www.flickr.com

! امروز صدام اعدام شد

امروز سومین سالگرد اعدام صدام است ! صدامی که این روزها از او فقط مقبره ای بجا مانده صد متری و تلویزیونی که این روزها یارانش بنام او برایش برپا نموده اند (+) نمی دانم چرا مدتهاست هر وقت به صدام فکر می کنم ناخودآگاه یاد خامنه ای می افتم ؟! که چه شد که یکی از معدود روحانیون قبل و بعد از انقلاب که خیلی از خط قرمزها را شکانده بود و همه او را مترقی می دانستند کارش به اینجا کشید ؟ خامنه ای همان روحانی ای بود که پیپ می کشید و سه تار می زد و ابایی نداشت تا بدون لباس روحانیت هم دیده شود ، از اولین روحانیونی بود که لباس نظامی بر تن میکرد و به جبهه می رفت در آن ایام دگمی که بسیاری شعر و شاعری را حرام و مکروه می دانستند حافظ و سعدی و فردوسی می خواند و بقول آقای ری شهری در کتاب خاطراتش نیمچه صدایی هم برای آواز داشت ! حالا همان روحانی تبدیل شده به یکی از معدود دیکتاتورهای دنیا ، و دارد می رود تا بعد از صدام دیکتاتور دیگری شود که شمارش معکوس برایش بصدا درآمده و این صدا را همه می شنوند الا خود خامنه ای .
دیگر کیست که از آن شال عربی بر دوش او و آن شصت هزار بسیجی نوجوان که قرار بوده بیست میلیونی باشد احساس امنیت کند ؟گیرم که طائب یا نقدی و ... ده بار دیگر هم باز مشتی جوان بسیجی را که بسیارشان به عشق دانشگاه بی کنکور و سهمیه و هزار رانت دیگر عضو بسیج شده اند را دور هم جمع کند و از خطر داخلی و خارجی برایشان کلام براند که ای کاش درد رئیس قوم و خشک مغزان دورش را این بازی ها دوا کند که اگر می کرد، امروز صدام همچنان در میان ما بود ! مگر صدام مثل نقدی و رادان و مرتضوی و طائب و جعفری و دهها سردار سپاه دیگر نداشت؟ مشتی جوان و نوجوان را اسلحه بر دستشان داده بود و ارتش جوانان و جیش الشعبی به راه انداخته بود و سعید الصحاف هم برایشان از مبارزه با آمریکای جهان خوار می گفت و آن ها هم لابد به تایید سردار هلهله سر می دادند و صدام هم از این مقاومت ملی سرمست می شد! اما چه شد؟ تا صدایی برخاست صدام به سوراخی جست و جوانان اسلحه ها بر زمین انداختند و لنگه کفش بر عکس صدام کوبیدند و سعید الصحاف هم کمدین عصر نام گرفت و رغبتی هم برای بازداشتش احساس نشد و حالا در خانه اش در بغداد تنها روزگار سر می کند.ای کاش خامنه ای می دانست که چاره تنهایی و انزوایش حتا در میان آیه الله ها و مراجع این نیست که به هیئت رئیس قوم و نشانه الله خطابه سر بدهد و جنتی و مصباح هم آب و تاب بر آن ببندند.
ای کاش مجتبی فرزندش که سخت این روزها نگران ولایت پدرش هست و صادق میرحجازی منشی مخصوص رهبری نجات حکومت را در بستن سایت ها و روزنامه ها پخش پارازیت بر روی ماهواره ها و گرفتن همه مخالفین و شکستن و کشتن آنها در زندانهای بی نام و نشان نمی دانستند و رهبر هم چون کودکی دست آموز آنها را تایید نمی نمود که مگر در عراق این ها بود؟ در عراقی که تازه مردمانش پی به وجود موبایل در این دنیا برده بودند !
حالا بگذار وزیر دربار خامنه ای محمدی گلپایگانی چاره حکومت را بر آن بداند که با لباسی مبدل خامنه ای را بزک کند و چون ملیجکی به میان بسیجیان و یا کوههای دربند بفرستد تا سرکوبگران روحیه بگیرند و محکمتر بر سر مظلوم و بی دفاع بزنند ، مردمی که هیچ نمی خواهند جز رای و حقشان بگذار اروپا و اروپائیان هی چپ و راست به ایران بیایند و عرض و اندم کنند و نفت بستانند و ایران را آباد و آزاد بخوانند و حتی اجازه این را هم بخود ندهند تا از پنجره هتل آزادی نگاهی به زندان اوین خفته در دل کوه بیاندازند و رهبر و خشک مغزان بدورش به فردا و فرداهایشان دلخوش باشند که اگر چاره کار فردایشان در این بود، شاه سابق ایران نیز آن چنان نمی شد که حتی بیمارستانی در این دنیای بزرگ او را برای مداوایش نپذیرفت.
دیگر چه برای گفتن و نوشتن مانده است جز این که به این کودتا چیان بگوئیم که آخر شما ملت را چه فرض کرده اید؟ دنیای عجیبی است نازنین! اسب تراوای آیت الله به آخر کار رسیده است به همان جایی که صدام رسیده بود و وانمود میکرد که نرسیده است !و این را همه استبدادیان وکودتاچیان دیار ما به خوبی دریافته اند اما من هنوز هم صدام را با همه نفرتی که از او دارم بزرگتر از خامنه ای و همه این آیت الله ها می دانم ! صدامی که از معدود آدمهایی بود که من همیشه آرزوی مرگش را داشتم اما نمی دانم که چرا وقتی چهره در هم شکسته صدام را دیدم ، نه تنها نخندیدم بلکه خیلی هم ناراحت شدم ، اونجایی که داشتند دستی به سر و مویش می کشیدند و وقتی میخواستند ازش آزمایش دی ان آ بگیرند مثل یه بچه آروم و ساکت ایستاده بود و به صورت پزشک ارتش آمریکا نگاه میکرد و جهانیان نیز داشتند آخرین دیکتاتور ساقط شده دنیا را چنین خوار و ذلیل از تلویزونهای خویش می دیدند ، آنروز که این صحنه ها را داشتم از تلویزیون می دیدم پیش از هر چیز آرزو کردم که خدا کند خامنه ای هم الان این صحنه ها را ببیند و عبرت بگیرد ، باز هم می گویم صدام دشمن بشریت بود و اصلا بشریت و همه این حرفها را هم که باور نداشته باشیم صدام مسئول خون به ناحق ریخته شده هزاران جوان ایرانی است و اصلا قابل بخشش هم نبوده و نیست اما آن چیزی را که صدام داشت و بعید می دانم این آیت الله های ما داشته باشند این بود که صدام میتوانست 8 ماه تو اون دخمه نماند ، همانزمان در عین منفوریتش برای بسیاری از کشورهای عربی منطقه سردار عرب و مقبول آنها بود ولی نرفت و موند. و برای موندن تکریت را هم انتخاب کرد که زادگاهش بود. تو تکریتی موند که هر آدم احمقی میتوانست حدس بزنه که صدام اونجاست !
بله این فرق صدام بود با خامنه ای و آیت الله های ایرانی که هنوز که هیچ اتفاقی نیفتاده همه فرزندان و نوادگان خویش را به کشورهای خارجی فرستاده اند تا برای روز مبادا جاده صاف کن ورودشان بشوند و حسابهای خارجیشان را مملو کرده اند تا با پول برای خود آرامگاه داشته باشند !
اما صدام وقتی دستگیر می شد نه آرام که فریاد می زند و می گوید من صدامم رئیس جمهور عراق ! این یعنی یه دنیا غرور و وطن پرستی و این غرور برای من قابل تحسینه . این شهامت برای من ارزشمنده. چیزی که در هیچ کدام این حضرات سراغ ندارم .

صدام گرچه تا آخرین روزها خود و سعید الصحافش در جلوی تلویزیون از شکست نیروهای آمریکایی می گفتند و می خواستند مثل همین شوهای امروزی تلویزونی ایران که مثلا می آیند و می گویند ترانه موسوی زنده است اما خود می دانند که پیکرش را سوزانده اند و تحویل خانواده اش داده اند ، مردم عراق را بفریبد اما خودش که می دید جمهوری اش ساقط شده و صدای چرخ تانکها را در حوالی کاخ سبزش در بغداد می شنید که !
اما ، اما نرفت و ماند تا کشته بشه ، اینی که مثل دهها دیکتاتور دیگر صورتش را اصلاح کند و لباس نظامی اش را بر تن کند و همه درجه ها و مدالهایش را هم به خودش آویزان کند و بعد مثلا شیر گاز را باز کند و یا با کلت بر مغزش شلیک کند را هم انتخاب نکرد ایستاد این یعنی تو اعتقاد داری و برای هدفت و حتا حاضری جانت را هم بدهی اینجاست که انسانها محترم می شوند من به عقیده و اعمالشون کاری ندارم ولی کسی که به عقیده اش ایمان داره ، خیلی بزرگه . میخواد صدام باشه ، هیتلر باشه یا مادر تروزا. بله اون آدم با ریش انبوه و موهای بلند و خاکی با چشمهای خون گرفته نیز میتوانست برود ولی موند، تو تکریت موند. تو عراق موند. درسته ، مظلوم شده بود و دفاعی هم نکرد اما فریاد زد فریاد زد که : من صدامم رئیس جمهور عراق !
حالا به اعتقاد شما فکر میکنید اگه اولین پادگان نظامی در تهران بدست مردم بیفته و یا صدای اولین غرش هواپیماهای نظامی یک کشور خارجی بپیچه تو تهران، تعداد هواپیماهایی که همون روز پایتخت رو به مقصد کانادا و سوئیس و انگلیس و .... ترک می کنند چند تا هست ؟

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 28.11.09
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

لیلاج بازنده – قسمت دوم

اشاره : از قسمت اول این نوشتار بیش از شش سال می گذرد گرچه برای بسیاری از خوانندگان و خود من همچنان داغی آن نوشتار حس می شود چرا که زخم قتلهای زنجیره ای باز باز است و انگار نه انگار که بیش از نه سال از آن روزهای غمناک پائیزی می گذرد که دشنه سرد و لخت تحجر قلب گرم و پر از عطوفت فروهرها را شکافت و بعد از آنها دست سردشان سخت بر گلوی پوینده و مختاری و ... نشانه رفت ، این زخم مرهم ناپذیر است و تنها شاید با روشنگری و محاکمه عاملین و آمرین این جنایتها تسکینش برای داغدارانش که گویی یک ملتند میسر تر باشد . اکنون با گذر بیش از شش سال از اولین نوشتار همچنان با جمع آوری بخشی از آن اسناد و مدارک و اعترافات متهمان آن پرونده که جسته و گریخته به دستم رسیده است امید آنرا دارم به زودی زود کتاب لیلاج بازنده را تقدیم خوانندگان محترم نمایم .*
قتلهای پی در پی آذرماه سال 1377 و بدنبال آن بیانیه معروف وزارت اطلاعات که در آن صراحتا قید شده بود که برخی از پرسنل وزارت اطلاعات( که بعدها معلوم شد از کلیدی ترین اعضای آن از ابتدای تاسیس وزارت اطلاعات تا روزهای قتلهای پائیزی بوده اند) ،در این جنایات دست داشته اند ، امید بسیاری را در دل شهروندان ایرانی پدید آورد که دیگر با وجود اصلاحات هیچ چیز مخفی نخواهد ماند و آنچنان که رئیس جمهور وقت خاتمی اظهار داشته "چشم فتنه را کور خواهد کرد " و غده های چرکین را جراحی و دست های آلوده را از حیات خلوت بیرون کشیده و برای ایرانیان آشکارش خواهد کرد . مطبوعات جان یافته در دل اصلاحات و از جمله روزنامه سلام به مدیریت آیه الله موسوی خوئینی ها که حتی یکروز پیش از صدور بیانیه رسمی وزارت اطلاعات شجاعانه خبر دست داشتن اعضای وزارت اطلاعات در این قتلها را اعلام نموده بود به میدان روشنگری آمدند و موضوع قتلهای زنجیره ای را در دستور کار خود قرار دادند . رئیس جمهور نیز با تشکیل یک هیات پیگیری بر کار بازداشت و بازجوئی و شناسایی آمران و عاملان قتلها نظارت داشته تا اینکه کار به جائی رسید که به گواهی بسیاری دیگر در توان و قدرت آنها نبود . دانه درشتها آنقدر سنگین بودند که برای جا به جائی آنها باید نظام را زیرو رو می کردند تا آنجا "حکم آمد" و هیات پیگیری ریاست جمهوری از کار برکنار شدند و پرونده بدست "دیگران" افتاد و این دیگران نیک می دانستند که چه باید بکنند و اولین کار این بود که "عناصر کلیدی " پرونده باید به نحوی محوشوند تا کار امحاء کلی پرونده آسان شود و اینچنین بود که به یکباره خبر خودکشی سعید امامی منتشر شد و در بعد از آن تمام بازجوئی های متهم ردیف اول محو شد و کار رسید به محاکمه چند عامل و کارمند دست چندم وزارت اطلاعات .
گرچه سعید امامی در اولین پرونده های تشکیل شده در هیات پیگیری هم متهم ردیف اول شناخته شده بود اما این متهم ردیف اول دفاعیاتی هم انجام داده بود و در تمام اوراق بازجوئی های خویش نکاتی را بیان می کرد که برای همگان مشخص می شد که وی نیز خود عاملی بیش نبوده ورای این مسئله که سعید امامی بیش از هیجده سال معاون امنیتی وزارت اطلاعات بوده است اما در هنگام وقوع جنایات پائیز هفتاد و هفت وی تنها مشاور وزیر بوده است و طبیعی است که به هیچ وجه به عنوان مشاور وزیر نمی توانسته دستور قتلها را صادر کند و اصلا یک مشاور در ساختار اجرایی وزارتخانه نقشی ندارد و هیچ سرویس امنیتی ای به فرمان مشاور وارد عمل نمی شود در حالیکه در همان زمان وقوع قتلها مصطفی کاظمی معاون امنیتی بوده است و اینکه کاظمی هم از سعید امامی دستور می گرفته است این مسئله به خوبی نشان می دهد که دانه درشتها " کسان دیگری " بوده اند و سعید امامی نه طراح و فرمانده جنایات بلکه او نیز سربازی در این ماموریتها بوده است همچنان که وی صراحتا و به درستی خود در بازجوئی هایش اذعان داشته است : "من از آغاز انقلاب تا به امروز سرباز گوش به فرمان نظام مقدس اسلامي و مقام ولايت بوده و هستم، هيچگاه بدون کسب اجازه و يا بدون دستورات مقامات عالي نظام کاري انجام نداده‌ام. هرچه را که به صلاح نظام و اسلام دانسته‌ام به عنوان پيشنهاد به مسئولانم ارائه کرده‌ام. من خود را گناهکار نمي‌دانم. کساني که حذف شده‌اند، مرتد، ناصبي و محارب بوده‌اند. حکم مجازات آنها مثل هميشه به ما تکليف شده است و ما آنچه کرده‌ايم اجراي تکاليف شرعي بوده است نه قتل و جنايت... " و البته همین شناسایی مکلفان بود که کار را از دست هیات پیگیری ریاست جمهوری درآورد !
آنچه که همگان به آن اشاره داشته اند از روح الله حسینیان گرفته تا اکبر گنجی و عماد باقی و ... متهمان این پرونده ایمان داشته اند که فروهرها و پوینده و مختاری و ... ناصبی هستند ومهدور الدم هستند ، پس یعنی تمام عاملان این قتلها با این انگیزه که اینها ناصبی هستند به اعدام آنها وجه شرعی و قانونی می دادند در حالیکه اگر فرض را بر این بگذاریم که سعید امامی متهم ردیف اول است یعنی سعید امامی فتوای قتلها را داده است و دستور اعدام آنها را داده است ، در حالیکه نیک می دانیم سعید امامی در جایگاه اینچنینی شرعی نبوده است و حق فتوا نداشته . سعید امامی همچنان که خود گفته سرباز پا به رکاب این نظام بوده است و وقتی هم که به زندان می افتد آنزمانی که تصمیم به گفتن و اعتراف می گیرد ، بدون هیچ ابایی و ترس و پنهان کاری ای تمام موارد را ذکر می کند و با ذکر جزئی ترین موارد همه را می گوید تا ثابت کند که جرم و گناهی نداشته است و صرفا او دستورات "بالایی ها " را انجام می داده است و این بالایی ها همانهایی بودند که اکبر گنجی به درستی نام "شاه کلید " را بر آنها گذاشت .
سعید امامی هنگامی که بازجو از وی سئوال می نماید ، دستور قتل داریوش فروهر و پروانه اسکندری را چه کسی به شما داد ؟ عنوان می کند که : " دستور قتل داريوش فروهر و پروانه اسکندري را به روال معمول هميشگي حجت‌الاسلام علي فلاحيان به من داد. احکام اعدام ساير محاربين قبلا در زمان وزارت فلاحيان صادر شده بود. از مدتها پيش قرار بر اين بود که عوامل مؤثر فرهنگي وابسته که توطئه‌ تهاجم فرهنگي را در ايران پياده مي‌کردند و جمعا صد نفر بودند اعدام شوند. حکم حذف 29 نفر از نويسندگان از مدتها پيش مشخص و احکام قبلاً صادر شده بود که در مورد 7 تن از آن عناصر احکام در دوره وزارت علي فلاحيان اجرا شده بود. وقتي حکم اعدام فروهر به ما ابلاغ شد پرسيديم که تکليف احکام معطل مانده اعضاي کانون نويسندگان چه مي‌شود که حاج آقا دري نيز گفتند هرچه سريعتر اقدام شود بهتر است و اين بار نيز مثل ماقبل انجام شد با فرق اينکه بجاي ابلاغ از سوي فلاحيان امور از طريق حاج ‌آقا دري نجف‌آبادي هماهنگ مي‌شد " . گرچه سعید امامی در این اعتراف صراحتا انگشت اتهام را به سوی علی فلاحیان و دری نجف آبادی نشانه می رود اما در جاهایی دیگر نیز باز فاش می سازد که فلاحیان و دری نیز باز دانه درشتهای این جنایات نبوده اند و اینان نیز صرفا مجری " اوامر " بوده اند به عنوان مثال هنگامي که بازجو از وي سؤال مي‌نمايد آيا اعدامها رويه امنيتي داشت و با حکم "حفظ نظام از واجبات است" انجام مي‌شد يا حکمهاي موضوعي نيز داشت ؟ جواب می دهد که:" فلاحيان با وجود آنکه خود حاکم شرع بود، اما معمولاً و در موارد حساس احکام حذف محاربان را شخصاً صادر نمي‌کرد. او اين احکام را از آيت‌الله خوشوقت ، آيت‌الله مصباح، آيت‌الله خزعلي، آيت‌الله جنتي و گاها نيز از حجت‌الاسلام محسني اژه‌اي دريافت مي‌کرد و بدست ما مي‌داد. ما فقط به آقايان اخبار و اطلاعات مي‌رسانديم و بعد هم منتظر دستور مي‌مانديم " . و کار هیات درست وقتی به این سئوالات رسید پایان یافته بود و پرونده را از آنان گرفتند و سعید امامی هم خودکشی شد !
سعید امامی به عنوان مثال وقتی که در صفحه 145 از جلد 16 به سئوال بازجو در باره نحوه قتل داریوش فروهر و پروانه اسکندری پاسخ می دهد و عنوان می نماید : " از روز قبل من تیم را آماده باش داده بودم و شب قبل هم شبیه سازی عملیات را انجام دادیم ،کار در سه گروه انجام شد ، گروه اول را خودم سرپرستی کردم و در خیابان ظهیر السلام مستقر شدیم و زاپاس بودیم تا مسئله ای خلاف برنامه ریزی اتفاق نیفتد ، گروه دوم به سرپرستی مصطفی بود که با نیروهایش در اطراف خانه متمرکز شده بود و رفت و آمدها را زیر نظر داشته و گروه سوم را سید صادق سرپرستی می کردند که به داخل منزل رفته بودند ، قبلاما کروکی خانهرا داشتیمو مشکلی نبود و تلفنی خود منزل را هم چک کرده بودیم و می دانستیم که فقط آن دو نفر در خانه هستند ، کار حدود یک ساعتی طول کشیده بود ، قرار بر نیم ساعتبود که من نگران شدم به سید صادق تماس گرفتم و علت را جویا شدم که اظهار داشت برای انتقال پروانه فروهر به بالا مقاومت می کرد ، اما کار تمام شده و الان داریم خانه را جستجو می کنیم ، بعد گذشت یک ساعت سید صادق تماس گرفت و گفت الان در راهیم و کار تمام شد . من باید به ستاد برمی گشتم چون معلوم بود تا ساعاتی دیگر حتما خبر از طریق ناجا به استعلام ما می رسید ." آنچه که به عیان و آشکارا در این اعترافات دیده می شود این است که عملیات قتل فروهرها کاری سامان یافته و کاملا امنیتی بوده است سعید امامی صرفا ناظر است ومصطفی کاظمی که در آنزمان معاون امنیتی وزارت اطلاعات بوده است به نگهبانی می پردازد و سید صادق که نام مستعار مهرداد عالیخانی است که در آنزمان معاون عملیاتی وزارت اطلاعات بوده است با جوخه اعدامش به داخل خانه می روند اما کسان بسیار دیگری بوده اند افرادی که تلفنها را چک می کردند و افرادی که کروکی و نقشه خانه را هم در اختیار داشتند و آنقدر اطلاعاتشان دقیق بوده که حتی خبر این را داشتند که دفتر تلفن دوران وزارت داریوش فروهر که اکنون حکم خاطره را برای او داشته و به هیچ وجه به کار روزمره اش نمی آمده در کجا قرار دارد ؟!
سعید امامی در اعترافاتش پا را از این فراتر می گذارد و در جواب سئوال بازجو که در بعد از این قتلها به چه افرادی گزارش کار خود را دادید اظهار می دارد : " فردای آنروز به گمانم دوشنبه بود و طبق روال هر دوشنبه در وزارتخانه ما شورای عالی وزارت داشتیم که از طرف ..... اتفاقا یا طبق هماهنگی (من اطلاعی ندارم) آمده بودند که در آنجا من و آقا مصطفی و سید صادق رفتیم و مشروح عملیات را شرح دادیم منتها طبیعی بود که چون چند نیروی غیر وزارتی در آن جلسه بودند و ...... هم آنجا بود ما مواردی را ذکر نکردیم که عصر همانروز در جلسه ای که با حضور حاج آقا دری و حاج آقا فلاحیان در دفتر آقای حجازی تشکیل شده بود تمام موارد و حتی کشفیات از منزل را ذکر کردیم که آقای حجازی عنوان کردند موید باشید و برای مابقی کار آماده شوید ."
شاید بسیاری ندانند که منظور سعید امامی از ذکر حاج آقا حجازی چه کسی است ؟ حجازی به نظر من وتمام کسانی که مسئله قتلهارا در این سالها دنبال می کنند شاه کلید قتلهای زنجیره است کسی که تیم عملیاتی بعد از انجام هر ماموریت و کشتار به نزد وی می رود و تمام عملیات را بدون هیچ واهمه و ابایی با ذکر جزئیات تعریف می کنند و تشویق می شوند و برای عملیات بعدی آماده ، حجازی که نام کامل وی " صادق میر حجازی " است ، مشاور و مغز امنیتی دفتر رهبری و سید علی خامنه ای است ، حجازی اکنون بیش از بیست و دو سال است که پا به پای سید علی خامنه ای از ریاست جمهوری گرفته تا بیت رهبری در تمامی امور امنیتی و اطلاعاتی نقش مغز متفکر را برای او بازی می نماید و الحق که در این بازی هیچ چیزی هم کم نگذاشته حجازی لیلاج دیگری هست که تا کنون بازنده نشده است اما در جمهوری اسلامی برنده ای جز رهبر هیچوقت وجود نداشته است تا کی قرعه بنام او افتد ...
* اینکه من چگونه به اوراق بازجویی سعید امامی دسترسی پیدا نمودم مطلبی است که به خودم این حق را میدهم که منبع و مرجع خود را لو ندهم و گمان هم ندارم که موضوع مهمی باشد ، موضوع مهم اصالت این اوراق است که همانزمان با انتشار آن مورد بحث واقع شد که در چندین مرحله مورد بررسی قرار گرفت و تماما دال بر صحت و اصالت آنها بود یکبار بنا به درخواست دیوان عالی کشور نسخه ای از بازجوئی ها و نامه کذائی سعید امامی کهدر روزنامه سلام نیز منتشر شد به اداره تشخیص هویت ارسال شد که گواهی شد هر دو دست خط یکی است و همین مسئله باعث برائت من شد و یکبار هم در کمیسیون اصل نود مجلس مورد بررسی قرار گرفت و طبیعتا اگر این اوراق بازجوئی کذب بود به هر روی باید مجلس شورای اسلامی و یا آقای مهدی کروبی در جریان قرار می گرفتند . این در حالی بود که بارها آقای انصاری راد رئیس وقت کمیسیون اصل نود مجلس نیز اعلام نموده بود از طریق امیرفرشاد ابراهیمی ما به اوراق بازجویی سعید امامی دسترسی پیدا نموده ایم و کیفیت آنها نیز برای ما مسلم شده است .



Amir Farshad Ebrahimi© 22.11.09
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

پیچیده تر شدن ابعاد فاجعه قتلگاه کهریزک

خبر قتل یا خودکشی، رامین پوراندرجانی، پزشک وظیفه 26 ساله بازداشتگاه کهریزک ابعاد گنگ جنایات قتلگاه کهریزک را بیش از پیش پیچیده تر نمود و آشکار کرد که دست های پیدا و پنهانی سعی در از بین بردن تمامی شواهد و اسناد و مدارک این جنایات را دارند ، آخرین خبرها در مورد این قربانی جدید تیم تهدید و ترور قوه قضائیه و نیروی انتظامی حاکی از آن است که ، رامین پوراندرجانی روز سه‌شنبه هفته گذشته در خوابگاه ساختمان بهداری نیروی انتظامی تهران بزرگ فوت می‌کند و علت فوت وی توسط مقامات مسئول، سکته قلبی در خواب عنوان می‌شود.
این دکتر وظیفه تعدادی از قربانیان شکنجه در بازداشتگاه کهریزک را ویزیت کرده بود، از جمله این قربانیان شهید محسن روح‌الامینی است که دو روز قبل از شهادت توسط این پزشک وظیفه ویزیت شده و بی شک وی از ابعاد بلایایی که بر سر این شهید جنبش سبز آمده بود، مطلع بوده است .در بعد از تعطیلی و برچیده شدن بازداشتگاه جهنمی کهریزک ، وی یک هفته با حکم بازرسی نیروی انتظامی بازداشت می‌شود تا اعلام کند که روح‌الامینی به علت ابتلا به مننژیت فوت کرده است؛ درحالی‌که گزارش مستند پزشکی قانونی علت فوت را اصابت ضربه به سر این شهید عنوان کرده بوده ، پوراندرجانی، بعد از انتشار گزارش پزشکی قانونی به قید ضمانت آزاد می‌شود، اما چندین بار مجددا توسط بازرسی کل ناجا، دادسرای نظامی و شورای انتظامی پزشکی قانونی کشور مورد بازجویی قرار می‌گیرد و به علت آگاهی کامل از جزئیات آنچه که در کهریزک اتفاق افتاده بود از طرف افراد ناشناس بارها برای عدم انتشار حقایق این بازداشتگاه تهدید می‌شود تا مبادا دخالت مستقیم سران نظامی و قضائی کشور را در این بازداشتگاه فاش کند.
دکتر پوراندرجانی، اتفاقات کهریزک را قبل از مرگ، برای عده معدودی از دوستانش بیان کرده و می‌گوید که نسبت به امنیت جانی خود نیز اظهار ترس می‌کند تا اینکه ناگهان خبر مرگ او منتشر می‌شود. با اینکه علت مرگ پوراندرزجانی، سکته قلبی عنوان شده به خانواده او اجازه کالبدشکافی داده نمی‌شود و مراسم تشیع جنازه وی نیز تحت تدابیر شدید امنیتی برگزار شد؛ به طوری که بسیاری از دوستان نزدیک این دکتر وظیفه جرات حضور در مراسم تشیع جنازه او را پیدا نکردند.
اقدامات امنیتی صورت گرفته، این سئوال را ایجاد می‌کند که اگر واقعاً علت مرگ وی سکته قلبی بوده، چرا مراسم تشیع جنازه وی روز پنجشنبه در فضایی به شدت امنیتی در تبریز برگزار شد و چرا اجازه کالبدشکافی به خانواده وی داده نمی‌شود؟ در ماجرای مشابه دیگری نیز همچون شهادت ندا آقاسلطان نیز مقام‌های مسئول درحالی این اتفاق را محصول کار خبری رسانه‌های خارجی و فعالیت ضد انقلابیون خارج از کشور اعلام کرده بودند که حتی حاضر نشدند اجازه برگزاری مراسمی برای وی در یکی از مساجد تهران را بدهند.اتفاقات فوق در حالی صورت میگیرد که شورای عالی امنیت ملی و همچنین شورای امنیت که هر دو از عالیترین دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی کشور می باشند بر تخلفات بی شماری در بازداشتگاه کهریزک اذعان دارند به عنوان مثال در بولتن داخلی شورای عالی امنیت ملی کشور که برای مدیران عالیرتبه کشور تهیه می شود ( که در زیر تصویر آنرا مشاهده می کنید ) نیز صراحتا آنچه که در بازداشتگاه کهریزک اتفاق افتاده را " برخوردهای خشن و غلط با بازداشت شدگان " می داند و بر وقوع جنایات مختلفی چون تجاوز جنسی ، شکنجه های روحی و جسمی و همچنین عدم تغذیه مناسب و رفتارهای غیر انسانی با بازداشت شدگان و... صحه میگذارد .
در همین بولتن نیز گرچه "لزوم برخورد قاطع با عامل یا عاملین " را خواستار شده اما عملا هیچگونه اقدام محسوس و در خور توجه ای تاکنون صورت نگرفته است ، این در حالی است که خبرهای موثقی این روزها می رسد که سرداران رادان و مسعود صدرالسلام و سعید مرتضوی از جمله سه افرادی که نام آنها به کرات به عنوان مسئولان ارشد و مستقیم حادثه جنایات کهریزک برده می شود همچنان در حاشیه امن می باشد و حتا گفته می شود چندی پیش در دیداری با رهبر ی مورد تشویق و حمایت هم قرار گرفته اند و خامنه ای از اقدامات بموقع آنها در برقراری نظم و امنیت تجلیل نموده است .

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 19.11.09
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

ستوان یکم محمد جواد ابراهیمی کارگر سقف کاذب سازاست یا کذب ساز ؟

سیزده آبان شاهد یکی دیگر از وحشیگریهای نظام امنیتی در سرکوب و ایجاد رعب و وحشت میان مردم همچنان معترض به کودتای احمدی نژادی – خامنه ای بودیم ، در ادامه وظیفه و رسالتی که این قلم و مجال بر عهده خود احساس می نماید و با یاری افراد معتمد و مورد وثوق موفق شدیم یکی از سرکوبگران نیروی انتظامی را که با ضربات وحشیانه باتوم خود بر سر و روی آن دختر جوان می کوبید را شناسایی کنیم (اینجا) را بخوانید

در برنامه پارازیت صدای آمریکا که مشاهده می نمائید ، دوست و همکار عزیزمان کامبیز حسینی با مصاحبه جسورانه خود با شماره تلفن منزل ستوان یکم محمد جواد ابراهیمی تماس گرفته و فردی که اظهار می داشته همان محمد جواد ابراهیمی می باشد اعلام می دارد که گرچه مدتی عضو بسیج بوده است ! اما در نیروی انتظامی خود و بستگانش عضویت ندارند و کارگری ساده هست و در شهرک صنعتی شمس آباد در گلشن هشت در شرکت فوم ایرانیان سقف کاذب تولید می کند .
من البته کسی را به آن آدرس فرستادم که نتیجه ای را در برنداشت و اصولا در کل شهرک صنعتی شمس آباد کارگری بنام محمد جواد ابراهیمی شاغل نبوده .
در شهرک صنعتی شمس آباد طبق اعلام سایت رسمی اش ( اینجا میتوانید مشاهده نمائید) تنها واحدهای تجاری و صنعتی زیر وجود دارند :
شركت بلور نوري تازه
شركت دكمه صدفي ايران
شركت هوا فضايي درنا
شركت كوره هاي صنعتي ايران
شركت تجهيزات نفت
شركت تفلون تاسفند
شركت كارگلاس
شركت لاستيك سازي عنايت
شركت بهسازين تهران
شركت صنايع شير ايران
با این حساب اصلا دیگر جستجو معنی ندارد و دروغ آقای ابراهیمی مسلم است اما از سوی دیگر در کل ایران چند شرکت بنام فوم ایران و یا فوم ایرانیان و باز فومیران وجود دارند که به غیر از شهرها و شهرستانهای دیگر در تهران و حومه آن آنها عبارتند از :
شرکت فوم ایران که در تهران می باشد (اینجا)
شرکت تولیدی صنعتی ایران فوم که در شهریار می باشد (اینجا)
کارخانه فوم ایران که در اسلامشهر می باشد (اینجا)
از سوی دیگر در تلاشیم با همکاری تعدادی از دوستان عکسهایی از ورود و خروج وی از منزل و یا محل خدمتش با لباس نیروی انتظامی را تهیه نمائیم .
ایکاش آقای ستوان یکم محمد جواد ابراهیمی که البته ابراهیمی بودن خودش را هم در آن تلفن ابتدا تکذیب می نماید حالا از کرده خودش پشیمان شود وآرزو دارم به همان دروغهایی که می گوید که کسی را کتک نزده ایمان بیاورد ودست از اعمال گذشته خود بردارد که همه تلاش این وجیزه همین است و بس و به آغوش ملت بازگردد .

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 17.11.09
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

تطهیر یک چماقدار در سایت آینده

تارنمای خبری آینده اخیرا مطلبی درباره یکی از پستهای این مجال اینترنتی منتشر کرده است با عنوان : گاف لباس شخصی سابق که مطلبی است متاسفانه کورکورانه درباره این پست که در آن به حضور یکی از مدیران ارشد وزارت اطلاعات در سرکوبهای اخیر بنام محمدرضا مدحی تازه کندبوده است . نامبرده که بنامهای مستعار سید رضا حسینی و حاج رضا شجاعی نیز مشهور می باشد دارای سوابق بسیار ارزنده ای می باشد که اجمالا به مختصری از آنها اشاره می شود : اخذ رشوه از متهمان کلان مواد مخدر و قاچاق کالا در وزارت اطلاعات / جعل و سرقت اسناد دولتی بمنظور استفاده شخصی تجاوز به عنف و آدمربایی / تهديد به ازدواج اجباري پرستار بیمارستان ایران مهر خانم ر . م / ساخت و دراختیار داشتن بازداشتگاه غیرقانونی و ايذاء و اذيت و توهين و بازجويي غيرقانوني و .... نامبرده در سال 1383 از وزارت اطلاعات و تمامی مناصبش به دلیل مفاسد بی شمار اخراج می گردد ، با روی کار آمدن دولت محمود احمدی نژاد مجددا وی به وزارت اطلاعات و بعد از آن دبیرخانه مجلس خبرگان دعوت به خدمت می گردد ، از جمله فعالیتهای ایشان در بعد از بازگشت مجدد به خدمت ماموریت یافتن از سوی آیه الله ارومیان دبیر کمیسیون امنیت ملی مجلس خبرگان برای حل و فصل مسئله تسویه شدگان اعضای وزارت اطلاعات دخیل در موضوع قتلهای زنجیره ای و همچنین تحقیق و تفحص در قوه قضائیه . باتوجه به روحیه زیاده خواهی و وجود مفاسد بی شمار نامبرده در هر دو ماموریت فوق تخلفات فاحش و بی شماری انجام می نماید که بطوریکه پرونده وی و دیگر اعضای هیات همراهش من جمله خانمها عشرت شایق ، فاطمه آجرلو ، و نه تن دیگر از اعضای وزارت اطلاعات به قوه قضائیه جهت رسیدگی ارسال می گردد . پس از آن نامبرده در سال 1385 از سوی وزیر وقت اطلاعات به جهت آنکه در نظر بوده تا با انتصابش به عنوان مدیر کل در وزارت اطلاعات برایش حاشیه امنی ساخته شود به سمت مدیر کل اداره مراقبت معاونت امنیت انتخاب می گردد.

داستان پلیسی میگردد !
دربهار سال 1387 نامبرده به جهت گرفتن ارتباط با چند تن از چهره های مشهور اپوزیسیون در بانکوک و امارات و همچنین رهگیری و تلاش برای عودت سه تن از افسران ارشد معاونت اطلاعات سپاه پاسداران که در کشور تایلند تقاضای پناهندگی سیاسی نموده بودند از سوی وزارت اطلاعات ماموریت میگردد . سه پاسدار فوق که دارای اطلاعات ارزشمندی بودند و از سفارت آمریکا در بانکوک تقاضای پناهندگی سیاسی نموده بودند بصورت فوق العاده امر پناهندگی و انتقالشان به یک کشور امن در دستور کار کمیته نجات قرار گرفته که گزارش می شود محمد رضا مدحی بهمراه چهار ایرانی و دو تبعه پاکستان در محل اقامت آن سه پناهجو بصورت شبانه روزی در کمین می باشند ، موضوع به سازمان اطلاعات و امنیت تایلند گزارش و نامبرده و اعضای همراهش بازداشت گردیدند ، متاسفانه تلاشهای خاموش دولت آمریکا برای تحویل گرفتن این تیم تروریستی با توجه به لابی دولت ایران و تایلند و احتمالا دادن امتیازاتی به تایلند به نتیجه نرسیده . اما کشف میگردد که نامبرده که دارای دو همسر بنامهای ف . آغازی و ب . میر حسینی می باشد که ظاهرا در عملیاتهای برون مرزی خویش از همراهی آنها نیز استفاده می نماید طبق اطلاعات دریافتی از اوراق بازجویی وی و همچنین تصاویر پاسپورت وی که در همین مجال نیز گوشه هایی از آنها آمده است ، نامبرده ابتدائا به دوبی رفته و پس از آن در به تایلند رفته است و در آخر نیز در تاریخ پانزدهم جولای 2008 به ایران بازگشته است . نامبرده در بانکوک با ساختن سناریویی تصمیم داشته که دو تن از اعضای تیم خویشرا بنامهای هادی میرکریمی و ناصر غلامی (از اعضای وزارت اطلاعات ) را به عنوان پناهنده و دارای اطلاعات ارزشمندی درباره مسائل هسته ای ایران به سفارت آمریکا و اسرائیل در بانکوک معرفی نماید که با هوشیاری هر دو سفارت نامبرده به تصمیمش نمی رسد . در رابطه با وی و دیدارهایش در شهرهای استانبول و دوبی و بانکوک با افراد شاخص در اپوزیسیون ایران موارد بی شماری است که متاسفانه مجاز به افشای آنها نمی باشم اما موضوع در بخش ضد ترورسیم و خرابکاری دادستانی فدرال آمریکا در حال پیگیری است . نکته حائز اهمیت دیگر آن است که محمدرضا مدحی همان چهره سانسور شده در عکسها می باشد که به همراه وزیر وقت علوم دولت احمدی نژاد در کنفرانس سزامی ۲۰۰۸ کشوراردن شرکت کرده و با وزیر علوم کشور اسراییل رالب (راغب) مجادله، گفت وگو کرده است . اقدام سایت آینده در جهت تطهیر وی و الغای این مطلب که محمدرضا مدحی بمدت دوسال است در خارج از کشور بسر می برد در حالی است که عکسهای نامبرده در مراسم تودیع و معارفه روسای سابق و جدید قوه قضائیه هم اکنون در سایتهای خبری کشور موجود می باشد .
در همین رابطه :

عکسها و اسناد

تاریخ ورود و همچنین دیپورت محمد رضا مدحی از بانکوک به ایران
تصویر داکیونت تراول جعلی محمد رضا مدحی به عنوان بازرگان که توسط سازمان امنیت تایلند از وی کشف گردیده
دیدار محرمانه محمد رضا مدحی با دو عضو مشهور اپوزیسیون
دیدار محرمانه وزیر علوم دولت احمدی نژاد با همتای اسرائیلی خویش که در آن محمدرضا مدحی نیز حضور داشته است ( این عکس به دلایلی از سوی وزارت اطلاعات فاش گردید اما در آن چهره مدحی پوشیده گردیده است )
مدحی درکنار دیگر دوستانش این عکس در حدود سه ماه پیش گرفته شده است
محمد رضا مدحی در کنار دیگر مدیران وزارت اطلاعات در سرکوب دانشجویان و مردم معترض به انتخابات
عکس کامل حضور وی در سرکوبها

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 9.11.09
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

جنبش سبز لجنی

در بعد از راه اندازی مجعولانه جنبش سبز علوی کبوتران و ذوب شدگان در ولایت روز سیزدهم آبانماه تشکیل دادند
جنبش سبز لجنی
این جنبش در این روز با رمز مبارک
یا ضامن چاقو
کار خود را آغاز نمود

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 7.11.09
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

! انقلابیونی که محو شدند

چند وقت پیش برای ساخت مستندی درباره اشغال سفارت آمریکا درتهران دست به دامن تلویزیون فرانسه شدم و رفتم از آرشیو آنها استفاده کنم در لابلای فیلمها و مصاحبه ها فیلمی بود از عاشورای سال پنجاه و هشت در سفارت آمریکا که ظاهرا دو سه ماهی از اشغال سفارت گذشته بود ، جوانی که که بقول معروف کپ دانشجویان انقلابی آن روزها بود با عینکی با قاب سیاه بزرگ و پیراهنی روی شلوار و ریشی و مویی کوتاه ، یعنی قیافه اصل انقلابی و تیپ چپ آن سالها ! پشت عکس بزرگی از آیه الله خمینی ایستاده بود و رو به مردم و دانشجویان اشغالگر سخنرانی می کرد ( مطمئن نیستم ولی زیاد شباهت داشت به آقای رضا سیف اللهی ) ، سخنرانی درباره اشغال سفارت و اینکه انقلاب دوم بوده و چه اسنادی کشف شده و ... در آخر هم گفت که چون روز عاشورا است چند دقیقه ای هم نوحه می خواند و همانجوری که ایستاده بود عینکش را برداشت و چشمش را بست و شروع کرد به روضه خوانی ، روضه حضرت قاسم و حاضرین هم شروع کردن به گریه کردن و بعد روضه هم شروع کرد به نوحه خوانی و مردم هم سینه می زدند که البته نوحه خوانی این دانشجوی انقلابی هیچ شباهتی به نوحه ها و روضه های همیشگی عاشورایی نداشت که نوحه ای بود در محکومیت جنایات آمریکا و شیطان بزرگ و استکبار جهانی واز انقلاب ایران و اشغال لانه جاسوسی تمجید کردن وپس از هر چند بیتی هم از سینه زنان می خواست که جوابش را بلند بدهند و دم بگیرند که : «کار آمریکا بود - نقشه‌ی سیا بود - مرگ به کارتر - مرگ به کارتر».
وقتی دوربین به سراغ جمعیت می رفت و افراد سینه زن و شرکت کننده در این مراسم را نشان می داد همه جور آدمی بود پیر و جوان و زن و مرد و تعدادی هم کودک و نوجوان در میان زنها تعدادی با روسری های رنگی گره زده بر زیر گلو هم دیده می شد و فکر کنم در انتهای جمعیت چند بی حجاب هم نشسته بودند ، نمی دانم چرا منی که این روزها از دیدن آدمهای اینچنینی که شعار می دهند و تلویزیون نشانشان می دهد و مرگ بر مرگ بر میگویند زیاد خوشم نمی آید شاید منزجر کننده باشد برایم ولی تا ساعتی مجذوب این فیلم شدم و از این فیلم خوشم آمد اصلا کاری به اشغال سفارت آمریکا و بد و خوبی اش ندارم فضا و حال و هوای این مراسم خیلی واقعی بود و مثلا با فیلمهایی که این روزها از هیات های مذهبی و تجمعات کنونی مذهبی و نماز جمعه و جماعات دیده می شود خیلی فرق داشت ، یه جورایی به دلم نشست و منو برد به خاطرات تیره و تاری که از انقلاب و اون روزها داشتم .
وقتی این فیلم را می دیدی می فهمیدی جماعت حاضر از سر ترس و یا اجبار و ریا و دروغ و تکلیف و ترس از حراست اداره یا فلان جا نیامده اند اینجا بنشینند و سینه بزنند یا شعار بدهند ، خودشان بودند و خودشان که خیلی هم پرشور و داغ بودند ، بعضی گریه می کردند ، بعضی از جوانها هنوز برق خوشحالی از اشغال سفارت در چشمانشان بود و بعضی هم با شور و شر هر چه تمامتر سینه می‌زدند،و تعدادی هم مشت‌هاشان را گره کرده بودند و طوری دست‌هاو مشت‌هایشان را بالا می آوردند بسمت دوربین های خبرنگاران و فیلمبرداران که انگار الان یا کارتر فیلمبردار است و یا تنها بیننده این فیلمها آمریکا و سیا و کارتر هستند ! نمی دانم امروز چه برسر آن جمع رفته است و چه فکر می کنند و کجا هستند و شاید بسیاری شان هم مثل دانشجویان پیرو خط امام آن روزها که این روزها دوران سن پختگی را هم بسر گذرانده اند گاها از آن اقدام ابراز پشیمانی کنند و یا در صدد توجیه و رفع و رجوی آن برمی آیند، باشند یا اینکه اصلا از انقلاب امروزی دلزده شده اند یا که نه شاید همچنان دشمن اصلی را آمریکا می دانند اما هرچه که بود آن روزها احساس می کنم صادقانه ترین انسانها همان انقلابیون جوان سینه زن بودند !

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 6.11.09
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

شناسایی یکی از ضاربان چماق بدست سیزده آبان

دیروز در تجمع و راهپیمایی بمناسبت روز سبز سیزده آبان چند نکته حائز اهمیت بود ، حضور نیروهای لباس شخصی و بسیجی ها و چماقدارها نسبت به دیگر راهپیمایی های گذشته کمتر محسوس بود و البته شاهد بودیم که نیروهای سپاهی و پلیس امنیت با حضور همه جانبه و مسلحانه شان شاید دیگر مجالی برای حضور لباس شخصی ها نگذاشتند

در فیلمها و عکسهایی که از راهپیمایی دیروز منتشر شد دو فیلم از همه برجسته تر بود ، اولی مربوط به ضرب و شتم طاهره خرم عضو ستاد انتخاباتی مهندس موسوی بود که پس از آنکه مورد حمله چماقداران نیروی انتظامی قرار میگیرد در میدان هفت تیر تهران بازداشت می شود ، طاهره خرم البته به تازگی از زندان آزاد شده بوده و از جمله شاهدان مهدی کروبی می باشد که شجاعانه از آنچه که در زندانهای بی نام و نشان بر او گذشته است پرده برداشته است که در زیر مشاهده می نمائید

فیلم دیگر مربوط به ضرب و شتم دختر جوان دیگری است که در زیر ضربات باطوم یک درجه دار نیروی انتظامی بیهوش می شود ،که فیلم آن را نیز در زیر مشاهده می نمائید

با تلاش دوستان عزیزم در داخل کشور که همین جا از آنها تشکر می نمایم ضارب آن دختر شناسایی شد

ستوان یکم محمد جواد ابراهیمی

محل خدمت : یگان ویژه پاسداران نیروی انتظامی ناحیه انتظامی تهران بزرگ

محل سکونت : شهر ری -حسن آباد فشاپویه - بلوار امام خمینی نبش بانک ملت

تلفن منزل : 56228414

بار دیگر در همین مجال اعلام می کنم که هدف ما از شناسایی این ضاربان مجازات و تشویق به خشونت نمی باشد ، هدف ما این است که این مزدوران بدانند دیگر حاشیه امنی ندارند و رسوا خواهند شد .

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 5.11.09
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

طرح یک سئوال؟

دیروز سیزده آبان بود و باردیگر دلاوران جنبش سبز ثابت کردند که خس و خاشاکهایی که احمدی نژاد آنرا هیچ می انگارد می توانند لرزه بر اندام خامنه ای قاتل بیاندازند .

دیروز مهدی کروبی در میان مردم بود و باردیگر مورد ضرب و شتم عمال خامنه ای قرار گرفت و آنطور که حسین فرزندش گفته مورد اصابت مستقیم گلوله گاز اشک آور گرفته (+) بطوریکه خود و دو همراهش بشدت مجروج شدند و یک همراه وی نیز راهی بیمارستان شد .

دیروز بیش از دهها فعال سیاسی بازداشت شدند ، همه می دانستند که حکومتی ها قرار است چماقدرانشان را تا بن دندان مسلح کنند و برای سلاخی مردم به خیابانها بفرستند و آنطور که از شواهد و گفته های فرماندهان سپاه و نیروی انتظامی مشهود بود بیش از پنجاه هزار نیروی امنیتی اعم از پاسدار و بسیجی و پلیس در تهران آماده باش بودند . من قبول دارم که جنبش سبز رهبر ندارد و خود مردم رهبری میکنند این جنبش را و آقایان کروبی و موسوی هم مثل بقیه مردم هستند و البته بارها اینرا هم خود آقای کروبی و هم آقای موسوی بیان کرده اند .

در این نوشتار هم اصلا بنا ندارم از آقایان کروبی و یا موسوی تعریف و تمجید نمایم و یا خدای ناکرده احدی از آنها را زیر سئوال ببرم اما نکته ای عجیب است و برایم سئوال شده ، همه می دانیم که آقایان کروبی و موسوی سالها در نظام جمهوری اسلامی خدمت کرده اند اما وقتی که در انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 وقتی که آقای کروبی اعلام کرد در انتخابات تقلب شده و مجتبی خامنه ای با تقلب و دوز و کلک تلاش نموده تا احمدی نژاد را از انتخابات نمایشی پیروز نشان دهد در اعتراض به آن انتخابات تقلبی از تمام سمتهایش و حتی دبیرکلی مجمع روحانیون مبارز استعفا داد و تا کنون نیز هیچ سمتی برعهده نگرفته و امروز هم علیرغم تمام تهدیدات و هشدارها که اعلام می کنند جانش در خطر است از همراهی با مردم غافل نشده است ،در مراسم سالگرد هفت تیر به میان مردم در مسجد قبا آمد و کتک هم خورد ،در روز قدس نیز باز بمیان مردم آمد و کتک خورد و باسرو روی خونین به خانه رفت ، به نمایشگاه مطبوعات نیز آمد و باردیگر نیز از چماقداران کتک خورد ، دیروز نیز باز به میان مردم آمد و کتک خورد و مورد اصابت گلوله گاز اشک آور قرار گرفت .

درشجاعت و ایستادگی مهندس موسوی نیز البته شکی نیست و واقعا باید رشادت و ایستادگی وی را ستود اما خبر عدم حضور ایشان در راهپیمایی روز سیزده آبان کمی سئوال برانگیز بود ، آنطور که در خبرها آمده است و عکسهایش نیز منتشر شد دیروز مهندس موسوی در محل کارشان در فرهنگستان هنر در محاصره نیروهای امنیتی قرار گرفته بوده و مانع از حضور ایشان در راهپیمایی شده اند

اما محل کارایشان ؟! می دانیم که از سال 1378 مهندس موسوی رئیس و عضو پیوسته فرهنگستان هنر می باشند ، همه می دانیم که فرهنگستان هنر از زیر مجموعه های نهاد ریاست جمهوری است و رئیس آن منصوب رئیس جمهور می باشد (+) و این یعنی مهندس میرحسین موسوی، در حالیکه این انتخابات و ریاست جمهوری متقلبش را قانونی نمی داند اما هنوز مدیر زیر نظر رئیس جمهور دولت کودتایی می باشد و هنوز هم برسر کار خود حاضر می شود ؟

من واقعا هیچ اظهار نظری نمی کنم و فقط این سئوال برایم پیش آمده که مهندس موسوی آنجا چه می کند ؟

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 5.11.09
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام




تازه نوشته ها

قدیمی ها

تازه هایی از دوستان

دوستانی که می خوانمشان



کمپین


GOFTANIHA

Iran Briefing

تحول سبز

Goftaniha, Amir Farshad Ebrahimi's Weblog

فیلتر شکن: دفاع از آزادی بیان

GOFTANIHA






Free counter and web stats

Creative Commons License
حقوق این وب طبق پروانه‌ کریتیو کامن لایسنس محفوظ است

© 2010 Goftaniha | گفتنی ها |Amir Farshad Ebrahimi's PersianWeblog | Site Feed Back to top
Designed by Graphit | For Goftaniha.org