www.flickr.com

من اشتباه کردم


قریب شاید یکماه است که فکر بازگشت به وطن و خانه پدری بطور جدی همه فکر مرا گرفته است ، اینکه می گویم بطور جدی بخاطر این است که شاید از همان فردای روزی که خود را در ترکیه یافتم پشیمان بودم و به بازگشت فکر می کردم ، اما در این یکماه این فکر تا بدان جا پیش رفت که رفتم برگه عبورو بلیط گرفتم و اسباب و چمدان سفر را هم بستم .
دلایلم را برای این تصمیم را هم در اینجا و وبلاگ بازگشت هم مشروح و مورد به مورد هم گفته ام .
اما ورای نصیحت و مخالفتها و حرفها و حدیثهای که نزدیکان و دوستان و دشمنان در این میان بیان کردند باز نشستم و با خود چند روزی همه را در کفه ترازوی افکارم گذاشتم که سود و منفعت و ضرو زیانهای این تصمیم چیست ؟
خوب من واقعا خودم را آدمی نمی بینم که بروم سر وقت خانواده ام و در ایران هم بچسبم به زندگی و و بقول معروف خانه و خانواده !
 اگر به ایران هم بروم همانطور که گفته ام دوست دارم بنویسم و حرف بزنم و اگر نگویم کار سیاسی که بی شک روزنامه نگاری را رها نخواهم کرد و طبیعی است که با این کار باز روز از نو و روزی از نو و باز سروکارم با دادگاه و دادگاه کشی و زندان خواهد بود ، در همین مدت مدام حرف مادرم بیادم می آمد که در این روزها می گفت « ما دیگه سنمان هم رفته بالا و آدمی نیستیم که از این دادگاه به آن دادگاه برویم و از این زندان به آن زندان » ، آنوقتی منی که رفته بودم ایران تا بال و کنار این خانواده باشم وبالی بیش نخواهم شد .
در میان  دوستانی که این روزها در گوشم می خواندند که به ایران برنگرد و نرو چند نفری حرفهای خوبی زدند یکی از آنها گفت اینکار تو بی احترامی و بی اهمیتی به خوانندگان هر روزه وبلاگ و مطالبت هست که می آیند و می خوانند و مشتاق " گفتنی ها "  هستند ( این حرف واقعا برایم قابل تامل بود ) ، یکی این حرف و حرف دیگر دوستی که از کارهای نیمه تمام می گفت و اینکه هنوز خیلی افراد و گفتنی ها ناگفته مانده است ...
حالا شاید یک هفته ای است که در گوشه ای آرام گرفته ام و فکر کردم و فکر کردم و برایم مسلم شد که  گرچه هنوز هم اعتقاد دارم بازگشت به ایران و بودن در کنار همه ایرانیان عزیز بهترین کار است اما دست کم برای من و آنهم در این شرایط کار عاقلانه ای نیست !
بله من اعتراف می کنم که اشتباه کردم و نباید به ایران بروم چون حضورم در زندان فایده ای ندارد و در بیرون زندان هم با رعایت مصلحتها و خط قرمزهای اجتناب ناپذیر گفتن و نوشتن در ایران بسیار بی خاصیت و بی فایده تراست ، همه اینها را گفتم اما شاید دلیل دیگری هم باشد و آنهم دلتنگی بود برای خانواده ام و حالا فردا قرار است بیایند و در گوشه ای آرام و بدون هر دغدغه آنها را ببینم کمی از این دلتنگی کم می شود ...
بله من اشتباه کردم و امیدوارم بیش از پیش در همین جا بشینم و ناگفته ها را بنویسم و بگویم ...
اما این تصمیم هرچه که بود و هر چه می توانست بزاید یک فایده بسیار خوب داشت و آن بود که هم پی به محبت دوستان و اطرافیانم بردم و هم دوستان خوب دیگری هم یافتم و فهمیدم که تنها نیستم !
بنا ندارم نام کسی را بیاورم مباد که اسم عزیزی از یادم رفته باشد ولی از همه و تک تک آن دوستان و رفقایی که در این روزها هر کدام در حد توان و وسع خود سعی در مجاب کردن من داشتند در نرفتنم تشکر می کنم و همچنین از همه خوانندگان عزیزی که با نظرات خود و نامه های خود این تلاش را بسط دادند سپاسگزارم و از همه پوزش می خواهم که اسباب نگرانی آنها را فراهم کردم .
دلم می خواست چند روز پیش این مطلب را بنویسم اما از بد روزگار لب تاپم در سفر خراب شد و اینترنت درست و درمان هم نداشتم و اینکه احتیاج هم داشتم چند روزی بدور از قیل و قال اینترنت و اخبار و ... روزگار بگذرانم .
مخلص کلام اینکه متشکرم و همچنان در خدمت ...

برچسبها:



Farshad Ebrahimi© 3.7.10
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

0 Comments:

ارسال يک نظر

صفحه اول




تازه نوشته ها

قدیمی ها

تازه هایی از دوستان

دوستانی که می خوانمشان



کمپین


GOFTANIHA

Iran Briefing

تحول سبز

Goftaniha, Amir Farshad Ebrahimi's Weblog

فیلتر شکن: دفاع از آزادی بیان

GOFTANIHA






Free counter and web stats

Creative Commons License
حقوق این وب طبق پروانه‌ کریتیو کامن لایسنس محفوظ است

© 2010 Goftaniha | گفتنی ها |Amir Farshad Ebrahimi's PersianWeblog | Site Feed Back to top
Designed by Graphit | For Goftaniha.org