لینکدونی:
حسین درخشان می شود مستند کیهان شریعتمداری
موفقیت درخشان را در همکاری با حسین شریعتمداری تبریک می گویم . امیدوارم روزی جای خالی سعید امامی را در روزنامه کیهان پر کند ! حسین جان منتظر ادامه نیمه های پنهان دیگران هستیم . خدا قوت برادر
عکسهایی از مراسم چهلم دکتر زهرا بنی یعقوب
ای کاش این زهرا هم یک پاسپورت خارجی داشت ، آنوقت شاید اینقدر مظلوم نمی ماند
برچسبها: روشنگری
Amir Farshad Ebrahimi©
24.11.07 |
|
|

باز هم توقیف و سانسور ! ، خانمها ، آقایان خیلی ها می گوئید من عصبی ام و فقط فحش می دهم ؟ اما به هرچه که می پرسید به خدا قسم به آتش قسم به ماه و به آب و آسمان و گوساله و به هرچی فرق نمی کند به همان قسم باور کنید که من نه عصبی ام و نه فحش می دهم و نه مسخره می کنم نه نه فقط خنده ام گرفته است. وقتی یکی از دوستانم زنگ زد و ماجرای توقیف کتاب خاطرات روسپیان سودازده من را که آخرین کتاب گابریل گارسیا مارکز ( همون رفیق فیدل کاسترو و نویسنده مشهور آمریکای لاتین که این روزها کل نظام اسلامی دارند براشون غش و ضعف می کنند ) را گفت که البته به نحو خنده داری در ایران با نام "خاطرات دلبرکان سودازده من" منتشر شده ، همه اش فکر می کردم که علت توقیف این کتاب را چه عنوان می کنند ! خدا شاهد است (به خدا، من خدا را قبول دارم، و می دانم حداقل به خاطر همین شهادت ! ده نفری بهم گیر می دهند حالا) وقتی علت توقیف را از طرف وزارت ارشاد خواندم از ته دل خندیدم! مخصوصا که صفار هرندی با دستپاچه گی اعلام کرده حتی آن کارمند ممیز (سانسورچی)
بی لیاقت را توبیخ هم می کنم و بعد گفتند اخراج هم شده است ،بیشتر خندیدم باور کنید خارج از شوخی این را بخوانید :
صفار هرندي در پايان با بيان اينكه اين كتاب حتماً قبيح بوده است، تصريح كرد: ناشري هم كه اين كتاب را با علم بر محتويات آن عرضه كرده است نيز بايد پاسخگو باشد .
به خدا (همان خدا که گفتم) این قضیه "قبیح " و ایراد هیات نظارت که علت توقیف کتاب را "فسق علنی در کتاب " عنوان کرده اند خیلی برایم جالب است. وقتی فکرش را می کنم که به گمان آقایان می شود در یک کتاب هم علنا فسق انجام داد خیلی خنده ام می گیرد.این حس بیمارگونه شان که در هر مسئله ای دنبال شنیع ترین وجه آن هستند برام جالبه (یک خاطره خیلی قدیمی که خودتان تا ته فکر این آقایان را بخوانید در دهه شصت در سینمای ایران هیچ کارگردانی حق نداشت مثلا در فیلم خانوادگی یک زن حامله را نشان بدهد و این ممنوع بود !) حالا از همه جالبتر اینکه آغازگر این عملیات بسیار مقدس، حضرات تابناک فعلی و بازتاب سابق بوده اند ، گرچه این نگهبانان بهشت و جهنم خودشان هم طعم تلخ فیلتر و توقیف و سانسور را چشیده اند اما به دلیل رسالت بسیار سنگین دینی و شرعی که دارند بیکار که نمی توانند بنشینند و برای اینکه مبادا خدای ناکرده ما بعد خواندن این کتاب همگی برویم جهنم و همچنین در راستای نجات جامعه امام زمان از اینگونه اقدامات "تهوع آور" مرتب مردم و مسئولین خواب زده
نظام را آگاه کردند و بعد آن سریعا هم وزارت ارشاد این کتاب را توقیف کرد ( از سرنوشت آن کارمند بیچاره هم تا کنون اطلاعی در دست نیست !) اما هر چه هست ؛آقای صفار هرندی و حضرات تابناک علی الخصوص سردار رشید اسلام برادر محسن رضایی خدا قبول کند و امام زمان ان شاء الله…
پی نوشت یک :
خیلی برام جالبه یکروز با یکی از این سانسورچی های کتاب در وزارت ارشاد روبرو شوم و با اون آدم یه گپ حسابی بزنم و ببینم در روز چند تا کتاب می خواند و با چه حسی زیر مطالب "قبیح " کتابها خط می کشد و اینکه مثلا خانواده اون فرد می دانند که او از صبح که می رود سر کار تا عصر چه کاری می کند ؟ مثلا زن و بچه اون طرف می دونند نان آور خانواده شان سانسور چی هست ؟ یا اینکه عصر که طرف می ره می خونه به زنش چی می گه ؟ میگه : آخیش خسته شدم امروز چهار تا کتاب رو سانسور کردم ! فکرشو بکنید خنده دار نیست ؟
پی نوشت دو :
من هنوزم از راه انداختن آن کمپین و جمع آوری امضاء برای مخالفت با فیلتر شدن بازتاب پشیمان نیستم ، فیلتر و سانسور و توقیف به هر حال پدیده زشت و مخصوص دیکتاتورهای احمقی مثل احمدی نژاد و ... است حتی اگر می خواهد برای مخالف من باشد .
پی نوشت سه :
برچسبها: روشنگری
Amir Farshad Ebrahimi©
20.11.07 |
|
|
لینکدونی:
این روزها باید دوباره شاهد فشار مضاعفی بر جنبش زنان باشیم دستگیریهای پی در پی دلیل این ادعاست
Amir Farshad Ebrahimi©
18.11.07 |
|
|
دیروز در شهر برلین جشن سومین دوره مسابقه بین المللی بهترین وبلاگ در فضائی بسیار شلوغ به مدد دو دی جی بسیار فعال که نمی گذاشتند صدا به گوش کسی برسد ! برگزار شد و
نتایج مسابقه وبلاگ نویسی دویچه وله اعلام گردید . در بخش فارسی هم در کنار دیگر بخشها
وبلاگ 35 درجه به عنوان بهترین وبلاگ فارسی این مسابقه انتخاب شد که از همین جا به کیوان عزیز تبریک می گویم .
اما در طول این چند سال چه در سالهای گذشته که حسین درخشان به عنوان داور بخش فارسی مطرح بود و چه امسال که در ابتدا مسیح علی نژاد و بعد در ادامه فرنازسیفی معرفی شد همواره اختلافات و اعتراضاتی مطرح بوده است که البته بخشی از این انتقادات و اعتراضات همواره در هر مسابقه و گزینشی مطرح است اما آنچه که در این میانه تعجب آور است اینکه مسئولان دویچه وله به هیچ کدام این انتقادات و اعتراضات وقعی نمی گذارند و همچنان بر شیوه خود که البته خالی از عیب نیست صحه می گذارند . اصلی ترین ایراد وارده سیستم ناقص و غیردمکراتیک این مسابقه است که بار انتخاب بهترین وبلاگ هر بخش( زبان ) را تنها بردوش یک داور می اندازد در حالیکه همه می دانیم خرد جمعی پذیرفته ترین روش هست . در سیستم فعلی داورهر بخش توانایی مانور این را دارد که بی توجه به آرای بینندگان و نظر دهندگان به کاندیدای وبلاگها ، وبلاگی را به سلیقه خود انتخاب کند و صد البته که در پرتو این عمل و لحاظ نکردن نظر بینندگان اهانتی است به رای دهندگان . خوب البته این هم برای خود روشی است اما چرا پس در حالیکه دویچه وله این نظر را دارد از مدتها پیش با تبلیغات آنچنانی می خواهد که بینندگان بیایند و کاندیدا بکنند و رای بدهند و ...و دست آخر تمام آرای آنان را منتج به نظر داور می نماید ؟! تا خودش و به تنهایی بهترین وبلاگ را به سلیقه شخصی خود انتخاب کند .
و امسال نیز همچون دو سال گذشته آنچه که روی داد این بود که انتخاب ده وبلاگ در انتها به انتخاب داور مسابقه و به رای گذاشتن آنان است البته این شیوه برای ما ایرانی ها از آنجا که خیلی دموکراتیک هستیم آشنا هست اما نمی دانم چرا آلمانی ها نیز ظاهرا از این روش در عمل خوششان می آید که همه چیز را قائم به یک فرد کنند ؟
ورای این کلیشه به باور من زشت دو ساله دویچه وله امسال نوبر دیگری هم در این مسابقه داشتیم و آن
ابطال آرایی بود که در بیش از ۲۰ روز به وبلاگهای منتخب داده شده بود و حرف هم این بود که هکرها حمله کرده اند و دویچه وله هم تمامی آرا را بدون امکان جداسازی آرای های مشکوک از غیر مشکوک از هم درست در یک حرکت شورای نگهبانی ! ابطال نمود (ببینید چقدر این شیوه برای ما ایرانی ها آشناست ؟! ) . من سال پیش نیز گفتم و امسال هم باز می گویم و شاید اصلا برای رئیس دویچه وله نامه ای هم بنویسم و اینکه بهتر و سالمتر و صحیح تر است که دویچه وله نیز همچون تمامی مسابقات و جشنواره های دیگر از هیئت داوران در هر بخش استفاده کند و بقول میرا در اینصورت مجبور هم نخواهند بود با ادعای داشتن پرنسیب دمکراتیک یک دیکتاتوری پنهان را بازسازی کنند . البته یک نکته جالب اینکه امسال هم
مسیح و هم
فرناز و
کیوان که افراد دخیل در این ماجرا هستند همگی خودشان هم از منتقدین این روش غلط بوده و دیگر بلاگرها هم همچون
مهدی محسنی و
میرا و ... در این باره نوشته اند . اما من با
یک پزشک موافقم و نباید البته زیاد به این مسئله دامن زد چرا که به هر حال برگ سبزی است تحفه درویش ...
این مسابقه مجالی هست برای بهتر رصد کردن وبلاگستان، مسابقه ای که فعلا به علت اینکه جای دیگری در این وسعت این کار را نمی کند در نوع خود بی نظیر هست و بسیار مهم و اهمیت فراوانی هم دارد البته فراموش نکنیم که همین مسابقه هم هیچگاه نمیتواند و نباید که ملاک و معیار سنجش وبلاگستان باشد . به نظر من هیچ کس نمیتواند در این دنیای مجازی " بهترین " را بیابد .
برچسبها: مقالات و مجادلات
Amir Farshad Ebrahimi©
16.11.07 |
|
|
اولین ادعای آقای احمدی نژاد و یارانش ساده زیستی و مبارزه با اشرافیتگری بود . احمدی نژاد سوار بر خودروی پژوی کهنه خود در تهران می گشت و وعده های انتخاباتی می داد در بعد از آن هم هر کس که به احمدی نژاد تکیه زد و بالا آمد یا سعی میکرد کاپیشن احمدی نژادی بر تن کند و یا خود را به ساده زیستی بزند . اما تشت ماجرا درست هنگامی که وزیر پیشنهادی برای وزارت نفت صادق محصولی معرفی شد که از مدتها پیش در میان بچه های سپاه به سردار میلیاردر مشهور بود بد جوری از بام ریاست جمهوری بر زمین افتاد .
آقای حداد عادل نیز که امروز در میان نمایندگان مجلس صبحها در پاویون نان و پنیر می خورد و عصرها در هیات رئیسه با پیژاما راه می رود و نماز ظهر و عصر می خواند و خود را خادم المله معرفی می کند نیز در این سیاه بازی تا کنون دست کمی از دیگر دولتیان نداشته است ، حالا تشت دیگری افتاده است و کوس رسوائیش سر به آسمان گذاشته تا جائیکه در مطبوعات و حتی رسانه های سراسری صدا و سیما نیز ناگزیر به انتشار آن شده اند . ماجرا که امروزه در شیراز و استان فارس همه آنرا به بنام ماجرای برجهای قلو میشناسند از این قرار است که فردی بنام امیر محمد پور فرزند محمدحسن در اوایل سال 84 اقدام به ساخت پروژه تجاری مسکونی در 22 طبقه موسوم به ساختمان محمدپور می نماید که در جواز ساخت ایشان به صراحت قید شده است که مجوز ساختمان فقط برای سه طبقه می باشد . نکته جالبتر اینکه کارشناسی پروژه بویژه از بعد ترافیک و شهرسازی و امور اجتماعی ، تحت رانت و نفوذ اشخا

ص ذینفع صورت گرفته و بطور جدی مورد سوال و مسئله ساز است. ماجرا آن وقتی زیبا می شود که آقای امیر محمد پور نیز بنا به اعتراف خودش هیچ کاره است و او فقط کارها را دنبال می کند ایشان یک روز با صراحت تمام با کمک برخی مطبوعات محلي ، پروژه را به رئيس مجلس و روز دیگر به رئيس قوه قضائيه نسبت می دهد.
افشا !
ماجرا صدایش از کوچه و پس کوچه های قصر الدشت شیراز بلند می شود و به گوش شهر داری و بعد فرمانداری و استانداری و نهایتا مطبوعات می رسد تا اینکه خلاصه در تاریخ 15/2/86 ساعت 30/10 صبح مأمورین شهرداری منطقه یک شیراز و فرمانده کلانتری 18 ولی عصر(عج) این شهر جهت جلوگیری از تخلف ساختمانی پلاک ثبتی 889 و 888 و 270 و 269 و 89 و 1/1368 واقع در نبش کوچه 53 قصردشت متعلق به فرد نامبرده حضور پیدا می کنند و علیرغم تذکر قانونی و تأکید بر تعطیلی کار به علت نداشتن پروانه ساختمانی و تصرف عدوانی معبرعمومی ، محمدپور به همراه تنی چند که در صورتجلسه رسمی نیروی انتظامی کلانتری 18 ولی عصر اسامی آنها بصورت کامل ذکر شده است ، با سروصدا و مخالفت نه تنها نسبت به تذکر مامورین توجهی نمی کنند ، بلکه با تهدید و ایجاد ارعاب خطاب به شهردار منطقه یک و فرمانده کلانتری آنها را تهدید به مرگ و انفصال و تبعید نموده و آقای محمدپور ، با صدای بلند خطاب به حضار و نیروی انتظامی و ... اعلام می کند که «این پروژه متعلق به آقای شاهرودی است و من پدر شما را در می آورم»! . کار به درگیری فیزیکی و از طرف نیروی انتظامی باتوم کشی و از طرف آقای محمد پور به بیل و کلنگ کشی می کشد و نهایتا این ماجرا با درخواست کمک از یگان امداد و نیروی های دیگر پايان يافته و متخلفین را به کلانتری و دادسرا مي برند که همان روز با قید سند آزاد مي شوند. !
اعتراض !
در بعد از این درگیری و شدت و حدت و آزادی نگهانی محمد پور بود که برای همگان مسلم شد که کاسه ای زیر نیم کاسه هست ! مگر می شود کسی با بیل و کلنگ به جان فرمانده پاسگاه بیفتد و رکیک ترین فحشهای ناموسی را به وی بدهد و حکم قضائی را پاره کند و عصر همان روزش با قید صد هزار تومان وثیقه آزاد شود ؟ ماجرا از کوچه و بازار به دانشگاه کشیده شد و در اولین موج اعتراض رسمی تشکل های دانشجویی دانشگاه های شیراز از جمله مجمع دانشجویان عدالتخواه شیراز ، انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شیراز، بسیج دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی شیراز، ستاد یادواره شهدای دانشجویی دانشگاه شیراز و علوم پزشکی همگی طی بیانیه های جدا گانه ای خواستار توقف سریع این پروژه و روشنگری در این مورد مي شوند. در بخشی از بیانیه انجمن اسلامی دانشگاه شیراز آمده است: آیا سایر مردم این شهر هم می توانند عوارض شهرداری خود را در هنگام ساخت در تماس با آقای ... و شعب دیوان خیلی محترم عدالت اداری و کمیسیون ماده 5 و روحانیون متنفذ تقلیل دهند و یا آقایان اصولاً در محدوده تخفیف 20 میلیارد تومانی به

بالا به فعالیت می پردازند؟
در بيانيه مجمع دانشجویان عدالتخواه شیراز نیز اين تشكل از شورای تامین استان خواسته است که بصورت جدی وارد این مسئله(پروژه محمدپور) شود و به صورت انقلابی حق و حقیقت را شناسایی کرده و حقوق مردم شهر را مطالبه و استیفا نماید.
در شهر ولوله می افتد و مجددا کلانتری 18 ولی عصر وارد عمل می شود و به صورت رسمی اتفاقات و تخلفات آقای "محمد پور" را صورتجلسه کرده و از آقایان شکایت رسمی نموده و در مجامع قضایی شیراز پرونده این پروژه کذایی به جریان می افتد . از سوی دیگر نیز سریعا آیت الله شاهرودی ریاست قوه قضائیه طی نامه ای رسمی که عنوان «دستور ریاست محترم قوه قضائیه در مورد ادعای محمد پور» در بالای آن قید شده است ، خطاب به آقای سیاوش پور ؛ ریاست دادگستری استان فارس اعلام می نماید : «با این آقای دروغگوی کلاهبردار به طور قاطع برخورد شود و اضافه بر اصل مجازات به جهت ذکر اسامی مسئولین مجازات اضافی مستحق است.»

اما مطبوعات !
روزنامه اصلاح طلب نیم نگاه که در شهر شیراز منتشر می شود ، در شماره 2863 ، در حرکتی محیر العقول وبا تیتری عجیب انگشت اتهام را به سمت آقای حداد عادل نشانه می رود که : «سرمایه گذاری 600 میلیون دلاری حداد عادل برای احداث برج دوقلوی 60 طبقه در شیراز»! با این حرکت مطبوعاتی که دیگر کل استان فارس از این ماجرا مطلع شده و فتو کپی این روزنامه نیز دست به دست گشته آیت الله محمد حسن حائری امام جمعه شیراز نیز به میدان می آیند و طی نامه ای به آقای "طبیعی" مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان فارس یادآور می شوند : « سران سه قوه باید بدانند بدون مشارکت به هم نمی توانند فتنه ها را مهارکنند، والفتنة اکبرمن القتل. این بار رئیس قوه مقننه هدف تخریب واقع شد... قوه قضائیه هم هدف این فتنه هاست. مسئولان اجرایی نباید فریب تعریف و تمجید های مطبوعات بخورند وگرنه تهدید می کنند و امتیاز می طلبند. به هرجهت عمل فوق یک نمونه تحریف است باید از طریق

قانونی پیگیری شود». رونوشت این نامه هم به استانداری فارس ، مدیرکل اطلاعات فارس ، دادستانی انقلاب اسلامی و مهندس ذوالانوار جهت اطلاع نمایندگان استان در مجلس شورای اسلامی و اقدام مقتضی ارسال شد.
اما در تهران ، نمایندگان استان فارس در مجلس شورای اسلامی طی نامه ای به آیت الله فاکر رئیس کمیسیون اصل نود مجلس ، ضمن اعلام مشخصات کامل پروژه و موارد تخلف آن یادآور شدند: کل هزینه خرید زمین و نقشه و حقوق شهرداری و دولتی (که هنوزپرداخت نشده) بعلاوه تمام هزینه های ساخت حدود سی میلیارد تومان خواهد بود ، درحالیکه درآمد پروژه به قیمت امروز حدود 250 میلیارد تومان است(که معادل بودجه سه سال شهرداری شهرشیراز می باشد). در بند دیگری از این نامه آمده است که تذکرات و اعتراضات امام جمعه ، نمایندگان فارس، استعفای شهردار شیراز و نواحی 8گانه شیراز و بخشی از شورای شهر، دانشجویان، هیأتهای مذهبی و مردم و انعکاس های رسانه ای تابحال بی فایده بوده و مردم را نگران و عصبانی نموده است. این بی اعتنایی شایعه پروژه به مقامات فوق الذکر را تشدید نموده است. و در نهایت نیز از وی خواسته شده تا بطور ویژه دستور رسیدگی فوری به این مسئله را صادر نماید. محمد علی حیاتی نماینده شهرستان لامرد و مهر در مجلس شورای اسلامی در تاریخ 25/7/86 در بخشي از نطق پیش از دستور خود به اين امر اشاره كرد كه متن كامل آن بخش از سخنان وي كه در خبرگزاري فارس منتشر شده به شرح زير است:
حياتي با اشاره به ساخت برج مسکونی _ تجاری در قصرالدشت شیراز خطاب به رئیس قوه قضائیه گفت: عده ای با ضابطه شکنی و بی حرمتی به ارکان نظام مقدس جمهوری اسلامی ، تحت عنوان نام حضرتعالی و آقای حداد عادل برای مطامع و منافع سنگین 250 میلیارد تومانی خود که از بودجه سه سال شهرداری شیراز بیشتر است ، دست به هر کاری می زنند و به هیچ قانون وضابطه ای هم پایبند نمی باشند.
مخبرکمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس در ادامه متذکر شده است : تعجب بیشتر آن است که در برابر این حرکت غیر قانونی ، نماینده ولی فقیه در استان، کلیه نمایندگان مردم فارس در مجلس ، استاندار فارس ، کلیه شهرداران شیراز و بخشی از شورای اسلامی شیراز، دانشجویان و هیأت های مذهبی نیز بارها مراتب اعتراض خود را به صورت های گوناگون اعلام داشته اند، ولی تاکنون هیچ اقدام موثری در جهت جلوگیری از تضییع حقوق مردم صورت نگرفت است. امروز چشم همه مسئولین استان به تصمیم قاطع حضرتعالی است که با صدور دستور صریح و سریع خود به این غائله تلخ و ناخوشایند و مصداق بزرگ فساد اقتصادی خاتمه دهید.
به دنبال این اظهارات و مدارک و اسناد دیگر، دیوان عدالت اداری نسبت به اخبار برج های دوقلوی شیراز توضیحاتی را در سایت بولتن نیوز منتشر کرد که: در خبر منتشره از قول بیانیه تشکل های دانشجویی دانشگاه های شیراز آمده که: «آیت الله رازینی رئیس محترم دیوان عدالت اداری شهرداری منطقه یک شیراز را فراخوانده و چندی پیش دیوان عدالت اداری حکم خود را صادر کرد». باید گفت : الف. از کذب بودن خبر فوق همین که اگر رأی دیوان چندی پیش صادر گردیده نیازی به فراخوانی شهردار منطقه یک شیراز نبوده در ثانی فراخوانی ایشان چه تأثیری در رأی می توانسته داشته باشد. در ضمن هر گونه اقدام بعدی در خصوص رأی صادره در شعب دیوان از طریق شعبه صادر کننده رأی یا اجرای احکام دیوان عدالت اداری صورت می گیرد نه از طریق ریاست دیوان.
ب. در ادامه با سئوالی که: «آیا سایر مردم شهر هم می توانند عوارض خود را در هنگام ساخت در تماس با علی رازینی و شعب دیوان خیلی محترم عدالت اداری و کمیسیون ماده 5 و روحانیون متنفذ تقلیل دهند و....» ضمن انتشار مطالب کذب و بی اساس آمده در بیانیه که با طعنه و تمسخر به اهانت به مسئولین محترم نظام قضائی و روحانی پرداخته به اطلاع می رساند حسب قانون محاسبه حقوق شهرداری می بایست در زمان صدور اجازه ساخت صورت گیرد و اقدام دیگری که خلاف آن باشد هم برای شهرداری مجاز نخواهد بود و هم تمامی آحاد مردم ایران می توانند وفق قانون مذکور چنانچه احجافی به ایشان شده از طریق مراجع قضائی تقاضای احقاق حقوق خود را نمایند.
مهندس سيدحسين ذوالانوار نماينده مردم شیراز در مجلس شورای اسلامی نیز در تازه ترین اظهارات خود موضوع را صریح تر بیان می کند و تلویحا اشاره را مستقیم تر به آقای شاهرودی می کند که در تاریخ 29/7/86 در روزنامههای كيهان و نشريات محلي شیراز به چاپ رسیده ایشان گفتند : آيت الله هاشمي شاهرودي براي ما عزيز است، ولي اجازه نمي دهيم برخي پشت سر ايشان كمين كنند و هرچه مي خواهند طلب كنند. اينكه يك پروژه در شيراز سود آن بيشتر از كل بودجه دو سال شهرداري شيراز است طمع خيلي ها

را برانگيخته است.
نهایت !
هرچه که هست این برجهای دو قلو برای حداد عادل هست و یا برای آیت الله شاهرودی و یا اینکه برای هر دوی ایشان مردم شيراز، مسئولان استان و نمايندگان مجلس به شدت با اين پروژه مخالفند، و این نه تنها برای رانت خواری مسئولان بلکه در نگاهی کارشناسانه این برجها میتواند صدمات جبران ناپذيری به ترافيك شهر و محیط شهری بزند . موضوع جسته و گریخته و یا به قولی شل کن و سفت کن هنوز در شهرداری و قوه قضائیه دنبال می شود و از همین بابت هست که سياوش پور رئیس دادگستری استان فارس گفته است: مسئولان بايد مسئول حرف و كردار خود بوده و طوري عمل كنند كه بعداً شرمنده نشوند. ما وظيفه داريم آرامش فكري براي كساني كه مي خواهند در اين فضاي امن فعاليت كنند، فراهم كنيم و با كساني كه بخواهند فضاي توأم با آرامش را به هر طريق مخدوش كنند برخورد مي كنيم. برخي محافل آگاه در شيراز مي گويند كه سخنان سياوش پور انتقاد و تذكر به افرادي است كه علي رغم درگيري محمدپور با عوامل شهرداري و انتظامي و پس از گذشت حدود 5 ماه و برخلاف دستور آيت الله شاهرودي با وي برخورد قاطعی نشده است و همین مساله است که خود بر صحت شایعه ها و ادعاهای محمد پور دامن می زند . برخي ديگر نيز معتقدند سخنان رئيس كل دادگستري تعريضي به مسئولان وقت استان و شهر شيراز است كه جلوي اقدامات محمدپور را نگرفته اند. آنچه توجه همه را به خود جلب کرده ، اسناد و مدارک تخلف این برج هاست که علیرغم اظهارات صریح مسئولین نظام هیچگونه حرکتی در جهت توقف و مجازات عاملین صورت نگرفته است و با صراحت هرچه تمام این پروژه را به بالاترین مسئولین کشور نسبت می دهد و آب از آب تکان نمی خورد و این برج ها همچنان بالا می رود. اینکه واقعیت ماجرا چیست ، چه کسانی پشت سر این مسئله هستند و جریان به کجا وصل است سئوالی است که ما هم به دنبال پاسخ آن هستیم.
پی نوشت :
با سپاس از یک شهروند شیرازی که کلیشه نامه ها و خبر را از روزنامه نیم نگاه برای من فرستاده است .
برچسبها: روشنگری
Amir Farshad Ebrahimi©
15.11.07 |
|
|
پلیس یعنی چه ؟ با دیدن پلیس ما باید چه احساسی داشته باشیم ؟ آیا حضور پلیس در محلی باید ما را خشنود و مطمئن کند و یا اینکه ما را مضطرب کند ؟ همیشه گفته اند که از حضور پلیس تنها این مجرمان هستند که باید احساس خطر کنند و البته پلیس همیشه مظهر عدالت و قانونگستری است . پلیس در اجرای وظایفش با کسی مماشات نمی نماید و به قول معروف با کسی رو درواسی ندارد اما این با قانون شکنی فرق دارد تصور کنید که همه در پشت چراغ قرمز در خیابانی توقف کرده اند و آنوقت خودروی پلیس خود از چراغ قرمز عبور کند چقدر این صحنه برای شهروندان که پلیس باید الگویشان باشد زشت است (البته در همه جا غیر ایران چون در ایران هر ماموری حتی مامور شهرداری و یا همان ماشین آشغالی ! هم این حق را به خود می دهد ) .
در همه جای دنیا جز در مبارزه با تروریستهای مسلح ، پلیس و ماموران امنیتی حتی با داشتن حکم قضائی حق ندارند سرزده وارد حریم خصوصی اشخاص و حتی متخلفین شوند ، خانه و خانواده و حریم خانه در همه جای دنیا محترم است و تنها دزدان و خلافکاران هستند که از دیوار خانه ها بالا می روند و به حریم خانه تجاوز می کنند و حتی در قانون اساسی و قانون مجازات اسلامی که امروزه در ایران اساسنامه اجرائی قضائی و امنیتی ایران است و خیلی ها آنها را مرتجع ترین قوانین دنیا می دانند این حریم عزیز و محترم دانسته شده است به عنوان مثال در ماده 25 آئین دادرسی تصریح شده است که ضابطین قضائی در بعد از ساعت دوازده شب حق بازداشت و جلب ندارند الا مواردی که در تبصره ذیل همین ماده تصریح شده است و آن در صورتی است که بیم جان کسی رود و یا متخلفین بخواهند دست به اعمال ترورستی و خرابکارانه بزنند .
در ماده 35 آئین دادرسی کیفری تصریح شده است که ضابطین در حین ورود به خانه برای جلب و یا تفتیش با رعایت ادب و ضمن ارائه حکم بازرسی و یا جلب ماموریت خویش را انجام بدهند .
همه اینها را که گفتم برای این بود که ماموران جان بر کف نیروی انتظامی در ادامه مبارزات بی امانشان با بد حجابها و جوانان و به قول آنها اراذل و اوباش
حالا به خرده فروشهای مواد مخدر رسیده اند که در نگاهی کلان این خرده فروشها بدبخترین و فرو دست ترین متخلفان مواد مخدر هستند کسانی که البته به گواهی خود همان عکسها شاید فقط برای تامین خرج اعتیاد خودشان دست به این خلاف می زنند و از لحاظ تمکن مادی در پائین ترین جایگاه و زیر خط فقر هستند . من منکر برخورد اصولی و قضائی با ایشان نیستم ولی اینکه پلیس شبانه به خانه آنها حمله ور بشود و از در و دیوار خانه شان بالا برود و در پیش چشم خانواده و کودکان خانه سخت ترین و خشن ترین برخوردها را با آنها بکند و خانه مثلا سی یا شصت متری شان را دهها مامور پلیس واکاوی کنند و زیر و بالا کنند نه تنها درمان و اجرای قانون نیست که تبلیغ و تشویق خشونت در جامعه هست .
همیشه در جمهوری اسلامی برای همه کارها رسم هست که لقمه را دور سرشان می چرخانند در مرزهای شرقی کشور راه برای ورود کاروانهای بزرگ مواد مخدر باز است و کسی جرات ندارد به آنها چپ نگاه کند چون هم مسلح هستند و هم زور و قدرت دارند و به طرفه العینی می توانند پاسگاه نیروی انتظامی و هر چه در مقابلشان هست را خلع سلاح کنند و بکشند و و در هم بشکنند و گروگان بگیرند آنوقت مواد مخدر که هزار پاره شد و دست به دست گشت و رسید به خرده فروش بد بختی که نه زوری دارد و نه قدرت می خواهند با او برخورد کنند و چنگ و دندان را به او نشان می دهند ! این همان مثل معروف هست که سنگ ها را بسته و سگ ها را رها می کنند ، ای کاش این قدرت و شدت و حدت را نیروی انتظامی بجای برخورد با این خرده فروش که تمام مواد مخدرش شاید به یک کیلو هم نرسد با آن کاروانهای ترانزیت ده ها تنی انجام بدهد اینجاست که آدم به شک می رود که نکند شایعه ای که این روزها در تهران شنیده می شود را باور کند که "دست زیاد شده می خواهند غیر خودی ها را بگیرند " ! .
و دست آخر اینکه ای کاش زعمای قوم حکومت ایران بدانند و بفهمند که زیر پوست تمام حرکتهای زیر زمینی و خشونت مدار و تروریستی در جامعه همین فشارها و تحقیرهای حکومتی هست و نطفه خشونت و اقدامات خرابکارانه در جامعه همیشه همین حرکتهای نابخردانه حکومت مداران بوده است ...
پی نوشت :
و باز هم در این عملیاتها مثل همیشه این خبرنگار و
عکاس خبرگزاری فارس بوده است که مطلع شده و پا به پای ماموران از پشت در خانه اين خرده فروشان خطر ناک ! تا سلول انفرادی شان بوده است ، جالب است نه ؟ !
برچسبها: روشنگری
Amir Farshad Ebrahimi©
12.11.07 |
|
|
چند روزی است که مدام این خبر دهشتناک را از ایران می شنوم که دختری توسط چند نفر که گفته می شود افغانی بوده اند مورد تجاوز قرار گرفته ، ابتدا می گفتند که این فاجعه در قرچک ورامین صورت گرفته و کمی بعدتر پلیس ایران اعلام کرد که در خراسان بوده است و تعدادی از افراد دخیل در این جرم دستگیر شده اند . در این که این مسئله از هر جهت دردناک و غیر انسانی بوده است شکی نیست و باید که همه این افراد به سزای اعمال ننگین خود برسند اما به نظر من برخوردی که با این مسئله از سوی چند خبرگزاری رسمی کشور و همچنین جامعه ایرانی با این موضوع شده شنیع تر از آن است که چند جوان افغانی انجام داده اند . اولا که این چند جوان هرگز نماینده کل افغانستان نبوده و نیستند و اینکه این روزها خبر می رسد مردم با دیدن هر فرد افغانی که همه ما می دانیم چقدر زحمت کش هستند و لااقل چقدر در ایران مهمان پرور و مهمان دوست ! زحمت کشیده اند و تحقیر شده اند ، او را به باد فحش و ناسزا می گیرند ، گویی که انگار همه ایرانی ها از اینگونه شقاوتها بری و معصوم هستند ، همین سال پیش بود که من در آنکارا بودم و در آنجا

دو دانشجوی ایرانی توجه کنید دو فرد دانشجو نه کارگر و ... به هموطن ایرانی خویش تجاوز کرده و حتی او را تهدید به مرگ هم نموده بودند ، آیا در اینجا باید روزنامه های ترکیه ای هم مثل روزنامه های ایران و خبرگزاری ها می نوشتند مردم میخواهند: اخراج ایرانی های کثیف از ترکیه ! این دقیقا تیتر یک روزنامه ایرانی بود که نوشته بود افغانی های کثیف ! اینکه این چند نفر افغانی بوده اند و این کار کثیف را کرده اند قبول ولی آیا این اولین بار است که ما خبر تجاوز به یک دختر ایرانی را شنیده ایم ، آیا اگر همین یک مورد را هم چند جوان ایرانی انجام می دادند اینقدر بازتاب می داشت سری بزنید به سایتهای پورنوگرافی ایرانی ببنید با چه افتخاری از این دست فیلمها را به نمایش هم گذاشتند ! تجاوز یک پسر به دوست دخترش ، تجاوز یک پسر به دختر همسایه و ... و با افتخار هم نوشته اند ایرانی ! به نظر من حواشی این جنایت اینقدر چندش آور است که از خود جنایت بد تر است ما واقعا ایرانی هستیم ؟ ما واقعا مهمان دوستیم ؟ ما واقعا مهمان را حبیب خدا می دانیم ؟ چقدر این افاغنه مظلوم را تحقیر می کنیم و آنها را وحشی و عمله و گدا و ... می خوانیم و منت که آمده اند و کار های کشور را غصب کرده اند ! کدام کار ؟ چند نفر از همین جوانهای شیتان پتان و خوش تیپ ایرانی که امروز رگ غیرتشان باد کرده و افغانی ها را به باد فحش می گیرند واقعا مرد کار هستند و حاضر هستند بروند مغنی بشوند و چاه توالت بکنند ؟ چند نفر از همین جوانان غیور ایرانی حاضرند بروند در دامداری ها سخت ترین کارها را انجام بدهند و روزی مثلا پنج هزار تومان مزد بگیرند ؟ جز اینه که هر کسی که بخواد کارگر بگیره از افغانی ها استفاده میکنه چون هم پول کم بهش میده و هم میتونه تحقیرش کنه و هم میتونه هر چقدر کار می خواهد ازش بکشه ؟ چند تا افغان هستن که کاری آبرومند تو ایران دارند؟ چند تا از این بچه های افغانی تو ایران دارن تحصیل میکنن؟ خیلی جالبه در اوج زمان جنگ و تجاوز صدام و عراق به میهنمان همین دولت ایران مهمان دوست بخاطر استفاده های سیاسی اش از این مسئله حق تحصیل رایگان به عراقی های معاند در ایران داده بود و حتی برایشان سرویس هم گذاشته بود و همان موقع افغانی های بد بخت و مظلوم بچه هایشان بخاطر مهاجر بودن حتی حق تحصیل هم نداشتند !
آیا می دانید بالاترین آمار قانون شکنی و جرم و جنایت و تجاوز در ژاپن مربوط به ایرانی هاست؟ آیا باید ژاپنی ها هم ایرانی را به باد فحش و کتک بگیرند ؟ کاش یه کمی بیشتر فکر کنیم و احساسات رو کنار بگذاریم و توجه کنیم که از این اتفاقات کثیف هر روز تو مملکت ما و بدست همین ایرانی ها میافته و کک کسی هم نمیگزه !
اما همان طور که گفتم حواشی این جنایت بد تر از خود آن جنایت است ، اول آنکه خوی کثیف راسیستی بسیاری از ایرانی ها را برای بار صدم و یا ... به نمایش گذاشت یکروز همه به ترکها بند می کنند و روزی دیگر به عرب ها و امروز هم به افغانی ها ! چقدر روشنفکر و روزنامه نگار و بلاگر برایتان می خواهید مثال بیاورم که دست مایه معروفیتشان به استهزاء کشاندن اقلیت و قومیتهای دیگران هست ؟ اصلا وقتی صدا و سیمای رسمی کشور از تلویزیون در برنامه طنز چهار خونه افغانی را به استهزا می کشاند دیگر چه توقعی از مردم کوچه و بازار ؟! ، مسخره کردن قومیت ترک را در لعاب مبارزه سیاسی با لهجه ملا حسنی توسط طنز پرداز شهیر کشورمان !! را همه بارها و بارها شنیده ایم و دست آخر گفته ایم ای خدا مردیم از خنده چقدر این حسنی یا ترکها ... هستند ! از دیگر حاشیه کثیف این جنایت اینکه همه با ولعی وصف ناپذیر می نشینند و این فیلم ننگین را می بینند و برای دیگران هم می فرستند و در سایتها و وبلاگهایشان هم به نمایش می گذارند که چی ؟ که این تجاوز شده است و نگاه کنید ! فارغ از اینکه در پس همه اینها ما داریم بزرگترین جنایت را در حق آن دختر بیگناه انجام می دهیم ، فراموش نکنیم که جرم همه آنهایی که به تماشای این فیلم می نشینند و برای دیگران می فرستند کمتر از آن چند فرد متجاوز نیست .
و دست آخر اینکه حالم به هم می خورد از همه آنهایی که هر چه که پیش می آید و اتفاق می افتد سریع می روند گردن آخوند ها و جمهوری اسلامی می اندازند و حتی این روزها می شنوم که می گویند نه خیر اینها افغانی نبوده اند و پاسدار بوده اند ! آیا واقعا نمی شود موضوعی را بدون فحش و فحش کاری به آخوند ها بررسی کرد؟ چرا تمام بحث های اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی در جامعه را با توسل به سیاست می خواهیم مسدودش کنیم؟ بله بسیاری از ما از این آخوندها و از جمهوری اسلامی متنفریم اما همه چیز را به این
بن بست کشاندن کمکی نمی کند.
پي نوشت :
يك توضيح كوتاه كوتاه !:
ماجراي زهرا امير ابراهيمي كه حتما يادتان هست ؟ همه با چه شوق و ذوقي مي نشستند مي ديدند و در موبايلهايشان نگه مي داشتند زهرا افغاني بود يا دوست پسرش ؟ رگ غيرت اين حضرات چرا آن موقع باد نكرد ؟
برچسبها: مقالات و مجادلات
Amir Farshad Ebrahimi©
8.11.07 |
|
|