به این فیلم نگاه کنید ! ایشان مهندس صراف هستند در بیان بیوگرافی خود اینچنین نوشته است :
" لیسانس مهندسی برق هستم ازدانشکده فنی دانشگاه تبریز . در سال 1353فارغ التحصیل شدم بعد از مدت 8سال خدمت در راه آهن دولتی ایران جهت خدمت به همشهریان عزیزم به وزارت آموزش و پرورش انتقال و در سال 1357 با یک رشته تحصیلی برق وارد هنرستان شهید هاشمی نژاد مرند شدم ، چون رشته جدیدی بود بودجه ای برای تجهیز این رشته تحصیلی در منظور ننموده بودند با ماموریت فی سبیل الله به تهران رفتم از طریق وزارت آموزش و پرورش به شرکت صنایع آموزشی دستور گرفتم و علاوه بر وسایل آزمایشگاهی برق و وسایل و تجهیزات کارگاهی تعداد زیادی دستگاه فرز و تراش به رشته فلزکاری ووسایل آزمایشگاهی رشته اتو مکانیک سیت تراشی و غیره علاوه یک دستگاه دیزل برق به هنرستان گرفتم در واقع برای گرفتن آنها از هفت خان گذشتم با معاون فنی وزیر مشاجره لفظی داشتم ،گفتم لحاف و تشکم را در راه پهن کرده ام اگر اینها را نگیرم نخواهم رفت و الحمدلله موفق شدم که آنها را روی دیزل ده چرخ به هنرستان مرند حمل کردم امروز اگر آنها را از بیرون بخریم حدود پنج میلیارد تومان لازم این که آنها را خریداری نماییم . علت اینکه روحیه ام قویست هر مانع پیش آمده را سریعا از میان بر میدارم موفق ترین نماینده دوره چهارم مردم شریف مرند و جلفا بودم . آن است که فارغ التحصیل رشته ریاضی از دبیرستان دارالفنون یکی از دبیرستانهای طراز اول تهران هستم و علاوه بر آنها دارای فوق لیسانس رشته علوم سیاسی هستم . "
از تلخی ها و یا شیرینی روزگار اینکه ایشان نتوانست رئیس جمهور بشود و جای ایشان را دکتر احمدی نژاد گرفت ، حالا احمدی نژاد چقدر از ایشان بیشتر می داند خدا عالم است اما به هر حال ایشان در مجلس شورای اسلامی نماینده بوده اند و اکنون نیز باز از حوزه مرند و جلفا کاندیدا شده اند ! با آرزوی موفقیت ایشان در انتخابات و حضور عالمانه شان در مجلس ، بی شک ایشان الگوی واضحی هستند از پذیرفته شدگان شورای نگهبان ! و باید بدانیم که جمهوری اسلامی نیاز وافری به اینگونه افراد دارد دکتر احمدی نژادها و مهندس صراف ها که البته از این دکتر و مهندس ها هم کم ندارد ایضا دکتر حسین الله کرم و مهندس مرتضی نبوی و یا مهندس باهنر و ...بله همانطوریکه ایشان نیز می گوینداینها همه کاره اند و بقیه در جمهوری اسلامی علافند !
لینک همین فیلم در یوتیوب +
پی نوشت :
سايت رجا نيوز در صفحه اولش مصاحبه اي از احمدي نژاد در مورد جنبش دانشجويي گذاشته و يک سوتيتر هم به عنوان فراز مهم آن در صفحه اول ميبينيم: آقاي احمدي نژاد: " نظام سياسي قبل از انقلاب كه سرتا پايش ظلم بود؛ بعداز انقلاب هم بالاخره در برنامه ريزيها، ارتباطات گروهي، عدم شايسته سالاريها، عزل و نصب ها و توزيع فرصتها، گروههايي بودند كه يا رابطهاي و حزبي و فاميلي يا به خاطر منافع شخصي عملكردند و ميكنند. اگر دانشجو جلو اينها نايستد بقيه شعارها ديگر پوچ است... "اينک توجه شما را جلب ميکنم به مبارزه جناب احمدي نژاد با فاميل بازي در دولت نهم:
زندانها و قبرستانها شده دانشگاه آنوقت برای رد صلاحیت شدگان عزا داریم ؟
اول اینکه نمی دانم باید رد صلاحیت اصلاح طلبان را به آنان و خاتمی تبریک گفت و یا تسلیت ؟ تبریک از آن روی که اگر اینها به مجلس می رفتند حد آخرش و در نهایت خوش بینی اش چیزی مثل مجلس ششم را تو سرشان هست راه بیندازند دیگر!همین اصلاح طلبان حکومتی و غیر حکومتی رادیکال و لیبرال و مدرن و هزار القاب و ... دیگر چه گلی در دورانی که هم شوراها و هم پارلمان و هم دولت دستشان بود به سر این مردم زدند که حالا دوباره برای مجلس هشتم خیز برداشتند ؟ از همین رو و از اونجائی که اقدام شورای نگهبان در رد صلاحیت گسترده اصلاح طلبان مانع از ورود اینان به مجلس (تازه اگر در انتخابات اقبالی هم داشتند ) شده چرا که اگر می رفتند هم باز در دهان مبارکشان ماست مایع می کردند و افتضاح دیگری برای کارنامه اصلاحات بوجود می آوردند پس در همینجا از شورای نگهبان سپاس خود را اعلام می دارم .
دوم هم اینکه اصلا این آقایان و فضلا و روشنفکران و سیاسیون عزیزی که این روزها صدایشان در آمده که وامصیبتا چرا رد صلاحیت شدیم واقعا چه انتظاری از این نظام رو به رشد دارند ؟ ( البته این رشد می دانید که رو به پشت هست تا جلو ) از حکومتی که هفتاد میلیون علاف یک نفر هستند چه انتظاری بیش از این می رود؟ از حکومتی که حضور بیش از سی میلیون نفر برای انتخاباتش بسته به نظر ده تا پانزده نفر در شورای نگهبان هست چه انتظاری غیر از این می رود ؟ از حکومتی که که دانشجویان را سرکوب می کند کارگران را به زندان می اندازد و فرهنگیان را به تیغ و درفش می کشاند واقعا آیا انتظار انتخابات آزاد داشتن احمقانه نیست ؟ از حکومتی که دانشجویان و زندانیانش را به دلیل ابراز عقیده به قتل می رساند و شبانه می رود آنرا در گوشه ای مدفون می کند ومی گوید خودش در زندان مرد و کسی هم لام تا کام حرفی نمیتواند بزند آیا چیزی غیر از این میتوان انتظار داشت ؟ اصلاً شاید باز جای شکرش باقی باشد که فعلاً فقط رد صلاحیت می کنند! و مثلا نمی روند اکبر اعلمی را بگیرند و به زندان بیندازند و بکشنش که چرا خواستی اصلا به مجلس بیایی !
حرف در این باره زیاد هست و البته مدتها بود داشتم مزه مزه می کردم این حرف را بزنم ولی می دیدم بسیاری از دوستان و فعالان نیک نام در خارج از کشور را هم شامل می شود ولی بگذارید به اختصار بگویم آقایان و خانمهایی که رفتید و در کميته دفاع از انتخابات آزاد و سالم و عادلانه شرکت جستید واقعا حالتان خوب هست ؟ یعنی شما که بسیارتان سالهاست در صف مبارزه با این نظام هستید شما که سالیان سال هست به اصلاح ناپذیری و دیکتاتور بودن این حکومت واقف شده اید حالا آمده اید تز و تئوری برای انتخابات سالم در جمهوری اسلامی می دهید بقول آذری زبانها نجه سن کدن نه خبر ؟
دوستان گرامی ام در آن کمیته مزبور آیا هنوز به اصلاح شدن این جمهوری اسلامی دل بستید که دارید برای سالم برگزار شدن این انتخابات تلاش می کنید ؟ بابا دم همه شما گرم و متاسفم برای بسیاری که شماها الگویشان در اپوزسیون هستید !
این فیلم کوتاه گرچه طنزه اما به نظر من حکایت از یک اتفاق واقعی و چند گانگی قدرت در ایران می دهد طیف احمدی نژاد و بی کله گی اش و طیف هاشمی و ایادی اش که دنبال قدرت و البته نجات این سیستم هستند و یا محسن رضایی که بقول معروف قاطی کرده و نهایت اون اصلاح طلبها و امثال میر حسین موسوی که نشستند و فقط سر تکون می دهند و تئوری خلق می کنند .
امروز درست شد یکسال که خموشی برادر جان !
قفل و بست کرده ای این دنیا را و رفتی و دریچه ی کلام را به روی محرم و نا محرم بستی و حالا پس از یکسال که نگاه میکنم می بینم البته حق داری در این وانفسای انسان و خدا، اعتماد چیزی خنده داری است که آن اندک ایمان نداشته را هم به باد می دهد، یکسال هست برادر جان که تو سکوت کردی اما من امشب دلم بیش از اینها گرفته که با کسی حرف نزنم و دست کم دلم خوش باشد که مخاطبی هست هرچند همیشه خموش ،گفتم دلم گرفته اما می دانم که مشکل من دلتنگی نیست بیش از آنکه دلتنگ باشم، خسته ام، خسته از نزاری ساعت و روز و تکرار کشنده ی صدای تیک تاکی که مرگ شمار تمامت امید های از دست رفته است و بگذار برایت فاش کنم که مدتی است عطای خدا را به لقایش بخشیدم و حالا مانده بود نان و شرابی که به یاد یاران گم شده در این برهوت تنهایی که آنهم به شوکران رسید و زهر شد ! من اما سقراط نبودم. چاره ای نبود باید در چهار دیواری امیدی تنگ قدم میزدم، قدم میزدم تا تمامتم از این اندوه بارور شود تا جان نداشته بگریزد و نگریخت ...
نگریخت برادر جان
انگار طلسم شده ام، هر روز خبر ناگوار و ناخوشایندی از ناخوشی ام می رسد و من همچنان در چنگال این دنیای سرطانی دست و پا می زنم در رویای آزادی ناب ! انگار آزادی تنها بهانه ای است برای به مذبح بردن خدایانی خاکی که ساده اند، بی پیرایه اند و پابرهنه به کشف جهان برآمدند افسوس که هنوز سفرم به آخر نرسید ه و عابران حیرت زده در پشت هیاهوی شب گم شدند. و تو رفتی و بی نان و شراب و تحمل آخر شد کار تو اما من چی ؟ باز مثل همیشه تو رفتی و من ایستادم و رفتنت را می شمارم ، یک ماه ، دو ماه ، سه ماه ، شش ماه ، ده ماه ، یکسال و ...
و بدینسان همه چیز عادی می شود ، آنقدر عادی که ماه پیش که از مقابل خانه ات در پاریس می گذشتم فقط گفتم :آره این خانه امیر بود !
حالا فهمیدی که انسانها و این دنیا چقدر بی وفایند ؟ خوشا به سعات که رفتی !
حمایت سراسری وبلاگ نویسان از آزادی دانشجویان دربند
نیست تردید زمستان می گذرد
وز پی اش پیک بهار
با هزاران گل سرخ
بی گمان می آید...
بهار سبز و زیبای طبیعت در حالی در راه است که تعداد زیادی از همکلاسی ها و دوستانمان هنوز در بندند. آرش پاکزاد(دانشگاه مازندران)- سعید حبیبی(عضو کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر)- انوشه آزادبر(دانشگاه تهران)- ایلناز جمشیدی (ارتباطات٬ آزاد تهران مرکز)- مهدی گرایلو (ژئو فیزیک٬ تهران)- نادر احسنی( دانشگاه مازندران)- بهروز کریمی زاده(دانشگاه تهران)- نسیم سلطان بیگی (دانشکده ارتباطات٬ علامه) - علی سالم(کارشناسی ارشد پلیمر- پلی تکنیک)- محسن غمین (دانشگاه پلی تکنیک)- روزبه صف شکن(دانشگاه تهران)- یاسر(صدرا) پیر حیاتی(دانشگاه شاهد)- سعید آقام علی (دانشگاه یزد)- علی کلایی (دانشگاه آزاد واحد شهریار)- امیر مهرزاد ( دانش آموز)- هادی سالاری (دانشگاه رجایی)- فرشید فرهادی آهنگران(دانشگاه رجایی)- امیر آقایی (دانشگاه رجایی)- میلاد عمرانی(دانشگاه رجایی)-کیوان امیری الیاسی (کارشناسی ارشد صنایع دانشگاه صنعتی شریف)-٬ سروش هاشم پور(دانشجو اهواز )- فرشاد دوستی پور- سهراب کریمی - جواد علی زاده- محمدصالح ایومن - مهدی اللهیاری (کارشناسی ارشد٬ دانشگاه صنعتی شریف)-روزبهان امیری (علوم کامپیوتر٬ تهران)- بهرام شجاعی (مهندسی شیمی٬ دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب) سعید آقاخانی - مجید اشرف نژاد- پیمان پیران ( به نقل از بعضی منابع دانشجویی)-عابد توانچه (پلی تکنیک)-سروش دشتستانی-امین قضائی-بیژن صباغ (دانشگاه مازندران)-آناهیتا حسینی (دانشگاه تهران)-مرتضی خدمتلو-محمد پور عبدالله (دانشگاه تهران)-بیتا صمیمی زاد (دانشگاه پلی تکنیک)-بهزاد باقری( دانشگاه تهران)-سروش ثابت (دانشگاه شریف)-مرتضی اصلاحچی( دانشگاه علامه)-مصطفی شیروانی
طی یک ماه و نیم گذشته تعداد زیادی از دانشجویان در شهرها و دانشگاههای مختلف به خاطر برگزاری یا شرکت در مراسم 16 آذر دستگیر شده و در زندان نگهداری می شوند. در این مدت به خانواده های این دانشجویان اجازه ملاقات با فرزندانشان داده نشده و تنها تماسهای کوتاه تلفنی انجام شده است. این خانواده ها که تحت فشارهای روحی و نگرانی شدید به سر می برند٬ بارها به دستگیری فرزندان خود اعتراض کرده و خواهان آزادی دانشجویان زندانی شده اند.
علیرغم تلاشهای بسیاری که برای آزادی این دانشجویان صورت گرفته تا کنون همچنان تعداد زیاد ی از این عزیزان در زندان به سر میبرند و حتی هنوز به تعدادی از این دانشجویان اجازه مکالمه تلفنی هم داده نشده است.
ضمن همدردی با خانواده های این عزیزان به احترام فرزندان آزادی خواه و عدالت طلب ایران که تعدادی از آن ها وبلاگ نویس نیز هستند، ما جمعی از وبلاگ نویس ها تصمیم گرفته ایم که نام وبلاگهای خود را در این روز به "۱۰ بهمن ٬ روز حمایت وبلاگ نویس هاي ايراني از آزادی دانشجویان دربند" تغییر دهیم.
به اميد آزادي تمامي یارانمان
البته شاید برای کسی که خالق سخنرانیهای جالب هاله نور و حتی پلک نزدن حاضران و یا وجود نداشتن یک همجنسگرا در ایران هست این سخنرانی و یا بقول خودش خاطره گویی چیز عجیب و غریبی نباشد ! اما واقعا خیلی دوست دارم یک روان شناسی بیاید این فیلم را ببینید و نوع بیماری ایشان را دقیقا توضیح بدهد که واقعا چرا اینقدر دوست دارد این طفلی خودش را محبوب و البته مقتدر نشان بدهد ؟ ! .
ما که ضد انقلابیم و البته تکلیفمان معلوم هست ولی آیا برای هواداران پروپاقرص محمود جون بعد ازدیدن این فیلم این چند سئوال ایجاد نمی شود :
من حالا اصلا کاری به زنبیل گذاشتن یکی از مسئولین درجه یک شرق آسیا ندارم!! اما این برایم سئواله که محمود چطور تونسته از توی اون ماشینهای سیاه که وحشت می اندازه تو دل مردم حرفهای اون بچه که بغل باباش بوده و طبیعتا در کنار خیابون هم ایستاده بوده را بشنوه ؟! و از همه مهمتر اینکه ظاهرا محمود مردم آمریکا و سازمان ملل در آمریکا را با مردم ونزوئلا و کاخ ریاست جمهوری ونزوئلا قاطی کرده چون مردم آمریکا انگلیسی صحبت می کنند نه اسپانیایی ! و اصلا اسپانیایی صحبت می کنند آیا محمود جون زبان اسپانیایی اش اینقدر خوب شده که تونسته دقیق و کامل این حرفها رو بفهمه که یارو به رفیقش چی میگه و اون بچه چی میگه ؟ و البته چطور همه این اتفاقات در کمتر از یک ثانیه اتفاق افتاده !
الان نزدیک شش سال می شود که من از کشور خارج شدم چهار سال اولش که به درس خوندن گذشت و خوب مشغول درس و دانشگاه بودم و الان احساس می کنم کم کم دارم منم میشم یک ایرانی عین هزاران ایرانی دیگر که در خارج از کشور مشغول زندگی /مبارزه بی امان با جمهوری اسلامی / بیزینس / الواتی / تبلیغ برای نظام ولایی و نورانی جمهوری اسلامی ! / بی تفاوت / والبته طیفی هم در رفت و آمد بین ایران و خارج هستند .
اما در کل که بخواهیم نگاه کنیم ، ما اینجا یک عده ایرانی روشنفکر/ فعال سیاسی/نویسنده/ روزنامه نگار/تبعیدی / دانشجو هستیم و آنچه که در این مدت برایم مشخص شده این است که همه با هم دشمن هستند که البته این در باطن / ظاهر / و یا اینکه کاری به کار هم ندارند اما به خون یکدیگر تشنه هستند !
البته اوضاع زیاد هم بد نیست هستند، اشخاص / احزاب و گروههای اپوزیسیون / محافل روشنفکری /طرفدار سرنگونی جمهوری اسلامی /طرفدار جمهوری اسلامی /سیب زمینی صفت / و همچنین مبارزین کثیر اینترنتی با جمهوری اسلامی در پال تاک / گروههای یاهو/ اورکات / و ... اینها هم همه با هم دشمن / دوست / رقیب و یا اینکه افشاگر هم هستند ! .همه همدیگر را نفوذی جمهوری اسلامی / سلطنت طلب / توده ای ورشکسته / سمپات کیهان شریعتمداری / بی عارو درد نسبت به جنایات جمهوری اسلامی / و البته مزد بگیر آمریکا و سازمان سیا می دانند .
البته وضع به این شکل هم نیست هستند گروههایی هم که با هم دوستند و رفاقت دارند و با هم نشست دارند ومی گویند و می خندند و رفاقت دارند اینها با هم یا دوست/هم کلاسی/همکار/همسایه / هم دانشگاهی /همشهری ... هستند این دوستان معمولا در هر شرایطی به هم کمک می کنند ، و اغلب به بهانه درس/کار/دیدار/تعطیلات/دلتنگی و احیانا ًفضولی در کار یکدیگر مدام دور هم جمع می شوند این دوستان هردفعه در مورد اینکه در خارج بهتر است از ایرانی ها فاصله بگیرند حرف میزنند و تصمیم نهایی خود را مبنی بر قطع ارتباط خود با دیگر ایرانیان به یکدیگر صریحاَ اعلام کرده ، از معایب معاشرت با ایرانیها و خاطرات بدشان برای هم دیگر تعریف کرده و همدیگررا خوب ارشاد می کنند و اینکه تا حد امکان از مصاحبت با ایرانی ها پرهیز کرده و نیز از معایب فرهنگی و شخصیتی و گاها ملیتی هموطنانشان چند مثال عینی سوم شخص غایب آورده تا همدیگر را خوب قانع کنند ! این دوستان در انتها از دیدار یکدیگر و در کنار هم بودن ابراز خوشوقتی و خوشنودی می کنند و تا دیدار بعدی یکدیگر را به دست خدای بزرگ می سپاریم و در آخر هم همه یکصدا با هم می گویند پاینده ایران و بدرود ! .
امروز محرم آغاز می شود ماه خون و قیام متاسفانه الان مدتهاست که این حرفها در ایران حکومتی شده است و تا می گوئیم امام حسین و شهادت همه فکر می کنند دوباره خبری هست این هم نتیجه دین حکومتی هست دیگر! اما من امام حسین و امام علی را از زاویه دیگری نگاه می کنم مردانی از جنس شرف و شهامت که واقعا ثابت کردند حق گرفتنی هست ولو با خون و اینجا بود که کاخ سبز امویه را با خونشان درهم شکستند و خلافت نامشروع را نامشروع تر کردند و این هر روز عاشوراست و هر زمین کربلاست فقط یک حرف نیست امروز هم ایران کربلاست و عاشورا خلیفه نامشروع زمان بر منبری از خون نشسته است و حکم می دهد و هر کس که با او نیست و خلافت او را برنمی تابد جایش در قلعه اوین هست همانطوری که مسلم بن عقیل را از بالای برج دارالاماره به پائین پرتاب کردند امروزه نیز هر روز جرثقیلی در گوشه و کنار کشورمان بالا می رود و جوانی کشته می شود امروز اوین پر است از کسانی که خلافت خامنه ای را بر نمی تابند و تا کی هست که ثابت شود حق گرفتنی است و خون بر شمشیر خامنه ای پیروز هست .
دانشجویان همچنان دربند هست علی کلایی و عابد توانچه و آنطوریکه شنیدم پیمان پیران و خیلی های دیگر همچنان در بند فراموشی اوین هستند و هیچ خبری هم از آنها کسی خود را مسئول نمی داند بدهد و ما فقط امیدواریم که آنها آزاد شوند و جز آرزو و امیدواری مگر کاری هم از دستمان بر می آید ؟ در این کشور بی قانون جز امیدواری و آرزو مگر کاری هم می شود کرد ؟مگر نه اینکه یک ماه از ابلاغ حکم تبرئه ی سه پلی تکنیکی مظلوم گذشته است و آنها هنوز به ناحق در زندان اند!
پی نوشت :
باز در همین جا به سارا معصومی عزیز و مهربان فقط می گویم صبور باش از تسلیت گفتن بیزارم فقط می گویم سارا جان دل همه ما خون شد فقط صبور باش که این روزها همه یا می میرند و یا باید ساکت شوند و خوش به حال مهران که رفت .
پی نوشت های بعدی :
دوستان مدتی این مثنوی تاخیر شد و گرفتار سفر و مسافرت بودم که پوزش می خواهم . اما از همه شما می خواهم برای اینکه اخبار دیگری غیر از آنهایی را که در اینجا می نویسم را بخوانید عضو " روزنامه گفتنی ها " بشوید که هم روزانه فیلتر شکن ارسال می کند و هم اخبار ناگفته ها را می گوید ، این گفتنی ها فعلا به همت یکسری از دوستانم شروع شده و احتمالا تا مدتی دیگر تبدیل می شود به سایت بلاگ چرخان که اخبار همه وبلاگها و سایتها را درج کند .
در آخر برایم دعا کنید که بدان نیازمندم – یا حق
خبربد همیشه زود می رسد ، محمد برایم پیغام گذاشته که انگاری ساعتی پیش مهران برای همیشه رفت ! اول فکر می کنم که شوخی احمقانه ای هست سریع از دوستی در ایران می پرسم که صحت دارد ؟ و ای کاش نداشت ! و یکباره احساس می کنم که چقدر دلم برایت تنگ شده ، در ذهنم جستجو می کنم که آخرین بار ترا کی دیدم ؟ و می رسم به روزهای تلخ و شیرین " یاس نو " ، لعنت بر این دوری از ایران لعنت ! چه روزهایی بود... هر کس که ترا می دید می فهمید که از جنس دیگری هستی جنسی که کمتر پیدا می شود این روزها ، کلامت ، نگاهت و قلمت ... همه چیزت با دیگران فرق داشت وحالا همه آن جسارت و علم و دانش و شهامت خاطره ای بیاد ماندنی شد از تو !
لجم می گیرد از این دنیای لعنتی که به یکباره همه چیز تمام می شود ، مرگ دوستان و عزیزان همیشه سخت است اما سخت تر آن است که کاری نمی توانی بکنی و دور باشی ، اکبر از پیکر بی جانت در خانه ات می گوید و سارا از روزهای بی تو بودن می نالد و من نمی دانم چکار کنم جز اینکه بنشینم و عکست را نگاه کنم و فقط بگویم تو رفتی و زمستان آمد ، خدا حافظ رفیق !