این خودرو ها چند روز پیش در بندر عباس از کشتی های بارکش و تجاری که از چین رسیده بودند خالی شدند و بزودی حتما در تهران مورد افتتاح قرار خواهند گرفت !
حالا که حضرات نیروی انتظامی و امنیتی کشور تصمیم گرفتند کمی توان دفاعی خودشان را بالاتر ببرند و از کیسه بیت المال برای سرکوب مردم خرج کنند ، کاش حداقل خوبش را می خریدند نه از این جنس بنجل چینی ها که نه خوب آب رو جوش میاره نه آب پاشش میگن فشارش خوبه ! و قاطی هم میکنه و ترمزش هم خوب نیست و همین روزها دیگه حتما با این میخوان بین رو آدمها تازه جنس بدنه اش هم خوب نیست و با اولین پرتاب آجر غر هم میشه چون بر خلاف دیگر مارکهای مشابه بدنه اش از فلز سخت نیست که از آهن گالوانیزه هست !
بهر حال کاری است که شده و ماموران خرید وزارت دفاع رفته اند و این جنس های بنجل چینی را خریده اند ! اما بهتره کمی هم درباره این خودروها بدانید ، این زره پوشهای وارداتی مدل DES-516B و ساخت صنایع نظامی استان دالیان چین می باشد.
این زره پوش ضد شورش با ظرفیت 10 هزار لیتربرای پاشیدن آب سرد و آبجوش و همچنین دارا بودن سه مخزن 100 لیتری جداگانه برای پاشش مایعات شیمیائی سوزاننده می باشد .
هر دستگاه خودروی زره پوش دارای دو طپانچه پرتاب مایعات با بُرد 70 متر دارد که از داخل و روی زره پوش کنترل می شوند. قیمت خرید هر دستگاه آنچنان که بروی سایت کارخانه نوشته شده است 650 هزار دلار می باشد که این مبلغ برای گارانتی دو ساله و تامین مایعات سوزاننده شیمیایی و اشک آور و رنگی برای هزار ساعت فعالیت یا 20000 لیتر می باشد .
نفهمیدیم بالاخره تو این نظام اسلامی و ارزشی جمهوری اسلامی بدحجابی بد است یا خوب است یا گاهی بد یا خوب است ؟اگر بد است که تکلیف معلوم است و همه این بد حجابها مزدوران یا بقول کیهان پیاده نظام ناتوی تهاجم فرهنگی استکبار جهانی هستند و لعنتی هستند و ...
ولی ظاهرا در باب حجاب اسلامی هم در جمهوری اسلامی می شود نان به نرخ روز خور شد چرا که این حضرات تا در تجمع و نشست و راهپیمایی که به نفع خودشان باشد و یک زن قرتی و آرایش کرده و یا بدحجاب پيدا می کنند سریع رویش زوم می کنند و علنا استفاده ابزاری از بدنش میکنند؟
اینجاست که واقعا همه آن حرفها که مثلا آیت الله فلانی گفته حضرت رسول می فرمایند اگر تاری از موی نامحرمی معلوم شود عرش خدا به لرزه در می آید ! پس اون حرفها و حدیثها چیست و این بدن فروشی چیست ؟
نواربهداشتی فروشهای غربی که زن لخت با تبلیغاتشان می فروشند شرف دارند به شما که اسم خودتون رو می گذارید ارزشمدار و مسلمان و این حرفها بعد خیلی تابلوه وسط یه مشت خانوم چادری که فقط دماغ و یک چشمشان پیداست یه دفعه یکی از همونهایی رو که اگه تو حالت عادی تو خیابون ببینید با گشت ارشاد و کوفت و هزار نقاب پوش و بی نقاب دمارشو درمی آرید ، می آورید و یه تابلو هم میدید دستش و میگید حتما عشوه خرکی هم بیا که ما عکستو بگیریم و به عنوان "اقشار مختلف جامعه " به مردم قالب میکنیم !
باز هم بقول مولا حسین : اگر دین ندارید لااقل آزادمرد باشید .
مطلب کمی طولانی است و اگر دسترسی به اینترنت شما محدود است و یا مشکل سرعت
دارید در بخش نظرات اعلام کنید برایتان فایل پی دی اف آن ارسال می شود ، البته
نظرات همه شما خوانندگان برایم مهم است و می شود این بحث را دامنه دار کرد و ادامه
هم داد .
برای روشن شدن موضوع و طرح مسئله اول چند خاطره لازم است برایتان بگویم .
در آن سالهایی که من عضو سپاه و انصار بودم و به قولی با این حکومتیان سرو سری داشتم ، خوب طبیعی بود که خیلی از بستگان و درو همسایه هم از این رابطه مطلع بودند کمتر بیاد دارم و بهترش این است که اصلا بیاد ندارم یکی از همین آشنایان و همسایه ها و دوستان بیاید و بنشیند و با من بحث کند و بگوید مثلا فلانی این حکومت این است مردم دوستش ندارند و چرا داری بقول معروف آب به آسیاب دشمنان ملت می ریزی و نکن این کارها رو از این حرفها هیچ کدام از فامیل و بستگان و اطرافیان و همسایه های ما هم فکر نکنید که هم اندیش من بودند و حکومتی نه همه هم یا مخالف بودند یا نهایتا بی تفاوت من کمتر کسی از اطرافیانم را می شناسم که با این حکومت موافق باشد و نکته دیگرش اینکه نه تنها هیچ کدام از این افراد سعی در بیرون آوردن من از آن وضعیت فکری و عقیدتی نداشتند بلکه همواره با عزت و احترام هم با من برخورد می کردند در مهمانی ها و ...دعوتم می کردند و مثلا در جمع وقتی من حواسم نبود به دیگران آهسته من را اینطوری معرفی می کردند که : ... می دونید که این فلانیه و با دستگاه هست با کله گنده ها می پره ! ... و هر از گاهی هم خرده فرمایش داشتند که فلانی پسرش بیکاره کاری سراغ ندارید ؟ فلانی رو دیشب تو یه مهمونی گرفتند آشنا نداری ؟ ماشین آقای فلانی را خوابوندن کاری نمیشه براش کرد و.... از همین موارد یکی را برایتان مثال می زنم در همسایگی ما خانواده ای بود که زن و شوهر هر دو پزشک بودند و دو فرزند داشتند ، فرزند ارشدشان پسری بود که برای سربازی رفته بود در پادگانی برای سپاه در غرب کشور ، آنزمان که الان سالش هم یادم نیست اوج درگیری پ ک ک و پژاک و اینها بود و اینطوری که آقازاده شان به خانواده خبر می داده چند تایی از سربازان دوستان وی هم در پادگان در درگیرهای مرزی کشته شده بودند و خلاصه خانم و آقای دکتر نگران شاخ شمشادشان بودند ، یکشب که من داشتم ماشین را تو پارکینگ پارک میکردم آقای دکتر را دیدم و سلام و عزت و احترام و اینکه اگر وقت دارید ما شب یه سر بیائیم منزلتان و... آخرای شب بود که آقای دکتر و همسرشان آمدند منزل و گل و شیرینی و اول تعارفات ایرانی و خلاصه ببینم دندون هاتو ای وای چرا بهش نمیرسی فردا وقت داری بیایی مطب برات جرمگیری کنم و اونو پرکنم و اونو خالی کنم و .... آخر سر هم تورو خدا شما که همیشه مایه خیر و برکت بودید !! میتونید برای این پسر ما کاری کنید وباقی ماجرا ، خدا رحمت کند شهید کاظمی را که واقعا وی هم از اون بسیجی ها واقعی بود که کمتر از همت و باکری نبود من به او تلفن زدم و چند هفته بعد آقازاده خانواده دکتر به تهران منتقل شد و شد راننده یکی از روحانیون پادگان ! دیگه لازم به تعریف نیست که اون پسره و پدر مادرش هر وقت منو تو مجتمع می دیدن چه دولا راستها که نمی شدند تا اینکه زد و بعد از کوی دانشگاه و اون ماجرا نوار و استعفاء و زندان و ... ما آزاد شدیم و یه شب همون آقای دکتر را دیدم که داشتند ماشین را پارک میکردند اول که خودش را زد به اینکه من را ندیده و بعد من جلو رفتم و سلام و علیک و این حرفها ، حالا برخورد سرد و غریب ایشان بماند که یکهو برگشتند گفتند آره دیگه این دنیا دار مکافاته بهشت و جهنم که میگن همین جاست من تو این مدت فقط نگران پدر مادرت بودم بنده خداها اینا چه گناهی کردن هی اذیت می شدند حالا تو بهر حال کم جنایت نکردی باید تقاصشو پس میدادی !
منو میگی همینجور مونده بودم و برگشتم گفتم آقای دکتر در این که من چه کار کردم و اینها بماند ولی من به هرکسی که بد کرده باشم به شما یکی که بد نکردم ؟ اگر منظورتان اینه که به ملت بد کردم و شما نماینده ملت هستید پس چرا اون موقع خفه خون گرفته بودید و یک کلام از دهنتان این حرفها در نمی آمد ؟ حالا چی شد یکهو به نمایندگی رسیدید ؟
این را داشته باشید تا داستان بعدی :
حشمت الله طبرزدی را همه می شناسید ، (همین امروز شنیدم که مجددا وی را بازداشت کرده اند و به نقطه نامعلومی بردند ) حشمت را نه تنها من بلکه هرکسی که تنها دقایقی با وی صحبت کند و گذشته افتخارآمیزش را بشنود به جرات یکی از صادقترین و جسورترین مبارزان دیکتاتوری دینی در داخل کشور می شماردش .
حشمت ورای تمام نکات مثبتی که دارد اصلی ترین خصوصیتش رک بودن و صراحت در بیان است ، اهل محافظه کاری و خود سانسوری نیست اگر اعتقاد دارد که خامنه ای دیکتاتور است نمی آید مثل خیلی از فعالان سیاسی اینرا با تحلیل و ایما و اشاره بگوید علنا می گوید خامنه ای دیکتاتور است ! این را هم در بیرون از زندان در مصاحبه ها و نوشته هایش می گوید هم در بازجوئی هایش ( یکبار در سال 1381 در بازداشتگاه 209 که حشمت در سلول بغلی من بازداشت بود و از قوه قضائیه یا دفتر رهبری دقیقا خاطرم نیست چند نفری آمده بودند که مثلا به وضعیت وی رسیدگی کنند و صدای حشمت در کل بند پیچیده بود که بلند بلند با آنها بحث میکرد که یعنی شما قبول ندارید که خامنه ای دیکتاتور است ؟ آنروز بود که واقعا به جرات و جسارت این فرد غبطه خوردم ) . بله همانطوریکه گفتم وی انسانی است صریح وقتی که آزاد است و در بیرون زندان است که البته دقیقا در طی این دو دهه زمانهای آزادی وی بسیار کمتر از زمان زندانی وی است در همه مصاحبه هایش آزادانه و با جرات حرف می زند اونوقت در همان تلویزیون های ماهواره ای و سایتها و ... می بینیم خیلی ها میان تلفن میزنن که آقا این طبرزدی دروغگو هست دستش با اونا تو یه کاسه هست وگرنه چطور میشه یکی بیاد علنا این حرفهارو بزنه و کاریش نداشته باشن ؟ بعد می گذره و می گذره طبرزدی را میگیرن مثل همین امروز و می افته تا برای نمی دانم تا کی تو زندان ، زندان که رفت طبرزدی دوباره میشه عزیز و محبوب القلوب همه دوستش می شوند و به به و چه چه چرا ؟ چون تو زندانه ! ، چون زیر شکنجه است و خوب مبارز هم حتما جاش تو زندانه اصلا کی گفته یه مبارز و فعال سیاسی میتونه بیرون باشه ؟
اما داستان آخر :
محمد علی ابطحی را هم که همه می شناسیدو اصلا تعریف و معرفی لازم ندارد پس یک سر بروم سراغ اصل ماجرا :
امروز همه دیگر فهمیده اند که در زندانهای جمهوری اسلامی چه می گذرد ، امروز همه دیگر می دانند که سی سال این حکومت با دروغ و تزویر و نفاق ادامه حیات داده است ، امروز همه می دانند که صداوسیمای ملی کشور ابزار گوبلزی خامنه ای است و از هر راهی برای ادامه حکومت سلطان علی خامنه ای استفاده می کند و خوب وقتی هم می گویم هر راهی یعنی هیچ ابایی ندارد که این راه و وسیله نمایش برهنه بودن کسی و یا رقص خانم بی حجابی را در کنفرانس برلین باشد و یا تصویر پاره کردن و به آتش کشیدن عکس آیه الله خمینی ، می خواهد اعترافات و خود زنی های یک زندانی باشد یا خصوصی ترین رابطه یک زوج هدف بقای حکومت بر عوام است و هر راهی باشد مطمئنا وسیله قابل توجیح است .
بارها و بارها هم گفته ام از همه نباید توقع داشت چریک و مبارز باشند و هر مبارز و فعال سیاسی هم قبل از هر چیز یک انسان است با ظرفیت و تعریفهای مجزا همه گاندی و مصدق و ماندلا نیستند ، یکی مثل امیر انتظام هست ، یکی هم مثل کرباسچی و عباس عبدی ، یکی اکبر گنجی هست یکی هم ابطحی ، ما ایرانی ها عادت زشتی داریم آدمهای عادی را به صرف اینکه یکهو دلمان می خواهد و از قیافه شون یا یه کارشون خوشمون میاد قهرمان می کنیمش و اونقدر بزرگش می کنیم که به قولی به اوج می رسونمش بعد یکهو از همون بالا همچین ولش میکنیم که با مغز می خوره زمین ، تو زندان و بقول افرادی که زندان رفتن اونجا میگن که مثلا فلانی آدم زندان نیست ، این نه بمعنای اونی هست که طرف آدم بدی هست و نه هیچ چیز دیگر .
باز به سر مطلع این بخش برمی گردیم که محمد علی ابطحی را همه می شناسیم ! وی ورای شخصیت لطیف و دوست داشتنی اش بسیار بسیار به جنبش اصلاحات در زمان خاتمی و همین جنبش سبز کمک معنوی و حیاتی انجام داده است ، ابطحی یکی از چشم و گوشهای این جنبش بوده است و برای همین است که حکومت نیز از پایگاه مردمی وی مطلع بوده است و برای همین حملات خویش را نسبت به وی مضاعف کرده .
من منکر رشادت و مقاومت جانانه افرادی چون تاج زاده ، رمضانزاده و خانجانی و میردامادی ، بهزاد نبوی و .... نیستم اما احساس می کنم اتفاقی که این روزها در سطح میانی جنبش با عطریانفر ، ابطحی و حجاریان در حال اتفاق است دقیقا همانی است که حکومت می خواهد .
ابطحی و عطریانفر در سیمای حکومت در حالی که همه می دانیم چیزی جز دروغ و ریا ندارد مطالبی را عنوان کردند و بعدتر در فیلم کوتاهی هم که آقای اعلمی از نمی دانم کجا بدان دسترسی داشته ! و بخشهای پخش نشده از اعترافات آقای ابطحی را شاهد بودیم همه اینها دلیلی نمی شود که امروزه ابطحی و عطریانفر را در محاق بایکوت قرار داده ، فرامش نکنیم که ابطحی هم اصلا می تواند بدون قرصهای روانگردان ، بدون اعمال فشار و حتی تهدید به تجاوز و همه فشارهایی که بر وی وارد آورده اند اصلا تصمیم بگیرد به عنوان یک انسان نزدیکترین راه را برای فرار از زندان در نظر بگیرد . وی همان فردی است که مطالب وبلاگش مورد توجه و حمایت خیلی از ماها بود حالا چه شد که به صرف پخش اعترافاتی که نمی دانیم چگونه اخذ شده است از رسانه ای که ذره ای به صداقتش نمی شود ایمان داشت از او روی برگردانیم چی شد که یکباره صداوسیما برای ما مهم شد ؟
دوستان و هموطنان از مجموع سه بخش فوق می توانیم نتیجه بگیریم که ما فقط مرده ها و از دست رفته هارا می توانیم تحمل کنیم و آنها را می ستائیم ، برای ما همیشه یک مبارز مرده و یا زندانی عزیز تر از زنده و آزادش هست ، برای ما آدمهای قدرتمند حتا اگر در خدمت کیف ترین حکومت باشد مهمتر و محترم از یک فرد عادی است ، برای ما این مهم نیست که مثلا فلانی سرکوبگر است و یا ... این مهمه که مثلا در فلان جمع و یا میهمانی مان حاج آقا فلانی و یا فلان سردار سپاه یا نماینده مجلس و یا رفیق فلان وزیر حضور داشته باشد و اینجوری بتوانیم به دیگران بفهمانیم که بله ما آدم مهمی هستیم !.
باردیگر می گویم ما قهرمان پرور قهرمان کش هستیم ما روزی احمد باطبی را به صرف اینکه پیراهن خونینی بردست گرفته و جوری بوده که ما دلمان می خواسته بزرگش می کنیم سمبلش میکنیم و اورا قهرمان تاریخ میکنیم و چندین سال هم تا زمانی که در زندان بود برایش سرودست می شکنیم اما به مددی که آزاد می شود و گوشه فراغتی پیدا می کند در گوشه ای از این دنیا خفه اش میکنیم و با هزار برچسب و لقب و انگ می خواهیم له اش کنیم .
دوباره تاسوعا و دوباره عاشورا ...دوباره ماه خون و قیام و این بارتاسوعا و عاشورای ایران رنگ دیگری دارد ، رنگی که چه بسا سی سال پیش محرم سال پنجاه و هفت داشت ، متاسفانه الان مدتهاست که این حرفها در ایران حکومتی شده است و تا می گوئیم امام حسین و شهادت همه فکر می کنند دوباره خبری هست این هم نتیجه دین حکومتی هست دیگر!
اما من امام حسین و امام علی را از زاویه دیگری نگاه می کنم مردانی از جنس شرف و شهامت که واقعا ثابت کردند حق گرفتنی هست ولو با خون و اینجا بود که کاخ سبز امویه را با خونشان درهم شکستند و خلافت نامشروع را نامشروع تر کردند و این هر روز عاشوراست و هر زمین کربلاست فقط یک حرف نیست امروز هم ایران کربلاست و عاشورا خلیفه نامشروع زمان بر منبری از خون نشسته است و حکم می دهد و هر کس که با او نیست و خلافت او را برنمی تابد جایش در قلعه اوین هست همانطوری که مسلم بن عقیل را از بالای برج دارالاماره به پائین پرتاب کردند امروزه نیز هر روز جرثقیلی در گوشه و کنار کشورمان بالا می رود و جوانی کشته می شود امروز اوین پر است از کسانی که خلافت خامنه ای را بر نمی تابند و تا کی هست که ثابت شود حق گرفتنی است و خون بر شمشیر خامنه ای پیروز هست .
همچنان زندانیان سبز در بند فراموشی اوین هستند و هیچ خبری هم از آنها کسی خود را مسئول نمی داند بدهد و ما فقط امیدواریم که آنها آزاد شوند و جز آرزو و امیدواری مگر کاری هم از دستمان بر می آید ؟
در این کشور بی قانون جز امیدواری و آرزو مگر کاری هم می شود کرد
پی نوشت های بعدی :
دوستان مدتی این مثنوی تاخیر شد و گرفتار سفر و مسافرت بودم که پوزش می خواهم . اما از همه شما می خواهم برای اینکه اخبار دیگری غیر از آنهایی را که در اینجا می نویسم را بخوانید عضوخبرنامه وبلاگ بشوید که هم روزانه فیلتر شکن ارسال می کند و هم اخبار ناگفته ها را می گوید ، این خبرنامه فعلا به همت یکسری از دوستانم شروع شده و احتمالا تا مدتی دیگر تبدیل می شود به سایت بلاگ چرخان که اخبار همه وبلاگها و سایتها را درج کند .
پس از آنکه محمد علی رامین در مراسم مرحوم کردان شرکت کرد در اتفاقی نادر کفش های معاون مطبوعاتی وزیر ارشاد به سرقت رفت که آقای معاون مجبور شد با پلاستیک طی طریق کند.ظاهرا سایز پای ایشان هم در حدی نبوده که دیگران بتوانند کمکی ولو موقت به ایشان بکنند .
شاید بگوئید عکس مهمی نیست ، شاید بگوئید سرباز است دیگر ؟ شاید هم بگوئید نه بابا فتو شاپه !
اما نه عکس اصل اصله و در روز شانزده آذر در خیابان فخر رازی تهران گرفته شده است این سرباز هم می توانست مثل خیلی از سربازهای دیگر نیروی انتظامی باتوم بر دست بگیرد و بر مردم سخت بگیرد اما دلش و قلبش با ملت همراه است رنگ لباسش و وظیفه اش گرچه ایجاب می کند این روزها مقابل ملت سپر بگیرد اما دلش با ملت است و شجاعانه هم انگشت پیروزی را نشانه گرفته
این واقعه مهمی است و من اعتقاد دارم امثال او بسیارند و بزودی به ملت خواهند پیوست
می دانید که الان پنج شش سالی است که دولت آقا امام زمان در جمهوری اسلامی برسرکار است ! دیگر گذشت دوران مردانی که مانند مولای شان علی وقتی می خواهند به فقرا کمک کنند، شبها نانی در دست می گیرند و چهره پنهان می کنند تا فقرا از فقر خود خجالت نکشند.
حالا دیگر باید بگوئیم زنده باد آقای وزیر پیرو عدل علی که چنین به فکر فقرا هستید.زنده باد خدمتگذاران ملت که دخترکان معصوم و فقیر را جلوی دوربین به صف می کشند تا وزیری بسته هزارتومانی را به دست بگیرد و وقتی عکاس شروع کرد به عکاسی کردن، با لبخندی که به زور روی لب هایش ماسیده است، پول بدهد به بچه ها و مدیر موسسه به بچه ها بگوید: بچه ها لبخند بزنید، دارند عکس می گیرند. لبخند بزنید تا آقای وزیر نشان بدهد که تا چه حد فرزندان ایران زمین را دوست می دارد.
زنده باد مدیران عزیزی که دخترکان معصوم رها شده در خیابان ها را به خانه های اخلاق و انصاف می آورند تا به جای اینکه آنان به خودفروشی بیفتند، جلوی دوربین های وقیح و کثیف تبلیغات پوپولیستی و احمقانه دولتی که بوی لجن می دهد، به آنها پول بدهند و برای خودشان آدم بخرند.زنده باد دولت عزیزی که برای سربلندی ملت همه کار می کند، همه تلاشش را می کند تا مردم را به بردگانی تبدیل کند که مستقیما و جلوی دوربین از دولت پول می گیرند. زنده باد دولت امام زمانی احمدی نژادی که معجزه هزاره سوم است و جهان را تکان داده است.
زنده باد مردانی که حیثیت امام شان را که هزار بار گفته اند در خفا و در نهان به فقرا چیزی می داد تا آنان شرم نکنند، حیثیت امام علی را به دو روز دولت بی عرضه بی کفایتی می فروشند تا بچه ها با چشم خودشان ببینند و باور کنند که تمام آن افسانه ها دروغ بود.
اینها را دخترک می گوید : آقای وزیر آمده، به هر کدام یک هزار تومانی دادند، خانوم مدیر گفت هر وقت پول دست تون دادند و عکاس عکس گرفت لبخند بزنید. ولی من خجالت می کشیدم. توی خیابون وقتی گدایی می کردیم کسی ازمون عکس نمی گرفت.
راستی آقای عکاس! این عکس ها رو کجا چاپ می کنین؟آقای وزیر! چه می کنید با این ملت؟آقای وزیر! ما که دین نداریم. لااقل بگذارید فکر کنیم علی آزاده بود. آقای وزیر ما که می دانیم عدالت شما دروغ است و جز برای دوربین کاری نمی کنید، لااقل بگذارید فکر کنیم امام تان مثل شما دروغگو نبود.
آقای وزیر! ما که می دانیم فقیریم و اگر از اینجا بیرون مان کنند، شب را باید .... بخوابیم و دو سال بعد هم بفروشندمان به یک .... رسمی، لااقل حالا بگذارید در همین جا در بدبختی مان بمانیم، چرا عکس مان را می گیرید؟
نگذارید بچه ها شک کنند که خوبی مرده است
یادداشت وارده بی کم و کاست :
سلام
آقا ببین این مطلبی که نوشتی در مورد احمدی نژاد و روند امور توی دولت رو قبول دارم ولی عکسی که گذاشتی و حرفی که زدی کاملا غیر مستنده این آقایی که عکسشو گذاشتی آقای عبدالله سهرابی استاندار سابق مرکزی (84-87) بود که به خاطر اینکه احمدی نژاد شنیده بود که هاشمی رو به اراک دعوت کرده و با اونور رابطه داره عزل شد
این عکسم مربوط میشه به افتتاح سالن ورزشی توی شهرستان تفرش . ماجرا از این قرار بود که آقای کلهر و علی آبادی اومده بودند برای افتتاح . یه سری از بچه ها توی افتتاحیه نمایش اسکیت تو سالن دادند . اصلا هماهنگ نشده بود . مسئول سالن ترتیبشو داده بود .بعد از نمایش کلهر به سهرابی گفت جایزه ای کادویی به این بچه ها که نمایش اجرا کردند نمی دید ؟ حاجی هم گفت چیزی آماده نبوده هماهنگ نکرده مسئول سالن . کلهر احمقم برگشت گفت نفری یه 2000 تومنی بده به بچه ها . حاجی ام از جیب داد .
به قرآن از جیب داد
اگه توی عکسم نگاه کنی اسکیت رو توی پای بچه ها می بینی
هیچکدومشونم دخترکان فقیر رها شده در خیابانها نبودن . بچه ها اومده بودن افتتاح سالن ورزشی شهرشون
من مشاور امور جوانان استانداری بودم . حاجی که رفت ما هم زدیم بیرون ولی اون روز من اونجا بودم و این چیزیه که دیدم
اگه مسلمونی و میگی هدف وسیله رو توجیه نمی کنه بیخود ندونسته یه دروغی رو منتشر نکن
یا علی - سینا صادقی
دیروز شانزده آذر بود ، شانزده آذری که نیم قرن است آغشته است به خون سه آذر اهورایی ، اما یاد و خاطره آن سه قطره خون دیروز از همه شانزده آذرها زنده تر بود اگر در شانزده آذر 1332 گروهانی از گارد جاویدان با چکمه هایشان دانشگاه تهران را درنوردیدند دیروز فوج فوج لباس شخصی و پلیس و یگان ویژه و سپاهی و بسیجی بود که نه دانشگاه تهران که تهران را در محاط خود داشتند ، دیروز حکومتی ها اعم از زن و مرد و پیر و جوانشان همه به تکاپو افتاده بودند بسیجی های زن گردانهای الزهرا بر سرو روی زهرا رهنورد اسپری گاز اشک آور می پاشیدند و موتورسوارهای همیشه در صحنه حزب الله هم گرداگرد موسوی را گرفته بودند و مهدی کروبی هم در محاصره اطلاعاتی ها بود .
اما نه تنها شهر آرامش خود را دست نیافت که ملتهب تر از همیشه بود .
البته بماند که در خبرها آمده بود مهندس موسوی از سمت خودش استعفا داده و یا برابر با دستور اختیارات رئیس جمهوری از فرهنگستان هنر اخراج شده اما دیروز دوباره شنیدیم که موتورسواران به محاصره محل کار وی در فرهنگستان هنر مشغول شدند و اینبار کاسه صبر موسوی هم لبریز شده و به میانشان رفته و فریاد زده شما مامور هستید.ماموریت خود را انجام دهید.من را بکشید، بزنید، تهدید کنید !
تجربه شش ماهه این کودتا نشان داده است که ظاهرا نه موسوی و کروبی و مردم کوتاه خواهند آمد از حقوق پایمال شده شان و نه خامنه ای و احمدی نژاد و اعوان و انصارش کوتاه می آیند از حرفشان ، نه قانون کار ساز است و قابل اعتماد که قانون و عدالت و دستگاه قضا هم در اختیار کودتاچیان هست نه گفتگو و اعتراض مدنی بدرد می خورد و نه حتاجنگ و کشت و کشتار که اگر خون دوای این درد بود آن وقت که سهراب اعرابی جان می داد آنوقت که محسن روح الامینی در کهریزک مرگ را فریاد میکرد ، آنوقت که خون ندا بر کف خیابان نقش می بست باید کار را پایان یافته می دانستیم ، اما نشد ....
چند روز دیگر محرم آغاز می شود ، ماه محرم ماه خون و قیام ، ماهی که اساس و بنیان ظلم با خون امام حسین در آن درهم شکسته شد ، ماهی که سی سال پیش بنیان پوسیده شاه ایران در آن نخ نما شد و به ویرانه ای بدل شد ، ماهی که سمبل پیروزی خون بر شمشیر است و حالا باز ایران شاهد حسینی است که از همان تبار است ، اگر در هزارو چهارصد سال پیش امام حسین همه خویشاوندان و زن و بچه خویش را به صحرای کربلا آورد تا با بدعت دینی و ظلم و جور مبارزه کند اکنون نیز حسین دیگری دست در دست زن خویش به میدان آمده است تا با دولت خرافه و رمالی مبارزه کند .
آنروزها بنی امیه در کاخ های خلافت خود ادعای حکومت اسلامی داشتند و این روزها نیز ولی فقیه بر تخت مطلقه بیعت رهبری نشسته است و فرمان می دهد و می کشد و به بند می اندازد و بقول خودش اسلام را زعامت می کند .
یزید و شمر نیز وقتی امام حسین را در محاصره خویش گرفته بودند و خونش را بر صحرای کربلا ریختند نیزادعای مسلمانی داشتند و چه بسا با وضو هم به جنگ مولا حسین رفته بودند ، حسین نیز مسلمان بود و خود را امام شیعیان می دانست ، بنی امیه چاره طغیان را در مرگ حسین می دانست و خامنه ای نیز چاره این طغیان را در مرگ میرحسین می بیند اما اگر خون امام حسین دوای درد بنی امیه شد خون میر حسین نیز دوای درد خامنه ای خواهد شد حالا باز موتورسوارهایش را به پیش میر حسین بفرستد و تهدیدش کند اصلا اورا بکشد و فرمان دهد موسوی را بکشید با مردم چه خواهد کرد ؟
قرار نبود بسیج و بسیجی قاتل مردم شود ، قرار نبود لباسهای مقدس برادران شهیدمان امروزه به جامه های ترس و وحشت بدل شود ، قرار نبود بسیجی وارث همت و باکری امروز ادامه دهنده راه سعید عسگرهای بی هویت شود و بقول مهندس موسوی : بسیج چه بود و چه خواهد بود اگر به مسیری که پیشرویش گذاشته شده است ادامه دهد؟ آن نیرویی که یک زمان نماینده شجاعت ملت ما بود آیا اینک به کار گرفته شود تا ایرانیان را بترساند؟ کاملا پیداست که آخرین و تازهترین راهبرد اقلیت اقتدارطلب ایجاد هراس در مردم است. آیا لباسهای مخوف میپوشند و در خیابانهای شهر آرایشهای نظامی به خود میگیرند تا هموطنانشان را مرعوب کنند؟ یا مردم را میترسانند چون خود میترسند؟ یا فرزندان انقلاب را به هفت سال و ده سال و پانزده سال زندان محکوم میکنند تا به خود تسلی داده باشند؟ و فکر نمیکنند که با این رفتارهای کوتهبینانه چگونه امنیت ملی کشور را در معرض خطر قرار میدهند...کافی است مردم بترسند تا پای قدرتها به مرزهای این بوم باز شود. کافی است سمعه شجاعت این ملت خدشهدار گردد و بیگانه در دلاوری و استواری آنان تردید کند تا خواب های سی ساله تعبیر شود. به دو کشور همسایه ما که اینک در اشغال خارجی قرار دارد نگاه کنید. در هر دو آنها نخست مردم ترسانده شدند و ترسیدند. ظاهرا قدرتها با شعار آزادیبخشی به این دو کشور قدم گذاشتند، در عینحال که وقتی ابوغریبها را به راه میانداختند طمع خویش را در چهرههای وحشتزده مردم پنهان نکردند و بدانیم که بالاتر از سیاهی رنگی نیست. ترساندن آخرین تیر ترکش است. مخالفانتان اشتباه کردند و در مقابل مسالمت و مقاومت شما آن را به کار بردند تا اگر کارگر نشود چاره دیگری نداشته باشند. چاره راستین آنها هم خود شمایید، روزی که از مخالفان خود بپرسید آیا پرچمهای رنگارنگ شما نیز به معنای اصرار بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی است، و اگر آری گفتند آنها را بپذیرید. آن روز وقتی است که همه با هم سبز میشویم.
برای دریافت فایلهای تصویری در بخش نظرات ایمیل خود راپیام بگذارید و یا عضو خبرنامه این وبلاگ شوید