www.flickr.com

دوگانه مجید مجیدی !

امسال در جشنواره فیلم برلین یا همان برلیناله دو فیلم از ایران آمده بود فیلم سه زن به کارگردانی منیژه حکمت و دیگری آواز گنجشکها از مجید مجیدی ، زیاد علاقه ای به دیدن فیلم مجیدی نداشتم بخاطر اینکه سینما را یک هنر حسی می دانم و می دانم وقتی که یک کارگردان حسش چیست و در چه حال و هوایی سیر می کند فیلمش چه می شود ، دلم نمی خواست به دیدن فیلمی بروم که کارگردانش افتخارش این هست که هر از گاهی تعدادی سینماگر را جمع میکند و به دست بوس رهبر می برد ، کسی که افتخار می کند با رهبر بر سر سفره نشسته است و با او نهار خورده است ! به نظر من فیلمش ارزشی ندارد اما به هر حال تعدادی از بچه های گروه مشتاق بودند فیلم را ببینند و من هم با ایشان رفتم ، آواز گنجشکها دروغ زیبایی بود ! فیلمی سراسر دروغ ، شاهکار دروغ در آنجایی بود که کریم (رضا ناجی) در مقابل در خانهای در شمال تهران به نماز می ایستد و صاحب خانه که دوربین خیلی هم روی کراوات مرد و کم حجابی زن تمرکز داشت در انتظار می مانند تا کریم نمازش تمام بشود و آنها بتوانند با ماشینشان از در خارج بشوند و دست آخر شربتی برایش می آورد و می گوید : "قبول باشه حاج آقا"! وجدانی در کجای تهران امروز این اتفاق می افتد ؟ و یا ریخته شدن گوجه سبزهای پول حرام که خدا هم مواظب کریم هست تا مبادا مال حرام وارد خانه شود و ... مجیدی در تمام صحنه های آواز گنجشکها تلاشش این بوده است که تهران را شهری دیندار و مدینه فاضله در ظل سایه رهبر قلمداد کند تا حتما در هنگام خصوصی فیلم برای رهبرش لبخند اورا بدست آورد تا به قول معروف خر مرادش را از پل بگذراند . بگذریم اما همین کارردان ارزشی و متشرع و بازیگر فیلمش در پایان نمایش فیلم با خانم لیزا پوتساید دبیر بخش مسابقه فیلم که طبیعتا از دید ایشان زن اجنبی هست و نامحرم دست می دهد و خوش و بش می کند ! . حالا من مانده ام با پارادوکس مجیدی که چطور می شود در برلین با زن نامحرم دست داد و در ایران مجتهد شد و حکم بر تکفیر دکتر سروش داد ؟! . البته با تمام اینها که گفتم من مجیدی را ذوب شده در ولایت و پیرو خط رهبر نمی دانم اگر حرفها و کردار و آثار مجیدی اعتقاداتش بود حرفی در آن نبود اما مجیدی دارد امروز خوش رقصی می کند برای نظام ، او شارلاتانی بیش نیست و فقط برای پول و امتیازاتش هست که شده ملیجک سینمایی رهبر وگرنه مجیدی واقعی همانی است که در برلین دیدیم از دست دادن با آن خانم و حرف زدن و نگاه کردن با او دلش غنج می رود و در کافه های روبروی مرکز برلیناله آبجویش را می خورد و شب اکران فیلم در دیسکوی کاسکو برود که به افتخار نمایش فیلمش جشنی برگزار شده بود و شراب بنوشد و برقصد و بادی به غبغبش می اندازد که ما اینیم ! پی نوشت : من نه با دست دادن با یک زن مثل احمقهای خشکه مقدس مشکل دارم و نه با مسلمان بودن من با شارلاتان بودن و دروغ گفتن مشکل دارم ، وگرنه هیچ اشکالی ندارد آقای مجیدی در برلین مشروب بخورد و با خانمها دست بدهد و یا دیسکو برود حرفم این است که این فرد نمی تواند این چهره دوگانه را داشته باشد در برلین مشروب خور و در تهران مجتهد !

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 7.3.08
  | | | Balatarin |

0 Comments:

ارسال يک نظر

صفحه اول




تازه نوشته ها

قدیمی ها

تازه هایی از دوستان

دوستانی که می خوانمشان



کمپین


GOFTANIHA

Iran Briefing

تحول سبز

Goftaniha, Amir Farshad Ebrahimi's Weblog

فیلتر شکن: دفاع از آزادی بیان

GOFTANIHA






Free counter and web stats

Creative Commons License
حقوق این وب طبق پروانه‌ کریتیو کامن لایسنس محفوظ است

© 2010 Goftaniha | گفتنی ها |Amir Farshad Ebrahimi's PersianWeblog | Site Feed Back to top
Designed by Graphit | For Goftaniha.org