Saturday، March 29، 2008
ترکیه بار دیگر چهره واقعی خود را نشان داد
دولت ترکیه البته چهره اش برای من کاملا از مدتها پیش شناخته شده بود ، در همین ترکیه بود که بارها من مورد بازجویی سازمان امنیت ترکیه و ضرب و شتم عوامل رسمی جمهوری اسلامی قرار گرفته بودم ، آن روزها دوران سخت پناهجویی بود و من فکر میکردم حال که تحت حمایت و تابعیت یک کشور اروپایی هستم دیگر جرات تکرار مکررات را ندارد . این بود که تصمیم گرفتم بعد از گذشت پنج سال خانواده خودم را ببینم ، البته قبل از این نیز خانواده من و مشخصا پدر و مادرم به دلیل آنکه آزادی من از زندان آزادی مشروط بود و برای من وثیقه گذاشته بودند ممنوع الخروج بودند ، این بود که در تاریخ بیست مارس سال جاری به سفارت ترکیه در برلین مراجعه نمودم و نهایتا روز بیست و هفتم ماه مارس سفارت ترکیه با ورود من به خاک کشورش موافقت نموده و برای من ویزای دو هفته ای صادر نمود . عصر همانروز ساعت چهار و سی دقیقه به وقت برلین با پرواز ترکیش ایر لاین به استانبول رفتم ، ساعت بیست و پانزده دقیقه به وقت ترکیه به استانبول رسیدم و برای چک پاسپورت در صف ایستادم مامور پلیس به محض دریافت پاسپورتم مرا مدت نیم ساعت معطل نگه داشت و اظهار داشت کامپیوترم خراب شده صبر کن تا اینکه مامور پلیس دیگری آمد و پاسپورت مرا گرفت و گفت با من بیا و مرا به دفتر پلیس فرودگاه منتقل نمود ، در آنجا فرمانده پلیس فرودگاه استانبول بنام آمیر مصطفی به من گفت شما ممنوع الورد هستید به خاک ترکیه به او گفتم اما من ویزا دارم و اگر اینچنین هست که میگوئید چرا کنسولگری شما در برلین برای من ویزا صادر نموده ؟ گفت اشتباه کرده اند ! گفتم باشه پس خاک ترکیه را همین الان با اولین پرواز به یک کشور اروپایی ترک می کنم پاسپورت مرا بدهید تا برای اخذ بلیط اقدام کنم گفت اول باید به چند سئوال ما جواب بدهید و مرا به دفتر بی نام و نشان دیگری در همان فرودگاه استانبول منتقل کردند که ظاهرا برای سازمان امنیت ترکیه بود وارد اتاق شدم حدود نیم ساعتی مرا در آن اتاق نگه داشتند تا اینکه فرد دیگری با همراهی یک مامور ترک با اونیفرم پلیس وارد اتاق شد آن فرد خودش را نماینده کنسولگری ایران معرفی کرد و گفت محمد تقی اصفهانی هستم و این هم فکس وزارت امور خارجه یا وزارت امنیت ایران هست ( وزارت خارجه و امنیت در ترکیه نامشان شبیه به هم هست و من دقیق نفهمیدم او چه گفت گفت دیشیشلری باکانلیک یا ایچیشلری باکانلیک ) در همین هنگام بود که یک مامور پلیس دیگر به یکباره گفت این ترکی بلد هست (تا قبل ازآن ما انگلیسی صحبت میکردیم) و مرا از اتاق بیرون آوردند و در یک سلول انفرادی در پلیس فرودگاه منتقل نمودند ، ساعتی بعد چهار مامور که سه نفرآنها اونیفورم پلیس برتن داشت با یک لباس شخصی وارد سلول من شدند و گفتند لباسهایت را دربیاور و هر چه در کیفت هست بیرون بیاور من گفتم اول بگوئید جرم من چه هست و دلیلتان برای این کار چیست ؟ شروع به داد و بیداد و فحاشی و تهدید نمودند و کار به درگیری فیزیکی کشید که به یکباره یکی از آنها اسپری گاز اشک آور به چشم من پاشید و بعد به دو دست من دستبند زدند و به لوله هایی که به دیوار بود بستند لباسم را درآوردند و کیفم را خالی کردند در همین حین بود که یک نفر سرم را بالا نگه داشته بود و گلوی من را فشار میداد و فرد دیگری با لگد به شکم من میزد این وضع برای دقایقی ادامه داشت تا اینکه یکنفر با دوربین فیلمبرداری آمد و از من و وسایلم که در کیفم بود ( یک دوربین فیلمبرداری ، دو دوربین عسکبرداری و چند دفتر یادداشت ودو تلفن دستی و لب تاپم و کارتهای شناسایی و مقداری هم پول ) فیلم گرفت و یک کاغذ که با ماژیک نام و هویت منرا نوشته بودند زیر صورتم گرفتند . بعد دستبندها را بازکردند و مرا به اتاق مجاور آن سلول بردند و گفتند نام و آدرس هرکسی را که قرار بوده با آن ملاقات کنی در ترکیه بنویس ، گفتم هیچ کس الا خانواده ام را قرار نبوده ببینم و از آنها خواستم اجازه بدهد به کنسولگری آلمان اطلاع بدهم فرد بازجو گفت تو ایرانی هستی و تحویل ایران باید بشوی به آلمان مربوط نیست به او گفتم اما پاسپورت من آلمانی هست و حق اینکار را ندارید کم کم سئوالها به علیرضا عسگری معاون سابق وزیر دفاع کشیده شد و اینکه گفت تمام جزئیات ورود و خروجش را بگو ، گفتم این موضوع در ارتباط با این ماجراست که باید بگویم ؟ گفت بله تو حتما آمده ای که کس دیگری را ببری تو برای دولت ترکیه مشکل ساز هستی و من جوابم در برابر سئوالها فقط همین بود :"می خواهم با سفارت آلمان تماس داشته باشم " . مرا دوباره به همان سلول انفرادی منتقل کردند لباسهایم را پوشیدم و وسایلم را جمع کردم و سریع به دوستانم با تلفن خبر دادم که بازداشت شدم ، تمام داروها و اکسیژنم در چمدانم بود در زدم و گفتم دچار تنگی نفس شده ام داروهایم را می خواهم که توجهی نکردند ، بعد از گذشت یک ساعت ماموری آمد داروهایم را آورده بود و اجازه داد تلفنی با وکیلم که در استانبول بود صحبت کنم بعد مرا به دفتری دیگر منتقل کرد و گفت تلفن با شما کار دارد سفیر آمریکا در ترکیه بود که اظهار داشت نماینده سفارت در راه هست و تا دقایقی دیگر آنجاست ، حدود نیم ساعت بعد نماینده سفارت آمریکا به محل بازداشت من آمد و از من خواست هرچه اتفاق افتاده است را در حضور ماموران بگویم تمام آنچه را که شده بود گفتم ، ایشان اظهار داشتند تا همین جا دولت ترکیه مرتکب خطا شده است و دستور داد مرا به اتاق انتظار پلیس بجای سلول منتقل نمودند و برای زخمهای گردن و صورتم داروی ضد عفونی آوردند ، اینجا ساعت نزدیک چهار صبح بود رفتار پلیس نرمتر شده بود که در ساعت چهار و نیم صبح سفیر آلمان در استانبول با تلفن دستی ام تماس گرفت و اظهار داشت دولت ترکیه موظف شده است فردا شما را با اولین پرواز به برلین منتقل نماید ، دوستان دیگر بسیاری هم البته در همین خلال مشغول پیگیری بودند که وارد عمل شدن این دو سفیر مرهون تلاشهای آنهاست ، روز بیست و هشتم ساعت ده صح مجددا مرا به اتاق بازجویی منتقل نمودند و آنجا مامور لباس شخصی دیگری از من خواست نام و نشان دوستام را در ترکیه و همچنین نام و نشان افرادی را که با آنها در اروپا ارتباط دارم بنویسم ، کاغذ را پاره کردم و به او حرفهای شب گذشته نماینده سفارت آمریکا را یادآوری کردم که بیش از این کارنامه خود را سیاهتر نکنند . ، نهایتا در ساعت دوازده و چهل دقیقه با پیگیری سفارت آلمان استانبول را به مقصد برلین ترک گفتم ، البته بدون همراه داشتن چمدانم که پیگیری هایم تا کنون برای بدست آوردن آن به جایی نرسیده است ، در برلین با حضور پلیس شعبه فرودگاه اقامه شکایت از برخورد دولت ترکیه نمودم و بعد از آن نیز با توصیه پلیس به بیمارستان صلیب سرخ وست اند برلین رفته و جراحات و آثارضرب و شتم ماموران ترک را مورد گواهی پزشکان قرار داده . فردا نیز با حضور در پارلمان اروپا شکایت خود را تحویل کمیسیون حقوق بشر پارلمان اروپا خواهم نمود . پی نوشت : پیگیری ها و نجاتم از چنگال دولت ترکیه مدیون و مرهون تلاشهای همه دوستانی بود که در طی آن ساعات بطور مجدانه با وزارت امورخارجه آمریکا و آلمان و همچنین پارلمان اروپا در تماس بودند که از یکا یک آنها متشکرم .
: © | | Balatarin | Donbaleh
Saturday، March 22، 2008
نگاه من به نگار !
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت چگونه جزو نمایندگان مجلس شد؟؟! بله به میمنت و میمونی انتخابات مجلس هم به پایان رسید ومحق ترین و منتخب ترین ! زبده ترین ! لایق ترین ! اصلح ترین ! وبا فهم و شعور ترین! و البته زیبا روترین ! موجودات روی زمین که اتفاقا همگی این روزها در ایران و در ائتلاف اصولگرایان می باشند به مجلس راه یافتند . بنده به سهم خودم لازم میدانم از همه کسانی که در گرم و جزغاله کردن تنور انتخابات چه در داخل کشور و چه در خارج از کشور سهمی داشتند سپاسگزاری کنم بی شک همگان دیدید که نتیجه " همراه شو عزیز" در نظام مقدس جمهوری اسلامی چه حالی میده ! حال بماند که اصلا اگر کل مجلس هم به آن عزیزها داده میشد فوق فوقش میشد مجلس ششم ! . نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت، ببین که با زر مفتش چگونه میره بهشت ! رهبر معظم انقلاب اسلامی – حضرت آیه الله العظمی خامنه ای – در پیام نوروزی خویش تلاوت نمودند : در آغاز سال ۸۶، ماجرای دستگيری ملوان های متجاوز بيگانه و سپس عفو و آزادی آنان، چهرهای مقتدر و عين حال بردبار و پرگذشت از ملت ايران به جهانيان ارائه کرد؛ ایشان البته به این مسئله اشاره نفرمودند که در سال گذشته طبق آمار دستگاه قضایی کشور و خبرگزاریهای داخلی 84 نفر اعدام شدند و در طرح زیبای امنیت اجتماعی زیبا ترین چهره های رحمت و عطوفت اسلامی را نسبت به شهروندان مسلمان و غیر مسلمان کشور به نمایش گذاشته شد . البته ایشان در خاتمه اظهار نمودند که در کنار اين پيشرفت ها، ضايعات، فقدان ها و ناکامي هايی هم وجود داشت که شاید بشود به خوب آموزش ندادن نماز توسط سردار زارعی رئیس پلیس استان تهران به شش زن لخت خیابانی در عشرتکده شان اشاره کرد . بشکن و بالا بنداز ! خلاصه سال 86 بقول رهبر معظم با همه موفقیتها و کمی و کاستیهایش تمام شد امیدوارم در سال جدید همواره خوشکام باشید و برایتان شادی و موفقیت و برای میهن عزیزمان آزادی و آبادی را آرزو می کنم . امیدوارم سال جدید سال وصول همه آرزوها و ای کاش ها باشد. خبر رسانی موقوف شد ! دوستان عزیز از همه کسانی که تا بحال از به روز شدن این وبلاگ توسط ایمیل های من و تعدادی دیگر از دوستانم مطلع می شدند در خواست دارم در خبرنامه این وبلاگ که در ستون سمت چپ همین وبلاگ می باشد عضو شوند تا بعدا خودشان بفهمند که چه چیزهایی دیگری به غیر ازاطلاع رسانی برایشان ارسال میشود . دیگر از آن نامه های به روز شدن امسال خبری نیست. آگهی استخدام طراح وب اگر کسی به دنبال پول مفت هست و طراحی وب سایت هم حالیش هست و البته تنبل هم نیست و میتواند سه وب سایت را در دو ماه طراحی و راه اندازی نماید با آدرس goftaniha@gmail.com تماس بگیرد و ضمن فرستادن مشخصات و لینک حداقل یک نمونه کار برای خودش کاری دست و پا کند ، ضمنا حتما حتما در موضوع و یا همون سابجکت میل قید بفرمائید طراحی سایت پروژه روزانه ( این هم آگهی خدا پسندانه ! ببینید من اهل نون رسوندن هم هستم فقط نون مردم رو قطع نمی کنم !) . گفتنی ها به مزایده گذاشته خواهد شد ! از اونجا که اگر من حرف بزنم : "این عامل جمهوری اسلامی هست " و اگر حرف نزنم هم : دیدید گفتیم عامل جمهوری اسلامی هست چرا ساکت شد ؟" واقعا موندم چه کنم شاید همین روزها اینجا البته تخته بشود احتمالا آنموقع هم این خواهد شد : " ماموریتش تموم شد فعلا گفتند بهش ساکت بشه " ! برای همین میخوام بزنم به اتوبان و تخت گاز برم جای دیگه ای ، بزودی حال خیلی ها گرفته می شود ( حالا کجاشو دیدید !) .
: © | | Balatarin | Donbaleh
Tuesday، March 18، 2008
آخرین اطلاعات از دختران گمشده از زبان آیت الله !

دیدن این فیلم را به چند دلیل ضروری دانستم : اول اینکه خود این آقا و از جمله دیگر روحانیون عمق علاقه و عشق مردم به روحانیت را فهمیده اند ! دوم اینکه راستی چه شده است که این آیت الله آرزو می کند کاش دختر بود و مشتری زیاد داشت ؟ و سوم اینکه این اطلاعات دقیق را از کجا ایشان آورده است که با اطمینان می گوید هر کس دخترش گم شد بیاید من آدرس بدهم ؟اگر چرت محض است که خوب چه آیت اللهی که کذب می گوید و اگر موثق و صحیح هست چرا لب رود هراز مامور نمی ایستد تا از این قتل نفس جلو گیری کند ؟! . و اینکه چقدر جالب هست فهم و شعور یک عالم روحانی که وقتی می خواهد مثلا از فساد یک دختر بگوید می گوید لباس تنگ و دانشگاه و ... واقعا دایره معرفت فکری اینان که اتفاقا هر روزه در رسانه های ملی هم رویش تبلیغ می شود و برای مردم باز پخش می شود چقدر جالب است ؟ و چهارم برای خندیدن به این دنیای احمقانه این فیلم بهترین هست !

: © | | Balatarin | Donbaleh
Thursday، March 13، 2008
سردار زارعی نماز جماعت قبول !
ده روز پیش در بعضی سایتها و روزنامه ها جسته و گریخته خبر از بازداشت یک فرمانده نیروی انتظامی داده شد که به دليل اعمال خلاف شرع و با دستور مستقیم رئیس قوه قضائیه از کار برکنار شده و روانه زندان گردیده . تا آنکه در هفته بعدش به ناگهان خبر استعفای فرمانده انتظامی استان تهران سردار سرتیپ پاسدار زارعی منتشر و مراسم توديع و معارفه این فرمانده مشهور در حالي در کرج محل فرماندهی وی برگزار شد که از ورود ‏خبرنگاران در هنگام ارائه گزارش رضا زارعي فرمانده برکنار شده اين نيرو جلوگيري شد و صندلی های خالی این مراسم تودیع و معارفه حاکی از آن بود که این مراسم فقط برای خالی نبودن عریضه هست . ‏ بازار شایعه ها داغ شد و خبرها یکی پس از دیگری منتشر می شد تا اینکه بالاخره در روز گذشته سخنگوی قوه قضائیه تسلیم رسانه هایی شد که خود از مدتها پیش از کم و کیف ماجرا اطلاع داشتند اما باز بدون آنکه نامی از زارعی ببرد اعلام کرد : بازداشت فرمانده متخلف به دستور مستقيم آيت الله هاشمي شاهرودي ‏انجام شده و اين مسئله خارج از سازمان دادستاني استان تهران و در سازمان قضائی نیروهای مسلح با جدیت دنبال می شود و رييس قوه قضاييه شخصا پيگيري ‏آن را بر عهده گرفته . حتما اشاره جمشیدی به اینکه در خارج از دادستانی تهران رسیدگی به این پرونده صورت خواهد گرفت اطمینانی بوده است برای آنهایی که نگران این بودند که مبادا رفاقت و دوستی سعید مرتضوی با زارعی مانع از رسیدگی جدی به این پرونده شود گرچه بسیاری هم بر این گمان هستند که در این پرونده سعید مرتضوی نیز خود در مظان اتهام هست چرا که مرتضوی بوده است که همواره احکام ورود به منزل و جلب و تعزیر را برای زارعی صادر می کرده است احکامی که آنقدر بی رویه و سفید امضا بوده که حتی منجر به واکنش صریح شاهرودی نیز شد و از وی و دیگر دادستانان و قضات خواست که از صدور احکام سفید امضا خود داری نمایند .
اما حساسیت این بازداشت و خبر سازی آن در این است که سردار زارعی مسئول مستقيم ‏اجراي طرح مقابله با اراذل و اوباش در استان تهران بوده است وی همواره به عنوان بازوی اجرایی سعید مرتضوی مطرح و پا به پای سردار رادان در طرح امنیت اجتماعی فعال بود طرحی که برای متلک گفتن به یک دختر و ایجاد مزاحمت برای وی عاقبتی مثل آفتابه به گردن انداختن و در محله گرداندن داشت ، طرحی که در آن به جرم پیدا بودن گوشه هایی از موی یک دختر صورت وی باید غرقه به خون می شد (ماجرای میدان هفت تیر را در ماههای گذشته و یا همین میدان صادقیه در چند هفته گذشته را که فراموش نکردید ؟) آنوقت خبر می رسد که فرمانده این طرح سردار پاسدار رضا زارعی ‏در حالي که با شش فاحشه در وضعيتي زننده در يک خانه بوده دستگير شده ! زناني که در حالت لخت وعريان با سردار متشرع مشغول اقامه نماز جماعت بوده اند .
بله تصور ماجرا هم چندش آور است حتما سردار شلاقی در دست گرفته بوده و زنان لخت و عریان را می زده و می گفته حالا رکوع ، حالا سجود ! نمی دانم واقعا اگر کسی غیر از این سردار متشرع مبتکر این فانتزی س ک سی شرعی بود چه عاقبتی پیدا می کرد ؟ راستی کفن پوشان قم کجایند ؟ رزمندگان و حزب اللهی های تهران چرا این بار غیرت دینی و شیعی شان به جوش نمی آید ؟ آنهایی که از دست دادن خاتمی با یک دختر ایتالیایی رگ غیرت دینی شان باد کرده بود و انا لله و انا الیه راجعون گویان می خواستند عملیات استشهادی انجام بدهند و خودشان و خاتمی این جرثومه فساد را بکشند چرا حالا دم نمی زنند ؟
یادتان هست همین دو ماه پیش بود که سرداران رشید اسلام زارعی و رادان به تلویزیون آمدند و ازلزوم جلوگيري از فساد در جامعه سخن گفتند و همین سردار زارعی مبارز فاتحانه آمار می داد و می گفت از آغاز طرح ارتقاي امنيت اجتماعي در سطح ‏استان تهران نيروي انتظامي بيش از ۳۵ هزار نفر را مورد ارشاد و تذکر قرار داده است و در همين خصوص ‏هزار نفر به نيروي انتظامي احضار شدند و ۱۲۴ نفر به مراجع قضايي معرفي شدند. در ۵۲ روز ابتداي سال ‏به ۷ هزار و ۹۳۳ نفر از اراذل و اوباش تذکر داده شد و چهار هزار نفر از آنان نيز دستگير شدند و در ‏مجموع هزار و ۱۰۱ پرونده در اين زمينه در مراجع قضايي تشکيل شده است اما حالا که نوبت خود خیاط هست تا به کوزه برود چه کسی جرم او را برای مردم بازخوانی می کند ؟ کدام نقاب پوش پلیس پیرهن بر تن او پاره می کند و فریاد می زند که این زنا کار هست ؟ کدام کلانتر محل بر گردن وی آفتابه می اندازد و او را در شهر می گرداند ؟
اینجاست که شهامت و صداقت قوه قضائیه و یا مجریان قانون معلوم می شود گرچه این حضرات بارها و بارها امتحان خود را پس داده اند و رسوا شده اند ، همان زمان که فرهاد نظری فرمانده اسبق انتظامی تهران که همه شاهکار وی را در کوی دانشگاه و واقعه 18 تیر بیاد داریم بخاطردست داشتنش در جنایات کوی دانشگاه و خوش خدمتی اش برای حکومت در پرونده ای که شصت میلیون تومان اختلاس کرده بود تبرئه شد ! ، همان زمان که سردار سرتیپ پاسدار فرج مردایان ( همانی که عضو ارشد انصار حزب الله هست و قرار بود با چاقو عبدالله نوری را بکشد ) در پرونده قوادی برای تعدادی از حضرات سرشناس تبرئه شد ! ، و یا چرا راه دور برویم همانزمان که سردار سرتیپ پاسدار دکتر حسین الله کرم که همواره داد سخن از مستضعفین و پابرهنگان انقلاب می زند اسلحه بر شقیقه برنده مناقصه پروژه معدن سنگ گل گوهر گذاشته بود که کنار برو تا من برنده این مناقصه بشوم و بعدها دردادگاه بخاطر این گانگستر بازی تبرئه شد باید در این قوه قضائیه و قانون و مجریانش شک می کردیم ! همین روزهاست که سردار را هم در خیابانها ببینیم که آزادانه دارد قدم می زند مگر یادتان رفته بود که قوه قضائیه اعلام میکرد سعید عسگر در زندان هست اما خبرنگاران عکس او را در حالی نشان دادند که داشت تجمع دانشجویان را تارومار میکرد ؟! دیگر سردار زارعی که ارزشش از سعید عسگر کمتر نیست ؟
پی نوشت :
یک مثل انتخابات
بسیاری از من درباره انتخابات پرسیده اند و اینکه آیا تو در انتخابات شرکت می کنی ؟ اولا اینکه من به هیچ وجه نمی توانم در انتخابات شرکت کنم چرا که در ایران نیستم و چون نمیتوانم شرکت کنم اهل نسخه پیچیدن برای دیگران هم نیستم که احسنت ملت همیشه در صحنه بروید رای بدهید و یا هیهات تحریم کنید و رای ندهید اصولا در این مورد من نون ماست خودم را می خورم و کاری به این انتخابات ندارم .
دو مثل دوست
دوست بسیار عزیزم فربد طلایی هم به شهروندی دنیای وبلاگستان پیوست مطمئنم همیشه خواننده پروپاقرصش خواهم شد ، فربد جان خوش آمدی !
: © | | Balatarin | Donbaleh
Monday، March 10، 2008
دقایقی از انجام وظیفه ماموران خدمتگزار و متعهد نيروی انتظامي

فیلم به اندازه کافی گویا هست و احتیاجی هم به توضیح ندارد الا اینکه یادم می آید وقتی فیلم شکنجه عراقی ها توسط سربازان آمریکایی منتشر شد تلویزیون ایران با شادمانی نشان داد واعلام کردند نقض حقوق بشر شده است باز دم استکبار جهانی آمریکا گرم که لااقل شکنجه گران را محاکمه کرد حالا فکر می کنید اگر مثلا سردار رادان و یا شاهرودی این فیلم راببینند چه می گویند ؟

پی نوشت : دوستانی که اعلام کرده بودند فیلم را نمی توانند ببینند حق با آنها بود امروز رفتم تو یو تیوب و دیدم فیلم پاک شده! دلیلش را نمی دانم اما آنرا عوض کردم و در دیلی موشن گذاشتم .

: © | | Balatarin | Donbaleh
Friday، March 7، 2008
دوگانه مجید مجیدی !
امسال در جشنواره فیلم برلین یا همان برلیناله دو فیلم از ایران آمده بود فیلم سه زن به کارگردانی منیژه حکمت و دیگری آواز گنجشکها از مجید مجیدی ، زیاد علاقه ای به دیدن فیلم مجیدی نداشتم بخاطر اینکه سینما را یک هنر حسی می دانم و می دانم وقتی که یک کارگردان حسش چیست و در چه حال و هوایی سیر می کند فیلمش چه می شود ، دلم نمی خواست به دیدن فیلمی بروم که کارگردانش افتخارش این هست که هر از گاهی تعدادی سینماگر را جمع میکند و به دست بوس رهبر می برد ، کسی که افتخار می کند با رهبر بر سر سفره نشسته است و با او نهار خورده است ! به نظر من فیلمش ارزشی ندارد اما به هر حال تعدادی از بچه های گروه مشتاق بودند فیلم را ببینند و من هم با ایشان رفتم ، آواز گنجشکها دروغ زیبایی بود ! فیلمی سراسر دروغ ، شاهکار دروغ در آنجایی بود که کریم (رضا ناجی) در مقابل در خانهای در شمال تهران به نماز می ایستد و صاحب خانه که دوربین خیلی هم روی کراوات مرد و کم حجابی زن تمرکز داشت در انتظار می مانند تا کریم نمازش تمام بشود و آنها بتوانند با ماشینشان از در خارج بشوند و دست آخر شربتی برایش می آورد و می گوید : "قبول باشه حاج آقا"! وجدانی در کجای تهران امروز این اتفاق می افتد ؟ و یا ریخته شدن گوجه سبزهای پول حرام که خدا هم مواظب کریم هست تا مبادا مال حرام وارد خانه شود و ... مجیدی در تمام صحنه های آواز گنجشکها تلاشش این بوده است که تهران را شهری دیندار و مدینه فاضله در ظل سایه رهبر قلمداد کند تا حتما در هنگام خصوصی فیلم برای رهبرش لبخند اورا بدست آورد تا به قول معروف خر مرادش را از پل بگذراند . بگذریم اما همین کارردان ارزشی و متشرع و بازیگر فیلمش در پایان نمایش فیلم با خانم لیزا پوتساید دبیر بخش مسابقه فیلم که طبیعتا از دید ایشان زن اجنبی هست و نامحرم دست می دهد و خوش و بش می کند ! . حالا من مانده ام با پارادوکس مجیدی که چطور می شود در برلین با زن نامحرم دست داد و در ایران مجتهد شد و حکم بر تکفیر دکتر سروش داد ؟! . البته با تمام اینها که گفتم من مجیدی را ذوب شده در ولایت و پیرو خط رهبر نمی دانم اگر حرفها و کردار و آثار مجیدی اعتقاداتش بود حرفی در آن نبود اما مجیدی دارد امروز خوش رقصی می کند برای نظام ، او شارلاتانی بیش نیست و فقط برای پول و امتیازاتش هست که شده ملیجک سینمایی رهبر وگرنه مجیدی واقعی همانی است که در برلین دیدیم از دست دادن با آن خانم و حرف زدن و نگاه کردن با او دلش غنج می رود و در کافه های روبروی مرکز برلیناله آبجویش را می خورد و شب اکران فیلم در دیسکوی کاسکو برود که به افتخار نمایش فیلمش جشنی برگزار شده بود و شراب بنوشد و برقصد و بادی به غبغبش می اندازد که ما اینیم ! پی نوشت : من نه با دست دادن با یک زن مثل احمقهای خشکه مقدس مشکل دارم و نه با مسلمان بودن من با شارلاتان بودن و دروغ گفتن مشکل دارم ، وگرنه هیچ اشکالی ندارد آقای مجیدی در برلین مشروب بخورد و با خانمها دست بدهد و یا دیسکو برود حرفم این است که این فرد نمی تواند این چهره دوگانه را داشته باشد در برلین مشروب خور و در تهران مجتهد !
: © | | Balatarin | Donbaleh
Wednesday، March 5، 2008
مافیای ثروت در ایران را بشناسیم!
تهران ، خيابان مطهري، نبش خیابان سنايي يك ساختمان معمولي قديمي پنج طبقه با نماي سفيدي است يك تابلوي آبي‌رنگ قديمي و كوچك سردر ساختمان نصب شده: « اتاق بازرگاني و صنايع و معادن تهران » همه چيز عادي به نظر مي‌رسد. طبقه همکف مثل هميشه شلوغ است، ارباب‌ رجوع‌ مثل هر اداره ديگري جلوي كيوسك‌ها مي‌روند و كارهاي اداري‌شان را انجام مي‌دهند. اما پشت ساختمان در محل پاركينگ، گران‌قيمت‌ترين و لوكس‌ترين ماشين‌هاي تهران كه تعداد بعضي‌هايشان در تمام كشور كمتر از ده دستگاه است يكي يكي وارد مي‌شوند. از هر كدام يك نفر پياده مي‌شود، اين يك نفرها، هر كدام مديرعامل يا عضو هيأت‌مديره بزرگ‌ترين شركت‌ها و مؤسسات اقتصادي و يا از سهامداران عمده بورس تهران هستند. و البته چند نفري را هم نمي‌توان جزو پولدارترين‌ها دانست. آنها یا به واسطه اطلاعات يا تخصصشان اينجا هستند و یا بواسطه نفوذ و قدرت سیاسی شان که البته از میزان دارایی آنها هم فقط خدا عالم است ! قیافه ظاهری اکثرشان شبیه هم هست يكي دكمه بالاي پيراهنش را بسته و با محاسن بلند وانگشتر نقره وعقیقی بر انگشت و البته تسبیحی هم برای ذکر حتما ؟! اما تک و توک میتوان صورتهای اصلاح كرده، با كت و شلوار و كراوات از گران‌ترين مدلهای اروپایی هم پیدا کرد این جمع روحانی و مایه دار رفته رفته از ساعت يك و نيم تا ساعت دو بعدازظهر همه هيأت نمايندگان اتاق بازرگاني تهران در طبقه پنجم جمع مي‌شوند. چهل نفر نماينده بخش خصوصي و بیست نفر نماينده دولت. اين جمع درباره اقتصاد ايران تصميم مي‌گيرد. دور هم جمع می شوند و می گویند و حساب می کنند ، ماشین حساب حتما لازم هست چون براي كساني كه به صندلي‌هاي هيأت نمايندگان اين اتاق تكيه زدند رقم‌هايي كه جلويشان دست و پا می زند یازده تا دوازده صفر دارد . آغاز جلسه ساعت دو هياهوي اتاق فروكش مي‌كند. جلسه معمولاً با سخنراني رئيس اتاق بازرگاني يعني«يحيي آل‌اسحاق» كه در راس ميز نشسته است شروع مي‌شود. پيرمردي كه موهايش را در اين اتاق سفيد كرده، يحيي آل‌اسحاق از قديمي‌ترين اعضاي اتاق بازرگاني تهران پس از انقلاب است و به گفته خودش عضو هيأت‌مديره بيش از صدها شركت است. فكرش را بكنيد، هزار شركت! باور كنيد يا نه ، هيچ كدام از پولدارترين‌ها شاخ و دم ندارند، آدم‌هاي عادي با ظاهر عادي. دور تا دور افراد جالبي نشسته‌اند. كساني كه مردم بعضي از آنها را نه با عنوان عضو هيأت نمايندگان اتاق بازرگاني، بلكه با عناوين ديگري مي‌شناسند. اشتباه نكنيد، صفايي‌فراهاني براي ورزش اينجا نيامده. ايرج حسابي، پسر دكتر حسابي، بنيانگذار دانشگاه تهران كه هميشه در مورد فعاليت‌هاي اقتصادي او شايعه بوده و هست و او هم هميشه تكذيب كرده. مهرعلي‌زاده، نامزد دوره پيشين رياست جمهوري هم اينجاست. عسگراولادي از اعضاي معروف مؤتلفه كسي كه تاجر شماره یک آهن ایران است و البته پسته ايران را در تمام دنيا با نام او و شركت حساس مي‌شناسند. حتي پسر شهيد مفتح، محمد صادق مفتح هم حضور دارد. جالب است كه بعضي از آنها بيرون از اتاق بازرگاني داراي گرايش‌هاي سياسي كاملاً متضاد با هم هستند، و بارها رو در روی یکدیگر با تمام شدت و حدت ایستاده اند اما اینجا می گویند و می خورند و می خندند ! اچرا ؟ ما نمی دانیم و خودشان می گویند تا به حال در اتاق بحث سياسي خاصي شكل نگرفته است. همه اين افراد در اتاق بازرگاني به يك چيز فكر مي‌كنند «بخش خصوصي». در مورد مسائل اقتصادي آنها ترجيح مي‌دهند با هم همكاري كنند و گرايشات سياسي‌شان را به بعد از جلسه هيأت نمايندگان منتقل كنند.اصلي‌ترين كار اتاق بازرگاني، ارتقاي بخش خصوصي از طريق برنامه‌ريزي، ارائه پيشنهاد و راهكاري و يا اعمال فشار با اهرم‌هاي خاص و لابي‌هاي قدرتمند اقتصادي است كه البته مورد آخر زياد به صورت رسمي انجام نمي‌شود. هر كدام از اعضاي اتاق نماينده يكي از بخش‌هاي بازرگاني، صنعت و معدن هستند. آنها مشكلات بخش مربوط به خود را در اين جلسات عنوان مي‌كنند و احتمالاً در حاشيه جلسات كه بعضاً از خود جلسات مهم‌ترند به نتايجي مي‌رسند. بعد از آن با اعمال قدرت به دولت و يا مجلس از طريق تصويب قوانين و يا آيين‌نامه‌ها مشكلات بخش خودشان را برطرف مي‌كنند.بعضي وقت‌ها هم به سياست‌هاي مالي و اقتصادي دولت كه با منافع بخش خصوصي در تقابل هستند انتقاد‌هايي مي‌كنند. اين انتقادها مي‌تواند به نحوه نوشتن بودجه باشد و يا عملكرد گمرك و… به هر حال پرونده تا زماني كه مشكل برطرف نشود و يا وزير يا مسئول مربوطه به اتاق نيايد و پاسخگوي آنها نشود بسته نخواهد شد. نشست های صبحانه نشست‌هاي صبحانه اينجا رسم و رسومات خاصي دارد و اعضاي آن با اين رسوم به خوبي آشنا هستند. همين رسم و رسومات و حاشيه‌هاي جلسات هستند كه بخش عمده تصميم‌گيري‌هاي كلان اقتصادي كشور را تعيين مي‌كنند.چهل نفر نماينده بزرگ‌ترين اتاق بازرگاني خاورميانه كنار هم قدرت زيادي دارند. اين چهل نفر بي‌خودي دور هم براي گپ جمع نمي‌شوند، هر وقت آنها دور هم جمع مي‌شوند مي‌خواهند مانعي را برطرف كنند. وقتي يك وزير يا مسئول بخش دولتي براي صبحانه به اتاق بازرگاني دعوت مي‌شود، خودش بايد بداند چه اتفاقي در حال شكل گرفتن است. دعوت براي صبحانه از آخرين مراحل اعمال قدرت اتاق بازرگاني به شمار مي‌رود. او را براي صرف صبحانه دعوت مي‌كنند. روي ميز چاي شيرين و نان و پنير و كره و مربا… هست. اما اين نشست فقط براي صرف صبحانه تشكيل نشده. مهمان صبحانه بعد از پايين رفتن اولين جرعه چاي شيرين از گلويش سيبل انتقادهاي نمايندگان بخش خصوصي مي‌شود. به هر حال نشست صبحانه آخرين نشست خواهد بود، تا موقع صرف ناهار به هر شكلي كه شده مشكل حل شده است. بعضي از تغييرات ناگهاني كه از رسانه‌ها به اطلاع مردم مي‌رسد، از همين نشست‌هاي صبحانه نشأت مي‌گيرند. آخرين نشست صبحانه با دعوت از منوچهر متكي، وزير امور خارجه برگزار شد و نتيجه هم رضايت‌بخش بود! اما اتاق هميشه اين قدر خشك و جدي نيست. اگر يك تاجر يا سرمايه‌دار ورشكسته شود، رسم ديگر اتاق يعني گل‌ريزان براي او اجرا مي‌شود. اعضاي هيأت نمايندگان هر كدام به روش خاصي به او كمك مالي مي‌كنند تا بتواند دوباره فعاليت خودش را ادامه بدهد. پولدارترين‌هاچون از ابتدا در ايران مستقيم و غيرمستقيم و در عرف جامعه ثروتمند بودن به صورت يك ضد ارزش معرفي شده، پولدارترين‌هاي ايران علاقه زيادي به معرفي خود ندارند. دليل ديگر هم اين است كه سيستم مالياتي ايران مثل خيلي از كشور‌هاي ديگر شفاف نيست. مثلاً در آمريكا به دليل سيستم مالياتي شفاف پولدارترين‌ها مشخص مي‌شوند، اما در ايران هيچ كس نمي‌داند پولدار‌ترين شخص چه كسي است.ممكن است با دسترسي به اطلاعات بورس تهران و از روي سهام عمده‌اي كه يك شخص در شركت‌هاي مختلف دارد و يا از طريق درآمد كارخانه و يا شركت يك فرد بتوان ميزان سرمايه او را حدس زد، اما تعيين پولدار‌ترين كار ساده‌اي نيست.اما يك چيز مشخص است، پولدارترين‌هاي ايران در پايتخت ايران هستند و پولدارترين‌هاي پايتخت در اتاق بازرگاني پايتخت يعني اتاق تهران جمع مي‌شوند.اينجا همه هستند، از هر صنعت و صنفي، بزرگ‌ترين آنها به‌عنوان نماينده طيف خودش در اينجا حضور دارد.
اما با تعدادی از این آقایان آشنا شویم :

علاء ميرمحمدصادقي نماينده بخش معادن، كسي كه همه او را به‌عنوان پدر گچ و سيمان كشور مي‌شناسند. اولين صندوق قرض‌الحسنه انقلابي را سی و هشت سال پيش در مسجد لرزاده تأسيس كرد. او بنيانگذار سازمان اقتصاد اسلامي است كه روزي قرار بود بانك خصوصي بازاري‌ها باشد اما با تهديد به استعفاي 7 عضو كابينه دولت موقت، به محاق تعليق رفت تا سرانجام در دولت احمدي‌نژاد به بانك قرض‌الحسنه تبديل شد.

محسن خليلي‌عراقي نماينده بخش صنعت، مديرعامل شركت بزرگ بوتان.

پدرام سلطاني نماينده بخش بازرگاني، جوان‌ترين عضو اتاق، شخصي كه با وجود جوان بودن به‌عنوان يكي از بزرگان بخش خصوصي پتروشيمي معروف است.

محمد صدرهاشمي‌نژاد، از مؤسسان اولين بانك خصوصي كشور و رئيس هيأت‌مديره همان بانك، عضو هيأت‌مديره شركت ساختماني استراتوس، كسي نمي‌داند او چقدر ثروت دارد، اما در زمينه ساختمان‌سازي و بازرگاني از بزرگان به شمار مي‌رود.

محمد شمس اردكاني، مديرعامل يك شركت بزرگ خودروسازي و از فعالين بنام صنعت خودروسازي خصوصي در كشور.

تقي بهرامي نوشهر، پدر خوانده فولاد كشور، مؤسس چندين شركت بزرگ فولاد و فعال اين صنعت.

شاهرخ ظهيري، پيشگام صنايع غذايي در كشور و بنيانگذار كارخانه‌هاي مهرام.

عباسعلي قصاعي نماينده بخش صنعت، از بازماندگان خاندان بزرگ سرمايه‌دار قصاعي و از بزرگ‌ترين فعالان صنعت چيني در كشور

مهدي جارياني نماينده بخش صنعت، عضو هيأت‌مديره توليد مواد اوليه داروپخش و تولي پرس و از بزرگان صنعت شوينده‌ها.

مهدي بهرامي ارض اقدس نماينده بخش بازرگاني، از مديران ارشد حيات نو و مشاور شهردار تهران.

علينقي خاموشي كه كسي بعد از انتخابات اخير اتاق بازرگاني او را در جلسات نديده است! مديرعامل كارخانجات پوشاك جامعه.

محسن صفايي‌فراهاني نماينده بخش بازرگاني عضو ارشد گروه استراتوس پارس، دوست و از شركاي اصلي محمد صدرهاشمي‌نژاد.

محسن مهرعليزاده، نماينده بخش صنعت از طرف مؤسسه اندوخته (سرمايه‌گذاري) شاهد وابسته به بنياد شهيد، و مشاور رئيس‌جمهور سابق و از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری دوره قبل .

احمد پورفلاح نماينده بخش صنعت و مديرعامل شركت بزرگ تأسيساتي سكو ايران. مسعود دانشمند نماينده بخش بازرگاني، دارنده يك شركت بزرگ حمل و نقل دريايي و تنها دوست كراواتي علينقي خاموشي. اسداله عسگراولادي، از اعضاي بنام مؤتلفه، یا بهتر بگویم برادر حبیب الله عسگر اولادی همانی که همه او را بنام مافیای قدرت رهبری می شناسیم ! و یا رئيس اتاق مشترك ايران و چين، دارنده شركت بزرگ «حساس» كه در عرصه صادرات خشكبار و به خصوص پسته ايران در سطح جهان صاحب نام است ، و دهها شرکت بازرگانی دیگر که بنامهای البته خیریه و ... فعال هستند و کارشان پول شویی و هزار خلاف شرعی دیگر هست . احمد اميراحمدي نماينده بخش صنعت، كشتي‌گير قديمي با گوش‌هاي شكسته كه به‌عنوان پدر سرب و روي كشور شناخته مي‌شود.

منجيان اتاق داستان درگيري ميرحسين موسوي و اتاق به خوبي جايگاه و قدرت آن را مشخص مي‌كند. البته درگيري ميرحسين موسوي آخرين درگيري جدي با اتاق بود. دربعد از انقلاب گروهي از انقلابيون تصميم گرفته بودند كه تالار بورس و اتاق بازرگاني را به‌عنوان مظاهري از اقتصاد امپرياليستي تعطيل كنند، اما اين اتفاق نيفتاد. كسي هم نمي‌داند چطور اين اتفاق نيفتاد!در زمان جنگ يكبار ديگر اتاق تهديد شد. ميرحسين موسوي سياستمدار چپ‌گرا و یا خط امامی ! و نخست‌وزير وقت در زمان جنگ، دستور داد اتاق بازرگاني را براي اسكان جنگ‌زده‌ها خالي كنند. اما گويا كساني قدرتمند‌تر از ميرحسين موسوي هم بودند. آل‌اسحاق، خاموشي، نقره‌كار، راسخ نهاونديان و… منجيان اتاق بازرگاني بودند. آنها در پاسخ نامه ميرحسين موسوي نوشتند كه امكان چنين كاري وجود ندارد و اتاق بازرگاني جاي اسكان جنگ‌زده‌ها نيست. ميرحسين موسوي هم دستور داد با بلدوزر اتاق بازرگاني را با خاك يكسان كنند، چون به نظر او ساختماني كه نشود در آن جنگ‌زده‌ها را اسكان داد بايد خراب مي‌شد. اما باز هم لابي‌هاي قدر قدرت اتاق بازرگاني كار خودش را كرد. اتاق بازرگاني كه در آن زمان خاموشي رئيس آن بود خراب نشد و هنوز هم پابرجاست. اين روايت غيررسمي به شكلي غيررسمي هم خاتمه يافت. به هر حال اتاق بازرگاني حتي با دستور مستقيم نخست‌وزير وقت هم به تعطيلي كشيده نشد. بعد از آن در دولت‌هاي بعدي و به خصوص در دولت هاشمي اتاق بازرگاني رشد بيشتري كرد تا امروز.

رازماندگاری و قدرت اتاق

رمز حیات این اتاق می دانید در چیست ؟ ماهی سه میلیارد تومان بله سه میلیارد تومان از اتاق هر ماهه به دفتر رهبری فرستاده می شود تا بخشی از شهریه - حقوق ماهیانه روحانیون - تامین شود گفته می شود قبلا شرکت ایران خودرو از قبال فروش هر دستگاه خودروی پیکان خودرویی که قیمت واقعی هر دستگاهش یک میلیون تومان بود اما ایران خودرو تا آخرین روزهای تولیدش آنرا هفت میلیون تومان به شهروندان می فروخت مسئول این کار بوده است و حالا که پیکانی تولید نمی شود این اتاق باید جور آنرا بکشد البته فکر نکنید کل شهریه روحانیون همین هست نه کلش می شود ماهی ده میلیارد تومان که هفت میلیارد تومان مابقی را هم بنیاد مستضعفان تقبل می کند ، رمز ماندگاری این اتاق همین هست ! همانی که روزگاری نه چندان دور شهرام جزایری هم فهمیده بود که باید سبیل دفتر رهبری را چرب کرد تا بشود کار اقتصادی کرد اما از بخت بد او سبیل اصلاح طلبان را هم چرب کرده بود و همین باعث شد که امروزدر زندان بماند او نفهمیده بود که رمز ماندگاری در قدرت اقتصادی فقط و فقط در چرب کردن سبیل رهبری است ! .

* این نوشته بدون اضافات و عکسها نوشته شده از چهل چراغ است .

: © | | Balatarin | Donbaleh
Sunday، March 2، 2008
مهرداد بذر پاش کیست ؟
بسیاری از مردم تاکنون «نام مهرداد بذرپاش» را نشنیده‌اند، و یا سابقه آشنایی‌شان با او به یک سال قبل باز می‌گردد، یعنی زمانی که رییس‌ جمهور طی حکمی و با نظر به آنچه «تعهد»، «روحيه تلاشگری» و «مسووليت پذيری» خوانده بود، او را به عنوان رییس گروه مشاوران جوان خود منصوب کرد. اما بی‌شک دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف جزو این عده نیستند. دانشجویان دانشگاهی که بذرپاش مدت شش سال برای گرفتن مدرک لیسانس در آن تحصیل کرد و در این مدت خاطرات بسیاری از خود بر جای گذاشت. یک دانشجوی نمونه! مهرداد بذرپاش، در سال 77 و به عنوان دانشجوی رشته مهندسی صنایع وارد دانشگاه صنعتی شریف شد و از سال دوم تحصیل وارد تشکل بسیج دانشگاه شد. اولین و شاید جنجالی‌ترین اقدام وی در این تشکل، حضور فعال در فعالیت‌های مربوط به تجمع دانشجویان در اعتراض به حکم اعدام هاشم آغاجری در سال 81 بود؛ اقدامی که بسیار بیش از «شکستن تریبون دانشجویان دانشگاه علامه» (سال 81) و یا «ورود به دفتر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شریف» (سال 82) بازتاب داشت. این همان واقعه‌ای بود که بذرپاش در مورد آن در مصاحبه با روزنامه دانشگاه شریف، جمله معروف «هر جا هتاکی باشد ما هستیم» را بر زبان آورد. «روحیه تلاشگر» بذرپاش به وی کمک کرد تا پله‌های ترقی را بسیار زودتر از حد انتظار طی کند. با پیروزی اصول‌گرایان در انتخابات شورای شهر و انتخاب محمود احمدی‌نژاد به عنوان شهردار تهران در سال 81، بذرپاش که در آن زمان ریاست بسیج دانشجویی دانشگاه شریف را بر عهده داشت به عنوان مشاور شهردار به خدمت گرفته شد. این سمت بعدها و در زمان تصدی پست ریاست جمهوری از جانب احمدی‌نژاد باز هم تکرار شد، اما این بار بذرپاش در برابر «مسووليت پذيری» خود در ستاد انتخاباتی احمدی‌نژاد توقع بیشتری داشت. شاید همین توقع بود که باعث شد تا در تاریخ بهمن‌ماه ۱۳۸۴، و تنها شش ماه بعد از انتصاب بذرباش به عنوان مشاور رییس جمهور، خبر عضویت وی در هیئت مدیره شرکت سایپا منتشر شود. بذرپاش شهردار؟! با فرا رسیدن زمان سومین انتخابات شوراهای شهر و روستا، بذرپاش 26ساله، که بی‌شک تجربه شیرین نتایج دومین انتخابات شورای شهر را فراموش نکرده بود، از سمت مشاور رییس جمهور استعفا داد تا از این به بعد به جای ایفای نقش در پشت صحنه، خود وارد عرصه انتخابات شود. هرچند سایت محافظه کار «ناگفته‌ها» مدعی شده به دلیل برخی سخنان بذرپاش پس از استعفا، که این سایت از آن‌ها به عنوان «گاف» نام می‌برد، وی از هرگونه مصاحبه شفاهی منع شده است، اما عضو جوان و البته کلیدی ائتلاف «رایحه خوش خدمت» به هیچ وجه قصد ندارد تا از فرصت مطرح ساختن خود از طریق مصاحبه‌های پی در پی چشم‌پوشی کند. وی که عزم جزم خود برای تصدی کرسی شورای شهر را با بیان این جمله که «اگر در لیست اصول‌گرایان هم نباشم به طور مستقل خواهم آمد» به اثبات رساند، علت ورود خود به عرصه انتخابات شوراها را «درخواست دوستان حامی رئیس جمهور» و جمع بندی این نکته دانست که «شورای شهر دوم در اوایل کار موفق عمل کرد و توانست اعتماد مردم را جلب کند اما چندی است که تنظیم نیست!». هرچند سخنان بذرپاش مبنی بر «لزوم خالص سازی جریان اصول‌گرا» با واکنش شدید برخی از اعضای این طیف روبرو شد، اما اقدامات بعدی او نظیر کنار گذاشتن «مهدی چمران» از لیست حامیان دولت به اثبات رساند که وی در راه «تنظیم کردن» شورای شهر تهران به هیچ وجه قصد مسامحه ندارد. این روزها در جبهه اصول‌گرایان حامی دولت، همه چیز در گرو تصمیم جوانی است که «محمد علی رامین»، دبیر كمیته سیاسی ائتلاف رایحه خوش خدمت، از او با نام «اسامه ابن زيد» یاد می‌کند. آیا مردم تهران این نام‌جوی جوان را به نمایندگی خود در شورای شهرشان و احتمالا سمت شهرداری پایتخت انتخاب می‌کنند؟ حداقل در مورد دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف می‌توان گفت که به نظر نمی‌رسد چنین اتفاقی رخ بدهد، آن‌ها هنوز خیلی چیزها را به یاد دارند.
: © | | Balatarin | Donbaleh
امیر فرشاد ابراهیمی
دانستن حق مردم است
همین تازگی ها
کمپین
مبارزه مسالمت آمیز

اعتراضات یا اقدامات همگانی از جمله مهمترین و بهترین ابزارهایی است که جنبش های مسالمت آمیز در اختیار دارند علت در سه امر نهفته است: نخست اینکه اعتراضات همگانی را میتوان با امکانات مادی و نیروی انسانی محمدودی سازمان داد و دیگر اینکه میتوان در فضای محدود سیاسی و هنگام افزایش فشارهای استبدادی نیز آنها را سازمان داد و دست آخر اینگونه اقدامات نظر رسانه های گروهی را به خود جلب می کند و جنبش را قادر می سازد که پیام خود را در سطح هرچه گسترده ای مطرح سازد. فراموش نکنید که یک عکس و یا یک آهنگ و یا فیلم و ... در جای مناسب می تواند کار هزار واژه و یا دهها انسان را انجام دهد

باقی قضایا
خواندنیها
قدیم نوشته ها

April 2001
October 2001
July 2002
January 2003
April 2003
September 2003
December 2003
February 2004
April 2004
May 2004
July 2004
November 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
امکانات

     

    Creative Commons License
    تمام حقوق این وب طبق پروانه‌ کریتیو کامن لایسنس محفوظ است





    Google Groups
    گفتنی ها
    بازدید از این گروه