این روزها در اکثر رسانه های خبری حرف از شهرام امیری است ! شهرامی که تبدیل شده است به یک معادله چند مجهولی که بیشتر این درهم پیچیدگی را ویدئوهایی که از وی منتشر شده است را شامل می شود .
شهرام امیری متولد هفده آبان 1356 در کرمانشاه و عضو هیات علمی دانشگاه صنعتی مالک اشتر وابسته به وزارت دفاع می باشد .
بر خلاف آنچه که ادعا می نموده و یا گفته شده است وی پژوهشگر و متخصص رادیو ایزوتوپ های پزشکی است که البته این حوزه علمی دارای کاربردهای چندگانه پزشکی – نظامی می باشد و چه بسا اصلا همین کاربرد چندگانه این رشته می باشد که در یک دانشگاه نظامی مورد توجه قرار گرفته است .
وی در سفر حج عمره در خرداد 1388 ناپدید می شود و از همان زمان دولت ایران مدعی بوده که وی توسط آمریکا و یا اسرائیل ربوده شده است ، این در حالی بود که رسانه های غربی و عمدتا از قول منابع آگاه و امنیتی هایی که نمی خواستند نامشان فاش شوند اظهار می داشتند که نامبرده که دارای اطلاعات ذی قیمتی در حوزه هسته ای ایران هست بهمراه اسناد و مدارک انکار ناپذیری و بطور مشخص تر بهمراه یک لب تاپ به غرب پناهنده شده و هم اکنون در حال همکاری با نهادهای امنیتی و اطلاعاتی می باشد .
اما اولین بار در شبکه تلویزیونی ای بی سی آمریکا بود که در فروردین 1389 بطور آشکارا و بدون هیچ پرده پوشی اعلام شد که شهرام امیری به عنوان کارشناس انرژی اتمی ایران به آمریکا پناهنده شده است و در آمریکا می باشد .
این خبر واکنش سریع رئیس سازمان انرژی اتمی ایران را درپی داشت که اعلام کرد نه کسی را به نام شهرام امیری می شناسد و نه اینچنین فردی در سازمان متبوعش مشغول بکار بوده است .
البته این تکذیبیه آقای صالحی می تواند صحت داشته باشد چرا که لزوما تمامی کسانی که امروز در ایران در حوزه انرژی اتمی و مسائل هسته ای فعالیت می نمایند لزوما نباید و نمی بایست در عضویت سازمان انرژی اتمی ایران باشند ، البته در همانزمان بود که حسن قشقاوی سخنگوی وقت امورخارجه ایران موضوع را بلکل تکذیب نموده و اعلام کرد که آقای امیری یک شهروند ایرانی است که در عربستان مفقود شده و وی نه دانشمند هسته ای که یک بازرگان جوان بوده که در یک بنگاه خصوصی مشغول به فعالیت اقتصادی بوده است .!(+)
به هر حال در بعد از خبر آن شبکه تلویزیونی که حضور امیری در آمریکا تائید شده بود دولت ایران موضوع آدم ربایی را مطرح کرده و دست کم دوبار سفیر و کاردار سفارت سوئیس در تهران را که حافظ منافع دولت آمریکا می باشند را احضار و ضمن مسئول دانستن آمریکا خواستار استرداد این ایرانی ربوده شده شدند .
موضوع شهرام امیری تا خرداد سال 1389 همواره در تکذیب و اتهام و تکذیب و ابهام می چرخید ، آمریکا هیچ موضع گیری رسمی نمی نمود ، دولت ایران همواره ضمن تکذیبهای پی درپی پیرامون شخصیت حقوقی و علمی شهرام امیری صرفا از موضع یک شهروند ایرانی بوده اصرار داشت آمریکا و بطور مشخص سازمان سیا وی را ربوده اند ، دولت عربستان بالکل موضوع را تکذیب می نمود و ...
در هفده خرداد 1389 تلویزیون دولتی ایران در بخش خبری ویژه خود به یکباره ویدیویی از شهرام امیری پخش نمود که وی با حالتی دردمند و مضطرب اعلام می داشت که جانش در خطر است و توسط نیروهای سازمانهای اطلاعات عربستان سعودی و آمریکا ربوده شده و هم اکنون در یک بازداشتگاه بی نام و نشان در آمریکا هست !
البته دولت ایران و مسئولان تلویزیون ایران هیچ توضیح دیگری ندادند که چگونه این ویدیو ضبط و بدست آنها رسیده است .
یک هفته بعد و متعاقب پخش این ویدیو در ایران در شبکه یوتیوب ویدیو دیگری منتشر شد که در آن شهرام امیری با ظاهری آراسته و آرام و خونسرد اعلام کرد که نه تنها ربوده نشده است بلکه آزادانه و به میل و ختیار خود به آمریکا آمده است و مشغول تحصیل و زندگی می باشد . و با تاکید اعلام می کند : " در اینجا آزادم و به همه اطمینان می دهم که در امان هستم " . شهرام امیری در همین ویدیو اظهارات دیگر خود را تکذیب می نماید و از همه هم درخواست می کند که :"از ارائه تصویر غلطی از من خودداری نمایند ."(+)
موضوع با وجود این دو ویدیوی متناقض که البته هر دو هم واقعی و غیر قابل ساختگی به نظر می رسیدند پیچیده می گردد ، همگان در حال حل این معادله مجهول بودند تا اینکه سومین ویدیوی شهرام امری نیز از راه رسید و در شبکه یوتیوب منتشر شد .
امیری در فیلم سوم خود که اعلام می نماید :"امروز دوم تیرماه 1389 هست " اظهار می دارد که حالش خوب است و به زودی به ایران بازخواهد گشت . چند روز بعد نیز ویدوی چهارم خود را منتشر می نماید که مهمترین ویدیو می باشد وی در آن اعلام می کند که :"در ایالت ویرجینیای آمریکا می باشد و از دست ماموران اطلاعاتی آمریکا فرار کرده وباتوجه به اینکه در سرتاسر آمریکا تحت تعقیب است و هر لحظه امکان دستگیری اش می رود همچنان مصمم هست به ایران بازگردد .
وی در همین ویدیو تمامی اظهارات ویدیو دوم خود را تکذیب می کند و چندین بار تاکید می کند که اگر به ایران بازنگردد جانش در خطر خواهد بود و مسئولیتش با دولت آمریکا می باشد . (+)
بدنبال این فیلم بود که چند روز بعد دولت ایران اعلام نمود شهرام امیری در دفتر حفاظت از منافع ایران در واشنگتن هست که وی خواستار بازگشت سریع به ایران هست ، (+) سخنگوی وزارت خارجه پاکستان نیز ضمن تائید این خبر اعلام نموده ، یک نفر ! شهرام امیری را ساعت 18.30 به سفارت پاکستان در واشنگتن (دفتر حفاظت از منافع ایران ) آورده است . (+)
در همین زمان بود که رحمانی مسئول دفتر حفاظت از منافع ایران در واشنگتن نیز این خبر را در گفتگو با شبکه خبر ایران تائید و ضمن اظهار این مطلب که وی بزودی به ایران برگردانده خواهد شد اظهار داشت که دولت آمریکا درپی افشاگری های شهرام امیری و دولت ایران در قبال این اقدام تروریستی شکست خورده و وی را تحویل این دفتر داده است . (+)
در همین روز بود که دولت آمریکا رسما و برای اولین بار حضور شهرام امیری در آمریکا را تائید نمود و هیلاری کلینتون اعلام کرد : " شهرام امیری آزادانه و به اختیار خود به آمریکا آمده است و با میل خود نیز می تواند به ایران بازگردد. " (+)
نهایتا در 23 تیرماه 1387 شهرام امیری از آمریکا خارج شد و در پنج شنبه 24 تیرماه نیز وی وارد تهران گردید .
امیری در فرودگاه تهران مورد استقبال خانواده اش و مقامات ایرانی از جمله حسن قشقاوی قرار گرفت وی در فرودگاه امام خمینی در یک مصاحبه مطبوعاتی اعلام نمود که : «به من گفتند در یک مصاحبه ۱۰ دقیقهای با شبکه سی ان ان بگویم که پناهنده شده و به خواست خودم به آمریکا آمدهام و حاضر بودند ۱۰ میلیون دلار به من بدهند و تا آخرین لحظه که میخواستم خاک آمریکا را ترک کنم، یک تلفن به من داده بودند که اگر از رفتن به ایران صرفنظر کنید تا ۵۰ میلیون دلار میدهیم و نیازی به مصاحبه هم ندارید و هر کشور اروپایی که بخواهید شما و خانوادهتان را به آنجا منتقل میکنیم و در آنجا شما را تحت حمایت مالی و سازمانی قرار میدهیم و مشکلی پیش نمیآید.» وی تأکید کرد که «دولت آمریکا تا هیچ زمانی قبل از آنکه از خاک آمریکا خارج شوم، هیچ اظهار نظر رسمی درباره حضور من در خاک خودش نکرد ، امیری هدف اصلی ربایشش را «تبلیغات روانی و فشار بر جمهوری اسلامی ایران» دانست. فردای آنروز البته در اظهار نظر دیگری منوچهر متکی گفت باید برای ایران محرز شود که گفته های شهرام امیری در رابطه با ربوده شدنش صحت دارد یا خیر ! .(+)
اما پشت پرده ماجرای شهرام امیری تا آنجایی که من می دانم چیست ؟
شهرام امیری در تاریخ شنبه 16 خرداد 1388 مطابق با ششم ژوئن 2009 برای من ایمیلی فرستاد و در آن خواستار کمک شده بود وی در آن ایمیل اعلام کرده بود که اگر کسی به وی کمکی نکند مجددا مجبور به بازگشت به ایران خواهد شد .
در آنزمان من اتفاقا در لندن بودم در دیداری که با آقای علیرضا نوری زاده داشتم موضوع را به وی گفتم و ایمیل را دادم و گفتم این فرد تقاضای کمک دارد . در اینکه آقای نوری زاده با ایشان تماس گرفتند یا خیر نمی دانم .
آن روزها کوران اتفاقات ایران بود و من هم درگیر اتفاقات ایران بودم و از طرفی هم زیاد این ایمیل را جدی نگرفتم – می توانست کار هر کس دیگری هم باشد – تا اینکه دقیقا بیست روز بعدش و در 26 ژوئن ایشان مجددا ایمیل دیگری برای من فرستادند که اظهار داشتند در عربستان هستند و وضعیت مناسبی از نظر مالی و امنیتی ندارند و این بار به حق زهرا و علی (ع) من را قسم داده بودند تا موضوع را جدی بگیرم و کمکش نمایم ، ضمن اینکه یک آی دی اسکایپ هم برای من فرستاده بودند تا باهم حرف بزنیم . این ایمیل برخلاف میل قبلی به فارسی و با فونت عربی بود و البته آی پی های هر دو ایمیل نیز برای عربستان و شهر مدینه بود .
موضوع برای من باتوجه به اخباری که از وی در آنروزها جسته گریخته منتشر می شد جالب شد و باهم دو روز بعد در اسکایپ صحبت کردیم ، من پیشتر شهرام امیری را اصلا نمی شناختم و هیچ راهی هم برای اینکه اصلا برایم ثابت بشود این فرد آنسوی اسکایپ شهرام امیری است یا خیر وجود نداشت ، از وی چند روزی مهلت خواستم تا ببینم آیا کمیته نجات می تواند به وی کمک کند یا خیر .
موضوع را به اطلاع کمیته نجات رساندم ضمن اینکه اظهار کردم اگر این فرد همانی باشد که اظهار می دارد بی شک اطلاعاتش صد برابر با ارزش تر و مهم تر از اطلاعات و ارزش علیرضا عسگری است و تا همین جای کار هم که هنوز به ایران برنگشته است جانش بی شک در خطر خواهد بود .
چند روز بعد (سه شنبه 20 مرداد 1388 برابر با 11 آگوست 2009 ) از طرف یکی از رابطین کمیته نجات با من تماس گرفتند و اعلام کردند که به آقای امیری بگویم دیگر هیچ گونه ارتباط اینترنتی و تلفنی با هیچ کس نداشته باشند و فورا خود را ترجیحا به ریاض سفارت آمریکا و اگر نمی توانند به کنسولگری آمریکا در مدینه معرفی کنند .
همانروز من به ایشان ایمیل زدم و چند ساعت بعدش هم در اسکایپ با وی صحبت کردم که قرار شد فردا ایشان به دفتر کنسولگری در مدینه بروند ، بشدت نگران بود و از من مدام می پرسید که در سفارت باید با چه کسی حرف بزند ؟ که من ایشان را همانطور که در پشت خط اسکایپ داشتم نگه داشتم و مجددا با رابطمان حرف زدم و نام فرد مورد نظر در مدینه را به وی دادم و ایشان هم خوشحال اعلام کردند فردا ساعت 10 صبح آنجا هستند .
دیگر من هیچ خبری از وی نداشتم و ایشان هم هیچ تماسی با من نگرفتند و من لزومی هم نمی دیدیم که پیگیری نمایم که چه شد و کجاست چون یک هفته بعد از آن تماس آخری با خبر شدم که همه چیز بخوبی پیش رفته و وی به یک کشور امن منتقل شده است .
حدود هفت ماه از این مدت گذشت و در ژانویه سال 2010 یکی از اعضای کمیته نجات در آمریکا با من تماس گرفتند و گفتند فردی درباره ایشان که در مکاتبات از آن به عنوان " شاهد اس اچ یا Witness SH " نام می بردند می خواهد با من دیداری داشته باشد ، آنزمان من در تایلند بودم و چند روز بعد در سفارت آمریکا در بانکوک دیداری داشتیم با فردی که خود را مامور امنیتی می خواند وی از من سئوال کرد که چقدر شهرام امیری را می شناسم ؟ که گفتم هیچ من هم مثل همه از طریق رسانه های جمعی با وی آشنا شدم ، از من علت مصاحبه ام درباره شهرام امیری را با تلویزیون زد دی اف آلمان پرسید (+) که گفتم در آنجا هم کلیات را گفته ام و هیچ شناخت شخصی دیگری درباره وی ندارم ، فرد مذکور سئوال کرد آیا کسی را در دانشگاه مالک اشتر می شناسم که امین باشد و یا در گروه نظامی ... وابسته به سپاه ؟ که گفتم نه متاسفانه و ارتباط هم می تواند خطرناک باشد مخصوصا از جانب من .
در پایان دیدارمان وقتی علت را پرسیدم آن فرد گفت متاسفانه اظهارات ایشان بشدت متناقض هست و دستگاه دروغ سنج هم بسیاری از اظهارات وی را مردود دانسته و از من خواست اگر کسی را می شناسم در ایران درباره وی تحقیق کند .
گذشت و گذشت تا ماه پیش در واشنگتن در یکی از جلسات کاری کمیته نجات ، موضوع شهرام امیری مطرح شد و اینکه اصولا وی فرد بی ارزشی بوده و باید برای اینگونه امور تحقیق بیشتری شود !
خلاصه معلوم شد که آقای امیری بر خلاف آنچه که در ابتدا اظهار داشته نه تنها هیچگونه اطلاعات ارزشمندی در حوزه هسته ای و انرژی اتمی نداشته بلکه بیشتر بدنبال کسب شهرت و پناهندگی و پول بوده است ، مقامات آمریکایی نیز باتوجه به حواشی و اتفاقات رخ داده پیرامون وی در بعد از آنکه پی می برند اطلاعات وی در حد متوسط هست و البته جانش باتوجه به اتفاقات بوجود آمده می تواند در بازگشت به ایران در خطر باشد با اقامت وی در آمریکا مخالفت نمی کنند و حتی به وی اطمینان می دهند می تواند در یک دانشگاه و با بورس مناسب به تحصیل ادامه دهد و طبق قوانین موجود تحکیم خانواده امکان آوردن خانواده اش را به آمریکا هم داشته باشد .
شهرام امیری البته به اینها اکتفا نمی کند و خواهان امتیازات بیشتری می شود که با مخالفت آمریکائیها مواجه می شود ، در بعد از این شکست معامله آمریکا – امیری بوده که وی بازی جدیدی را آغاز می کند و اقدام به انتشار ویدیوی اول نموده و برای یکی از عوامل امنیتی در وزارت دفاع ایران ارسال می نماید .
در بعد از انتشار ویدیو اول در تلویزیون ایران ، شهرام امیری که آنزمان در ایالت کنتکت بوده است از سوی اف بی آی بازداشت می شود و به خانه ای در شهر نئو هاون منتقل می شود که تحت نظر بوده است ضمن اینکه از وی ویدیوی دوم اخذ می شود و وی در آن ویدیو "واقعیات " را عنوان می کند و به نیروهای امنیتی هم قول می دهد که دیگر از این اشتباهات نکند .
امیری یک هفته در خانه تحت نظر اقامت داشته که با استفاده از سهل انگاری پلیس محلی در حفاظت از وی از آن خانه متواری می شود و به نقطه نامعلومی می رود که احتمالا در همان زمان با عوامل دولتی ایران ارتباط برقرار می کند و فیلمهای دیگر را نیز در همان محل انتشار می دهد که پس از آن نیز مجددا توسط اف بی آی بازداشت و در روز بیست دوم تیرماه تحویل سفارت پاکستان می گردد .
بله ، شهرام امیری مردی که زیاد نمی دانست ! نه اولین هست نه آخرین ، او نمونه هزاران فرد فرصت طلب و جویای نام و نان است که همه آمال و آرزوهایشان را در زندگی درغرب یا حادثه و ماجرا می دانند ، امیری جوانی که در هرج و مرج و نبود شایسته سالاری در سیستم ایران در جوانی به همه چیز دست یافت اما زیاده خواهی اش مانع از عاقبت خوشی برای وی شد ، او گمان میکرد که در خارج از کشور هم می تواند با چرب زبانی و تملق و زیاده گویی و دروغ به همه چیز برسد و از فقدان اطلاعات کافی آمریکائیها از شرایط موجود در ایران نیز مطلع بود و همین امر به او کمک کرد که دستگاههای امنیتی آمریکا را تاحدودی فریب دهد .
حالا او در شرایط تیره و تاری بسر می برد نه دیگر هرگز کشوری اورا پذیرا خواهد شد و نه در داخل دیگر اطمینانی به او هست و مطمئنا با فروکش کردن استفاده های تبلیغاتی جمهوری اسلامی از وی اگر جایش در اوین نباشد وضعیت بهتری از اوین هم نخواهد داشت .
آنچه که مرا مجاب کرد تا این موارد را بازگو کنم دروغپردازی او در روزها و ماههای اخیر است ، او از اعتماد همه سوءاستفاده نمود و این کار وی می تواند خراب کردن پلی باشد که می تواند جان بسیاری را که واقعا جانشان در خطر است به خطر بیندازد ، گرچه شاید انتشار میلهای وی با توجه به اینکه وی اکنون در ایران هست کار درستی نباشد و جانش را به واقع در خطر بیندازد اما این امری هست که برای سیستم اطلاعاتی ایران دیر یا زود مشخص خواهد شد و بی شک نیروهای امنیتی ایران هم می دانند که اصلا آدم ربایی و ربایشی در کار نبوده است اما صلاحشان فعلا در این هست که در این جنگ تبلیغاتی فرض را بر دزدیدن امیری از عربستان بگذارند و از این رهگذر استفاده شان را ببرند ، انتشار این میلها و اطلاعات تلاشی است برای نشان دادن دروغپردازی های یک عنصر سودجو و فرصت طلب و زیاده خواه بنام شهرام امیری و دستگاه اطلاعاتی و دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران .
برچسبها: روشنگری
Amir Farshad Ebrahimi©
17.7.10 |
|
|
حالا ماهی از تصمیمی که گرفتم و هفته ای از
انصرافم می گذرد ، هفته پیش بعد سالها خانواده ام را دیدم و می شود گفت روحیه ای
گرفتم ، اکنون گرد و خاکها نشسته است و از اینجا و این لحظه که به کمی عقبتر نگاه
می کنم و کنش ها و واکنشها را می بینم دلم خواست در حد توانم کمی با خوانندگان این
مجال حرف بزنم .
حرفها و گفتنی هایم را برحسب عمده سئوالها و
نظرات خوانندگان در چند بخش می نویسم :
گفتنی ها وبلاگ است
نزدیک نه سال است که وبلاگ نویسی را آغاز کرده
ام ، از همان ابتدای حضورم در وبلاگستان فارسی که در ایران بودم بخاطر حواشی اطراف
من واکنشها و حرف و حدیثهای زیادی بوجود آمد ، اگر اشتباه نکنم آنزمان در صبح
امروز مطلب می نوشتم و در هفته نامه اینترنتی سیاه سفید که یکی از اولین رسانه های
اینترنتی فارسی زبان بود و افسوس تعطیل شدنش هنوز با من است نوشتن اینترنتی را
آغاز کردم .
وبلاگ تعریفی دارد و همان تعریف ها و قواعدش هست
که وجه تمایزش هست با سایت ها و دیگر رسانه های مولتی مدیا ، در وبلاگ همه چیز
شخصی است و نویسنده وبلاگ هم سردبیر است هم تحریریه و هم فنی و ... یعنی همه چیز
دست خودت هست ، میتوانی هر روز بنویسی می توانی ماهی یکبار بنویسی می توانی سالی !
، یکی دیگر از خصوصیات وبلاگ نویسی این هست که فرصت پالایش و بازخورد نوشته هایت
را داری در پایان هر نوشته یا پست این امکان هست تا خوانندگانت بیایند و نظراتشان
و سئوالاتشان را از نویسنده بپرسند و حالا اینجاست که این نظرات بستگی مستقیم دارد
با آستانه تحمل نویسنده و خط قرمزهایی که او خودش برای انتشار آنها می گذارد ، می
تواند همه را و بدون هیچگونه ممیزی انتشار دهد و یا نه هر کدام را که دلش خواست
منتشر کند این ممیزی در حالت لخت و عورش شاید سانسور باشد اما باز با توجه به
تعریفی که یک وبلاگ دارد می تواند منتج از نظر نویسنده وبلاگ که تواما سردبیر نیز
می باشد بسته به سیاستهایی که در نظر دارد نسبت به انتشار و یا تعدیل آنها اقدام
کند ، امری که در همه رسانه ها رایج هست ، شما هیچ روزنامه یا رسانه ای را هرچند
که ادعای دموکرات بودن راهم داشته باشد نمی توانید پیدا کنید که عینا تمام نظرات
خوانندگان و یا منتقدانش را باز پخش کند .
اما در گفتنی ها از همان ابتدا چند خط قرمز در
انتشار کامنت ها وجود داشته است ، ابتدا فحاشی ؛ هیچ کامنتی که به من و یا فرد
دیگری حتا دشمنان و قاتلان ملت و کشور فحاشی کرده باشد و از دایره ادب خارج باشد
انتشار نخواهد یافت . دیگری و آخری تخطئه است ، همه ما فرق نقد با تخطئه را می
دانیم ، تخطئه یعنی قاطعانه و با اطمینان کامل کسی را خطا کار دانستند و خطا و
عملی را به کسی نسبت دادند و این از نظر من یعنی دگماتیسم و گمراهی من از انتقاد و
بررسی خود و اعمالم نه تنها هیچ ابایی ندارم بلکه همیشه گفته ام من و کارهایم را
نقد کنید و اصلا از انتقاد بی رحمانه استقبال می کنم اما همیشه جوابم در مقابل
کسانی که دگم بوده اند و بیشتر مشتاق تخطئه هستند تا نقد سکوت بوده است و تا آنجا
که شده است سعی کردم از میدان دادن به آنها لااقل در فضا و مجالی که اختیارش دست
خودم هست خودداری کنم .
هیچ ابایی هم ندارم و اعلام می کنم نظراتی که در
گفتنی ها حاوی اهانت و فحاشی و یا تهمت و تخطئه باشند منتشر نخواهد شد .
اما خودم هم قبول دارم که بسیاری از تعاریف
وبلاگنویسی را در گفتنی ها رعایت نمی کنم ، همانطور که گفتم وبلاگنویسی یعنی شرح
حال خودت و روزنوشتهای تو اما با نگاهی به این هشت ، نه سال وبلاگنویسی می بینم در
بسیاری موارد گفتنی ها بیشتر یک نشریه اینترنتی یا یک پلاتفرم سیاسی بوده است تا
وبلاگ ، این اشکال بر من وارد است اما متاسفانه یا خوشبختانه بیشتر خوانندگان این
وبلاگ بدنبال دغدغه های روزانه من و اینکه مثلا من الان در سفرم چه کرده ام یا
اینکه امروز در محل کار و دانشگاه و ... چه گذشت و من الان به چی فکر می کنم و چی
دلم می خواهد و ... نیستند !
وبلاگ گفتنی ها بخاطر آن بطور متوسط و میانگین
روزانه بالای سه هزار خواننده دارد که بیشتر خوانندگانش بخاطر پیشینه من و
فعالیتهای من در ایران و اکنون بدنبال نور نمایی به تاریکخانه جمهوری اسلامی و
کارگزارنش هستند و اینجاست که من ناخواسته و بخاطر اقناع نظر خوانندگان و البته
نداشتن رسانه دیگری و عدم رغبت خودم برای درج مطالبم در دیگر سایتها و رسانه ها
نسبت به انتشار آنها در گفتنی ها اقدام می کنم .
این مطلب را مدتها بود می خواستم بنویسم که
فرصتش پیش نمی آمد و حالا برویم سر تصمیم من مبنی بر بازگشتم به ایران .
امیر فرشاد ابراهیمی تصمیم گرفته به ایران
برگردد
هنوز هم بر سر تمام اعتقاداتم و حرفهایم هستم ،
هنوز هم معتقدم در خارج از ایران هیچ خبری نیست و فرصت طلبان یا همان مرده خورهای
سیاسی که متاسفانه در خارج از کشور بسیار هستند امکان هیچگونه فعالیت سازنده ای را
برای آزادی کشورمان نمی دهند و هرچه هست و هرچه اتفاق خواهد افتاد بسته به داخل
کشوری هاست !
من گرچه اکنون از ایران رفتن منصرف شدم اما این
به معنای آن نیست که اینجا را به یکباره گلستان یافته ام ، نع شرایط و عواقبش را
که یکبار دیگر البته با صحبتها و نصایح و حرفهای دوستان سنجیدم دیدم صلاح در این
هست که فعلا صرفنظر کنم وگرنه عشق به وطن و میل به بازگشت همچنان در من می جوشد .
من متاسفانه آدم مصلحت اندیشی نیستم و همیشه خدا هرچه را که
آنا به ذهنم رسیده است انجام داده ام و البته از این ساختار فکری در خودم هم
پشیمان نیستم ، بنده هیچ کسی نبوده ام و هرچه به ذهن و نظرم مفید بوده است انجام داده
ام همین عنوان کردن بازگشتم و بعد پشیمان شدنم هم دال بر همین قضیه بوده است .
تصمیمی گرفتم و رفتم بدنبالش و همه کارها را انجام
دادم برگه ام را گرفتم ، بلیطم را گرفتم و آماده رفتن شدم حرفهای همه را هم شنیدم
اما به همه هم می گفتم حرفهایتان را می شنوم و دوستتان هم دارم اما تصمیم را گرفته
ام تا اینکه در پنچ شنبه شبی که روز پروازم بود دیدم ظاهرا تصمیمم درست نیست و
آنچه که در سرم هست در ایران انجام بدهم شدنی نیست ، نرفتم و اینجا هم اعلام کردم
و باز از اینکه عده ای هم حرف و حدیث درآوردند هم خیالی ام نیست و کار خودم را
انجام می دهم .
امیر فرشاد ابراهیمی دروغگوست و اصلا تصمیم رفتن
نداشته است
بله ! این هم چیزی است که این روزها زیاد شنیده
ام و خوب عده ای هم حتا نه تنها در اینجا و در نظرات بلکه در وبلاگهای خودشان هم
نوشته اند ، حالا من چجوری باید ثابت کنم که دروغ نمی گفتم و واقعا قصدم رفتن بود
؟ فکر کنم اینجا به یک دستگاه دروغ سنج احتیاج هست !
امیر فرشاد ابراهیمی مامور رژیم هست و ماموریتش
تمام شده و دارد برمی گردد
برای اطلاع آن دسته از افرادی هم که این نظر
داشتند حتما حالا که نرفته ام باید عرض کنم که ماموریتم را تمدید کردند و فعلا نمی
روم !
بله دوستان حرف و حدیث زیاد هست و حوصله و مجال
اینجا محدود . من باردیگر از همه دوستانی که در این مدت لطف خودشان را ابراز
داشتند و دوستی شان را ثابت کردند سپاسگزارم و امیدوارم در هرجای دنیا که هستند
همیشه شاد و پیروز باشند .
ورژن جدید گفتنی ها
با همه این اوصاف و حرفها از امروز تصمیم دارم
راه و روش و خط گفتنی ها را عوض کنم و بقول معروف ورسیون جدیدی را از وبلاگ گفتنی
ها برای خوانندگان و دوستدارن عزیز آغاز کنم .
در وبلاگ گفتنی ها از این به بعد شاهد این موارد
هستیم :
الف – روشنگری
این وظیفه و یا به نوعی رسالتی که بر عهده من
هست تا نسبت به آنچه که ازگذشته از درون جمهوری اسلامی می دانم و یا بیان اخبار و اطلاعاتی که از منابع موثق و
قابل اعتماد از داخل کشور بمن می رسد همچنان احساس می شود و این را همچنان و بیش
از پیش خواهم نوشت .
ب- هویت
تکرار می شود که گفتنی ها به هیچ گروه و دسته ای
خواه موافق جمهوری اسلامی و خواه مخالف وابسته و وفادار نیست ! گفتنی ها مشی و
شیوه خودش را دارد ، نویسنده وبلاگ گفتنی ها نه فعال سیاسی است و نه هوادار جریان
سیاسی روزنامه نگار و وبلاگ نویس است ، این تلقی که هرکسی این روزها اگر در مورد
حقوق بشر می نویسد و حوزه مورد علاقه اش این هست پس فعال حقوق بشری است و یا اگر
در مورد سیاست می نویسد پس اکتیو و فعال سیاسی است متاسفانه تلقی نابجایی هست
همچنانکه نمی شود یک ورزشی نویس در روزنامه ای را ورزشکار نامید اینجا هم باید گفت
لزوما هرکسی که در عرصه سیاست می نویسد سیاستمدار نیست .
پ – نظرات
هر نظری که حاوی فحش و توهین به نویسنده وبلاگ و
یا هر فرد و گروه حقیقی و حقوقی باشد منتشر نمی شود .
در ستون نظرات فضای نقد باز هست اما این فضا
تعریف دارد در این سالها من بیشتر در پای هر مطلب بیشتر شاهد نقد خودم بودم نه نقد
مطلب ، دوستانی که علاقه به نقد خود من هستند می توانند در وبلاگ خودشان این نقد
را انجام دهند و لینکش را برای من بفرستند آنوقت من بروم جواب بدهم ! باید یاد
بگیریم که هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد ، از همه دوستان تقاضا دارم در کامنت
ها سعی کنند به مطلب بپردازند و چنانچه نکته ای و یا سئوال و ابهامی در ذهنشان هست
آنرا ایمیل کنند و یا حداقل در جایی عنوان کنند که نامربوط نباشد .
ج- سندیت
هستند کسانی که معتقدند موارد انتشار یافته در
گفتنی ها افسانه و داستانسرایی هست و این روشنگری ها و افشاگری ها از آنجا که هیچ
منبع و سندی ندارد ساخته و پرداخته ذهن من است ، این حرف منطقی هست ! اما باید
توجه کرد که به عنوان مثال من چگونه می توانم دلیل و مدرکی مبنی بر این بیاورم که
مثلا در یک دیدار خصوصی انصار حزب الله با
سید علی خامنه ای در آن جلسه ایشان دستور حمله به بیت آیه الله منتظری را
داده اند ؟ کاملا واضح است که در بسیاری از نوشته ها و مطالب من آنها را بر اساس
مشاهداتم و خاطراتم می نویسم و برای بسیاری از آنها دلیل و مدرک دیگری جز حضور
خودم در آن وقایع ندارم اینجا باید گفت اینها حرفهای من است چنانچه کسی آنرا قبول
ندارد آن شخص دلیلی بیاورد مبنی بر رد آنها مثلا بگوید به این دلیل و این دلیل این
حرف دروغ است یا تهمت است . من به عنوان مثال گفته ام خامنه ای دستور حمله به بیت
منتظری را داده است دلیل بیاورید که اینطور نبوده است . نگذارید هیچ وقت احساستان
چشمتان را بروی واقعیت ببندد (+)
د – گفتنی ها در رویه جدیدش نه تنها از گذشته و
ازپشت پرده کارگزاران جمهوری اسلامی خواهد نوشت بلکه در نظر دارد برای هوشیاری
مخالفین جمهوری اسلامی در داخل کشور از آنچه در بیزنس مبارزه با جمهوری اسلامی در
بیرون مرزها هم اتفاق می افتد خواهد نوشت . من اعتقاد دارم که یک دیکتاتوری از یک
هرج و مرج بهتر است و فعلا با توجه به اتفاقات و آدمهایی که بنام اپوزیسیون جمهوری
اسلامی در خارج از کشور وجود دارند چشم انداز خوبی را برای سرنگونی جمهوری اسلامی
نمی دانم و همچنان به تغییرات و اصلاحات امیدوارم ، ورای همه انتقاداتی که به
آقایان موسوی و کروبی و خاتمی و ... دارم اما تلاش آنها را از درون حکومت برای
رسیدن به دموکراسی می ستایم ، گرچه نظام جمهوری اسلامی را نظامی سرسخت و اصلاح
ناپذیر می دانم اما در میان این سرسختی هستند افرادی که آنها هم سرسختانه و جانانه
در حال مبارزه با این عفریت دیکتاتوری هستند .
ازمدتها پیش بدون لکنت و رودرواسی هم گفتهام آنهایی که قائل به دخالت
نیرو وکشور خارجی هستند و با براندازی جمهوری اسلامی در همین حالا و با وضعیت فعلی
موافقند را خیر خواه کشور و ملت نمی دانم و اعتقاد به تقویت مخالفان و منتقدان
داخل کشور دارم باز هم می گویم که سید علی خامنهای یک ایرانی ترسوی مالیخولیایی
کمسواد است که مثل همهی شاهنشاهان این سرزمین دوست و دشمنش را نمیشناسد اما
همین دیکتاتور احمق سگش به تمام آدمهایی که دارند در پناه پول و امکانات مستقیم
یا غیر مستقیم کشورهای بیگانه برای حملهی
نظامی و در نهایت برانداختن حکومت جمهوری
اسلامی خوراک درست میکنند، میارزد !
همچنانکه در مصاحبه ام با تلویزیون ایرانیان – برلین گفته ام (+)
قبول دارم که قانون اساسی فعلی ایران یکی از زشت ترین و ضد انسانی ترین قانونهای
اساسی دنیاست اما اجرای تمام اصول و تام و تمام همین قانون هم می تواند فضای کشور
را بیش از پیش برای ملت ایران بهتر کند همین است که الان بسیاری آگاهانه و منطقی
از تلاش برای اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی جمهوری اسلامی دم می زنند ، بهر
حال هرچه که می خواهند بعضی ها فکر کنند ! تاریخ قضاوت خواهد کرد که آدمهایی که
همیشه روی موج سوارند سود بیشتری به مردمشان رساندهاند یا کسانی که انتخاب کردهاند
کاری به موج نداشته باشند، حتی اگر زیر آن له شوند !
گفتنی های جدید بیشتر سعی
دارد برای رفاه حال ملت و مردم و کوچه و بازار
بنویسد تا دلخوشی مخالفان جمهوری اسلامی در داخل و خارج ، اگر همین نظام دیکتاتوری
جمهوری اسلامی آسایش و رفاه و آزادی را برای مردم فراهم کند با او مشکلی نخواهم
داشت مسئله من با جمهوری اسلامی مسئله شخصی و بقول معروف پدر کشتگی نیست که فقط با
رفتنش حل بشود من دوست دارم پدرو مادرم و خانواده ام و دوستانم و همه ایرانیان
داخل کشور راحت زندگی کنند حالا این راحتی و آسایش را هرکس برایشان فراهم کند دمش
هم گرم ! امروز بهترین راه برای رسیدن به دموکراسی در ایران روشنگری و دادن آگاهی
به ملت هست تا دوست و دشمن را خوب بشناسند از همین
زاویه، اگر دقت کنیم میفهیمم که چرا موفقترین دوران اصلاحات خاتمی که رضایت همه
ملت را هم بهمراه داشت همان دو سال اول دولت اول خاتمی بود که بسیار کتابهای خوب منتشر شد و مطبوعات
اصلاح طلب مستقل یکی پس از دیگری متولد می
شدند و بطور کل فضای اطلاع رسانی و رسانهای
ایران از همیشه بزرگتر و فراگیرتر کرد و از همین رو بود که دیدیم حاکمیت و محافظهکاران بزرگترین دشمنشان را روزنامههای
اصلاحطلب میدانستند تا جایی که خامنهای حاضر شد شخصا به تنهایی جلوی مجلس
اصلاحات با آن همه رای بایستد و به با جلوگیری از تصویب اصلاحیهی قانون مطبوعات
خودش را آن طور ضایع و منفور تر کرد (البته در اینکه روزنامههای اطلاحطلب چقدر
به اصول بیطرفی پایدار بودند بحث است، ولی اصل موضوع را زیاد عوض نمیکند) . حرف
آخرم اینکه گفتنی های جدید فسیل نیست و دائی جان ناپلوئونی به جمهوری اسلامی و
مخالفتش نگاه نمی کند !
و سئوالش در برابر مخالفین این نظر
این است که آیا جمهوی اسلامی در برداشتش
از مفاهیم مدرن مثل دموکراسی و حقوق شهروندی و برخورد با مخالفانش و یا حقوق اقلیت
ها و اقشار مثل زنان و کارگران و ...امروز آنطوری عمل می کند که مثلا در دهه شصت و
یا سالهای شصت و شش و شصت و هفت عمل می کرد ؟
باید
بپذیریم که این نظام با تمام دیکتاتوری اش و محافظه کار بودنش بواسطه تلاشهایی که
جانانه منتقدان و مخالفان منطقی اش در درون و برون حاکمیت انجام می دهند مجبور می
شود برای ادامه حیاتش هم که شده منعطفانه برخورد کند و همین انعطاف یعنی تلاش برای
دموکراسی با استفاده از حداقل ها و اگر
شما هم ایران امروز را با پانزده سال قبلش مقایسه کنید، به همین نتیجه میرسید.
پس
در این نگاه جدید گفتنی ها که از یک سو با دیکتاتوری خامنه ای مخالف هست و از سوی
دیگر با سلطه طلبی بیگانگان که متاسفانه بسیاری از ایرانیان و اپوزیسیون خارج از
کشور هم هیزم آور این معرکه شده اند گفتنی ها فقط در گفتمان "آزادی بیان و
اطلاع رسانی " فعالیت خواهد کرد .
کلام آخر اینکه میخواهنم یک مفهوم هم اینجا بسازم و بگویم که در
مبارزه با یک دیکتاتوری و حکومت بسته و همچنین در گفتمانهای حقوقبشر و دموکراسی،
باید بدانیم که هرچقدر هم که بی طرف باشیم باز این گفتمانها «در زمینهای شیبدار
مطرح می شوند » و همین است که به سختی میتوان
در قالب آنها حرکت کرد وگاها اتفاقا می افتد که ناخودآگاه به جهتی که نمی خواهیم منحرف می
شویم ، اما اگر مبنایمان را فقط و فقط
بگذاریم روی اطلاع رسانی و تلاش برای دانستن مردم و آزادی بیان چنین پیشفرضهای
شیب دار بوجود نمی آیند و در عین حال گسترش فضای رسانهای در ایران بیشترین فایده
را به همین مردم عادی کوچه و بازار ایران میرساند. چون کمک میکند که افکار عمومی
با مشارکت تمام عقاید و با حداکثر آگاهی از وضعیت موجود شکل بگیرد واتفاقا تلاش در
راه حقوق بشر و دموکراسی هم در دل این گفتمان جا میگیرند. چرا که بدون این فضای
آزاد و بیطرف رسانهای، تمام تلاشهای مرتبط با این دو موضوع در حد درصدی کوچکی
از نخبگان باقی میماند و فراتر نمیرود .و یک حرف خودمانی و تمام ، بله شاید من در این غربت و دوری کم آورده ام و
بریده ام پس برایم دعا کنید .
برچسبها: دغدغه های فکری
Farshad Ebrahimi©
9.7.10 |
|
|
به این عکس دقت کنید این خانم وسطی همان هدیه
خانم تهرانی است که وام بلاعوض 80 میلیونی از دولت برای برپایی نمایشگاه عکس گرفت !
نفر سمت راست ایشان جناب رحیم مشائی است که علاقه
فراوانی به سلبریتیها دارد ، حالا میماند نفر سمت چپ هدیه خانم که با فاصله
زیادی (البته نسبی) از ایشان نشسته است. ایشان سرکار خانم آزاده اردکانی است
که تنها عکسی که از ایشان توانستم پیدا کنم همین عکس است .
خانم اردکانی اخیرا رئیس موزه ملی ایران شده است.
ایشان متولد سال 1357 است، مدرک لیسانس میکربشناسی از دانشگاه آزاد دارد و گویا
زبان انگلیسیشان هم خوب است. این تنها اطلاعاتیست که از این بانوی جوان در دست
است ،این خانم بشاش در زمان ریاست اسفندیار رحیم مشایی بر سازمان فرهنگی هنری
شهرداری تهران، به این سازمان رفت و آمدی پیدا کرد .
خانم آزاده اردکانی پیش از اینکه به ریاست موزه
برگزیده شوند هیچ گونه فعالیتی در این حوزه نداشتند اما جانشین مصطفی
میرزاخانی شدند که در کارنامه کاری خود 28 سال سابقه مسئولیت های مختلف
دولتی از جمله مدیرروابط عمومی سازمان صنایع دستی قبل از ادغام در سازمان میراث
فرهنگی، مدیر روابط عمومی شرکت دخانیات، قائم مقام روابط عمومی سازمان میراث
فرهنگی را دارد و از کارشناسان برجسته صنایع دستی بویژه فرش است .اما بر اساس همین
اطلاعات ایشان را برای ثبت شدن جزو مفاخر و آثار ملی پیشنهاد می گردد چرا که :
یک - خانم اردکانی
جوانترین رئیس موزه ملی ایران در طول تاریخ قبل و بعد از انقلاب ایران است و این قطعا یک افتخار برای زنان
ایرانی، جوانان ایرانی و دختران بیکار لیسانسه ایرانی است .
دو - بعضی میگویند ایشان هیچ سابقهای در امر
میراث فرهنگی و موزهداری ندارد اما بر طبق جوابیههای تند و تیز سازمان میراث
فرهنگی، خانم اردکانی دارای 5 سال سابقه کار در این سازمان است. با قبول همین فرض
باز هم ایشان از لحاظ سابقه کار هم در میان تمام روسای موزههای ملی رکورددار است
.
سه - آزاده خانم اردکانی با داشتن لیسانس میکرب
شناسی ازدانشگاه آزاد بر صندلی ریاست موزه ملی با حدود 550هزار شيء باستاني ايران
تکیه زده است. جایگاهی که نخستین بار دکتر آندره گورا و بعدا باستانشناسان مشهوری
چون دكتر نگهبان، سيف الله كامبخش فرد، مصطفوي، معصومي، باقرزاده و كارگر بر آن
تکیه زدند. همین امر نشان از قابلیتهای علمی و عملی شگفتانگیز ایشان دارد .
چهار - وی یکی از شگفتیهای عرصه مدیریت است که
با حدود سی سال سن علاوه بر مدیر موزه ملی، مدیر سایت میراث آریا مدیر نشریه داخلی سازمان میراث فرهنگی
(پارسه) و مدیر نشریه آغاز و مدیریت خبرگزاری «بنا» هم هست که این امر نشاندهنده
توانایی مدیریت جامع الاطراف وی است. در زمینه ارتقای شغلی هم به خاطر آنکه فقط 20
روز پس از انتصاب به عنوان معاون موزه، رئیس آن شد در دنیا رکورددار است .
پ.ن:
راستی، این نکته هم ناگفته نماند که میدانید
چطور شد که ایشان رئیس موزه ملی ایران شدند؟ جواب بسیار ساده است ایشان معلم
خصوصی زبان آقای رحیم مشایی هستند !
برچسبها: روشنگری
Farshad Ebrahimi©
5.7.10 |
|
|
قریب شاید یکماه است که فکر بازگشت به وطن و
خانه پدری بطور جدی همه فکر مرا گرفته است ، اینکه می گویم بطور جدی بخاطر این است
که شاید از همان فردای روزی که خود را در ترکیه یافتم پشیمان بودم و به بازگشت فکر
می کردم ، اما در این یکماه این فکر تا بدان جا پیش رفت که رفتم برگه عبورو بلیط
گرفتم و اسباب و چمدان سفر را هم بستم .
دلایلم را برای این تصمیم را هم در اینجا و
وبلاگ بازگشت هم مشروح و مورد به مورد هم گفته ام .
اما ورای نصیحت و مخالفتها و حرفها و حدیثهای که
نزدیکان و دوستان و دشمنان در این میان بیان کردند باز نشستم و با خود چند روزی
همه را در کفه ترازوی افکارم گذاشتم که سود و منفعت و ضرو زیانهای این تصمیم چیست
؟
خوب من واقعا خودم را آدمی نمی بینم که بروم سر
وقت خانواده ام و در ایران هم بچسبم به زندگی و و بقول معروف خانه و خانواده !
اگر به
ایران هم بروم همانطور که گفته ام دوست دارم بنویسم و حرف بزنم و اگر نگویم کار
سیاسی که بی شک روزنامه نگاری را رها نخواهم کرد و طبیعی است که با این کار باز
روز از نو و روزی از نو و باز سروکارم با دادگاه و دادگاه کشی و زندان خواهد بود ،
در همین مدت مدام حرف مادرم بیادم می آمد که در این روزها می گفت « ما دیگه سنمان
هم رفته بالا و آدمی نیستیم که از این دادگاه به آن دادگاه برویم و از این زندان
به آن زندان » ، آنوقتی منی که رفته بودم ایران تا بال و کنار این خانواده باشم
وبالی بیش نخواهم شد .
در میان دوستانی که این روزها در گوشم می خواندند که به
ایران برنگرد و نرو چند نفری حرفهای خوبی زدند یکی از آنها گفت اینکار تو بی
احترامی و بی اهمیتی به خوانندگان هر روزه وبلاگ و مطالبت هست که می آیند و می
خوانند و مشتاق " گفتنی ها "
هستند ( این حرف واقعا برایم قابل تامل بود ) ، یکی این حرف و حرف دیگر
دوستی که از کارهای نیمه تمام می گفت و اینکه هنوز خیلی افراد و گفتنی ها ناگفته
مانده است ...
حالا شاید یک هفته ای است که در گوشه ای آرام
گرفته ام و فکر کردم و فکر کردم و برایم مسلم شد که گرچه هنوز هم اعتقاد دارم بازگشت به ایران و
بودن در کنار همه ایرانیان عزیز بهترین کار است اما دست کم برای من و آنهم در این
شرایط کار عاقلانه ای نیست !
بله من اعتراف می کنم که اشتباه کردم و نباید به
ایران بروم چون حضورم در زندان فایده ای ندارد و در بیرون زندان هم با رعایت
مصلحتها و خط قرمزهای اجتناب ناپذیر گفتن و نوشتن در ایران بسیار بی خاصیت و بی
فایده تراست ، همه اینها را گفتم اما شاید دلیل دیگری هم باشد و آنهم دلتنگی بود
برای خانواده ام و حالا فردا قرار است بیایند و در گوشه ای آرام و بدون هر دغدغه
آنها را ببینم کمی از این دلتنگی کم می شود ...
بله من اشتباه کردم و امیدوارم بیش از پیش در
همین جا بشینم و ناگفته ها را بنویسم و بگویم ...
اما این تصمیم هرچه که بود و هر چه می توانست
بزاید یک فایده بسیار خوب داشت و آن بود که هم پی به محبت دوستان و اطرافیانم بردم
و هم دوستان خوب دیگری هم یافتم و فهمیدم که تنها نیستم !
بنا ندارم نام کسی را بیاورم مباد که اسم عزیزی
از یادم رفته باشد ولی از همه و تک تک آن دوستان و رفقایی که در این روزها هر کدام
در حد توان و وسع خود سعی در مجاب کردن من داشتند در نرفتنم تشکر می کنم و همچنین
از همه خوانندگان عزیزی که با نظرات خود و نامه های خود این تلاش را بسط دادند
سپاسگزارم و از همه پوزش می خواهم که اسباب نگرانی آنها را فراهم کردم .
دلم می خواست چند روز پیش این مطلب را بنویسم
اما از بد روزگار لب تاپم در سفر خراب شد و اینترنت درست و درمان هم نداشتم و
اینکه احتیاج هم داشتم چند روزی بدور از قیل و قال اینترنت و اخبار و ... روزگار
بگذرانم .
مخلص کلام اینکه متشکرم و همچنان در خدمت ...
برچسبها: دغدغه های فکری
Farshad Ebrahimi©
3.7.10 |
|
|