Friday، December 21، 2007
موش و گربه بازی کیهان و رادیو زمانه
سال پیش که روزنامه کیهان درباره رادیو زمانه مطلبی نوشت با نام " هم فحشاء هم اندیشه " من به مهدی جامی که فکر می کردم واقعا دلش می خواهد سر پلهای مطلب را بداند گفتم که این مطلب را جدی نگیر و نه در زمانه و نه حتی در سیبستان چیزی درباره اش ننویس این مطلب و این کیهان دیگر جدی نیست ! و حتی گفتم اگر واقعا طبق ادعای خودت روزنامه نگار باشی و چند بار این مطلب را بخوانی متوجه می شوی که مال شریعتمداری نیست و این شروع نسل دومی های کیهان هست ،من مدتها بود فهمیده بودم کیهان کیهان قدیم نیست و آنروز گفتم که این مطلب را بی شک کسی نوشته همچون "پیام فضلی نژاد " خیلی ها خندیدند و باور نکردند اما جامی اصرارهای عجیب و غریب که نه باید نوشت و اصلا تو خودت در این باره بنویس ، من نوشتم و لابی بخصوص و کذایی در زمانه به جامی هشدار دادند که آنرا منتشر نکن ، البته بعدها آن مطلب در گویا نیوز منتشر شد و دست بر قضا تا مدتها خواننده داشت و در بخش ویژه بود و هنوز هم در وبلاگم کامنت میگیرد و مورد بحث است ، آنجا اعلام کردم که اولا؛ کیهان دیگر کیهان قدیم نیست و از دور و بازی خارج شده و دوما ؛ کیهان امروز شده بقول ما نظام قدیمی ها " طرح کاد " روزنامه نگاران حکومتی . امروز درست یکسال از آن روزها میگذرد ! پیام فضلی نژاد دیگر آنقدر خودی شده است که بی نقاب بیاید جلو و علنا برای حسین شریعتمداری خوش رقصی کند ! متهم کند بگیرد و ببندد . پیام فضلی نژاد امسال دوباره بیاد رادیو زمانه افتاده و درباره آن نوشته ، اما دست بر قضا این افشاگری تنها چیزی که نداشت ضرر به رادیو زمانه و مدیرانتصابی اش بود، در آن مقاله دو چیز نشانه گرفته شده بود حمله بیر حمانه به رادیو زمانه و کارکنان او ، حدسش درست است صبح روز انتشار مقاله کیهان ، مهدی جامی خوشحال و کیفور مقاله را ترجمه کرده و سریع برای پرس ناو و بعدا وزارت امور خارجه هلند فرستاده و مظلوم نمائی کرده که آنچنان که گزارشگران فولکس کرانت هم گفته اند ما وابسته به رژیم ایران نیستیم ! ببینید کیهان که با امضای نماینده رهبری منتشر می شود چه چیزها که پشت سر ما نگفته است . امروز که به یکسال پیش نگاه می کنم می فهمم که چرا جامی می خواست آن مطلب در بوق و کرنا بشود ، به هر حال بودجه رادیو تصویب نشده بود و زمانه به یک دشمن قدر وزن از نوع حکومتی اش همچون کیهان احتیاج داشت ! . اما کیهان ، پیام فضلی نژاد می نویسد و می پرسد : چرا «راديو زمانه»، همواره در پشت صحنه بازي امنيتي- رسانه اي هلندي ها خوش رقصي مي كند؟! و ضمن دادن آدرس اشتباهی وابستگی رادیو زمانه به طیف اصلاح طلب داخل کشور این اخطار را اعلام میکند که : قاضي نمي تواند (شرعا و قانونا) از پيگرد قضايي ماموران شبكه ناتوي فرهنگي در ايران شانه خالي كند . و این باز دقیقا همان چیزی هست که مهدی جامی دقیقا روی آن مانور می دهد " جان چند خبرنگار ما در ایران در خطر است " ! و ما با اصلاح طلبان و طیف گسترده ای از دانشجویان و جوانان در ایران در ارتباطیم ! باید بدانیم که کیهان و البته مشخصا شریعتمداری هالو نیست ! حسین شریعتمداری اکنون ضمن آنکه از معتمدان بیت رهبری هست آنقدر در وزارت اطلاعات و اینجا و آنجا یارغار دارد که بداند در این مملکت چه خبر هست و اگر همه اینها را منکر بشویم کسی منکر ارتباط صفار هرندی با حسین شریعتمداری نیست ! صفار هرندی که زمانی عضو شورای سردبیری روزنامه کیهان بود وبعدها با روی کار آمدن دولت آقای احمدی نژاد به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی رسید اکنون یکی ازاصلی ترین وزرای دولت احمدی نژاد است . اما بگذارید داستان در همین جا متوقف بشود تا دوباره برسیم به این نقطه !. نیمه دوم سال 1385 در ایامی که بحث راه اندازی رادیو زمانه جدی و حتمی شده بود ، رادیویی که با بودجه علنی و مستقیم اختصاص داده شده پارلمان هلند به وزارت امورخارجه و مبادی ذی ربط در جهت بسط و گسترش دموکراسی در ایران راه اندازی می شد ، رادیویی که قرار بوده تا سیاست حکومتی سانسور در جمهوری اسلامی را به زیر سئوال برده و بدون رعایت خط قرمز و مرز به حامیان پیدا و پنهان دموکراسی در ایران تریبون بدهد و ... درست در همان روزها به یکباره خبر رسید که مهدی جامی مدیر رادیو به ایران سفر کرده است ! ، آنچه مسلم بود دست کم با خوشبینی بسیار حداقل می بایست بلایی که بر سر خانم فرح کریمی دیپلمات پارلمان هلند در فرودگاه مهرآباد آمد نیز برای وی تکرار شود در حالیکه خانم کریمی نماینده هلند بود و البته مصونیت سیاسی نیز داشت چند ساعت در فرودگاه مهرآباد مورد تفتیش و بازجویی قرار گرفت اما مهدی جامی رفت و آمد و کسی هم نازک تر از گل به او نگفت به او که قرار بود با راه اندازی یک رادیوی فارسی زبان به جنگ رسانه ای با خط قرمزهای جمهوری اسلامی برود ! دنیای عجیبی است نه ؟ مهدی جامی خود البته در همه جا با نهایت تواضع و خشوع اعلام میکرد که من به ایران رفتم با مسئولان وزارت ارشاد گفتگو کردم ( توجه داشته باشید که وزارت ارشاد همان صفار هرندی هست!) و حتی یکبار هم اعلام کرد که من در دیداری که با مسئولان سایت بازتاب و محسن رضایی داشتم ( جهت یادآوری این حرف را در برلین در ایام برگزاری نشست جمهوری خواهان زدند و نوارش هم موجود است )اما هیچ وقت به محتوای جلسات اشاره نمی کنند و صرفا می گویند می خواستم دفترنمایندگی در آنجا بزنم ! البته ایشان شاید هم ندانند که جلساتشان در وزارت ارشاد با محوریت وزارت اطلاعات انجام میگرفته است اما نیک می دانند که هدفشان از رفتن به ایران چه بوده است . اکنون به سر خط این مطلب و غلطهای آشکار کیهان برگردیم : این روزها رادیو زمانه به علت گزارش فولکس کرانت به شدت در هلند زیر فشار هست ، در سایت زمانه دست کم هفته ای دوبار درباره غلط بودن گزارش فولکس کرانت مطلب نوشته می شود ، نشستهای توجیهی و تکذیبی رادیو زمانه در هلند پی در پی انجام میگردد ، وزارت امورخارجه هلند در گزارشی بلند بالا که در دیدار با بیش از چهل منتقد ایرانی و هلندی داشته است ابهاماتی را به پارلمان هلند نسبت به ادامه فعالیت رادیو زمانه اعلام کرده است . لابی منتقدان رادیو زمانه اعم از چپ و راست و سلطنت طلب و جمهوری خواه بشدت سیاستهای حمایتی رادیو زمانه از جمهوری اسلامی را نشانه گرفته اند و می گویند و می نویسند ، و درست در همین فضا به یکباره در روزنامه کیهان با مطلبی پر سوز و گداز و افشاگرانه بر علیه رادیو زمانه جان میگیرد ، نکته بسیار جالبی که در آن گزارش کیهان وجود دارد این است که گزارشی که حتی به همسر سابق یکی از کارکنان رادیو زمانه می پردازد و بیش از ده خط درباره آن می نویسد هیچ اشاره ای به مدیر رادیو زمانه یعنی مهدی جامی نمی کند ، که مبادا جریانهای موازی اطلاعاتی که در بازی کیهان – ارشاد – رادیو زمانه نیستند نسبت به مهدی جامی حساس بشوند ؟ اما شاید سئوال نمائید که با چه دلیل و برهانی کیهان و زمانه را در یک سو می دانم ؟ در تاریخ 23/9/1385 آقای مهدی جامی با مراجعه به وزارت ارشاد از وزارت ارشاد و ادارات تابعه آن درخواست همکاری و مساعدت برای ادامه راه رادیو زمانه می نماید . متعاقبا بدستور وزیر ارشاد آقای صفار هرندی در تاریخ 24/9/1385 معاونت حراست وزارت ارشاد نامه ای به معاون وزیر اطلاعات ارسال نموده و در آن اعلام می نماید که مهدی جامی به این وزارتخانه مراجعه و "درخواست همکاری و هماهنگی لازم " نموده اند ، (عکسی از آن نامه موجود است و به زودی در یک سایت هلندی زبان منتشر خواهد شد) . و بعد از آن جلسات با محوریت وزارت اطلاعات برگزار میگردیده البته در بعد از ظهرها هم ایشان به رسم قدیم انگلیسی شان لاسی با محسن رضایی و بازتابی ها و بعضا لابی رفسنجانیستها به صرف چای و کیک زده است . حالا شما فقط کافی است پازلهای موجود را کنار هم بگذارید : وزارت اطلاعات - صفار هرندی وزیرارشاد – شریعتمداری مدیر کیهان – فشارهای نهادهای سیاسی و مطبوعاتی هلندی مبنی بر آبکی و بی خاصیت بودن رادیو زمانه – انتشار مطلب افشاگرانه پر طمطراق و کاملا جهت دار کیهان - انعکاس سریع آن توسط مهدی جامی به روسایش در پرس ناو و وزارت امور خارجه ! شما از این دانه های پازل چه نتیجه ای میگیرد ؟
: © | | Balatarin | Donbaleh
Wednesday، December 12، 2007
چقدر این عکس آشناست !
بیست سال پیش درست همانروزی که همسر دکتر سامی در مسجد حجت ابن الحسن تهران ضجه می زد و می گفت: " من می دانم چه کسی شوهرم را کشته" و دکتر بازرگان و داریوش فروهر و خیلی های دیگر از کسانی که یک روز در همین جمهوری اسلامی دولتی بودند و اولین دولت جمهوری اسلامی را می گرداندند در جلوی در ایستاده و صاحب عزا بودند تنها کاری که می توانستند در برابر آن ضجه ها بکنند این بود که، فقط گریه می کردند برای دوستی که از دست دادند ، دوستی که خود یکروز اولین وزیر بهداری جمهوری اسلامی بود و در مطبش با ضربات چاقو تکه تکه شد البته به زودی همه فراموش کردند و کسی هم جرات نکرد از همسر دکتر سامی بپرسد آن قاتل آشنا که بوده؟ ، دکتر بازرگان آنقدر تهمت شنید و جفا دید تا در انزوا مرد و اکنون دیگر حتی بازماندگانش جرات و اجازه ندارند تا برای وی یک مراسم یادبود و سالگرد در خور شانش بگیرند برای کسی که روزگاری سخنگو و مفسر دینی بود و حتی دولت "ستم شاهی " هم مانع برگزاری جلسات مذهبی و تفسیر قرآنش نمی شد ! . فروهر نیز به عاقبت دکتر سامی گرفتار شد اولین وزیر کار دولت جمهوری اسلامی به همراه همسرش پروانه فروهر با ضربات چاقو تکه تکه شدند و اکنون با گذشت کمتر از نه سال دختر دردمند او حتی اجازه ندارد در منزل فروهرها و یا همان قتلگاهشان برای پدر و مادرش که بدست باندی که خود کارگزاران جمهوری اسلامی اعتراف کرده اند "خودسر بوده اند " و "جنایت انجام می داده اند " مراسم یادبود بگیرند ! آن ور ماجرا هم عجیب هست ، نزدیک نه سال پیش در مسجد جامع سه راه ضرابخانه وقتی که برای سعید امامی دوستانش ختم گرفتند و روح الله حسینیان بر بالای منبر امامی را شهید خطاب کرد آنور پرده در قسمت زنانه همسر سعید امامی درست همانی را گفت که روزگاری همسر دکتر سامی می گفت ! ضجه می زد و می گفت : سعید مظلوم بود ، سعید رو تو زندان کشتند ، من می دانم چه کسی سعید را کشته ! "و اگر باز هم بخواهیم در این ور بازار بگردیم چند سالی بعد فوت آیه الله خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی فرزندش سید احمد خمینی به یکباره تمام سیستمهای گوارشی و اعصاب و خونش از کار افتاد و درست بیست و چهار ساعت بعد از سخنرانی اش فوت کرد جمعیت میلیونی وی را تشعیع کردند و در کنار پدرش به خاک سپردند اما بعدها همان دست کم یک میلیون نفر در بعد قتلهای زنجیره ای شنیدند که سید احمد خمینی هم یکی از حذف شدگان بوده و به فرمان رهبر و بدست سعید امامی و عمالش کشته شده اما همه یا نشنیده گرفتند و به روی خودشان هم نیاوردند یا خیلی زود فراموش کردند... دنیای عجیبی هست و همه ما دچار گیجی و فراموشی شده ایم ، بیست سال پیش که سامی کشته شد تنها وزارت اطلاعات در اطلاعیه ای کوتاه اعلام کرد که قاتل دکتر سامی در تعقیب گام به گام سربازان امام زمان شناسایی شده اما لحظاتی پیش از دستگیری در حمامی در شهر اهواز اقدام به خود کشی نموده . تا اینکه بعدها در جدال قدرت جناح چپ و راست درست وقتی که یک چهره گمنام به مقام شهرداری تهران رسید به یکباره نجواها بلند شد که چرا قاتل دکتر سامی را شهردار کردید ؟ اما همه زود فراموش کردند و عجیب تر که بعدها همان فرد شد رئیس جمهور بله اکنون ما همه دکتر محمود احمدی نژاد را می شناسیم اما فراموش کردیم ضجه های همسر سامی را ، فراموش کرده ایم که روزگاری وی چکاره بوده است ! سعید امامی هر چه که بود جانی بود یا قاتل زنجیره ای به هر حال در زندان با دسیسه های هاشمی رفسنجانی از ترس اعترافات و بازجوئی های امامی که گفته بود بدون اذن روسای خود ( یعنی رئیس جمهور ؛ هاشمی رفسنجانی و وزیر اطلاعات ؛ فلاحیان ) آب هم نمی خوردم کشته شد و ما فراموش کردیم ماجرای مرگ امامی را و امروز همه در تلاشند که دوباره هاشمی رفسنجانی را میانه رو بنامند و دوباره اورا بر سر کار بیاورند ! هاشمی ای که در هشت سال دولتش امنیتی ترین دولت را داشت و برگترین جنایات و سرکوبها در دامن دولت وی انجام می شد و امروز همه او را میانه رو می خوانیم ! ما فراموش کاریم ! حالا همین دیروز پریروزها بود که کاظم دارابی نیز آزاد شد راستی کاظم دارابی که بود ؟ نه هنوز خیلی ها فراموش نکردند که کاظم دارابی و چند لبنانی دیگر، صادق شرفکندی، فتاح عبدلی و همایون اردلان و نورمحمد پور دهکردی را پانزده سال پیش در رستوران میکونوس در شهر برلین ترور کرده اند . حالا همین آقای قاتل که قرار بوده مابقی حبس ابد خود را در ایران بگذراند به ایران فرستاده شده است در پلکان هواپیما معاون وزیر امورخارجه و تعدادی از نمایندگان مجلس به استقبالش می روند و حلقه گل برگردنش می اندازند و برایش نشست و مصاحبه مطبوعاتی در پاویون دولت در فرودگاه برگزار می کنند ، عجیب است نه ؟ اما این عکس بالا را خوب نگاه کنید ، خوب نگاه کنید که تا چند سال دیگر که اگر این آقا البته به درد سعید امامی گرفتار نشود وقتی شد وزیر و وکیل آنوقت هم بشناسیدش و فقط نگوئیم " چقدر این اسم و این عکس آشناست " آخر می دانید ما ایرانی ها خیلی فراموشکاریم !
: © | | Balatarin | Donbaleh
Tuesday، December 11، 2007
رجب بابات مرد !
داستانی بود که خدا رحمت کنه پدر بزرگم همیشه برایم تعریف میکرد که : " جمعی از اهل روستائی يك شب سرزده رفتند به خانه يكی از اهالی ده و كدخدا شروع كرد به نقل داستان نوح که خدا چه صبری بهش داد و... که یکهو بعد از اون خادم مسجد شروع میکنه به تعریف کردن كه يكی از چوپانان را پارسال تو سیاهه زمستان خرس خورد و زن و بچه اش که اتفاقا سه چهار تا بچه کوچک هم داشته یتیم شدند و خدا رحمتش کنه چقدر بده بچه بی سایه پدر مادر بزرگ بشه و ... بعد از آن مرد قهوه چی از گذشته ها و سرگذشت آن روستایی گفت که مریضی لاعلاجی داشت و سالها خودش و خانواده اش چه زجری کشیدند تا همین پارسال که فوت کرد و بردنش امامزاده ده دفنش کردند ، حرف امامزاده ده که می شود یکی از حاضران از امامزاده گفت و نذر و نيازها را به ياد آورد و نهایت مرد همسایه رشته کلام را در دست گرفت و به جانوری رسيد كه چند سال پيش در بالای كوه ظاهر شده بود؛ و خلاصه پاسی از شب گذشت و جمع نشسته بودند و پشت سر هم داستان می گفتند و زن خانه هم كه در پشت پرده هی چای می ريخت و به داخل اتاق می فرستاد، ديگر خسته شده بود، دست آخر، از همان پشت پرده گفت "رجب بابات مرد ! اين ها آمده اند اين را بگويند...". حالا حكايت ماست ، این روزها اخبار ایران و اتفاقات مربوط به ایران را که میشنویم درست شده ماجرای مرگ پدر رجب همه دارند تلاششان را می کنند ولی از اصل ماجرا هم دارند دور می شوند البرادعی پی در پی داستانهای پر آب و تاب تعریف می کند و وزيران اروپائی می آيند و می روند ، سفيران جمهوری اسلامی را به وزارت خارجه ها احضار می كنند و هی پيام درپنهان می رسد و احمدی نژاد هم این معجزه هزاره سوم هی می رود این ور و آور یکروز دست عربها رو می فشارد و روز دیگر دست اروپائی ها و از آن طرف عده ای هم دلخوشند به حذف نظارت استصوابی و انتخابات آزاد کمیته راه انداخته اند و دلخوشند که با امضاهایشان شورای نگهبان باد بشود برود هوا و وااسفا که به غیر از مجنونان همیشه حاضر به امضا عقلای بسیاری هم بر پای آن امضاء زده اند ، به یکباره مجموعه سازمانهای جاسوسی آمریکا دست در دست ام آی شش بریتانیا و سازمان اطلاعات آلمان اعلام می کنند ایرانی که اینقدر ازش می ترسند از سال 2003 فعالیت برای ساخت بمب اتم را کنار گذاشته ، از آن طرف خبر می رسد که آمریکا و عراق از ایران تشکر می کنند که تلاش در راه امنیت عراق انجام میدهد و در بحرین میگویند بیائید "سنتو" را دوباره راه بیندازیم ، كيهان مثل معمول تهمت می زند و اینبار جنبش زنان و کمپین یک میلیون امضاء را جاده صاف کن پژاک می داند !! هاشمی در نقش یک مصلح و عاشق صلح و صفا و ضد خشونت برای بار دهم وضعیت را بحرانی می داند ، اما خامنه ای در آخرین شب نشینی نمایندگانش در باغ لواسان یا همان مجتمع فرهنگی ورزشی امام خمینی خبر از این می دهد که بچه ها گفته اند با اولین حمله آمریکا 313 سفارت خانه و مرکز آمریکایی را در دنیا به عدد سربازان امام زمان منفجر خواهیم کرد ، فرمانده موشکی سپاه هم می گوید با اولین حمله آمریکا یازده هزار موشک در دقیقه اول شلیک می کنیم ، اما دقیقه دوم را خدا عالمه چه می شود ؟! عده ای دارند خودشون رو جر می دهند که خاتمی و اصلاح طلبها رو برگردونند یه جماعت عاشق جنگند و دلشون برای سربند و خمپاره و آرپی جی لک زده یه عده دیگر هم دلشون برای بارکشی از این اسب نیمه جون جمهوری اسلامی لک زده و کمیته صلح راه می اندازند یه لگد به جمهوری اسلامی می زنند و یه لگد به آمریکا که هم خدا رو داشته باشند و هم خرما ... داستان به اینجا که می رسد بحث طولانی تر میشود ولی به باور من، ماجرا همان است كه آن زن صاف و ساده از پشت پرده گفت...
: © | | Balatarin | Donbaleh
Tuesday، December 4، 2007
شاهکار دیگری از نیروی انتظامی اینبار بیرجند !

توضیح : این فیلم با توضیحات زیر دیروزاز ایران برایم ارسال شده است : "در تاریخ دهم آذر 1386 ساعت شش عصر شنبه شب در میدان ابوذر بیرجند گشت پلیس امنیت اخلاقی به دو نفر از دانشجویان دختر به خاطراینکه حجاب اسلامی را رعایت نکرده اند و موهایشان از مقنعه بیرون است با لحن بسیار زننده ای به دو دختر دانشجو می گویند : "بی سروپا حجابتو درست کن !" و وقتی هم با واکنش دانشجو مواجه می شود که این چه طرز صحبت کردن هست ؟ قصد انتقال آنان را به مرکز پلیس می کنند و اقدام به ضرب و شتم یکی از این دختران دانشجو که از سوار شدن به خودرو پلیس امتناع می نموده کرد که در این لحظه مردم بسیاری با شنیدن ضجه های این دختر بیگناه که از انان درخواست کمک مینمود در صحنه تجمع کردند و در حین ضرب و شتم حتی مقنعه این دختر توسط یکی از مامورین زن کشیده شد که باعث شد نه مقداری از مو که تمام موهایش را مردم ببینند ! این صحنه توسط خیلی از حضار با موبایل فیلم برداری شده و در سطح شهر بلوتوث گشته... حال اینکه در برخی از فیلم های بلوتوث شده از این دختر بیگناه" صحنه برداشتن روسری وی توسط مامورین واضح میباشد که باعث سوء استفاده های اخلاقی از چهره بی حجاب این دانشجوی بیگناه خواهد شد . ضمنا یاداور میشود" واقعه یاد شده که خشونت پلیس علیه زنان را متذکر میشود جریحه دار شدن احساسات حاضرین در صحنه را در پی داشت و تا لحظاتی پس از دستگیری این دانشجوی دختر" تجمع ادامه داشت و زمزمه هایی در تقبیح این عمل پلیس و بر ضد نظام و مسئولین شنیده شد . "

: © | | Balatarin | Donbaleh
Sunday، December 2، 2007
موسویان این مسیح مصلوب !
اول خواستم یه پست مفصل درباره این آقای موسویان بنویسم که فعلا این روزها مد شده است ، اما فعلا خیلی درگیرم .
هیچ اظهار نظری نمی کنم ولی ببینید ماجرا چقدر احمقانه بودار و مشکوکه ! ؛ در حالیکه مامور نیروی انتظامی مقابل خانه آقای موسویان هست تا کسی آسیبی به جان ایشان نرساند شبانه انگار کارلوس یا بن لادن را شناسایی کرده اند ، می ریزند خانه ایشان و وی را بازداشت می کنند بعد چند روز بعد با وثیقه آزادش می کنند آقا که به سنگین ترین اتهامات متهم شده بود برای خودش همینجوری راست راست قدم می زند و می رود مجمع تشخیص مصلحت نظام و مرکز تحقیقات استراتژیک ( که در آنجا سیاستهای کلان مملکت پالایش می شود !) بعد از مدتی قوه قضائیه می آید و سخنگویش اعلام می کند آقای موسویان همچون یوسف معصوم هست و بیگناه ! دوباره بعد مرتضوی دادستان تهران می آید می گوید نه ایشان متهم هست حالا این لابه لا پارازیت های احمدی نژاد و محسنی اژه ای بر علیه موسویان و پشتک و وارو انداختن هاشمی و ایادی اش را هم در دفاع از موسویان شما داشته باشید دست آخر هم که در هفته بسیج اوسکول هایی با پلاکارد بسیج دانشجویی ( و طبق معمول بسیج دانشجویی کجا و کدام دانشگاه هم معلوم نیست همین جوری گتره ای "بسیج دانشجویی " می ریزند جلوی دفتر قوه قضائیه که جاسوس اعدام باید بشه ! خبرنگاران داخلی و خارجی هم از اعتراضات شدید الحن با اشتیاق عکس می اندازند و خبر تهیه می کنند و به قولی نفت بر آتش می پاشند ! ، حالا این وسط داشته باشید رسانه های فارسی زبان داخلی و خارج از کشور را هم که همه متفق القول دارند از موسویان یک بت معصومیت میسازند که وای گرفتنش این مسیح بر مصلوب را ! مثلا از رادیو زمانه چون مهدی جامی بلکل از اتفاقات ایران پرت هست و الان برید مثلا تو آجودانیه تهران ولش کنید چون طفلی سالیان ساله ایران نبوده فکر میکنه آمده رم در ایتالیا ! از ایشان هیچ توقعی نیست ولی بی بی سی چرا داره پیاز داغ ماجرا را هی زیاد میکنه ؟! یکی نیست بیاد بگه بابا این آقای موسوی من کاری ندارم الان جاسوس هست یا نه این خودش یه پا متهم بالفطره هست این برادر موسوی کم گند نزده ؟ ، در زمان سفارت همین ایشان بود که اطلاعاتی های ایران و از جمله کاظم دارابی (که به مدد الطاف خانم مرکل که این روزها داره هی هارت و پورت میکنه که ایران رو تحریم کنید ، تا بیست و چند روز دیگه آزاد میشه ! ) در یک عملیات تروریستی زدند رهبران حزب دموکرات کردستان رو کشتند و همین آقای موسویان تا لحظه آخر نه تنها اظهار بی اطلاعی می کرد و بر عدم دست داشتن ایران در این ماجرا تاکید، بلکه می گفت ما می دانیم کار خودشان بوده و این یک تسویه حساب سیاسی هست و ربطی به جمهوری اسلامی نداره ! همین آقای موسویان بود که در آلمان گروههای عملیات علیه مخالفان جمهوری اسلامی در اروپا را راه اندازی و تجهیز نموده ،همین آقای موسویان اولین تکنولوژی هسته ای را از دلالهای آلمانی و اتریشی خرید و برد ایران ! ، حالا همه این روزها همچین واویلا سر میدهند که انگار باباشونو جلو چشمشون دارند سر می برند ! من شک ندارم که همه اینها یه بازی هست از گرفتنش تا آزاد کردنش و راه انداختن این بازیها پس تعجب نکنید اگه همین فردا پس فردا یکهو این آقای موسویان یک حزب جدید سیاسی راه انداخت و یا نه اصلا شد کاندیدای ریاست جمهوری آینده کارگزاران ! از این آقایان هر چی بگید بر میاد ! . از همه اینها که بگذریم خودم هم فهمیدم این پست خیلی عصبی شده پس بگذارید کمی بخندیم ! این نیروی انتظامی رو که همه می بینید با چه قدرتی مقابل یه مشت معتاد و کارتون خواب می ایسته ویا با چک و لگد اجتماع آرام زنان را تارو مار می کنه و باتوم میکشه و چنگ و دندون نشون میده که ما اینیم و ما ذوالفقار علی دوران هستیم ، فقط نگاه کنید که در یکی از مانورهای مبارزه با اغتشاش و جنگ شهری در مقابل چشمان فرمانده هان و مدعوین در مصلای تهران امسال چه گندی زده، اینجا را ببینید و حال کنید !
لینکدونی :
باز هم فشار بر جنبش زنان دیگر مسلم است بخش امنیتی برای این جنبش نقشه های زیادی دارد و برای سرکوب جدی اینها آمده است
دلیل دیگری بر اینکه همین اقلیت ایرانی آواره که غالبا اکثرشان هم زخم دیده دیکتاتوری هستند خودشان چقدر دموکرات هستند
این روزها ، دل آرام ما را به بند می کشند ، گلهای مریم را پشت حصار و سیم نهان می کند و حالا جلوه عشق را هم می خواهند از ما دریغ کنند،غافل از اینکه این " جلوه " کدر نمی شود،
: © | | Balatarin | Donbaleh
امیر فرشاد ابراهیمی
دانستن حق مردم است
همین تازگی ها
کمپین
مبارزه مسالمت آمیز

اعتراضات یا اقدامات همگانی از جمله مهمترین و بهترین ابزارهایی است که جنبش های مسالمت آمیز در اختیار دارند علت در سه امر نهفته است: نخست اینکه اعتراضات همگانی را میتوان با امکانات مادی و نیروی انسانی محمدودی سازمان داد و دیگر اینکه میتوان در فضای محدود سیاسی و هنگام افزایش فشارهای استبدادی نیز آنها را سازمان داد و دست آخر اینگونه اقدامات نظر رسانه های گروهی را به خود جلب می کند و جنبش را قادر می سازد که پیام خود را در سطح هرچه گسترده ای مطرح سازد. فراموش نکنید که یک عکس و یا یک آهنگ و یا فیلم و ... در جای مناسب می تواند کار هزار واژه و یا دهها انسان را انجام دهد

باقی قضایا
خواندنیها
قدیم نوشته ها

April 2001
October 2001
July 2002
January 2003
April 2003
September 2003
December 2003
February 2004
April 2004
May 2004
July 2004
November 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
امکانات

     

    Creative Commons License
    تمام حقوق این وب طبق پروانه‌ کریتیو کامن لایسنس محفوظ است





    Google Groups
    گفتنی ها
    بازدید از این گروه