خیلی وقت بود که اینجا رودر رو و اینجوری نیومده بودم بنویسم و این روزها اینقدر خبر و مطلب هست که آدم می مونه کدومهارو بنویسه و چه کار کنه الانم پستهای زیادی تو ذهنمه و خوب خیلی چیزهارو منتظرم تا صحت و سقمش معلوم بشه تا بعد بیام بنویسم .
بلاگرهای زندانی
جای خالی سه تا از وبلاگنویسهای خوب بلاگستان فارسی این روزها همه جا تو توئیتر تو فرند فید تو بالاترین و وبلاگهای خودشون خیلی تو چشم می خوره ، جای خالی سمیه توحید لو ، وحید آن لاین و هنگامه شهیدی ، امیدوارم که هر چه زودتر این سه عزیز و همه بازداشتی های این حماسه عظیم آزاد بشوند .
یعنی چی میشه آخرش ؟
این روزها خیلی ها این را از من پرسیدند تو تجمع ها تو گفت و شنودها تو چت ها و تو مهمونی ها تا می شینیم همه اینو از هم می پرسن که آخرش چی ؟ من اعتقاد دارم که اگه قرار باشه همین امروز آخرش باشه این ملت کار خودشونو کردن و به پیروزی خیلی بزرگی هم رسیدند ! آبروی دیکتاتور را بردن کار ساده ای نیست اما دیدید که ملت با هزینه زیاد موفق شدند این مرحلهء را به نتیجه برساند بزرگترین کارها تو این روزها انجام شد اون جمعه ای که آقای خامنه ای آمد و در خطبه ها بقول بچه های تهران الدورم بلدورم کرد و گفت این قصه تمام شده اما فرداش در یک راهپیمایی میلیونی دیدیم که همه ریختند تو خیابانها همان روز، روز پیروزی این جنبش بود ! مراقب باشید و نگذارید با حرفهای نسنجیده عده ای سست عنصر این پیروزی را کم اهمیت جلوه بدهند.
نکته خیلی مهم هم اینه که جنبش از داخل کشور و از میان میلیونها انسانی جوشیده که رفته بودند پای صندوقهای رای و به نامزد مورد علاقه شان رای دادند ، رای آنها ، حق آنها نادیده گرفته شد و در یک تقلب آشکار که توهینی بود به شعور همه فرد دیگری را برنده انتخابات اعلام کردند ، حالا این جنبش سبز فقط و فقط بدنبال حقش است و مطمئن هم هستم که پیروز خواهد شد و شک نکنید دوستان که احمدی نژاد رفتنی است و باید با دقت و شعورسیاسی همه را برای این هدف و نتیجه آماده کرد . واقعا باید مراقب بود و در دامان هرج و مرج طلبان نیفتاد تا انتظار مردم را بی جهت بالانبرده و دنبال ذهنیت عده ای فرصت طلب زندگی و آسایش مردم را بخطر نینداخت این جنبش بنظر من بیشتر از آنکه جنبشی سیاسی باشد جنبشی است صنفی و برخواسته از آحاد مردم برای طلب حق و خواسته شان که رئیس جمهوری را می خواهند که به آن رای داده اند همین و تمام پس باید با هوشیاری دشمنان ملت و جمهوریت را رسوا و بی اثر کرد.
اما هاشمی رفسنجانی !
برای من هنوز هم رفسنجانی همان عالیجناب سرخ پوش است من مشارکتی نیستم که تا دیروز به هاشمی فحش بدهم و به یکباره فردایش هاشمی را منجی کشور بدانم و هنوز هم به سرلوحهاین مجال نگاه کنید همه حرفها و اعتقاداتم درباره مافیای هاشمی سرجایش هست حرفها و انتقادات من از هاشمی هنوز سرجایش هست ، من زندانی هاشمی بوده ام ، هشمی برای انتشار مقاله اسم رمز اکبر هاشمی از من شکایت کرده و من سه ماه بخاطر آن بازداشت بودم و بعدها البته حکم پنج سال زندانی برایم بریدند که من البته دیگر ایران نبودم ، من منتقد هاشمی هستم اما اکنون از تلخی روزگار است که حرفهای میلیونهای ایرانی که من هم فردی میان آنها هستم با حرفهای هاشمی یکی شده است ! پس بهتر است با حفظ همه اعتقادات و اختلافهایمان حرفهای او را می شنویم و دنبال می کنیم و می دانیم که البته قرار نیست آنچه تک تک ما می پسندیم از دهان مردان سیاست به همان شکل زده شود. آنچه ما برای او تلاش می کنیم نیازمند نقش آفرینی همگان است و هر شخص در جایگاه خود باید کارش را به سرانجام برساند، بهتر است حالا که شور سیاسی مردم بالا رفته تلاش کنیم تا از شعور و استمرار هم بی بهره نماند .امروز اگر حتا خامنه ای هم از مردم و خواسته هایشان حمایت کند طبعی است که حرفهای او هم محترم خواهد بود و جایگاهش مغتنم فراموش نکنیم که شاقول سیاست مردم هستند و با این شاقول است که می شود دوست و خائن را سنجید .
کامنتها و نامه ها و بالاترین و ...
خیلی از دوستان بمن می گویند که چرا در بالاترین و فرند فید و فیس بوک و دنباله و ... می نشینم و با مخالفین و منتقدان مطالبم به بحث می نشینم و بقولی فحشهای آنها را می خورم ، اما من اتفاقا گرچه از خیلی وقت پیش آموختم كه نبايد با خوك كشتي گرفت، چون هم كثيف ميشوم و مهمتر آن كه خوك از اين كار لذت ميبرد اما همیشه از انتقاد و نقد فراری نبوده ام و البته من به کارم ایمان و اطمینان دارم و خوب می دانم که خیلی ها از چه چیز عصبی هستند ، من خوشحالم که امروزه گفتنی ها یکی از پر خواننده ترین وبلاگهای فارسی است و همین درست دلیلی است برای غرض ورزان و آنهایی که نمی خواهند مردم از خیلی چیزها آگاه شوند .
من همه کامنتها را الا آنهایی را که ترویج خشونت می کنند و یا رعایت ادب و عفت عمومی را نمی کنند منتشر می کنم و با تک تک منتقدان هم حاضرم در هر کجای این فضای سایبری و حتا رو در روبنشینم و بحث کنم و هیچ ترسی هم ندارم ، هر چقدر بیشتر هم فحش می خورم اتفاقا مصمم تر می شوم و می فهمم که حرفهایم اثرش را گذاشته و حضرات را شاکی تر کرده .
فردا چهلم شهدای جنبش سبز است
این روزها اخبار تائید نشده یعنی خبر درست و واقعی، نداشتن مجوز یعنی حضور همه مردم ! و حالا هم با مخالفت رسمی و کتبی وزارت کشور، برنامه مصلا قطعی شده است : چهلم شهدای جنبش سبز ایران، پنجشنبه ساعت 6 بعدازظهر مصلای تهران ، امیدوارم همه تهرانی ها و شای هم شهرستانی ها در این مراسم ملی حضور بهم برسانند و یا و خاطره همه شهدای این جنبش عظیم را گرامی بدارند ، ندا، سهراب، محسن و ... رفتند و احمدی نژاد هم سرمست ملت ایران خونهای ریخته شده را هرگز فراموش نخواهند کرد و در حافظه تاریخی شان ثبت می کنند . تاریخ ایران پراست از این وقایع، محمد عبد خدایی هنوز زنده است و دکتر فاطمی شهید شد. کسانی که اسلحه دست او دادند همانهایی هستند که اسلحه و موتور دست سعید عسگر دادند و امروز دوباره آن جانباز اصلاحات را به زندان کشاندند ، و برای عبد خدایی حجره دیگری در بازار گرفتند و برای عسگر حتما موتوری جدیدتر اما چه غم که همه اینها را یادمان نمیرود
بهزاد نبوی، از رهبران سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی از زندان اوین خارج و به بازداشتگاه شصت و شش سپاه منتقل شده است . پیشتر خبرهایی نیز رسیده بود که مصطفی تاج زاده که دیسک گردن و کمرش نیز مشکل پیدا کرده بود بعلت شدت برخورد ضربات کابل بر پشتش کلیه هایش نیز دچار مشکل شده و در بیمارستان شهید مدرس تهران مورد مداوا قرار گرفته ، تاج زاده نیز از بیمارستان مدرس به زندان شصت و شش منتقل شده است .
فیض الله عرب سرخی نیز که در پیش از آن نیز در بازداشتگاهی در خیابان فرشته تهران (که اطلاعات سپاه پاسداران به تازگی آنرا تاسیس نموده و در خیابان فرشته کوی کوهیار قرار دارد) نگهداری می شده به بازداشتگاه شصت و شش منتقل شده است .
سعید حجاریان از جمله دیگر بازداشت شدگان که وی نیز از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی می باشد بر طبق اظهارات همسرش ظاهرا دچار بیماری یرقان شده است ، اطلاع دقیقی از محل نگهداری سعید حجاریان در دست نمی باشد اما اخبار تائید نشده ای رسیده است که در هفته گذشته سعید حجاریان تحت تدابیر شدید حفاظتی در بیمارستان نیروی هوایی دیده شده که با توجه به قرار گرفتن بیمارستان نیروی هوایی در اتوبان تختی و در نزدیکی بازداشتگاه شصت و شش احتمال این می رود که وی نیز در آن بازداشتگاه نگهداری می شود ،گفتنی است همسر حجاریان در اعتراض به وضعیت نگران کننده حجاریان به قاضی و بازجویان وی مراجعه کرده و جواب می شنود که :" دوستان شوهرت می خواهند او را بکشند و از شهادتش سوء استفاده کنند!" حجاریان در طول ملاقات با همسرش به علت ضعف مفرط نمی توانسته شمرده سخن بگوید .
رهبران سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی هم اکنون همگی در اختیار اطلاعات سپاه پاسداران می باشند و تیم بازجویی مشخصی هم اکنون در بازداشتگاه شصت و شش کار تخلیه اطلاعاتی و الغاء موارد خواسته شده را بر این چهار بازداشتی بر عهده دارند .
گفتنی است تیم بازجویی این چهار تن را حجت الاسلام والمسلمين احمد سالك بر عهده دارد ، سالک که از نمایندگان رهبری در سازمان حفاظت اطلاعات سپاه می باشد از جمله اعضای هیأت مرکزی نظارت بر انتخابات نیز بوده و عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز و سخنگوی سابق این تشکل می باشد .
احمد سالک که ارتباط بسیار نزدیکی با دفتر رهبری و از جمله مجتبی خامنه ای فرزند رهبر و صادق میرحجازی مسئول امور امنیتی دفتر رهبری دارد ماموریت دارد تا به هر شکل ممکن از این چهار نفر اقرار کتبی و ویدئویی گرفته ، اسنادی در این رابطه وجود دارد که به محض تکمیل و تائید شدن اصالت آن در همین جا منتشر خواهد شد.
گفتنی است با توجه به خصومت دیرینه ای که جریان محافظه کار با هر چهار نفر این بازداشت شدگان داشته و دارند ضمن در خطر بودن جانشان ظاهرا مشخص است که جریان سیاسی امنیتی فوق در صدد است تا با الغاء مطالب مورد نظرشان به افراد فوق راه را برای محتکمه قضایی آنها و اشد مجازات و یا زندان طویل المدت را برای آنها در نظر بگیرد .
حجت السلام طائب فرمانده نیروی مقاومت بسیج در همايش "پيامدها و آسيب هاي حماسه 22 خرداد" با اشاره به نقش دولتهای بیگانه در دامن زدن به آشوبهای بعد از انتخابات و وارد کردن مقادیر زیادی سلاح و مهمات برای خرابکاران و آشوبگران از دستگيري اغتشاشگراني با لباس بسيجي خبر داد و اعلام کرد که در طول درگيري ها،پليس، افراد متعددي که لباس پليس يا بسيج را پوشيده بودند، دستگير کرده است. ( مشروح کامل سخنان وی را می توانید اینجا بخوانید ) . وي افزود: با اين حال، بسيج با مردمي که ناراضي هستند و گمان مي کنند که بايد از راي خود دفاع کنند، برخورد نمي کند.
پس کاملا واضح و مبرهن است که یک تعداد کشته شده اند و حتی دولت جمهوری اسلامی هم بر آن اذعان داشته و تائید نموده اما این قاتلین که هستند ؟ بر اساس صحبتهای آقای طائب اینها افرادی هستند که در خارج آموزش دیده اند و سلاح و مهماتشان نیز از خارج از کشور آمده است و حتما یکسری لباس بسیج و سپاه هم از میدان حسن آباد تهران خریده اند و بر تن کرده اند .
گفتنی ها برای کمک به شناسایی این مزدوران خارجی یکی از این افراد را برای دستگیری و مجازات دستگاه قضایی کشور معرفی می نماید :
سرهنگ پاسدار سید عباس رسولی
جانشین فرمانده عملیات ناحیه مقاومت بسیج مقداد، غرب تهران
گفتنی است نامبرده از جمله افرادی می باشد که بعد از سرکوب و کشتار شهروندان تهرانی در منطقه غرب تهران و بخصوص خیابان آزادی در دوشنبه بیست و پنجم خرداد، در روز نهم تیرماه مورد تقدیر فرمانده سپاه محمد رسول الله (تهران بزرگ) سردار سرتیپ پاسدار عبدالله عراقی ( اینجا بخوانید) قرار گرفته است .در آخر از فرمانده محترم بسیج از آنجا که طبق بیاناتشان بسیج با مردمی که مردمی که ناراضی هستند برخورد نمی کند می خواهم که با این مزدور متخلف برخورد قاطعانه و یا بقول امام جمعه موقت تهران حجت السلام احمد خاتمی بیر حمانه برخورد نمایند !
نامه ای به یک دوست سابق ، برسد بدست مجتبی خامنه ای
روز دوم عملیات والفجر ده در کنار
جاده خرمال که محورهای عملیاتی را به یکدیگر وصل میکرد ، رزمنده های تازه نفس می
رفتند تا خود را به خط برسانندوجایشان را رزمنده هایی که دو شبانه روز در خط مقدم
بودند پر میکردند ، آسمان را دود گرفته بود و همین مانع از آن می شد تا سوخوهای
بعثی بچه های مارا به رگبار ببندند ، بسیجی ها همه یا خود را سیاه کرده بودند تا شب
دیده نشوند و یا در میانه آن دود و باروت سیاه شده بودند ، اما آن سیاهی مانع از آن
نبود که یکدیگر را بشناسیم ، من مثل خیلی دیگر از نوجوانان هم سن و سالم زودتر از
بقیه خسته شده بودیم و بعد از دو روز بی خوابی همه در یک صف کنار جاده خوابیده
بودیم و منتظر تا کامیونی بیاید و مارا به عقب ببرد ، برگشتم و از رزمنده کناری ام
که جوانی همسن و سال خودم بود پرسیدم آب داری ؟ نگاهی به من کرد و قمقه اش را به من
داد ! آب را که گرفتم تازه لبهای پوست پوست شده اش را دیدم و گفتم خودت ؟ که نگاه
نکرد و گفت تشنه ام نیست بگیر ! پرسیدم اسمت چیه ؟بچه کجایی ؟ همانجور که خوابیده
بود گفت مجتبی هستم از تهران پرسیدم مال کجایی، گفت لشکر ده ! دیگر ندیدمش تا چند
سال بعداز جنگ وقتی که به تهران آمده بودیم ، مگر می شد در آن روزها و با آنهمه
دوده و سیاهی کسی را دید و فراموش کرد ؟ و چه زود شناختمش و فهمیدم او مجتبی خامنه
ای فرزند رئیس جمهوری بود که حالا رهبر است !
سلام مجتبی !
می دانم که تو نیز منرا فراموش نکرده ای ما دوستان صمیمی ای برای هم بودیم ، هنوز خاطرات سفرهایمان را بیاد دارم ، تو آنروزها خیلی ساده و صمیمی بودی و من هنوز هم این حرفها را سخت باور می کنم که در پشت این همه جنایت و آدم کشی این روزها تو ایستاده ای ، هنوز هم نمی توانم باور کنم که تویی که یکروز برای دفاع از آب و خاک و میهن از جانت مایه گذاشتی در پشت فتنه و کودتایی باشی که خون دهها هموطن بخاطرش بر کف خیابانها ریخته باشد .
مجتبی تو خودتی ؟
زمانه بازیهای قشنگی دارد ، قبول دارم که هر دوی ما این روزها تفاوت بسیاری با یکدیگر داریم اما گذشته را که نمی شود انکار کرد ؟ ما گذشته یکسانی داریم و هر دویمان امروز افتخار می کنیم که روزگاری برای دفاع از کشورمان جنگیده ایم اسلحه بدست گرفته ایم و کشته ایم تا کشورمان کشته نشود اما آنروز افتخارمان این بود که در مقابل ارتش بعثی ای ایستاده ایم که دنیا از آن دفاع میکرد و ما یکه و تنها از ایران .
نه تو آنروزها فکر میکردی و نه من، و تصورش را هم نمیکردیم که روزی با همان لباس و اسلحه بروی هموطنانمان هم بایستیم ! اما این روزها ظاهرا تو ایستاده ای !
از هیچ چیز که اطلاع نداشته باشی حتما از کشته های این روزها خبردار شده ای و حتما عکس و فیلم کشته شدن آن دختر هموطنمان "ندا" را دیده ای حالا که تاریخ و گذشته مشترکی داریم بگذار برایت یک چیز بگویم تا عکس جنازه ندا را در کف خیابان دیدم که با دستهایی باز در کف خیابان افتاده بود و داشت جان می داد به یکبار ه لحظه شهادت و کشته شدن شهیدی بیادم افتاد که هر دویمان خوب می شناسیمش ! مگر می شود اینقدر شباهت ، هر دو با دستها و چشمهایی باز و کف زمین بشهادت رسیدند و هر دو برای وطن !
مجتبی !
تو افتخارت شاید هنوز هم پیش از آنکه فرزند رهبری باشد بسیجی و رزمنده بودن باشد، آیا می بینی این کشته هارا ؟ آیا واقعا له شدن و کشته شدن ملت را می بینی ؟ آیا خونها را می بینی و هیچ نمی گویی ؟ تویی که از جانت گذشتی ؟ تویی که خوب بودی و در آن برهوت قمقه ات را دادی تا کام تشنه من را سیراب کنی در حالی که لبهای خودت هم از تشنگی پوست پوست شده بود اینها را می بینی و سکوت می کنی ؟ و من هنوز هم نمی توانم باور کنم که تو در پشت این جنایات باشی و اصلا متهمت هم نمی کنم اما اینها را می بینی و هیچ چیز نمی گویی ؟ وای نکند می بینی و افتخار می کنی در حکومتی که پدرت مسئول آن است این جنایات می شود و تو و پدرت از روی خون آنها عبور می کنید تا حکومت امتداد یابد !
من هنوز هم لباسهای خونی و خاک آلود زمان جنگ را مثل گنجینه ای گرانبها نگه داشته ام و چه بسا تو هم اینچنین باشی پس از تو به عنوان یک دوست قدیمی ، یک همرزم ، یک هموطن ، یک انسان خواهش می کنم یکبار دیگر به آنها نگاه بینداز و با خود مرور کن که در کجا ایستاده ای ؟ و سئوال کن که اگر شهدای آنروز زنده بودند امروز در کدامین طرف ایستاده بودند ؟ اگر همت ،اگر بروجردی ، اگر باکری اگر خانجانی ، امروز زنده بودند آیا تو و اطرافیانت باز هم برویشان اسلحه می کشیدید ؟
مجتبی !
دیری نخواهد پایید که ایران از فریاد حق طلبانه همه ایرانیان پر خواهد شد و بشارت این فریاد همین الله اکبرهایی هست که ملت شبانه بر بامهای خانه شان سر می دهند و آن تقدیر محتوم دیر یا زود چه تو و پدرت بخواهید و چه نخواهید روی می دهد و آینده از آن ، وارثان خونهایی است که این روزها بر کف خیابانها ریخته می شود و تو می بینی و چون خواب زدگان از میان آنها میگذری و وای بر کسی که خواب نباشد و خود را به خواب زده باشد .
خیلی سخت هست برایم نوشتن در باره اش نمی دانم چرا ؟ شانزده ، هفده ساله بود شاید حالا کمی بیشتر یا کمتر ، اما دبیرستان را هنوز تمام نکرده بود پاتوق اونروزهای من مسجد فائق بود در نزدیکی خیابان ایران ، محله عباس آباد اغلب بچه های آنجا از خانواده های قدیمی تهران بودند و او نیز مثل اغلب بچه های خیابان ایران از خانواده ای قدیمی و سنتی تهران بود ، بچه پر شر و شوری بود و البته بیشتر از عقیده شاید شیفته زرق و برق و بقول تهرانی ها جنگولک بازی این حرفها بود یک موتور کوچکی هم داشت از اون کاواساکی های اتوماتیک مثل وسپا های قدیمی یک آژیر بهش وصل کرده بود با یه بلندگو شبها که بچه میدان هفده شهریور را می بستند عشقش این بود که ماشینی به اخطار بچه ها توجه نکنه و یا اصلا متوجه نشه بعد بپره پشت موتورش و بیفته دنبال ماشین و با آژیر و بلندگو داد بزنه که ماشین فلان بزن بغل ! .
کارش همین بود پدرش از بازاری های تهران بود صنف پیچ و رواق و این حرفها چند باری رفته بودم حجره پدرش عصرها بعد مدرسه مثلا می رفت دم حجره کمک پدرش اما دلش به کار نبود سرش جای دیگری گرم بود بچه ها بهش می گفتند آچار فرانسه ، عشقش این بود که تو میدان هفده شهریور نمایشگاهی چیزی بگذاریم و اونوقت همه کارهای پروژکتور و چادر و ریسه کشی را انجام بده شاید اقتضای سنش بود شاید هم از نسلی بود که سرگرمی دیگری نداشت اسمش محمد حسین بود اما بیشتر همه بچه ها با نام خانوادگی اش صدایش می کردند "شریف" . حاج عباس بیجارچیان که مسئول بسیج محل بود با آن اخلاق خاصش که شاید خیلی از بچه های تهران بشناسندش حساب دیگری روی شریف باز کرده بود بچه زرنگ و بی غل و غشی که همه کارهای مسجد را انجام می داد .
مسجد فائق که بعدها یکی از پاتوقها و پایگاههای عمده انصار حزب الله شد به جهت نماز خوانهایش هم معروف بود خیلی از مسئولان حکومتی خانه شان آن اطراف بود از حاج آقای حسینی اخلاق در خانواده که امام جماعت مسجد بود گرفته تا اسدالله لاجوردی و محسن رفیقدوست و حسین الله کرم و محمد علی جعفری که آنزمانها فرمانده نیروی زمینی سپاه بود و الان فرمانده کل سپاه شبها برای نماز آنجا می آمدند ، آخرین فردی که همیشه مسجد را ترک میکرد لاجوردی بود سوار دوچرخه اش می شد و می رفت دو کوچه آنورتر که خانه اش بود و مسجد آنوقت بود که می شد پاتوق و تا نزدیکای صبح بچه ها می گفتند و می زدند تو سرو کله همدیگر جمع دوستانه ای بود که عاقبتی پیدا کرد برای خودش خیلی ها از آن جمع الان دیگر نیستند وبعضی ها بریدند و بعضی ها رفته رفته رفتند چسبیدند به زندگی و بعضی ها هم اکنون خبرها می رسد که در نهادهای نظامی و امنیتی هستند .
اما شریف خبری دیگر ازش نداشتم تا اینکه چند سال پیش در دوبی یکی از همان بچه ها را دیدم که در کار خرید و فروش لوازم التحریر بود دفتر بازرگانی ای برای خودش زده بود و مشغول کار و کاسبی بود سراغ بچه ها را گرفتم که گفت جسته گریخته ازشان خبر دارد اما دیگر با آنها نیست از حاج عباس پرسیدم که گفت آنهم مثل سابق ! حاج عباس لقب دیگری هم داشت بهش می گفتند عباس مرده شور ! و اونهم بخاطر آن بود که به جرات در کار کفن و دفن همه ناموران حکومت بود و بقول خودش مسئولیت بار جنازه ها با اون بود ، از جنازه سعید امامی گرفته تا لاجوردی و سعید امانی و ابوترابی و ... از شستن میت گرفته تا گذاشتن در تابوت و قبر معمولا کار او بود و پر بیراه هم نبود لقبی که بهش می دادند ، زندیگی عجیبی داشت و از مقربین و معتمدین درگاه رهبری بود و کمتر کسی جرات میکرد روی حرفش حرف بزنه او خودش داستانی است که شاید یکروزها درباره اش بنویسم .
اما شریف ، شریف بود بچه دوست داشتنی و پرشر و شور ی بود و من هیچ گمان نمی کردم که آن نوجوان عشق بی سیم و آژیر و دستبند کارش بجایی برسه که روزی روزگاری اسلحه دست بگیرد و بروی مردم ، بروی همنوعان و هموطنان خودش ، بروی همشهری های خودش آتش کند ! هنوز هم دیدن این عکس برایم سخت است و باور کردنش سخت تر ! کسی که آن روزها عاشق این بود که در ایست و بازرسی ها چراغ قوه دست بگیرد و برود بگوید شب بخیر کارت ماشین کارت شناسایی ! حالا اینچنین لجام گسیخته و در پی کشتن ملت است و از بالای پشت بام مسجد بروی ملت آتش می گشاید !...
یادم است یکبار در مرکز تحقیقات استراتژیک با سعید حجاریان و محمدرضا تاجیک که بحث میکردیم و من برایشان از فردی مشابه همین شریف می گفتم آقای تاجیک بود یا حجاریان یادم نمی آید اما خیلی زیبا آنروز همه می گفتند که این افراد بیماران اجتماعی جامعه مسموم ما هستند و واقعا باید اینها را روانکاوی کرد نه اینکه به آنها میدان و قدرت داد ، و حالا بقول آن دوستان ،آن بیماران اجتماعی اسلحه بدست گرفته اند تا از خلافت و بارگاه رهبری دفاع کنند و دامنه اختیاراتشان هم آنقدر وسیع است که تلی از جنازه هم که راه بیندازند کسی و محکمه ای هم بهشان نخواهد گفت چه میکنید و بالای چشمتان ابروست .
اینها گمشدگان سراب راه راست هستند و خدا فقط بیدارشان کند – همین .
فرد فوق، عباس کارگر جاوید عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ، همان کسی است که در قتل ندا آقا سلطان دست داشته است و توسط مردم دقایقی بعد از قتل ندا بازداشت می شود و کارت شناسایی اش بدست مردم می افتد .
آرش حجازی یکی از شاهدین لحظه قتل ندا آقا سلطان نیز بر این مسئله صحه گذاشته بود که قاتل توسط مردم شناسایی شده و کارت شناسایی اش بدست مردم افتاده است ، هم اینک آن کارت که در آن مشخصات قاتل و همچنین وابستگی اش مشخص شده (هیات رزمندگان اسلام زیر نظر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اداره می گردد) به جهت شناسایی ملت معرفی می گردد . و البته آرش حجازی که قاتل را حتما بیاد دارد می تواند در این شناسایی نقش اصلی را داشته باشد
پی نوشت
آرش حجازی یکی از شاهدین لحظه قتل ندا آقا سلطان بدنبال انتشار این پست در گفتنی ها تائید کرده که فرد فوق همان قاتل می باشد(میتوانید اینجا بخوانید) و اکنون با اطمینان کامل اوراق دیگر را برایتان می آورم که به شناسایی وی بیشتر کمک می نماید .
بر اساس اوراق دیگری که از وی در لحظه قتل توسط مردم توقیف شده است مسلم می شود که نامبرده عضو سپاه پاسداران انقلاب می باشد وبر اساس کارت ترددی که از وی بدست آمده ثابت می کند که محل خدمت آن قرارگاه ثارالله تهران می باشد ، نکته جالب اینکه نامبرده از جمله افرادی است که در انتخابات اخیر به عنوان ناظر فرمانداری تهران مسئول نظارت بر صندوق شماره 1218 بوده است .
این هم تلفن منزل عباس کارگر جاوید : 00982155669993
Arash Hejazi (a Doctor and eyewitness of Neda dying, the guy who was trying to help her in video and he is a translator and writer of books and a trustworthy man) a few days after that, had an interview with BBC. People in the street went to the guy who shot Neda and took his ID cards, he said. He added “it is possible to recognize the killer if someone publishes that ID cards.”A few weeks later, above pictures were spread by an unknown guy on the net. But nobody could confirm if those belonged to the killer.Now Arash Hejazi says in his blog that we have the right guy and he is the killer
امروز که صحبتهای آقای محمد یزدی را درباره خطبه های دیروز نماز جمعه تهران می خواندم یاد یه خاطره ای از ایشان افتادم که گفتم بگذار بنویسمش ؛گمانم سال 1376 یا 1377 بود دولت خاتمی روی کار بود و مطبوعات واقعا دوران بهارش را در جمهوری اسلامی تجربه می کردند . نشریات رنگارنگ و جورواجور به عنوان اولین ثمره دولت خاتمی در حال شکل گرفتن بودند و از همین رو جناح مخالف اصلاحات اولین حملات خودشان را به این جبهه از مطبوعات شروع کردند .
انصار حزب الله و یا همان بهتر بگویم گروههای فشار که رمز عملیاتهایشان را همیشه از جناح راست می گرفتند شروع بکار کردند و افتادند به جان مطبوعات و روزنامه نگاران حملات به دفاتر مطبوعات ضرب و شتم روزنامه نگاران و ... از جمله خدماتی بود که انجام می دادند و هر از گاهی هم برای دادن گزارش خدمات ولی نعمتان خود مثل آقای مصباح یزدی می رفتند و تعریف می کردند مثلا که بله ما رفتیم زدیم و آتش زدیم و ... و هیچ کدامتان شاید نتوانید حدس بزنید که آقای مصباح با چه ولعی اینها را می شنید و با ریشش بازی میکرد و لبخند می زد ومی گفت احسنت احسنت !
آن روزها برای من واقعا شرایط پیچیده ای بود ، از یکطرف من به حزب الله مثل فرزندی نگاه میکردم که حالا به راه بدی افتاده و خوب نمیشه که آدم بچه اش وقتی خلافی میکنه سرشو ببره و سعی در آرام و اهل کردنش میکنه ، و از طرف دیگر هم خوب اعتقاد داشتم به راهی که در پیش گرفته بودم ، خلاصه نشستیم و با بچه ها جلسه گذاشتیم و گفتم دیگر درد چیه که میروید می زنید و آتش می کشید و ... ؟ همه چیز که در اختیار ماست و هر کاری هم که میخواهیم میتوانیم بکنیم دیگر چرا بهانه دست دیگران می دهید ؟ اگر مشکلی با مطبوعاتی با روزنامه نگاری چیزی دارید بگذارید از راهش اقدام کنیم ! .
بعد آن جلسه بود که رفتم روزی با آقای یزدی که آنزمان ریاست قوه قضائیه صحبت کنم ترتیب جلسه را مرحوم حاج سعید امانی دادند و رفتیم در دفتر نهاد خدمت ایشان و همین تا نشستم گفتند خوب چه خبر ؟ من هم گفتم خبری نیست الا همینها که می بینید و خدمت رسیدیم تا ببینیم آیا می شود مثلا فعلا که دادستانی وجود ندارد به عنوان مدعی العموم دستوری بدهید تا بتوانیم ما از مجرای قانونی نسبت به مطبوعات اقامه دعوی کنیم ، من از قبلش گشته بودم انبوهه ای قانون و ماده و تبصره پیدا کرده بودم که اگر گفت مثلا منع قانونی داریم برایش دلایل حقوقی بیاورم که هنوز حرفم تمام نشده بود کاغذ را برداشت و نامه ای نوشت برای آقای رازینی که آنزمان رئیس دادگستری استان تهران بودند که فلانی در مقام مدعی العموم معرفی می شوند !
من می دونستم که این کار حتما تبعاتی در جامعه خواهد داشت و شاید صدای خیلی ها دربیاد اومدم توضیح بدهم که بله حاج آقا این در آئین دادرسی مدنی هم تصریح شده ... که آقای یزدی بلند شد و عبایش را از جا لباسی کنار میزش برداشت و انداخت روی دوشش و آماده رفتن شد و گفت :"آقا جان قانون رو ولش کنید برید بزنید تو دهن اینها !" .
و البته خوب هرچند که من کسی بودم که ارادتی خاص داشتم به آن سیستم ولی خوب ته دلم گفتم : بله این هم از رئیس قوه قضائیه ما !
بعدها با استناد به همان نیم خط نوشته ایشان دست کم لا اقل بیش از ده روزنامه و چهارده هفته نامه و ماهنامه توقیف و محاکمه شد ....
این روزها اخبار رسمی و تائید نشده حاکی از بازداشت دست کم دو هزار نفر فقط در تهران می باشد ، بخش عمده ای از این بازداشت شدگان در زندان اوین و حشمتیه در تهران ورجایی شهردر کرج نگهداری می شوند و بخش دیگر آنها در زندانهای بی نام و نشان و غیر قانونی سپاه و وزارت اطلاعات نگهداری می شوند .
اما این روزها حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران اقدام به تاسیس سه بازداشتگاه مخوف دیگر نموده است یکی در ساختمان قبلی ستاد بسیج دانشجویی در خیابان رازی تهران پشت تالار وحدت و یکی در خیابان فرشته کوی کوهیار و آخری در الهیه خیابان خزر نبش کوچه کیوان که در هر سه بازداشتگاه دست کم بیش از چهارصد بازداشتی هم اکنون نگهداری می شوند ، طبق اخباری که بدست من رسیده است در بازداشتگاه خیابان فرشته بیشتر زنان و دختران نگهداری می شوند و در بازداشتگاه خیابان فرشته تجهیزات فیلمبرداری از متهمان نیز وجود دارد ، هر سه این بازداشتگاهها دور از هر گونه نظارت قانونی و قضایی می باشند .
بهزاد نبوی و فیض الله عرب سرخی از جمله بازداشتیان مشهوری هستند که در بازداشتگاه خیابان فرشته نگهداری می شوند .
نوزده سال داشت و براي کنکور تلاش مي کرد؛ دلش می خواست نامش در میان قبول شدگان کنکور چاپ شود اما حالا نامش همه جا هست ، ديروز کشته شد در اوين و مرتضوی چه آسان این خبر را اعلام کرد: سهراب اعرابی در زندان درگذشته است، خانواده اش را خبر کنيد تا جنازه فرزندشان را تحويل بگيرند. همین !
در بزرگترين اعتراض مدنی و شبانه در ايران و در سه شنبه شب 30 تير ماه 1388( به ياد جان باختگان روز 30 خرداد که در حکومت نظامی کشته شدند از جمله ندا آقا سلطان) از مردم ايران درخواست مي گردد دقيقاً در ساعت 9:00 شب و با آغاز اخبار ساعت 9 همگی يک وسيله برقی پر مصرف ( ترجيحاً اتو يي که روی درجه آخر هست و يا جاروبرقی، سشوار، هيتر و ...) را برای 240 ثانيه( 4 دقيقه) به برق متصل کنيد( اگر مي خواهيد بيشتر تأثير گذار باشيد همزمان 2 يا سه وسيله را با هم به برق بزنيد). توجه کنيد که زمان بسيار و بسيار مهم است. در صورتی که حتی 10 ثانيه تأخير داشته باشيد از قافله عقب خواهيد ماند. با همکاری 3 ميليون خانواده در ايران دقيقاً در ساعت 9 شب که خود را با دينگ دينگ کردن آغازی شروع اخبار ساعت 9 شب شبکه اول هماهنگ کرده و با دينگ آخر و شروع اخبار، اتوی خود ( يا سه شوار و يا هر وسيله پر مصرف از قبيل هيتر و ...) را به برق می زنند، شوکی به شبکه نيروگاهی ايران وارد آمده و شبکه برق کشور ناچار به قطع بارها و خاموشی مطلق خواهد شد.
توصيه ايمنی: پس از قطع برق فوراً وسيله برقی و يخچال خود را از برق بيرون بکشيد تا در هنگام وصل مجدد برق که حدود 2 ساعت طول مي کشد ضمن اينکه يخچال شما آسيب نمی بيند، هم وطنان ما در اداره مرکزی ديسپاچينگ ملی برق نيز سريعتر بتوانند شبکه برق را بازيابی و برق شما را وصل کنند.نکته مهم : بعيد نيست که در روز 30 تير ماه حکومت زمان اخبار ساعت 9 را عوض کند و يا در شهرهای مختلف اخبار را با تأخيرهای جداگانه پخش کنند . مثلاً اخبار را ساعت 9:01 دقيقه پخش کنند. مهم نيست. ما با شروع اخبار وسيله های برقی را به برق متصل مي کنيم. اين کار حکومت چون به تفکيک هر شهر انجام مي شود تأثيری ندارد. و اگر آن شب اخبار ساعت 9 را پخش نکردند، با اخبار ساعت 10 شبکه سه اين کار را انجام مي دهيم. اگر اخبار ساعت 10 شبکه سه نيز پخش نشد با اخبار ساعت 10:30 شبکه 2 اين کار را مي کنيم. اين کار و تحمل ماکزيمم 2 ساعت بی برقی نتايج ذيل را به همراه دارد:
وحدت ملی را به رخ حکومت ديکتاتوری مي رسانيم
اين خبر مانند بمب در تمامی دنيا صدا مي کندو غير قابل کتمان مي باشد( ديگر نمي توانند بگويند اينها خارجی هستند و وجود مردم را کتمان کنند
دژخيمانی که هنوز در خوابند يآ خود را به خواب زده اند با قطع برق کل ايران، برق آنها نيز قطع شده و می فهمند که رفتنی هستند (شايد به راه راست برگردند
ديگر با استفاده ابزاری از انگ منافق، بسيج و سپاه قادر به مقابله و سرکوب با مردم عادی نيستند.
حکومت ديکتاتور از قدرت اتحاد ملت به ترس و وحشت خواهد افتاد
ملت ايران خود را باور خواهند کرد و برای حرکتهای بعدی آماده خواهند شد.
بدون اينکه حتی خون يک نفر هم ريخته شود و يا کسی شناخته شده و به زندان بيفتد يک راه پيمايي ميليونی شبانه کرده ايم
پس از خاموشی مطلق ( توضيح اينکه در 30 تير ماه ، ماه در ساعت 9 شب در آسمان نبوده و همه جا تاريک و بدون هيچگونه نوری مي گردد) می توانيم بدون ترس از نفوذيان رژيم کودتا فرياد آزادی و الله اکبر سر دهيم.
با توجه به اينکه قطع سراسری برق يک کشور جزء حوادث تاريخی آن کشور مي باشد، اتحاد ايرانيان ظلم ستيز و شب 30 تير ماه به تاريخ مي پيوندد.
پس همراه شو هم وطن و اين مطلب را حداقل به 10 نفر از بستگان خود که دسترسی به اينترنت ندارند با توضيح کافی در خصوص اهميت هماهنگی در زمان اتصال وسيله برقی دقيقاً در ساعت 9 شب و قطع وسيله های برقی پس از خاموشی بگو.
با توجه به اينکه حکومت ممکن است قبل از ساعت 9 خاموشی بدهد و بارهای شبکه را از مدار خارج کنند( که به احتمال بسيار زياد اين کار را خواهند کرد) تنها 2 راه جود ارد. اول اينکه مردم دقيقتر و با سرعت عمل بيشتر و دقيقاً راس ساعت 9 اتوی خود را به برق بزنند (كه احتياج به فرهنگ سازي و كمك همه سطوح تحصيل كرده به مردم دارد) و در کمتر از 5 ثانيه 3 هزار مگاوات درخواست بار ايجاد کنند. دوم اينکه تعداد مردمی که اين کار را مي کنند 2 برابر شود یعنی 6 ميليون خانواده اين کار را بکنند
از آنجائی که حجت السلام طائب فرمانده نیروی مقاومت بسیج اعلام کرده است که بسیجیان در برخوردهای اخیر به هیج وجه از سلاح گرم استفاده نمی کنند و آشوبگران در لباس بسیج به جنایت می پردازند ، برای کمک به این فرمانده بسیج یک آشوبگر دیگر را شناسایی نموده .
نامبرده محمد جواد بصیرت از فرماندهان پایگاه مقاومت بسیج مسجد لرزاده تهران می باشد !
ایشان متهم است که در لباس بسیج ! در خیابان آزادی و جمالزاده تهران با استفاده از سلاح کلت کمری به روی ملت آتش گشوده است .
از شهروندان تهرانی خواهشمندم با پخش این عکس در محل سکونت ایشان واقع در تهران – میدان خراسان پشت فروشگاه قدس کوچه نائب اطرافیان و همسایگان وی را هشیار سازند که این بسیجی یک قاتل است ! باید این افراد رسوا بشوند و بدانند گرچه در سایه امن حکومت اسلامی میتوانند دست به هر جرم و جنایتی حتی آدم کشی بزنند اما باید به ملت جوابگو باشند .
ده سال پیش در این روزها فاجعه ای صورت گرفت که به یکی از خونین ترین حادثه های تاریخ هفتاد ساله جنبش دانشجویی ایران شد بیش از پنج دانشجوی کشته شده و صدها زخمی این روزها دست به دست سه آذر اهورایی دادند تا ثابت کنند دانشجوی ایرانی زلت نمی پذیرد .
ده سال پیش حادثه ای رخ داد که دل دوست و دشمن را لرزاند و علی خامنه ای رهبر حکومت ایران نیز اعلام کرد قلبم جریحه دار شد و لابد بخاطر همین جراحت بود که دادگاهی برای عاملان این فاجعه تشکیل شد و سربازی بخاطر سرقت یک ریش تراش به سه ماه اضافه خدمت محکوم شد .
اما امسال سالگرد این فاجعه رنگ و بویی دیگری دارد ، هنوز خون دهها جوان آزادیخواه در کف خیابانهای کشور خشک نشده است ، هنوز خون ندا بر سنگفرش خیابان آزادی سرخ سرخ است ، و بار دیگر پس از دهسال کوی دانشگاه به ویرانه ای بدل شده است .
امروز هیجده تیر ماه است ، روزی که عزت ابراهیم نژاد کشته شد و قاتلش با یک فتوکپی کارت شناسایی آزاد شد تا بار دیگر ثابت کنند که با آل خامنه ای هر که درافتاد ورافتاد !
من برایشان از کارهایی که در اینترنت و فیس بوک و توئیتر شده گفته ام و اینکه باید این لباس شخصی ها و بسیجی های مسلح و همه اونهایی را که به سرکوب ملت می پردازند را به مردم معرفی کرد .
بارها و بارها دیده ایم که کارگزاران جمهوری اسلامی با کلاهبردارانی که آزادانه به کلاهبرداری از مردم اشتغال دارند سهیم هستند و یا رفاقت دارند . در فیلمی که این روزها منتشر شده است رابطه گرم و صمیمی وزیر اطلاعات دولت خرافی احمدی نژاد محسنی اژه ای را با یکی از این کلاهبرداران که در زمانی کوتاه ثروتی عظیم به چنگ آورد را مشاهده می کنید. که بر طبق احکام قوه قضائیه خود جمهوری اسلامی یک کلاهبردار و شیاد معرفی شده است که با ادعای انرژی درمانی در داخل و خارج از کشور با استفاده از ساده لوحی بسیاری از هموطنانمان به اخاذی از آنها پرداخته و در مواردی هم به زنان و دختران بیمار تعرض هم نموده است . در این فیلم می بینیم که محسنی اژه ای چگونه با این شیاد رابطه صمیمی دارد و حتا برای وی با نوشتن نامه ای حاشیه امن فراهم می نماید ، یادمان نرود که وزیر اطلاعات امروزی همان شخصی است که گوش عیسی سحر خیز را گاز گرفت و به سوی وی قندان پرت کرد. و سعید مرتضوی در مقام رئیس دادگاه مطبوعات در مجتمع قضائی ویژه کارکنان دولت که وی سالها ریاست آنرا بر عهده داشت به قتل عام مطبوعات محکوم است . با این فیلم و مدرک غیر قابل انکاری که در هر دادگاه متعارفی قابل عرضه است، صلاحیت این دولت بخصوص وزارت اطلاعات که باید از درایت بالایی برای حفظ امنیت کشور برخوردار باشد زیر سوال می رود .
در اینکه سپاه پاسداران و نیروی انتظامی و حزب اللهی ها در اعتراضات اخیر دست به سرکوب و به خاک و خون کشیدن ملتی که خواستشان فقط رای و حق مسلمشان است داشته اند تا بحال در همین مجال بسیار سخن رفته است .
اما اینکه امروز فرماندهان نیروی انتظامی و بسیج و دیگر مدیران امنیتی ارشد کشور این اعتراضات و شورشها را ساخته و پرداخته غرب می دانند و حتا پا را از آن فراتر نهاده و اعلام کرده اند عوامل خارجی و خرابکار با لباس قلابی بسیج و سپاه و پلیس دست به خرابکاری می زنند بیش از هر چیز منرا یاد سخنان سعید الصحاف می اندازد که این روزها شبیه ترین فرد به آن در ایران کسی نیست جز همتای خود محسنی اژه ای وزیر اطلاعات .
اما پشت صحنه این اعتراضات و کودتای خامنه ای چه کسی است و گردانندگان که هستند؟ در عکس فوق که لحظات ابتدایی حمله به دانشگاه تهران و متعاقب آن کوی دانشگاه هست شما چند تن از مدیران ارشد وزارت اطلاعات و از جمله محمد رضا مدحی تازه کند و یا همان سید رضا حسینی وزارت اطلاعات را می بینید که مدیر اداره مراقبت معاونت امنیت وزارت اطلاعات می باشد ، نامبرده همچنین رئیس کمیسیون امنیت مجلس خبرگان نیز می باشد ، گرچه شاید عکس فوق واضح نباشد اما برای من که مدتهای مدیدی با وی در گذشته ارتباط داشته ام براحتی قابل شناسایی است .عکسهای دیگری از وی شاید به شناسایی اش کمک بیشتری نماید.
براساس اطلاعات موثق دریافتی وزارت اطلاعات نیز به عنوان یکی از بازوهای اصلی این کودتا و همچنین اداره مراقبت یعنی بخش زیر نظر ایشان این روزها سرگرم تهیه شوهای اعترافات بازداشت شدگان اخیر می باشد ، گفتنی فرد فوق چندی پیش نیزبا ترفندهای بسیار اقدام به ارتباط گرفتن با بسیاری از افراد اپوزیسیون نموده بود که این امر حاکی از آن است که نیت و تصمیم این کودتا از مدتها پیش در وزارت اطلاعات در جریان بوده است و اکنون از آن اطلاعات در شوهای ندامت و اعتراف استفاده می شود .
پی نوشت :
خوانندگانی که در مخالفت با این افشاگریها می گویند که این امر دامن زدن به خشونت است و رواج فرهنگ چشم در برابر چشم است بد نیست به آخرین سخنرانی مهندس موسوی توجه نمایند که در میان اساتید دانشگاه داشته است :
معرفی لباس شخصی ها در سایت ها روش موثری
است..
اصلا حضور لباس شخصی ها جنبه غیر قانونی دارد. من در این مورد یک متن حقوقی نوشتم و به این مسئله اعتراض کردم، که موجب واکنش رئیس پلیس و دستگاه های دیگر شد که نشان دهنده حساسیت قضیه است. به نظر من این اعتراض جنبه حقوقی و قانونی دارد و رسیدگی به آن باید ادامه داشته باشد. این می تواند زمینه را تنگ بکند برای اینکه بتوانند از این نیروها استفاده بکنند. چون کسانی که قوه قهریه علیه مردم بکار می برند از نظر قانونی باید با لباس مشخص و آرم مشخص باشند و همه نمی توانند این کار را انجام دهند. خود مردم هم واکنش قوی و محکم نسبت به این قضیه دارند و باید از این مسئله استفاده کرد. بعضی از دوستان اشاره داشتند که این افراد در سایت ها معرفی و شناسایی می شوند. این قضیه را دست کم نگیریم؛ روش موثری است و باید آن را ادامه دهیم و این امر کمی کنترل کننده است. بعد اعتراض قانونی و حقوقی و اعتراض سیاسی هم نسبت به این قضیه باید ادامه پیدا کند و فشار روی این مسئله بیشتر شود. ما پلیس و نیروی انتظامی داریم اگر خلافی صورت میگیرد انها باید بیایند و دخالت کنند ومسئله لباس شخصی ها باید از کشور برود