Saturday، October 27، 2007
جانباز شدن در جنگ با دشمن فرضی
شاید بدانید چندی پیش برای پوز زنی استکبار جهانی و ترسوندن اراذل و اوباش مانوری بنام "ایران مقتدر "در منطقه عمومی قم برگزار شد، در این مانور برادران بسیج چند تا لاستیک و یه اتوبوس قراضه را آتیش زدند و زود دویدند خاموشش کردند پس نتیجه گیری کردند آره می تونند از آتش زدن خیابانها و بانکها جلوگیری کنند ، بعد خیلی جالبه برادران بسیج که همگی ملبس به لباس مقدس چریکی بودند چند تا از دشمن های فرضی را که تی شرت نامناسب و شلوار جین پاشون بود را تو بیابونهای قم ول کردند و زود بعد دویدند گرفتنش و بعد نتیجه گیری کردند آره ما زود میتونیم دشمن !! را بگیریم و دست آخر هم چند تا خانه را که با پارچه رنگ شده درست کرده بودند آتش زدند وبعد دویدن وسط خیابونهای فرضی در دل بیابونهای قم و هی تیر هوائی شلیک شلیک کردند بعد زود هلی کوپتر ، ببخشید چرخبال اومد و ساکنان فرضی خانه ها را نجات داد ، خلاصه یه مانور خیلی توپ و باحال انجام شد ! اما در این مانور یکی از برادران بسیجی در جنگ با دشمن فرضی غش کرد و اقتدارش را از دست داد ! حالا این وسط پیدا کنید اقتدار و پرتغال فروش را ..
: © | | Balatarin | Donbaleh
Monday، October 22، 2007
نمد انقلاب اسلامی
چند روز پیش تو وبلاگ دوست عزیزم محسن سیدین این عکسو دیدم خیلی با حاله ! ، واقعا که خیلی ها از این نمد انقلاب برای خودشان کلاه و عمامه ساختند ، خیلی ها هم نمد رو فروختند و برای خودشان آدمی شدند ، این بنده خدا هم دیر رسیده و از این انقلاب فقط بهش ملحفه انقلاب رسیده .
نکته مشابه:
در خبرها آمده بود که آن دختر دانشجوی همدانی با همین تراکتها در سلول انفرادی خودکشی کرده ! من موندم این تراکت رو تو سلول برای چی زده بودند ؟
لینک خدایی :
رييس پليس امنيت اخلاقي ناجا با تعريفي از جرم مشهود چاکهای از بغل و جلو ! :
: © | | Balatarin | Donbaleh
Friday، October 19، 2007
از رادیو زمانه نمی ترسم !
اشاره : "چندی پیش نیک آهنگ کوثر در سالگرد حمله به دو عضو هیات دولت خاتمی به من مراجعه کرد و عنوان کرد تصمیم دارد در سالگرد آن حادثه از "تنها شاهدی که از آن ماجرا پرده برداشته " برنامه ای بسازد و مصاحبه ای کند ، من پرسیدم برای کجا ؟ که عنوان کرد رادیو زمانه ! تصور اینکه پرداختن به چنین موضوعی در رادیو زمانه " مجاز " باشد برایم سخت و دشوار بود رادیویی که علنا عنوان می کند "سیاست برای ما خط قرمز است " . پرسیدم مگر این چیزها ممنوعه نیست ؟ که نیک آهنگ گفت برنامه را می سازیم که احساس کردم می خواهد مهدی جامی را در برابر کار انجام شده قرار دهد . به هر روی مصاحبه انجام شد و پخش هم شد ، در آن مصاحبه من که نه اهل مماشات هستم و نه اهل خود سانسوری هر چه بود گفتم نه ابائی داشتم که مثلا از من شکایتی کنند و نه اینکه برای رادیو گران آید چرا که من امیر فرشاد ابراهیمی هستم و اگر می خواستم سانسور کنم و کوتاه بیایم چه بسا همچنان در عالیترین جایگاه سازمانی و مدیریتی همچون سابق در جمهوری اسلامی بودم .و البته برای جزء جزء حرفهایم هم مدرک و سند کافی داشتم . برنامه پخش می شود و درست بر اساس آنچه که انتظارش می رفت مهدی جامی سخت برآشفته شده و ضمن توبیخ برنامه سازان و تهیه کنندگان آن روز سخت ترین اتهامات و غیر اخلاقی ترین الفاظ را نثار من می کنند و اینکه اگر حسین الله کرم و یا فرج مرادیان فردا از ما شکایت کنند چه جوابی خواهیم داشت ؟ ! نیکان به من مجددا مراجعه کرد و گفت هر مستندی داری برایم بفرست ، من متن نامه دکتر سید عطاالله مهاجرانی را که در باب همین رابطه نوشته و از اینکه من در آن حادثه نقش آرام کننده داشتم و شکایتی از من ندارد را برایش فرستادم و گزارشهایی از اداره اطلاعات استان تهران و معاونت اطلاعات نیروی انتظامی که بعدها در حکم پرونده موسوم به نوارسازان نیز آمده است را دادم نیکان گفت می خواهد با آن طرف ماجرا نیز مصاحبه کند تا حقیقت آشکار شود ! و گفتم این تصور، تصور خنده دار و احمقانه ای است که مهدی جامی دارد که مثلا آنها بروند شکایت کنند و یا در مصاحبه ای که نیکان قصد انجامش را داشت با فرج مرادیان آنها بیایند بگویند بله ما قصد ترور نوری را داشتیم . به هر حال همین حضرات امثال الله کرم و ده نمکی و فرج مرادیان پیشتر از من شکایت کرده بودند برای گفتن همین حرفها که همگان دیدند من از تمامی اتهامات نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی و افترا در خود قوه قضائیه با توجه به دهها اسناد و مدارک و شواهد موجود برائت گرفتم و فقط در باب اقدام تبلیغی علیه امنیت ملی نظام و اهانت به مسئولان و مراجع محکوم شدم . ماجرا برای من تمام شده بود چون هم پس پرده رادیو زمانه را می دانستم و هم از تمام دیدارها و مذاکرات مهدی جامی درست در بعد از راه اندازی رادیو زمانه که سفری به ایران داشت مطلع شده بودم به عنوان مثال در جلسه ای که در محل اداره رسانه های خارجی وزارت فرهنگ ارشاد با حضورآقایان آشنا و موسوی از وزارت اطلاعات داشته با خبر بودم و نیک می دانستم که بخشی از وزارت اطلاعات حتی به آقای جامی گفته اند که باید با چه کسانی همکاری کنی و نباید با چه کسانی همکاری کنی تا ما رادیو زمانه را رادیو خودی بدانیم و حتی از ریز تمام ملاقاتها و دیدارهای اعضای سفارت جمهوری اسلامی در هلند که از دفتر رادیو داشته اند مطلع بوده ام و.... من فقط در جواب اهانتها و اتهامات مهدی جامی نامه ای برای او فرستادم و هشدارش دادم تا بگذارد این دهان همچنان بسته بماند و اینکه چقدر اتهاماتش به من شبیه اتهاماتی است که وزارت اطلاعات و قوه قضائیه ایران به من زده اند . در همان روزها در جلسه ای دوستانه با روزنامه نگاری هلندی بحث رادیو زمانه شد و وی اتفاقا عنوان کرد مشتاق است تا از این رادیوی شک برانگیز گزارشی تهیه کند و ماحصل گفتگوی دوساعته ما آنچه شد که اینچنین خواب مهدی جامی را برآشفته است "
اما آقای مهدی جامی مدیر انتصابی رادیو زمانه ، در وبلاگ زمانه منتقدان خود را پس از آن گزارش می ترساند و اخطار می کند و می گوید ما یعنی منتقدین رادیو زمانه از رادیو زمانه می ترسیم و با بکار بردن اینکه من روزگاری در حزب الله بودم می خواهد منرا از جامعه جدا کرده و در تقسیم بندی ای قرار دهد که وانمود کند اندیشه منتقدانش در جامعه جائی ندارند . من البته کتمان نمی کنم که روزگاری در حزب الله بودم اما "بودم" و اکنون نیستم و این در حالی هست که رادیو زمانه آنقدر مشتاق حزب الله هست که "هم اکنون" در لیست وبلاگهای مورد علاقه اش دست کم نام و لینک سه تن از رهبران فعلی انصار حزب الله هست ! پس مهدی جامی نباید حزب الله بودن را بد بداند که اگر اینچنین است خود اولین متهمی است که به لینکهای بد وغیر مردمی در سایت تحت حاکمیتش تن داده است ! . آقای جامی مرا مبلغ آیه الله بروجردی معرفی کرده تا اینچنین نتیجه گیری کنند که فاقد پایگاه اجتماعی هستم ،پس حالا که دفاع از یک روحانی مخالف ولایت فقیه و مسلمانی جرم است و نشانه ای است برای فاقد پایگاه مردمی بودن پس من هم میتوانم اینگونه بنویسم مهدی جامی این مسلمان خشک مغز امروزی که با یوروهای هلندی بر طبل دکتر علی شریعتی می کوبد و از قضا روزگاری هم سمپات عقیدتی سازمان مجاهدین خلق بوده و اخراج شده رادیو بی بی سی است لیاقت مدیریت رادیو زمانه را ندارد چون وی و اندیشه هایش متعلق به آحاد جامعه نیست . و استقلال و نو آوری فکری ندارد . مهدی جامی باید امروزه که ادای روشنفکران و عقلا را در می آورد دست کم آداب آنها را هم رعایت کند و از برچسب زدن به دیگران بپرهیزد ، از انتقاد نهراسد و ترس خود را به دیگران القاء نکند ، من از رادیو زمانه به هیچ وجه نمی ترسم و از وجودش هم خوشحالم که باعث نام و نان تعدادی شده است ، تمام حرف و سئوال من این است که بودجه اختصاص داده شده برای رادیو زمانه از سوی پارلمان هلند برای بسط و توسعه دموکراسی در ایران بوده است و رادیو زمانه با پخش برنامه های آبکی چه کمکی به این دموکراسی بدبخت و بیچاره کرده است .؟ ایکاش آقای جامی کمی عاقل تر بود و به جای برچسب زدن سلطنت طلب و حزب اللهی و ... جواب سئوالات ما را میداد نه اینکه با بحثهای فرافکنانه خودش را برهاند از پاسخگویی !؟ ! همچنان که گفته شد ، آقای جامی بعد از به خاکی زدنهای بسیار و غلط های تحلیلی و سیاسی متعدد که مدعی شده است مصاحبه شوندگان فاقد پایگاه اجتماعی هستند و من و برخی دیگر از منتقدین رسانه تحت حاکمیت بلا منازع ایشان را "سلطنت طلب" و فاقد "محبوبیت فراگیر" معرفی کرده، ضمنا مدعی شده اند که در این راستا "استدلالی نداریم" و "نماینده خوبی از تنوع ایرانیان در داخل یا خارج از کشور" نیستیم و یا " درک روشنی ... از روزنامه نگاری شهروندی" نداریم و "بافت رسانه ای ایران" را نمی شناسیم! اجمالا تعدادی دیگر از غلطهای ایشان را از نظر می گذاریم تا نمره انشاء ایشان معلوم گردد : یک - من گرچه روزگاری در حزب الله بوده ام و امروزه نیز نه از آیه الله بروجردی یک روحانی مخالف ولایت فقیه و زندانی سیاسی که صرفا بخاطر اعتقاداتش در زندان است حمایت می کنم که از تمام زندانیان سیاسی دفاع می کنم اما زاویه انتقاداتم از این روی نیست و ایکاش مهدی جامی اینرا می توانست تمیز بدهد ! جهت اطلاع ایشان من در ایران و بعد از اینکه از حزب الله جدا شدم و دوباره به خانه ام و شغل اصلی ام روزنامه نگاری برگشتم ، سعی کردم هر حرفی می زنم به خودم مربوط باشد نه به هیچ حزب و هیچ گروه و فرد دیگری و امروز هم از برچسبهای امثال آقای جامی ناراحت نمی شوم در دمکراسی باید آدمهای دیگری هم روبروی من باشند آدمهایی که بی شک از جنس و برچسب امروزی آقای جامی نیستند . لبه ی تیز نقدطبیعی است که می چرخد. اما یک جا مشکل پیدا می کنم، اگر بیایند حق نقد مرا – یا بخشی از حق مرا بگیرند. تا وقتی به آن جا نرسیده دیگر دلیلی ندارد با هم اینچنین باشیم. اگر به من بگویند کچل هستی ، یا بگویند روزگاری حزب الله بودی برایم مهم نیست. اگر بگویند تند هستی عصبانی ام نمی کند. اما اگر بگویند اتهام میزنی ،می گویم بیا با هم حرف بزنیم." امروز هم باز به مهدی جامی می گویم بجای تهمت و برچسب زدن جوابم رابده و بیا حرف بزنیم ( این یک غلط) . دو – در افتخارات و امتیازات شماری از پرسنل خود و حلقه ملکوتی شان افرادی رانام برده اند وعنوان کرده اند اعضای رادیو زمانه هم زندانی سیاسی بوده اند ( جهت اطلاع مجموع زمان زندانی بودن آن دو بیش از سه ماه نشده و آزادی هر دو نفر مذکور نیز در ازای نامه " سپاس ولایت و ما اشتباه کردیم " بوده است )و همچنین به افتخار آفرینی و جوائز پرسنلش اشاره نموده و ادای کودکانه اینکه منتقدین من فاقد این ویژگیها هستند ! ، برای یاد آوری به ایشان و البته سید ابراهیم نبوی که در بخش دیگری به آن خواهم پرداخت اعلام کنم که من دردو سال پیاپی از سال 1380 (2001) کاندیدای بهترین روزنامه نگار در حوزه سیاست و کاندیدای بهترین روزنامه نگار خبری از سندیکای روزنامه نگاران ترکیه بوده ام ، در سال 2003 جائزه جسارت بیان را گرفته ام ، در سال 2004 جائزه بهترین روزنامه نگار خارجی را بخاطر سلسله نوشته هایم در باب ایران در روزنامه صباح ترکیه در فستیوال سالانه مطبوعات آزاد ترکیه را از آن خود کرده ام ، در سال 2005 کاندیدای بهترین گزارشگر جشنواره فیلم پر تغال طلائی آنتالیا شده ام . و قبل از آن نیز در ایران هم در سال 1380 انجمن صنفی روزنامه نگاران بخاطر روزنامه توقیف شده مهران در مقام سردبیر آن روزنامه مرا مورد تجلیل قرار داده . اگر صحبت زندان هم باشد که بیش از پنج سال در زندانهای جمهوری اسلامی بخاطر نبود آزادی بیان تحمل حبس نمودم که از این مدت هیجده ماه آن بطور مستمر در انفرادی بوده ام ، در طول چهار سال آخر اقامتم در ایران بیش از 27 بار در دادگاههای غیر علنی محاکمه و دست آخر نیز پس از ترور نافرجام خیابان امیر آباد در سالگرد هیجده تیر "مجبور به ترک ایران شدم " ! آن نوار کذایی هم که در بعد از آن سیستم قضائی ایران با نام جعلی "نوار سازان " سی و چهار نفر را بخاطر آن بازداشت نمود و متهم ردیف اولش من بودم ، یکی از بزرگترین پرونده های سیاسی مطبوعاتی در طول عمر جمهوری اسلامی می باشد که من آنرا به مصداق همه پرسی ای می دانم که چه بسا شصت درصد مردم ایران آن نوار را دیده اند و به حقانیت و حرفهای من اعتقاد داشتند و متهم اصلی را نه من که جمهوری اسلامی می دانستند ! برادر جامی این هم یک غلط دیگر . سه – کارآگاه انشاء نویس زمانه عنوان کرده اند که بافت رسانه ای را نمی شناسیم و با روزنامه نگاری آشنایی نداریم در زیر برای ایشان شمه ای از سوابق مطبوعاتی خود را می آورم تا ایشان آگاه شوند که متاسفانه خودشان مطبوعات و رسانه را نمی شناسند وگرنه نمی شود که فردی بیش از پانزده سال در مطبوعات باشد و خاک تحریریه بخورد اما به پای ترانه پخش کن برنامه روزنه در بی بی سی نرسد ! یا للعجب که این ادعا با انسان چه ها می کند ؛ ماهنامه سوره ، هفته نامه سوره نوجوانان ، هفته نامه سروش نوجوانان ، ماهنامه نیستان ، ماهنامه موعود ، هفته نامه جبهه روزنامه های رسالت ، کیهان ، بهار ، نشاط ، مهران ، مشارکت ، نوروز ، آئینه جنوب و ... و روزنامه های حریت ، رادیکال ، صباح ، وطن ، جمهوریت ، گونش و ماهنامه استراتژیک در ترکیه از جمله مطبوعلتی هست که به عنوان نویسنده و گاها صاحب صفحه و ستوان از سال 1368 رفته رفته با آنها شروع نموده ام تا به امروز و از همین است که خود را قبل از هر چیز دیگری روزنامه نگار می دانم و مطبوعات را جزلاینفک زندگی خود دانسته حالا چطور است که هنوز بافت رسانه ای ایران را من نمی شناسم و ایشان که بخش اعظمی از عمر خود را در خارج از ایران گذرانده اند ایران را می شناسند ! ( اینهم یک غلط عمده بزرگ ) اما برادر نبوی که فرموده اند : " امروز ما همان حرف‌های گذشته را می‌زنیم. او به آلمان آمده است، دیگر تندروی نمی‌کند؛ اما باز هم ما را محکوم می‌کند و می‌گوید چرا با حکومت تند برخورد نمی‌کنید؟ ما از دست فرشاد ابراهیمی به کجا باید برویم؟ " ابراهیم عزیز اصلا دلم نمی خواست خودت را در این بازی کثیف وارد کنی ولی ظاهرا نمد رادیو زمانه بد جوری کلاه بر سر تو هم گذاشته است . گناه تو همین است که امروز هم که در بروکسل داری زندگی می کنی طبق گفته خودت هنوز داری همان حرفهای دوران اصلاح طلبی ات را میزنی ! بالام جان اصلاحات تمام شد و مرد ، فاتحه! اما توهمچنان داری بر طبل اصلاحات می کوبی ، راستی گفته ای که من همیشه با تو برخورد می کردم ، مراسم افطاری سال 1377 در وزارت ارشاد را یادت هست وقتی که عبدالمجید موسوی من را به تو معرفی کرد و گفت در شلمچه می نویسم و تو با چه اصراری از من می خواستی که بیشتر درباره ات بنویسم و سوتی های خود و دوستانت را برایم یاد آوری می کردی تا درباره شان بنویسم ! من البته نکردم اینکار را چرا که ما را با طنز های تو کاری نبود اما امروز نالیدنت واقعا که ... اما اینکه گفتی از زندانی بودن ما لذت می برد سید عزیز ظاهرا آلزایمر گرفتی چون وقتی تو برای مدت دو هفته با ناز و نعمت به بند دو عمومی اوین آمدی حتما یادت هست که من یکسالی بود در زندان بودم تو دو هفته آمدی و همان روزها ما کتک می خوردیم در بند سه که نمی خواهیم لباس زندان بپوشیم آنوقت تو در دفاعیه جانانه ات گفتی نه من می پوشم حتی یک دست لباس دیگر هم بدهید می برم خانه ، "سپاس ولایت " را در دفاعیه ات گفتی و رفتی و بعد من دو سال دیگر هم ماندم در زندان حالا چطور است که از زندان رفتن تو خوشحال می شدم ؟ ببینم اصلا تو به آن دو هفته میگوئی زندان ؟ کاش هم تو و هم برادر جامی عزیز فقط یکروز از آن هیجده ماه انفرادی بند 209 ویا توحید را تجربه میکردید تا می فهمید زندان را با کدام ز می نویسند ! اونوقت بازم میگفتید اخبار سیاسی و زندانیان سیاسی خط قرمز ما هستند !. به هر حال من همچنان که مهدی جامی نیز عنوان کرده اند علاقه دارم این بحث را در همان محافل و مطبوعات هلندی ادامه بدهم تا معلوم شود که بودجه پارلمان هلندی در محلش خرج شده یا خیر .؟ پی نوشت : شاهد از غیب رسید ! تریتا پارسی در دفاع ازرادیو زمانه می نویسد !
جالب است بدانید این تریتا پارسی کیست ؟ هیچ کاری فعلا به تمام خدمات ارزنده ایشان برای جمهوری اسلامی ندارم و به همین چند هفته اخیر فقط می پردازم : در سفر اخیر احمدی نژاد به آمریکا آقای تریتا پارسی و کاوه افراسیابی در جلسه کلوپ ملی مطبوعات در آمریکا (واشنگتن ) ایشان از طرف رئیس کلوپ به عنوان دوستان شخصی آقای محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران معرفی شده اند !! لازم به ذکر است که این جلسه در واشنگتن برگزار شده بود و آقای احمدی نژاد از طریق تله کنفرانس از نیو یورک در این جلسه حضور د اشته و سخنرانی فرموده اند . حالا خود ببینید دیگر چه کسانی برای رادیو زمانه سینه چاک می کنند و رادیو زمانه نیز البته دفاعیات آنها را منتشر می نماید ! .
حقوق برابر :
________________________________________________
: Excerpt
This Post is response to Mehdi Jami and Ebrahim Nabavi , published on Zamaneh's web site regarding the Dutch newspaper de Volkskrant criticism of Zamaneh's editorial line, I am pleased to submit the attached Opinion, in a commonly accepted usage of my droit de réponse. This post piece is the extended and augmented persian translation of my article published in de Volkskrant on oct. 15. It is understood that Zamaneh is required to publish the attached while giving it an equal coverage and exposure as to the above-mentioned Opinions
: © | | Balatarin | Donbaleh
Saturday، October 13، 2007
نا گفته هایی از کاظم دارابی و ترور رستوران میکونوس
در خبرها حتما خوانده اید که کاظم دارابی و عباس راحیل دو عضو تیم ترور رهبران کرد در رستوران میکونوس پس از گذشتن پانزده سال از دوران محکومیتشان بیست دسامبر امسال آزاد خواهند شد . بدنبال این خبر و برای اولین بار در سطح رسانه ها همسر لبنانی تبار کاظم دارابی روز دوازدهم اکتبر در مصاحبه ای با بخش خبرها و قرائن شبکه تلویزیونی المنار وابسته به حزب الله لبنان در واکنش به آزادی همسرش اظهار داشت : " وی را بیگناه پانزده سال در زندان نگه داشتند . کاظم قربانی سوء استفاده های سیاسی و تصفیه های سیاسی یک گروه کرد ایرانی شد " ! هر گونه اظهار نظری در رابطه با این کلام فاطمه العاملی بی مورد است و نقش کاظم دارابی به عنوان مسئول پشتیبانی این ترور واضح و مبرهن است .
کاظم دارابی کیست ؟
کاظم دارابی کازرونی متولد ۱۳۴۳ در شیراز می باشد ، دارابی در شیراز در محله چهارراه زند زندگی می کرد و از جمله بچه های مسجد آتشی ها بود ، در همانجا بود که با مصطفی کاظمی که بعدها از معاونان ارشد وزارت اطلاعات شد آشنا شد . با اخذ دیپلم وی به عنوان دانشجو در خارج از کشور در کشورهای اتریش و آلمان و فرانسه مشعول به تحصیل بوده است ! و در در اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان ایرانی در اروپا فعالیت می نمود . نهایتا در سال ۱۳۶۵عضو موثر و مناسبی شناخته شده و به عضویت وزارت اطلاعات درمی آید ،ایشان در بدو ورود به وزارت اطلاعات در اداره کل سیاسی معاونت ویژه و امور سرویس وزارت اطلاعات به عنوان کارمند جذب شده و در سال ۱۳۶۸ نیز به معاونت امنیت وزارت اطلاعات منتقل و در اداره کل اروپا مشغول به فعالیت می گردد ، دارابی که از دوستان و معتمدان نزدیک مصطفی کاظمی بوده توانست با استفاده از روابط آشنایی خود با مدیران ارشد وقت وزارت اطلاعات و ارتباطات گسترده خودبا نیروهای موثر در خارج از کشور بزودی خود را یکی از سرویسهای با نفوذ وزارت اطلاعات نماید و نهایتا در سال ۱۳۷۰ بنابر درخواست فرمانده کل سپاه پاسداران و سرتیپ وحیدی فرمانده وقت نیروی قدس سپاه پاسداران به منظور استفاده از تجارب و شکل گیری قرارگاه عملیاتی ای در آلمان به نیروی قدس سپاه پاسداران منتقل می گردد . دارابی به همراه افراد دیگری بنامهای حسن جوادی، بهمن برنجیان و فرهاد امانی فراهانی در آلمان قرارگاهی را با نام رمز علویه هدایت و اداره می نمایند . از جمله فعالیتهای اصلی این قرارگاه شناسایی سران و فعالان مخالف جمهوری اسلامی در آلمان و جذب و شناسایی و استخدام جاسوس و خبر چین در داخل سازمانها و نیروهای مخالف جمهوری اسلامی و همچنین اجرای عملیاتهای تروریستی بوده است . گفتنی است در حادثه تروریستی رستوران میکونوس نیز وجود دست کم سه عامل نفوذی در میان حزب دموکرات کردستان ایران و سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)مشهود بوده است . هدف اصلی از این عملیات گرچه ترور و کشتن صادق شرفکندی و دیگر اعضای حزب دموکرات بوده است اما نحوه عملیات به شکلی برنامه ریزی شده بود که نه تنها هیچ ردی از ضاربین برجا نماند بلکه عنوان شود که عاملین عملیات ترور از بین خود اپوزیسیون بوده است . جالب است که بعد از گذشت پانزده سال همسر کاظم دارابی درست همانی را اعلام می کند که در طرح عملیات بوده است :" تصفیه حساب سیاسی خود کردها " ! . دارابی همچنین در کارنامه دانشجویی و تروریستی خود دارد که در سال 1983 بهمراه تعداد دیگری از اعضای اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان اروپا به یک خوابگاه دانشجویان ایرانی در غرب شهر ماینز حمله می کنند که در نتیجه آن یک نفر کشته و چندین نفر دیگر زخمی می شوند. دارابی در آنجا دستگیر می شود و در دادگاه محکوم به هشت ماه زندان و اخراج از کشورآلمان می شود. اما با وساطت سفیر ایران در بن ، وی آزاد می شود.
عملیات علویه ( رستوران میکونوس )
در هفدهم سپتامبر سال ۱۹۹۲ ساعت یازده شب یک تیم عملیاتی از سپاه پاسداران شامل دو مرد مسلح که ماسک بر چهره داشتند و یک محافظ و یک راننده در رستورانی در خیابان پراگ برلین بنام میکونوس با گشودن آتش بروی هشت مخالف جمهوری اسلامی چهار تن از اعضای ارشد حزب دموکرات کردستان ایران را به قتل می رسانند صادق شرفکندی ، فتاح عبدلی ، نوری محمد پور دهکردی و همایون اردلان جان باختگان این عملیات تروریستی بودند . اتاق جلویی رستوران مملو از مشتریان عادی بود. اگرچه رستوران میکونوس اسمی یونانی داشت، در حقیقت یک رستوران تماماً ایرانی بود و تبدیل به پاتوق همیشگی چهره های ایرانی مخالف که به عنوان سازمان های چپ شناخته می شدند، گردیده بود. مالک رستوران عزیز غفاری عضو سابق سازمان مارکسیست ـ لنینیستی به نام فداییان خلق میزی بزرگ در اتاق عقبی برای گروهی از میهمانان قرار داده بود که در زمان رخ دادن حمله، دور میز در حال استراحت و بحث های سیاسی پیرامون ایران بودند. صادق شرفکندی هدف اصلی حمله، به همراه برخی از اعضا و نمایندگان حزبش به دعوت حزب سوسیالیست آلمان در حال دیدار از آلمان بودند. آن سال حزب سوسیال دمکرات آلمان میزبانی «کنفرانس سوسیالیست بین الملل» را بر عهده داشت. شرفکندی جانشین عبدالرحمن قاسملو شده بود که سه سال قبل در وین در شرایطی مشابه به قتل رسیده بود. سایر کشته شدگان عبارت بودند از فتاح عبدلی، از نمایندگان KDPI در اروپا، همایون اردلان نماینده حزب مزبور در آلمان، و نوری دهکردی مترجم. سایر اعضا گروه نیز به شدت زخمی شده . شرفکندی کنار میز نشسته بود و بعد از تیر خوردن روی زمین افتاد، یکی از مهاجمان برای حصول اطمینان از مرگ وی، قبل از ترک صحنه یک تیر خلاص در مغز وی خالی کرده بود. پس از حادثه، رسانه های جمعی بلافاصله اتهام را متوجه مقامات ایران کردند و با هدف ایجاد ارتباط بین این واقعه و قتل قاسملو، سرویس امنیتی ایران را مجرم دانستند. بعد از عملیات ترور مزبور، سرویس اطلاعاتی و جاسوسی خارجی بریتانیا MI6 به طرف آلمانی خود اطلاع میدهد که بنا به برخی منابع مطمئن، دو تن از عوامل قتل رهبران کرد، هنوز به احتمال قوی در آلمان هستند. این دو، اتباع لبنانی به نام های عباس راحیل 26 ساله و یوسف امین 25 ساله بودند که معلوم شد در خانه احمد امین برادر یوسف (که در ایالت نورد راین وستفالن زندگی می کرد) پنهان شده بودند. ماموران آلمانی شبانه به منزل یورش برده، همه را بازداشت کرده و مقادیری پول ایرانی نیز در این خانه یافتند. یوسف امین اولین کسی بود که اعتراف کرد. او محل اختفای اسلحه ها و اتومبیلی که با آن گریخته بودند را فاش ساخت. او همچنین آدرس و اطلاعات شخصی کاظم دارابی را نیز فاش کرد. دارابی سه روز بعد دستگیر می شود . در بعد از بازداشت دارابی بود که معلوم شد سرویس اطلاعاتی بریتانیا برای مدت بیش از پنج سال (نقل قول در این مورد بسیار است ) کاظم دارابی را تحت نظر داشته و مکالمات تلفنی او را گوش می کرده است. نهایتا در خاتمه دادرسی ها اداره فدرال حفاظت از قانون اساسی وی را جاسوس ایران توصیف کرد. غیر از دارابی، یوسف امین، عباس راحیل و دو تبعه لبنانی دیگر به نام های عطاءالله ایاض 27 ساله و محمد ادریس، متهمان پرونده بودند. بنا به گزارش های مطبوعات، یکی دیگر از اعضای گروه مهاجم به نام فضل الله حیدر (معروف به ابوجعفر) موفق شده بود به لبنان بگریزد. روزنامه های انگلیسی همچنین انگشت اتهام را به سوی دولت ایران دراز کرده و تاکید کردند که موضوع فراتر از سرنوشت کاظم دارابی و چهار لبنانی دیگر است. با خانمه بازجوئی ها و تحقیقات که که تا کنون در نوع خود بی نظیر بوده است . در این عملیات مستندا مشخص شد که این عملیات از سوی عالیترین نهادهای حکومتی و نظامی جمهوری اسلامی طراحی و هدایت شده است . در این عملیات کاظم دارابی کازرونی به عنوان فرمانده و پشتیبان عملیات وعبدالرحمان بنی هاشمی ، عضو معاونت عملیات حوزه اروپای شرقی وزارت اطلاعات ، به عنوان عامل یک و عباس حسین راحیل ، عضو نهضتی نیروی قدس سپاه پاسداران به عنوان تک تیر انداز و همچنین سید محمد یوسف امین و فضل الله حیدر از دیگر اعضای نهضتی سپاه پاسداران به عنوان کمین و مراقب عملیات و علی صبری و محمد اشمر ، که ایشان نیز از اعضای نهضتی نیروی قدس بوده اند به عنوان آماد و پشتیبانی عملیات حضور داشتند .از عواملین این عملیات تروریستی اکنون دو نفر همچنان در زندان بسر می برند ، کاظم دارابی و عباس راحیل . در این میان جمهوری اسلامی که حتی به شهادت مسئولان ارشد دستگاه قضایی آلمان از ابتدای شکل گیری این پرونده رایزنی و تلاش را برای مخدومه و به سکوت کشاندن پرونده انجام داده اند ، همچنان در تلاش می باشد تا به نحوی نقش دولت ایران را در این حادثه کتمان کنند . رابطه جمهوری اسلامی و آلمان نسبت به این پرونده
محاکمه متهمان توسط مقامات قضایی آلمانی در سال 1993 آغاز شد. در سال 1996 (1375) این دادگاه به جایی رسید که مستقیماً بر روابط ایران و آلمان اثر سوء نهاد. در روز جمعه 16 مارس سال 1996 (1375)، رییس دادگاه در برلین که از 28 اکتبر سال 1993 به استماع اتهامات و دفاعیات متهمان قضیه میکونوس پرداخته بود، احضاریه ای برای آقای علی فلاحیان که از سال 1989 وزیر اطلاعات ایران بود صادر کرده و وی را به عنوان مظنون به قتل ها به دادگاه فرا خواند. این احضاریه که توسط دیوان عالی فدرال آلمان نیز تایید شد به درخواست دادستان کل آلمان «کای نم » صادر شده بود. وی مدعی بود دلایل قطعی وجود دارد مبنی بر اینکه قتل ها با نظارت وزارت اطلاعات ایران صورت گرفته است. چند هفته قبل از وقوع قتل ها در سال 1992، علی فلاحیان در یک مصاحبه تلویزیونی در ایران سازمان کردی (که مقتولین به آن وابسته بودند) را به عنوان یکی از اهداف وزارتخانه خود برشمرده و اعلام کرده بود وی آنان را در داخل و خارج از کشور تحت نظارت دارد. دولت آلمان در سال 1995 تاکید کرده بودقوه قضائیه آلمان مستقل است و دولت به عنوان قوه دیگر قصد مداخله در روند حقوقی و قضایی عادی مورد نظر و یا احضاریه را ندارد.سیاست گفت وگوهای انتقادی آلمان با تهران به دنبال موضوع احضاریه، دچار ضربه سختی شد، بعد از اینکه دادستان کل آلمان اعلام کرد اگر فلاحیان به آلمان وارد شود دستگیر شده و به دادگاه آورده خواهد شد، تهران تهدید به عمل متقابل کرد. در همین حال دولت آلمان تاکید مجدد نمود که موضوع احضاریه امری کاملاً قضایی است. با این حال روشن نبود چرا مقامات قضایی آلمان پس از دو سال و نیم از شروع دادگاه طوری وانمود کرده بودند که گویی اطلاعات جدیدی به دست آورده اند. اگر چه از ابتدای حادثه میکونوس، مداوماً در آلمان این صدا به گوش می رسید که دستور قتل ها مستقیماً از وزارت اطلاعات ایران صادر شده است، اما هیچ سند و مدرکی برای اثبات آن در دست نبود. مهم این بود که متهم نمودن ناگهانی آقای فلاحیان و صدور احضاریه، پیرو کنفرانس بین المللی ضد تروریسم در شرم الشیخ صورت گرفت. البته باید به یاد داشت که صدور حکم احضار یا جلب یک وزیر ایرانی در عمل بی تاثیر بود، چرا که آقای فلاحیان قصد دیدار از آلمان را نداشت و در هر صورت، اصل مصونیت دیپلماتیک نیز از وی در هر شرایطی محافظت می نمود. این تحولات در تعارض با سوابق روابط عمیق دو کشور بود. تا این زمان، ایران و آلمان به روابط خوب خود افتخار می کردند. از زمان امضای نخستین قرارداد تجاری و موافقتنامه دوستی میان ایران و دولت آلمانی پروس در سال 1875 میلادی، تبادل کالا و افکار میان دو کشور تقریباً بدون وقفه ادامه داشت. در سال 1995 بخش های صنعتی و تجاری آلمان مهم ترین شریک ایران به شمار می آمدند. سیاستمداران آلمانی برای ایجاد وجهه و اعتبار برای بازرگانی کشور خود از هیچ چیز مضایقه نکردند. به علاوه، آلمان از رابطه خود با ایران در جهت گسترش نفوذ خود در منطقه مانند سایر قدرت های غربی منتفع شده بود. پس از انقلاب اسلامی در ایران، وزیر خارجه وقت آلمان آقای هانس دیتریش گنشر آمادگی خود برای مذاکره با حکومت جدید ایران با هدف ممانعت از انزوای کامل دولت جدید از سوی غرب را آشکارا اعلان کرد. در حالی که ایالات متحده مداوماً در جهت انزوای کامل ایران می کوشید، وزیر خارجه بعدی آلمان کلاوس کینکل طرح گفت وگوی انتقادی را ارائه داد. سیاستمداران آلمانی در یک حرکت آشکار برای نشان دادن عزم خود به برقراری رابطه با تهران، در نخستین نمایشگاه پاییزه بعد از انقلاب در تهران، در مقایسه با سایر مقامات غربی حضوری چشمگیر تر داشتند . با این حال، در سال 1995 علایمی از سر در گمی و ابهام در سیاست آلمان دیده می شداما آشکار بود تمایلاتی درون سیاست آلمان برای یک سیاست حداقل دو فاکتو با ایران به وجود آمده است. آلمان به تدریج به شکلی بیشتر از آنچه دولت آلمان رسماً تایید می نمود، رعایت سیاست های آمریکا را آغاز کرده بود. در نوامبر سال 1995، وقتی که وزیر خارجه آلمان کلاوس کینکل با انتقادات سختی در پارلمان روبه رو شد، اذعان نمود در چارچوب سیاست های داخلی آلمان، وی در زمینه استراتژی خود در قبال ایران با مشکلات فراوانی روبه روست که روز به روز هم افزایش می یابد. پارلمان فدرال آلمان درخواست نمود که دعوت از دکتر علی اکبر ولایتی وزیر خارجه ایران لغو شود، و دولت نیز به طور ناگهانی «کنفرانس اسلام و غرب» (که از مدت ها قبل برنامه ریزی شده بود) را لغو کرد. واضح بود که بخشی از این رخدادها ناشی از آن بود که ایران ترور اخیر اسحاق رابین را انتقام الهی دانسته و از آن استقبال کرده بود. با صدور احضاریه، وضعیت روابط ایران و آلمان دچار چنان چرخشی شد که کنترل آن برای آقای کینکل بسیار دشوار بود. دکتر محمدی سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران احضاریه صادره برای آقای فلاحیان را از طرف ایران رد کرده و آن را مغایر استانداردهای معمول در رفتار بین الملل و غیر قابل قبول خواند. وی تاکید کرد هیچ مدرک معتبری که متضمن وجود ارتباط میان مقامات جمهوری اسلامی ایران با قضیه میکونوس باشد وجود نداشته و هدف اصلی پشت صحنه درخواست احضاریه از سوی دادستان کل آلمان، تبلیغات بین المللی و فشار وارده از سوی گروه ها و محافلی است که با ادامه روند روابط سازنده میان ایران و آلمان بر مبنای منافع ملی دو کشور مخالفند. دکتر محمدی گفت: اینها گروه هایی هستند که مداوماً برای ایجاد مشکل در روابط ایران و آلمان تلاش کرده اند. بی شک پیشرفت سریع در تحقیقات منصفانه و دقیق در قضیه میکونوس منجر به آشکار شدن حقیقت و رفع اتهامات بی اساس علیه ایران خواهد شد. نهایتا دادستان کل آلمان در نامه ای به رئیس دادگاه ، خواستار آن شد که دادگاه از ارسال احضاریه برای وزیر اطلاعات ایران خودداری کند. قاضی نیز با دریافت این نامه اعلام کرد از احضار آقای فلاحیان به عنوان شاهد صرف نظر می کند. روزنامه های آلمانی دی ولت و فرانکفورتر روندشاور گزارش کردند در نامه وزیر دادگستری آلمان به رییس دادگاه تاکید شده است وزارت دادگستری قصد ندارد از تهران برای احضار آقای فلاحیان درخواست کند. گزارش ها افزودند: رییس دادگاه در نطقی اشاره کرد که در شرایط موجود وی، احضار آقای فلاحیان به دادگاه برلین را محتمل نمی بیند. با این حال بعداً علل این حوادث روشن شد. در اوگوست سال 1996 (1375) بی بی سی گزارشی پخش کرد مبنی بر اینکه رییس جمهور سابق ایران ابوالحسن بنی صدر در دادگاه برلین حضور خواهد یافت و علیه مقامات ایرانی (که مدعی بود دستور قتل سه تن از رهبران حزب کرد در رستوران میکونوس را صادر کرده بودند) شهادت خواهد داد. رادیو آزادی، (فردا)، هفته بعد در بخش فارسی - تاجیکی خود گزارش داد بنی صدر، آیت الله خامنه ای و هاشمی رفسنجانی را به صدور دستور قتل کردهای موردنظر متهم خواهد نمود. آقای بنی صدر خواهد گفت وی مدارکی در اختیار دارد که این اتهامات را ثابت می کند . در سپتامبر سال 1996 (1375) ابوالحسن بنی صدر در دادگاه برلین حاضر شده و ادعا نمود وی شاهدی در اختیار دارد که قبلاً در استخدام وزارت اطلاعات ایران بوده و حاضر است به طور ناشناس شهادت دهد. بنی صدر ادعا نمود این شاهد اطلاعاتی دست اول در مورد مشارکت عالی رتبه ترین مقامات ایران در قضیه میکونوس دارد. بنا به مدارکی که ادعا می شد در اختیار فرد مذکور است، تصمیمات مربوط به ترورهای خارج از کشور در یک کمیته ویژه شامل مقام رهبری، رییس جمهور، وزیر خارجه و وزیر اطلاعات اتخاذ می شود. به ادعای مذکور، اعمال تروریستی تنها پس از تایید کمیته مزبور به اجرا در می آید. دادگاه در جلسه در اواسط سپتامبر تصمیم گرفت در یک جلسه بسته به اظهارات فرد معرفی شده توسط بنی صدر که شاهد C نام گرفت، گوش فرا دهد. رییس دادگاه دستور داد که بنا به ملاحظات امنیتی و خطری که در صورت افشای هویت شاهد جان شاهد را تهدید می کند، دادگاه باید به صورت غیر علنی و بدون حضور خبرنگاران تشکیل جلسه دهد و افزود: مقامات ایرانی تا همان موقع هم برای ساکت کردن شاهد تصمیم به قتل وی گرفته بودند. قاضی همچنین به طرفین درگیر در قضیه دستور داد کاملاً به موضوع ناشناس ماندن شاهد و محرمانه بودن موضوع توجه داشته باشند. در دادگاه، شاهد C که یک فراری از کشور بود ادعا نمود رهبران سیاسی ایران محرک وقوع قتل ها بودند. وی در شهادت خود فاش ساخت : اکبر هاشمی رفسنجانی، رییس جمهوری ایران و علی اکبر ولایتی وزیر امور خارجه از نقشه ترورها مطلع بوده و اینکه رییس سرویس امنیتی ایران علی فلاحیان مسوولیت نظارت بر اجرای طرح های ترور را بر عهده داشته است. یکی از دادستانان به نام یوس بعداً گفت: شاهد مزبور برخی گمان ها را که تا آن زمان تنها در مرحله شک و تردید مانده بود، تایید نمود. با این حال، رفسنجانی رییس جمهور ایران در یک مصاحبه با مجله اشپیگل ادعاهای مطروحه در دادگاه برلین را بی اساس خواند و گفت: ما با هر نوع تروریسم مخالفیم. در تاریخ 12 نوامبر سال 1996 (1375) دادستان آخرین نطق خود در دادگاه را ایراد نمود. دادگاه حدود سه سال به طول انجامیده بود و سه روز برای نطق وی در نظر گرفته شده بود که در آن دادستان به طور ضمنی به مسایل سیاسی حادثه، اشاره و تکرار نمود که دولت آلمان تلاشی برای تاثیرگذاری بر جریان دادگاه به عمل نیاورده است. دادستان از واژه تروریسم دولتی استفاده کرده و ادعا نمود که آقای خامنه ای رهبر ، آقای رفسنجانی رییس جمهور، آقای ولایتی وزیر امور خارجه و آقای فلاحیان وزیر اطلاعات ایران به عنوان اعضای کمیته ویژه مذکور در مورد اجرای ترور در خارج از کشور، در صدور دستور عملیات میکونوس مشارکت داشته اند. دادستان کل بدین ترتیب شواهد ارائه شده به دادگاه در مورد اینکه مقامات ایرانی در موضوع قتل مسوولیت داشته اند را معتبر دانسته بود. به اظهار دادستان، مقام رهبری شخصاً مبتکر دستور اولیه اجرای طرح قتل ها بوده و تصمیم مزبور در کمیته ویژه ای که گفته می شد رییس جمهور و وزیر امور خارجه نیز در آن عضو بودند به تصویب رسیده و اجرای تصمیم کمیته در زمینه قتل رهبران کرد به عهده عضو دیگر کمیته یعنی آقای فلاحیان قرار داشته . دادستان همچنین ادعا نمود کاظم دارابی، فرد ایرانی متهم به مشارکت در جنایت، رهبر گروهی بوده که عملاً اجرای قتل ها را بر عهده داشته است. دادستان کل به تفصیل در مورد اینکه چگونه متهم اصلی و افرادش مقدمات کار از جمله تهیه مدارک شناسایی جعلی و طرح نقشه فرار را آماده ساختند، توضیح داد. در جریان نطق دادستان، یکی از متهمین در نتیجه فشار روانی، دچار بیماری شده و لذا دادگاه موقتاً به تعویق افتاد. نکته بسیار اساسی، اهمیت موضوع شاهد فراهم شده توسط ابوالحسن بنی صدر (شاهد C که اتهامات دادستان بر اساس آنها بنا نهاده شده است) است. چرا که شاهد C در این مقطع تصمیم گرفت هویت خود را فاش سازد. وی خود را ابوالقاسم مصباحی 39 ساله معرفی کرد و تکرار کرد که وی قبلاً مسوولیت مهمی در وزارت اطلاعات ایران بر عهده داشته است. وی مدعی شد: از سال 1984 در جریان اقدامات سرویس امنیتی ایران در سفارت ایران در پاریس بوده است تا اینکه توسط مقامات فرانسوی اخراج شده . وی در اظهارات خود در دادگاه، به آزادی یک گروگان آلمانی در لبنان به نام رودلف کوردس از مدیران شرکت آلمانی هوخست، اشاره کرد. مصباحی گفت: در دوره زمانی موردنظر، وی با مقامات آلمانی در خصوص آزادی کوردس مذاکره می کرده است و اینکه تهران در عوض آزادی کوردس خواستار آزادی برادران حمادی( که در آوریل سال 1988 به جرم هواپیماربایی به 13 سال زندان در آلمان محکوم شده بودند) گردیده بود. مصباحی افزود: وی گفت وگوهایی نیز با ارهارد اپلر، هانس یوخن فوگل و هانس یورگن ویشنفسکی از معاونان حزب پارلمانی سوسیال دمکرات داشته است. رودلف کوردس تا سپتامبر سال 1988 در لبنان به صورت گروگان نگهداری می شد که پس از 600 روز اسارت آزاد شد. در سال 1993 عباس حمادی از زندان آزاد شد. شهادت مصباحی نقش مهمی در روند دادگاه ایفا کرد، تا جایی که ادعای وی مبنی بر دخالت مقامات ایران در قتل چهار تن از چهره های مخالف کرد، دادستان را بر آن داشت برای نخستین بار در جریان بازپرسی از شاهد، از رییس جمهور ایران به عنوان ریشه قتل ها نام ببرد. این عقیده ای بود که در نطق پایانی دادستان نیز تکرار شد. این تحولات اعتراضاتی جدی در ایران را به دنبال داشت و سبب به راه افتادن تظاهراتی در ایران گردید. گزارشاتی نیز در مورد تهدید به قتل دادستانان آلمانی از تظاهرات مزبور منتشر گردید. در هر حال منابع ایران اصرار می ورزیدند که شاهد C کسی نیست جز یک دروغگوی حرفه ای. در جریان دور دوم تحقیقات دادگاه از مصباحی، ترتیبات وسیع امنیتی به عمل آمد. سفیر آلمان هورست بشمن در تاریخ 14 نوامبر سال 1996 (1375) به وزارت امور خارجه ایران فرا خوانده شد و مرتضی سرمدی معاون ارتباطات وزیر امور خارجه اعتراض شدید ایران را به وی ابلاغ نمود. مقامات ایرانی قویاً اتهامات مقامات قضایی آلمان را رد کردند. آقای سرمدی اظهار داشت: ایران معتقد است مقامات قضایی آلمان و دستگاه قضایی این کشور تحت نفوذ صهیونیست ها به مبارزه سیاسی کثیفی علیه جمهوری اسلامی ایران دست یازیده اند. آقای سرمدی خطاب به سفیر آلمان گفت: تکرار اتهامات بی پایه و با انگیزه های سیاسی که در پروسه حقوقی و قضایی جایی ندارد علیه عالی ترین رتبه مقامات مذهبی و سیاسی جمهوری اسلامی ایران توسط دادستان آلمانی نشانگر آن است که با سیاسی کردن دادگاه قتل چهار تبعه ایرانی و با تبعیت از منافع صهیونیست ها به اعتبار و وجهه دستگاه قضایی آلمان صدمه وارد آورده است. سرمدی به سفیر آلمان خاطرنشان ساخت: اتهامات وارده علیه عالی ترین رتبه مقامات ایران بر اساس شهادت فردی بوده که خود در قضیه ربودن هواپیماها و سایر امور خرابکارانه و فعالیت های تروریستی علیه ملت و نظام جمهوری اسلامی ایران دست داشته و اینها جرایمی هستند که دادگاه های ایران مدارک مثبته آنها را از منابع تروریستی استخراج کرده و در اختیار دارند. وزیر خارجه ایران دکتر ولایتی که در جمع تظاهر کنندگان در شهر مشهد سخنرانی می کرد، اقدامات آنان را تایید کرده و آن را نشانه شهامت دینی مردم و احترام آنان به شعایر اسلامی توصیف کرد. وی افزود: تا وقتی که این حساسیت نسبت به مقدسات اسلامی و دینی در مردم ایران وجود دارد، نظام و مملکت آسیبی نخواهد دید و دیگران جرات دخالت در آن را نخواهند داشت. دکتر ولایتی در جمع تظاهر کنندگان علیه قوه قضاییه آلمان با اشاره به اصرار دولت آلمان مبنی بر اینکه کنترلی بر نظام قضایی ندارد، گفت: دولت هر کشوری باید در خصوص تمام مسایلی که رخ می دهد خصوصاً در ارتباط با موضوعات مربوط به روابط بین الملل بر پایه احترام متقابل، موضعی مسلط داشته باشد. این موضوع با استقلال قوه قضاییه منافاتی ندارد. وی افزود: ایران مکرراً تاکید کرده روابط بین جهان اسلام و غرب باید بر پایه درک و احترام متقابل بنا شود. وی با اشاره به نارضایتی دولت آلمان از مشاهده صدمه خوردن روابطش با ایران تاکید کرد: ایران انتظار دارد مقامات آلمان برای جبران بی احترامی که به ایران شده، تلاش کنند. وزیر خارجه افزود که بی شک نفوذ صهیونیسم در پس پرده این اقدام دادستان آلمان در اهانت به مقامات عالی رتبه جمهوری اسلامی ایران، نهفته است. بنا به اظهارات دکتر ولایتی، هم زمان با اعلان نظر دادگاه آلمانی، یک مجله وابسته به صهیونیست ها نیز ادعاهای مشابهی را مطرح کرد که این نشانه ای است از ارتباط میان عمل دستگاه قضایی آلمان با نفوذ صهیونیست ها. با این حادثه روابط ایران و آلمان به وخیم ترین شکل خود پس از وحدت آلمان رسید
تلاش جمهوری اسلامی برای آزادی دارابی
دارابی البته که به عنوان یک مهره سوخته اطلاعاتی دیگر نه ارزش عملیاتی دارد و نه ارزش اطلاعاتی اما حضور وی در زندان به عنوان متهم ایرانی در یک عملیات تروریستی خود دلیلی بر این است که جمهوری اسلامی در تروریسم دولتی نقش دارد . در واقع می شود گفت که دارابی امروز تنها دلیل محکم و ثابت شده دست داشتن جمهوری اسلامی در ترور های برون مرزی است . در ماه دسامبر سال 2005 احمد بورانی از مدیران ارشد وزارت امورخارجه جمهوری اسلامی بیش از دوهفته به آلمان رفته و موضوع آزادی کاظم دارابی را در قبال آزادی ماهیگیران توریست آلمانی و اروپایی موردتبادل نظر قرار می دهد . جلسات ظاهرا موفقیت آمیز بوده است چرا که در بیست و پنجم ماه دسامبر خانواده دارابی در دیداری که در محل نمایندگی هلال احمر جمهوری اسلامی در برلین با آقای سید محمد متولی " مسئول بخش امنیتی سفارت جمهوری اسلامی در برلین " داشته تلاش و جدیت ایشان را برای آزادی دارابی خواستار شده اند ، و متولی نیز در همین دیدار به اطلاع خانواده دارابی می رساند که همچنان در تلاش برای آزادی دارابی هستیم و امیدواریم در سه ماهه اول سال ۲۰۰۶ شاهد آزادی کاظم دارابی باشیم . آنچه که بعدها فاش شد آن بود که دارابی بر اساس توافق کمیسیون ایرانی به سر پرستی احمد بورانی و کمیسیونی به نمایندگی از حزب الله لبنان به سر پرستی ابوعمار با طرف آلمانی که از سوی اسرائیلی ها به میانجیگری برگزیده شده بود به توافق رسیده بودند تا حزب الله لبنان و ایران اجساد ده سرباز اسرائیلی را به آلمان تحویل دهد و ضمنا اخباری دال بر سرنوشت ران آراد خلبان مفقود شده اسرائیلی نیز به آلمان بدهد تا درازای آن هم آلمانی ها کاظم دارابی را آزاد نمایند و هم اسرائیل از سرنوشت چهار دیپلمات ایرانی اطلاعاتی به آلمان بدهد . توافقات ظاهرا انجام شده بود اما بعدها مشخص شد که فردی بنام موسوی در کمیسیون ایرانی که از سوی رئیس جمهور وقت دارای نمایندگی بود با کار شکنی در روند کمیسیون باعث کناره گیری طرف آلمانی شد . اگر چه بیش از یکسال از آن وعده مقام امنیتی سفارت ایران در آلمان می گذرد و ما امروز شاهد آزادی کاظم دارابی هستیم اما آنچه به نظر هم می رسد دولت آلمان در آزادی کاظم دارابی اینبار مصمم است چرا که به فشار و درخواست اسرائیل نیز اعتنایی ننموده است چراکه به محض اعلام این خبردر یازدهم اکتبر از سوی دادستان کل آلمان ، ایهود اولمرت، نخست وزیر اسرائیل در دیدار خود با آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان خواستار خودداری این کشور از آزادی "دارابی" شد اما مرکل به وی گفت: "دارابی پس از سپری کردن دو سوم از دوران محکومیت خود آزاد خواهد شد." خانواده ران آراد خلبان مفقود شده اسرائیلی اما هنوز به نتایج آن کمیسیون امیدوارند و به نوشته هاآرتص اعضای خانواده "آراد" درصددند هفته آینده در آخرین تلاش خود برای متقاعد کردن مسوولان آلمانی به عدم آزادی دارابی به آلمان سفر کنندتا ایران خبری از ران آراد به آلمانها بدهد .
: Excerpt
In the Mykonos restaurant assassinations of 17 September 1992, Iranian-Kurdish opposition leaders Sadeq Sharafkandi, Fattah Abdoli, Homayoun Ardalan and their translator Nouri Dehkordi were assassinated at the Mykonos Greek restaurant in Berlin, Germany.In the Mykonos trial, the courts found Kazem Darabi, an Iranian who worked as a grocer in Berlin, and Lebanese Abbas Rhayel, guilty of murder and sentenced them to life in prison. Two other Lebanese, Youssef Amin and Mohamed Atris, were convicted of being accessories to murder. In its 10 April 1997 ruling, the court declared that the assassination had been ordered by Iranian intelligence minister Hojjat al-Islam Ali Fallahian and issued an international arrest warrant, and with knowledge of supreme leader Grand Ayatollah Ali Khamenei and president Ayatollah Rafsanjani. This led to a diplomatic crisis between the governments of Iran and of several European countries, which lasted until November 1997.In a 2004 letter to Berlin mayor Klaus Wowereit, Mahmoud Ahmadinejad (then mayor of Teheran) objected to the commemorative plaque in front of the restaurant, calling it an insult to Iran
: © | | Balatarin | Donbaleh
Thursday، October 11، 2007
روشنفکران و پسرک آدامس فروش !
چند روزی هست که مدام این مسئله در ذهنم می چرخد که با وجود این همه گروهها و افراد مرجع ایرانی در داخل و خارج از کشور چرا امروز که بسیاری از اعتراض ها و حرکات در ایران حول محور روشنفکران (حالا دینی و لائیک آن فرقی ندارد ) می چرخد روشنفکران ما نتواسته اند به واقع پایگاه مناسبی برای خودشان در میان مردم و اجتماع ما داشته باشند ؟ و اصولا چرا اصلا روشنفکران ما برای خودشان جایگاهی دیگر قائل هستند و هیچ وقت برای جوش خودشان به اجتماع تلاشی نکرده اند ؟ یکروز دوستی داشت مثلا مرا نصیحت میکرد و میگفت بابا چپ اصلا در دامان راست متولد شده و همه رهبران چپ در خانواده هایی متولد شده اند که در ناز و نعمت پر.رش یافته اند و اصلا یک رهبر چپ پیدا نمیکنی که مثلا پدرش کارگر باشد و مادرش کلفت و ... منم الان دارم به این مسئله فکر می کنم که روشنفکری هم در کشور ما اشرافی شده است ، روشنفکران اصلا خود را در طبقه ای نمی بینند که مثلا بیایند با آن کفاش بازار سید نصرالدین بازار تهران و راننده شرکت واحدی پای یک سفره بنشینند در حالی که مدام آن روشنفکر از قشر بد بخت جامعه می گوید و دارد تحلیل و تئوری برای جنبش کارگری و ... تولید می کند ! به نظر من مشکل در همین جاست ! متاسفانه آن روشنفکر و یا روشنفکر نمای امروزی ما فراموش کرده است که ابتدا باید به ایجاد پایگاه اجتماعی خود در جامعه اهتمام ورزد بعد برود بنشیند پشت میزش و شعار بدهد و روشنفکری کند ! . اما اینچنین نیست و دست کم بسیار کم است . آنوقت در این وضعیت به نظر شما صحبت از آزادی و دموکراسی معنی دارد ؟ آزادی خوبه و حرف زدن از آن هم خوبه اما برای آن کارگر اخراجی که خودش با شرمساری و خانواده اش با گشنگی سر بی شام بر زمین می گذارند شما فکر می کنید دموکراسی چقدر ارزش دارد ؟ برای آن سی ساله مطلقه که برای سیر کردن شکم بچه اش رفته کلیه اش را فروخته وقتی از کمپین یک میلیون امضاء برایش بگوئی به نظرتان برایش ارزشی دارد ؟ درسته الان من چهار – پنج سالی ایران نیستم و شاید درست شرایط ایران را درک نکنم اما همه این ها را دیده ام ، آن آقای روشنفکر را در جلسه سخنرانی دانشگاه تهران دیده ام که بوی ادوکلنش از نیم فرسخی می آمد و اتفاقا آن دانشجو را هم می دیدم که برای گذران زندگی اش می رفت خیابان وصال پلاسمای خونش را می فروخت ، اینها همه سئوالاتی هست که جوابی ندارد ! ، آنهایی که خود را مدافع دموکراسی می دانند ، آنهایی که برای برقراری دموکراسی می خواهند در ایران تلاش کنند و تبلیغ راستی برای آن آدامس فروش پشت چراغ قرمز پارک وی چه ارمغانی دارند ؟ روشنفکری متاسفانه امروز در ایران محفلی شده است ، چهار تا آدم ، پنج تا آدم جمع می شوند دور خودشان و از اتوپیای خودشان حرف می زنند و بعد چلوکبابشان را می خورند و شاید یک پیک عرقشان را هم بزنند و بعد می روند پی کارشان مقاله می نویسند و مقاله هایشان تو روزنامه ها و مجلات منتشر می شود و روزنامه ها هم تو خیابون و چهارراهها تو دست سیاه و پینه بسته دهها جوان و نوجوان گشنه و بیکار به فروش می رسد ، نمی دانم شاید اسم مقاله شان هم این است : به امید فردای بهتر ! . اما من تپق رااز پشت مقاله خیلی از این روشنفکران بی درد و یا عالمان بی عمل رو حس می کنم ! برای من روشنفکر یعنی اصانلو کارگری که با کارگران می جنگد با آنها آزاد می شود و با همانها به زندان می افتد ، برای من روشنفکر یعنی محمود صالحی ، برای من روشنفکر یعنی آن جوان گردو فروش که نه کیک زرد برایش مهم است و نه نقض حقوق بشر و حاضرش جانش را هم بدهد تا پدر مادر سالمندش شب گشنه نمانند تا خواهرش بدون جهزیه نماند نه آن برج عاج نشینی که دهها جلد کتاب در باب گذار از سنت به مدرنیته نوشته است ، نه آن روشنفکر دینی که با خرج سفر تور سخنرانی های اروپایش می شود ده ها جوان را به خانه بخت رساند و صدها شکم گرسنه را سیر کرد .... ___________________________________________
پی نوشت : اینجا رادیو تهران است ! (انگلیسی) اینجا رادیو تهران است ! (هلندی) مصاحبه ای با روزنامه فولکس رانت در رابطه با رادیو زمانه و خدمتش با پخش برنامه بهداشتی و آرایشی و آشپزی و اعمال خط قرمز در سیاست برای ترویج دموکراسی در ایران!
پی نوشت دو :
آقای احمدی نژاد رئیس جمهور مکتبی و ارزشی و البته امام زمانی و صادق ایران درماه مبارک رمضان که دروغ البته گناهش بیشتر است در دانشگاه کلمبیا فرموده اند که مطلقا و ابدا در ایران ما همجنسگرا نداریم ، ( آن دسته از کاس داغتران از آش از جمله مثلا مهدی جامی که می گوید نه احمدی نژاد اینرا نگفته بروند این فیلم را ببینند )صرفنظر از بقیه افاضات ایشان فقط از ایشان یک سئوال دارم سال پیش در مشهد دو نوجوان به نامهای محسن و احمد اعدام شدند جرم این دو چه بود ؟ !
: © | | Balatarin | Donbaleh
Tuesday، October 9، 2007
هاشمی این غول چراغ جادو !
بدنبال انتشار دو یادداشت اخیر در همین مجال اینترنتی و آنطور که شنیدم یادداشت نقش هاشمی در قتل عامهای سال 67 در اصفهان و تهران به صورت کپی هم پخش شده ( دروغ راستش گردن کامنت گذاران ) یکی از بزرگان اصلاح طلب به صورت خصوصی برای من ایمیلی فرستاده است و گلایه کرده است که چرا "نبش قبر می کنم ” و اینکه مگر من نمی دانم که " ادامه حیات اصلاحات به حضور هاشمی احتیاج دارد " ایکاش نویسنده مرا منع شرعی و اخلاقی نمی کرد و کل نامه را برای قضاوت عمومی رخصت می داد تا در همین جا می آوردم تا همه با هم قضاوت کنیم که – آیا هاشمی رفسنجانی میانه رو است یا تندرو؟ - البته من بر خلاف آن بزرگوار اعتقاد ندارم که هاشمی رفسنجانی شخصیت میانه رو است و میانه رویی وی را آنسان دروغ می دانم که وجود نور خورشید را در دل تیرگی شب . مدعیات من بر میانه رو نبودن هاشمی شاید که نبش قبر باشد اما دروغ نیست آقای هاشمی کارنامه بس سیاهی دارد و همه آنها دال بر آن است که وی هرچه که هست میانه رو نیست . شیخ اکبر هاشمی در دهه اول انقلاب بعد از آیه الله خمینی و در دهه دوم انقلاب بعد از آقای خامنه ای قدر قدرت ترین فرد جمهوری اسلامی بوده است و در زمان پنج سال آخر حیات آیه الله خمینی که وی به عنوان کلیدی ترین عضو دفتر وی محسوب می شده است به گواهی تاریخ و فریاد کسانی همچون آیه الله منتظری ، آیه الله امام جمارانی ، آیه الله طاهری و همچنین دکتر ابوالحسن بنی صدر و ... کارنامه صادق و بیطرفی ندارد و همه این افراد و بسیار دیگری اذعان داشته و دارند که وی از اعتماد آیه الله خمینی سوء استفاده نموده است و به وی خیانت نموده و شدید ترین تصمیمات جمهوری اسلامی هم درست در همین سالها انجام گرفته است هاشمی و سید احمد خمینی متاسفانه با اتحادشان زمینه ساز حذف و سرکوبهای بسیاری شدند که حذف ابوالحسن بنی صدر و آیه الله منتظری به عنوان مثال از قبل همین رهگذر است ، دوستی برایم در همین باب مثال بسیار جالبی زد و الحق که تاریخ تکرار می شود وی می گفت حکم قتل امیر کبیر را در عالم مستی از ناصرالدین شاه گرفتند و حکم قتل هزاران مخالف را نیز هاشمی و سید احمد با چاپلوسی و دروغهایشان در افسونی که برای خمینی ساخته بودند از او گرفتند . ذکر یک نامه تاریخی را در همینجا لازم میدانم که دقیقا بعد از آن اتفاقی که در یادداشت پیشین آورده ام و خمینی دستور جلب لاجوردی را داده بود آیت الله خمینی نوشته است : “....و در امور سياسی مدتی تهمتها زده شد كه احمد طرفدار منافقين است و من در طول مدت انقلاب مخالفتهايی از او میديدم كه ديگران بر آن شدت و قاطعيت نبودند و در اين آخر كه قضيه زندان اوين پيش آمد و شكاياتی از آقای لاجوردی میشد و مخالفتهايی میشد [غير] از احمد كسی را نديدم كه بيشتر از آقای لاجوردی طرفداری كند و دفاع نمايد و وجود او را برای زندان اوين لازم و بركناری او را تقريبا فاجعه میدانست. يكشنبه ۲۳ آبان ۱۳۶۷ روح الله الموسوی الخمينی به آقای هاشمی بازگردیم ، ایشان نماینده تام و تمام آیت الله خمینی در جنگ بود و تا پایان جنگ نیز این مسئولیت را در اختیار داشت و تمام اختیارات فرماندهی کل قوا دردست ایشان بود ( یعنی فرمانده جنگ بود و تمام اشتباهات و یا قصورات در جنگ به ایشان بر می گردد ) و بر اساس تمام اسناد وگواهی های موجود تنها فردی که حتی بر خلاف نظر آیه الله خمینی موافق ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر بودند ایشان بودند . دوران هشت ساله ریاست جمهوری آقای هاشمی کثیف ترین دوران حیات جمهوری اسلامی از حیث راهبرد سیاست و امنیت بوده است به عنوان مثال طبق گفته خود ایشان که اظهار میدارند در زمان ریاست من « تمیزترین دوران وزارت اطلاعات »بوده است ما شاهد کثیف ترین و شنیع ترین فعالیتهای امنیتی – سیاسی و اقتصادی در وزارت اطلاعات هستیم که از ترور ها و اعدامهای داخل و خارج از کشور گرفته تا قاچاق مواد مخدر و ترانزیت آن به اروپا و آمریکا و حتی جعل اسکناس و راه اندازی دهها شرکت نامشروع و غیر قانونی اقتصادی و مافیایی و ... از آن جمله می باشد که در دوران وی شروع شده است و بطور کلی نود و نه درصد جنایات وزارت اطلاعات و جمهوری اسلامی در داخل و خارج از کشور درآن سالها اتفاق افتاده است . آقای هاشمی مثلا در حالی امروز در کتاب خاطرات خویش و مصاحبه های فعلی خود از بازداشت و قلع و قمع بیست و سه تن از اعضای نهضت آزادی که سیاست های اقتصادی وی را در نامه ای مضر ایران دانسته بودند اظهار بی اطلاعی می کند که آنزمانها در نماز جمعه تهران آنها را جاسوس نامبرده بود و در مجلس علنا عنوان کرده بود که : « سحابی رویش زیاد شده بود دستور دادم بگیرنش تا روش کم بشه ! » ( همین یک مورد گویا و روشن دال بر دروغگویی آقای هاشمی می تواند باشد) . آقای رفسنجانی میانه رو ! جنایات و کثافتکاریهای سعید امامی و دارو دسته اش را به جای محکوم کردن همیشه یک « بی انظباطی اداری » می نامد ، در تمام مصاحبه هایش درباره سعید امامی و قتلهای زنجیره ای همیشه عنوان می کند سعید امامی بی انظباطی کرده بود و دستور داده بودم تا برکنارش کنند ! ، اما همین سعید امامی بی انضباط که امنیت ملی کشور را به خطر انداخته بوده ( در ماجرای ارسال موشک در کانتینرهای حامل خیار شور به بلژیک ) از معاونت امنیت به معاونت بازرسی فرستاده می شوند تا در آنجا ایشان با تهیه و تنظیم بولتن های نوبه ای جریان فکری خاصی را برای تمام مدیران جمهوری اسلامی طراحی کند . همین آقای هاشمی رفسنجانی وقتی پای منافع شخصی و خانوادگی خودش میرسد آقای میم . پ معاون یکی از سازمانهای ارشد اقتصادی وزارت اطلاعات را بیست و چهار ساعته نه تنها توبیخ و تعویض می کنند بلکه از وزارت اطلاعات وی را به مدیریت یکی از شعب بانک صادرات ایران در بوشهر منتقل می نمایند! . آن دوست گرامی ایکاش خود و اطرافیان سیاسی شان کمی تعمق نمایند که اصلا اصلاح طلبان در انتخابات مجلس و بعد از آن ریاست جمهوری به مدد حمایت از هاشمی رفسنجانی به پیروزی برسند ( که البته امری محال است و حمایت از هاشمی برای اصلاح طلبان زدن میخهای محکم بر تابوت اصلاحات در میان مردم است ) اما بداند که مردم ما ملت احمقی نیستند همین مردم بیست سال پیش در حالی که هنوز هاشمی به این قدرت امروزی نرسیده بود و هیچ کدام از سیاسیون و بزرگان در مخیله شان هم نمی گنجید که حجت السلام اکبر هاشمی رفسنجانی روزی غول چراغ جادوی جمهوری اسلامی بشود ! او را "اکبرشاه " نامیدند ! این یعنی که همین مردم کوچه و بازار ، یعنی مثلا آن روستایی کشاورز در سمنان و یا آن کپر نشین در بشاگرد و یا آن بقال در شاهرود که نه ماهواره می بیند نه از اپوزیسیون خبر دارد و نه از زد بندهای هاشمی اطلاع دارد ، در حرفها و شوخی ها و جوک هایشان به نوعی اعتراض و داوری سیاسی خویش را از اتفاقات روز بیان می کنند. بله آنها از خیلی ها جلوتر هستند . و هاشمی و اصلاح طلبان اگر هم به قدرت بخواهند برسند باید که با آرای اینها به قدرت برسند همینها که مرد دوم جمهوری اسلامی را آقاسی (نفر سی ام در انتخابات مجلس ششم) کردند ! و برای من واقعا جای تعجب دارد که چرا اصلاح طلبان که من در هوش و درایتشان شکی نداشتم بعد از تمام انتقاداتی که نسبت به هاشمی داشتند و وی را در هشت سال حاکمیتشان نقد کردند و هر بار به این نتیجه می رسیدند که این عالی جناب غول خطر ناکی هست امروز که هاشمی بسیاری از شاخکهایش در داخل و خارج از کشور شناسایی شده و برچیده شده آمده اند و روی اسب مرده دارند شرط بندی می کنند ! هاشمی قدرت دارد ، قوی هم هست ، خطر ناک هم هست اما این غول قدرتش نه به واسطه انتخاب و علاقه مردم که به واسطه استیلایش بر قدرت جمهوری اسلامی هست و با چسبیدن اصلاح طلبان به آقای هاشمی رفسنجانی تمام ادعاهایشان برای مردمی بودن و اهتمام بر اصلاحات و استفاده از قدرت برای حاکمیت مردم نقش بر آب می شود ! ختم کلام اینکه با آمدن هاشمی و اعوان و انصارش فاتحه اصلاحات خوانده می شود و باز پدرخوانده که به کاخ راه یافت جای آنها یا در گوشه خانه است و یا در ییلاق اوین ! ، تاریخ را به انتظار می نشینیم ...
: © | | Balatarin | Donbaleh
امیر فرشاد ابراهیمی
دانستن حق مردم است
همین تازگی ها
کمپین
مبارزه مسالمت آمیز

اعتراضات یا اقدامات همگانی از جمله مهمترین و بهترین ابزارهایی است که جنبش های مسالمت آمیز در اختیار دارند علت در سه امر نهفته است: نخست اینکه اعتراضات همگانی را میتوان با امکانات مادی و نیروی انسانی محمدودی سازمان داد و دیگر اینکه میتوان در فضای محدود سیاسی و هنگام افزایش فشارهای استبدادی نیز آنها را سازمان داد و دست آخر اینگونه اقدامات نظر رسانه های گروهی را به خود جلب می کند و جنبش را قادر می سازد که پیام خود را در سطح هرچه گسترده ای مطرح سازد. فراموش نکنید که یک عکس و یا یک آهنگ و یا فیلم و ... در جای مناسب می تواند کار هزار واژه و یا دهها انسان را انجام دهد

باقی قضایا
خواندنیها
قدیم نوشته ها

April 2001
October 2001
July 2002
January 2003
April 2003
September 2003
December 2003
February 2004
April 2004
May 2004
July 2004
November 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
امکانات

     

    Creative Commons License
    تمام حقوق این وب طبق پروانه‌ کریتیو کامن لایسنس محفوظ است





    Google Groups
    گفتنی ها
    بازدید از این گروه