www.flickr.com

صداقت مبشران آزادی ایران فردا!

جمهوری اسلامی رفتنی است ! حالا کی فردا یا پس فردا معلوم نیست اما آنچه که مسلم است این نظام به آخر خطش رسیده است در طی این سی سال هر برگی که داشته است رو کرده است و این احمدی نژاد البت که معجزه هزاره سوم هست و چه بسا همین موجود این انقلاب و حکومت و حاکمیت را به پایان کارش برساند اما در بعد از آن چه خواهد شد ؟ ایرانیان یکبار تاوان این غفلت و نادانی خود را داده اند اما آیا باز همان بر سر ما میرود که سی سال پیش رفت ؟ هنگامی که اعتراضات به نظام پهلوی بالا گرفت آنچه که همگان می دانستند این بود که سلطنت نمی خواستند البته در این هم مطمئن نبودند چراکه بسیاری همان زمانها هم می گفتند شاه سلطنت کند و حکومت را به مردم بسپارد به هر حال صحبت فقط از مخالفتها بود کسی نمی دانست چه می خواهد تا اینکه در میانه راه روحانیت و بازار وارد کار شدند و سوار بر موج انقلاب کار را به جایی رساندند که انقلابی را که می خواست بهار آزادی باشد و آزادیهای بیشتری به مردم بدهد و عدالت گستر و عاری از مهر نباشد با تو دهنی زدن بر سرکار آمد و شد "جمهوری اسلامی " نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر ! اما حالا باز همه می دانند که حکومت جمهوری نمای اسلام ادعا را نمی خواهند دوباره آش همان آش و کاسه همان کاسه ! عده ای بر طبل جمهوریت و دیگری بر طبل سلطنت می کوبد و باز آنهایی که مدعی جمهوریتند هزار پاره اند و ایضا سلطنت طلبان نیز بر همین سان مشروطه و نمیه مشروطه و .... اما همه یک ادعا داشته و دارند که دموکراتیک هستند و در طلب ایجاد جامعه ای مملو از دموکراسی که حق آزادی اندیشه و عقاید و احزاب و گروهها را محترم می دانند ، با اعدام مخالفند و بشارت می دهند با آمدن ما نه زندانی سیاسی ای وجود خواهد داشت و نه تبعیض و رانت خواری . این مبشران آزادی در داخل و خارج از کشور این روزها سخت در تلاشند و با این دیکتاتوری در حال مبارزه در احزاب در سازمانها در گروههای دینی و فرهنگی در رسانه های برون مرزی گاه خصوصی و گاه نیمه دولتی و دولتی که از سوی دولتهای خارجی حمایت می شونددر حال جنگ با عفریت دیکتاتوری هستند . حالا به نظر شما این مبشران آزادی فردا چقدر در اعتقادات امروزی شان و وعده هایشان صادق هستند ؟ آیه الله خمینی نیز در نوفل لوشاتو در دوران تبعیدش و مبارزه سیاسی اش درست مثل وضعیت همین افراد و اپوزیسیون امروزی وعده آب مجانی و برق مجانی ، وعده احیای حکومت عدل و داد وعده ممنوعیت حجاب اجباری ، وعده آوردن نفت در هر خونه و هزار مدینه فاضله دیگر را می داد حالا البته او نه سواد آکادمیک داشت و نه حتی بیان درست و حسابی با همان بضاعت اندکش چیزهایی می گفت که هر شنونده ته دلش غنج می رفت که وای دیو چو بیرون رود فرشته در آید !! خمینی آیه الله بود و روحانی و عمامه بر سر اما چنان هنری داشت که بی حجاب و بی دین و کمونیست و توده ای و مجاهد و ملی و روشنفکر و چپ و راست را با خود همراه کرد انقلاب به پیروزی رسید و از همان بهشت زهرا شروع کرد به تو دهنی زدن ! " من تو دهن این دولت می زنم ! " من دولت تعیین می کنم و خلاصه فاتحه انقلاب را خیلی ها همانجا خواندند . برگردیم به اصل ماجرا آیت الله خمینی مجال زیادی برای اثباط ادعا ها و رونمایی مدینه فاضله ای که بشارتش را می داد نداشت اما متاسفانه و یا خوشبختانه اپوزیسیون امروزی جمهوری اسلامی مجالش را یافته است امروز دیگرسی سال پیش نیست که تمام مبارزه مخالفین خلاصه شود به یک اعلامیه پلی کپی شده و نوار سخنرانی آقا در نجف و یا فرانسه ! این عصر عصر ارتباطات هست به عنوان مثال اگر فرد یا جریانی وعده حکومتی را می دهد که در آن حقوق همه محترم باشد امروزش را هم می بینند و همه درباسکول اجتماعی و سیاسی هستند و وزن و عیار صداقتشان در حال سنجش حالا بگذارید با هم مروری داشته باشیم بر مختصری از عملکرد امروزی تعدادی از همین مبشران آزادی فردا : 1- در یک رادیویی که از محل بودجه اختصاص یافته دولت آمریکا برای سرنگونی جمهوری اسلامی فعالیت می نماید و مسئول بخش فارسی آن فردی هست که ادعای کاملا دموکراتیک بودن دارد سه ماه پیش فردی را بنام آ . ع صرفا بخاطر اینکه هنگام مصاحبه استخدامی با مدیر رادیو گرم نگرفته است استخدام نکردند . در همین رسانه سال گذشته فرد دیگری را بنام میم . ص صرفا بخاطر اینکه در یک بحث دوستانه در بعد از کار در یک کافه به دیگر همکارانش گفته بوده من مقابل زیاده خواهی های فلانی (سردبیر سایت آن رادیو ) می ایستم وی را از رادیو اخراج نموده اند . 2- در یک تلویزیون نیز که آن هم از همان محل بودجه اختصاص یافته دولت آمریکا تامین می شود و طبیعتا اولین رسالتش باید بی طرفی در گفتار و کردار باشد و باید به واقع رسانه باشند نه سازمان سیاسی مدیر آن رسانه که یک گرایش سیاسی خاص دارد فقط اجازه کار و فعالیت به افرادی را میدهد که از نظر سیاسی با او موافق باشند و یا مورد سفارش هم اندیشان وی باشند ، همین مدیر و گردانندگان آن رسانه البته علاقه ای هم به انتشار اخباری که در تضاد با اندیشه های سیاسی آنها باشد ندارند ،یک سال پیش که در زندان اوین تعدادی از زندانیان سیاسی در اعتراض به موردی خاص دست به اعتصاب غذا زدند با توجه به اینکه از وفاداران به جناح سیاسی مدیر محترم آن رسانه نبودند نه تنها اخبارش منتشر نگردید بلکه تکذیب هم شد . باز یکماه پیش یکی از کارشناسان آن تلویزیون بنام الف . ع وقتی که در یک بحث سیاسی در میزگرد تلویزیون از عدم اقبال عمومی جناح سیاسی مورد علاقه مدیر آن تلویزیون در ایران حرف میزند نه تنها عذر وی را خواستند و دیگر با ایشان همکاری نکرده حتی هنوز حقوق و دستمزد معوقه وی را هم نداده اند و می گویند بودجه نداریم . 3- در یک رادیو دیگر که از سوی یک کشور اروپایی حمایت مالی می شود و مدیرش نیز خود را فردی فاقد گرایشات سیاسی می داند و فقط و فقط به آزادی اندیشه و اصول ناب دموکراتیک اعتقاد دارد چندی پیش فردی را بنام ک . ح صرفا بخاطر اینکه با همسرمدیر آن رسانه مشکل داشته و در محیط کاری به وی سلام نمیکرده اخراج نموده ! ، در همین رادیو یکسال پیش فرد دیگری را بنام ف . سین که از خبرنگاران محلی آن رادیو بوده است را بخاطر اینکه دوست نزدیک یکی از منتقدان آن رادیو هست برکنار نمودند و باز چهار ماه پیش حق التالیف فرد دیگری را نیز بنام الف . ب که برای سایت آن رادیو مطلب می نوشته را بخاطر اینکه در یک مصاحبه با سایتی انتقاداتی از عملکرد آن رادیو نموده است هنوز نداده اند و ظاهرا اراده ای هم برای دادن آن نیست . 4- در یک پلاتفرم سیاسی که ادعای همبستگی ملی و فراجناحی داشته و برخواسته از بسیاری از نامهای سیاسی مشهور چهار دهه گذشته می باشد یک ماه پیش فردی را بنام و . آ صرفا بخاطر اینکه نمی خواسته در ارگان رسانه ای آن پلاتفرم تبلیغ دروغین نماید کنار گذاشته می شود ، در همین پلاتفرم از سال پیش صرفا بخاطر اینکه یک عضوشان بنام الف . الف در هنگام انتخابات مجمع عمومی شان به نحوه رای گیری و تقلب فاحش آن اعتراض نموده در محاق بایکوت قرار گرفته . 5- در یک گروه سیاسی دیگر که به تازگی تشکیل شده است و برخواسته از چهرهای سیاسی و متخصص و متنوع مذهبی هست در یک انتخابات کاملا دموکراتیک اعضای شورای هماهنگی را انتخاب کرده اما به ناگاه در بعد از مدتی چون از یکی از اعضای آن شورا بنام ف . الف دیگران خوششان نمی آید ! وی را بدون حتی یک استیضاح و یا حتی اطلاع به وی کنار میگذارند ! 6- در یک سازمان غیر سیاسی و حقوق بشری بین المللی که یک بخش مختص وضعیت حقوق بشر ایران دارد مدیرش که خود را از فعالان پیش کسوت حقوق بشر در ایران می داند سه ماه پیش فردی را بنام ی . شین که گزارشی از وضعیت زندانیان سیاسی در ایران تهیه نموده و در آن اعلام کرده بود که تعدادی از زندانیان سیاسی ایران میتوانند به مرخصی بروند و در هفته بیش از چهار بار ملاقات داشته باشند نه تنها وی را از ادامه کار با آن سازمان محروم نموده بلکه به بسیاری هم اعلام نموده اند که وی اطلاعاتی و مبلغ جمهوری اسلامی هست . 7- در یک سازمان زنان ایرانی که بسیاری از نامهای آشنای سیاسی و البته مدعی دموکراتیک بودن در آن فعالیت می نمایند سال گذشته در مجمع عمومی شان که البته حق حضور برای همه آزاد بوده و دعوت عمومی نموده بودند از ورود فردی بنام ز . میم . ن صرفا بخاطر اینکه آن فرد مدتی تواب بوده جلوگیری می نمایند لازم به یاد آوری است که این فرد پس از اعلام توبه و آزادی اش از زندان دوباره فعالیت سیاسی را از سر گرفته و از همین رو مجبور به ترک کشور گشته است . 8 - در یک اتحاد سیاسی که در آن تعداد زیادی از تئوریسین های نام آور بیش از پنج دهه سیاسی ایران رهبریش را بر عهده دارند یکسال پیش صرفا بخاطر اینکه یکی از کاندیداهای انتخابات شورای هماهنگی بنام عین . الف دوست سابق یکی ازچهره های شاخص آن اتحاد بوده و اکنون دوستیشان بهم خورده و وی با فرد دیگری ازدواج نموده مانع از کاندیداتوری وی میگردند ! ، در همین اتحاد شش ماه پیش شین . ت یکی از اعضای آن گروه صرفا بخاطر اینکه فردی را که با یکی از بستگانش که در ایران زندگی می نماید را مناسب ازدواج تشخیص داده و با وی ازدواج می نماید را دستور بایکوتش را می دهند در حدی که خیلی ها امروزه حتی از سلام علیک با وی ابا داشته ! . 9 - در یک روزنامه اینترنتی که از محل کمکهای یک کشور اروپایی گردانده می شود مدیر آن سایت فقط حاضر به همکاری و پذیرش مقالات افرادی هست که التزام عملی و کتبی به شخص آن مدیر را داشته باشند به عنوان مثال دو ماه پیش از انتشار مقاله یک روزنامه نگار بنام الف . ب در سایتشان سرباز زده اند به علت اینکه وی در وبلاگ خویش یکبار از اینکه مدیر آن سایت چرا در حالیکه در خارج از کشور هست و خود را مخالف جمهوری اسلامی می داند در روزنامه های داخلی نیز مطلب منتشر می نماید وی را " شبهه آفرین " نام نهاده اند و در آن سایت ممنوع القلم نموده اند . 10- در یک سازمان دانشجویی صلاحیت کاندیداتوری فردی بنام میم . الف صرفا بخاطر اینکه حاضر به دوستی با یکی از موثران آن سازمان نشده است رد شده و وی نفوذی بسیج دانشجویی عنوان شده ، سه ماه بعد وقتی که میم . الف حاضر به دوستی با آن فرد می گردد در یک انتخابات اضطراری وی به عضویت شورای مرکزی آن سازمان برگزیده می شود ! . در همین سازمان یک ماه پیش پ . ع بخاطر اینکه در جلسه امتحان به یکی از اعضای شورای مرکزی تقلب نرسانده بوده از ادامه عضویت منع شده و وی را عنصری مشکوک نام می نهند . نمی دانم باز هم باید برایتان از فعالیتهای کثیر این مبشران آزادی بگویم یا خیر ؟ که اگر بخواهید شرح همه آنها مثنوی هفتاد من می باشد . ذکر یک نکته را لازم می دانم ، خوانندگان محترم توجه داشته باشند که هدف و نظر من از نوشتن این مطالب نه سیاه نمایی مخالفان جمهوری اسلامی هست و نه تخریب آنها که البته بسیارند آنهایی که صدق هستند و به مبارزه اصیل اعتقاد دارند اما وظیفه یک روزنامه نگار بیان واقعیتهاست من نه از یک حزب و جناح سیاسی خاصی حمایت می کنم و نه جریانی را تخریب می نمایم نه خود را سیاسی می دانم و نه دنبال روی یک جریان سیاسی خاص هستم ، من یک روزنامه نگارم و تنها هدفم نوشتن و بیان وقایع اتفاقیه هست ودنبال موقعیت و قدرتم تنها آرزویم نیزبرگشتن به ایران و راه اندازی مطبوعه خودم هست همین و تمام ، ضمنا چنانچه رسانه ها و احزاب و گروههای مورد اشاره ادعای دیگری غیر از این موارد داشته اعلام کنند تا نام کامل آن افراد و شرح مفصل آن داستان را در همین مجال بیاورم ، یاحق و باقی بقایتان .



Amir Farshad Ebrahimi© 26.5.08
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

سالگرد فتح خرمشهر بر همه ایرانیان مبارک !

یاد و خاطره احمد متوسلیان فاتح خرمشهر هم گرامی باد که بیست و شش سال است در نابخردی سران جمهوری اسلامی مفقود الاثر است و نکته دیگر اینکه فتح خرمشهر باید درس عبرتی باشد برای آن اعرابی که هوس جزایر ایرانی را کرده اند !

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 23.5.08
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

راز مگوی هاشمی رفسنجانی

به نظر شما هاشمی رفسنجانی دوران جوانیش چه کاربدی کرده یا شایدم چه کاری باهاش کردند که نمیتونه بگه ؟

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 23.5.08
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

نسلی سوخته !

چه زود! یازده سال از آن روز كه خیلی ها سر از پا نمی شناختند و جماعتی هم اعلام کردند که " هیچ چیزی عوض نشده است ! " گذشت .! دوم خرداد ۷۶. نمی دانم اصلا نوشتن درباره دوم خرداد این روزها دیگر معنایی دارد ؟ اما دوم خرداد و جبهه دوم خرداد و اصلاحات و اصلاح طلبان هر چه که بودند و هر چه که کردند بماند در جای خود ولی دوم خرداد اولین تکان علنی و عملی جوانان آن روزگار بود نسلی که در انقلاب کودکی کردند و در جنگ نوجوانی و در هفتادو شش گرچه جوان بودند اما کاری کردند کارستان که به پختگی پیران می ماند . نسلی که بی شک همه جوانانش و رای اولی‌ها و ۲۰ ساله‌هایش به او رای داده بودند. هشت سال بعدش در جلسه وداع وقتی علیه او شعار می دادند گفت " یادتان باشد که شما امروز مقابل رئیس جمهور کشور آزادانه ایستاده اید و هر چه که می خواهید و انتقاد دارید به او گفتید ! شاید آنروز معنی اش را کسی نفهمید اما امروز می فهمیم !دانشجویان زندانی دانشگاه امیر کبیر را که فراموش نکردید ؟ نمی شود به سادگی از کنار این روز گذشت آنچه در میانه این هشت سال سوخت نسل من و امید ما بود.

برچسبها:



Farshad Ebrahimi© 23.5.08
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

برای بانوی شجاع و فهیم ایران،مهرانگیز کار!

بانو مهر انگیز کار را همه می شناسیم ، بسیاری به نام و بسیاری دقیق تر به حرفه و خلق و خوی وی آشنا هستند و بسیاری بعد از آن ماجرای کنفرانس برلین و حضور وی در آن کنفرانس که دستمایه ای شد تا بغض فرو خفته جمهوری اسلامی از وی بترکد و وی را به زندان اندازد ، گرچه مدت حضورش در زندان کوتاه بود اما برای آنهایی که سلولهای اوین را تجربه کرده اند ، آنهایی که با نامهای بند 240 و بند 209 آشنا هستند می دانند که یک روزش هم بسان سالی هست ! ، مهر انگیز از زندان آزاد شد و مثل خیلی های دیگر چاره ای جز ترک وطن پیش رو ندید و به خیل آوارگان و تبعیدیان پیوست ، اما او با بسیاری از تبعیدیان فرق داشت و فرقش در انصاف و عدالتی هست که با خون وی عجین شده است . همه اینها را گفتم تا بگویم که چندی پیش در سایت ایشان مطلبی دیدم با عنوان" نیکمردان کجا رفتند "مطلبی که به واقع سالهاست از کسی نشنیده بودم و چه زیبا کسی به آن اشاره کرده که می باید می کرد ، اتهام تجلیل و یا همکاری با جمهوری اسلامی و اطلاعاتی بودن و از این قبیل حرفها که این روزها مثل خوره به جان خیلی ها افتاده هست و همه به هم می زنند به هر کسی بچسبد یقین دارم به مهر انگیز کار نمی چسبد ، به او که سالهاست در انتظار خبر آزادی سیامک پورزند از قفسی که جمهوری اسلامی برای او ساخته هست می باشد، به کسی که حتی جمهوری اسلامی از چاپ کتابهای صرفا حقوقی و آموزشی او هراس دارد و بالکل اورا ممنوع القلم و آثارش را ممنوع الانتشار نموده ، به کسی که سالهاست در دفاع از حقوق بشر و حقوق کودکان و حقوق زنان قلم می زند و قدم می زند و فریاد ! مهر انگیز کار این بانوی شجاع ایرانی دست بروی نقطه ای گذاشته است که بدون اغراق و رودرواسی ، بیش از سی سال هست هنوز این جماعت مدعی اپوزیسیون ایرانی آنرا نفهمیده اند . کم نیستند کسانی که هنوز در میانه اپوزیسیون می گویند کسی که برای یکبار با سرباز نیروی انتظامی این رژیم هم دست داده نجس هست و تا ابد باید گذاشتش کنار ، کم نیستند کسانی که پز روشنفکری و مبارزه شان گوش فلک را کر کرده است و چشم و گوششان را فقط و فقط بغض جمهوری اسلامی پر کرده و شادمانی مثلا از پیروزی تیم ملی فوتبال ایران را هم فتوای حرام می دهند و آنرا حمایت از جمهوری اسلامی می دانند ! همین چند وقت پیش بود که یکی از این بزرگان قوم مبارزه با جمهوری اسلامی وقتی که مرا در برلین با چند تا کلوچه ایرانی که از یک فروشگاه ایرانی خریده بودم دیده بود به طعنه گفته بود باید هم عضو حزب الله ایران برود و فقط کلوچه و بیسکویت ایرانی بخرد ، این هنوز دلش پیش جمهوری اسلامی است (خدا را شاهد میگیرم این عین حرفش بوده است بی کم و کاست !) . و باز برایتان درد را بگویم همین چند سال پیش بود که در شهر مشهد دو افسر نیروی انتظامی را به اتهام زنا سنگسار کردند و بسیاری از مدعیان حقوق بشری و مبارز با رژیم خونخوار جمهوری اسلامی لام تا کام که نگفتند هیچ ابراز خوشحالی هم کردند که :"آخ جون خودشان به جان خودشان افتاده اند " همین افرادی که از زندان و شکنجه و حتی تجاوز به ناموس آیه الله بروجردی در زندان فقط و فقط بخاطر اینکه وی آخوند هست و هم لباس حاکمان امروزی ایران ته دلشان غنج می رود و کیفور می شوند ... حالا در این فضای تیره و تار و بس کثیف کسی پیدا می شود که از زندانبانی آن هم رئیس زندان اوین تجلیل می کند ، و این فقط جسارت و شجاعت هست ، این یعنی باید آشتی کنیم باید بدی ها را بگوئیم و چشممان را هم بروی خوبی ها نبندیم . اینها را که می نویسم خودم غمگین می شوم و البته که در این میانه تکليف گمراهان خود پرست معلوم است وبرسمپاشی های آنان کسی مسموم نمی گردد ولی افسوس باید خورد و بر ایران ما سزاوار نيست که چنين طعمه خشونت طلبی و بدکرداری شود که بر فريب ونادانی عده ای سرمايه بگذارند. مهر انگیز کار اشاره ای کرده است بس ظریف بر این نکته که هر کس به راستی دلی با خدا دارد و کوچک تر نشانه ای از آدمی در او باقی است بايد از هم اکنون حساب خود جدا کند که فردا دير خواهد شد باید بداند که در میانه لاشه مردار هم میتوان به سفیدی دندانش هم اشاره کرد!. آنچه در بعد از خواندن چندین باره این یادداشت مهر انگیز برایم مانده فقط افسوس دوری راه است که ایکاش هم الان مهرانگیز را می دیدم و بر دستان نویسنده این سطور شجاعانه بوسه می زدم !

برچسبها:



Farshad Ebrahimi© 21.5.08
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

حفظ انقلاب اسلامی در معدن گل گهر کرمان !

این ماجرائی را که امروز برایتان می خواهم بگویم البته یادم میاد یه جای دیگه هم گفته بودمش اما امروز دوباره و دقیقتر برایتان بازش میکنم تا همه بدانند که برای حفظ نظام و ارزشهای عالی انقلاب اسلامی چه زحمتها که کشیده نشده ! مخصوصا از سوی کسی چون حسین الله کرم که یک تنه در برابر همه هجمه های به انقلاب ایستاده و بدون هیچ چشمداشت مالی (حتی یک معدن و یک آژانس هواپیمایی ) وحالا هم که به کرم دولت آقای احمدی نژاد شده اند رایزن نظامی سفارت ایران در کرواسی . اما ماجرای امروز برمیگرده به نه سال پیش در همین ماههای بهار در سال هفتاد و هشت ، درست زمانی که برادر حاج حسین سرتیپ دکتر الله کرم با سرو وضعی درب و داغون در میدان ولیعصر تهران دم از جنگ فقر و غنا می زدند و از اسلام ناب محمدی برای همه فقرا و مستضعفین حمایت می کردند،و مردم و خانواده های شهدا و امت حزب الله را به زهد و تقوای امیر المومنین حواله می دادند و میگفتند الگوی همه ما باید رهبر مظلوممان باشد که زهد و ساده زیستی اش عین حضرت علی هست ! اما درست در همان موقع که این مدافع عدالت اجتماعی این حرفها را تو گوش یه مشت جماعت شانزده و هیجده ساله میکرد که از خدا و پیغمبر و اسلام و انقلاب و جنگ فقط چفیه برگردن و شلوار بسیجی پوشیدن را بلد بودند ، سهام یکی از بزرگترین مجتمع های تجاری و مسکونی تهران را یعنی آ .اس.پ را از بنیاد مستضعفان و جانبازان به دستور همان رهبر ساده زیست به عنوان هدیه گرفته بود تا چماق بر سر روی مخالفان رهبری فرو آورد اما این همه ماجرا نیست ... در استان کرمان معدنی وجود دارد بنام گل گهر ، این معدن یکی از منابع اصلی و معادن کلیدی تولید آهن در کشور می باشد ، علی الظاهر این معدن ملی می باشد اما در عمل تحت مالکیت شركت صنعتی و معدنی گل گهر می باشد که خاندان هاشمی و مرعشی عین گوشت قربانی هر روز به همدیگر پاسش می دهند و اکنون در دست سیدحسین مرعشی است اما آنروزها در اختیار خانم فاطمه هاشمی بود که گفته می شد همه منافع معدن را ایشان قربه الی الله صرف امور خیریه و کودکان هموفیلی می کنند ! بماند که این چپاول هاشمی ها و مرعشی ها خود مثنوی هفتاد من می باشد . و باز بماند که همان موقع ها الله کرم در مبارزه با هاشمی و حزب کارگزاران و ثروت اندوزی ایشان گلو پاره میکرد و اما در خفا دستش با آنها دریک کاسه بود ! . هیات مدیره معدن گل گهر در سال هفتاد و هشت برای انتقال این محصولات از گل گهر به کارخانه ذوب آهن اصفهان مناقصه ای گذاشتند تا حمل این محصولات از معدن به ذوب آهن در مناقصه به شرکتی تعلق گیرد که هم از نظر اقتصادی به صرفه باشد و هم تخصص و توانش را داشته باشند ، از آنجا که برادر حسین الله کرم همه رقمه در خدمت انقلاب و مسلمین هست با مشارکت برادرشان و فرد دیگری بنام رضا غلامی (سرتیپ نیروی زمینی سپاه – آخرین محل خدمت که من اطلاع دارم معاونت عملیات پرسنلی و نیروی انسانی نزسا) اقدام به تاسیس شرکتی صوری می نمایند بنام پارس رهاورد نوین و در مناقصه مذکور شرکت می کنند منتها چون هم قیمت پیشنهادی شان و هم توانشان مقرون به صرفه نبوده در مناقصه مذکور برنده نمی شوند پس اینجاست که برای حفظ نظام باید از همان نیروهای مدافع نظام استفاده شود ! به محضی که این سردار خستگی ناپذیر نظام از برنده نشدنش و ایجاد کارگاه توسط برنده مناقصه که گمان کنم شرکتی بومی بود و باز اگر اشتباه نکرده باشم مدیر شرکت نامش غلامحسین کرد شباویز و یا چیزی مشابه همین نام بود شبانه تعدادی ازهمان بچه های هفده هیجده ساله را که مسحور حرفهای رهبرمابانه و عدالت گستری ایشان شده اند را با بهانه اینکه این شرکت برای یک سرمایه دار ضد انقلابی است و آمده آنجا تا در پوشش کار معدنی قاچاق مواد مخدر نماید را برداشته و حیدر حیدر گویان تمام کارگاه وی را تخریب نموده و خود هم به همراه یکی دیگر از دانه درشتهای مدعی حزب الله بنام فرج مرادیان پور ( همانی که قرار بود عبدالله نوری را با چاقو در نمازجمعه تهران سلاخی کند ) . سراغ آن مدیر شرکت بخت برگشته می روند و اسلحه بر شقیقه اش میگذارند و میگویند بساطت را جمع کن برو وگرنه دفعه دیگر سرب داغ خرج می کنیم ... باقی ماجرا هم کاملا معلوم هست ، حسین الله کرم و دار و دسته اش به محض رفتن آن شرکت برنده بلامنازع مناقصه می شوند و ... وقتی که آنزمان تعدادی از همان بچه هایی که به کرمان رفته بودند و با آب و تاب تعریف می کردند که پوزه استکبار جهانی را چگونه شبانه با شعار ماشاءالله حزب الله و حیدر حیدر گویان به خاک و خون مالیدند ! عین روز برایم مسجل بود که این داستان یه جای کارش می لنگد اگر هدف مبارزه با مواد مخدر هست چرا همین فرج خان و دار و دسته اش به بهانه حمله به غرب در ترانزیت مواد مخدر از زابل به ترکیه و یونان دست دارند ؟ اگر هدف مبارزه با ثروتهای بادآورده هست چرا موافق بادهای ثروت آور به خود و دار و دسته شان می باشند و هزاران اگر های دیگر که بعدها یکی از همان افراد شرکت کذایی پارس رهاورد نوین وقتی که نافرمانی کرده بود و بخاطر چک برگشتی به زندان افتاده بود و با هم مدتی در زندان 66 سپاه بودیم کل مجرا را برایم شرح داد ! پی نوشت : شاید بسیاری از سرسپردگان این انقلاب در داخل کشور و جاهلانی در خارج از کشور مثل مثلا برادر مهدی جامی بگویند مدرکت کو و این حرفها را من نشسته ام و برای خودم دارم می بافم و برادرانی همچون الله کرم و فرج مرادیان پاک و معصوم هستند ! قبول من امروز مدرکی ندارم برای اثبات مثلا همین حرفم ولی آنها که دستشان به داخل می رسد بروند سئوال نمایند مثلا آژانس توکاتور واقع در تقاطع خیابان کریم خان زند و نجات اللهی برای کیست ؟ بروند به پاساژ طبقه اول مجتمع آ . اس . پ در تهران و از آن مستاجران بپرسند مالک اینجا کیست و شما اجاره تان را به چه کسی می دهید ؟ بروند تحقیق کنند ببینند مجتمع بزرگ پرورش ماهی و میگوی رزمجو در کیلومتر ده جاده ورامین – قم متعلق به چه کسی هست ؟ جناب آقای جامی که در بیان خاطرات من از ماجرای ترور نافرجام عبدالله نوری در نمازجمعه تهران سخت برآشفتند و رگ غیرت حمایتشان از حزب الله و جمهوری اسلامی باد کرد و امثال ایشان که البته زیاد هم نیستند توجه کنند که بخش اعظم این حرفها و از جمله مثلا همین روایت را من در همان ایران که بودم و زیر تیغ وزارت اطلاعات و قوه قضائیه بودم زده ام و گفته ام و نوشته ام آقایان هم شکایت کردند البته و در هیچ کجا کذب بودن این اظهارات و آن نوار ویدوئویی حتی در همان قوه قضائیه اثبات نشد و همه حرف و اتهام من اقدام تبلیغی علیه امنیت ملی بود کسی نمی گفت چی گفتم همه می گفتند چرا گفتی ! ، بله دوستان شب این حضرات و جمهوری اسلامی سخت آبستن هست و من در انتظار سحر هستم تا ببینم چه زائیده خواهد شد ./ یاحق

برچسبها:



Farshad Ebrahimi© 14.5.08
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

آقای احمدی نژاد من از شما معذرت می خواهم !

من امروز می خواهم اعتراف کنم ، می خواهم اعتراف کنم که تا بحال گفته ام احمدی نژاد دروغگو است ، احمدی نژاد بد است ، احمدی نژاد سادیسیم دارد ، احمدی نژاد مازوخیسم دارد و هزار عنوان و القاب دیگر ! امروز می خواهم بگویم نه احمدی نژاد راستگوست ! اون داره راست میگه اون اعتقادات خودش را دارد می گوید حالا ما نمی فهمیم اون دیگه اشکال از ماست که حرفهای این "معجزه هزاره سوم " را نمی فهمیم . اول بگذارید برایتان یک خاطره از روزهایی که احمدی نژاد معروف نبود و کسی جز بچه های چهارراه لشگر نماز جمعه تهران اون را نمی شناخت برایتان بگویم : " اگر اشتباه نکنم سال هفتادو سه یا هفتادو چهار بود نماز جمعه که قبل از نماز بودنش پاتوق و محل دیدار و قرارهای بچه های رزمنده و حزب اللهی بود همیشه احمدی نژاد را میتوانستی دم درشرقی دانشگاه تهران مقابل خیابان طالقانی ببینیدش معمولا اون گوشه در سایه درختهای مقابل ساختمان انجمن اولیاء مربیان می نشست و حرف می زد و تعدادی هم زیاد دوروبرش می نشستند از جمله همین آقای هاشمی ثمره اما اینکه احمدی نژاد از اعضای انصارحزب الله بود نه درست نیست زیاد بچه های انصار ایشان را جدی نمی گرفتند و غالبا با همان بچه هایی بود که بعدها رفتند جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی را راه انداختند ، افرادی مثل حسین فدایی و ماشاالله کدخدایی و همون آقای ثمره ، ماجرای این دیدار من هم با ایشان همانجا بود بعد از ماجرای شکایت از ماهنامه ایران فردا که تو تلویزیون هم گوشه هایی از دادگاه و شکایت من را به عنوان مدعی العموم پخش کرده بود تو همون نمازجمعه یکبار منرا صدا کرد و گفت :"خدا حفظت کنه من عنایت آقا امام زمان را تو اون دادگاه دیدم و ..." بعد ایشون یه آدرسی به من داد و گفت بیا هیات ما بچه های امام زمان هستند و ... آدرس رو گرفتم و یکشنبه شب رفتم هیاتشون ، تو دیلمان شهر ری بود با خودم هم چند تا از بچه های انصار را بردم فکر کنم بابک شهرستانی هم بود ، شاید شما بابک شهرستانی را نشناسید باید ایشون را بشناسید تا حرفهای بعد من را بفهمید کسی که با اون هیکل ترکه ای و قد بلندش شاید بیشتر از نود درصد درگیرهای انصار را راه می انداخت ، همون که آقای عبدالله نوری وآقای مهاجرانی را تو نماز جمعه گرفته بود زیر مشت و لگد خلاصه فالانژی بود و بهمین اسم بابک فالانژ! بین حزب اللهی ها معروف بود ، دیر رسیده بودیم هیات شروع شده بود . حاج محمود احمدی نژاد روی صندلی ای نشسته بود با زیر پیرهنی خیس عرق کرده و داشت مداحی میکرد ، سلام علیکی کردیم و یه گوشه ای نشستیم ایشون داشتند از زیارتشون می گفتند از مشهد که می گفتند : " بله خیلی نشستم تو صحن منتظر آقا بودم تا شب نشستم و دیدم نه خبری نیست بلند شدم و رو به گنبد آقا گفتم یاابن الحسن من تو رو شفی خودم قرار داده بودم اما دیدی که باز آقا منو قال گذاشت و نیامد اگه رسمش اینه باشه من میرم و از صحن خارج شدم ، خیلی ناراحت بودم که حالا باید با دست خالی بیام تهران پیش شما نزدیکهای بازار بودم که یکهو یه پیرمردی با چرخ دستی زد به پشت من و گفت محمود صبر کن ! برگشتم نگاه کردم زبونم نمیدونم چرا قفل شده بود همینجوری حرف میزد و من گوش میکردم ، گفت به فلانی (الان اسم اون آدما دیگه یادم نیست) بگو کارش درست میشه ، به فلانی بگو این بار بری بیمارستان دیگه خوب میشی و به فلانی بگو پول قرضش تا همین روزها حل میشه و ....و اینها رو گفت و پیچید تو کوچه من یکهو به خودم اومدم تا رفتم تو کوچه دیدم کسی نیست ، فهمیدم که آقا خودش بوده و هنوز لطف داره به جمع ما ..." البته نمیتونم کل ماجرا رو بنویسم براتون باید می بودید تا می دیدید اینها را که ایشون می گفت همه می زدند تو سر و کله شان و جیغ و داد بود همین که اسم افراد رو می آورد و می گفت گفتند به فلانی بگو طرف غش می کرد و سیخ می شد می افتاد رو زمین و عده ای رو دست بلندش می کردند و می بردنش بیرون تو حیاط تا بهوش بیاورنش ! ایشون می گفتند و همینجوری پامنبریها می زدند تو سرو کله شان و هی غش میکردند ، ماجرا یه نیم ساعتی یک ساعتی طول کشید ما هیج گیج ویج مونده بودیم تا اینکه یکی از بچه ها گفت بلندشیم بریم آقا ! ، بلند شدیم و زدیم بیرون تو راه همه گفتند بابا این خیلی داغ بود این حرفها چیه میگفت ؟ خفن تو جو بود ! " ، بعد از اون دیدارها بود و این قصه های ایشان رفته رفته اینقدر زیاد شده بود که دیگه احمدی نژاد معروف شده بود به امام زمان و چند تا نائب هم داشت یکی اش همین بابا بود که چند وقت پیش فیلمشو براتون گذاشتم (اینجا ببینید) یکی اش هم یه پیرمردی بود خیلی باحال بود شغل اصلیش کفتر و پرنده فروشی بود تو سه راه آذری که چند باری هم یکهو با لباس آخوندی و عبا و عمامه دیدیم اومده نماز جمعه که می گفت امام زمان (حالا منظورش کدوم امام زمان بود نمی دونم امام زمان واقعی یا احمدی نژاد معلوم نبود) لباسو بهم داده و گفته بپوش که حسین الله کرم و چند نفر دیگه بهش گفته بودند اگه بازاین لباسو بپوشی حالتو میگیریم و به جمعمون رات نمیدیم ! و یکی دیگه هم بود یه جوان لاغری که همیشه یه شال سبزی دور گردنش بود و خودش ادعا داشت هروئینی بوده و امام زمان (بازم حالا کدام امام زمان منظورش بود دقیقا معلوم نیست ) شفاش داده ، شاید خیلی از بچه های حزب اللهی تهران یادشان باشه این ماجرا رو که خلاصه ایشون به اسم امام زمان معروف بودند . این خاطره رو گفتم حالا بگذارید اصل امام زمونی بودن را هم براتون بگم بین بچه مذهبی ها اصولا به هر کسی که کاراش همینجوری یلخی و تخیلی راه می افتاد و می رفت جلو می گفتند طرف امام زمونیه ! مثلا قرار بود یه برنامه بگذاره همینجوری هیاتی کار راه می افتاد و انجام می شد می گفتند امام زمون کارها رو انجام داده ، قرار بود طرف زن بگیره پولم نداشت و ...بقیه میان دورشو میگیرند و زن میگیره و عروسی انجام میشه همه می گفتند امام زمان کرده و .... حالا برسیم به اعترافم : بله این محمود احمدی نژاد که حالا شده رئیس جمهور و ... داره همون حرفهای هیات دیلمان و اون روزگار رو میزنه میگه امام زمان داره ریاست میکنه ! میگه امام زمون داره مشکلات کشور را حل میکنه ، میگه امام زمان داره نفت رو گرون میکنه که ما حال کنیم تو کشور شاید خیلی ها حرف این بابا رو نفهمند که ایشون میگه امام زمان کمک میکنه و ... چرا همه بچه هیاتی ها و حزب اللهی های کشور باهاش حال می کنند و ایراد نمیگرند ازش ؟ چون ایشون واقعا داره راست میگه و اونها هم می فهمنش ، این بنده خدا منظورش اینه که امروز تو کشور من کاره ای نیستم ، کارها و دولت و کشور و اینها خودش داره می چرخه و بقول معروف کار مملکت داره هیاتی می چرخه و امام زمان کمک میکنه یعنی من کاره ای نیستم ! حالا بماند که ایشون اینجوری هست ولی خوب همه تو اون کشور و حتی تو هیات دولت و وزارتخانه که مثل اون نیستند کار می کنند کشور و میگردونند و احمدی نژاد هم برا خودش میگرده و حال می کنه و سخنرانی که من کاری نمی کنم کارها رو داره امام زمان میگردونه ! . نگاه کنید من صبح تا شب دارم میگردم مملکتم داره میچرخه ! بله آقای احمدی نژاد شما هیچ فرقی نکردید ! ، شما همون حاج محمود سالهای هفتاد و سه ،هفتاد و چهار هستید ، با همون تیپ و با همون ادعاها منتها یک عده منظورتون رو از امام زمان نمی فهمند و بهتان توهین می کنند که کارشون واقعا زشته اما یه چیزی را خواستم یادآوری کنم که شاید خودتان هم هنوز متوجه نشدید که به غیر از مداح و گرداننده "هیات محبان القائم " رئیس جمهور مملکت هم شدید ،شما راستگوئید و من در همین جا از همه این حرفهایی که به شما زدم معذرت می خواهم . سخنرانی اخیر آقای دکتر امام زمانیان محمود احمدی نژاد در مشهد را میتوانید اینجا ببینید !



Farshad Ebrahimi© 7.5.08
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

اعدام بهنود شجاعی برای یک ماه متوقف شد

اجرای حکم اعدام بهنود شجاعی جوانی که قرار بود صبح روز چهارشنبه به دار آویخته شود به دستور رییس‌قوه قضائیه به تعویق افتاد. معاون دادستان تهران امروز(سه‌شنبه) با اعلام این خبر به خبرگزاری ایسنا گفت: « با موافقت اولياي دم، اجراي مجازات بهنود شجاعي با دستور مستقيم آيت‌الله هاشمي شاهرودي براي برقراري صلح و سازش و اخذ رضايت از اولياي دم، يك ماه به تعويق افتاد.»
از نیمه شب گذشته تماسهای بی شماری با دادستان تهران و آقای علیرضا جمشیدی و دفتر آقای شاهرودی گرفته شده .پارلمان اروپا ، سازمان عفو بین الملل ، وزارت خارجه کشورهای سوئد ، دانمارک ، اتریش و سازمان بین المللی مدافعان صلح در دانمارک با صدور بیانیه ای خواستار توقف اعدام بهنود شده اند . دوستی تماس گرفت که یک سازمان دانشجویی در ایتالیا اعلام آمادگی نموده که پول دیه برای گرفتن رضایت از خانواده مقتول را حاضرند با کمکهای دانشجویی تقبل نمایند که الان دارم پیگیری می کنم ببینم چگونه میشود آنها را به خانواده شاکی وصل کرد اما دوستان این حکم همیشگی نیست و فقط برای یک ماه هست پس تلاشهای خودتان را ادامه بدهید . ظاهرا تو این گروه دفتر شاهرودی و آقای جمشیدی منطقی تر به نظر می رسند پس تلاش کنید . بچه های داخل هم همچنان مشغول صحبت با خانواده مقتول و شکی پرونده هستند ، ای کاش بدانند که اعدام و قصاص وحشی ترین و بدوی ترین نوع مجازات هست ، ای کاش به خودشان بتوانند بقبولانند که با کشته شدن بهنود فرزندشلن زنده نمی شود و دردشان هم تسکین نخواهد یافت ، امیدوارم که مزه گذشت را بچشند ، امید وارم ...

برچسبها:



Farshad Ebrahimi© 6.5.08
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

بیست و چهار ساعت دیگر جوانی اعدام می شود!

همین الان که ساعت ده شب هست خبر دادند که بهنود شجاعی را به انفرادی منتقل کردند و این یعنی اینکه تا بیست و چهار ساعت دیگر بهنود اعدام می شود .

مسئله بهنود شجاعی بارزترین نقض حقوق کودک و رعایت نکردن تمام کنوانسیونهای حقوق بشری هست که ایران در ظاهر اعلام کرده است به آن پای بند هست و آنرا امضاء نموده است میتوانید اینجا ها درباره بهنود بخوانید :

بامداد چهارشنبه بهنود شجاعی به دلیل جرمی که در 16 سالگی مرتکب شده است اعدام خواهد شد

نامه وکیل بهنود شجاعی، نوجوان محکوم به اعدام

اما الان اصلا وقت این حرفها و مقاله نویسی نیست اگر یک ذره برای جان یک انسان اهمیت قائل هستید همین الان هر جای دنیا که هستید گوشی تلفن را بردارید و به این شماره ها زنگ بزنید ، یادتان باشد که هر کدام شما خودتان به تنهایی میتوانید یک کمپین باشید اینکار را بکنید ، برای لحظه ای هم که شده خود را بگذارید در جای خانواده بهنود که الان در پشت دیوارهای زندان رجای شهر چه حالت اسفناکی دارند ...

تلفن دفتر رهبری

: +98 21 64412020

تلفن قوه قضائیه :

آقای شاهرودی : 00982122741002

و همچنین دفتر قوه قضائیه :

تلفن: ۱۱۰۹-۳۳۹۱ (۲۱) ۰۰۹۸ فکس: ۴۹۸۶-۳۳۹۰ (۲۱) ۰۰۹۸

به ریاست جمهوری نیز زنگ بزنید :

+98 21 88825071

+98 21 88825072-5

و این هم شماره زندان رجایی شهر :

4411051 0261 و 441150 0261

اگر شماره دیگری هم دارید بزنید اگر هر کاری به ذهنتان میاد انجام بدهید و نگذارید بهنود اعدام شود ! نگوئید من یکنفرم حتی یک زنگ هم میتواند موثر باشد . گوشی را بردارید و زنگ بزنید و نگذارید در کشورمان همیجور اعدامها ادامه یابد و ما هم بی تفاوت از کنارش رد بشویم اگر دهه شصت بود و اعدامها در ایران بیداد میکرد الان عصر عصر رسانه هست و همه ما می دانیم می دانیم که بیست و چهار ساعت دیگر فردی در زندان رجای شهر اعدام می شود . زنگ بزنید ...

برچسبها: ,



Farshad Ebrahimi© 5.5.08
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

رشد هزار درصدی !

وقتی بنا بر تخریب و توهین باشد ، وقتی بنا بر این باشد که به هر وسیله ای یکنفر را باید کوبابند و تخریب کرد نتیجه اش این می شود که فرمانده حفاظت انصارالمهدی که ماموریتش فقط و فقط حفاظت از رئیس جمهور و اعضای هیات دولت هست در گزارش عملکردش در جلوی رئیس جمهور برای اینکه بیاید و بگوید تو چقدر ماهی و رئیس جمهور قبلی اخ بود نمیگذاشت ما کار کنیم اینجوری می شود :
"سردار نجفی فرمانده سپاه انصار المهدی گزارشی از ماموریت های یگان حفاظت ریاست جمهوری ارایه کرد و گفت: میزان ماموریت های این یگان نسبت به دوران 8 ساله رییس جمهور پیشین هزار درصد رشد داشته است."
جالب اینجاست که بعد از این اظهارات و اعجاز ریاضی کل سایتهای طرفدار محمود جون به این خبر لینک می دهند از جمله انصار نیوز وفارس و رجاء نیوز و و یکنفر نمی گوید، آقای نجفی تو نابغه آماری ! مگر ماموریت تو قبلا چه بوده و حالا چه هست و اصلا هزار درصد یعنی چه ؟ جالب اینجاست که یک خواننده باحال ایرانی در خارج از کشور همین سئوال رو از آقای عباس عبدی کرده (هشتمین کامنت) و اینکه اصلا ماموریت این بابا چیست وچطور می شود هزار درصد پیشرفت داشت که البته آقای عباس عبدی هم بدجوری می زند به خاکی . اما مسئله این سردار ریاضیدان " عبدالعلی نجفی " فراتر ازاین حرفهاست . فعلا دارم درباره اش تحقیق می کنم و بزودی برایتان خواهم گفت ، در حین گشتن درباره این بابا اینرا پیدا کردم گفتم بنویسم برایتان کمی بخندید .

برچسبها:



Farshad Ebrahimi© 5.5.08
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

کباب و آبجو ، روز جهانی کارگر مبارک !!

بیش ازصد سال پیش کارگران آمریکائی در اول ماه می۱۸۸۶ در شیکاگو حماسه ای را آفریدند که در تاریخ ماندگار شد و از آن روز به بعد امروز نام کارگر را بر خود گرفت . حتما می دانید که در اول ماه می سال 1886 ، پلیس شیكاگو با حمله به تظاهرات گسترده كارگران كه برای هشت ساعت كار در روز و حق تشكیل اتحادیه‌های كارگری برپا شده بود، آنان را به خاك و خون كشیدند و چند روز بعد از این واقعه نیز دادگاه ،چند تن از رهبران كارگران را محاكمه و به مرگ محكوم كرد. از آنروز به بعد بود که با مرگ رهبران كارگران شیكاگو این روز ماندگار شد تا آنکه نهایتا در سال 1889 در كنگره بین المللی كارگران در پاریس، با نامیدن روز اول ماه می ، به عنوان روز جهانی كارگر ثبت شدو جنبه جهانی بر خود گرفت .(مفصل تر این ماجرا را می توانید اینجا بخوانید ) . از همان سالها به بعد بود که در این روز در تمام کشورها برای ارج نهادن به مقام کارگر و گرامیداشت و یادآوری تمام زجرها و فشارهایی که نظام بورژوازی و سرمایه داری بر کارگران وارد می آورد دست به راهپیمایی ، تجمع و یا تحصن و ... می زنند ، از جمله در کشورمان ایران نیز با تمام سرکوب ها و حتی مصادره کردن این روز جهانی و برپایی راهپیمایی روز کارگر توسط نهاد نیمه دولتی خانه کارگر و انجمنهای اسلامی کارگران ،همه ساله و از جمله امسال کارگران آزاده یاد فعالان جنبش کارگری و زندانیان سیاسی این جنبش را گرامی میدارند که امسال از جمله این عزیزان دربند منصور اسانلو بوده که یادش را گرامی داشتند و خواستار آزادی ایشان و یارانشان شدند . اما در برلین ! ،در برلین ماجرا ی روز جهانی کارگر جور دیگری است ، در گوشه ای از شهر برلین در محله کویسبرگ همه گردهم جمع می آیند از ترک و عرب و آلمانی و آفریقایی و سفید پوست و سیاه پوست و سرخ پوست گرفته تا کارتن خوابها و رپرها و همجنسگرایان و کله پوستی ها و شیطانپرستها ویا پانکها ! همه و همه گردهم می آیند اما نه برای راهپیمایی و نه برای گرامیداشت کارگران بلکه این روز تعطیل بهانه ای است برای جمع شدن دور هم و آبجو خوردن و کباب و باربیکیو ! اغراق نیست اگر بگویم کل کویسبرگ در دودمنقل کبابهای مختلف گم می شود و کف خیابانهایش پر از شیشه های آبجو و نوشابه و لیوانهای یکبار مصرف ! و البته چون این تجمع و جشن و پایکوبی از اولین ساعات روز هست و بازار فروش و مصرف آبجو هم داغ آخر شب هم در نتیجه یک لشگر مست می مونه روی دست پلیس که نه علاقه ای به رفتن دارند و نه مثلا دوست دارند از وسط خیابون که یکی دراز کشیده و اون یکی نشسته کنار بروند در نتیجه کار به زدوخورد کشیده میشود و ... این داستان ظاهرا چندین ساله روزکارگر در برلین هست ! اما به نظر من امروز هرچه که بود شهر برلین دوست داشتنی بود و یا بقول آن پانکی روز بوسه و عشق مجانی و یا صلواتی بود! روزی که بیاد حماسه و شجاعت کارگران در برلین همه به جشن و پایکوبی مشغول می شوند و خدا رو شکر همین یک روز هم قناعتی هست که در برلین همه ملیتها و اقلیتها کنار هم جمع می شوند و کسی راسیست بازی درنمی آورد ، ضمنا در این گردهمایی باشکوه تعدادی هم از ایرانیان دوشادوش دیگر فعالان این روز یاد و حماسه کارگران را با فروش بلال و بیفتک و کباب و دوغ گرامی داشتند که جای تک تک شما عزیزان نیز خالی بود ، این بود خبر روزجهانی کارگر در برلین ! ، راستی غرفه ای بود برای کردهای ایرانی که فکر کنم برای حزب دموکرات بودن کتلت هایی داشتند که در همان محل تعدادی خانم درست میکردند (ببینید) این کتلت هارا با یک سسی که فکر کنم با ماست درست کرده بودند می فروختند که خیلی خوشمزه بود و ناقابل دو یورو ! سال دیگه این طرفها بودید از دست ندهید ! برای دیدن عکسهای این روز در برلین به اینجا بروید .

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 2.5.08
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام




تازه نوشته ها

قدیمی ها

تازه هایی از دوستان

دوستانی که می خوانمشان



کمپین


GOFTANIHA

Iran Briefing

تحول سبز

Goftaniha, Amir Farshad Ebrahimi's Weblog

فیلتر شکن: دفاع از آزادی بیان

GOFTANIHA






Free counter and web stats

Creative Commons License
حقوق این وب طبق پروانه‌ کریتیو کامن لایسنس محفوظ است

© 2010 Goftaniha | گفتنی ها |Amir Farshad Ebrahimi's PersianWeblog | Site Feed Back to top
Designed by Graphit | For Goftaniha.org