! فکر کنم هر توضیح دیگری اضافه باشد بخشنامه فوق خود گویای همه چیز است
برچسبها: روشنگری
Amir Farshad Ebrahimi©
28.4.09 |
|
|
اینکه انصار حزب الله برای رضای راه خدا چماق می زند و فریاد می کشد و یقه و سرو صورت مردم را می دراند اگر نگوئیم که سئوال اشتباهی است دست کم سئوال متناقضی است چرا که اگر بگویم بله یعنی اینکه تلویحا تائید کردم که رضای خدا در چک و لگد زدن به مردم است و اگر بگویم نه هم که قلب حقیقت است . پس سعی میکنم فعلا به رضای راه خدا و اعتقادات مذهبی و این حرفها کاری نداشته باشم و سئوال را فعلا اینطوری طرحش کنم که آیا انصار حزب الله این یقه درانی هایش بخاطر اعتقاداتش – حالا اعتقاداتشان هر چی هست کاری نداریم – هست یا در برابر اینها کارمزد و پول توجیبی میگیرد ؟ فکر می کنم در ابتدا آن چیزی که مهم است خاصیت وجودی انصار حزب الله هست ، آیا واقعا انصار حزب الله یک حزب سیاسی است ؟ آیا واقعا انصار کار سیاسی می نماید ؟ و اصلا آیا انصار از انقلاب اسلامی دفاع می نماید ؟ جواب همه سئوالات فوق خیر است !
اگر انصار یک حزب سیاسی بود ، اگر انصار مشغول فعالیت سیاسی بود و اگر انصار خود را مثلا حامی و مدافع انقلاب اسلامی می دانست می بایست بنا به قول آقای خامنه ای همیشه دروسط میدان حاضر می بود ! در حالیکه این گروه همواره فقط در بحران و تنش است که وجود دارد حتما باید مثلا جناح مقابل و یا گروه دگر اندیش دیگری در صحنه باشند و بیایند و سخنرانی نمایند – تجمع برگزار کنند و یا مجلسی و برنامه ای داشته باشند تا آنوقت این آقایان هم پیدایشان بشود و بیایند و بریزند و بزنند پس انصار نه یک حزب سیاسی است نه یک جریان سیاسی و نه هیچ پیشوند و پسوند سیاسی و ... دیگر انصار حزب الله صرفا پیاده نظام و یا آلت دست رهبران جمهوری اسلامی برای حذف و سرکوب مخالفین خودشان می باشد حالا یک روز این ماموریت را در کوی دانشگاه تهران انجام می دهند و یکروز دگر مثلا در حسینیه ارشاد برای برهم زدن مراسم ملی مذهبی ها و یا یکروز در میدان ولی عصر تهران برای نسق کشی مردم !
از قدیم هم گفتند گربه هم برای رضای خدا موش نمیگیره ! پیشتر در ماجرای حكايت حاج حسين الله كرم و بازرگان و یا ماجرای حفظ انقلاب اسلامی در معدن گل گهر کرمان برایتان چشمه هایی از دفاع از ارزشها و انقلاب اسلامی را گفته بودم اما همه ماجرا آن نیست ، در همه اقدامات و حرکتهای اینچنینی معمولا عاملین ماجرا یعنی همان جوانان و نوجوانان هفده هیجده ساله که به صحنه می آیند و یقه می درانند نمی دانند که در پس ماجرا چیست ؟ مثلا همین روزها و اتفاقی که در مشهد روی داد و مجلس سخنرانی مهندس موسوی توسط انصار حزب الله به آشوب کشیده شد و تعدادی با گاز فلفل از حضار پذیرایی به انجام آوردند آیا همه آنها تطمیع شده بودند ؟ خیر آنها به زعم خود و بر اثر القاعاتی که به آنها می شود چه بسا قربت الی الله به میدان آمدند و در فکر این هستند که باید به وظیفه شرعی خود عمل کنند تا مهندس موسوی که مثلا ضد ولایت فقیه است و ولی فقیه هم که نماینده آقا امام زمان هست را ادبش کنند و شنوندگان سخنرانی ایشان هم همه از منافقین و کفار هستند اما در پس ماجرا حتما تلفنی و پیغامی در کار بوده است تا نگذارند جناح مقابل به تبلیغ و نشر عقاید خودش بپردازد و در آخر آن پیام تلفنی و یا پیغام ذکر این هم بوده که راستی حاج آقا شنیدم برای آژانس هواپیمائی تان مثلا فلان قدر مالیات آمده بابا شما که کل زندگیتان در خدمت انقلاب هست به آقای فلانی گفته ام موضوع رو پیگیری کند !
اما اگر از کلی گویی صرف نظر کنیم شاید بهتر باشه یک نمونه دیگر راهم برایتان مثال بیاورم و بحث را خاتمه دهم :
تابستان سال 1377 بود و روز و ماهش را الان دقیقا بخاطر نمی آورم کارگران و کارمندان و مدیران وزارت نفت دو روزی بود که در مقابل وزارت نفت در خیابان طالقانی تهران اقدام به تجمع و اعتصاب نموده بودند خواسته شان هم کاملا صنفی بود و درخواست پرداخت معوقه حقوقشان را داشتند نیروی انتظامی و نیروهای اطلاعاتی و امنیتی دور تا دور متحصنین حلقه زده و در روز دوم چند جوان که مثلا در حال عبور از خیابان طالقانی بودند به متحصنین برمی خورند و می ایستند و شروع می کنند به بحث که چرا اعتصاب کردید و ...بحث بالا می گیرد و با تخصص جوانان مذکور بحث به حکومت ولایت فقیه می رسد و یعنی اینکه شما می گوئید "آقا " مطلع نیست از وضع مملکت ؟ دارید به رهبر توهین می کنید و با بلند شدن صدای آن چند جوان ناگهان مثل مور و ملخ با موتور و پیاده و با وانت کسانی می آیند که سرو وضع و شکلشان همه مثل آنهاست اما در دستشان چوب است و چماق متحصنین یا پراکنده می شدند و یا سوار اتوبوسهای شرکت واحد که مقصدشان اوین و بازداشتگاه 66 است !
درست فردای آن روز تلفن حسین الله کرم زنگ می خورد و اینکه حاج آقا شما در مزایده فروش خودروهای مستعمل پالایشگاه تهران برنده شدید !
شاید آن جوان های ابتدایی پول توجیبی ای برای مثلازیارت مشهد و ... گرفته باشند تا خوب بحث را اداره کنند اما آنهایی که کارگران را لت و پار کردند آنها به وظیفه شرعی خودشان عمل کردند چون به رهبر توهین شده بود ! و خوب بالا دستی ها هم که سبیلشان خوب چرب شده بود از قبل خرید خودروهایی که بعدها در بازار آزاد به قیمت چند برابر فروخته شده و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل .....
برچسبها: روشنگری
Amir Farshad Ebrahimi©
26.4.09 |
|
|
حتما نامه ادیبانه و پر از راز و اندرز سرمربی تیم فوتبال کشورمان مایلی کهن را که اینبار بجای لابی کردن با خدا همچون علی دایی با نماینده خدا روی زمین لابی کرده و انتخاب شده خوانده اید ، اگر هم که نخوانده اید نامه کوتاه است بخوانید :
فارس: محمد مايلي كهن عليه اظهارات امير قلعه نويي و باشگاه استقلال بيانيه اي را صادر كرد.محمد مايلي كهن، سرمربي سايپا و تيم ملي در واكنش به اظهارات امير قلعه نويي و باشگاه استقلال بيانيه اي را به شرح زير منتشر كرد:بسمهتعالي مردم عزيز، قهرمان و دوست داشتني ايران سربلند و هميشه جاويد. اين روزها پس از بازي شرافتمندانه اي كه تيم سايپا با جوانان برومند و شايسته اش برابر رقيب خود انجام داد و به اذعان همه؛ تيم سايپا صرفا به ارائه يك بازي با برنامه، كاملا جوانمردانه و پاك پرداخت؛ اما متاسفانه هم به هنگام مسابقه و هم طي روزهاي اخير مورد هجوم ناجوانمردانه ترين الفاظ در ميدان مسابقه و بيرون از آنكه تنها از شعبان بيمخها و نوچه هايشان بر ميآيد؛ پرداختند و درصدد آن هستند كه ضعفهاي فني خود را به اين و آن نسبت بدهند و هر آنچه كه خود و نوچه هايشان لايق آن هستند با سياه نمايي هر چه تمامتر به اين و آن نسبت داده، تا شايد بتوانند ضعف هاي فني خود را به نوعي از چشم اين و آن پنهان و لاپوشاني كنند. لذا به همين منظور به اين آقايان كوتوله و عوام فريب (كل يوم) كه حتي فاقد مدرك تحصيلي براي گروهبان قندلي شدن هستند اما لقب ژنرال را يدك ميكشند ميگويم كه از گل دقيقه 90 سايپا و پيامي كه آن گل به پهناي ايران عزيز اسلامي داشته؛ پند گرفته و هر چه سريعتر دست از نوچه بازي و نوچه پروري برداشته از كارهاي ناثواب و عوام فريبي دست بردارند. بديهي است هيچ دستي برتر و بالاتر از دست خداوند عزوجل نيست و اوست كه اگر بخواهد كسي را خوار نمايد، خوار و اگر كسي را عزيز بداند عزيز خواهد كرد. اين مطلب شامل حال گنده باقاليهايي كه به عنوان نوچه در كنار اين آدم كوتوله هستند نيز ميشود.
در مورد این ظاهرا بشر پیشتر هم نوشته بودم (اینجا )، البته بعد از آن مطلب ایشان در نشریات ورزشی من جمله خبر ورزشی ضمن مصاحبه ای اقدام من را بی شرمانه و ضد اخلاقی خوانده بود که خصوصی ترین زاویه های زندگی افراد را می کاوم !
در اینکه یک روزنامه نگار اقدام به انتشار مثلا اخاذی و باج گیری یک مقام به ظاهر ارزشی و دولتی نماید من هنوز هم بعید می دانم آن کار را بشود نامش زیر و رو کردن زاویه های زندگی خصوصی یک فرد نام نهاد اما امروز کاملا و پس از خواندن این بیانیه ارزشی ایشان به مصداق ضرب المثل ادب از که آموختی از بی ادبان واقعا من درس اخلاق گرفتم و امیدوارم که دیگر کار ضد اخلاقی ننمایم .
اما آقای مایلی کهن ای کاش زاویه دیدشان را کمی بازتر نمایند و بیشتر از نوک دماغشان را ببینند و اینکه در دور بر خودشان مثلا خودش و آقایان علی آبادی و دیگر انصار و عوانی که زالو وار بر بستر ورزش کشور بدون کوچکترین سابقه و درایت ورزشی بیشتر به شعبان بی مخها می مانند یا دیگران ؟
و اینکه واقعا اگر آوردن لفظ کوتوله و عوام فریب در یک نامه شایسته باشد چه کسی بهتر و شایسته تر از حامی بی چون و چرای ایشان آقای محمد احمدی نژاد برازنده این لقب است ؟
ای کاش در آن مملکت کسی جربوزه اینرا داشت تا برود پیگیری نماید تا ببیند فوق لیسانس فرمایشی آقای محمد مایلی کهن از دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز به دستور چه کسی به او داده شده است ؟ جالب اینجاست که همان زمانی که ایشان مدعی دانشجو بودن بودند در دبیرستان بزرگسالان ابوریحان منطقه 14 تهران مشغول امتحان دادن برای اخذ دیپلم بوده اند ! آقای مایلی کهن بجای اینکه دنبال عکس دیگران باشد که ببیند فلانی اصلا در زندگیش یه عکس با شورت ورزشی دارد خودشان لطف کنند یک عکس از ایام دانشگاهشان رو کنند ! آنوقت معلوم می شود که چه کسی مدرک تحصیلی اش برای گروهبان قندلی مناسب است .
محمد مایلی کهن وقتی از ادب و ارزشمداری حرف می زند که در نامه ده خطی اش بیش از ده واژه ادیبانه چون : کوتوله – گروهبان قندلی – نوچه – گنده باقالی و ... دارد واقعا افسوس بر آن مملکت که رئیس جمهورش احمدی نژاد است ورزشکارو مربی اش مایلی کهن است و ... بله مشکل ما امروز در ایران نه سیاست است نه مدیریت است نه اقتصاد است و نه قحط الرجال ما فقط مشکلمان اخلاق است و فرهنگ برچسبها: دغدغه های فکری
Amir Farshad Ebrahimi©
20.4.09 |
|
|
خبرهایی از داخل و خارج از کشور رسیده است که تعدادی از کوشندگان فعال جمهوری خواه برون مرز به همراهی تعدادی از افراد جبهه ملی در اروپا و چند روزنامه نگار و نویسنده ایرانی تبعیدی ! ( به دلیل اینکه احتمال خطربازداشت و ... شاید برایشان وجود داشته باشد ازذکر نامشان فعلا خودداری می کنم) به ایران رفته اند،این اقدام با اطلاع جمهوری اسلامی بوده است یا خیر را نه میتوانم تائید کنم نه تکذیب این افراد در نظر دارند تا در روزهای پایانی ماه فروردین در ایران با پشتیبانی رگه هایی از هواداران طیف ملی مذهبی و جبهه ملی درون مرزاقدام به راه اندازی جبهه ای جدید در جهت وفاق و اتحاد ملی نمایند .
گرچه فلسفه اصلی این جبهه جدید می تواند ادامه همان پروژه نخ نمای وفاق ملی باشد که به هیچ جائی هم نرسید همچون پروژه های دیگر مثل جنبش رفراندوم یا همبستگی ملی ایرانیان ، اما آنچه که ماجرا را کمی جالب و پیچیده کرده است اول حمایت مستقیم بعضی از دول خارجی از این اقدام و دوم تائید ضمنی تعدادی از گروهها و سازمانهای نسبتا قدیمی و اپوزیسیون ایرانی از این اقدام می باشد .
اینکه بحث ایجاد این جبهه جدید آیا ادامه همان سیاستهای لابی و اتحاد میان گروههای سیاسی درون و برون مرز با یکدیگر هست و یا راه جدیدی را طی خواهد کرد بحثی است که به زمان بیشتری نیاز دارد.
اما باتوجه به اینکه انتخابات ریاست جمهوری پیش رو می باشد و تجربه نشان داده است در این ایام همیشه جمهوری اسلامی سعی در نشان دادن چهره دموکراتی از خودش دارد اگر مسافران به ایران هدفشان جمع آوری رای و گرم کردن تنور انتخابات نباشد! به زعم من این بی سلیقگی در انتخاب زمان سفر را باید به آنها گوشزد کرد،
اما در داخل کشور و جناح حاکم نیز که گرداگرد احمدی نژاد سعی در تقویت جبهه خودشان دارند و با اتکا به هوادارانشان در بازار، سَپاه و حوزه های علمیه کشور و بخش قدرتمند دیپلماسی کشور دارند به عنوان مثال تغییرات عمده در بدنه دولت و عزل و نصبهای یک شبه و ناگهانی در بخش سیاست خارجی همه حاکی از این مدعاست که جناح جدیدی در بدنه دولت و میان هواداران احمدی نژاد در حال شکل گیری است . البته این جناح نوظهور توانسته است اقبال بین المللی نیز بیابد و مثلا نگاه کنید آقای آخوند زاده ناگهان از سفارت عزل می شود و به سمت معاونت آسيا و اقيانوسيه وزارت امورخارجه منصوب می شود و در بعد از آن هم به یکباره می شنویم که وی در کنفرانس لاهه ریچارد هالبروک، نماینده آمریکا در امور افغانستان دیداری دوستانه داشته است !
باید نشست تا عاقبت هر دو جناح نوظهور را دید .
برچسبها: دغدغه های فکری, مقالات و مجادلات
Amir Farshad Ebrahimi©
12.4.09 |
|
|