طبق احضاریه ای که دو روز پیش شنبه هفتم شهریور از سوی شعبه 1803 دادگاه عمومی تهران برای من ارسال شده است باید برای شرکت در جلسه دادگاه خود یا وکیلم حضور داشته باشیم که البته وکلای من حتما در موعد مقرر شرکت خواهند کرد و گرچه امیدی به رسیدگی عادلانه وجود ندارد اما از همین کور سو امید هم استفده خواهیم کرد ، البته در خبر خبرگزاری فارس + متوجه شدم که فعلا وکیل کیهان تقاضای استمهال نموده است .
موضوع شکایت از روزنامه کیهان و یا بطور مشخصتر از حسین شریعتمداری در یک کلام دروغگویی و لج پراکنی های ایشان است ، شریعتمداری بارها و بارها در روز نامه کیهان در طول زمان دادگاه پرونده نوار اعترافات من و همچنین ایام زندان اتهامات بی اساس و دروغی را به من نسبت می داد که هیچ وقت البته دلیلی هم برای آنها نمی آورد ، شریعتمداری البته گستاخی و وقاحت را تا آنجایی پیش برد که خانواده من را نیز در زمان زندانم از اتهامات و دروغهایش بی بهره نگذاشته است ، در حالی پدر من را بخاطر مصاحبه هایش و یا حضورش در جلسات سیاسی آن زمان آلت دست دوم خردادی ها و ... لقب می داد که همانزمان پدر من از سوی مقامات عالی نظام بواسطه بیش از سی سال سال خدمتش در نیروی هوایی و داشتن بیش از چهارصد ساعت پرواز در زمان جنگ تحمیلی مورد تمجید و تشویش قرار گرفته بود . به عنوان مثال یک مورد فاحش دروغپردازی روزنامه کیهان آن بود که در بعد از بازداشت من اعلام نمود که من در بیش از 150 صفحه اعلام کرده ام که 95در صد اظهاراتم در آن نوار دروغ بوده است این در حالی است که همانزمان من در زندان توحید و طی دیداری که با هیات تحقیق و تفحص مجلس داشتم از تک تک موارد ابراز داشته ام در نوار دفاع نمودم و حتا آمادگی خود را برای اثبات آن بارها و بارها اعلام کردم و البته قوه قضائیه علاقه و تمایلی برای اثباط نقش رهبر و مافیایش در خشونتها در جامعه نداشت ، من هم اکنون نیز اعلام می کنم اگر همتی برای اثبات و رسیدگی عادلانه به آن حرفها باشد همین امروز هم آمادگی دارم به ایران برگردم و در دادگاهی علنی و بی طرف شرکت کنم .
در طول مدت زمانی هم که من در خارج از کشور بوده ام چندین و چند بار در مقالات و سر مقاله های کیهان که عمدتا یا با نام ایشان منتشر شده است و یا بدون نام بوده من را عامل سازمان موساد، سیا و جاده صاف کن سیاستهای آقای رضا پهلوی لقب داده است .
شریعتمداری سخنرانی من را در دانشگاه تاون در سال 2007 که در آنجا اتفاقا من از جنگ طلبی دولت بوش انتقاد نموده بودم و دقیقا اعلام کرده بودم یقینا بین استبداد داخلی و خارجی ایرانیان استبداد داخلی را بیشتر تحمل خواهند کرد را با وارونه جلوه دادن و دروغی آشکار سخنرانی در جهت استمداد از دولت بوش برای حمله به ایران نامبرده و در بعد از این دروغپراکنی آشکار بود که صدا و سیما نیز در برنامه بیست و سی با باز پخش آن دروغها منرا به حامی جنگ و حمله آمریکا به ایران متهم نمود.
در هر صورت گرچه کماکان اعتقادی به سیستم قضایی فعلی ایران نداشته و ندارم اما برای دست کم شنیدن دفاعیات ایشان برای چرایی انتشار این دروغها اقدام به شکایت نموده ام .
چهارمین جلسه متهمان انقلاب مخملین هم به پایان رسید ، و خوب طبق معمول هر سه جلسه قبلی این دادگاه نیز خبر ساز و پر حاشیه بود در بعد از برگزاری دادگاه نیز اتفاق عجیب و شاید منحصر بفردی افتاد که آن هم به روز شدن وبلاگ آقای ابطحی از درون اتاق بازجویی اش بود !
خوب از آنجا که جمهوری اسلامی و قوه قضائیه از بس اعمال ننگینی انجام داده اند و دیگر آبرویی هم ندارند اگر در وسط روز هم بیایند اعلام کنند الان روز است طبیعی است همه شک خواهند کرد ، برای همین به نظر من ماجراهای اعترافات متهمان و اقدام اخیر آقای ابطحی را نباید نه صد درصد تائید کرد و نه صد درصد رد نمود .
کاملا واضح و مسلم است که زندان بد است و شرایط زندان برای همه غیر قابل تحمل است و البته دور از ذهن و تصور هم نیست که این متهمان همگی تحت فشار و چه بسا شکنجه های روحی و روانی هم باشند اما اگر از بحث رایج بین حضرات بنام " تقیه " که بگذریم دو بحث می ماند ، فرضیه اول : قرصهای روان گردان است و فرضیه دوم توبه و ندامت آقایان ، شاید بسیاری از دوستانی که فرضیه قرصهای روان گردان را در مورد اعترافات متهمان بیان می کنند ندانند که تا کنون در علم عملیات روانی و بازجویی شیمیایی اصولا قرصهای روان گردان فقط و فقط برای تخلیه اطلاعاتی بکار می رود و برای الغاء و یا تغییر در نگرشهای سیاسی و یا اعتقادی افراد هیچ تاثیری نداشته و اینطور نیست که مثلا فرد متهم با استفاده از قرصهای روان گردان دچار تحول فکری شده و بیاید در مقابل دوربین و یک نفس و بدون توقف موارد خواسته شده را بیان نماید .
به اعتقاد من اعترافات متهمان اخیر یا محصول تحول و توبه آنهاست و یا اینکه نه آقایان در حال تقیه می باشندکه هر چه بازجویان را دلخوش می آید بیان می کنند تا آزاد شوند ( همچنانکه مثلا در سالهای پیش از انقلاب نیز حبیب الله عسگراولادی ، اسدالله بادامچیان ، غلامحسین کرباسچی و ... در دادگاههای شاهنشاهی مراتب ندامت و پشیمانی خود را ابراز می داشتند و درخواست عفو ملوکانه از ساحت آریامهری داشتند ) اگر چنین بودو قرصهای اعجاب انگیز اعترافات اینچنینی وجود داشت که مثلا دیگر چه نیازی بود که اصلا در دنیا چیزی بنام شکنجه وجود داشته باشد و یا راه دور نرویم مثلا بیش از دو ماه مرحوم اکبر محمدی را شکنجه نموده تا حاضر شود به پای تلویزیون بیاید که در آخر هم موفق نشدند ؟ چه نیازی بود که سخت ترین شکنجه ها و فشارهای روحی و روانی را بر احمد باطبی بیاورند که حاضر شود بیاید پای تلویزیون تا از مقام رهبری درخواست عفو نماید ؟ که باز هم موفق نشدند یعنی آنروزها هنوز این قرصها کشف نشده بود ؟
داستان به آن روزها که رسید بیاد پرونده خودم افتادم که اتفاقا چند تن از متهمان آن پرونده این روزها نیز بازداشت شده اند ، در پرونده نوار افشاگریهای من تعدادی از اعضای جبهه مشارکت و از جمله آقای سعید (عبدالله) شریعتی هم بازداشت شدند ، قوه قضائیه و وزارت اطلاعات سخت ترین فشارها را بر من و خانواده ام می آورد و من در طول هیجده ماه انفرادی انواع و اقسام شکنجه های روحی و روانی و جسمی را متحمل شدم ، در طول آن هیجده ماه بارها بخاطر اعمال شکنجه روانه بیمارستانهای قمر بنی هاشم ، شهید بهشتی و (ولیعصر) شهدای ژاندارمری شدم و همه حرف و خواست آقایان این بود که بیایم بگویم که همه آن حرفها دروغ بوده و اینها را من فقط تحت القائات شیرین عبادی و سعید حجاریان زده ام و بازجو که علیرضا صداقت نامی هم بود اعلام می داشت بله بیا و اینها را بگو و خودت را نجات بده و به آتیش اینها نسوز تو با این اعتراف آزاد می شوی و اینها می مانند و جرمشان ! اما درست در همان زمان آقایانی که متاسفانه همگی نیز از جبهه مشارکت بودند در دادگاه که صد افسوس غیر علنی هم بود آمدند و درست همین اعترافات مشابه امروز را بیان کردند و من را فریب خورده استکبار جهانی و دروغگو و ... متهم کردند ، یادم می آید همین آقای سعید شریعتی در دادگاه بجای دفاعیات از اتهاماتش یا منرا می کوبید و یا مجیز حسین الله کرم و قوه قضائیه و سعید مرتضوی را می گفت ومدام هم تکرار میکرد که از دوران نوجوانی ارادات خاصی به آقای الله کرم که هم محلی هم بوده اند داشته و دارم ! و یا فرد دیگری بنام مهندس زحمتکش که وی نیز از اعضای مشارکت بود و او هم خود را اصلا یک عضو افتخاری انصار حزب الله نامید !و جالب اینکه در دادگاه هم اعلام کرد بله من وقتی نوار را دیدم رفتم از تعدادی از اعضای انصار مثل حاج سعید قاسمی و حاج حسن الله کرم هم تحقیق کردم و آنها هم گفتند بله این نوار دروغ است ! ( دقت کنید یک عضو ارشد جبهه مشارکت رفته از عضو ارشد انصار حزب الله که دوستش بوده است تحقیق کرده !) ، همه اینها را که می نویسم بار دیگر هم تاکید می کنم که قبول دارم که همگی این عزیزان در زندان و زیر فشار هستند اما دوستان بیرون در زندان بر اساس کدام علم لدنی و غیب میتوانند تشخیص بدهند که نه این اعترافات دروغین هست ؟ دست کم چند درصدی را هم بگذارند که نه اینها بریده اند و اصلا دیگر از مبارزه و کار سیاسی خسته شده اند ، آنهایی که این روزها مصممانه و با ایمان و اطمینان دارند تبلیغ می نمایند که این اعترافات دروغین است و جعلی در فردای آزادی این حضرات اگر باز هم شاهد تکرار این ادعاها توسط آنان بودند نیز چه جوابی برای دلسردی و هزاران چشم و گوش مردد مردم دارند که بدهند ؟ چرا اصلا همه جنبش دموکراسی خواهی را می آیند قائل به همین چند ده فرد مورد نظر در زندان می کنند ؟ بطور مشخص جبهه مشارکت چه پاسخ قانع کننده ای برای استفاده ابزاری و حزبی از زندانیان این اعتراض دارد ؟
اگر فردای روز آزادی آقای سعید حجاریان از زندان ایشان همچنان اعتقاد به استعفاء از عضویت در این حزب داشتند چه جوابی دارند به ملت بدهند ؟ آیا همچنان می گویند که اثرات دراز مدت قرصهای روان گردان است ؟
این جنبش ملی است و قائم به هیچ فرد و حزب و گروهی هم نیست و گاها و در بعضی مواقع من احساس می کنم که این جنبش از مهندس موسوی و مهدی کروبی هم عبور کرده است و هیچ حزب و گروهی هم حق ندارد آنرا به انحصار خود درآورد و طبیعی است ، کار سیاسی و مبارزه سیاسی در نظام بسته ای چون جمهوری اسلامی تبعات خاص خودش را دارد ، ترور ، بازداشتهای خودسرانه ، دادگاه و زندان محصول کار سیاسی در ایران امروز است و زندان هم برای بعضی ها قابل تحمل است و برای بسیاری غیر قابل تحمل است ، چه بسیار افرادی که سخنرانیهای تند و انقلابی می کردند و حرفهای شلات و غلات می زدند اما تا پایشان به زندان رسیده بریدند و تسلیم شدند .متاسفانه من احساس می کنم همه گول سناریوی نمایشی جمهوری اسلامی را خورده اند و همه چیز و همه جنبش را فراموش کرده اند و افتاده اند به تماشای سریال دادگاههای متهمان انقلاب مخملین که ظاهرا در بعد از سریال جومونگ فعلا پر طرفدارترین برنامه است ! این را که گفتم یاد محاکمه کرباسچی افتادم که آن روزها نیز نمایش تلویزیونی دادگاه وی هم از پر بیننده ترین برنامه ها بود و روز محسنی اژه ای به محاکمه اش می کشید و بر او می غرید و شب هنگامیکه همه مردمان پای تلویزیون سرگرم تماشای دادگاه بودند و کرباسچی را شجاع و حسنک وزیر و امیرکبیر می خواندند، محسنی اژه ای میهمان عروسی دختر کرباسچی بود دنیای عجیبی و خدا نیاورد اینرا که اینبار نیز دوباره تاریخ تکرار شود
ماجرای دست دادن خاتمی با اون خبرنگار ایتالیایی را که یادتان نرفته ؟ لابد بعدش را هم بیاد دارید که تهران و قم و دیگر شهر ها همه کفش پوش شدند و انالله و انالیه راجعون گفتند که ای وای گناه کبیره! حالا سئوالم اینجاست که کفن پوشان کجایند ؟ نکند محمود احمدی نژاد به همه محرم است؟
این روزها با افشای جنایاتی که در بازداشتگاههای مخوف دولت کودتا و از جمله بازداشتگاه شورآباد یا همان کهریزک انجام شده بطور واضح و برحق همه انگشتها بسوی رهبر اصلی این جنایتها یعنی سید علی خامنه ای نشانه رفته است ، نامه مجمع ادوار نمایندگان مجلس به مجلس خبرگان و صحبتهای آیت الله دستغیب عضو مجلس خبرگان و یا صحبتهای آیت الله بیات همه دال بر این است که دیگر در این دوره و عصر بزرگان جمهوری اسلامی و کارگزاران ارشد آن تصمیم گرفته اند برای حفظ و یا اصلاح جمهوری اسلامی اگر توانش را بیابند از خامنه ای هم عبور نمایند و البته این امری است مغتنم و بسیار امیدوار کننده ، امری که چه بسا از یک انقلابی خونین و تغییر رادیکال که بی شک مشابه آنی خواهد بود که در سی سال پیش کشورمان تجربه نموده است جلوگیری خواهد نمود و امیدوارم که بزودی ما شاهد جدی تر شدن این بحثها باشیم ، چرا که اگر منطقی و بر اساس آنچه که اصلا خود قانون اساسی فعلی ایران هم منظور نموده است بخواهیم به شرایط رهبری و ولایت فقیه نگاه بیندازیم و آنرا با وضعیت گذشته و کنونی آقای خامنه ای بسنجیم می بینیم که ایشان لیاقت و توان پذیرش این پست را نه داشته و نه دارند .
اصل ۱۰۹ قانون اساسی جمهوری اسلامی سه شرط عمده برای رهبر قائل می باشد :
صلاحیت علمی لازم برای افتاء در ابواب مختلف فقه - عدالت و تقوای لازم برای رهبری امت اسلام - بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری .
همچنانکه می دانیم آقای خامنه ای تا پیش از فوت آیه الله خمینی جایگاه برجسته ای در عرصه فقهی و یا حوزه علمیه نداشته ، ایشان گرچه تا پایان دوره خارج در حوزه علمیه گذرانده بودند اما هیچگاه نه مجتهد بودند و نه به درجه اجتهاد جامع الاشرایط رسیده بودند و همواره از وی در همه جا به عنوان حجت السلام والمسلمین یاد می شد ، با انتخاب عجولانه مجلس خبرگان برای برگزیدن ایشان به رهبری بود که به یکباره همه با نام " آیت الله العظمی سید علی خامنه ای " مواجه شدند .
در شرط دوم رهبری که از عدالت و تقوا در آن یاد شده دست ذکر فقط یک نمونه از آنچه که ایشان با آیت الله منتظری نموده اند چه بسا کفایت کند که ببینیم ایشان از گذشته نیز عادل و با تقوا نبوده اند در خاطرات آیه الله منتظری به کرات دروغها و تلاشهای مذبوحانه ایشان برای خلع آقای منتظری از جانشینی رهبری مشاهده می شود و حال دیگر از بی عدالتی ها و خلافهای ایشان در بعد از رهبری کاری نداریم چراکه می خواهم بگویم این ولایت و رهبری از اساس ایراد داشته است .
در باب بینش صحیح سیاسی و اجتماعی و ... نیز شاید بسیاری هنوز فراموش نکرده باشند که در باب اعتقادات و نظراتشان آقای خامنه ای بارها و بارها آیت الله خمینی را هشدار دادند که دچار بدفهمی و کج اندیشی شده اند تا اینکه در سالهای آخر عمرشان نیز بطور مشخص از جماران فریاد برآوردند که : حالا آقای رئیس جمهور برای ما اسلام شناس شده اند ؟ ایشان هنوز معنی ولایت فقیه را نمی دانند ! ، در بعد از همین مطلب بود که آقای خامنه ای با حضور در نماز جمعه از رهبر و مسلمین عذر خواست و نظر خود را در باب ولایت فقیه تصحیح کرد .
پس با این حساب این انتخاب از اساس ایراد داشته است و گمان می کنم در بعد از بیست سال نیز این انتخاب ناشیانه همه جلوه های خود را نشان داده است .
امروزه برای همگان مسلم شده است که علی خامنه ای نه در فقه و اسلام تبحر دارد (چرا که هنوز ایشان بطور آشکارا جرات آنرا به خود نداده اند تا اقدام به انتشار رساله عملیه نماید ، و آنچه که از ایشان به عنوان رساله در بعضی از سایتها و جزوات و کتب منتشر شده است فقط مجموعه سئوالات و یا استفتائاتی است که پرسیده شده است و ایشان در سطح توان خود آنها را پاسخ داده است ، به عنوان مثال فقط مقایسه رساله ایشان با رساله آیت الله خمینی و یا آیت الله اردبیلی سطح بضاعت علمی ایشان را در حد بسیار پائینی نشان خواهد داد ) .
از فقه و اسلام که بگذریم ایشان کفایت سیاسی و یا بینش وشعور سیاسی لازم را نداشته و نه دارند ایشان از همان گروه سیاسی ای بود که آیت الله خمینی در باره شان گفتند : توان و لیاقت اداره یک نانوایی را هم ندارند ! ، علی خامنه ای با افکار متوهم و مالیخولیایی خود در هر سخنرانی خود طی این بیست سال فقط گفته است دشمن دشمن ! و براستی اگر نام و تعریف دشمن را از وی بگیرند بی شک دیگر هیچ نخواهد داشت .
ایشان نه سلامت جسمی دارد و نه سلامت عقلی ، به آغاز این نوشتار بازگردیم و امیدوار بمانیم مجلس خبرگان رهبری گرچه با نگاهی گذرا به شرایط انتخاب شوندگان آن همه منصوب رهبری می باشند ( رهبر شورای نگهبان را منصوب می کند و شورای نگهبان کاندیداهای مجلس خبرگان راکه باید رهبر را انتخاب نمایند برمیگزیند!) اما امیدواریم لا اقل بخشی از اعضای مجلس خبرگان لا اقل شهامت و جسارت تاریخی به خرج دهند و هفتاد میلیون نفر را با انتخاب عاقلانه خود آزاد نمایند از زندان توهمات و انحصار طلبی سید علی خامنه ای
محسنی اژه ای در جلسه چهارشنبه سی و یک تیرماه هیات دولت به محمود احمدی نژاد و نجار وزیر دفاع انتقادهای تندی می کندو اظهار می دارد که با ندانم کاری هایشان دارند نظام را به ورطه سقوط می برند و نسبت به برخوردهای جریانات موازی وزارت اطلاعات در اتفاقات بعد از انتخابات و تخلفاتی که دیگر نهادهای نظامی و امنیتی و بخصوص در بازداشتگاه شورآباد(کهریزک) انجام دادند اعتراض می کند و همچنین از بی تفاوتی احمدی نژاد به دستورات رهبری نسبت به برکناری مشایی هم انتقاد کرده که احمدی نژاد محسنی اژه ای را تحت تاثیر دشمنان دولت می خواند ! و نهایتا کار حتی به مشاجره لفظی بین احمدی نژاد و محسنی اژه ای کشیده می شود .
پس از این برخورد چند تن از دیگر اعضای هیات دولت نیز و از جمله صفارهرندی،جهرمی ،لنکرانی به حمایت از محسنی اژه ای برخاسته و همگی جلسه هیات دولت را ترک می کنند . احمدی نژاد در همان جلسه اعلام می کند که هر کس که الان جلسه را ترک کند دیگر با ما نیست و عزل خواهد شد ! و بعد با کنایه به محسنی اژه ای که در حال خروج از جلسه بوده است میگوید : با این رفتار امروزتان شک و تردیدهایی که نسبت به شما داشتم درباره اینکه چرا آقای کروبی برای شما نامه می نویسد به حتم بدل شد بروید به سلامت ! اما فراموش نکنید که هنوز نه شما و نه هیچ کس دیگر مشایی را نشناختید و شاید در آینده بتوانید به حد مشایی برسید که محسنی اژهای با ناراحتی به وی می گوید که همین حرفتان یعنی توهین به ولایت ما نمی خواهیم مثل مشایی شویم !
در بعد از آن بود که احمدی نژاد بلافاصله همانروز و در اقدامی شتابزده محسنی اژه ای را از وزارت اطلاعات خلع نموده و مهندس علوی را که پیشتر معاونت اطلاعات خارجی آن وزارتخانه بوده را به سرپرستی وزارت اطلاعات معرفی می نماید ، علوی نیز این سمت را رد می نماید و اظهار می دارد من معاون آقای اژه ای بودم و با رفتن ایشان من نیز رفتنی خواهم شد !، اینجا بود که احمدی نژاد مجبور می شود سرپرستی وزارت اطلاعات را شخصا بر عهده گیرد.
با عزل محسنی اژه ای بلادرنگ رحیم مشایی که خود از پرسنل قدیمی وزارت اطلاعات بوده است و بیش از دهسال تا سال 1375 دراین وزارتخانه بوده است مسئول کودتا و تصفیه از سوی احمدی نژاد در وزارت اطلاعات می گردد و فردای همانروز با فرستادن نامه تندی به مدیران و معاونان ارشد آن وزارتخانه از همگی می خواهد که ظرف بیست و چهار ساعت استعفای خود را به دولت بفرستند . که نامه فوق که با مجاهدت یکی از دوستان در اختیار گفتنی ها قرار گرفته است خود گویایی همه چیز است
در میان افرادی که مستعفی شده اند ! افرادی همچون حاج حبیب الله ، خزایی معین و منصور زاده و مهندس فیروز آبادی می باشند که با توجه به وظایف و گرایشات سیاسی آنها دقیقا هدف از این تصفیه و کودتا در وزارت اطلاعات مشخص می شود .
حاج حبیب الله که از نیروهای با سابقه این وزارتخانه و بجا مانده از دوران اطلاعات نخست وزیری بوده است همواره در یکی از معاونت های وزارت اطلاعات حضور داشته و در بسیاری از موارد اختلافی بین مسئولان، مانند موضوع رد صلاحیتها در انتخابات مجلس هفتم از سوی رهبری به واسطه بی طرفی سیاسی اش به عنوان مسئول رسیدگی به اعتراضات تعیین شده است وی دردولت احمدی نژاد به معاونت ویژه و امور سرویس وزارت منصوب شده این معاونت که اطلاعات داخلی نیز از آن یاد می شود وظیفه نظارت بر عملکرد مسوولین نظام نظیر وزرا و نهادهای کشور را بر عهده دارد و به تعبیری از آن به عنوان همچنان که هاشمی نام برده است "محرم خانه نظام" نام برده می شود. شنیده می شود که پس از برکناری حبیب الله ،محمد رضا شکری مدیر کل اطلاعات استان تهران جایگزین وی شده است، شکری از متهمان دادگاه قتلهای زنجیره ای است(متهم ردیف نوزدهم) که در زمان دولت خاتمی از وزارت اطلاعات اخراج شده بود و با روی کار آمدن احمدی نژاد مجددا به وزارت اطلاعات دعوت به خدمت می شود ، بسیاری از آگاهان عقیده دارند تغییر معاونت ویژه وزارت اطلاعات برای گسترش نفوذ اطلاعاتی پیرامون هاشمی رفسنجانی و نزدیکان ویو سید محمد خاتمی و مهدی کروبی و ... برای یافتن نقاط ضعف و استفاده های امنیتی و یا قضایی از آن است.
خزائی نیز که معاونت ضد جاسوسی این وزارتخانه بوده ودر سابقه فعالیتهایش مدیرکل سابق اطلاعات قم و مدیر حوزه وزارتی در دوران دری نجف آبادی بوده که در دوره آقایان یونسی و محسنی اژه ای جانشین در معاونت ضد جاسوسی فعالیت می نموده ، گفته می شود خزایی از نزدیکان فکری آقای هاشمی می باشد .
دکتر مهندس فیروزآبادی معاون فنآوری اطلاعات وزارتخانه نیزکه از اساتید آی تی دانشگاه شریف و امیر کبیر نیز می باشد بیش از بیست و پنج سال است که در این حوزه فعالیت می نماید و وی از مدتها پیش با دخالتهای مستقیم احمدی نژاد در عزل و نصبهای آن معاونت اختلاف داشته و در برابر زیاده خواهی ایشان مقاومت میکرده است ، مهندس فیروزآبادی در انتخابات گذشته گفته می شود از مهندس موسوی حمایت نموده و حتی در یکی از جلسات وزارت اطلاعات دعا نموده که امیدوار است در دولت بعدی کار به کاردان سپرده شود .
معین نیز که در زمان قتلهای زنجیره ای مدیرکل حفاظت این وزارتخانه بود در سالهای بعد به سمت مسوول دفتر وزارتی در دوران وزارت دری نجف آبادی بود و بعد از کنار رفتن حاج کاظم و شفیعی (قائم مقام وزیر اطلاعات در دوران دولت خاتمی) از معاونت حفاظت به این پست منصوب شده بود. گفته می شود معین نیز از هواداران خط فکری هاشمی رفسنجانی می باشد و در حوادث اخیر از هر گونه همکاری با دیگر دستگاههای دخیل در سرکوب و کودتا امتناع میکرده است .
و اما منصور زاده (منصوری ) که معاون پارلمانی وزارت اطلاعات بوده است نیز از جمله مخالفین سرسخت مطرح کردن پروژه سناریوی کودتای مخملی بوده که بی شک همین اعتقاد انگیزه اصلی تیم امنیتی احمدی نژاد و مشایی در برکناری اش بوده است .
-----------------
پی نوشت :
من معمولا جواب همه کامنتها و انتقاداتی را که گاها بسیاری از آنها هم سازنده است را می دهم و این را خیلی از پیگیران مثلا همین مجال و یا در بالاترین و فیس بوک و ... می دانند اما عادت ندارم به تخطئه و یا بغض های ناشی از گرایشات سازمانی و ... جواب بدهم و مدتها پيش آموختم كه نبايد با خوك كشتي گرفت، چون خيلي كثيف ميشوي و مهمتر آن كه خوك از اين كار لذت ميبرد این را مشخصا به هواداران سازمان مجاهدین چون ایرج مصداقی ها می گویم و البته بسیار خوشحالم که دو دسته مخالف دارم ، هواداران ولایت فقیه و هواداران ولایت رجوی ! و همیشه همین شاکی بودن آنها برایم شاقول کارم است و مطمئنم که اگر روزی این دو دسته بر علیه من ننویسند یه جای کار من حتما ایراد پیدا کرده است !
این عکسها برای روز سی ام خرداد در حوالی پل چوبی تهران است و دلیل دیگری است برای جنایت و آدم کشی نیروهای لباس شخصی و بسیجی ، در این گزارش بطور کامل دیده می شود که نیروهای بسیج پایگاه مسجد فخر الدوله بروی ملت چگونه آتش می گشایند (با کلیک بروی عکسها می توانید آنها را در اندازه بزرگتری ببینید)، از عکاس دلیر این تصاویر که آنها را در اختیارم گذاشته نیز سپاسگذاری می نمایم .
جمعیت معترض در یک خیابان فرعی منتهی به خیابان سپاه از دو سوی محاصره شده اند و راهی برای فرار ندارند ، فرد مشخص شده را در نظر داشته باشید ، او حتی همانند دیگران اقدام به سنگ پراکنی بسمت نیروهای بسیجی که در ابتدای خیابان قرار دارند نمی کند و فقط با مشتهای گره کرده اش شعار می دهد
جمعیت معترض تصمیم می گیرند به ابتدای خیابان بروند و حلقه محاصره را بشکنند
با حرکت جمعیت بسیجیان نیز بسوی آنها هجوم می آورند و فاصله شان با مردم کمتر می شود
در میان بسیجیان مهاجم فردی را می بینید که شلوار قهوه ای تیره و پیراهن خاکی رنگ بر تن دارد که بسمت ملت در حال حرکت است ، مجددا در عکس همان فرد پیراهن سفید را هم می بینید که نظاره گر هجوم بسیجیان است
در این عکس کمی بسیجی مذکور واضح تر دیده می شود
مردم مجددا بسمت بسیجیان حرکت می کنند
این عکس برای ابتدای همان خیابان است که بسیجیان مسلح و با سپر ایستاده اند
بسیجیان بسمت جمعیت حاضر در خیابان در حال پیشروی هستند
مردم از داخل خیابان بسمت بسیجیان در حرکت هستند
همان بسیجی با لباس خاکی و دو بسیجی دیگر را هم مشاهده می کنید که یکی با لباس قهوه ای رنگ کلت در دست دارد و دیگری با لباس مشکی اسلحه کلاش بسیجی دیگر را از دست وی میگیرد و بسمت جمعیت حرکت می کنند
آن چند بسیجی را همن فرد با لباس قهوه ای و مشکی و بسیجی لباس خاکی رنگ را می بینید که با گشودن آتش و تیر مستقیم بسمت جمعیت حمله می برند
تیر اندازی مستقیم بسمت جمعیت شدت می یابد
با گشودن آتش و حمله بسیجیان همان فرد لباس سفید که نظاره گر بود و شعار می داد از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار می گیرد و نقش بر زمین می شود
با توجه به شدت جراحت و متلاشی شدن پیشانی وی واضح است که گلوله از اسلحه کلت شلیک نشده و برای کلاشینکف است و با نشانه گیری دقیق به فرد فوق اصابت کرده
جمعیت تلاش برای احیای وی می نمایند و راه تنفسی وی را می گشایند که متاسفانه وی در دم جان سپرده
جمعیت جنازه وی را بلند کرده و بسمت ابتدای خیابان حرکت می کنند
درگیری همچنان ادامه پیدا می کند و خون آن شهید نیز در کف خیابان نقش می بندد
یکبار دیگر بسیجی ضارب را که بسمت جمعیت و آن شهید نشانه گیری کرده را ببینید
اما این بسیجی قاتل کیست ؟
نام وی جواد گودرزی است
وی عضو بسیج مسجد فخرالدوله و از بسیجیان دانشگاه علم و صنعت تهران است و در خیابان شهید برادران قائدی (هدایت) تهران ساکن می باشد