی بودند چرا که بازرگان در دولت موقت اکثر وزارتخانه ها و نهادها را به دوستان خود در نهضت آزادی و جبهه ملی سپرده بود و اینچنین دیگر گروههای انقلابی همچون سازمان مجاهدین خلق و اکثریتی ها و حتا روحانیونی همچون موسوی خوئینی ها و ... سر خود را از این نمد انقلاب اسلامی بی کلاه یافتند !
گرچه سازمان مجاهدین خلق و حزب توده و اکثریت در پیروزی و قوام جمهوری اسلامی در روزهای پر خطر بهمن 1357 تا 1360 نقش عمده ای داشتند اما رفته رفته از سال 1358 اهتمام روحانیت برای حذف آنها مشاهده می شد ، این گروهها که خود نیز البته این تلاش را در یافته بودند اما ترجیح می دادند در سالهای 1358 تا 1360 به روی خود نیاورند و همچنان با دفاعیات افراطی خویش از جمهوری اسلامی و روحانیت و بطور خاص از " امام خمینی " خود را همچنان در میوه چینی قدرت سهیم نمایند ،
به عنوان مثال حزب توده تا این نکته را دریافت که باید از قطار انقلاب پیاده شود اسناد حمایت و پشتیبانی 18 ساله خویش را از امام خمینی منتشر نمود و یا حزب دموکرات کردستان که برخوردهای سپاه تازه تشکیل شده را در کردستان کم کم دریافته بود در تجمعی چند هزار نفره اعلام نمود که : " لبیک خود را با امام خمینی اعلام می نمائیم " .
ارگان سازمان فدائیان خلق ایران اکثریت ، کار نیز هر روز مطلبی در حمایت از انقلاب اسلامی و امام خمینی منتشر می نمود ، اما روحانیت و بطور مشخص آیت الله خمینی دریافته بودند که شریک خوب نیست !
در این کشاکش جنگ قدرت و بقا بود که جمعی از دانشجویان چپ انقلابی و اسلامی با هوش و درایتی که داشتند رمز بقا را یافتند و در سیزده آبان 1358 به سفارت آمریکا تاختند و با اشغال سفارت و به گروگان گرفتن کارکنان سفارتخانه موجی را بوجود آوردند که به انقلاب دوم مشهور شد !
با اشغال سفارت آمریکا در تهران و حمایت آیه الله خمینی از حرکت دانشجویان که مشهور به "دانشجویان مسلمان پیرو خط امام " بودند عملا دولت موقت آچمز شده و در موقعیت شکننده ای قرار گرفت ، دولت موقت استعفا داده و شورای انقلاب و آیه الله خمینی نیز بلادرنگ استعفا را پذیرفته واینچنین بود که عملا اولین تسویه یکی از رقبای اصلی انقلاب آغاز شد .
ادامه دارد ...

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 19.9.10
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

جنگ واقعی

پنج نفری زل زده بودیم به راه باریکه ای که در دل خاکریزها بود ، کوچک که چه عرض کنم خیلی کوچولو بودیم برای آرپی جی زدن ،بقول سید صالح هر پنج نفرمون را که با هم قاطی کنند شاید میشد دوتا آدم درست حسابی ازمون در بیارن ! من و جواد تو این سنگر بودیم و رضا و سعید سنگر بغلی وسط ما هم مسعود تو سنگری بود و بی سیم چی بود یه نیم دایره درست کرده بودیم و منتظر بودیم تا تانکهای بعثی ها از این باریکه بیایند تا بزنیمشان !
اولین تانک که گرد و خاکش آمد داد زدم که رضا من ! ، یعنی من میزنمش قبضه را سفت گرفتم دستم یک دو سه بلند شدم ایستادم و جواد هم سفت پاهامو بغل کرد تا موقع شلیک آتش قبضه و تکونش زمین نندازتم ، یه نگاه کردم یه نشونه تا سربازروی برجک به خودش اومد شلیک کردم ... آتش گرفت و زمینگیر شد مسعود داد زد ایولا درست نمی تونستم بشنوم هنوز گوشم داشت وزوز می کرد ...
قبضه رو که گذاشتم زمین داد زدم و پریدم بالا و پائین جواد بغلم کرده بود و می بوسیدم رضا و سعید هم از سنگر بغلی برام دست تکون می دادند این اولین باری بود که داشتم آرپی جی می زدم همین که داشتیم خوشحالی میکردیم گرد و خاک تانک بعدی بلند شد رضا داد زد: من ! رضا که بلند شد یکهو جواد گفت یا فاطمه زهرا امیر نیگا کن ! که دیدم پشت تانکه که رضا نشونه رفته همینجوری دارن میان بدون معطلی گفتم جواد پارو بگیر شلیک کردم نخورد خورد جلوش و خاک بود که به هوا بلند میکرد دیگه رسما کر شده بودم .... آرپی‌جی‌ها یکیش نمی‌خورد، یکیش بغل تانک می‌خورد. تانک‌ها هم همین طور می‌آمدند. هر چه جلوتر می‌آمدند، آرپی‌جی‌ها کم تر خطا می‌رفت. اما باز می‌آمدند. خیلی نزدیک شده بودند این اولین تمرین جنگی ما بود وسط یک جنگ ، جنگ واقعی .
فروردین 1367
شرق بصره - شلمچه

برچسبها: ,



Amir Farshad Ebrahimi© 19.9.10
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

شبهای احیا و احیای ایمان



حضرت علی ، امیر المومنین ، امام علی و یا هر اسم دیگری که می خواهیم بگوئیم و چه بسا همان علی تنها وردی است که همه ما خواسته یا ناخواسته بر زبان داریم یادم هست خیلی قدیمها نواری از سخنرانی استاد کافی را گوش می دادم که در آن جمله ای را گفت که هنوز هم در ذهنم می چرخد : " همه علی را قبول دارند حتا آن بی دین و بی نماز و عرقخوارهم وقتی  میخواد عرقشو بخوره میگه یاعلی".

من حضرت علی را هرچند که اصلا شاید همه این حرفها یک داستان باشد و خیالپردازی قبول دارم مگر رستم و افراسیاب و سهراب و ذال وجود داشته اند که امروزه اینچنین در فرهنگ ما لانه کرده اند ؟ علی برای من رب النوع غیرت و شهامت و جوانمردی است ! علی اگر اسطوره و افسانه هم باشد پدر این زیبائی هاست از یک سو خود عصاره زهد است  تلاش هست و از دیگر سو  بانويي چون فاطمه در کنارش قرار دارد و فرزندانی هم چون  شهيدي چون حسين و تبلور دختري خطيب و اسوه صبري چون زينب را زير يک سقف دارد  اين را علي شريعتي در خطابه اي  زیبا به زبان کشیده  و من که در نوجواني شيفته او بودم  چنين شیفته منش  علي شدم. او علی را در همان خطابه ، رب النوع ايثار ، رب النوع عشق ، رب النوع ايمان ، رب النوع جهاد و.. خوانده و برای ما تصویر کرده.
براي من و نسل من که علي را در شناخت هاي ايدئولوژيک محصور نمي کند ، علي را از راديو و تلويزيون ، از رسانه هايي که مداحان و ملايان کوچه بازاري توصيفش مي کنند ، نمي شناسد ، بل از آرائي می شناسد که آزادگي و سخاوت علي را ستوده اند ، علي رب النوع نجات هم هست ، او تنها رب النوع ايتام و بي خانمانهايي نيست که شب شهادت او کاسه هاي شير به دست داشته اند و پشت منزل او صف کشيده بودند تا پيشوايشان را از مرگ برهانند . نه علي براي ما رب النوع ايثاري چنين  تنها ، نيست .
در این روزگار نامرادی ودین پروری متاسفانه رسانه هاي رسمي ما علي را تقليل مي دهند و اينگونه به فراموشي مي سپارند ، گرچه در ظاهر ستايش و تجليلش مي کنند اما نفهمیده اند که علي رب النوع تحليل است ، نه رب النوع تجليل .
در روزگاري که ياران به ظاهر علي و خائنان به باطن علي ، براي کارهاي نکرده و دانش هاي نداشته شان ، هزار دعوا و بلوا علم مي کنند و براي حکومت و قدرت شان چه تزوير ها که نمي کنند و چه رسوايي ها که به بار نمي آورند ، در روزگاري که از علي بتي ساخته اند پر شکوه ، اما نه به سان آن شکوه علي وار ، تا به خيال باطل خود بنمايانند که علي تنها سمبل ايثار و جهاد بوده است ، در اين روزگار نگفته اند و نمي گويند که علي رب النوع فرياد بود و رب النوع سکوت . هم مظهر مصلحت کاري بود و هم نماد انقلابي گري. بيست و پنج سالي که خانه نشين بود و استخوان در گلو داشت و خار در چشم ، مظهر سکوت بود و مصلحت جویی و به تعبير شريعتي ، برخلاف همگان وقتي بر مسند نشست رب النوع فرياد و انقلابي گري شد.
اين ها را کم مي گويند و نمي گويند تا نفهميم علي در اسلام مظهر مبارزه با تزوير بود ، اما حاشا نمي کرد تا دينش ، ديني که نخستين نفر بود که به رسولش پيوسته بود و با او نماز گزارده بود ، آن دين خدشه اي نبيند و از گزند نامحرمان مصون ماند و مگر نه اينکه او مي توانست در آن بيست و پنج سال فرياد ها کشد و جايگاه غصب شده خود را بازگيرد؟! او هنگامي که پيکر سرد رسولش را غسل مي داد ، مي ديد که در پس پرده تزوير مي کنند و بنا دارند تا تيشه بر ريشه اش زنند ، اما علي رب النوع سکوت بود و دنيا و خلافت و حکومت را به سان دیناری بی چیز می دانست.
علي بدين توصيف رب النوع ايثار هم است ، علي بدين توصيف رب النوع جهاد هم است. جهاد ، نه فقط براي استقرار دين و حکومت ، بل براي آنکه در سکوت پرده تزوير را بدرد و با مظلوميت و مداراي خويش با دل ها و دين ها چنان کند که هنوز ، هنوز که قرن ها مي گذرد و ما با علي ، همچنان بيگانه ايم ، اما در پس اين هم نشناختن و ندانستن ها ، بي ريا او را بجوييم .
همين جواناني که مي گوييم عرفي گرايند و ميانه اي با قداست و رب النوع هاي مذهبي خود ندارند ، همين محصولان مدرنيته و پست مدرنيته ، هق هق گريه شان آتش بر عالم مي زد . نه اينکه آنها انسان هاي متوسطي باشند که چون در فضايي حزن انگيز قرار گرفته اند ، بنا بر خصلت متوسط بودن خود ، متاثر شده باشند ، نه ،اینان در این شبها حماسه اي را که نمي يابندش ، می جویند . می جویند و چون رنج هاي علي را ميدانند و مي بينند . رنج هايي که علي بزرگوار تر از آن بوده است تا از آنها سخني گويد ، اما اين دغلبازان حکومتی و ملایان یک قرآنی دیروز و ضدگلوله نشین امروز که خود از همه بیشتر از علی می ترسند ، بنا را بر اين گذاشته اند  که ترس خود را پشت علی پنهان کنند و اینبار علی را بر سر نیزه ها کنند و مردم را بفریند و اینگونه هست که  علي هنوز هم که هنوز است چه رنج هايي مي کشد و دم نمي زند .
در این شب هاي قدر اين جوانان پاکباخته ایرانی آناني که از حکومتشان عذر خواسته اند که نمي توانند ايمان مطلوبشان را ، که جزميتش با ذهن جوان نسبي امروز نسبتي ندارد ، بپذيرند ، همان ها این روزها  مستانه غرق در ايمان شخصي و دروني شان ، رنج هاي خود را با علي بازمی گویند . و هر کدام سر در چاه غربت خویش دارند و می گویند  که چه رنجي بالاتر از اينکه ملتي عاشق علي باشد و عاقبت يزيد را داشته باشد .
 حالا اين رب النوع هاي ايمان جديد ، آمده اند تا به رب النوع نجات خود بگويند که فرزند زمانه خويشند و با هرچه که بويي از واپسگرايي و تحميل دارد سر ناسازگاري دارند. خيلي هاشان اين ها را از علي آموخته اند، که علي رب النوع نجاتشان است . یا علی !

برچسبها:



Farshad Ebrahimi© 1.9.10
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام




تازه نوشته ها

قدیمی ها

تازه هایی از دوستان

دوستانی که می خوانمشان



کمپین


GOFTANIHA

Iran Briefing

تحول سبز

Goftaniha, Amir Farshad Ebrahimi's Weblog

فیلتر شکن: دفاع از آزادی بیان

GOFTANIHA






Free counter and web stats

Creative Commons License
حقوق این وب طبق پروانه‌ کریتیو کامن لایسنس محفوظ است

© 2010 Goftaniha | گفتنی ها |Amir Farshad Ebrahimi's PersianWeblog | Site Feed Back to top
Designed by Graphit | For Goftaniha.org