Sunday، November 25، 2007
لیلاج بازنده – قسمت دوم
اشاره : از قسمت اول این نوشتار بیش از شش سال می گذرد گرچه برای بسیاری از خوانندگان و خود من همچنان داغی آن نوشتار حس می شود چرا که زخم قتلهای زنجیره ای باز باز است و انگار نه انگار که بیش از نه سال از آن روزهای غمناک پائیزی می گذرد که دشنه سرد و لخت تحجر قلب گرم و پر از عطوفت فروهرها را شکافت و بعد از آنها دست سردشان سخت بر گلوی پوینده و مختاری و ... نشانه رفت ، این زخم مرهم ناپذیر است و تنها شاید با روشنگری و محاکمه عاملین و آمرین این جنایتها تسکینش برای داغدارانش که گویی یک ملتند میسر تر باشد . اکنون با گذر بیش از شش سال از اولین نوشتار همچنان با جمع آوری بخشی از آن اسناد و مدارک و اعترافات متهمان آن پرونده که جسته و گریخته به دستم رسیده است امید آنرا دارم به زودی زود کتاب لیلاج بازنده را تقدیم خوانندگان محترم نمایم .*
قتلهای پی در پی آذرماه سال 1377 و بدنبال آن بیانیه معروف وزارت اطلاعات که در آن صراحتا قید شده بود که برخی از پرسنل وزارت اطلاعات( که بعدها معلوم شد از کلیدی ترین اعضای آن از ابتدای تاسیس وزارت اطلاعات تا روزهای قتلهای پائیزی بوده اند) ،در این جنایات دست داشته اند ، امید بسیاری را در دل شهروندان ایرانی پدید آورد که دیگر با وجود اصلاحات هیچ چیز مخفی نخواهد ماند و آنچنان که رئیس جمهور وقت خاتمی اظهار داشته "چشم فتنه را کور خواهد کرد " و غده های چرکین را جراحی و دست های آلوده را از حیات خلوت بیرون کشیده و برای ایرانیان آشکارش خواهد کرد . مطبوعات جان یافته در دل اصلاحات و از جمله روزنامه سلام به مدیریت آیه الله موسوی خوئینی ها که حتی یکروز پیش از صدور بیانیه رسمی وزارت اطلاعات شجاعانه خبر دست داشتن اعضای وزارت اطلاعات در این قتلها را اعلام نموده بود به میدان روشنگری آمدند و موضوع قتلهای زنجیره ای را در دستور کار خود قرار دادند . رئیس جمهور نیز با تشکیل یک هیات پیگیری بر کار بازداشت و بازجوئی و شناسایی آمران و عاملان قتلها نظارت داشته تا اینکه کار به جائی رسید که به گواهی بسیاری دیگر در توان و قدرت آنها نبود . دانه درشتها آنقدر سنگین بودند که برای جا به جائی آنها باید نظام را زیرو رو می کردند تا آنجا "حکم آمد" و هیات پیگیری ریاست جمهوری از کار برکنار شدند و پرونده بدست "دیگران" افتاد و این دیگران نیک می دانستند که چه باید بکنند و اولین کار این بود که "عناصر کلیدی " پرونده باید به نحوی محوشوند تا کار امحاء کلی پرونده آسان شود و اینچنین بود که به یکباره خبر خودکشی سعید امامی منتشر شد و در بعد از آن تمام بازجوئی های متهم ردیف اول محو شد و کار رسید به محاکمه چند عامل و کارمند دست چندم وزارت اطلاعات . گرچه سعید امامی در اولین پرونده های تشکیل شده در هیات پیگیری هم متهم ردیف اول شناخته شده بود اما این متهم ردیف اول دفاعیاتی هم انجام داده بود و در تمام اوراق بازجوئی های خویش نکاتی را بیان می کرد که برای همگان مشخص می شد که وی نیز خود عاملی بیش نبوده ورای این مسئله که سعید امامی بیش از هیجده سال معاون امنیتی وزارت اطلاعات بوده است اما در هنگام وقوع جنایات پائیز هفتاد و هفت وی تنها مشاور وزیر بوده است و طبیعی است که به هیچ وجه به عنوان مشاور وزیر نمی توانسته دستور قتلها را صادر کند و اصلا یک مشاور در ساختار اجرایی وزارتخانه نقشی ندارد و هیچ سرویس امنیتی ای به فرمان مشاور وارد عمل نمی شود در حالیکه در همان زمان وقوع قتلها مصطفی کاظمی معاون امنیتی بوده است و اینکه کاظمی هم از سعید امامی دستور می گرفته است این مسئله به خوبی نشان می دهد که دانه درشتها " کسان دیگری " بوده اند و سعید امامی نه طراح و فرمانده جنایات بلکه او نیز سربازی در این ماموریتها بوده است همچنان که وی صراحتا و به درستی خود در بازجوئی هایش اذعان داشته است : "من از آغاز انقلاب تا به امروز سرباز گوش به فرمان نظام مقدس اسلامي و مقام ولايت بوده و هستم، هيچگاه بدون کسب اجازه و يا بدون دستورات مقامات عالي نظام کاري انجام نداده‌ام. هرچه را که به صلاح نظام و اسلام دانسته‌ام به عنوان پيشنهاد به مسئولانم ارائه کرده‌ام. من خود را گناهکار نمي‌دانم. کساني که حذف شده‌اند، مرتد، ناصبي و محارب بوده‌اند. حکم مجازات آنها مثل هميشه به ما تکليف شده است و ما آنچه کرده‌ايم اجراي تکاليف شرعي بوده است نه قتل و جنايت... " و البته همین شناسایی مکلفان بود که کار را از دست هیات پیگیری ریاست جمهوری درآورد ! آنچه که همگان به آن اشاره داشته اند از روح الله حسینیان گرفته تا اکبر گنجی و عماد باقی و ... متهمان این پرونده ایمان داشته اند که فروهرها و پوینده و مختاری و ... ناصبی هستند ومهدور الدم هستند ، پس یعنی تمام عاملان این قتلها با این انگیزه که اینها ناصبی هستند به اعدام آنها وجه شرعی و قانونی می دادند در حالیکه اگر فرض را بر این بگذاریم که سعید امامی متهم ردیف اول است یعنی سعید امامی فتوای قتلها را داده است و دستور اعدام آنها را داده است ، در حالیکه نیک می دانیم سعید امامی در جایگاه اینچنینی شرعی نبوده است و حق فتوا نداشته . سعید امامی همچنان که خود گفته سرباز پا به رکاب این نظام بوده است و وقتی هم که به زندان می افتد آنزمانی که تصمیم به گفتن و اعتراف می گیرد ، بدون هیچ ابایی و ترس و پنهان کاری ای تمام موارد را ذکر می کند و با ذکر جزئی ترین موارد همه را می گوید تا ثابت کند که جرم و گناهی نداشته است و صرفا او دستورات "بالایی ها " را انجام می داده است و این بالایی ها همانهایی بودند که اکبر گنجی به درستی نام "شاه کلید " را بر آنها گذاشت . سعید امامی هنگامی که بازجو از وی سئوال می نماید ، دستور قتل داریوش فروهر و پروانه اسکندری را چه کسی به شما داد ؟ عنوان می کند که : " دستور قتل داريوش فروهر و پروانه اسکندري را به روال معمول هميشگي حجت‌الاسلام علي فلاحيان به من داد. احکام اعدام ساير محاربين قبلا در زمان وزارت فلاحيان صادر شده بود. از مدتها پيش قرار بر اين بود که عوامل مؤثر فرهنگي وابسته که توطئه‌ تهاجم فرهنگي را در ايران پياده مي‌کردند و جمعا صد نفر بودند اعدام شوند. حکم حذف 29 نفر از نويسندگان از مدتها پيش مشخص و احکام قبلاً صادر شده بود که در مورد 7 تن از آن عناصر احکام در دوره وزارت علي فلاحيان اجرا شده بود. وقتي حکم اعدام فروهر به ما ابلاغ شد پرسيديم که تکليف احکام معطل مانده اعضاي کانون نويسندگان چه مي‌شود که حاج آقا دري نيز گفتند هرچه سريعتر اقدام شود بهتر است و اين بار نيز مثل ماقبل انجام شد با فرق اينکه بجاي ابلاغ از سوي فلاحيان امور از طريق حاج ‌آقا دري نجف‌آبادي هماهنگ مي‌شد " . گرچه سعید امامی در این اعتراف صراحتا انگشت اتهام را به سوی علی فلاحیان و دری نجف آبادی نشانه می رود اما در جاهایی دیگر نیز باز فاش می سازد که فلاحیان و دری نیز باز دانه درشتهای این جنایات نبوده اند و اینان نیز صرفا مجری " اوامر " بوده اند به عنوان مثال هنگامي که بازجو از وي سؤال مي‌نمايد آيا اعدامها رويه امنيتي داشت و با حکم "حفظ نظام از واجبات است" انجام مي‌شد يا حکمهاي موضوعي نيز داشت ؟ جواب می دهد که:" فلاحيان با وجود آنکه خود حاکم شرع بود، اما معمولاً و در موارد حساس احکام حذف محاربان را شخصاً صادر نمي‌کرد. او اين احکام را از آيت‌الله خوشوقت ، آيت‌الله مصباح، آيت‌الله خزعلي، آيت‌الله جنتي و گاها نيز از حجت‌الاسلام محسني اژه‌اي دريافت مي‌کرد و بدست ما مي‌داد. ما فقط به آقايان اخبار و اطلاعات مي‌رسانديم و بعد هم منتظر دستور مي‌مانديم " . و کار هیات درست وقتی به این سئوالات رسید پایان یافته بود و پرونده را از آنان گرفتند و سعید امامی هم خودکشی شد ! سعید امامی به عنوان مثال وقتی که در صفحه 145 از جلد 16 به سئوال بازجو در باره نحوه قتل داریوش فروهر و پروانه اسکندری پاسخ می دهد و عنوان می نماید : " از روز قبل من تیم را آماده باش داده بودم و شب قبل هم شبیه سازی عملیات را انجام دادیم ،کار در سه گروه انجام شد ، گروه اول را خودم سرپرستی کردم و در خیابان ظهیر السلام مستقر شدیم و زاپاس بودیم تا مسئله ای خلاف برنامه ریزی اتفاق نیفتد ، گروه دوم به سرپرستی مصطفی بود که با نیروهایش در اطراف خانه متمرکز شده بود و رفت و آمدها را زیر نظر داشته و گروه سوم را سید صادق سرپرستی می کردند که به داخل منزل رفته بودند ، قبلاما کروکی خانهرا داشتیمو مشکلی نبود و تلفنی خود منزل را هم چک کرده بودیم و می دانستیم که فقط آن دو نفر در خانه هستند ، کار حدود یک ساعتی طول کشیده بود ، قرار بر نیم ساعتبود که من نگران شدم به سید صادق تماس گرفتم و علت را جویا شدم که اظهار داشت برای انتقال پروانه فروهر به بالا مقاومت می کرد ، اما کار تمام شده و الان داریم خانه را جستجو می کنیم ، بعد گذشت یک ساعت سید صادق تماس گرفت و گفت الان در راهیم و کار تمام شد . من باید به ستاد برمی گشتم چون معلوم بود تا ساعاتی دیگر حتما خبر از طریق ناجا به استعلام ما می رسید ." آنچه که به عیان و آشکارا در این اعترافات دیده می شود این است که عملیات قتل فروهرها کاری سامان یافته و کاملا امنیتی بوده است سعید امامی صرفا ناظر است ومصطفی کاظمی که در آنزمان معاون امنیتی وزارت اطلاعات بوده است به نگهبانی می پردازد و سید صادق که نام مستعار مهرداد عالیخانی است که در آنزمان معاون عملیاتی وزارت اطلاعات بوده است با جوخه اعدامش به داخل خانه می روند اما کسان بسیار دیگری بوده اند افرادی که تلفنها را چک می کردند و افرادی که کروکی و نقشه خانه را هم در اختیار داشتند و آنقدر اطلاعاتشان دقیق بوده که حتی خبر این را داشتند که دفتر تلفن دوران وزارت داریوش فروهر که اکنون حکم خاطره را برای او داشته و به هیچ وجه به کار روزمره اش نمی آمده در کجا قرار دارد ؟! سعید امامی در اعترافاتش پا را از این فراتر می گذارد و در جواب سئوال بازجو که در بعد از این قتلها به چه افرادی گزارش کار خود را دادید اظهار می دارد : " فردای آنروز به گمانم دوشنبه بود و طبق روال هر دوشنبه در وزارتخانه ما شورای عالی وزارت داشتیم که از طرف ..... اتفاقا یا طبق هماهنگی (من اطلاعی ندارم) آمده بودند که در آنجا من و آقا مصطفی و سید صادق رفتیم و مشروح عملیات را شرح دادیم منتها طبیعی بود که چون چند نیروی غیر وزارتی در آن جلسه بودند و ...... هم آنجا بود ما مواردی را ذکر نکردیم که عصر همانروز در جلسه ای که با حضور حاج آقا دری و حاج آقا فلاحیان در دفتر آقای حجازی تشکیل شده بود تمام موارد و حتی کشفیات از منزل را ذکر کردیم که آقای حجازی عنوان کردند موید باشید و برای مابقی کار آماده شوید ." شاید بسیاری ندانند که منظور سعید امامی از ذکر حاج آقا حجازی چه کسی است ؟ حجازی به نظر من وتمام کسانی که مسئله قتلهارا در این سالها دنبال می کنند شاه کلید قتلهای زنجیره است کسی که تیم عملیاتی بعد از انجام هر ماموریت و کشتار به نزد وی می رود و تمام عملیات را بدون هیچ واهمه و ابایی با ذکر جزئیات تعریف می کنند و تشویق می شوند و برای عملیات بعدی آماده ، حجازی که نام کامل وی " صادق میر حجازی " است ، مشاور و مغز امنیتی دفتر رهبری و سید علی خامنه ای است ، حجازی اکنون بیش از بیست و دو سال است که پا به پای سید علی خامنه ای از ریاست جمهوری گرفته تا بیت رهبری در تمامی امور امنیتی و اطلاعاتی نقش مغز متفکر را برای او بازی می نماید و الحق که در این بازی هیچ چیزی هم کم نگذاشته حجازی لیلاج دیگری هست که تا کنون بازنده نشده است اما در جمهوری اسلامی برنده ای جز رهبر هیچوقت وجود نداشته است تا کی قرعه بنام او افتد ... * اینکه من چگونه به اوراق بازجویی سعید امامی دسترسی پیدا نمودم مطلبی است که به خودم این حق را میدهم که منبع و مرجع خود را لو ندهم و گمان هم ندارم که موضوع مهمی باشد ، موضوع مهم اصالت این اوراق است که همانزمان با انتشار آن مورد بحث واقع شد که در چندین مرحله مورد بررسی قرار گرفت و تماما دال بر صحت و اصالت آنها بود یکبار بنا به درخواست دیوان عالی کشور نسخه ای از بازجوئی ها و نامه کذائی سعید امامی کهدر روزنامه سلام نیز منتشر شد به اداره تشخیص هویت ارسال شد که گواهی شد هر دو دست خط یکی است و همین مسئله باعث برائت من شد و یکبار هم در کمیسیون اصل نود مجلس مورد بررسی قرار گرفت و طبیعتا اگر این اوراق بازجوئی کذب بود به هر روی باید مجلس شورای اسلامی و یا آقای مهدی کروبی در جریان قرار می گرفتند . این در حالی بود که بارها آقای انصاری راد رئیس وقت کمیسیون اصل نود مجلس نیز اعلام نموده بود از طریق امیرفرشاد ابراهیمی ما به اوراق بازجویی سعید امامی دسترسی پیدا نموده ایم و کیفیت آنها نیز برای ما مسلم شده است . برای خواندن قسمت اول به اینجا بروید .
: © | | Balatarin | Donbaleh
Saturday، November 24، 2007
_________________________________________
لینکدونی:

حسین درخشان می شود مستند کیهان شریعتمداری

موفقیت درخشان را در همکاری با حسین شریعتمداری تبریک می گویم . امیدوارم روزی جای خالی سعید امامی را در روزنامه کیهان پر کند ! حسین جان منتظر ادامه نیمه های پنهان دیگران هستیم . خدا قوت برادر عکسهایی از مراسم چهلم دکتر زهرا بنی یعقوب

ای کاش این زهرا هم یک پاسپورت خارجی داشت ، آنوقت شاید اینقدر مظلوم نمی ماند
در پی ضرب و شتم شدید مجید توکلی و احمد قصابان، دانشجویان ممنوع الملاقات شدند به این می گویند عدالت در جمهوری اسلامی ابتدا می زنند و عد ممنوع ملاقات می کنند ،قوه قضائیه موید باشید !
_________________________________________
: © | | Balatarin | Donbaleh
Tuesday، November 20، 2007
تبلیغ علنی فسق !
باز هم توقیف و سانسور ! ، خانمها ، آقایان خیلی ها می گوئید من عصبی ام و فقط فحش می دهم ؟ اما به هرچه که می پرسید به خدا قسم به آتش قسم به ماه و به آب و آسمان و گوساله و به هرچی فرق نمی کند به همان قسم باور کنید که من نه عصبی ام و نه فحش می دهم و نه مسخره می کنم نه نه فقط خنده ام گرفته است. وقتی یکی از دوستانم زنگ زد و ماجرای توقیف کتاب خاطرات روسپیان سودازده من را که آخرین کتاب گابریل گارسیا مارکز ( همون رفیق فیدل کاسترو و نویسنده مشهور آمریکای لاتین که این روزها کل نظام اسلامی دارند براشون غش و ضعف می کنند ) را گفت که البته به نحو خنده داری در ایران با نام "خاطرات دلبرکان سودازده من" منتشر شده ، همه اش فکر می کردم که علت توقیف این کتاب را چه عنوان می کنند ! خدا شاهد است (به خدا، من خدا را قبول دارم، و می دانم حداقل به خاطر همین شهادت ! ده نفری بهم گیر می دهند حالا) وقتی علت توقیف را از طرف وزارت ارشاد خواندم از ته دل خندیدم! مخصوصا که صفار هرندی با دستپاچه گی اعلام کرده حتی آن کارمند ممیز (سانسورچی) بی لیاقت را توبیخ هم می کنم و بعد گفتند اخراج هم شده است ،بیشتر خندیدم باور کنید خارج از شوخی این را بخوانید :
صفار هرندي در پايان با بيان اينكه اين كتاب حتماً قبيح بوده است، تصريح كرد: ناشري هم كه اين كتاب را با علم بر محتويات آن عرضه كرده است نيز بايد پاسخگو باشد .
به خدا (همان خدا که گفتم) این قضیه "قبیح " و ایراد هیات نظارت که علت توقیف کتاب را "فسق علنی در کتاب " عنوان کرده اند خیلی برایم جالب است. وقتی فکرش را می کنم که به گمان آقایان می شود در یک کتاب هم علنا فسق انجام داد خیلی خنده ام می گیرد.این حس بیمارگونه شان که در هر مسئله ای دنبال شنیع ترین وجه آن هستند برام جالبه (یک خاطره خیلی قدیمی که خودتان تا ته فکر این آقایان را بخوانید در دهه شصت در سینمای ایران هیچ کارگردانی حق نداشت مثلا در فیلم خانوادگی یک زن حامله را نشان بدهد و این ممنوع بود !) حالا از همه جالبتر اینکه آغازگر این عملیات بسیار مقدس، حضرات تابناک فعلی و بازتاب سابق بوده اند ، گرچه این نگهبانان بهشت و جهنم خودشان هم طعم تلخ فیلتر و توقیف و سانسور را چشیده اند اما به دلیل رسالت بسیار سنگین دینی و شرعی که دارند بیکار که نمی توانند بنشینند و برای اینکه مبادا خدای ناکرده ما بعد خواندن این کتاب همگی برویم جهنم و همچنین در راستای نجات جامعه امام زمان از اینگونه اقدامات "تهوع آور" مرتب مردم و مسئولین خواب زده نظام را آگاه کردند و بعد آن سریعا هم وزارت ارشاد این کتاب را توقیف کرد ( از سرنوشت آن کارمند بیچاره هم تا کنون اطلاعی در دست نیست !) اما هر چه هست ؛آقای صفار هرندی و حضرات تابناک علی الخصوص سردار رشید اسلام برادر محسن رضایی خدا قبول کند و امام زمان ان شاء الله… پی نوشت یک :
خیلی برام جالبه یکروز با یکی از این سانسورچی های کتاب در وزارت ارشاد روبرو شوم و با اون آدم یه گپ حسابی بزنم و ببینم در روز چند تا کتاب می خواند و با چه حسی زیر مطالب "قبیح " کتابها خط می کشد و اینکه مثلا خانواده اون فرد می دانند که او از صبح که می رود سر کار تا عصر چه کاری می کند ؟ مثلا زن و بچه اون طرف می دونند نان آور خانواده شان سانسور چی هست ؟ یا اینکه عصر که طرف می ره می خونه به زنش چی می گه ؟ میگه : آخیش خسته شدم امروز چهار تا کتاب رو سانسور کردم ! فکرشو بکنید خنده دار نیست ؟ پی نوشت دو :
من هنوزم از راه انداختن آن کمپین و جمع آوری امضاء برای مخالفت با فیلتر شدن بازتاب پشیمان نیستم ، فیلتر و سانسور و توقیف به هر حال پدیده زشت و مخصوص دیکتاتورهای احمقی مثل احمدی نژاد و ... است حتی اگر می خواهد برای مخالف من باشد . پی نوشت سه :
حالا همه ما با هم به هر چی سانسورچی است می خندیم ! اینهم لینک مستقیم دانلود رایگان کتاب خاطرات روسپیان سودازده من .
: © | | Balatarin | Donbaleh
Sunday، November 18، 2007
_________________________________________________
لینکدونی:
این روزها باید دوباره شاهد فشار مضاعفی بر جنبش زنان باشیم دستگیریهای پی در پی دلیل این ادعاست
نامه هايی که ديگر محرمانه نيستند دوازده نامه که ميان رئيسان جمهور ايران و عراق مبادله شده بودند، به تازگی برای نخستين بار فاش شده اند
_________________________________________________
: © | | Balatarin | Donbaleh
Friday، November 16، 2007
دویچه وله و وبلاگ برتر ؟!

دیروز در شهر برلین جشن سومین دوره مسابقه بین المللی بهترین وبلاگ در فضائی بسیار شلوغ به مدد دو دی جی بسیار فعال که نمی گذاشتند صدا به گوش کسی برسد ! برگزار شد و نتایج مسابقه وبلاگ نویسی دویچه وله اعلام گردید . در بخش فارسی هم در کنار دیگر بخشها وبلاگ 35 درجه به عنوان بهترین وبلاگ فارسی این مسابقه انتخاب شد که از همین جا به کیوان عزیز تبریک می گویم . اما در طول این چند سال چه در سالهای گذشته که حسین درخشان به عنوان داور بخش فارسی مطرح بود و چه امسال که در ابتدا مسیح علی نژاد و بعد در ادامه فرنازسیفی معرفی شد همواره اختلافات و اعتراضاتی مطرح بوده است که البته بخشی از این انتقادات و اعتراضات همواره در هر مسابقه و گزینشی مطرح است اما آنچه که در این میانه تعجب آور است اینکه مسئولان دویچه وله به هیچ کدام این انتقادات و اعتراضات وقعی نمی گذارند و همچنان بر شیوه خود که البته خالی از عیب نیست صحه می گذارند . اصلی ترین ایراد وارده سیستم ناقص و غیردمکراتیک این مسابقه است که بار انتخاب بهترین وبلاگ هر بخش( زبان ) را تنها بردوش یک داور می اندازد در حالیکه همه می دانیم خرد جمعی پذیرفته ترین روش هست . در سیستم فعلی داورهر بخش توانایی مانور این را دارد که بی توجه به آرای بینندگان و نظر دهندگان به کاندیدای وبلاگها ، وبلاگی را به سلیقه خود انتخاب کند و صد البته که در پرتو این عمل و لحاظ نکردن نظر بینندگان اهانتی است به رای دهندگان . خوب البته این هم برای خود روشی است اما چرا پس در حالیکه دویچه وله این نظر را دارد از مدتها پیش با تبلیغات آنچنانی می خواهد که بینندگان بیایند و کاندیدا بکنند و رای بدهند و ...و دست آخر تمام آرای آنان را منتج به نظر داور می نماید ؟! تا خودش و به تنهایی بهترین وبلاگ را به سلیقه شخصی خود انتخاب کند . و امسال نیز همچون دو سال گذشته آنچه که روی داد این بود که انتخاب ده وبلاگ در انتها به انتخاب داور مسابقه و به رای گذاشتن آنان است البته این شیوه برای ما ایرانی ها از آنجا که خیلی دموکراتیک هستیم آشنا هست اما نمی دانم چرا آلمانی ها نیز ظاهرا از این روش در عمل خوششان می آید که همه چیز را قائم به یک فرد کنند ؟ ورای این کلیشه به باور من زشت دو ساله دویچه وله امسال نوبر دیگری هم در این مسابقه داشتیم و آن ابطال آرایی بود که در بیش از ۲۰ روز به وبلاگهای منتخب داده شده بود و حرف هم این بود که هکرها حمله کرده اند و دویچه وله هم تمامی آرا را بدون امکان جداسازی آرای های مشکوک از غیر مشکوک از هم درست در یک حرکت شورای نگهبانی ! ابطال نمود (ببینید چقدر این شیوه برای ما ایرانی ها آشناست ؟! ) . من سال پیش نیز گفتم و امسال هم باز می گویم و شاید اصلا برای رئیس دویچه وله نامه ای هم بنویسم و اینکه بهتر و سالمتر و صحیح تر است که دویچه وله نیز همچون تمامی مسابقات و جشنواره های دیگر از هیئت داوران در هر بخش استفاده کند و بقول میرا در اینصورت مجبور هم نخواهند بود با ادعای داشتن پرنسیب دمکراتیک یک دیکتاتوری پنهان را بازسازی کنند . البته یک نکته جالب اینکه امسال هم مسیح و هم فرناز و کیوان که افراد دخیل در این ماجرا هستند همگی خودشان هم از منتقدین این روش غلط بوده و دیگر بلاگرها هم همچون مهدی محسنی و میرا و ... در این باره نوشته اند . اما من با یک پزشک موافقم و نباید البته زیاد به این مسئله دامن زد چرا که به هر حال برگ سبزی است تحفه درویش ... این مسابقه مجالی هست برای بهتر رصد کردن وبلاگستان، مسابقه ای که فعلا به علت اینکه جای دیگری در این وسعت این کار را نمی کند در نوع خود بی نظیر هست و بسیار مهم و اهمیت فراوانی هم دارد البته فراموش نکنیم که همین مسابقه هم هیچگاه نمیتواند و نباید که ملاک و معیار سنجش وبلاگستان باشد . به نظر من هیچ کس نمیتواند در این دنیای مجازی " بهترین " را بیابد .
: © | | Balatarin | Donbaleh
Thursday، November 15، 2007
ماجرای برجهای دوقلوی شیراز !
اولین ادعای آقای احمدی نژاد و یارانش ساده زیستی و مبارزه با اشرافیتگری بود . احمدی نژاد سوار بر خودروی پژوی کهنه خود در تهران می گشت و وعده های انتخاباتی می داد در بعد از آن هم هر کس که به احمدی نژاد تکیه زد و بالا آمد یا سعی میکرد کاپیشن احمدی نژادی بر تن کند و یا خود را به ساده زیستی بزند . اما تشت ماجرا درست هنگامی که وزیر پیشنهادی برای وزارت نفت صادق محصولی معرفی شد که از مدتها پیش در میان بچه های سپاه به سردار میلیاردر مشهور بود بد جوری از بام ریاست جمهوری بر زمین افتاد . آقای حداد عادل نیز که امروز در میان نمایندگان مجلس صبحها در پاویون نان و پنیر می خورد و عصرها در هیات رئیسه با پیژاما راه می رود و نماز ظهر و عصر می خواند و خود را خادم المله معرفی می کند نیز در این سیاه بازی تا کنون دست کمی از دیگر دولتیان نداشته است ، حالا تشت دیگری افتاده است و کوس رسوائیش سر به آسمان گذاشته تا جائیکه در مطبوعات و حتی رسانه های سراسری صدا و سیما نیز ناگزیر به انتشار آن شده اند . ماجرا که امروزه در شیراز و استان فارس همه آنرا به بنام ماجرای برجهای قلو میشناسند از این قرار است که فردی بنام امیر محمد پور فرزند محمدحسن در اوایل سال 84 اقدام به ساخت پروژه تجاری مسکونی در 22 طبقه موسوم به ساختمان محمدپور می نماید که در جواز ساخت ایشان به صراحت قید شده است که مجوز ساختمان فقط برای سه طبقه می باشد . نکته جالبتر اینکه کارشناسی پروژه بویژه از بعد ترافیک و شهرسازی و امور اجتماعی ، تحت رانت و نفوذ اشخاص ذینفع صورت گرفته و بطور جدی مورد سوال و مسئله ساز است. ماجرا آن وقتی زیبا می شود که آقای امیر محمد پور نیز بنا به اعتراف خودش هیچ کاره است و او فقط کارها را دنبال می کند ایشان یک روز با صراحت تمام با کمک برخی مطبوعات محلي ، پروژه را به رئيس مجلس و روز دیگر به رئيس قوه قضائيه نسبت می دهد. افشا ! ماجرا صدایش از کوچه و پس کوچه های قصر الدشت شیراز بلند می شود و به گوش شهر داری و بعد فرمانداری و استانداری و نهایتا مطبوعات می رسد تا اینکه خلاصه در تاریخ 15/2/86 ساعت 30/10 صبح مأمورین شهرداری منطقه یک شیراز و فرمانده کلانتری 18 ولی عصر(عج) این شهر جهت جلوگیری از تخلف ساختمانی پلاک ثبتی 889 و 888 و 270 و 269 و 89 و 1/1368 واقع در نبش کوچه 53 قصردشت متعلق به فرد نامبرده حضور پیدا می کنند و علیرغم تذکر قانونی و تأکید بر تعطیلی کار به علت نداشتن پروانه ساختمانی و تصرف عدوانی معبرعمومی ، محمدپور به همراه تنی چند که در صورتجلسه رسمی نیروی انتظامی کلانتری 18 ولی عصر اسامی آنها بصورت کامل ذکر شده است ، با سروصدا و مخالفت نه تنها نسبت به تذکر مامورین توجهی نمی کنند ، بلکه با تهدید و ایجاد ارعاب خطاب به شهردار منطقه یک و فرمانده کلانتری آنها را تهدید به مرگ و انفصال و تبعید نموده و آقای محمدپور ، با صدای بلند خطاب به حضار و نیروی انتظامی و ... اعلام می کند که «این پروژه متعلق به آقای شاهرودی است و من پدر شما را در می آورم»! . کار به درگیری فیزیکی و از طرف نیروی انتظامی باتوم کشی و از طرف آقای محمد پور به بیل و کلنگ کشی می کشد و نهایتا این ماجرا با درخواست کمک از یگان امداد و نیروی های دیگر پايان يافته و متخلفین را به کلانتری و دادسرا مي برند که همان روز با قید سند آزاد مي شوند. ! اعتراض ! در بعد از این درگیری و شدت و حدت و آزادی نگهانی محمد پور بود که برای همگان مسلم شد که کاسه ای زیر نیم کاسه هست ! مگر می شود کسی با بیل و کلنگ به جان فرمانده پاسگاه بیفتد و رکیک ترین فحشهای ناموسی را به وی بدهد و حکم قضائی را پاره کند و عصر همان روزش با قید صد هزار تومان وثیقه آزاد شود ؟ ماجرا از کوچه و بازار به دانشگاه کشیده شد و در اولین موج اعتراض رسمی تشکل های دانشجویی دانشگاه های شیراز از جمله مجمع دانشجویان عدالتخواه شیراز ، انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شیراز، بسیج دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی شیراز، ستاد یادواره شهدای دانشجویی دانشگاه شیراز و علوم پزشکی همگی طی بیانیه های جدا گانه ای خواستار توقف سریع این پروژه و روشنگری در این مورد مي شوند. در بخشی از بیانیه انجمن اسلامی دانشگاه شیراز آمده است: آیا سایر مردم این شهر هم می توانند عوارض شهرداری خود را در هنگام ساخت در تماس با آقای ... و شعب دیوان خیلی محترم عدالت اداری و کمیسیون ماده 5 و روحانیون متنفذ تقلیل دهند و یا آقایان اصولاً در محدوده تخفیف 20 میلیارد تومانی به بالا به فعالیت می پردازند؟ در بيانيه مجمع دانشجویان عدالتخواه شیراز نیز اين تشكل از شورای تامین استان خواسته است که بصورت جدی وارد این مسئله(پروژه محمدپور) شود و به صورت انقلابی حق و حقیقت را شناسایی کرده و حقوق مردم شهر را مطالبه و استیفا نماید. در شهر ولوله می افتد و مجددا کلانتری 18 ولی عصر وارد عمل می شود و به صورت رسمی اتفاقات و تخلفات آقای "محمد پور" را صورتجلسه کرده و از آقایان شکایت رسمی نموده و در مجامع قضایی شیراز پرونده این پروژه کذایی به جریان می افتد . از سوی دیگر نیز سریعا آیت الله شاهرودی ریاست قوه قضائیه طی نامه ای رسمی که عنوان «دستور ریاست محترم قوه قضائیه در مورد ادعای محمد پور» در بالای آن قید شده است ، خطاب به آقای سیاوش پور ؛ ریاست دادگستری استان فارس اعلام می نماید : «با این آقای دروغگوی کلاهبردار به طور قاطع برخورد شود و اضافه بر اصل مجازات به جهت ذکر اسامی مسئولین مجازات اضافی مستحق است.»

اما مطبوعات !
روزنامه اصلاح طلب نیم نگاه که در شهر شیراز منتشر می شود ، در شماره 2863 ، در حرکتی محیر العقول وبا تیتری عجیب انگشت اتهام را به سمت آقای حداد عادل نشانه می رود که : «سرمایه گذاری 600 میلیون دلاری حداد عادل برای احداث برج دوقلوی 60 طبقه در شیراز»! با این حرکت مطبوعاتی که دیگر کل استان فارس از این ماجرا مطلع شده و فتو کپی این روزنامه نیز دست به دست گشته آیت الله محمد حسن حائری امام جمعه شیراز نیز به میدان می آیند و طی نامه ای به آقای "طبیعی" مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان فارس یادآور می شوند : « سران سه قوه باید بدانند بدون مشارکت به هم نمی توانند فتنه ها را مهارکنند، والفتنة اکبرمن القتل. این بار رئیس قوه مقننه هدف تخریب واقع شد... قوه قضائیه هم هدف این فتنه هاست. مسئولان اجرایی نباید فریب تعریف و تمجید های مطبوعات بخورند وگرنه تهدید می کنند و امتیاز می طلبند. به هرجهت عمل فوق یک نمونه تحریف است باید از طریق قانونی پیگیری شود». رونوشت این نامه هم به استانداری فارس ، مدیرکل اطلاعات فارس ، دادستانی انقلاب اسلامی و مهندس ذوالانوار جهت اطلاع نمایندگان استان در مجلس شورای اسلامی و اقدام مقتضی ارسال شد. اما در تهران ، نمایندگان استان فارس در مجلس شورای اسلامی طی نامه ای به آیت الله فاکر رئیس کمیسیون اصل نود مجلس ، ضمن اعلام مشخصات کامل پروژه و موارد تخلف آن یادآور شدند: کل هزینه خرید زمین و نقشه و حقوق شهرداری و دولتی (که هنوزپرداخت نشده) بعلاوه تمام هزینه های ساخت حدود سی میلیارد تومان خواهد بود ، درحالیکه درآمد پروژه به قیمت امروز حدود 250 میلیارد تومان است(که معادل بودجه سه سال شهرداری شهرشیراز می باشد). در بند دیگری از این نامه آمده است که تذکرات و اعتراضات امام جمعه ، نمایندگان فارس، استعفای شهردار شیراز و نواحی 8گانه شیراز و بخشی از شورای شهر، دانشجویان، هیأتهای مذهبی و مردم و انعکاس های رسانه ای تابحال بی فایده بوده و مردم را نگران و عصبانی نموده است. این بی اعتنایی شایعه پروژه به مقامات فوق الذکر را تشدید نموده است. و در نهایت نیز از وی خواسته شده تا بطور ویژه دستور رسیدگی فوری به این مسئله را صادر نماید. محمد علی حیاتی نماینده شهرستان لامرد و مهر در مجلس شورای اسلامی در تاریخ 25/7/86 در بخشي از نطق پیش از دستور خود به اين امر اشاره كرد كه متن كامل آن بخش از سخنان وي كه در خبرگزاري فارس منتشر شده به شرح زير است: حياتي با اشاره به ساخت برج مسکونی _ تجاری در قصرالدشت شیراز خطاب به رئیس قوه قضائیه گفت: عده ای با ضابطه شکنی و بی حرمتی به ارکان نظام مقدس جمهوری اسلامی ، تحت عنوان نام حضرتعالی و آقای حداد عادل برای مطامع و منافع سنگین 250 میلیارد تومانی خود که از بودجه سه سال شهرداری شیراز بیشتر است ، دست به هر کاری می زنند و به هیچ قانون وضابطه ای هم پایبند نمی باشند.
مخبرکمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس در ادامه متذکر شده است : تعجب بیشتر آن است که در برابر این حرکت غیر قانونی ، نماینده ولی فقیه در استان، کلیه نمایندگان مردم فارس در مجلس ، استاندار فارس ، کلیه شهرداران شیراز و بخشی از شورای اسلامی شیراز، دانشجویان و هیأت های مذهبی نیز بارها مراتب اعتراض خود را به صورت های گوناگون اعلام داشته اند، ولی تاکنون هیچ اقدام موثری در جهت جلوگیری از تضییع حقوق مردم صورت نگرفت است. امروز چشم همه مسئولین استان به تصمیم قاطع حضرتعالی است که با صدور دستور صریح و سریع خود به این غائله تلخ و ناخوشایند و مصداق بزرگ فساد اقتصادی خاتمه دهید. به دنبال این اظهارات و مدارک و اسناد دیگر، دیوان عدالت اداری نسبت به اخبار برج های دوقلوی شیراز توضیحاتی را در سایت بولتن نیوز منتشر کرد که: در خبر منتشره از قول بیانیه تشکل های دانشجویی دانشگاه های شیراز آمده که: «آیت الله رازینی رئیس محترم دیوان عدالت اداری شهرداری منطقه یک شیراز را فراخوانده و چندی پیش دیوان عدالت اداری حکم خود را صادر کرد». باید گفت : الف. از کذب بودن خبر فوق همین که اگر رأی دیوان چندی پیش صادر گردیده نیازی به فراخوانی شهردار منطقه یک شیراز نبوده در ثانی فراخوانی ایشان چه تأثیری در رأی می توانسته داشته باشد. در ضمن هر گونه اقدام بعدی در خصوص رأی صادره در شعب دیوان از طریق شعبه صادر کننده رأی یا اجرای احکام دیوان عدالت اداری صورت می گیرد نه از طریق ریاست دیوان. ب. در ادامه با سئوالی که: «آیا سایر مردم شهر هم می توانند عوارض خود را در هنگام ساخت در تماس با علی رازینی و شعب دیوان خیلی محترم عدالت اداری و کمیسیون ماده 5 و روحانیون متنفذ تقلیل دهند و....» ضمن انتشار مطالب کذب و بی اساس آمده در بیانیه که با طعنه و تمسخر به اهانت به مسئولین محترم نظام قضائی و روحانی پرداخته به اطلاع می رساند حسب قانون محاسبه حقوق شهرداری می بایست در زمان صدور اجازه ساخت صورت گیرد و اقدام دیگری که خلاف آن باشد هم برای شهرداری مجاز نخواهد بود و هم تمامی آحاد مردم ایران می توانند وفق قانون مذکور چنانچه احجافی به ایشان شده از طریق مراجع قضائی تقاضای احقاق حقوق خود را نمایند. مهندس سيدحسين ذوالانوار نماينده مردم شیراز در مجلس شورای اسلامی نیز در تازه ترین اظهارات خود موضوع را صریح تر بیان می کند و تلویحا اشاره را مستقیم تر به آقای شاهرودی می کند که در تاریخ 29/7/86 در روزنامه‌های كيهان و نشريات محلي شیراز به چاپ رسیده ایشان گفتند : آيت الله هاشمي شاهرودي براي ما عزيز است، ولي اجازه نمي دهيم برخي پشت سر ايشان كمين كنند و هرچه مي خواهند طلب كنند. اينكه يك پروژه در شيراز سود آن بيشتر از كل بودجه دو سال شهرداري شيراز است طمع خيلي ها را برانگيخته است. نهایت ! هرچه که هست این برجهای دو قلو برای حداد عادل هست و یا برای آیت الله شاهرودی و یا اینکه برای هر دوی ایشان مردم شيراز، مسئولان استان و نمايندگان مجلس به شدت با اين پروژه مخالفند، و این نه تنها برای رانت خواری مسئولان بلکه در نگاهی کارشناسانه این برجها میتواند صدمات جبران ناپذيری به ترافيك شهر و محیط شهری بزند . موضوع جسته و گریخته و یا به قولی شل کن و سفت کن هنوز در شهرداری و قوه قضائیه دنبال می شود و از همین بابت هست که سياوش پور رئیس دادگستری استان فارس گفته است: مسئولان بايد مسئول حرف و كردار خود بوده و طوري عمل كنند كه بعداً شرمنده نشوند. ما وظيفه داريم آرامش فكري براي كساني كه مي خواهند در اين فضاي امن فعاليت كنند، فراهم كنيم و با كساني كه بخواهند فضاي توأم با آرامش را به هر طريق مخدوش كنند برخورد مي كنيم. برخي محافل آگاه در شيراز مي گويند كه سخنان سياوش پور انتقاد و تذكر به افرادي است كه علي رغم درگيري محمدپور با عوامل شهرداري و انتظامي و پس از گذشت حدود 5 ماه و برخلاف دستور آيت الله شاهرودي با وي برخورد قاطعی نشده است و همین مساله است که خود بر صحت شایعه ها و ادعاهای محمد پور دامن می زند . برخي ديگر نيز معتقدند سخنان رئيس كل دادگستري تعريضي به مسئولان وقت استان و شهر شيراز است كه جلوي اقدامات محمدپور را نگرفته اند. آنچه توجه همه را به خود جلب کرده ، اسناد و مدارک تخلف این برج هاست که علیرغم اظهارات صریح مسئولین نظام هیچگونه حرکتی در جهت توقف و مجازات عاملین صورت نگرفته است و با صراحت هرچه تمام این پروژه را به بالاترین مسئولین کشور نسبت می دهد و آب از آب تکان نمی خورد و این برج ها همچنان بالا می رود. اینکه واقعیت ماجرا چیست ، چه کسانی پشت سر این مسئله هستند و جریان به کجا وصل است سئوالی است که ما هم به دنبال پاسخ آن هستیم.
پی نوشت :
با سپاس از یک شهروند شیرازی که کلیشه نامه ها و خبر را از روزنامه نیم نگاه برای من فرستاده است .
: © | | Balatarin | Donbaleh
Monday، November 12، 2007
پلیس حافظ امنیت بود !
پلیس یعنی چه ؟ با دیدن پلیس ما باید چه احساسی داشته باشیم ؟ آیا حضور پلیس در محلی باید ما را خشنود و مطمئن کند و یا اینکه ما را مضطرب کند ؟ همیشه گفته اند که از حضور پلیس تنها این مجرمان هستند که باید احساس خطر کنند و البته پلیس همیشه مظهر عدالت و قانونگستری است . پلیس در اجرای وظایفش با کسی مماشات نمی نماید و به قول معروف با کسی رو درواسی ندارد اما این با قانون شکنی فرق دارد تصور کنید که همه در پشت چراغ قرمز در خیابانی توقف کرده اند و آنوقت خودروی پلیس خود از چراغ قرمز عبور کند چقدر این صحنه برای شهروندان که پلیس باید الگویشان باشد زشت است (البته در همه جا غیر ایران چون در ایران هر ماموری حتی مامور شهرداری و یا همان ماشین آشغالی ! هم این حق را به خود می دهد ) . در همه جای دنیا جز در مبارزه با تروریستهای مسلح ، پلیس و ماموران امنیتی حتی با داشتن حکم قضائی حق ندارند سرزده وارد حریم خصوصی اشخاص و حتی متخلفین شوند ، خانه و خانواده و حریم خانه در همه جای دنیا محترم است و تنها دزدان و خلافکاران هستند که از دیوار خانه ها بالا می روند و به حریم خانه تجاوز می کنند و حتی در قانون اساسی و قانون مجازات اسلامی که امروزه در ایران اساسنامه اجرائی قضائی و امنیتی ایران است و خیلی ها آنها را مرتجع ترین قوانین دنیا می دانند این حریم عزیز و محترم دانسته شده است به عنوان مثال در ماده 25 آئین دادرسی تصریح شده است که ضابطین قضائی در بعد از ساعت دوازده شب حق بازداشت و جلب ندارند الا مواردی که در تبصره ذیل همین ماده تصریح شده است و آن در صورتی است که بیم جان کسی رود و یا متخلفین بخواهند دست به اعمال ترورستی و خرابکارانه بزنند . در ماده 35 آئین دادرسی کیفری تصریح شده است که ضابطین در حین ورود به خانه برای جلب و یا تفتیش با رعایت ادب و ضمن ارائه حکم بازرسی و یا جلب ماموریت خویش را انجام بدهند . همه اینها را که گفتم برای این بود که ماموران جان بر کف نیروی انتظامی در ادامه مبارزات بی امانشان با بد حجابها و جوانان و به قول آنها اراذل و اوباش حالا به خرده فروشهای مواد مخدر رسیده اند که در نگاهی کلان این خرده فروشها بدبخترین و فرو دست ترین متخلفان مواد مخدر هستند کسانی که البته به گواهی خود همان عکسها شاید فقط برای تامین خرج اعتیاد خودشان دست به این خلاف می زنند و از لحاظ تمکن مادی در پائین ترین جایگاه و زیر خط فقر هستند . من منکر برخورد اصولی و قضائی با ایشان نیستم ولی اینکه پلیس شبانه به خانه آنها حمله ور بشود و از در و دیوار خانه شان بالا برود و در پیش چشم خانواده و کودکان خانه سخت ترین و خشن ترین برخوردها را با آنها بکند و خانه مثلا سی یا شصت متری شان را دهها مامور پلیس واکاوی کنند و زیر و بالا کنند نه تنها درمان و اجرای قانون نیست که تبلیغ و تشویق خشونت در جامعه هست .
همیشه در جمهوری اسلامی برای همه کارها رسم هست که لقمه را دور سرشان می چرخانند در مرزهای شرقی کشور راه برای ورود کاروانهای بزرگ مواد مخدر باز است و کسی جرات ندارد به آنها چپ نگاه کند چون هم مسلح هستند و هم زور و قدرت دارند و به طرفه العینی می توانند پاسگاه نیروی انتظامی و هر چه در مقابلشان هست را خلع سلاح کنند و بکشند و و در هم بشکنند و گروگان بگیرند آنوقت مواد مخدر که هزار پاره شد و دست به دست گشت و رسید به خرده فروش بد بختی که نه زوری دارد و نه قدرت می خواهند با او برخورد کنند و چنگ و دندان را به او نشان می دهند ! این همان مثل معروف هست که سنگ ها را بسته و سگ ها را رها می کنند ، ای کاش این قدرت و شدت و حدت را نیروی انتظامی بجای برخورد با این خرده فروش که تمام مواد مخدرش شاید به یک کیلو هم نرسد با آن کاروانهای ترانزیت ده ها تنی انجام بدهد اینجاست که آدم به شک می رود که نکند شایعه ای که این روزها در تهران شنیده می شود را باور کند که "دست زیاد شده می خواهند غیر خودی ها را بگیرند " ! . و دست آخر اینکه ای کاش زعمای قوم حکومت ایران بدانند و بفهمند که زیر پوست تمام حرکتهای زیر زمینی و خشونت مدار و تروریستی در جامعه همین فشارها و تحقیرهای حکومتی هست و نطفه خشونت و اقدامات خرابکارانه در جامعه همیشه همین حرکتهای نابخردانه حکومت مداران بوده است ... پی نوشت : و باز هم در این عملیاتها مثل همیشه این خبرنگار و عکاس خبرگزاری فارس بوده است که مطلع شده و پا به پای ماموران از پشت در خانه اين خرده فروشان خطر ناک ! تا سلول انفرادی شان بوده است ، جالب است نه ؟ !
: © | | Balatarin | Donbaleh
Thursday، November 8، 2007
آیا ما واقعا همان ایرانی مهماندوست هستیم ؟
چند روزی است که مدام این خبر دهشتناک را از ایران می شنوم که دختری توسط چند نفر که گفته می شود افغانی بوده اند مورد تجاوز قرار گرفته ، ابتدا می گفتند که این فاجعه در قرچک ورامین صورت گرفته و کمی بعدتر پلیس ایران اعلام کرد که در خراسان بوده است و تعدادی از افراد دخیل در این جرم دستگیر شده اند . در این که این مسئله از هر جهت دردناک و غیر انسانی بوده است شکی نیست و باید که همه این افراد به سزای اعمال ننگین خود برسند اما به نظر من برخوردی که با این مسئله از سوی چند خبرگزاری رسمی کشور و همچنین جامعه ایرانی با این موضوع شده شنیع تر از آن است که چند جوان افغانی انجام داده اند . اولا که این چند جوان هرگز نماینده کل افغانستان نبوده و نیستند و اینکه این روزها خبر می رسد مردم با دیدن هر فرد افغانی که همه ما می دانیم چقدر زحمت کش هستند و لااقل چقدر در ایران مهمان پرور و مهمان دوست ! زحمت کشیده اند و تحقیر شده اند ، او را به باد فحش و ناسزا می گیرند ، گویی که انگار همه ایرانی ها از اینگونه شقاوتها بری و معصوم هستند ، همین سال پیش بود که من در آنکارا بودم و در آنجا دو دانشجوی ایرانی توجه کنید دو فرد دانشجو نه کارگر و ... به هموطن ایرانی خویش تجاوز کرده و حتی او را تهدید به مرگ هم نموده بودند ، آیا در اینجا باید روزنامه های ترکیه ای هم مثل روزنامه های ایران و خبرگزاری ها می نوشتند مردم میخواهند: اخراج ایرانی های کثیف از ترکیه ! این دقیقا تیتر یک روزنامه ایرانی بود که نوشته بود افغانی های کثیف ! اینکه این چند نفر افغانی بوده اند و این کار کثیف را کرده اند قبول ولی آیا این اولین بار است که ما خبر تجاوز به یک دختر ایرانی را شنیده ایم ، آیا اگر همین یک مورد را هم چند جوان ایرانی انجام می دادند اینقدر بازتاب می داشت سری بزنید به سایتهای پورنوگرافی ایرانی ببنید با چه افتخاری از این دست فیلمها را به نمایش هم گذاشتند ! تجاوز یک پسر به دوست دخترش ، تجاوز یک پسر به دختر همسایه و ... و با افتخار هم نوشته اند ایرانی ! به نظر من حواشی این جنایت اینقدر چندش آور است که از خود جنایت بد تر است ما واقعا ایرانی هستیم ؟ ما واقعا مهمان دوستیم ؟ ما واقعا مهمان را حبیب خدا می دانیم ؟ چقدر این افاغنه مظلوم را تحقیر می کنیم و آنها را وحشی و عمله و گدا و ... می خوانیم و منت که آمده اند و کار های کشور را غصب کرده اند ! کدام کار ؟ چند نفر از همین جوانهای شیتان پتان و خوش تیپ ایرانی که امروز رگ غیرتشان باد کرده و افغانی ها را به باد فحش می گیرند واقعا مرد کار هستند و حاضر هستند بروند مغنی بشوند و چاه توالت بکنند ؟ چند نفر از همین جوانان غیور ایرانی حاضرند بروند در دامداری ها سخت ترین کارها را انجام بدهند و روزی مثلا پنج هزار تومان مزد بگیرند ؟ جز اینه که هر کسی که بخواد کارگر بگیره از افغانی ها استفاده میکنه چون هم پول کم بهش میده و هم میتونه تحقیرش کنه و هم میتونه هر چقدر کار می خواهد ازش بکشه ؟ چند تا افغان هستن که کاری آبرومند تو ایران دارند؟ چند تا از این بچه های افغانی تو ایران دارن تحصیل میکنن؟ خیلی جالبه در اوج زمان جنگ و تجاوز صدام و عراق به میهنمان همین دولت ایران مهمان دوست بخاطر استفاده های سیاسی اش از این مسئله حق تحصیل رایگان به عراقی های معاند در ایران داده بود و حتی برایشان سرویس هم گذاشته بود و همان موقع افغانی های بد بخت و مظلوم بچه هایشان بخاطر مهاجر بودن حتی حق تحصیل هم نداشتند ! آیا می دانید بالاترین آمار قانون شکنی و جرم و جنایت و تجاوز در ژاپن مربوط به ایرانی هاست؟ آیا باید ژاپنی ها هم ایرانی را به باد فحش و کتک بگیرند ؟ کاش یه کمی بیشتر فکر کنیم و احساسات رو کنار بگذاریم و توجه کنیم که از این اتفاقات کثیف هر روز تو مملکت ما و بدست همین ایرانی ها میافته و کک کسی هم نمیگزه ! اما همان طور که گفتم حواشی این جنایت بد تر از خود آن جنایت است ، اول آنکه خوی کثیف راسیستی بسیاری از ایرانی ها را برای بار صدم و یا ... به نمایش گذاشت یکروز همه به ترکها بند می کنند و روزی دیگر به عرب ها و امروز هم به افغانی ها ! چقدر روشنفکر و روزنامه نگار و بلاگر برایتان می خواهید مثال بیاورم که دست مایه معروفیتشان به استهزاء کشاندن اقلیت و قومیتهای دیگران هست ؟ اصلا وقتی صدا و سیمای رسمی کشور از تلویزیون در برنامه طنز چهار خونه افغانی را به استهزا می کشاند دیگر چه توقعی از مردم کوچه و بازار ؟! ، مسخره کردن قومیت ترک را در لعاب مبارزه سیاسی با لهجه ملا حسنی توسط طنز پرداز شهیر کشورمان !! را همه بارها و بارها شنیده ایم و دست آخر گفته ایم ای خدا مردیم از خنده چقدر این حسنی یا ترکها ... هستند ! از دیگر حاشیه کثیف این جنایت اینکه همه با ولعی وصف ناپذیر می نشینند و این فیلم ننگین را می بینند و برای دیگران هم می فرستند و در سایتها و وبلاگهایشان هم به نمایش می گذارند که چی ؟ که این تجاوز شده است و نگاه کنید ! فارغ از اینکه در پس همه اینها ما داریم بزرگترین جنایت را در حق آن دختر بیگناه انجام می دهیم ، فراموش نکنیم که جرم همه آنهایی که به تماشای این فیلم می نشینند و برای دیگران می فرستند کمتر از آن چند فرد متجاوز نیست .
و دست آخر اینکه حالم به هم می خورد از همه آنهایی که هر چه که پیش می آید و اتفاق می افتد سریع می روند گردن آخوند ها و جمهوری اسلامی می اندازند و حتی این روزها می شنوم که می گویند نه خیر اینها افغانی نبوده اند و پاسدار بوده اند ! آیا واقعا نمی شود موضوعی را بدون فحش و فحش کاری به آخوند ها بررسی کرد؟ چرا تمام بحث های اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی در جامعه را با توسل به سیاست می خواهیم مسدودش کنیم؟ بله بسیاری از ما از این آخوندها و از جمهوری اسلامی متنفریم اما همه چیز را به این
بن بست کشاندن کمکی نمی کند.
پي نوشت :
يك توضيح كوتاه كوتاه !:
ماجراي زهرا امير ابراهيمي كه حتما يادتان هست ؟ همه با چه شوق و ذوقي مي نشستند مي ديدند و در موبايلهايشان نگه مي داشتند زهرا افغاني بود يا دوست پسرش ؟ رگ غيرت اين حضرات چرا آن موقع باد نكرد ؟
: © | | Balatarin | Donbaleh
امیر فرشاد ابراهیمی
دانستن حق مردم است
همین تازگی ها
کمپین
مبارزه مسالمت آمیز

اعتراضات یا اقدامات همگانی از جمله مهمترین و بهترین ابزارهایی است که جنبش های مسالمت آمیز در اختیار دارند علت در سه امر نهفته است: نخست اینکه اعتراضات همگانی را میتوان با امکانات مادی و نیروی انسانی محمدودی سازمان داد و دیگر اینکه میتوان در فضای محدود سیاسی و هنگام افزایش فشارهای استبدادی نیز آنها را سازمان داد و دست آخر اینگونه اقدامات نظر رسانه های گروهی را به خود جلب می کند و جنبش را قادر می سازد که پیام خود را در سطح هرچه گسترده ای مطرح سازد. فراموش نکنید که یک عکس و یا یک آهنگ و یا فیلم و ... در جای مناسب می تواند کار هزار واژه و یا دهها انسان را انجام دهد

باقی قضایا
خواندنیها
قدیم نوشته ها

April 2001
October 2001
July 2002
January 2003
April 2003
September 2003
December 2003
February 2004
April 2004
May 2004
July 2004
November 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
امکانات

     

    Creative Commons License
    تمام حقوق این وب طبق پروانه‌ کریتیو کامن لایسنس محفوظ است





    Google Groups
    گفتنی ها
    بازدید از این گروه