Tuesday، April 29، 2008
جواب ابلهان خاموشی است !
تازه از زندان آزاد شده بودم و درگیر ثبت نام و کارهای دانشگاهم بودم ، بخاطر پرونده قضائی ام و غیبت دو ساله از دانشگاه اخراجم کرده بودند و کارم شده بود رفت و آمد بین دانشکده حقوق و ساختمان مرکزی دانشگاه تهران و سازمان دانشجویی حالا این وسط داشته باشید که هرجا می رفتم از منشی گرفته تا مسئول و مدیر کل اول باید می نشستم برایش از سیر تا پیاز را توضیح میدادم که پرونده نوارسازان چه بود و چه می شد و به سئوالات بسیاری که خیلی دلشون می خواست بدونند در محفل قدرت جمهوری اسلامی چه میگذرد و حالا کسی پیدا شده که میتوانند جرات پیدا کنند ازش بپرسند ! در همین گیرو دار من گرفتاری دیگری هم داشتم تعدادی از این تازه به دوران رسیده ها و بهتر بگویم جوجه حزب اللهی های دانشکده و دانشکده های اطراف عصرها و یا وقتهایی که می دیدند سر در دانشکده حقوق و علوم سیاسی شلوغ هست و میتوانند عرض و اندامی کنند و خودشان را بقول معروف مطرح کنند می آمدند آنجا می ایستادند تا موقعی که من میخواستم بروم یا بیایم جلوی من را بگیرند و شروع کنند به دفاع از حزب الله و یا اینکه چرا مثلا گفتی حسین الله کرم فلان غلط را کرده ! (جالب اینجا بود که این جوجه ها را نه من می شناختم و نه مطمئنم اگر مثلا حسین الله کرم از بغلشان رد می شد اصلا می شناختنش ! اینها از قماش آن آدمهایی بودند مثل سعید عسگر که از بسیجی بودن و رزمنده بودن فقط ریش گذاشتن و چفیه و شلوار بسیجی پوشیدنش را بلد بودند !) و حالا می خواستن با لگد زدن به من مثلا خودشان را حزب اللهی معرفی کنند و معروف شوند ، از قضا من چند باری هم افتادم در این دام می ایستادم و با آنها بحث می کردم و عنوان و دلیل و برهان می آوردم و چند باری هم کارمان کشید به درگیری و گلاویز شدن ! . تا اینکه خلاصه اصل قصه دستم آمد و دیدم بهترین کار بی محلی است و اینها اصلا می آیند که درگیر شوندو یا لگد پراکنی و فحاشی کنند و بقول معروف بعد بروند برای دوستاشون تعریف کنند که آره امروز تو دانشگاه امیر فرشاد ابراهیمی را دیدیم و حالشو گرفتیم و .... این بود که ترجیح می دادم هر وقت این جوجه ها رو می دیدم از در کتابخانه دانشکده و یا در پشتی بروم ! البته دوستان این شرح ماوقع آن جوجه بسیجی ها بود در ایران اما گمان نکنید که در خارج از کشور هم و حتی در میان همین اپوزیسیون هم از آن جوجه ها نیست که هست و تا دلتان هم بخواهد هست اگر یادتان باشد چند ماه پیش من از این قماش برایتان گفتم، بزمجه هایی که کارشان فقط لگد زدن هست و با لگد زدن به دیگران و آدمها و جریانهای معروف در صددند تا برای خودشان نام و احتمالا نانی فراهم کنند همه جا هم هستند در اینترنت در جلسات و محافل در راهپیمائی ها و ... از قدیم هم گفتند آزموده را آزمودن خطاست و یا اینکه آدم عاقل دوبار از یک سوراخ گزیده نمی شود ، بهترین جواب برای این افراد خاموشی است ، حالا می خواهد از قماش فحاش "اسدیان ها " باشد و یا نه از تیر و طایفه " مصداقی ها " که من از این حرفها نه ناراحت می شوم و نه دلسرد همین جا با افتخار می گویم : « بسیار بسیار خرسند و شاکر هستم که دشمنان من یا از نوکران جمهوری اسلامی هستند و یا از چاکران مجاهدین خلق !و یا بی مایگان و افرادی که مثلا در سوابق مبارزاتی و اتفاقات پر افتخار دوران مبارزه و تبعیدشان این هست که الکلی شده اند و هر روز زن و بچه شان را زیر مشت و لگد میگیرند یا اینکه مشهورند به هزار عمل غیر اخلاقی و دروغگویی از دزدی از دخل فلان مغازه گرفته تا هزار کثافتکاری وبی بندوباری جنسی !» اما حالا اینها را گفتم فکر نکنید منظورم این هست که این مخالفان من هستند و من هم امام زاده و طیب و طاهر نه من هم عیب و ایراد دارم َو از قدیم هم گفته اند دیکته نانوشته غلط ندارد ، من هم ممکن هست دچار لغزش و اشتباه شوم و همیشه هم آماده پاسخگویی هستم و همواره هم گفتم از روشنگری و روشن سازی استقبال می کنم گواهش هم همین که همیشه سعی می کنم نامه ای را بی جواب نگذارم و به هر دعوتی در جلسات و سخنرانی های سازنده در این مورد جواب مثت داده ام اما جواب ابلهان همان خاموشی است ! . باقی بقایتان
پی نوشت : دوستان عزیز قالب جدید وبلاگ امیدوارم مورد نظرتان قرار گیرد و چنانچه ایرادی رامشاهده کردید حتما مرا در جریان بگذارید . همین جا از دوستان عزیزم پویا و فیاض هم تشکر میکنم که لطفشان در این مورد شامل حال من شد .
: © | | Balatarin | Donbaleh
Wednesday، April 16، 2008
وزارت رفاقت و امورخارجه !
آقای منوچهر متکی را که می شناسید ؟ ایشان وزیر امورخارجه دولت مهرورز آقای احمدی نژاد می باشند البته گرچه آقای متکی وزیر محترم امورخارجه می باشند اما ایشان از بدو ورودشان به این وزارتخانه به تحول و بازنگری ای در این وزارتخانه پرداخته اند و موفق شده اند نام این وزارتخانه و عملکردش را کمی متحول نمایند و این وزارتخانه را از امور خارجه به وزارت رفاقت و امور خارجه تبدیل نمایند ! امروزه این وزارتخانه در مدت کوتاهی به چندان موفقیت چشمگیری دست یافته که توانسته کل بستگان و دوستان آقای متکی و دیگر معاونان آن وزارتخانه را گرد هم بیاورد ، شاید بسیاری از این اخبار و اطلاعات را شما جسته و گریخته تا کنون خوانده باشید اما سعی می شود در این مقال با هم نگاهی دقیق تر به این موضوع بیاندازیم : همسر آقای متکی خانم طاهره نظری مهر که دکتر داروساز و از کارمندان سازمان بهزیستی کل کشور بوده اند بدون اینکه تخصصی در حوزه امور خارجه داشته باشند ناگهان به وزارت امورخارجه به عنوان مشاور وزیر منتقل شدند ایشان که در بهزیستی داروسازبخش توانبخشی بودند با بیست و هشت سال سابقه کاری این روزها مشاور شده اند تا بتوانند چند وقت دیگر بازنشست بشوند و از حقوق و مزایای بازنشستگی یک مدیر کل ارشد استفاده کنند . همسر آقای شیخ عطار نیز خانم فریبا نمازی که پیش از این ناظم دبیرستان دخترانه امام سجاد در منطقه هفت تهران بوده اند به محض اینکه همسرشان قائم مقام وزارت امور خارجه شدند به این وزارتخانه منتقل شدند و مدیر و معلم و ناظم مدرسه را نیز با خود آوردند به وزارت امورخارجه تا دور هم باشند و حالا این خانمها در آنجا چه می کنند خدا عالم است !؟ خانم متکی که البته بسیار جویای نام نیز هست علاوه بر نظارت بر انتصابات و نقل و انتقلات به عنوان مثال دو ماه پیش که سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي سمیناری را با نام " زنان نخبه مسلمان " در نظر داشت برگزار نماید مبلغ هفتادو پنج میلیون تومان را به دبیرخانه سمینار از بودجه وزارت امورخارجه اهدا نمودند تا از وی در سمینار به عنوان یک زن موفق و نخبه نامبرده شود! . از دیگر شاهکارهای آقای متکی و خانواده محترمشان اینکه در اسفند سال 1386 هنگامی که آقای متکی در یک هیات دیپلماتیک قصد عزیمت به کشور سوریه و لبنان را داشتند این افراد نیز حضور داشتند : خانم طاهره نظری مهر- همسر آقای متکی به عنوان کارشناس زنان خانم معصومه متکی - دختر آقای متکی ( دانشجوی فیزیک دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز) به عنوان کارشناس قراردادهای عمرانی آقای حمیدرضا متکی - پسر آقای متکی (از تحصیلات ایشان اطلاعی در دست نیست) به عنوان مدیر هماهنگ کننده هیات اعزامی ، البته لازم به یادآوری نیست که همه این افراد و هیات باهواپیمای تشریفاتی دولت ایران به سوریه و لبنان رفتند ، همان هواپیمایی که در زمان دولت آقای خاتمی خریداری شد وجنجالهایی برپا کرد و دولت آقای احمدی نژاد به محض آمدن گفته بود آنرا فراموش کنید ما احتیاجی به این هواپیمای طاغوتی نداریم ! یک نکته جالب دیگر چندی پیش وزیر امورخارجه سوئیس به ایران سفر نموده بود که همگان مطلعید درسومین شب حضور ایشان در رستوران باغ گیلاس وزارت امورخارجه ضیافت شامی برگزار نموده بود که هیات سوئیسی با جمعیت پانزده نفر و تیم ایرانی با تعداد بیش از هفتاد نفر در آن ضیافت بودند که در میان آنها بازمیتوانیم به همسر و فرزندان آقای متکی باجناقهای ایشان و بسیار جالب تر شوهر خاله آقای متکی هم اشاره کنیم . اما حالا که صحبت فامیلهای آقای متکی شد لازم است که باجناقهای آقای متکی هم اشاره نمائیم : آقای متکی مفتخر به داشتن چهار باجناق هستند که به محض به وزارت رسیدن آقای مجتبی مردانی باجناق بزرگتر را سر کنسول جمهوری اسلامی در حیدر آباد می نمایند و آقای علی صمد لکی زاده را که قبلا درجه دار سپاه پاسداران بودند با مدرک سیکل به عنوان معاون اداره مجمع شیمیایی و خلع سلاح وزارت خارجه منصوب کردند و آقای علی حلمی باجناق دیگر را مسئول خانه فرهنگ جمهوری اسلامی در لندن نمودند و دیگری را آقای حمید میرزایی مسئول خانه فرهنگ جمهوری اسلامی در بمبئی هند نمودند . البته لطف ایشان فقط شامل حال باجناقها نشده ایشان دو برادر خانم گل و ناز هم البته دارند ! ، که از قضا آنها هم تا قبل از به وزارت رسیدن ایشان بیکار بودند که با آمدن آقای متکی به وزارت امورخارجه شکر خدا این معضل نیز برطرف گردیده آقای جواد نظری مهر رایزن امور کار سفارت ایران در بحرین گردیدند و آقا وحید هم مسئول امور دانشجویی در سفارت ایران در مالزی . چند نکته هم جهت یاد آوری بد نیست بخشی از حقوق کارمندان وزارت امورخارجه از سال 1372 تا کنون پرداخت نشده و به تعویق می افتد . هزینه پرواز یک ساعت هواپیمای اختصاصی هم که آقای متکی همواره حتی برای رفتن خود و خانواده اش به مشهد هم از آن استفاده میکند هر یک ساعت 2 میلیون تومان می باشد . اما همین آقای متکی البته که بسیار قانونمدار می باشد ، و البته تخلفی هم تا کنون در وزارت ایشان صورت نگرفته است ؟! ، از زمان ورود آقای متکی و ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد در وزارت امورخارجه بر اساس ماده 89 اساسنامه وزارت امورخارجه که اشعار می دارد پرسنل وزارت امورخارجه نباید در هیچ حزب و فرقه سیاسی باشند فقط هفتصدو چهل و اندی نفر از اعضای این وزارت خانه را به بهانه اینکه دوم خردادی و از اعضای تشکلهای جبهه دوم خرداد هستند را متخلف شناخته و البته متخلف از خدمت مستعفی می شود و خوب زحمت پرکردن این خلاء انسانی را هم باجناقها و همسران آقایان متکی و شیخ عطار و دوستان و برو بچ آقای متکی تقبل نموده اند ! اما حالا که صحبت ماده 89 اساسنامه وزارت امورخارجه شد یک مسئله هم خالی از لطف نیست با هم از نظر بگذرانیم ، آقا منوچهر خان وزیر خود نیز از اعضای کانون فارغ التحصیلان شبه قاره هند می باشند که البته قبل از دوران وزارت دبیر کل این تشکل سیاسی بوده اند ایشان با وزارت رسیدن البته استعفاء دادند از این سمت اما از آنجا که خیلی دلشان برای دوستان هم تشکلی و هم حزبی شان تنگ می شده و طاقت دوری آنها را نداشته تصمیم میگیرد حالا که خودشان نمی توانند در آنجا باشند دوستانشان را به وزارتخانه بیاورند اینجا بود که این اقدامات احساسی و عاطفی را انجام می دهند : آقای سید مهدی نبی زاده از دوستان دوران تحصیلشان را که در همان کانون هم بودند ومهندس فارغ التحصیل از شهر بنگلور می باشند را که در وزارت ارتباطات و در شرکت مخابرات به عنوان کارپرداز مشغول بودند را به وزارت امورخارجه منتقل و به عنوان معاون اداری و مالی انتصاب می نمایند اما بعد از گذشت 20 ماه مهدی خان دلشان را این معاونت می زند و فیلشان هوس هندوستان می کند اینجا بود که آقا منوچهر ایشان را به عنوان سفیرجمهوری اسلامی،در هندوستان منصوب می نمایند ، مهدی خان البته در آن 20 ماه معاونت اداری و مالی خود به نحو حریصانه ای به ماموریت های موقت پرداخت و از کلیه سفارت خانه ها و سر کنسول گری های جمهوری اسلامی، دیدن کرده و در همین گذر به بیش از 100 کشور سفر کردند . آقای مجتبی کولیوند که ایشان نیز کارمند عادی شرکت مخابرات و دانشجوی دانشگاه پونه و نیز عضو همان کانون بودند به عنوان مدیر کل ابنیه و اموال وزارت امورخارجه انتخاب شده وی پس از 2 سال و سفرهای متعدد به خارج از کشور به آقا منوچهر می گوید من را هم سفیر کنید اما به علت نمی دانیم چه چون با سفارت او مخالفت شد ایشان هم قهر کرده و از وزارت خارجه رفت منتها دیگر به شرکت مخابرات برنگشت و هم اکنون مشغول برجسازی در تهران هست . آقای ماشاالله شاکری هم که فارغ التحصیل دانشگاه دهلی می باشد و قبل از وزارت دوستشان منوچهر خان در سازمان کشتیرانی کارمند روابط عمومی بودند رابر اساس شایستگی های که حتما داشته به عنوان سفیر جمهوری اسلامی در پاکستان منصوب می نمایند . آقای حیدر رضا ضابط که ایرانی الاصل و متولد هندوستان بوده اند و قبل از وزارت آقا منوچهر درآستان قدس خادم حرم امام رضا بودند را به عنوان کارشناس سیاسی وزارت خارجه در سفارت ایران دراسلام آباد انتصاب می نمایند . البته آقای سید علی حسینی هم که معرف حضور همه می باشد دیگر سخنگوی وزارت امورخارجه ایشان هم از دانشجویان عضو کانون دانشجویان شبه قاره هند بوده اند . قصه شایسته سالاری آقای متکی بسیار طولانی شد پس بگذارید مابقی را فهرست وار با هم از نظر بگذرانیم : مهدی محتشمی ،رئیس اداره انبیه ساختمان وزارت خارجه .ایشان قبلا کارمند عادی سازمان بهزیستی بودند که بازنشسته شده بودند و البته توسط متکی خان خدمت او بمدت نامعلوم تمدید می شود . آقای خسرو رضازاده کارشناس سفارت جمهوری اسلامی در نیجریه می باشند ایشان نیز مهندس فارغ التحصیل از هند است و عضو کانون فارغ التحصیلان می باشد. آقای مسعود زمانی سر کنسول ایران در کراچی می باشند ، ایشان نیز از دانشجویان فارغ التحصیل هند می باشند . آقای فرقانی از کارشناسان ابنیه و اموال سفیر ایران در ترکمنستان می باشند ، وی هم ولایتی آقای متکی و از اعضای کانون می باشند . آقای محمود بابایی رییس اداره اقتصادی وزارت امور خارجه می باشند ایشان نیز فارغ التحصیل هند و تا قبل از این سمت در خیابان امیر آباد تهران آژانس املاک داشتند . عباس کاشفی دیپلمه ای که در وزارت خارجه کارمند عادی بودند و دوست فرزند آقای متکی می باشند ایشان هم اکنون رییس اداره خدمات وزارت امورخارجه می باشند . آقای یدالله صمدی رییس اداره امور مالی وزارت خارجه که با وجود گذشت 2 سال از بازنشستگی وی به عنوان رییس اداره امور مالی منصوب شد ایشان از بستگان آقای متکی می باشند . آقای حمیدی زارع علیرغم اینکه ماموریت وی به عنوان سر کنسول در نخجوان تمام شده بود از همان جا به عنوان سفیر به باکو عازم شد وی نیز مهندس فارغ التحصیل از هند است. آقای محمد مهدی آخوند زاده که از نمایندگی ایران در آژانس انرژی اتمی به سفارت ایران در آلمان ارتقاء یافت نیز مهندس فارغ التحصیل از هند است همچنین آقای مصطفی آخوند زاده برادر مهدی آخوند زاده علیرغم اینکه باز نشسته شده بود نیز به عنوان سر کنسول در شهر اکتاو قزاقستان منصوب شده . آقای مصطفی اعلایی سفیر ایران در کوبا می باشد ایشان نیز فارغ التحصیل هند و از دوستان آقای متکی است. آقای مهدی نژاد به سمت رییس تشریفات در سفارت ایران در دهلی نو منصوب شد وی نیز فارغ التحصیل هند و عضو کانون فارغ التحصیلان می باشد. آقای علایی تازه قشلاق معاون سفیر ایران در دهلی نو می باشد وی نیز از فارغ التحصیلان هند است. نمی دانم دیگر به غیر از این افراد کسی دیگری هم از کانون فارغ التحصیلان شبه قره هند هست که بیکار مانده باشد ؟ لطفا در صورت اطلاع و اینکه اگر کسی از کانون دانشجویان و فارغ التحصیلان شبه قاره هند بیکار است سریعا به طبقه سوم کاخ وزارت امورخارجه اتاق آقای وزیر اطلاع دهد !...
: © | | Balatarin | Donbaleh
Friday، April 11، 2008
پس لرزه های انتخابات مجلس
کاندیدای اصولگرای مردمی کمی هم خاکی ! آقای محمد مایلی کهن که معرف حضور می باشند ؟ ایشان از چهره های هوادار آقای احمدی نژاد است و در همین انتخابات اخیر کاندیدا شده بودند و شعارشان عدالت اجتماعی و مبارزه با سرمایه داری بود ، ادعایشان این است که اگر مدیدیرت کشور مدیریت حزب الله شود همه چیز گل می شود و کشور گل و بلبل می شود چرا که فقط حزب اللهی ها – یعنی خودش هم – فکر غارت و چپاول نیستند در سخنرانی های انتخاباتی ایشان یکی از اصلی ترین حرفهایش این بود که من با اتوبوس به محل کارم می روم و مردمی هستم (و رمز موفقیت من همین است (دوازدهم اسفند ویزه نامه انتخاباتی روزنامه رسالت صفحه 14 سخنرانی مایلی کهن در میان مردم اسلامشهر : من از میان مردم هستم ) – آخیش دلم سوخت یعنی یه پیکان مدل پنجاه و چهار هم نداره ! – حالا همین یک ادعای آخری این آقا و دیگر حضرات را با هم مرور کنیم اگر شما به پورتال ستاد انتخابات کل کشور مراجعه نمائید (اینجا) اسامی کاندیداها و شماره ملی همه این حضرات هست میتوانید با یادداشت شماره ملی این آقایان سپس بروید به سایت فروش دولتی ( یعنی سهمیه ویژه ) ایران خودرو (اینجا) و یک جستجوی ساده کنید کد ملی آقایان را وارد نمائید ، به طور مثال کد ملی آقای محمد مایلی کهن را بزنید کد ایشان این می باشد 2648798102 و نتایج را مشاهده کنید ! بله در همان زمانی که ایشان ادعا دارند با اتوبوس به محل کارشان می رفتند ، یکدستگاه پژو آریان 1600 ، یکدستگاه سمند ، یکدستگاه تندر 90 ، یکدستگاه پژو پارس ، یکدستگاه سورن با سهمیه ویژه از بیت المال دریافت نموده اند . صداقت این آقایان واقعا ستودنی نیست ؟
وقتی شانس در خونه آدم رو میزنه آقای جمال خضری یک ویلون نواز است ! ایشان احساس می کند در ایران آینده ای ندارد می رود پاسپورت میگیرد و خلاصه ویزایی جور می کند و به فرانسه می آید در همان دم تقاضای پناهندگی سیاسی می دهد خلاصه رسیدگی می کنند و پس از مدتها به درخواست پناهندگی ایشان جواب رد می دهند و می گویند شما تحت هیچ گونه فشار سیاسی و یا محدودیتی قرار نگرفته اید پس بروید رد کارتان ایشان دیپورتی می گیرند و به کشور برمیگردند آقای خضری عزیز در همین انتخابات اخیر مجلس تصمیم میگیرد برود کاندیدا بشود و چون مطمئن بوده که رد صلاحیت می شود در نظر داشته تا با همان برگه رد صلاحیتش دوباره برود درخواست پناهندگی مجدد بدهد اما از آنجا که این دنیا بازیهای زیبایی دارد و در جمهوری اسلامی هم هیچی حساب و کتاب ندارد میزند و صلاحیت ایشان تائید می شود ! جمال خان در برابر کار انجام شده قرار میگیرد و دست از پا درازتر می گوید ای بکشی شانس تیرم به هدف نخورد انتخابات می شود و دست بر قضا ایشان در حوزه نقده و اشنویه می شود یکی از معروفترین کاندیداها که اهل هنر و ویلون هست و گفته می شود که خضری جان الان با فاصله بیش از 3 هزار رایی با رقیبش شانس اول پیروزی در دور دوم را دارد . خبر این معجزه را میتوانید اینجا بخوانید ! دشمن ، دشمن ، دشمن : یک تحقیق جالب دیگر بروید سایت مقام معظم رهبری ! بعد واژه دشمن را جستجو کنید ! نتیجه بسیار جالب هست نگاه کنید ! چیزی بیش از هشتصد صفحه و بالغ بر بیش از پنجاه هزار بار تکرار شده است !( اینجا را نگاه کنید ). چقدر این آقا علی از دشمن خوشش می آید ؟!
: © | | Balatarin | Donbaleh
Tuesday، April 8، 2008
مسافر شهر آسمانی فکه
با خود می گویم از بیستم فروردین 1372 چه به یاد داری ؟ از قتلگاه فکه چه بیاد داری ؟ آنجا که پای می گذاشتی بر مقتل صدها شهید !.. زمان ، بادی است که می وزد ، هم هست و هم نیست . آنان را که ریشه در خاک استوار دارند از طوفان هراسی نیست . جنگ آمد تا مردان مرد را بیازماید . جنگ آمد تا از زمین دروازه ای به آسمان بگشاید . با خود می گویم این زمین قتلگاه فکه رازدار کدام حقیقت هست که لب از لب نمی گشاید و کدام ماندگار تر است ؟ این رمل تشنه و داغدیده تفته شده یا آنچه که در این خاک گذشته است ؟ کدام حقیقت بود که فرزندان رشید این برو بام را به این گودال کشاند و شهادت را لبیک گفتند ، چه رازی در این رمل نهفته است که سالیان سال هنوز مرموز هست و مرتضی هم بسان صدها شهید دیگر فکه این راز را دریافته بود و تنها کلام روزهای آخرینش این بود که : نمی دانید شهدای فکه غریبند ! در آن رملها دنبال چه بود ؟ دنبال پوتینها و لباسهای سوخته ؟ دنبال لباسهای تکه تکه شده و پوسیده شهدا ؟ یا دنبال شهادت و بل فراتر از آن دنبال آنچه که در آن سرزمین می گذشت ؟ پانزده سال از آن جمعه خونین می گذرد پانزده سالی که مرتضی دیگر در میان ما نیست و او نیز مسافر شهر آسمانی فکه شده است ، و باد زمان در آن شهر آسمانی همچنان می وزد شهریکه در کرانه ابدیت جاری است : «فکه » !
امروز با خود می گویم آن لوح و فرمان محفوظ در شنهای روان فکه هنوز هم برجاست نه بر آن تیرک چوبی که نوشته شده است مقتل شهید سید مرتضی آوینی که زیارتگه عشاق اوست بلکه در همان زمان جاری در خاطره ها ، اما مگر چشم و گوش زمینی ای هم هست که راز مقتل فکه را دریابد و زمینی بماند ؟ باد می وزد و شنها روانند و شقایقها پژمرده می شوند اما عشق اما حقیقت اما راز ، ماندگار خواهد بود . آنکه در بطن این فضا روی داده ماندگار ماندگار خواهد بود که همه جز بهانه ای برای کرشمه دوست نیست و همه عالم نه آنکه فکه و فکه ها بهانه ظهور همین حقیقت است و جنگ همچنان برپاست ، جنگ فقر و غنا ، جنگ حق و باطل مگر نه اینکه کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا ؟ و عاشقان در حسرت آن قافله عشق و راهپیمایی آسمان در انتظارند ....
پانزدهمین سالگرد عروج عاشقانه هنرمند عرصه جهاد و شهادت سید مرتضی آوینی بر همه عاشقانش مبارکباد !
مرتضي آويني در يك نگاه : سيدمرتضي آويني در شهريور سال 1326 در شهر ري به دنيا آمد. تحصيلات ابتدايي و متوسطه‌ي خود را در شهرهاي زنجان، كرمان و تهران به پايان رساند. سپس به عنوان دانشجوي معماري وارد دانشكده‌ي هنرهاي زيباي دانشگاه تهران شد. او از كودكي با هنر انس داشت. شعر مي‌ سرود، داستان و مقاله مي‌نوشت و نقاشي مي‌كرد. معماري را با علاقه‌ي زياد يادگرفت،‌ ولي بعد از پيروزي انقلاب بنا به ضرورت‌هاي انقلاب آن را كنار گذاشت و به فیلمسازی پرداخت.از اولين كارهاي او در گروه جهاد مي‌توان به مجموعه‌ي شش‌روز در تركمن صحرا، سيل خوزستان و مجموعه‌ي مستند خان‌گزيده‌ها اشاره كرد. گروه جهاد اولين گروهي بود كه بلافاصله بعد از شروع جنگ به جبهه رفت. دو نفر از اعضاي گروه در همان روزهاي اول جنگ در قصر شيرين اسير شدند و نفر سوم، در حالي‌كه تير به شانه‌‌اش خورده بود، از حلقه‌ي محاصره گريخت.يك هفته‌اي نگذشته بود كه خرمشهر سقوط كرد و گروه كه تازه توانسته بود شكل دوباره به خود بگيرد، راهي منطقه شد.آن‌ها در جستجوي حقيقت ماجرا به خرمشهر و آبادان رفتند كه سخت در محاصره بود. توليد مجموعه‌ي «حقيقت» اين‌گونه آغاز شد.كار گروه جهاد در جبهه‌ها ادامه يافت. عمليات والفجر هشت كه شروع شد، گروه ديگر منسجم و منظم شده بود. همين شد كه مجموعه‌ي تلويزيوني «روايت فتح» در همان حال و هوا شكل گرفت و تا آخر جنگ هم ادامه پيدا كرد. آويني مي‌گويد «انگيزش دروني هنرمنداني كه در واحد تلويزيوني جهاد سازندگي جمع آمده بودند، آن‌ها را به جبهه‌هاي دفاع مقدس مي‌كشاند، نه وظايف و تعهدات اداري. روح كارمندي نمي‌توانست در اين عرصه منشأ فعل و اثر باشد. گروه‌هاي فيلم‌برداري ما با همان انگيزه‌‌هايي كه رزم‌آوران را به جبهه كشانده بود كار مي‌كردند... اين‌جا عرصه‌اي نبود كه فقط پاي تكنيك و يا هنر درميان باشد.»با پايان جنگ و در فاصله‌ي سال‌هاي پايان جنگ و تأسيس مؤسسه‌ي روايت فتح،‌ آويني نوعي فعاليت هنري‌ـ ‌مطبوعاتي را تجربه كرد. او در اين دوره به سينما،‌ هنر،‌ فرهنگ واحد جهاني و مواجهه‌ي آن با مسائل مختلف فكر مي‌كرد.حاصل همه‌ي آن فكر كردن‌ها، تحقيق‌ها و مباحثات،‌ نوشته‌هايي است كه از او به جا مانده. تأملاتي در ماهيت سينما كه در فصل‌نامه‌ي فارابي به چاپ رسيد و بعد مقالاتي با عناوين جذابيت در سينما، آينه‌ي جادو، قاب تصوير و زبان سينما و ... كه از فروردين سال 1368 در ماهنامه‌ي هنري سوره منتشر ‌مي‌شد. مجموعه‌ي اين مقالات در كتاب آينه‌ي جادو كه جلد اول از مجموعه‌ي مقالات و نقدهاي سينمايي اوست جمع آوري شد.هرچند آشنايي با سينما در طول مدت بيش از ده سال مستندسازي و تجارب او در زمينه‌ي كارگرداني مستند و به‌خصوص مونتاژ باعث شد كه قبل از هر چيز به سينما بپردازد، ولي فكر‌ها و حرف‌هاي او بيش‌تر از اين‌ها بود. او در كنار تأليف مقالات تئوريك درباره‌ي ماهيت سينما و نقد سينماي ايران و جهان، مقالات متعددي درمورد حقيقت هنر، هنر و عرفان،‌ هنر جديد اعم از رمان،‌ نقاشي، گرافيك، تئاتر، هنرسنتی و ... تأليف كرد كه بيش‌تر آن‌ها در ماهنامه‌ي سوره به چاپ رسيد. طي همين دوران در خصوص مباني سياسي‌ـ ‌اعتقادي نظام اسلامي وجمهوريت و اسلاميت و فرهنگ و سينماي ديني در مقابله با فرهنگ واحد جهاني و موضوعات ديگررا به چالش کشاند که موافقان و مخالفان بسیاری را در پی داشت تا بدانجا که بارها و بارها در روزنامه های رسمی و دولتی از جمله تا حد تکفیر وی پیش رفتند و بعضا مقالات منتشر شده وی حتی از سوی دفتر رهبری - که بعدها بسیاراز نام شهید وی استفاده ها برند - ممنوع اعلام شد و شماره ای از نشریه سوره نیز خمیر گردید ! اما مرتضی اهل تحقیق بود و تفكر و تحقيق كرد تا بتواند جواب‌هايي براي همه‌ي سؤال‌هايي كه داشت پيدا كند.اواخر سال 1370 مؤسسه‌ي فرهنگي روايت فتح مجددا بازسازي شد تا به كار فيلم‌سازي مستند و سينمايي درباره‌ي دفاع مقدس بپردازد و تهيه‌‌ي مجموعه‌ي «روايت فتح» را كه بعد از پذيرش قطع‌نامه رها شده بود، ادامه دهد.
آويني و بقيه‌ي گروه، سفر به مناطق جنگي را از سر گرفتند و طي مدتي كم‌تر از يك سال، كار تهيه‌ي شش برنامه از مجموعه‌ي ده قسمتي «شهري در آسمان» را به پايان رساندند و مقدمات تهيه‌ي مجموعه‌هاي ديگري را درباره‌ي آبادان، سوسنگرد، هويزه و فكه تدارك ديدند. اگرچه مقارن با همين زمان، فعاليت‌هاي مطبوعاتي او نيز ادامه داشت.
«شهري در آسمان» كه به واقعه‌ي محاصره، سقوط و بازپس‌گيري خرمشهر مي‌پرداخت، در ماه‌هاي آخر سال 1371 از تلويزيون پخش شد، اما برنامه‌ي وي براي تكميل اين مجموعه و ساختن مجموعه‌هاي ديگر با شهادتش در روز بيستم فروردين 1372 در فكه ناتمام ماند.
مرتضی آوینی در آخرین ماههای عمر خویش در تضاد نظری بین اسلامیت و سیاست و جمهوریت گرفتار شده بود و در جامعه آنزمان مکانی برای ابراز نظرات خویش نمی دید همه بر علیه اش بودند کیهان اورا سوئ استفاده چی از خون شهدا می دانست ، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی در جدال نظری بااندیشه های او بود و صدا و سیما تنها آنچه را از او پخش میکرد که صلاح می دانستند به عنوان مثال مجموعه ارزشمندی که حاصل مجاهدت شبانه روز او در بوسنی و هرزه گوین بنام خنچر و شقایق بود را به دلایل آنکه با منافع و سیاستهای جمهوری اسلامی در منافات هست ممنوع اعلام کرد و از پخش آن سرباز می زد ، در بسیاری از محافل هنری و سینمایی نیز ممنوع القلم و ممنوع تریبون شده بود نویسندگان و روشنفکران غیر حکومتی اورا حزب اللهی و حکومتی می نامیدند و دولتی ها و حکومت نیز اورا مشکوک ! و او به واقع رفت به فکه تا به شهدا بپیوندد ، در آخرین روزهای عمر خویش علنا ابایی نداشت که بگوید : می خواهم به فکه بروم که برنگردم !
خبر فوری: "بازداشتِ خدیجه مقدم "
صبح امروز سه شنبه 20 فروردین 1387 ماموران پلیس امنیت با ورود به منزل خدیجه مقدم فعال جنبش زنان و کمپین یک میلیون امضا و از اعضای کمیته مادران کمپین، او را بازداشت و به پلیس امنیت عشرت آباد منتقل کردند. پس از بازجویی در آنجا، او به دادیاری امنیت دادگاه انقلاب برده شد و پس از بازجویی مجدد به دستور قاضی سبحانی، برای وی قرار بازداشت موقت و وثیقه صادر شد. خدیجه مقدم را برای انجام مراحل اداری، دوباره به پلیس امنیت برده و سپس به بازداشتگاه وزرا منتقل شده است .
: © | | Balatarin | Donbaleh
Wednesday، April 2، 2008
گفتنی ها هفت ساله شد
هفت سال پیش همین روزها من شروع کردم به نوشتن در اینترنت ! نشریه اینترنت ای بود بنام سیاه و سفید که مانی فرهومند راه اندازی کرده و البته به همان سرعتی که راه افتاد و محبوب شد و یکی از محبوبترین نشریات آنلاین آنزمان بود به همان سرعت هم محو شد !، به موازات آن من در دو وبلاگ هم می نوشتم اولی همین وبلاگ بود بنام گفتنی ها و دیگری خاکستری چندین بار هی از این ور و اونور اسباب کشی کردم و وبلاگم را عوض کردم اما خانه همین جا بود آنموقع ها اینجا انباری و یا مخزن وبلاگم بود و بعدها که آن گفتنی ها دات کام بسته شد و هیچ وقت هم مانی نگفت که چرا به یکباره بستش اینجا دوباره شد وبلاگ اصلی من ، همانروزها در چند روزنامه اصلاح طلب و یا بقول آن روزها زنجیره ای هم می نوشتم که چند تایی از نوشته هایم البته برایم درد سر ساز شد و کارم به بازداشت و زندان کشید ؛ اسم رمز اکبر هاشمی که مجمع تشخیص مصلحت نظام که البته آن مقاله هیچ ربطی هم به آن مجمع نداشت و فقط به هاشمی و احوال شخصیه آن پرداخته بود ، شاکی آن شد و در شعبه 1413 به ریاست قاضی ابوالحسنی از آن شکایت کرد و من محکوم شدم به پنج سال زندان ، که بعدها شد دو سال و آقای هاشمی بعدها در مصاحبه ای با روزنامه قدس اعلام کرد که هرگز شکایتی نکرده است و مجمع تشخیص هم شکایتش را پس گرفته ( که البته حقیقتش را نمی دانم ) اما شاه بخشید و وزیر نبخشید و مدعی العموم گفت ما وظیفه داریم برخورد کنیم حتی اگر شاکی هم نداشته باشی ! ، دیگری مقاله لیلاج بازنده بود که آنهم در شعبه 1410 به ریاست قاضی مرتضوی آنزمان برایم درد ساز شد ، لیلاج به جرات می گویم اولین مقاله مفصل و افشاگرانه ای بود که بعد از مرگ سعید امامی و درباره قتلهای زنجیره ای نوشته شده بود و آخرینش هم جنبش فاشیستی ذوب در ولایت بود که همزمان در گویا نیوزهم منتشر شد و همین مقاله کوتاه بود که باعث ترور نافرجام من و در نهایت ترک کشور شد و در حالی دادستانی انقلاب تهران برایم پرونده سازی کرد که دیگر کشور را ترک کرده بودم . در این هفت سال حضورم در دنیای مجازی وبلاگستان و اینترنت فارسی دوستها پیدا کردم و البته دشمنان ، دوستانی که بعضا هنوز هم در دنیای واقعی آنها را ندیدم وایضا دشمنانی که فقط فحش می دهند و هرگز دقایقی هم با هم حرف نزدیم ، دنیای اینترنت و مخصوصا دنیای اینترنت ما ایرانی ها دنیای عجیبی هست ! در این هفت سال با تمام سختی هایش با تمام فراز و نشیبش با تمام بد اخلاقی ها و بی معرفتی هایش برایم زیبا ترین دنیاست ،گرچه مجازی است اما رئال هست این واقعیت دنیای ماست ، انبوهی از دوست و دشمن ، راضی و ناراضی ، بیطرف و موضع دار، آگاه و نا آگاه همه و همه با هم هستند و در هم می لولند ، فحش می دهند و زنده باد مرده باد می گویند ، طرفداری می کنند وهمدیگر را می کوبند ، فحش می دهند و بهم احترام می گذارند ، همه چیز درهم است ، پایه و بنای هیچ چیز هم معلوم نیست ، راست و دروغ درهم است و هستند و نیستند ! این دقیقا کپی دنیای ما ایرانی هاست ! ، چه در سیاست و چه در زندگی ما همین هستیم ، فرهنگ پنج هزار ساله آریایی ، کوروش و داریوش ، فردوسی و سعدی حافظ و مولانا همه به کنار و- البته محترم - اما امروز ما این هستیم ؛و تعریف دقیق ترش که چه هستیم اگر فقط پنج دقیقه وبلاگ هر کس را خواه سیاسی خواه ادبی وخواه بی طرف را نگاه کنی و به کامنتهایش که سر بزنی واقعیت ایران امروز را می فهمی درست همانطوری که در پشت در توالت سینماها و دانشکده ها تو ایران می دیدی ، از ابراز عشق گرفته تا فحش و ناسزا و درود و مرگ و شماره تلفن ! همه چیز درهم و قاطی ، من نمی گویم که ما ملتی عقب افتاده هستیم نه هرگز در این هفت ساله و یا کلا در این مدتی که روزنامه نگاری را شروع کردم از سال 1368 در کیهان بچه ها و بعدترش در سوره نوجوانان و ...تا کنون به واسطه این حرفه که باید درمیان مردم باشی و همه اخبار و اتفاقات را دنبال کنی فهمیده ام که ما همه چیز را فوری و با هم می خواهیم و البت که این نشدنی است و ما را به هیچ جایی نمی رساند و عاقبتش می شود همینجایی که ایستاده ایم ! از فرزندان کوروش و آریا چیزی می سازد که می بینید نسلی سوخته و عصبی و پرخاشگر ! به هر حال در این هفت سال خیلی چیزها آموختم و ممنونم از همه کسانی هستم که مشوق من بودند ازآقای امیر حسین فردی در کیهان بچه ها در سالهای 1367 و 1368گرفته که اولین کسی بود که نوشته های مرا لایق انتشار دانست ، تا بعدها محسن مومنی و علی اکبر عسگری و محمد حمزه زاده در سوره نوجوانان و بعدها که در روزنامه رسالت در صفحه رنگین کمان به یاری دوست خوبم حمید هنرجو می نوشتم که هر کجا که هستند و هر فکر و گرایشی امروز دارند خدا نگهدارشان باشد و بعد ها تا شهید عزیز سید مرتضی آوینی که بسیار بسیار دیر یافتمش در سوره و روایت فتح و بعدها استاد عزیزم مسعود بهنود گرفته که از همان اتاق 99 سالن 5 زندان اوین مرا تشویق به نوشتن کرد تا همه و همه و فرشاد بیان عزیز که گویا اولین خانه ای بود که مجال یافتم مقالاتم را در آن بحبوبه ای که در ایران دیگر روزنامه ای جرات انتشار مقالاتم را نداشت در گویا نیوز منتشر نمایم ، و حتی مانی فرهومند که اولین وبلاگ را برایم زد و بعد از آن یکهو غیب شد ! و مهم تر از همه از همه شما خوانندگان عزیز که هفت سال هست مرا تحمل می کنید و می خوانید و نظر می دهید تا به امروز که نگاه کردم دیدم در طی این هفت سال صدها ایمیل در مخزن ایمیلهایم هست که از آن ابتدا خوانندگان فرستادند وهنوز هم دارمشان و بسیار دوستشان می دارم وشاید روزی همه آنها را جای سرو سامان دادم و همچنین 465,371,810 کامنت و نظر اعم از انتقاد و پیشنهاد و حمایت و فحش برایم گذاشته اید ! من ممنون همه شما هستم که بهترین مشوق من هستید برای نوشتنن ، یا حق . - راستی تصمیم گرفتم هرچه کامنت هست برای این پست بازکنم (گرچه قبلا هم فقط فحش و حرفهای رکیک را به احترام خوانندگان نمی گذاشتم ) اما می خواهم ببینم تو دل همه تان چی هست ، پس راحت بنویسید ...
: © | | Balatarin | Donbaleh
امیر فرشاد ابراهیمی
دانستن حق مردم است
همین تازگی ها
کمپین
مبارزه مسالمت آمیز

اعتراضات یا اقدامات همگانی از جمله مهمترین و بهترین ابزارهایی است که جنبش های مسالمت آمیز در اختیار دارند علت در سه امر نهفته است: نخست اینکه اعتراضات همگانی را میتوان با امکانات مادی و نیروی انسانی محمدودی سازمان داد و دیگر اینکه میتوان در فضای محدود سیاسی و هنگام افزایش فشارهای استبدادی نیز آنها را سازمان داد و دست آخر اینگونه اقدامات نظر رسانه های گروهی را به خود جلب می کند و جنبش را قادر می سازد که پیام خود را در سطح هرچه گسترده ای مطرح سازد. فراموش نکنید که یک عکس و یا یک آهنگ و یا فیلم و ... در جای مناسب می تواند کار هزار واژه و یا دهها انسان را انجام دهد

باقی قضایا
خواندنیها
قدیم نوشته ها

April 2001
October 2001
July 2002
January 2003
April 2003
September 2003
December 2003
February 2004
April 2004
May 2004
July 2004
November 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
امکانات

     

    Creative Commons License
    تمام حقوق این وب طبق پروانه‌ کریتیو کامن لایسنس محفوظ است





    Google Groups
    گفتنی ها
    بازدید از این گروه