رامین مولایی را شاید خیلی ها با آن هفت وبلاگش می شناختند ، هنرمندی که روزگار تلخ غربت و عاقبتی که شاید در انتظار خیلی از ماها باشد که از سر درد و انتظار به انزوا کشیده شویم در او نیز اثر کرده بود و این سالهای اخیر از رامین آدمی ساخته بود تلخ و مایوس .
رامین مولایی درگذشت ! خبر کوتاه کوتاه است و خیلی ها را دربهت و تعجب فرو برد از جمله من که شاید چهار روز قبل مرگش باز مثل همیشه رامین زنگ زده بود و ضمن گلایه ها و بحثهای همیشگی خبر از شکایت فردی داد که دادگاه دوروز به او فرصت داده تا از نوشته هایش دفاع کند ، بحث با رامین آنقدر بالاگرفت که اصلا فرصت نشد بپرسم شاکی کیست و کجاست ، قراری گذاشتیم تا یکبار بشینیم و رو در رو حرف بزنیم که یا او مرا قانع کند یا من او را اما دست تقدیر آن قرار نمی دانم کی را به هرگز بدل کرد . و آن دو روز مهلت او نیز چه عجیب خاتمه یافت
امروز که به گوگل خوانم رفته بودم تا وبلاگهای به روز شده را ببینم در آخر لینک وبلاگهای او را دیدم و با خودم گفتم عجب دنیایی این وبلاگها هرگز دیگر به روز نخواهند شد .... یاد و نامش گرامی و امیدوارم که در آرامش ابدی رامین مولایی همه خستگی های این دنیای تلخ را بدر کند .
بیش از یک هفته از عمر رئیس جمهور اصلاح طلب آمریکا ! اوبا ما می گذره و طی این مدت دست کم درچهار سخنرانی تا کنون اوباما بطور مستقیم به ایران اشاره داشته .اوباما تا کنون علیرغم وعده و وعیدهای زیادی که داده در چند کار موفق شده اولین آن دستور تعطیلی بی درنگ زندان گوانتاما و دومین هم آزاد کردن کورتاژ بوده ، بمونه که هنوز نتوانسته به اصلی ترین وعده خود و آنهم برچیده شدن لابی ها در کاخ سفید عمل کنه ، بخاطر همین هم بوده که در طی همین مدت کم بشدت زیر فشار مطبوعات آمریکاست مثلا طی همین مدت صدراتش سی ان ان که می به نحوی آنرا متمایل به جناح لیبرال می دونند علنا ساز مخالفت با اوباما را این روزها کوک کرده که وی نتوانسته به یکسری از اصول که بیان کرده بوده عمل بکنه و یا اینکه بعضی از آنها را زیر پا گذاشته .و در یک نمونه مشخص هم دقیقا عنوان کرده که چرا لابیست کهنه کار و قدیمی محافظه کاری را به عنوان معاون وزیر دفاع انتخاب کرده .
اما موضوع ایران و اینکه اوباما واقعا با ایران چه خواهد کرد ؟ اوباما عنوان کرده که بدون هیچ پیش شرطی آماده مذاکره با ایران هست اما بشرطی که ایران اول مسئله هسته ای اش را استوپ بکنه ( خوب البته این حرف یه جورایی متناقضه و همین استوپ کردن خودش شرط یا پیش شرط است ) ، به نظر من اوباما در مورد ایران بسیار رادیکالتر از بوش داره عمل می کنه بوش همواره می گفت ایران باید غنی سازی را تعلیق کنه و یا روشنگری موجه ای در این مورد داشته باشه و بعد بیاد سر میز مذاکره اما اوباما اینطوری نیست ایشون در طی این روزها گفته ایران این مسئله رو بالکل تعطیل کنه و بیاد سر میز مذاکره ما هم البته بهش یه سری مشوق ها و بسته های کمکی میدیم !
و این دقیقا همون چیزیه که همیشه جمهوری اسلامی با شنیدنش رم می کنه ، می دانیم که جمهوری اسلامی به هر حال بد یا خوب همیشه یکسری ادعاهای پر طمطراق داشته و داره که مثلا ما حق حاکمیتمون رو با هیچ کس تقسیم نمی کنیم و مستقل هستیم و سازش ناپذیریم و اگر کسی هم حرفی داره بدون قید و شرط و پیش شرط بیاد جلو و ما همینی هستیم که هستیم ! ، البته صرف نظر از اینکه همیشه گروههای قدرت تو جمهوری اسلامی زیادند و کسی واقعا نمی دونه تو این رژیم کی حرف آخر رو می زنه ، اما با همه اینها تجربه ثابت کرده که ایران تاب فشارهای بین المللی رو نداره و همیشه یه جوری تسلیم شده و خوب همیشه هم گشته و یک بهانه ای چیزی پیدا کرده تا حداقل افکار عمومی داخل کشور را قانع کنه و بگه بله ما خودمان روی پای خودمان هستیم و الان هم احساس می کنیم مصلحت اینه و بهش عمل می کنیم .
نگاه کنید مسئله تحریم الان از اونی که بوش دنبالش بود داره مسیرش عوض میشه جورج بوش و عوامل دیپلماتیک و امنیتی و نظامی و اقتصادی اش همیشه از تحریمها یی که مشمول ایران کردند نظرشون این بود که ایران رو بکشند تو کوچه بن بست و مردم خسته و ناراضی از تحریمها دامنه اعتراضات و شورشها و اعتصابات را دامن بزنند اما اوباما در طی این مدت و با توجه به حرفها و عملکرد کوتاه مدتش دقیقا مشخصه که منظورش از تحریم بستن شاهرگها و سکته مغزی جمهوری اسلامی است . البته بماند که در کنار اوباما فردی است مثل بایدن که سخت دلبسته لابی و رایزنی با ایران هست و تجربه گپ و گفتگو با بنیادهای ایرانی آمریکایی ای مثل بنیاد علوی و بنیاد ایمان رو هم دارد .
اما وضعیت امروز ایران با توجه به تموم شدن کیک زرد و عدم رغبت کشورهای تولید کننده کیک زرد مثل برزیل و آفریقای جنوبی به ایران و عقب کشیدن شرکتهای نفتی مثل ری لاینس هندی از فروش بنزین و ماده تولید کننده آن به ایران و خراب شدن بازار نفت و مسائل سیاسی داخلی و ... وضعیت ایران رو روز به روز داره شکننده تر می کنه و این وضعیت بطور اتوماتیک وار ایران رو به سمت میز مذاکره می کشونه . اما اون ادعاها و عدم تعلیق حتا یک ثانیه و .. چه میشه ؟ این ادعاها احتیاج به یک شهید داره و باید یکنفر این وسط قربانی بشه و اون شخص هم هیچ کس نیست جز محمود احمدی نژاد ! . به پیشانی نوشت این مطلب برگردیم که آیا خامنه ای اهل مذاکره هست یا خیر ؟ با توجه به اتفاقات و شرایط و وضعیت فعلی من احساس می کنم که هست و برای اینکه ادعاها و حرفهاشون هم پیش مردم زیر سئوال نرود همینجوری با زمان بازی می کنند و رئیس جمهور جدید که آمد والبته حتما آن فرد احمدی نژاد نخواهد بود ، سیاستهای خودشون رو از منظر رئیس جمهور جدید پی خواهند گرفت .
اما تکلیف مخالفان جمهوری اسلامی این وسط چه خواهد شد ؟ نگاه کنید مسئله لیبی بزرگترین درس تاریخی ما هست اگر دقت کنیم ، لیبی روزگاری نه محور شرارت که از منظر آمریکا اصلا مایه شرارت بود در دنیا ا ، کشوری منفور که مولد و تولید کننده تروریست بود ، حقوق بشر را رعایت نمیکرد و در آن دیکتاتوری مطلق بود، بدنبال سلاحهای هسته ای و میکروبی بود و ... اینقدر این فشارها ادامه پیدا کرد و کرد تا لیبی دستها را بالا برد و تسلیم محض آمریکا شد بطوریکه اصلا برداشت همه صنایع و تکنولوژی هسته ای اش را هم منتقل کرد به آمریکا ، حالا امروز در شورای امنیت و سازمان ملل کشور خوبه هست و دارای روابط دیپلماتیک با آمریکا هست و سهمش در روابط بین الملل محترم و مغتنمه اما آیا همه چیز حالا در لیبی گلستان هست ؟ آیا امروز در لیبی حقوق بشر رعایت می شود ؟ آیا امروز دیگر در لیبی دیکتاتوری نیست ؟ احزاب آزادنه فعالیت می نمایند ؟ انتخابات عادلانه برگزار می شود ؟ اصلا چرا راه دور برویم آیا در بغل دست ما عربستان کسی اعدام نمی شود ؟ اقلیتهای مذهبی آزادند ؟ احزاب آزادانه فعالیت می نمایند ؟ پس چرا صدای مخالفتی از کسی در نمی آید ؟ بله دوستان اگر آمریکا هم این روزها برای ایران یقه می دراند نه برای حقوق بشر است و نه برای رضای راه خدا می خواهد موش بگیرد ! من تصور می کنم روزی را که شعار مرگ برآمریکا کمرنگ و کمرنگتر شود و به ناگاه پرچم آمریکا هم در سفارتش در تهران بالا برود و علی خامنه ای هم مثل قذافی بشود آدم خوبه و باز اپوزیسیون بماند و حوضش
خبرگزاری فارس که حتما معرف حضورتان هست ؟ بارها و بارها همه می گفتند این خبرگزاری به غیر خبر و گفتمان کار امنیتی و کوفتمان هم انجام میده ! حالا این عکس شاید بتواند دلیل موجه ای باشد ! این فردی را که در عکس می بینید که شادمانه و فاتحانه تابلوی دفتر وکالت خانم شیرین عبادی را کنده است و به همه نشان می دهد کسی نیست جز مرتضی مصباح راد خبرنگار خبرگزاری فارس و سربیربخش سیاسی این خبرگزاری شریف ، نمی دانم شاید نوشتن اجوزه هم بجای عجوزه کار همین خبرنگار مطلع و با سواد باشد !
شب گذشته ، بیست وسوم دیماه ۱۳۵۷ پس از غروب خورشید و پدیدار شدن ماه، میلیونها ایرانی موفق به دیدن تصویر آیت الله خمینی در کره ماه شدند.هیجان دیدن عکس آیت الله خمینی در ماه باعث شد که مردم شهرهای ایران تا پاسی از نیمه شب بیدار بوده و در خیابانها و پشت بامها به تماشای تصویر رهبر انقلابی خود در کره ماه بپردازند.مردم با دادن شعارهایی چون «مردم چه وقت خوابه ـ عکس امام تو ماهه» و «به کوری چشم شاه ـ عکس امام تو ماهه»، یکدیگر را به بیداری در طول شب و نگاه کردن به تصویر آیت الله خمینی در تنها قمر کره خاکی دعوت میکردند.برخی افرادی که در حمامهای عمومی بودند، با شنیدن این خبر در این فصل سرد، سراسیمه و با هیجان در حالی که تنها لنگی بر تن داشته و لخت بودند از حمامها بیرون آمده و به تماشای تصویر چهره امام در ماه پرداختند.جلسه رهبران اعتصاب صنایع نفت در آبادان نیز که با حضور احمد سلامتیان برگزار میشد به علت وقوع این حادثه بیسابقه ناتمام گذاشته شد و بهترین مهندسین صنایع نفت ایران که در بهترین دانشگاههای جهان فارغ التحصیل شده بودند نیز بر پشت بام محل برگزاری جلسه رفته و به دیدن عکس امام در ماه پرداختند. آنها این واقعه را معجزه ای الهی دانستند.مردم ایران امشب را با شور، شعف، عشق و هیجان خاصی سپری کردند و در خیال خویش، بیش از هر زمانی خود را نزدیک و در ارتباط با خدا و نماینده اش امام خمینی احساس کردند.کسانی که علیرغم تلاش خود موفق به دیدن عکس امام در ماه نمیشدند اگر جرأت بیان آن را داشتند متهم به ساواکی یا ارتشی بودن میشدند.
روزنامه کیهان – بیست و چهارم دیماه 1357
بله شاید هر چیز دیگری نوشتن زیادی باشد و خواندن این خبر اکنون که قریب سی سال از آن روزها می گذرد ما را به خود بیاورد ، نمی دانم شما نیز آن روزها را بیاد دارید یا خیر ؟ اما دست کم در خانواده و محل سکونت ما در آن روزها بیاد دارم که همه با هم تحصیل کرده و عامی به بالای پشت بام رفته بودند و مادرم نیز که در آنزمان دانشجوی دانشگاه تهران بود این حادثه تاریخی را سعی داشت من نیز بخاطر بسپارم و با انگشت دقیقا نشان می داد که نگاه کن ، نگاه کن عکس آقا را در ماه می بینی ؟
هر چه که بود آیت الله خمینی بزودی امام شد و بعد هم فرشته شد و البته هم که دیو چو بیرون رود فرشته درآید ! ، آیت الله خمینی نه بر سر و کول مشتی جماعت عامی که بلکه به پشتوانه فرهیخته ترین افراد زمان و تحصیلکرده ترین اقشار آن روز زعامت انقلابی را بر عهده گرفت و به تهران آمد و به سرعت برق و باد نه تنها تمام آن وعده هایی را که داده بود فراموش کرد بلکه ابتدا یاران اولیه خود را نیز یا به چوبه دار سپرد و یا منکوبشان کرد ، دولت موقت پس از کارشکنی های زیاد کنار گذاشته شد ، قطب زاده اعدام گردید و پس از آن هم چند سال بعد ابوالحسن بنی صدر هم خائن شناخته شد ! و از این دست برکناری ها و سرکوبها بسیار است در تاریخ اولیه و فعلی جمهوری اسلامی .
همه اینها را گفتم تا اینکه اضافه کنم که البته این روزها شاید با نشان دادن ماه به مردم و گفتن اینکه ببین فلانی را می بینی نشود مردم را فریفت اما به گمان من – شاید البته بسیاری خرده بگیرند بر این حرف – وضع زیاد تغییری نکرده !
پدیده هخا را دیگر همه ما بیاد داریم ، و اینکه استاد مطرح !! دانشگاه، پژوهشگر و محقق "پروفسور اهورا خالق پیروز یزدی بزودی به ایران خواهد آمد همانی که اعلام کرده بود که : من هماکنون در شهر مسقط، پایتخت عمّان هستم و در طی ساعات سرنوشتساز آینده به همراه چند تیم خبری دیگر، یک رویداد بینظیر را پوشش خواهیم داد. رویدادی که شاید سرآغازی برای تحولات و دگرگونیهای تاریخی در ایران باشد.
و باز بیاد داریم که دست کم جمعیتی نزدیک چند صد نفر به استقبال وی در میدان آزادی رفته بودند و شاید بسیار دیگری نیز در پای ماهواره ها به پیگیری این اتفاق انقلابی نشسته بودند !!
آن بار نیز رهبر انقلاب البته نه بر کره ما بلکه قرار بود سوار بر هواپیمای انقلاب با استفاده از نیروهای اهورایی خویش به جنگ اهریمن جمهوری اسلامی بیاید .
و من البته چشم امید داشتن هزاران هزار مخالف جمهوری اسلامی را به کشورهای دیگر همچون آمریکا و اسرائیل و اروپا را نیز دقیقا عین همان نظاره کردن آیت الله خمینی در ماه می دانم ، واقعیت تلخی اینجا نهفته است که ما ایرانی ها همیشه قهرمان ساز و قهرمان پروریم ، درد بی درمان استبداد از همه ما خرافه پرستانی ساخته است که یکروز ناجی مان را یک کشور دیگر می دانیم و روز دیگر مثلا فلان تبعیدی و فعال سیاسی و یا بهمان زندانی سیاسی را که در ایران هست و یا از ایران گریخته است را چاره دردمان می دانیم و قهرمان را دوباره با دستهای خودمان به کره ماه می بریم و آزادی مان را از او مس خواهیم ، و پس از مدتی که خبری نمی شود یکی دیگر و یکی دیگر ...
یک روزآمریکا و جورج بوش را لشگر آزادسازی کربلا می خوانیم و انتظار آزاد سازی مشهد و بارگاه شاه خراسان را از او می خوانیم و یک روز دیگر بر در و دیوار شهرمان می نویسیم امام رضا کی میایی ؟ و در انتظار رضا پهلوی می نشینیم ، یک روز خاتمی را آن مرد می خوانیم و با خوشحالی و شعف می گوئیم : آن مرد آمد ، آن مرد در باران آمد ... و روز دیگر اکبر گنجی و روز دیگر فخر آور و ....
و این داستان همچنان ادامه دارد ، تبعیدی ها و مبارزان سیاسی در خارج از کشور پشت سر هم نسخه می نویسند و مانیفست و نشست ارائه می دهند و مخالفان داخل نیز همیشه بین بد و بد تر مجبورند یکی را انتخاب کنند تا خوب و اصلح شود !
چاره کار چیست نمی دانم اما می دانم که یقینا قهرمان پروری و به انتظار آن شاهزاده سوار بر اسب نشستن هم که ما از ظلم و جور و بد بختی جمهوری اسلامی نجات دهد چاره کار نمی دانم .
امروز با بسیاری از انقلابیون سی سال پیش که به سخن می نشینیم و سئوال که چرا این انقلاب اینگونه دزدیده شد ، منحرف شد و یا هرچه که شد خواسته ملت نبود می گویند که بله ما آن موقع فقط می دانستیم شاه را نمی خواهیم و اینکه دقیقا چه می خواستیم معلوم نبود ! ، ورای اینکه این حرف و توجیه حرف درستی است و اینکه واقعا ملت آن روزها نمی دانستند که چه می خواهند خوب که فکر می کنیم می بینم که خوب آیا ملت ایران امروز می دانند چه می خواهند ؟
امروز نیز همه مخالفان و حتا آن قشر مخالفان آرام و ساکت نیز می دانند که چه نمی خواهند ، جمهوری اسلامی و این نظام و رهبرانش و قانون اساسی اش را نمی خواهند اما چه می خواهند را براستی که می تواند جواب درست و منطقی اش را به آن بدهد با نگاهی به آخرین انتخابات جمهوری اسلامی برای برگزیدن رئیس جمهورش و رای چهارده میلیونی احمدی نژاد که رسما به عنوان رئیس جمهور حامی و متخب رهبر معرفی شده بود شاید باز آن هزارتوی افکار ملی نمایان شود ، یقینا نه همه آن چهارده میلیون رای جعلی بوده است و نه همه آن چهارده میلیون رای متعلق به پاسداران و بسیجیان و خلاصه هواداران جمهوری اسلامی که اگر جمهوری اسلامی به این تعداد هوادار داشته باشد که دیگر نباید گفت جمهوری اسلامی حکومتی نامشروع است !
ما مردمانی عجیب هستیم ، یکروز رهبرمان را در ماه می بینیم و روز دیگر در چاه ، یکروز امیدواریم با هواپیمای آزادیبخش بیاید و روز دیگر انتظار معجزه از زندانیان و فعلان سیاسی مخالف داریم ، در پای اینترنت و خطهای تلفن رادیو تلویزیونهای برون مرز همه مخالف بی چون و چرائیم و فردا صف در صف پای صندوقهای رای جمهوری اسلامی !
نکته تلخ تاریخ همین جاست این روزها نیز که باز انتخابات ریاست جمهوری اسلامی داستانش تازه و داغ است می بینیم که حتا بحث شرکت مردم در انتخابات موضوع داغ حتا احزاب و سازمانهای سیاسی خارج از کشور هم شده است و هنوز هم بسیاری بر این باورند که نه ما بی شک از فلان طیف اصلاح طلب برای سرنگونی جمهوری محافظه کاران باید حمایت کنیم ! وجالب اینکه تز و تئوری هم برایش پیدا می کنند که فلان فیلسوف سیاسی هم همین اعتقاد را داشته که مثلا استفاده از دموکراسی حداقلی برای رسیدن به پیروزی لازمه ! پس باید رای بدهیم تا مرد رویایی بیاید و بساط اینها را برچیند اما فراموش کرده اند که چاقو دسته خویش را نخواهد برید !
بله کوتاه سخن و ختم کلام اینکه ما امروز شاید دیگر رویمان نشود تا رهبر آزادگرمان را در ماه ببینیم ولی هنوز هم در انتظار آن کاوه قهرمان هستیم بدون اینکه نیازی باشد تکانی بخوریم .
این روزها غزه و غزه نویسی مد شده و همه برای نشان دادن روشنفکریشان و اینکه چقدر حس انسان دوستانه دارند از غزه می نویسند از ظلمی که بر کودکان و زنان و پیرمردان و پیرزنان فلسطینی می رود ، از اینکه اسرائیل جنایتکار در کمترازیک هفته چهارصد و اندی انسان را کشت ، از اینکه فلسطین اشغالی است و اسرائیل هر چه زودتر باید گورش را گم کند و برود و ....این روزها همه دو آتیشه یه پا احمدی نژاد شده اند و کمر به محو اسرائیل بسته اند ، بعضی ها هم شده اند آیه الله خمینی و سطل دستشان گرفته اند تا هر کدام به حکم مسلمان بودن خودشان آبی بپاشند به اسرائیل تا این لکه ننگ از دنیا محو شود .و خدا نکند که موضوعی و سوژه ای در همین وب های فارسی مد روز بشود از بنر گرفته تا دهها ادا و اطوار سریع باب می شود و خلاصه می شود دل مشغولی و بعد چند روز دیگر هم اگر از یکیشان بپرسی غزه کجاست ؟ فکر می کند حتما چیزی شبیه اره است و می گوید توی کشو را قشنگ بگرد همونجاست !
در اینکه اسرائیل نابخردی ، بی تدبیری ، ناجوانمردی هرچه حالا بخواهیم اسمش را بگذاریم کرده هیچ شکی ندارم به هر حال می توانست کاری غیر از این بکند اما ای کاش همه آنهایی که فقط لعن و نفرین بلدند کمی ماجرا را آنطوری هست و بدون عینک سیاه و سفید دیدن ببینند .
حماس بدون توجه به توافق از پیش تعیین شده آتش بس ، به یکباره بر بام و بر مساجد و بیمارستان ها و مدارس و حتا مهدکودکها نیروهای نظامی و ادوات آتش افروزی خود را بنا کرده و اسرائیل را هدف موشکهای دست ساز خود قرار می دهد ، موشکهایی را که معلوم نیست از کجا و کدام کشور ابله تر از خود گرفته که بیش ازاثر تخریبی و نظامی بیشتر تحریک کننده است و البته که هم بر خاک اسرائیل بر زمین می نشینند و که مسلم است بی شک آنها هم زنان و کودکان و غیرنظامیان اسرائیلی را طعمه خود می کنند .
حماس از زنان و کودکان و خردسالان و اماکن غیر نظامی اش سپر و خاکریز انسانی می سازد و اسرائیل هم مثل هر کشوری دیگر خود را موظف به دفاع از خاک و شهروندانش می داند و به دفاع برمی خیزد ، از رسانه های خود به تمام فلسطینی ها و ساکنان غزه هشدار می دهد که جنگ آغاز شده است و بروند پناه بگیرند و حتا با اس ام اس های تلفنی به مردم غزه هشدار می دهد که سرزمین خود را ترک کنند و از سویی دیگر ساکنان این باریکه از ترس هشدارهای حماس نه جرات ترک منطقه را دارند و نه کشور هم مرزو برادر و هم کیش و هم زبانشان مصر راهی برای فرار آنان باز می کند ، و بالاجبار در غزه مجبور به ماندن می شوند و حماس هم باز این ماندن اجباری شان را مقاومت اعلام می کند و باز از بالای پشت بامهای آنان جنگ را پی می گیرد و بر سر و کله شهرک نشینان اسرائیلی موشک می پراکند ! و اینچنین می شود که غزه می شود خونین شهر .
حماس که ید طولانی ای در اینگونه حماقتها و جنایتها دارد و بارها و بارها دست به آشوب و بلوا و برادر کشی زده است ، با پرتاب موشکهای بی خاصیتش اسرائیل را تحریک و جری می کند و اسرائیل هم به دفاع و مقابله برمی خیزد ( لفظ مقابله به مثل در موشک پراکنی لااقل برای بسیاری از هم نسلان من لفظی آشناست !) ، و در این حمله و مقابله مثل است که خوراک تبلیغاتی برای حماس فراهم می شود و آن هم مویه کردن زنان و بازماندگان این حماقت تاریخی است .
صرفنظر از اینکه در این جدال احمقانه چه کسی مسبب هست و عامل و عاملان چه کسانی هستند و آیا به هر حال باید واقعیات امروزی را بپذیریم یا نه آیا به نظر شما نبش قبرهای تاریخی دوای درد امروزی هست ؟ اینکه بگوئیم اسرائیل کشور نیست ! اسرائیل اشغالگر هست ! اسرائیل باید محو شود چه دردی را دوا می کند ؟ حضراتی که استادند در نبش قبرهای تاریخی و پیچیدن نسخه های اینچنینی برای مردم مظلوم فلسطین و هی شانتاژ می کنند و می گویند اسرائیل اشغالگر را باید محو کرد چرا خود پس با این احتساب به جنگ اشغالگران سرزمینهای خودشان نمی روند ؟ اسرائیل بیش از هفتاد سال است که تشکیل شده و کشوری است به تعبیر آقایان جعلی ! خوب با این حساب پس عراق و آذربایجان و افغانستان و گرجستان و ... هم اشغالی هستند آقایان چرا کاتیوشاهای خود را به دست همین بسیجیان و حزب اللهی ها نمی دهند که بروند به جنگ غاصبان تا این اشغالگران را محو کنند ؟ حالا اینها در حدود صد سالی است که اشغال شده و اگر هفتاد سال اشغال فلسطین را هم مبنا قرار می دهند دیگر حتما تکلیف جزایر تنب کوچک وبزرگ و ابوموسی هم که معلوم است !
حماس این روزها جنایت می کند و حتا فلسطینی ها هم به این جنایت او اقرار دارند ، صداوسیمای جمهوری اسلامی که روی هر چه سانسورچی را سفید کرده مصاحبه ای را برمی دارد و اول و آخرش را می زند و فقط نشان می دهد که کودک فلسطینی می گوید چهار خواهر خود را در بمباران از دست داده است ، اما آن قسمتی را که می گوید خواهرهای من را حماس به کشتن داده است پخش نمی کند !(کامل و سانسور نشده این مصاحبه را ببینید ) ، دستگاه تبلیغاتی گوبلز آقای خامنه ای پیشوای جمهوری اسلامی در رسانه های خود دائم فریاد و ضجه مادران داغدیده فلسطینی را با آب و تاب پخش می کند و منتشر می سازد اما درست آنجایی که مادر داغدیده فلسطینی بعد از دیدن جسد دختر ۱۷ ساله اش در سردخانه که به دو نیم شده بود فریاد می زند : خداوندا حماس را نابود کن را حذف می کند (بخوانید) ، کاسه داغتر از آش می شوند و مصر را که دست کم سه بار در مقاطع مختلف رو در رو و تن به تن با اسرائیل جنگیده و اکنون او هم به مثابه بسیاری از فلسطینی ها پذیرفته که باید با واقعیتی به نام اسرائیل کنار آمد و مسئله را بصورت عاقلانه پی گیری کند ، خائن می نامند اما رحمت بر آن شیری که آن دانشجوی رشید ایرانی خورده که فریاد بر می آورد که خائن اون کسی است که از حلقوم این ملت می گیره ٬ تو لبنان و فلسطین و اکوادور و السالوادور خرج می کنه ! (ببینید این سخنرانی کوتاه جسورانه را ) ، همین حضراتی که این روزها از نماینده مجلس و شهردار و وزیر و وکیل و رئیس جمهور و رهبر و آخوند و غیر آخوند هر روز دارند یقه می درانند و فریاد بر می آورند که سازمان ملل چرا ساکت است ؟ کجایند سازمانهای حقوق بشری و چرا بیانیه و قطعنامه نمی دهند چرا کسی از آنان سئوال نمی کند که مگر در نظر شما بیانیه ها و قطعنامه های سازمان ملل اعتبار دارد و مهم است ؟ اگر مهم است و این روزها در انتظارش هستید چرا به صدها بیانیه و قطعنامه سازمان ملل و دیده بان حقوق بشر و عفو بین الملل که شما را جنایتکار و قاتل و ناقض حقوق بشر می خواند لقب مشتی کاغذ پاره می دادید ؟ حرف بسیار است و وقت تنگ .
یکی به این حضرات بسیجی لطفا بفهماند که شما که مدعی هستید حاظرید جانتان را در طبق اخلاص بگذارید و بروید غزه تا بفرمان رهبرتان شهید شوید لااقل ظاهر سازی را فراموش نفرمائید و بروید در فرودگاه امام خمینی تحصن کنید و یه ذره سختی به خودتان بدهید نه در فرودگاه داخلی مهرآباد تحصن کنید برای پرواز خارجی ، بقول یکی از دوستان حالا باز جای شکرش باقیه مثلا بجای مهرآباد در ترمینال شرکت واحد تحصن نکردند !
در مورد عکس بالا و پیوستن بسیجیان لرستان هم به جمع تحصن کنندگان در مهرآباد هم گمان نمی کنم توضیحی باید بدهم !