www.flickr.com

مستند ایاک والدما - از خونریزی بپرهیز

این مستند تکان‌دهنده چند روزی است از طریق سایت یوتیوب منتشر شده است.
این مستند در نوع خود یکی از خوش‌ساخت‌ترین آثاری است که بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری درباره خشونت‌های پس از انتخابات تهیه شده است.
دوستانی که در ایران هستند چنانچه مشکل پائین بودن سرعت دارند در بخش نظرات و یا با ایمیل بگویند برایشان فرستاده خواهد شد
لینکهای دانلود این فیلم
---------------------------------------------------------------------------http://hotfile.com/dl/14474565/483eb71/eyaka_va_demaa.part1.rar.html



Amir Farshad Ebrahimi© 26.9.09
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

وقاحت که ته ندارد ؟

سعید حجاریان را همه می شناسیم چه آنها که در پیش از انقلاب دستی بر آتش مبارزه داشتند و چه آنها که در کوران انقلاب بودند و چه آنها که مثل او بازنشستگان این انقلابند .

سعید حجاریان هر چند که سالها در مشاغل امنیتی و استراتژیک نهادهای جمهوری اسلامی فعالیت نموده اما بیشتر نمونه و مدل نسل مدیران و تئوریسنهای مطالعات سیاسی جوان بعد از انقلاب هست و دست آخر در بهار مطبوعات گرچه پیشتر نیز کمابیش با مطبوعات ارتباط داشت اما با "صبح امروز" که بی شک یکی از عالیترین روزنامه های دوران اصلاحات بود خود به صحنه مستقیم مطبوعات آمد تا که "آقا سعید زحمتش را کشید "* و در مقابل شورای شهر ترور گردید .

خشم و انزجار خشک مغزان جمهوری اسلامی نسبت به سعید حجاریان نکته تازه ای نیست این خشم نه به این روزها مربوط است و نه به راهبری و تئوریزه کردن دوم خرداد است و نه حتا به فعالیت او در وزارت اطلاعات و نهاد اطلاعات نخست وزیری و دشمنی دیرینه او با امثال سعید امامی ها .

این کینه و دشمنی نه با او که با همه نسل انقلابی نازی آبادی ها از همان زمانی شکل گرفت که در کوران مبارزات قبل از انقلاب اینان ابتدا شریعتی را محور مبارزه قرار دادند و بعدتر نسلی شدند که خط امامی نام گرفتند و همینها که بقول آیه الله خمینی عرضه اداره کردن یک نانوایی را هم نداشتند در حاشیه بودند ، اما در بعد از فوت آیه الله خمینی همان حاشیه نشینان و خشک مغزان که اسلامشان بقول آیه آلله خمینی اسلام خشکه مقدسی بود به صحنه آمدند و از دل همان کینه نبرد حاشيه عليه متن را به وجود آوردند .

مغز تئوریسین اصلاحات سعید حجاریان ، نازی آبادی توسط سعید دیگری از همان حوالی نشانه گرفته شد و اینگونه خشک مغزان نشان دادند که در نبر نابرابرشان حتا از جنگ و حذف خیابانی هم ابایی ندارند .

حجاریان در بعد از آن ویلچر نشین شد و حتا برای تکلمش هم مشکل پیدا کرد و این داستان نخ نما شده و تلخ جمهوری اسلامی است ، کسانی که اسلحه و موتور به سعید عسگر دادند تا او حجاریان را بکشد همانهایی هستند که طپانچه به محمد عبد خدایی دادند ، حجاریان ویلچر نشین شد و دکتر فاطمی شهید اما عبد خدایی و عسگر هر دو همچنان در خدمت تحجر هستند برای عبد خدایی حجره دیگری در بازار گرفتند و برای عسگر حتما موتوری جدیدتر .

حالا حجاریان و خیلی های دیگر از هم حزبان و هم اندیشان او در زندان هستند ، جالب آنکه آنها درست در روز های بعد از انتخابات دستگیر شدند و محبوس شدند اما جرمشان هدایت آشوبهای بعد از انتخابات هست !

حجاریان از جمله کسانی بود که نشان دادن چهره و صدایش در صدا و سیما ممنوع بود و حتا زمانی که وی مشاور رئیس جمهور و یا نائب رئیس شورای شهر تهران بود هیچگاه تصویرش از تلویزیون پخش نمی شد تنها در روزهایی که همه گمان بر آن داشتند که بزودی حجاریان در بیمارستان بر اثر آن گلوله ها کشته می شود ، همان زمانی که ناگهان در کیهان شریعتمداری، سعید حجاریان مرتد، شد برادر سعید عزیز ! تصاویری از او را در اخبار نشان می دادند که مقامات جمهوری اسلامی به عیادت وی رفتند او هم بر تخت آرمیده است .

حالا از آنجا که بقول مسیح ، راه حضور اصلاح طلبان در تلوزیون فقط از زندان می گذرد (+) حجاریان را که پس از هفته ها زندان و رنج ها و تهدیدها و شکنجه هایی که تحمل کرده، آراسته اند و بزکش کرده اند و آورده اندش تا به عنوان میهمان در برنامه ای به اصطلاح کنفرانس به آسیب شناسی اتفاقات در بعد از انتخابات بپردازد .

صرفنظر از این نمایش و شو تلویزیونی وقیحانه ای که مدتهاست در تلویزیون حکومت جمهوری اسلامی باب شده است نمایش ناراحت کننده سعید حجاریانی است که بروی ویلچر نشسته و با آن تکلم آنچنانی اش خشک مغزان سیگنال می دهند که می کشیم و در زیر تابوت کشته شده هم می آئیم ودر مجلس ختمش هم شرکت می کنیم ، ترور می کنیم و به نمایش همه هم می گذاریم وقاحت که ته ندارد !؟

* در دادگاه ضاربان حجاریان وقتی قاضی از متهم ردیف دوم سئوال کرد کدامتان ضارب بودید گفت خدا قسمت نکرد کار من باشد و آقا سعید زحمتش را کشید ! همانروزها همه دادگاه محاکمه ضاربان را مجلس مجددی برای ضربه و حمله به پیکر نیمه جان سعید حجاریان می دانستند .

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 24.9.09
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

! علی مونده و حوضش

همانگونه که شاهد بودیم، علیرغم تهدیدات و هشدارهای مسئولین رده بالای سپاه پاسداران و علیرغم تمام تمهیداتی که برای ایجاد رعب و هراس در دل مخالفین نظام، چیده شده بود، و بویژه علیرغم سیاستهای شیطانی رژیم جهل گستر جنایت پیشه در جهت جدا ساختن مامورین نظامی و انتظامی از مردم ، و ایجاد دشمنی و نفاق و بدبینی در بین این دو، روز جمعه 27 شهریور ماه دیدیم که مخالفین نظام ، با صدا و فریادی رسا طوفان خشم خود را متوجه رژیم جهل گستر جنایت پیشه نموده و به فرعون زمان و یارانش پیام دادند که مصرا" آمادهء قیام هستند .
جمعیت میلیونی مردم که با دل و جان اعلام آمادگی برای یک خیزش ملی نمودند، بجز چند مورد پراکنده، تقریبا با هیچ عکس العمل خشنی مواجه نشدند ، اگرچه همانند همیشه، فضای پایتخت بلکه همهء کشور بشدت پلیسی و امنیتی بود اما عدم برخورد خشونت بار و خصومت آمیز مامورین با مردم، نشان از همدلی و همراهی آنها با ملت دارد .
مامورین انتظامی و سپاهی و بسیجی متوجه این نکته شده اند که : پر قدرت ترین نیرو مردمند و بخوبی درک نموده اند که خودشان نیز جزوی از پیکرهء جامعه هستند و نه قسمتی از پیکرهء پوسیدهء رژیم رو بسقوط متوجه شده اند که بخش مهمی از ملت هستند و جزوی از مردمند با تمام غمها و شادیهای کوچک و بزرگی که دل را می لرزاند و اشک را به دیده می آورد و لبخند را بر لب نیروهای پلیس در هر شاخه ای که هستند بتدریج به عمق حقیقت پی برده اند که نهایتا تا یکسال دیگر بلکه تا 6 ماه دیگر، جمهوری خون و جنون اسلامی سرنگون و محو خواهد شد و آنگاه سردمداران و مقصرین به چنگ ملت خواهند افتاد .
مامورین نظامی و انتظامی و اطلاعاتی که اغلب دارای زندگی همانند سایر اقشار جامعه هستند، از اجاره خانه گرفته تا هزینه های درمان، تا مسائل تحصیلی فرزندانشان، و از ابعاد فرهنگی و اجتماعی و خانوادگی نیز دارای زندگی مشابهی با دیگران میباشند، خود خسته تر از ملت، خسته از اینهمه بیعدالتی و ظلم و جنایت و دروغ،اینک منصفانه قضاوت میکنند که حق با مردم است و آنگاه با در نظر گرفتن وجدان پاک انسانی و اخلاق و شرافت، به مظلومیت ملت اذعان داشته، با مردم همراه و همدل شده اند بجز عده ای مزدور بی عقل و وجدان که همچنان کورکورانه تابع دستورات و اوامر فرماندهان و سردمداران جنایتکار هستند، قشر عظیمی از نیروهای نظامی و انتظامی و حتی امنیتی به مردم پیوسته اند ، اگرچه هنوز همان لباسها را بر تن، و همان درجه ها را بر دوش و سینه دارند و همان سمت و پست اداری را در اسناد و دفاتر حکومتی دارا هستند، اما دلشان با ملت محروم و زجرکشیده است و آمادهء پیوستن نهایی و علنی میباشند .
این پیوند از همین قدم اول فرخنده و خجسته باد و مامورین بدانند که همدلیشان قابل تقدیر و پذیرش است. بدانند که هر لحظه در دل ملت جای دارند و مردم آنها را از خود جدا نمیدانند ، حال اگر که که بنا به اقتضای شغلشان و علیرغم میلشان گاه به فرامین جلادان گوش سپردند و با مردم تندی کردند قابل درک است. اگرچه بسیاریشان از صمیم دل، غمخوار ملتند و دلشان برای مردم می تپد آنها هم در سوگ ندا و سهراب و اشکان و بقیهء کشته شدگان ما، افسوس خوردند و آه کشیدند و خود را بجای پدر و مادر و برادر و خواهر این نازنینان گذاشتند و زجر کشیدند ، و اینک ای نیروهای نظامی و انتظامی و اطلاعاتی، مقدمتان به آغوش ملت گرامی باد شما فرزندان این ملتید، مادران و پدران ما شما را همچون فرزند نور چشم خود میدانند و ما شما را تکیه گاه و پشتیبان و مامن خویش میشماریم. پس تکیه گاه محکم ملت باشید که ما نیز تکیه گاه شماییم .
با هم باشیم و باشیم و به سردمداران نفاق افکن مردمکش دزد متجاوز بگوییم که ما با هم هستیم و ما پیروزیم چون ما هستیم !!!رژیم جهل و جنون....سرنگون سرنگون سرنگون !جمهوری اسلامی نه بزودی طلیعهء دل انگیز رهایی و صبح پیروزی را جشن خواهیم گرفت که اینک علی مانده وحوضش

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 19.9.09
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

! خجسته باد این پیروزی

امروز کودتا سیلی خورد ! ، امروز حضور انبوه و میلیونی مردم بار دیگر نشان داد استبداد علیرغم همه توش و توان و زور و بیانیه های شلاد و غلاد خود ، امروز بعد از سی سال انقلاب اسلامی بجای شعارهای نخ نما شده شده و کلیشه ای همه ساله ملت به صحنه آمدند و اصلی ترین نیت نامگذاری روز قدس را جلوه گر شدند و آن "سیلی خوردن مستکبرین و مستبدین از مستضعفین و توده ها " بود .
امروز ملت سبز ایران ثابت کردند خون بر شمشیر پیروز است ، امروز بار دیگر حقانیت ملت ایران و رذالت کودتا چیان تیتر تمام روزنامه ها و خبرگزاریهای دنیا شد . امروز اولین روز قدس در ایران بود که رئیس جمهورش از ترس جرات شرکت در راهپیمایی را پیدا نکرد و فقط چند گامی تا درب دانشگاه تهران برداشت که آنهم با شعارهای مردمی بدرقه شد : دروغگو دروغگو شصت و دو درصدت کو ؟
امروز اولین روز قدسی بود که وقتی قطعنامه روز جهانی قدس خوانده شد ملت پاسخ می دادند بسیجی و تجاوز اعتراف و کهریزک دیگر اثر ندارد !
امروز اولین روزی بود که رهبر انقلاب از حضور میلیونی ملت ایران در روز قدس نه تنها خوشحال نیست که عزادار است .
امروز نه تنها ملت در برابر دولت کودتا ایستادند بلکه می شود گفت که پایه های این نظام ترک برداشت هاشمی رفسنجانی و خاتمی روسای سابق جمهوری ، ناطق نوری و کروبی ، روسای سابق مجلس ایران و میرحسین موسوی ، نخست وزیر سابق ایران و سید حسن خمینی از خانواده بنیانگذار انقلاب اسلامی و بسیاری دیگر از چهره های شاخص این نظام بر علیه مستبدین و کودتاگران ایستادند و با مردم برعلیه دیکتاتوری قد علم کردند .
امروز اولین روزی بود در تاریخ سی ساله انقلاب اسلامی که حکومت از ترس از شب گذشته مصلای نماز جمعه اش را پر کرده بود و حالا می فهمیم چرا دورتا دور دانشگاه تهران را برزنت کشیده بودند ! .امروز کودتا و کودتاچیان از ملت ایران سیلی خوردند ! این پیروزی خجسته باد این پیروزی



Amir Farshad Ebrahimi© 18.9.09
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

!امروز روز قدس است

! امروز روز جهانی قدس است و این عکسها هم برای ایران است نه فلسطین

حالا برای کدامیک باید تظاهرات کنیم ایران یا فلسطین ؟ کجا هستند فلسطینی‌‌ها که ببینند سربازان اسرائیلی چقدر با شرفند؟



Amir Farshad Ebrahimi© 18.9.09
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

سردار تو مرد هستی؟

طی روزهای گذشته در اینترنت فیلمی منتشر شده است که مربوط به جلسه ای است در مسجد الزهرا شهرک شهید محلاتی که شهرکی است که اعضای سپاه پاسداران در آن سکونت دارند . درفیلم پدری که فرزندش را از دست داده است در حضورجمعی از بسیجیان و پاسداران و روحانی ای که گمان دارم آیه الله موحدی کرمانی باشد به تظلم خواهی می پردازد و سردار عراقی که فرمانده سپاه محمد رسول الله تهران را قاتل فرزندش می نامد .
فیلم برای حدود یکسال پیش است و البته به ماجراهای این روزها مربوط نیست اما به خوبی می شود طینت و خوی وحشگیری عبدالله عراقی را در آن دید ، عراقی همانی است که پایگاههاو شکنجه گاهها و بازداشتگاههای بی نام و نشان سپاه تهران زیر نظر اوست ، هم او که در بعد از کشتار مردم در خیابان آزادی فرماندهان پایگاه ویژه قدس را که همه عکسهای شلیک گلوله از بامش را به سوی مردم همه دیدیم به تقدیر و تشکر قاتلان پرداخت در مسجد حضور دارد .
سردار عبدالله عراقی همانی است که جعفری فرمانده سپاه به فرماندهی سپاه تهران منصوبش کرد و قلاده اش را باز کرده تا به جان و مال و ناموس مردم تعرض کند .پاسدار و جانبازی که فرزندش را از دست داده است به تظلم خواهی آمده است اما جوابش سیلی ای بیش نیست !
فیلم خود گویاست و فقط باید در آخر کلام پدر آن شهید را تکرار کرد که سردار تو مردی ؟ تو اگر مرد بودی در هشت سال جنگ زیر ترکش کولرهای گازی پادگان قصر فیروزه نمی ماندی و مثل باکری ها ، مثل همت ها و متوسلیان ها مردانگیت را در جنگ ثابت میکردی نه اینکه تا نوبت غنایم شد درجه هایت را ستاندی !

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 15.9.09
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

! پلمب خبرگزاری امید توسط وزارت اطلاعات

صبح روز گذشته یکشنبه بیست و دوم شهریورماه ماموران وزارت اطلاعات و حفاظت اطلاعات قوه قضائیه با حمله به دفتر خبرگزاری امید ضمن بازرسی از همه دفاتر و اسناد آن خبرگزاری از تمامی کارکنان خبرگزاری خواسته اند ظرف یکساعت محل کار خود را ترک گفته وتا اطلاع ثانوی نیز به محل کار خود نیامده ، ضمنا از تمامی آنها تعهد گرفته که موضوع بازرسی و همچنین تعطیلی خبرگزاری را به هیچ عنوان به اطلاع رسانه ها و دیگران نرسانندو پس از خارج شدن پرسنل خبرگزاری اقدام به پلمب خبرگزاری نموده .
گفتنی است خبرگزاری امید زیر مجموعه وزارت رفاه و تأمین اجتماعی است و مدیریت آنرا فرید الدین حداد عادل پسر غلامعلی حداد عادل بر عهده دارد .هنوز هیچ اطلاع رسانی ای درباره اتهام و یا علت توقیف و پلمب خبرگزاری امید از سوی وزارت اطلاعات ، قوه قضائیه و یا خود مدیران خبرگزاری امید صورت نگرفته است ، اما یکی از پرسنل این خبرگزاری به اطلاعم رساندکه ازحدود دو هفته پیش تا کنون ماموران امنیتی به کرات به این خبرگزاری مراجعه و از مدیران و سردبیران این مجموعه تحقیق و بازجویی به عمل می آوردند که سئوالات و تحقیقات ماموران عمدتا به حوادث پس از انتخابات مربوط می شده است .
خبرگزاری امید در توضیح خود گفته است : "جامعه خبری متأسفانه بنا به دلایل گوناگون دچار بداخلاقی‌های سیاسی و خبری شده و همه روزه هزاران خبر منفی، ناامید کننده و هنجارشکن گوش و چشم مخاطبان این رسانه‌ها را آزار می‌دهد و جامعه را به سمت بداخلاقی، ناامیدی و یأس و نا بهنجاری سوق می‌دهد. این مرکز خبری بنای خود را توجه صرف به اخبار و رویدادهای مثبت و اقدامات "امید آفرین" نموده است لذا انتخاب "امید" می‌تواند گویای ارائه خط مشی حاکم بر این پایگاه خبری باشد. " این خبرگزاری معمولا در حوزه های سیاست وارد نمی شد و مشی خود را غیر سیاسی اعلام نموده بود .
تا این لحظه سایت خبرگزاری امید گرچه پابرجاست اما هیچ خبر جدیدی را بروی خروجی خود قرار نداده است .
گفتنی است فرید الدین حداد عادل که در کارنامه مطبوعاتی خود فعالیت در روزنامه همشهری و سردبیری همشهری جوان را دارد . البته همشهری جوان به اتهام درج مطالب سخيف و دامن زدن به روابط بين دختر و پسر، توقيف موقت و به دادگاه معرفی شد .

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 14.9.09
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

نقش سپاه پاسداران در حادثه تروریستی یازدهم سپتامبر

هشت سال پیش در چنین روزی با حمله القاعده به برجهای دوقلو مرکز تجارت جهانی در آمریکا پرونده سیاسی جدیدی در دنیا رقم خورد و همین امر سرآغاز نبرد با تروریسم جهانی شد و طومار طالبان و پس از آن صدام برای همیشه بسته شد ، گرچه هنوز اسامه بن لادن رهبر سازمان القاعده متواری است اما زندگی سیاسی و عقیدتی وی برای همیشه تمام شد اسامه بن لادنی که دست کم هر سه ماه مصاحبه ویدئویی از خود منتشر می نمود اکنون بیش از یکسال است اثری از آثارش نیست و رفته رفته شایعه فوت وی در حمله نیروهای متحدین به کوههای تورابورا می رود که جدی شود .
اما اکنون و با گذشت هشت سال از آن روزها و بسته شدن پرونده دیکتاتور صدام و پایان ظاهری داستان بن لادن ، با همت بیش از هفتاد وکیل مدافع برجسته آمریکایی ، ایرانی و بریتانیایی با توجه به گواهی و شهادت و ارائه دلیل و تحقیات از بیش از یکصدو بیست فعال سیاسی ، روزنامه نگار ، محقق و تحلیلگر تروریسم ، اعضای سابق القاعده و همچنین وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران و چندین چهره برجسته و طراز اول سابق جمهوری اسلامی که بنا به اظهار یکی از وکلای این تیم با صرف سی و شش هزار نفر ساعت تحقیقات و در پانزده کلاسور انجام شده است بروی میز قاضی دادگاه عالی فدرال آمریکا است .
من بواسطه فعالیتم با این تیم تحقیقاتی و قضایی از چهار سال پیش ضمن اینکه امیدوارم این فعالیتهای تا به امروز خاموش به نتیجه برسد و زوایای تاریک حادثه مرگبار یازده سپتامبر که گاها حتی تعمدا و بدلایل نامعلوم از سوی سرویسهای امنیتی آمریکا نیز فاش نشده است ، روشن شود و اذهان عمومی دنیا از همه زیر و بم آن مطلع شوند ، اما از سوی دیگر بواسطه اطلاعم دست کم از بخشی از این پرونده و مشخص شدن مستند و با ادله و دلایل کاملا محکمه پسند مبنی بر نقش ایران و بطور مشخص نیروی قدس و وزارت اطلاعات ایران در حمایت از القاعده قبل و بعد از حادثه سپتامبر تصور ارجاع این پرونده را به شورای امنیت سازمان ملل متحد دور از ذهن نمی دانم .
دکتر محسن سازگارا و همچنین دکتر علیرضا نوری زاده نیز که می دانم از نظرات و تحلیلهای هر دوی ایشان در این پرونده تیم تحقیقاتی استفاده نمودند نیز چندی پیش در برنامه تلویزیونی صدای آمریکا به این پرونده البته اشاره ای داشتند .گمان می رود تا اواخر سپتامبر و چه بسا همزمان با ورود محمود احمدی نژاد به آمریکا دادرسی این پرونده آغاز شود .

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 12.9.09
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

! مسعود صدر السلام این نام فراموش نشود


نام سردار رادان و حسین فدایی به عنوان عوامل مؤثر دخیل در جنایت‌های کهریزک مطرح بوده است، اما آنچه در ادامه می‌خوانید، یکی از مستندترین گزارش‌های موجود درباره هویت اصلی‌ترین چهره پنهان مرتبط با جنایت‌های کهریزک است که نقشی بی‌بدیل در تبدیل بازداشتگاه کهریزک به یک شکنجه‌گاه داشته است. او کسی نیست جز: مسعود صدر الاسلام.
درباره کمپ کهریزک
صدها شهروند بازداشت شده در جریان اعتراضات اخیر مردم تهران به کودتای انتخاباتی 22 خرداد، در کمپ کهریزک به صورت روزمره تحت بدرفتاری و شکنجه قرار داشتند. لااقل سه از آنها کشته شده‌اند و دهها نفر نیز مصدوم و مجروح از این بازداشتگاه خارج شده‌اند. کمپ غیرقانونی کهریزک، واقع در شهرسنگ از توابع شهرری استان تهران، که حدود هشت سال قبل در عملیات موسوم به "جزیره" مربوط به پاکسازی منطقه خاک سفید تهران برای اولین بار مورد بهره‌برداری قرار گرفت، با توسعه و ساخت و ساز به محلی برای نگهداری بازداشت‌شدگان طرح موسوم به امنیت اجتماعی تبدیل شد. این کمپ غیرقانونی که روند ساخت و سازها در آن به خصوص از دو سال پیش شدت گرفته است، با شروع اعتراضات اجتماعی گسترده در تهران پس از اعلام نتایج تقلبی انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری، به محلی برای نگهداری و شکنجه بازداشت‌شدگان عمدتا جوان و ناشناس تبدیل شد. هزاران نفری که در درگیری‌های خیابانی تابستان 1388 در تهران بازداشت شدند، بسته به ارگان بازداشت کننده، در اماکن مختلفی اعم از بندهای مختلف زندان اوین تا بازداشتگاه‌های بسیج محلات و اماکن دیگر توزیع شدند. یکی از مهمترین اماکن که تعداد قابل توجهی از بازداشت‌شدگان را در خود جای داد، کمپ غیرقانونی کهریزک بود که به دلیل عدم شناخت رسانه‌ها و افکار عمومی، از دیده بانی جامعه پنهان مانده بود و به همین سبب بهترین فضا را برای شکنجه‌گران فراهم کرد تا از این فرصت و فضا برای یکه‌تازی و انتقام‌گیری از جوانان سبزپوش بهره‌گیری کنند. بنابر گزارشات دریافتی از تنی چند از زندانیان این کمپ که اخیراً به زندان قزل حصار منتقل شده اند. در محدوده یک سالن، 8 اتاق، 2 سالن قرنطینه، 4 سوله فلزی، جمعیتی در حدود 920 نفر که دو سوله فلزی آن به خانمهای بازداشت شده تعلق گرفته است، (گنجایش این دوسوله در حدود 200 نفر است) نگهداری می شدند. آن‌طور که شاهدان عینی عنوان می‌کنند، همچون زمان طرح موسوم به ارتقای امنیت اجتماعی، بازداشت شدگان در این مکان در بدو ورود مورد ضرب و شتم قرار می‌گرفتند. آنها گفته‌اند: فضای اختصاصی به هر فرد کمتر از یک متر مربع است، تغذیه در هر روز شامل دو وعده جیره می‌شود و سیب زمینی به عنوان غذای اصلی در این مکان توزیع می‌شده است. بر اساس گزارش‌های به دست آمده از تحقیقات میدانی و اظهارات شاهدان، نیروهای پلیس امنیت به صورت منظم و هر روزه تحت عنوان "جیره کتک" با یورش به اتاق‌ها و یا به صف کردن بازداشت شدگان در محوطه محصور به سیم خاردار این مکان، اقدام به ضرب و شتم شهروندان زندانی می‌کنند. در این مکان طی دو سال اخیر دست کم 14 زندانی بر اثر خشونت بی‌حد و حصر نیروهای نظامی یا عدم رسیدگی پزشکی، جان خود را از دست داده‌اند. همچنین گزارش شده است که نیروهای امنیتی مستقر در این مکان، به صورت گروهی به بازجویی و فیلمبرداری از شهروندان محبوس در این مکان می‌پردازند. خبر کشته شدن محسن روح الامینی، فرزند دکتر روح الامینی ریاست انستیتو پاستور ایران و از اعضای شاخص ستاد محسن رضایی در انتخابات دهم، پرده از جنایات انجام گرفته در کمپ کهریزک برداشت تا اینکه به دستور رهبری، این بازداشتگاه به دلیل عدم رعایت اصول اولیه بسته شد؛ هرچند پس از اعلام خبر تعطیلی آن نیز همچنان شایعاتی مبنی بر دایر بودن این بازداشتگاه در افکار عمومی وجود داشت. در فضای محدود خبری، نام‌هایی در خصوص فرماندهان و مسئولان کمپ مذکور مطرح شد. ابتدا از محمدباقر ذوالقدر، جانشین فرمانده کل سپاه و اولین معاون امنیتی انتظامی وزارت کشور در دوران احمدی‌نژاد، به عنوان یکی از افراد مؤثر در جنایات کهریزک نام برده شد. چندی بعد و بر اساس گفته‌های بازداشت‌شدگانی که در کهریزک بودند و آزاد شدند، اسامی شماری از شکنجه‌گران از جمله احمدرضا رادان (جانشین فرمانده نیروی انتظامی)، عامریان (عامری) معاون رادان، کشمیری (از دستیاران رادان)، حقی فرمانده گارد، کمیجانی رئیس بازداشتگاه کهریزک، سروان زندی معاون اردوگاه کهریزک، سید موسوی که نام او به عنوان قاتل محسن روح الامینی مطرح شده است و سید حسینی، افسر نگهبان زندان کهریزک، مطرح شد. همچنین چندی قبل یک نماینده اصولگرای مجلس در گفت‌وگو با «موج سبز آزادی» از نقشی که بعد از انتخابات به «حسین فدایی» محول شد و او نیز در جایگاه یکی از مسئولان کهریزک نشاند، سخن گفت.اما جدیدترین بررسی‌ها، نشان می دهد که اصلی‌ترین مسئول پشت پرده این بازداشتگاه و بخشی از سرکوب‌های خیابانی، «مسعود صدر الاسلام» معاون اسبق اطلاعات نیروی انتظامی است که از طریق منصوری، مسئول دفترش در اطلاعات ناجا که معاونت بازداشتگاه را بر عهده داشته است، کهریزک را به یک شکنجه‌گاه رسمی تبدیل کرده است.
مسعود صدر الاسلام کیست؟
سردار مهندس "طه طاهری" با نام‌های مستعار "مسعود صدرالاسلام" و یا "مسعود صالح " که عده ای از نزدیکانش او را "صدر" صدا می‌زنند، یکی از چهره‌های اصلی تشکیلات اطلاعات موازی در ایران است. وی برادر شهید طالب طاهری است که پس از ورود مجاهدین خلقه به فاز "عملیات مهندسی" در ابتدای دهه 60 توسط اعضای این فرقه ربوده شد وپس از تحمل وحشیانه‌ترین انواع شکنجه‌ها در یکی از خانه‌های تیمی به شهادت رسید. میزان سبعیت و وحشیگری شکنجه‌های اعمال شده بر روی این جوان 18 ساله به حدی بود که انتشار خبر شکنجه و تصویر جنازه او، تاثیر زیادی بر روی افکار عمومی ایران و جهان داشت و باعث منفور شدن منافقین در اذهان مردم شد. برخی از افراد مطلع معتقدند مسعود صدرالاسلام در فعالیت‌های امنیتی و بازجویی‌های خود بیش از هر چیز به گرفتن انتقام برادرش فکر می‌کند. حال مهم نیست که او انتقام جنایت‌های فرقه رجوی را از شهرداران بی‌گناه بگیرد یا جوانان سبزپوشی که تنها جرمشان حمایت از میرحسین موسوی است. طه طاهری از جمله اعضای سپاه پاسداران در ابتدای انقلاب بود که بعدها به نیروی انتظامی پیوست و در آنجا در پست مسئول اطلاعات نیروی انتظامی در زمان ریاست لطفیان و در فاجعه کوی دانشگاه خبرساز شد. چندی بعد، در دولت محمود احمدی‌نژاد، او با حکم محرابیان وزیر صنایع به عنوان مدیر عامل و ریاست هیات مدیره شرکت دخانیات ایران معرفی شد. بعد از مدتی، با بالاگرفتن بحث قاچاق سیگار، صدرالاسلام از این سمت برکنار شد و جالب است که این بار با حکم اسماعیل احمدی مقدم به جانشینی ستاد مبارزه با مواد مخدر منصوب شد. وی در حال حاضر ظاهرا در این پست حضور دارد، و البته هنوز شایعاتی مبنی بر دست داشتن وی در قاچاق سیگار خارجی و روابط او با شرکت فیلیپ موریس، نماینده سیگار مارلبرو، بر سر زبان‌ها هست. صدرالاسلام در اوایل دهه 60 از بازجویان بند 209 زندان اوین - که در آن روزها در اختیار اطلاعات سپاه پاسداران بود - بوده است. شاید بسیاری از زندانیان آن روزگار، جوان لاغر اندامی را که با نامهای مستعار مسعود، صالح و یا مسعود صالح معرفی می‌شد، به یاد داشته باشند که در بازجویی‌ها خشونت بسیاری به کار می‌برد. دریا هنرمند از زندانیانی است که آن روزها را به خاطر می‌آورد و در خاطرات خود از وی نام برده است. پیوست یک . نام مسعود صدر الاسلام بار دیگر در پرونده شهرداران بر سر زبان‌ها افتاد. در روزهای پس از دوم خرداد، محمد رضا نقدی با همکاری وی،که یکی از نیروهای امنیتی مورد اعتماد مقامات عالی‌رتبه کشور محسوب می‌شد، برخورد با غلامحسین کرباسچی شهردار وقت تهران و شهرداران مناطق را به عنوان حامیان انتخاباتی خاتمی در دستور کار خود قرار دادند. کلیه معاونان شهرداری تهران و شهرداران مناطق با حکم محسنی اژه‌ای، رئیس وقت مجتمع قضایی کارکنان دولت، توسط حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی در محل کار خود بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شدند که بعدها مشخص شد بازداشتگاه غیرقانونی وصال نام دارد. چند روز بعد هم غلامحسین کرباسچی، شهردار وقت تهران، بازداشت و به زندان اوین منتقل شد. پیوست دو . پس از آن اما پرونده‌ای در قوه قضاییه طرح شد که حاکی از شکنجه و فشار بیش از حد بر شهرداران بازداشتی بود و مسعود صدرالاسلام و محمدرضا نقدی از سرشناس‌ترین متهمان این پرونده بودند. بالاخره دادگاه‌ها و بازداشت‌ها پایان گرفت و متهمان با فشار مطبوعات و فراکسیون کارگزاران در مجلس و پیگیری افکار عمومی، ضمن اقامه دعوا در دادسرای نظامی تهران، بالاخره توانستند محمدرضا نقدی را با توجه به فاحش بودن تخلفاتش در صدور احکام بی‌مورد بازداشت‌های موقت ، شکنجه و بازجویی‌های خلاف قانون، به سه ماه حبس محکوم کنند؛ که البته این حکم، به‌رغم قطعی شدنش، هرگز به اجرا در نیامد و در کمال ناباوری، چندی بعد محمدرضا نقدی با حکم آیت‌الله خامنه ای به عنوان «مشاور ارشد نظامی رهبر و فرمانده پشتیبانی ستاد فرماندهی کل قوا» منصوب شد.در این میان گویا پرونده دیگری هم برای این دو دوست و همکار همیشگی تشکیل می‌شود که موضوع آن مظنونیت به مشارکت در قتل قاضی ( بازپرس ) اولیه پرونده کرباسچی است، که به طور مشکوکی ناگهان سکته کرده بود. گفته می‌شود که محمدرضا نقدی بر سر صدور احکام سفید امضای بازداشت و بازرسی از منازل و محل کار افراد و همچنین چگونگی حسابرسی با وی اختلاف داشته است که به همین منظور و برای حل اختلافات جلسه‌ای در منزل «محسنی اژه‌ای» با حضور او و محمدرضا نقدی و مسعود صدرالاسلام برگزار می‌شود و با صرف شام خاتمه می‌یابد، فردای آن روز وی دچار مسمومیت شدید می‌شود و به علت کاملا آشکاری ( آمپول هوا ) دچار ایست قلبی می‌شود و فوت می‌کند. به دنبال فوت ایشان، کمیسیون امنیتی شورای عالی امنیت ملی با وجود اذعان به مشکوک بودن فوت قاضی، به دلیل دخیل بودن افرادی چون علی رازینی (ریاست وقت دادگستری استان تهران)، محسنی اژه‌ای (ریاست وقت مجتمع قضایی کارکنان دولت و از قضات دادگاه ویژه روحانیت)، محمد رضا نقدی و مسعود صدر الاسلام دستور بایکوت شدن پرونده را می‌دهد.
ارتباط با لباس شخصی‌ها
نام سردار مسعود صدرالاسلام بارها در گفتگوها و اعترافات اعضای بارز و شناسنامه‌دار لباس شخصی به چشم می‌خورد و حتی او را تشکیل دهنده تشکیلاتی جدید با نام نوپو می‌دانند. امیر فرشاد ابراهیمی، از اعضای سابق انصار حزب الله، در این باره می‌گوید: "با آمدن محمد خاتمی تنش‌ها و درگیری‌ها بیشتر شد. نیروهای انتظامی هم در یک وضعیت منفعل قرار گرفته‌ بود و نمی دانست با این نیروها چه‌ بکند. از همین جا بود که‌ پایه‌ و اساس تشکیل نیروهای جدیدی به‌ نام "نوپو" بنابر دستور رهبری به‌ مسئول اطلاعات نیروی انتظامی که‌ در آن زمان سرتیپ مسعود صدر الاسلام بود، شکل گرفت. در نوپو که‌ اسم اختصاری آن - نیروهای ویژه‌ پاسدار ولایت - بود، بخشی از انصار حزب الله‌ به‌ شکل کاملا سازمانی و ارگانیک در اختیار نیروهای انتظامی قرار گرفته‌ و زیر نظر اطلاعات نیروی انتظامی کار می‌کردند. همین افراد هم بودند که‌ در حادثه‌ 18 تیر کوی دانشگاه حضور داشتند." پس از واقعه کوی دانشگاه تهران و در پاییز 78 مسعود صدرالاسلام که در نقش افراد کلیدی کنترل اغتشاشات تهران حاضر شده بود، در جلسه‌ای محرمانه با عنوان همایش کوثر به عنوان میزبان حاضر شد که نوار این جلسه چندی بعد در فضای مجازی دست به دست شد. صدرالاسلام در این جلسه با لحن مغرورانه همیشگی خود، از روزنامه‌ها با عنوان دشمن یاد می‌کند، به سرکوب مردم در این دوران افتخار می‌کند و سعی در ارائه روش‌های علمی سرکوب برای همکارانش دارد. حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی در دوران ریاست مسعود صدرالاسلام به پایگاهی برای فعالیت‌های خلاف قانون و به واقع شرارت‌های عده‌ای از لباس شخصی‌ها تبدیل شده بود و مهمترین پناهگاه این گروه به شمار می‌رفت. پیوست سه . امیر فرشاد ابراهیمی درباره ماجرای حمله به آقایان عبدالله نوری و مهاجرانی می‌گوید بعد از آنکه به او خبر می‌دهند که از جانب مهاجرانی شناسایی شده و وزارت اطلاعات به دنبال اوست، به صدرالاسلام پناه برده و وی از آنها پذیرایی می‌کند. پیوست چهار . یا در مورد باند فاسدی که در پوشش حزب الله دست به دزدی می‌زده است، بعد از اینکه این گروه به صورت اتفاقی توسط مامورین نیروی انتظامی دستگیر می‌شوند، با وجود تیراندازی که بین پلیس و این افراد صورت می‌گیرد، با دستور مستقیم صدرالاسلام "دزدهای حزب‌اللهی" آزاد می‌شوند. پیوست پنج . امیر فرشاد ابراهیمی پس از آنکه نسبت به تخلفات رایج در فعالیت‌های انصار حزب الله معترض می‌شود، علیه این مجموعه به افشاگری می‌پردازد که بعد از آن از سوی عوامل صدرالاسلام دزدیده می‌شود و در منزلی تحت شکنجه و فشار قرار می‌گیرد تا به جاسوسی برای کشورهای غربی اعتراف کند. اما نهایتا در 29 اسفند 78 با پیگیری‌های سید محمد خاتمی آزاد می‌شود. او پس از آزادی هم از نقش سردار صدرالاسلام به عنوان یکی از افرادی که در بعضی بازجویی‌های وی حضور داشته و خواهان اقرار او به جاسوسی برای کشورهای خارجی و یا خط گیری از جبهه دوم خرداد بوده است، نام می‌برد. پیوست شش .
نقش پنهانی صدرالاسلام در قتل‌های زنجیره‌ای
پس از افشای جزئیات پرونده قتل‌های زنجیره‌ای سال 77 به دست ماموران خودسر وزارت اطلاعات، نام صدرالاسلام در اعترافات دو تن از عوامل قتل‌ها مشاهده می‌شود نفر اول پرونده - سعید امامی - در زمان بازداشت با خوردن داروی نظافت خودکشی می‌کند و نفر دوم پرونده، سید مصطفی موسوی معروف به مصطفی کاظمی است که ظاهرا در آن زمان قائم مقام معاونت امنیت وزارت اطلاعات بوده است. موسوی دراعترافات خود، زمانی که از نقشه ترور هوشنگ گلشیری یاد می‌کند، از مسعود صدرالاسلام نام می‌برد داستان از این قرار است که صدر رابط لطفیان فرمانده ناجا با دری نجف‌آبادی، وزیر وقت اطلاعات، بوده و بعد از اطلاع از برنامه قتل‌ها، قول هرگونه همکاری را به موسوی می‌دهد، هم در جریان ترساندن گلشیری و هم در پیگیری ادامه حذف فیزیکی مخالفان در شهرستان‌ها، از جمله شیراز و گیلان. اما در نهایت به دلیل حساسیت‌هایی که در مطبوعات و وزارت اطلاعات ایجاد شد و با نگرانی وزیر از بالا گرفتن مساله، این قضیه از سوی موسوی پیگیری نمی‌شود تا اینکه ماجرای قتل‌ها به بازداشت موسوی و سپس سعید امامی ختم می‌شود. همین گفته‌ها در پرونده قتل‌ها در اعترافات مهرداد عالیخانی، صادق مهدوی نفر سوم پرونده و رییس اداره چپ نو وزارت اطلاعات با نام بردن از مسعود صالح تکرار می‌شود. پیوست هفت .
* * *
طه طاهری که با نام‌های مستعار مسعود صدر الاسلام و مسعود صالح در سال‌های گذشته نقش ویژه‌ای در سازماندهی لباس شخصی‌ها و پیاده کردن نقشه حذف مخالفین بر عهده داشت، در فجایع صورت گرفته بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری دهم، به ویژه در رابطه با جنایات بازداشتگاه کهریزک، حضوری پر رنگ داشت. اکنون خبرگزاری‌ها در حالی از بازداشت و برخورد با برخی از مامورین خاطی کهریزک خبر می‌دهند که این برخوردها محدود عده‌ای عوامل زیردست می‌شود و ارشد آنها سرهنگ فلاح است.
بدین ترتیب برخوردها مشمول عده‌ای از زیردستان می‌شود که اگر هم در شکنجه‌ها دست داشته‌اند، در اجرای دستورات فرماندهان رده بالا بوده است. اما با آنکه رهبر نظام مدعی است نظام از جنایت‌های صورت گرفته گذشت نخواهد کرد، مسعود صدرالاسلام، حسین فدایی، احمدرضا رادان و دیگر سرداران مؤثر در شکنجه‌گاه کهریزک همچنان آزادانه به قانون‌شکنی‌های خود ادامه می‌دهند و کسی هم جلودار آنان نیست.
پیوست‌ها:
یک - گوشه‌ای از خاطرات دریا هنرمند:
"بند دویست و نه دارای ده راهرو بود. در هر یک از این راهروها هشت سلول انفرادی به طول حدود دو و نیم متر و عرض یک و نیم متر وجودداشت در هر سلول انفرادی یک روشویی( دستشویی) استیل کوچک و یک توالت فرنگی استیل وجود داشت. سیستم گرمایشی سلولها شوفاز بود که در محفظه ای مخصوص درون دیوارهای سیمانی سلولها جاسازی شده و روکشی از توری فلزی دسترسی مستقیم به آن را ناممکن میساخت. دریچه ای شیشه ای هم امکان ورود هوا ونور را از سقف سلول به داخل ممکن میساخت. در هر سلول بسته به نوع فعالیت و وضعیت پرونده افراد استقرار و اسکان آنان ترتیب داده میشد. در برخی بندها سلولها مطلقا انفرادی بود و در برخی دیگر از دو نفر تا گاهی موارد حتی هشت الا ده نفر هم اسکان داده میشدند بند ده دویست و نه اختصاص به توابین رده بالای گروه ها داشت که در سلولها باز بود و به شکل یک بند عمومی اداره میشد افرادی نظیر هادی جمالی- علی قناعت پیشه - بهروز اکبری ( احتمالا) - مینو توحید - محمد مقدم معروف به محمد پیشه) در این بند اسکان داشتند. سر بازجوی اصلی دویست و نه فردی لاغر اندام به نامهای مستعار صالح - مسعود- مسعود صالح و... بود شدت وحشیگری و خباثت وی نزد زندانیانی که کار بازجویی آنها توسط وی انجام شده بود زبانزد بود شیوه رفتار در دویست و نه برای زندانیان مقاوم چنان بود که تمام زندانیان وقتی با زندانی رسته از بند مزبور مواجه میشدند ناخودآگاه از اینکه گذارشان به دویست و نه نیفتاده است شادمانی میکردند.دیگر بازجویان بند دویست و نه که البته اسامی همه مستعار بود عبارت بود از امیر- میثم - یاسر-محمدرئوفی(رئوف- محمد) و چند تنی دیگر.شیوه رفتار در دویست و نه چنان بود که اگر فرد شناخته شده و با شناسایی بازداشت شده بود ابتدافرد معِرف با فرد بازداشت شده مواجهه داده میشد تا وی را ترغیب به ارائه وبیان اطلاعاتش کند ولی اگر فرد ناشناس بود یا تمایلی به معرفی خود و بیان اطلاعاتش نداشت شکنجه به سرعت در مورد وی اعمال میشد. شکنجه رایج و متداول نیز کابل در انواع سایزها بود. قپانی- آویزان کردن از سقف بادستها و پاهای بسته - توپ فوتبال و انفرادیهای طویل المدت از جمله شکنجه های رایج و متداول در دویست و نه بود تشنگی دادن ! ( شخصا نمونه اش را می شناسم) نیز (اگرچه معدود ) برای آزار زندانیان ویژه ،اعمال شده استِ البته شلا ق به دستان می گفتند آنچه شما کفار و منافقین شکنجه می نامید ، تعزیر شرعی ست و مااز حاکم شرع مجوز شرعی اخذ میکنیم گاهی هم با " تسویل " و توجیه و مینیاتوریزه کردن جنایات خویش ، به جلد " سلمان فارسی میرفتند و خود را هم بازی میدادند و ادا در می آوردند ! مثلا مینو توحید را خود مسعود صالح وقتی ازسقف با دستانی بسته به شکل پنکه سقفی آویزان کرده بوده و با ضربات کابل به وی میزده ناگهان لحظه ای دست از زدن میکشد و خطاب به مینو توحید فریاد میزند :تو حامله که نیستی؟ مینو توحید در همان حال درد و زجر میگوید نمیدانم ولی فکر کنم باشم . که بناگاه مسعود صالح بر سر خود میزند و میگوید من اجازه این کار را نداشتم و اگر جنین تو سقط شده باشد من قتل نفس مرتکب شده ام و مستوجب مجازات هستم و سپس با حالتی گریان مینو توحید را از سقف پایین آورده و از اتاق شکنجه خارج میشود مینو توحید که بعدا سراز بند ده درمی‌آورد ، گفته بود علت اصلی فروریختن و تواب شدنم همین حادثه در اتاق شکنجه بود که مرا تکان داد"
پیوست دو - محمدرضا نقدی که از سوی جمعی از نمایندگان مجلس پنجم به مجلس دعوت شده بود، در جلسه‌ای با نمایندگان نقش خود را این‌گونه تعریف می‌کند:
روزی آقای رازینی ریاست محترم دادگستری تهران مرا به دفترش دعوت کرد وقتی که رفتم ایشان توضیح دادند که پرونده ای هست که مربوط می شود به فساد مالی در شهرداری تهران و ابعاد مالی آن بسیار گسترده است ما هم به دلایلی صلاح نمی دانیم که پرونده را به دست دیگر ضابطین ، همچون وزارت اطلاعات و اداره آگاهی بدهیم و می خواهیم این را به شما بسپاریم چرا که هم « بازداشتگاهی مطمئن» دارید و هم پرسنلتان «امین» هستند. آن روز من به آقای رازینی گفتم: ما آماده هستیم! ولی اگر به میدان بیاییم تا آخر هستیم مبادا شما در وسط کار بر اثر فشارهای سیاسی کنار بکشید، که آقای رازینی هم گفتند : نه اراده ما هم بر این است که این قضیه جدی بگیریم و حتی مقام معظم رهبری هم فرموده‌اند که با این مفسده جدی برخورد شود. (برگرفته از متن پیاده شده نوار جلسه پرسش و پاسخ محمدرضا نقدی و نمایندگان مجلس)
بعد از این توافق بود که فرمان آتش صادر شد و محمدرضا نقدی با یاری سرتیپ پاسدار «مسعود صدرالاسلام» فرمانده وقت اطلاعات ناجا، کار بازداشت، احضار و بازجویی بیش از 164 شهردار، مدیر، کارمند ارشد و میانی شهرداری تهران را طی 95 روز به انجام رساندند. کار بازرسی از ساختمان‌های شهرداری و منازل بازداشت‌شدگان توسط معاونت اطلاعات نیروی انتظامی و کار بازجویی و بازداشت متهمان توسط حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی صورت گرفت. بازجویی‌ها عمدتا در بازداشتگاه‌های وصال و خاتم و یا مجتمع قضایی امام خمینی انجام می‌گرفت.
پیوست سه : اما در بازداشتگاه‌هایی که علی رازینی آنها را «مطمئن» خوانده بود، ماموران «امین» بر سر متهمان چه می‌آوردند؟ « میم - ت» یکی از شهرداران بازنشسته شده، پس از آزادی، در لایحه شکوائیه خویش علیه محمدرضا نقدی و مسعود صدرالاسلام، شرایط رفتار این ماموران امین را در آن بازداشتگاه مطمئن این‌چنین شرح می‌دهد:
بازداشتگاه ما وصال نام داشت و من در سلول 130 انفرادی بودم. محل سلول من چهار طبقه زیر زمین بود از بلندگوی بازداشتگاه که در تمام سلولها صدای آن پخش می شد مدام یا صدای ضجه و گریه و روضه خوانی پخش می شد یا قرآن. وضع غذای بازداشتگاه هم بسیار نامطلوب بود و در مدت 65 روزی که من در انفرادی بودم همواره غذا یا تکه نانی خشک و چند خرما بود یا سوپی که بیشتر به آب گرم و گوجه و چند لوبیا شباهت داشت. و شکنجه اصل ثابت تمامی بازجویی هایم بود، بازجوی من که خود را ایمان معرفی می کرد با کابل بر پشتم میزد و با هر ضربه یا زهرا و یا حسین میگفت. آقای نقدی در تمام جلسات شکنجه خود شخصا حضورداشت و همواره زیر ضربات کابل از من می خواست تا اعتراف کنم و کتبا بنویسم که با خانم « ز- م » منشی محل کارم روابط نامشروع داشته ام ... (قسمتی از لایح شکوائیه « م-ت » که رونوشتی از آن برای مطبوعات نیز ارسال شده بود.)
پیوست چهار: بازداشت مصلحتی، بخشی از افشاگری‌های امیر فرشاد ابراهیمی:
شب روز زدن آقای عبدالله نوری، الله كرم به من زنگ زد و گفت آقای مهاجرانی تو را شناسایی كرده و گفته اونی كه از عزت الله سحابی شكایت كرده بود هم در جمع محاصره كنندگان بود و آقای مهاجرانی وقتی دید عبدالله نوری را كتك می زنند از آن طرف خیابان فرار كرد. چون ما دو یا سه بار هم دفتر آقای مهاجرانی رفته بودیم و ایشان من را شناسایی كرده بودند كه یكی از افرادی كه عضو شوراست و از سحابی هم شكایت كرده بود. خلاصه به من گفتند كه تو شناسایی شده ای و با نیروی انتظامی هماهنگ شده و قرار است تو را بازداشت كنند. نگران نباش شنبه یا یكشنبه كه جمعه اش آن اتفاق افتاد (١٣ شهریور) بود كه من داخل دانشگاه تهران آمده بودم. انتخاب واحد یا كتاب بخرم (یادم نیست) كه یكی از بچه های اطلاعات نیروی انتظامی كه با خود ما هم كار می كرد بنام سرهنگ امیر سیف آمد و با خنده گفت: آمده ایم جلبت كنیم. سوار ماشین شدیم. به ناحیه انتظامی تهران بزرگ رفتیم. گفت: همه چیز تمام شده است. ما فهمیده ایم كه این قضیه مردمی بوده و به شما هیچ ربطی نداشته. ما را دو روز بردند در نیروی انتظامی خیابان میرعماد ( اداره اماكن) نگهداری كردند و شبش ما را به دادگاه شعبه ٦ مجتمع قضایی امام خمینی فرستادند. قاضی از ما پرسید كه شما بودید؟ گفتم: نه آقا، ما اصلا آن روز نماز جمعه نبودیم. ایشان هم بلاقید ما را آزاد كرد. وقتی آزاد شدم در همان شعبه روزنامه ای خریدم و فهمیدم كه رئیس جمهور یك كمیته ویژه برای پیگیری این قضیه تشكیل داده است. زنگ زدم به آقای الله كرم و گفتم كه دادگاه بهر جهت ما را بلاقید آزاد كرده و فهمیده اند كه ما جرمی نداریم، كه الله كرم گفت: اگر میشه برگردید همان نیروی انتظامی، چون وزارت اطلاعات هم دنبال توست. گفتم: چرا؟ گفت: چون خاتمی بهر حال به وزارت دستور داده. برگشتم دفتر آقای صدرالاسلام. گفتم: اگه میشه ما را بازداشت كنید چون امن ترین جا برای من فعلا اینجاست. ایشان گفت: شما بروید، هر چه آقای الله كرم بگوید من همان را گوش می كنم. ما را سوار یكی از همین پاترول ها كردند. من بودم، فرج و متهم دیگری به اسم سهیل كریمی. شبانه به خانه آقای الله كرم آمدیم. قضیه را برای ایشان گفتیم و پرسیدیم كه برویم یا بمانیم؟ گفت: خب، ریسك می كنیم. بیایید، ولش كنید دیگر نمی گیرندتان. برگشتیم دفتر آقای صدرالاسلام (رئیس حفاظت كل ناجا) و گفتیم كه آقای الله كرم اینجوری گفتند، اگر اجازه بدهید ما برویم. ایشان هم یك شامی به ما دادند و آمدیم و یكشنبه اش بنده توسط وزارت اطلاعات بازداشت شدم.
پیوست پنج : فساد، بخشی از افشاگری‌های ابراهیمی، عضو سابق انصار:
"یك شب محمد بابائیان و مهدی صفری تبار با یك هوندا آكورد ساعت ١٢ شب آمدند دنبال من. اینها آمدند دنبال من و گفتند می خواهیم برویم بگردیم. گفتم: باشد. به خانه گفتم كه شب دیر می آیم و رفتیم. رفتیم دربند دیدم اسلحه ها و كلت هایشان هنوز دستشان است. گفتم مگر قرار نبود اینها را تحویل دهید؟ گفتند: حالا ندادیم دیگر. گفتم: ماشین مال كیه؟ گفت: مال خودم. توی راه برگشتن حول و حوش ساعت ١ یا ٣٠/١ یك موتور هوندا ١٢٥ از كنار ما رد شد. پیچیدند جلوی موتور و به من گفتند: برو ببین كارت موتور همراهش است یا نه؟ خوب ما هم كارت بسیج داشتیم و هم حكم ایست و بازرسی. گفتم: خوب، الكی بریم بگردیمش دیگه. گفت: كارت موتور ندارم. موتور را تازه خریده ام و بازاری هستم. زیپ پیراهنش را باز كرد دیدم دسته های هزارتومانی داخل پیراهنش است. گفت: قرارداد چك دارم و رفته بودم این پول ها را از یكی بگیرم. محمد بابائیان گفت: بچسب بهش. منهم ذهنم به همه چیز می رفت غیر از چیزی كه توی ذهن محمد بود. رفتم او را گشتم و دیدم كه فقط پول همراهش است. گفتم كه دفعه بعد كارت موتور همراهت باشد و رفتم سوار ماشین شدم. محمد بهم گفت: خاك تو سرت. می زدی پس كله اش. اسلحه و ماشین كه داشتیم. چراغ گردون هم داخل ماشین بود. پول هایش را می گرفتیم می انداختیمش توی جوی و خودمون هم درمی رفتیم. من كه دیدم خیلی راحت از دزدی حرف می زنند، گفتم: خوب، شما اگر از اول به من می گفتید دوزاری ام می افتاد و اینكار را انجام می دادم. گفت: كار اینجوری باشه. پاش هستی؟ گفتم: آره هستم. گفت: فردا می خواهیم برویم سرقت توی یك خونه ای، تو هم می آیی؟ گفتم كه آره خوب. و برای فردا قرار گذاشتیم. بعد فهمیدم كه آن ماشینی هم كه آورده بودند از یك آقایی گرفته بودند. به این ترتیب كه داشتند توی خیابان راه می رفتند، این آقا هم با هوندا آكورد داشته از خیابون رد می شده است كه پیچیدند جلویش و گفتند: بزن بغل. آن آقا را گرفتند و كرده اند توی دستشویی مسجد و ماشینش را برداشته اند توی خیابان راه افتاده اند. آخر شب هم مقداری حشیش توی داشپورت ماشین یارو می گذارند و صورت جلسه می كنند و تحویل نیروی انتظامی داده اند كه ما در حین گشت به این مورد مشكوك برخوردیم و ایشان مواد مخدر همراهش بوده و بازداشت است. یارو را هم تحویل نیروی انتظامی داده بودند ولی در اصل ماشین را گرفته بودند كه بروند بگردند. ما هم به خیال خام خودمان فردایش زنگ زدیم به آقای مستوفی كه بعضی از بچه های شورا كه در تیم بنده كار می كنند ظاهرا سارق مسلح هستند كه گفت: بیا دفتر من ببینم قضیه چیه؟ منهم رفتم اطلاعات نیروی انتظامی توی ونك و گفتم كه قضیه این است و اینها ظاهرا دارند دزدی می كنند. اسلحه هایی هم كه شما برای قضیه كوی به آنها داده بودید هنوز تحویل نداده اند و با آنها می روند سرقت مسلحانه. امشب هم قرار است خانه ما بیایند و با بنده وعده كرده اند. گفت: ساعت چند می آیند؟ گفتم: ساعت ٧. گفت: ما می گیریمشان و اینها دزد هستند و پدرشان را در می آوریم. در آن موقع در یك مجتمع سازمانی زندگی می كردیم كه نگهبان هم داشت. گفت: ما هم در دژبانی خونتون می ایستیم، شما كه آمدید بیرون تو می فهمی كه ما تعقیبتان می كنیم و اینها را می گیریم. خلاصه ساعت ٧ آمدند و سوار شدیم و به خیابان بنی هاشم به خانه ای كه قرار بود سرقت انجام شود رفتیم. محمد بابائیان زنگ را زد. خانمی گفت: بله؟ كه یكدفعه بابائیان به طرف من آمد و گفت: بد آوردیم. قرار بود خانه خالی باشد ولی صاحبخانه الان در خانه است. من باز با علم به اینكه می دانستم نیروی انتظامی دنبال ماست ترسیده بودم. گفتم: باشد. سوار شدیم كه برویم دخل تاكسی ها را بزنیم، یكی از ماشین های نیروی انتظامی كه دنبال ما بود، تاكسی هوندا بود. من گفتم كه همین را بزنیم؟ گفت: باشه. پردیدند جلوی تاكسی و اسلحه را جلوی شقیقه راننده گرفتند و گفتند كه ما از نیروی انتظامی هستیم و هر چی پول داری به ما بده. یكهو یارو ترسید كه بكشندش. ما اسلحه داشتیم. یارو هم گفت كه من هم نیروی انتظامی هستم. درگیری شروع شد. چیزی در حدود ٥ دقیقه یا كمتر و بیشتر اینها در خیابان بنی هاشم با هم درگیری مسلحانه داشتند. از آنطرف تیراندازی می كردند و اینطرف هم همینطور. محمد بابائیان در آن درگیری بازداشت شد. سه نفر دیگر در رفتند. یك نفرشان هم من بودم. خلاصه همه آنها را گرفتن و افسر نیروی انتظامی هم خیلی اظهار خوشحالی كرد كه من با آنها همكاری كرده ام. با یك پاترول من را به خانه رساند و گفت كه این قضیه بین تو و ما می ماند و به كسی نگو كه تو هم به ما گفته ای. دوست هایت فكر می كنند كه تو هم قاطی سارق مسلح ها بوده ای و فكر می كنند تو هم بازداشت شده ای. فعلا دو یا سه روزی هم از خانه بیرون نیا. نیروی انتظامی هم شب آنها را كتك می زند و می بیند كه اینها جزو انصار حزب الله هستند و اسلحه ها مال خودشان است و یكی از اعضای این باند سرقت مسلحانه كسی است به نام مهدی صفری تبار كه پدرش امام جمعه موقت اسلام شهر است، نماینده ولی فقیه در ستاد مشترك سپاه است و جزو حزب الله اسلام شهر هم هست. قبلا حول و حوش عاشورای سال گذشته هم اینها یك فقره سرقت مسلحانه می خواستند داشته باشند كه با یك تویوتای لنكروز كه البته این تویوتا در فیلم كارناوال شادی روز عاشورا كه ما راه انداخته بودیم بین تویوتاها بود. بهر حال به محض اینكه خط و ربط اینها مشخص می شود آزادشان می كنند چون اگر می خواستند آنها را بعنوان یك باند سرقت مسلحانه معرفی كنند، مهدی هم بینشان بود و همه هم عضو شورای مركزی انصار حزب الله بودند. بهر حال آقای مستوفی به من زنگ زد و گفت كه به مجتمع برویم. رفتم مجتمع پیش آقای كلانتر و آقای صدرالاسلام تلفنی به من گفت كه اسلحه هایشان كه اسباب بازی بود. فكر كردم شوخی می كند. گفتم تیراندازی كردند. حتی تیر اسلحه كلت محمد بابائیان به در یكی از ماشین های نیروی انتظامی خورد و سوراخ شد كه مستوفی دست من را كشید و برد بیرون و گفت: وقتی تیمسار می گوید اسباب بازی بوده قبول كن دیگه، به تو چه مربوطه؟ كه من فهمیدم قضیه از چه قرار است و گفتم كه خوب اسباب بازی بوده و ما آمدیم بیرون و جالب اینجاست كه آنها هم آزاد شدند و به همشون هم گفته بودند بروند ولی بفهمید كه با چه كسی دارید كار می كنید، ابراهیمی شما را لو داده، منهم كه فكر می كردم كار خوبی انجام داده ام خودم را آماده كرده بودم برای جلسه شورای هفتگی كه این قضیه را آنجا بگویم.
پیوست شش : روایت جلسه‌های بازجویی در شهادت‌نامه امیر فرشاد ابراهیمی:
من را به همان اتاق بازجویی همیشگی بردند. به من دست بند زدند اما كیسه را از سرم باز كردند. از زیر نوار چش مبند توانستم چهره سردار مسعود صدرالاسلام را روی دیواره استیل پارچ ببینم كه پشت سرم نشسته بود. نجفی روبروی من بود و گفت كه مقاومت نكنم. سردار صدرالاسلام بدون اینكه هیچ حرفی بزند بعد از نیم ساعت بازجویی نجفی رفت. او كه رفت، نجفی هم به دنبالش رفت. بعد از دقایقی دوباره نجفی آمد و دستور داد تا چشمبند من را بردارند. با دیدن نجفی حالم دگرگون شد. نجفی حدیث می آورد، از امام جعفرصادق نقل قول كرد. تاب نیاوردم. آخر نجفی از آشناهای من بود، چگونه می توانست من را این چنین بیرحمانه به دست شكنجه گران بسپارد؟ سیستم عقیدتی من داغون شده بود، سر من درد می كرد، سیستم عصبی ام كار نمی كرد. گریه ام گرفت. با تضرع گفتم كه اجازه بدهند تا به همان سلول قبرگونه خودم بروم. اجازه دادند. رفتم در همان كمد تنگ و تاریك خودم با درد فیزیكی و ذهنی نالیدم. قبل از آن هر كسی میگفت در جمهوری اسلامی شكنجه هست، با سماجت رد میكردم. چون باور من بر آن بود كه بنیاد جمهوری اسلامی بر اسلام بنا شده است و اسلام شكنجه را ممنوع كرده است. چگونه گردانندگان جمهوری اسلامی زندانیان راشكنجه میدهند؟ در این زمان آنچه برایم رنج آور بود درد شكنجه جسمی نبود بلكه درهم ریختن تابوهای ذهن ی من بود كه برای آن تا كشورهای دور رفته و آماده جانفشانی شده بودم. تا 4 و 5 روز دیگر به سراغم نیامدند ... بعد از 4 و 5 روزی من را برای ادامه تحقیقات بردند. بازجوی یها كماكان در همان اتاقی كه در همان ساختمان بود و (یك طرفش شیشه آینه ای بود) انجام میشد. خواسته بازجوها این بار روشن بود. میخواستند جلوی دوربین تلویزون رفته و اعتراف كنم كه از تعدادی از سران جبهه دوم خرداد دستور میگرفتم و اقرار كنم حوادث كوی دانشگاه توطئه ای بوده ساخته دست افرادی همچون حجاریان. من در عمرم حجاریان را ندیده بودم. به بازجویم گفتم كه خود او میداند كه من با حجاریان هیچ آشنایی ندارم، اما او اصرار داشت كه به چنین اتهامی اعتراف كنم و میگفت كه حجاریان خودش به این جرم اعتراف كرده است. تهدید میكردند، میخواستند مرعوب بشوم. بحثهای ما طولانی شد و من به خواسته آنها تن ندادم. این حادثه در ماه دوم بود. صبح زود یكی از روزهای ماه دوم، در كمد دیواری باز شد و فردی من را صدا كرد كه بیرون آیم. من را در ماشین آمبولانس گذاشتند و منتقل كردند به ستاد اطلاعات كل نیروی انتظامی یعنی همان جایی كه در آن زمان صدرالاسلام رئیس آن بود. لباسهایم بو می داد و دستبند به دست داشتم. داخل ساختمان اطلاعات نیروی انتظامی شدم. دو روحانی و سردار صدرالاسلام فرمانده اطلاعات، سرتیپ نجفی و یك سری افراد دیگر كه عضو اطلاعات نیروی انتظامی و سپاه بودند آنجا حضور داشتند. شروع كردند به همان صحبتهای معمول مبنی بر اینكه من با سازمانهای اطلاعاتی بیگانه در ارتباط بودم. من گفتم كه من تماسی نداشتم. تهدید و ارعاب شروع شد. میگفتند كه باید در این مدت سر عقل آمده باشم و آنها را مجبور نكنم تا قصه دو ماه گذشته را باز هم تكرار كنند. وعده میدادند درصورت همكاری كمكم كنند. آن جلسه یك ساعت طول كشید. وقتی از جلسه خارج شدم، سرتیپی از سپاه با من داخل صحبت شد و اصرار میكرد كه به داشتن رابطه با سرویسهای خارجی اعتراف كنم. میگفتند برای چندین دانشجو حكم اعدام صادرشده است. میگفتند 4 نفر قبلاً اعدام شده اند، من نباید كاری كنم كه این شماره به پنج برسد. واقعا سر در نمی آوردم. بحث ما شاید دو ساعت طول كشید، وقتی دیدند این گفتگوها نتیجه نمی دهد من را سوار ماشین كردند.
پیوست هفت : نقش مسعود صدر الاسلام (مسعود صالح) در قتل‌های زنجیره‌ای:
پرونده مصطفی کاظمی (موسوی) در خصوص پروژه حذف گلشیری
صادق گفت: در شهرستانها بیاییم عملیات کنیم و در شیراز و گیلان دو نفر از کانونی هایی که جزء پانزده نفر هستند وجود دارند که من گفتم شیراز که عملیات بشود روی من حساسیت پیدا می شود(مصطفی کاظمی مشهور به موسوی شیرازی قبلاً در پست"مسئول اداره ی کل اطلاعات فارس"بوده که پس از درگیری های زیاد و احتمالاًشرکت در قتل های فراوان بهائیان،اهل سنت و غیره ...و به قولی درگیری با امام جمعه شیراز،به تهران منتقل می شود) و پذیرفتم و بعد هم با مسعود صدر الاسلام صحبت کردم گفتم از این عملیات ها چه خبر که گفت خبر ندارم ولی من پیگیری هایی را که اداره آگاهی می کند و به آقای لطفیان (فرمانده نیروی انتظامی) می گویند و گزارش می کنند آقای لطفیان نیز به من می گوید و من می آیم و به آقای درّی سرنخ هایی را که وجود دارد و ردهایی که به دست آورده اند را گزارش می کنم و از دور هم با سعید اسلامی به طور ایما و اشاره می گویم و گفتم اگر شما در این عملیات ها نیستید من هم هستم، گفت الحمدالله خیالم راحت شد و بیا محمد عطریان فر (از مسئولین روزنامه همشهری) را بزنیم و این یک سری مقالات را به جامعه جهت درج می داده وما وقتی وسایل روزنامه جامعه را آوردیم دست خط عطریان فر بود که نوشته این مقاله را شما در روزنامه جامعه بزنید که من به آقای صدر الاسلام (سرپرست اداره اطلاعات نیروی انتظامی) گفتم آقای درّی حکم کانون نویسندگان را داده است و ایشان گفتند از منزل فروهر یک آمپول به دست آمده حواستان باشد یک خشاب نیز به جا مانده بود که گفتم مربوط به بچه های ما نیست و مسعود گفت بده من این بچه ها را از کشور خارج کنم گفتم آنها مشکلی ندارند و گفتم حاضری کارکنی گفت هر کاری باشد انجام می دهم گفتم میخواهم چند گل (دسته گل) بفرستیم و از جمله جهت گلشیری، گفت نیروی انتظامی (اداره آگاهی)(بیرون خانه گلشیری) مستقر است، گفتم مسئله ای نیست، این خانم با چادر و عینک برود و دسته گل را صبح سفارش بدهد و بگوید عصر مثلاً ساعت 5 به این آدرس بیاورید و گلفروشی وقتی گل را به درب منزل گلشیری ببرد او را دستگیر می کنند و بازجویی هم بکنند چیزی بدست نمی آورند و چند نفر دیگر که گلفروش هستند و گل به آدرسهای دیگر می برند آنها نیز اگر دستگیر شوند نتیجه ای نمی گیرند که آقای مسعود صدرالاسلام گفت هر کاری باشد انجام می دهیم عملیات و هرکاری و نیرو و امکانات من دارم و فقط شماره، آدرس ومشخصات بدهید گفتم در شهرستانها گفت مشکلی نداریم، بر اساس صحبت صادق که گفته بود در شیراز و گیلان گفتم شیراز و گیلان که آقای مسعود صدر الاسلام گفت مسئله ای نیست و فقط آدرس و.... بدهید که بعد هم آمدو با آقای صادق صحبت کردم گفت: این مسعود نرود به کسی بگوید مطمئن از او هستی (گفتم) مسعود انگیزه این کارها را دارد و مشکلی ندارد و آدرس شیراز و گیلان با مشخصات بده که آدرس را داد ولی من آن رابه مسعود ندادم که شامل آدرس و عکس نفرات بود و بعد شب مسعود تماس گرفت و چون من دنبال خرید منزل بودم گفت این طبقه ای که همسایه ما است می خواهد خانه اش را بفروشد و نقشه اش هم مثل نقشه منزل ما است و شما می خواهی بیا ببین که به منزلشان رفتم و بعد مشخصات گذرنامه ای گلشیری را داد که کپی از گذرنامه اش گرفته بودند که آنرا هم آوردم به محل کارم پرونده صادق مهدوی در خصوص پروژه حذف گلشیری
آقای موسوی 25/9 مسعود صالح را در وزارت ملاقات می کند که می پرسد: مسعود این قتل ها کار توست ؟ او می گوید: نه. موسوی می گوید: من هستم. مسعود می گوید: من دنبال سر نخ بودم تا همکاری کنم. قول و قرار با موسوی می گذارد. و مسعود در این تاریخ نتایج اقدامات به عمل آمده توسط نهاد ریاست جمهوری و نیروی انتظامی پیرامون این قتل ها را به موسوی منعکس می کند. مسعود می پذیرد قتل نویسندگان را در استان ها را انجام دهد. نیروی لازم را خودش فراهم می کند. در ضمن می گوید اگر طی کار برای تیم ها گذرنامه لازم بود خودش می تواند به هر تعدادی لازم باشد صادر کند. (دایره صدور گذرنامه نیروی انتظامی زیر مجموعه معاونت اطلاعات است) موسوی باید بعد از این تاریخ هم دیداری با مسعود داشته زیرا آدرس گلشیری و تلفن اورا روی کاغذ نوشته و به موسوی داده بود. موسوی تا چند روز قبل از دستگیری آنرا نزد خود داشت. موسوی ساعت 21 روز 25/9 مرا در خیابان بهشتی جنب (مهناز) دید. جریان ملاقات با مسعود صالح را بیان کرد از من خواست اطلاعات درباره سوژه های شهرستان تهیه و به وی بدهم موسوی بعد از قتل مختاری باز و گسترده عمل می کرد و به تعدادی برای مشارکت پیشنهاد همکاری کرد از جمله مصطفی تهرانی (مسئول امنیت استان خراسان) احمد عبادی - مهدی ریاحی حمید جلالی - اخوان - محسنی - سید موسی ...بعد از اینکه موسوی مساله طرح موضوع با مسعود را بیان داشت گفتم، نمی شناسم محمد صداقت (مدیر کل چپ) نظرمثبتی روی او حسین مهدوی (هر دو از پرسنل اداره التقاط) نداشته. او گفت دست او در رابطه با طرح الغدیر زیر ساطور من است. موسوی گفت او ماموریت است و از روز شنبه 28/9 آماده اقدام پیرامون آدرس ها خواهد بود اظهار داشت مهدی ریاحی نیز آماده همکاری است. تخصص اش زدن کارد است. بعد از قتل پوینده در چند نوبت از من آدرس نویسندگان جمع مشورتی را می خواست . می گفت این آدرس ها را بده تا من خانم یکی از بچه ها را به چند گلفروشی بفرستم تعدادی گلدان تهیه و به آدرسها بفرستند. برای کار روانی روز پنج شنبه 26/9 قرار شد من و موسوی همدیگر را در اتوبان جهان کودک ملاقات کنیم تا عکس و آدرس سوژه های استان را به وی بدهم تا به مسعود صالح بدهد.

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 11.9.09
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

نگران بابک داد هستم

روز پیش به نظرم فرمان کلید خوردن پروژه بازداشت و چه بسا حذف بابک داد در کیهان رقم خورد و من اکنون مثل خیلی های دیگر برای جان بابک داد نگرانم ، و شاید بیشتر از خیلی های دیگر چون می دانم چه سرنوشتی در انتظار بابک است ، او تشت رسوایی این حکومت و دولت کودتا را از بالای بام بر زمین انداخته است و با گفته و ها و نوشته هایش انگشت در سوراخ زنبور کرده است .
وضعیت او بسیار خطر ناک است . وقتی روزنامه کیهان که همه می دانیم بیشتر از آنکه در هیات تحریریه اش روزنامه نگار باشد بازجو و مقام و کارشناس امنیتی است تیتر می زند که بابک داد خارج از کشور است! فقط دو حال می شود برایش تصور کرد اول آنکه می خواهند جسارت و صداقت او را زیر سئوال ببرند و حرفهایش را دیکته شده استکبار جهانی و سازمانهای جاسوسی غرب بنامند ! - که همین را هم البته بصراحتا در نوشته شان آوردند - و او را فراری و آلت دست نام نهادند و فرض و تصور دوم این است که پروژه جستجو و بازداشت وی کلید خورده است و از همین الان برای سر به نیست کردن وی نقشه کشیده شده است و اینکه دستگاههای قضایی و امنیتی هم پاسخی ندهند و اعلام کنند ما چنین کسی را در دست نداریم . من بی گمان مطئنم که این خبر کیهان زمینه سازی برای ربودن بابک داد است و نگران وی هستم .
پيشنهاد می کنم رهبران جنبش اعتراضی مثل مهندس موسوی و یا مهدی کروبی از همین حال اتفاقات پیرامون این روزنامه نگار شجاع را زیر نظر داشته باشند و برای حفاظت از جان وی تمهیداتی بیاندیشند .
در مورد خروج وی از کشور و اینکه ترتیبی داده شود که از دسترس نیروهای امنیتی و گروه های تندرو و خشونت طلب داده دور شود البته پیش از هرچیز بسته به انتخاب شخصی بابک داد و خانواده اش هست اما باید کمیته نجات و یا سازمانهای بین المللی و حقوق بشری گوش بزنگ باشند تا از جان وی و خانواده اش محافظت بعمل آورند .
بابک داد امروز یک سند و شاهد زنده ای است که می تواند دلیل قانع کننده ای برای بسیاری از جنایات دولت کودتا و کودتاچیان باشد و از همین رو جانش سخت در خطر است دست کم هر کسی می تواند فقط برای سلامتی او و خانواده اش که این روزها آواره کوی و برزن هستند پیش از هر کار دیگری دعا کند که خدا بسلامت نگه داردشان .

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 3.9.09
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام




تازه نوشته ها

قدیمی ها

تازه هایی از دوستان

دوستانی که می خوانمشان



کمپین


GOFTANIHA

Iran Briefing

تحول سبز

Goftaniha, Amir Farshad Ebrahimi's Weblog

فیلتر شکن: دفاع از آزادی بیان

GOFTANIHA






Free counter and web stats

Creative Commons License
حقوق این وب طبق پروانه‌ کریتیو کامن لایسنس محفوظ است

© 2010 Goftaniha | گفتنی ها |Amir Farshad Ebrahimi's PersianWeblog | Site Feed Back to top
Designed by Graphit | For Goftaniha.org