Monday، May 28، 2007
تا اعماق
همایش سوم جمهوری خواهان ایران یا اجا (که نمی دانم چرا این اجا همش مرا بیاد ناجا یا نهاجا و هزاران اجای دیگر در جمهوری اسلامی می اندازد!) در برلین از بیست و پنجم تا بیست و هفتم ماه می برگزار شد . همایشی که با توجه به تمام گردو خاکهای قبلش و نامه های سرگشاده تعدادی از اعضایش بسیاری امید آنرا داشتند که ختم به خیر نخواهد شد و و اگر اتحاد چند پاره نگردد حتما تعدادی از آن انشعاب خواهند زد اما در این سه روز با آنکه اختلافات بسیار بود و گاه تا آنجا پیش رفت که «سندهای استراتژیکی »را که مقرر بود در این همایش از نظر بگذرانند بخاطر مخالفتهای موجود از دستور کار خارج نمودند اما نه انشعابی پیش آمد و نه استعفایی!
اما با تمام گردو خاکها و اختلافات و با تمام بگو وبخندها با تمام دلگرمی ها و ... آیا همایش سوم موفق بود؟
اتحاد یا حزب؟!
بسیاری در همایش و قبل از همایش نیز اعتقاد بر این دارند که اجا باید به سوی حزبی فراگیر و مستقل حرکت کند و لفظ و معنای اتحاد و یا جبهه و نبود یک فرمول ثابت و شناخته شده برای این جمع بزرگترین مانع برای توسعه و سازمان جمهوری خواهان است ، این دوستان البته که در انتهای نظرشان رشد و پویش و بالندگی جمهوری خواهان را در نظر دارند اما به این واقعیت فکر ننمودند که غالب اعضای جمهوری خواه هر کدام وابستگی اصیلی دارند به یک سازمان سیاسی دیگر و امروز کم نیستند از فعالان و پیشروان اتحاد جمهوری خواه که در آن واحد به عنوان مثال در سازمان فدائیان خلق (اکثریت) و یا جبهه ملی و ... نه تنها عضویت داشته بلکه از اعضای شاخص و مرکزیت آنها هستند و اگر بنا باشد این اتحاد نیز به سوی تحزب گرایش نماید آیا این دوستان عقلانیت را در آن نمی بیند که با حفظ اندیشه جمهوری خواهی به احزاب و سازمانهای اصیل خویش برگردند؟ و اصلا ورای اینکه ایجاد یک حزب سیاسی با اندیشه اولیه شکل گیری بیانیه برای جمهوری خواهی منافات دارد چه اصراری است که با این کار شکافی در طیف فراگیر و بی حد و مرز ایرانیان جمهوری خواه بوجود آورده و فقط اعضای آن حزب را جمهوری خواه بنامیم؟ در هر حال این اندیشه به سوی حزب همچنان به صورت زمزمه ماند و هیچ گاه در هیچ سند و مکتوبی در همایش سوم مطرح نشد و مجال بروز نیافت.
نبود فراکسیون
گرچه عملا در تمام رای گیری ها و تصمیمات در همایش سوم نظرات حول چپ و راست سالن در تقابل بود و ناخواسته دو و بلکه چند فراکسیون بوجود آمده بود اما هنوز نبود فراکسیونهای قوی و هدفمند و متناسب با قرائتهای متفاوت از جمهوری خواهی و نظرات بنیادین قومی و اقتصادی در دل اجا به چشم می خورد چرا که با وجود فراکسیونهای مستعد نه تنها کارهای تئوریک و اندیشه های موجود سازمان و هدفمند می شود بلکه تصمیم گیری ها و تولید اندیشه و اسناد مختلف با نگاه و درایت بهتری به عرصه ظهور خواهد رسید .
میزگرد بین المللی!
در عصر اولین روز همایش خانم کلودیا روت یکی از رهبران حزب سبزهای آلمان و نماینده پارلمان آلمان طی سخنان تند و تیزی دولت ایران را از انرژی هسته ای برحذر داشت و خواهان آزادی تمام زندانیان سیاسی شد کلودیا اما پا را فراتر گذاشت و حتی آمریکا را هم بخاطر اشغالگری عراق محکوم نمود و این سئوال را برای همه مطرح ساخت که وقتی راههای گفتگو و تعامل وجود دارد چرا جنگ؟ در بعد از آن بود که میزگردی با حضور یازده تن از چهره های مطبوعاتی و سیاسی دنیا برگزار شد میزگردی که شاید در نوع خود بی نظیر بود و یا برای من بی نظیر بود چرا که من تا بحال هیچ میزگردی را ندیده بودم که در آن با احتساب مجری یازده نفر شرکت بکنند و دقیق چهار ساعت هم بطول انجامد! میزگردی که در آن از نماینده حزب دموکرات آمریکا وجود داشت تا روزنامه نگاری اسرائیلی و فعال سیاسی ای از مصر و پناهنده ای از عراق و دست آخر مهران براتی! اما جالب ترین فرد حاضر در این میزگرد ایگال آویدان خبرنگار اسرائیلی تبار روزنامه اورشلیم پست بود وی اعلام کرد که اسرائیل همواره در طی این بیست و هشت سال انقلاب اسلامی با ایران رابطه داشته است و حتی روزنامه ما در تهران نمایندگی و خبرنگار دارد که بخاطر مسائل امنیتی نمی توانم نامش را فاش کنم! ایشان ایران را محکوم کرد که می خواهد طی سندی که در دست داشت (کتابی که خود اسرائلی ها چاپ کرده اند) به زودی به بمب اتم دست یابد و وقتی با واکنش ماجدی گوهری فعال جنبش چپ مصری مواجه شد که اسرائیل خودش بمب اتم دارد اظهار داشت که اسرائیل هیچ گاه رسما اعلام نکرده است که بمب اتم دارد! به قول دوستی احتمالا وی در روزنامه کیهان اسرائیل می نوشته! اما میزگرد هر چه که بود در حالی پایان یافت که دست کم پانزده نفری در جلسه حاضر بودند!
جالب ترین صحنه همایش!
جالب ترین صحنه همایش هنگامی بود که مهران براتی به عنوان پیشنهاد دهنده قرار بود که سخنرانی کند اما هنوز پیشنهادش را اعلام
نکرده بود مهدی فتاح پور یکی از اعضای هیات رئیسه اعلام کرد در ابتدا مخالف پیشنهاد مهران براتی صحبت کند؟!
میزگردی با حضور اصحاب مطبوعات
در دومین میزگرد همایش که در آخرین روز برگزار گردید تنی چند از نمایندگان رسانه های فارسی زبان حضور داشتند و موضوع حضور رسانه ای اتحاد جمهوری خواهان در جامعه بررسی نمودند، فرخ نگهدار به جمهوری خواهان پیشنهاد تاسیس یک تلویزیون را داد و مهدی جامی مدیر رادیو زمانه داشتن رسانه همچون رادیو و تلویزیون را امری بسیار سهل و آسان دانست آنسانکه اعلام کرد رادیو زمانه را با یک میکروفن یقه ای و یک لب تاپ راه اندازی نمودیم و مهم داشتن علاقه و تخصص است، در همین میزگرد بود که جمشید برزگر از رادیو فردا اعلام کرد در حد توانمان اخبار اتحاد را پوشش می دهیم و مرتضی رئیسی از رادیو بی بی سی هم که سخت مشتاق بود بداند که جمع بندی جمهوری خواهان از این همایش و میزگرد چیست دست خالی و بدون پاسخ ماند؟
شیرین ترین لحظه همایش!
در آخرین ساعات برگزاری همایش سوم هنگامی که همه مشغول لابی برای انتخابات بودند به یکباره حسن شریعتمداری همه را به سالن فراخواند و اعلام کرد که دوست خوبمان امیر بابک خسروی وارد هشتمین دهه عمر خویش می شود و با دسته گلی از سوی تمامی جمهوری خواهان از یک عمر فعالیت و مبارزه سیاسی این گنجینه ارزشمند ایران قدردانی نمود و زیبا ترین صحنه همایش را خلق نمود. اتحاد جمهوری خواهان در حالی چهارمین سال تاسیس خویش را پشت سر گذاشت که همچنان معتقد است مناسب‌ترین شکل تحقق مردم‌سالاری در ایران نظام جـمهوری پارلمانی بر اساس تفکیک قوای سه‌گانه و تضمین حقوق و آزادی‌های فردی و اجتماعی مندرج در اعلامیه جهانی حقوق‌بشر و میثاق‌های ضمیمه آن است، اجا گرچه که بنا به اعتراف بسیاری از دوستان در طی همین چهار سال ریزش نیروی بسیاری را داشته است اما همچون دانه درختی است که در اعماق زمین است و برای رویش و شکوفایی باید تلاش و تعامل و صعه صدر را سرمشق خویش نماید تا که از دل سنگین دیکتاتوری ایران گذر نماید و درخت تنومند دموکراسی را برای ایران فردا در سایه تمام مبارزان راه آزادی به ارمغان آورد.
اين گزارش خودماني را مي توانيد در اخبار روز نيز بخوانيد
: © | | Balatarin | Donbaleh
Friday، May 25، 2007
وقتي بسيجيان كار فرهنگي مي كنند !
از روز سه شنبه اول خرداد كه همچنان نيروي انتظامي با باتوم و چوب و چماق و نزديكي پيشاني زنان با جدول هاي خيابان زنان ايران را به بهشت رهنمون مي سازد بسيجيان نيز وارد گود شده اند و كار فرهنگي را براي مبارزه با بد حجابي آغاز كرده اند ، در زير نمونه يكي از «كارهاي فرهنگي» كه بسيجيان در اصفهان انجام داده اند را برايتان مي آورم ، تا همه قدر كارهاي غير فرهنگي و همان كشتمان نيروي انتظامي را بيشتر بدانند ! ماجرا هم از اين قرار است كه به گفته كسي كه اين طومار را بدست من رساند ، در يكي از اماكن توريستي اصفهان چند نفري خيلي محترمانه به دوست راوي كه گويا همسرش اندكي بد حجاب بوده ، نزديك شده و بعد از سلام و احوالپرسي طوماري را با يك شاخه گل و كارتي كه آويزان طومار بوده است كه ؛ محرمانه ، فقط گل ها بخوانند ! را به وي مي دهند . آقا كه حدس زده بود اين نامه براي تذكر به وضع حجاب همسرش است ، قبل از باز كردن نامه ، به خاطر اينكه تذكر دهندگان به جاي برخورد و كتك كاري «كارفرهنگي» را انتخاب كرده اند از آنها قدر داني مفصلي مي كند و بعد از رفتن آنها طومار را نگاهي مي اندازد ، تصوير و متن طومار را عينا مي بينيد : بسم رب الزهرا اي عزيز كه خداوند تو را به سرپرستي خانواده ات برگزيد ، غيرت و مردانگي را پيشه خود ساز تا به گروه مردان راه يابي و نيك بدان كه پوشيدگي زنان ، تبلور غيرت مردان آنهاست . پس با مردانگي ، پاسدار حجاب ناموس خويش باش ، آن گونه كه غيرت تو را احساس كنند . اما صادق(ع) فرمود : خداوند غيور است و مردان غيرتمند را دوست دارد . اي عزيز ، بدان نمايش جاذبه هاي جنسي زن ، تاثير در جسم و جان و هورمون مردان بيگانه را به همراه دارد . پس مبادا با بي حجابي ناموسمان ، در تولد اولاد ديگران سهيم باشيم كه شيطان نيز سهامدار آنها خواهد شد و پوشيدگي زن ، پادزهر اين نوع مشاركت است . اي عزيز، ويژگي هلي جنسي زن از اسرار و حجاب ، حافظ اسرار زيبايي هاي زن است ، پس نبايد اسرار را بر نامحرمان افشا كنيم كه بر خود خيانت روا داشته ايم و خداوند ، خيانت پيشگان را دوست ندارد . اداره كل اوقاف و امور خيريه استان اصفهان امربه معروف حوزه مقاومت بسيج 3 امام حسين (ع) و يك فاطمه الزهرا (س) راوي مي گفت ، قيافه دوستش بعد از خواندن « كارفرهنگي» و آگاهي از شريك بودن در اولاد ديگران خيلي ديدني بوده ! نتيجه گيري فرهنگي : اي عزيز ، كار فرهنگي به آقايان نيامده همان با مشت و باتوم و لگد بزنند بهتر است . نتيجه گيري استراتژيك : ربط بسيج با ادره اوقاف تو چيه كه همچين محصول عميق مشتركي «ارائه» نموده اند ؟ نتيجه گيري اخلاقي : اي عزيز ! اين به مردانگي و دعوت به راهيابي زنان به گروه مردانشان منو كشته !
(اين مطلب توسط اي ميل به دست من رسيده است )
: © | | Balatarin | Donbaleh
Wednesday، May 23، 2007
امنيت آفتابه اي هديه احمدي نژاد به ملت

خدا قوت رئيس جمهوري كه با شعار مهرورزي بر سركار آمدي و وعده دادي كه مشكل ايران در موي مردم نيست و بايد به كارهاي اساسي پرداخت ! ، خدا قوت رئيس جمهور محبوب ما كه در مجلس هنگام معرفي وزير كشور بشارت شهر محمدي دادي و در معرفي وزير اطلاعات نويد امن ترين كشور دنيا ! ، خدا قوت معجزه هزاره سوم كه نفت را بر سفره ها آوردي و آفتابه را سمبل امنيت نمودي و چهره شرور را در نزد ما دوست داشتني كردي و وقيح ترين چهره شهر را نقاب پوشان پليس نمودي . خسته نباشي رئيس جمهور مهرورز ما كه به ما فهماندي براي مهرورزي بايد صورت ها را خونين كرد و پيراهن ها را در چنگ گرفت ! احمدي نژاد تو وبا جناقت سردار احمدي مقدم صادق ترين چهره بيست و هشت ساله جمهوري اسلامي هستيد كه نيتتان را نه در محفلهاي قتلهاي زنجيره اي و نه در سياه چالهاي زندان توحيد و اوين كه در كف خيابانها و در جلوي هزاران چشم شهروند به نمايش گذاشتيد ، صداقتتان را مي ستايم ، خدا قوت ! دوستان بايد به اين زنجيره وبلاگي پيوست بايد كه ساكت ننشست ، وبلاگ بعدي كيست ؟ بوی نفی انسانیت - مسعود رفیعی طالقانی شخصیت انسان‌ها - امیر علیزاده پای لب گور انسانیت - امیرهمایون پاکبین بيزاري از ناتواني براي تغيير اوضاع - بي‌بي مهتاب ببخشيد كه بازي خونين شد - مسيح علي‌نژاد طالبان در تهران - امير چه مي‌خواستيم و به چه رسيديم - ياسر انسان، گرگ انسان - مريم شباني اسلام طالباني - حنيف مزروعي فاجعه هفت تير - سرزمين من امنيت خونين - مرجان نمازي جمهوري وحشت - فرهمند كجايند شيعيان علي؟ - مجاهدت خشونت خشونت است و پليدي پليدي - اميرمسعود وحشي،وحشي‌تر،‌وحشي‌ترين -درون و برون نقاب انسانيت بر چه پيكري؟ - سميك ميدان را نبايد خالي كرد - من مثل هيچكس پيام‌آوران امنيت طالباني - سيامك قاسمي ديروز امروز و شايد فردا - پابرهنه در بهشت حركت وبلاگ‌نويسان ايراني عليه خشونت پليس - كمانگير روايت ماجرا - آرتين كجا زندگي مي‌كنيم؟ - فهيمه خضرحيدري هفت تير بوي خون مي‌داد - سعيد پورحيدر آقاي دادستان محترم - بازهم از سر نو از توحش بيزاريم - جمهور يك تار مو فاصله - مژگان جمشيدي از ايران خسته شدم - ميترا خلعتبري ناامني اجتماعي - سهام‌الدين فراهاني درگيري شديد پليس و زنان - پرستود دستاوردهاي مهرورزي - داود روشني از ماست كه بر ماست - روشنك خون بازی - میرا یک بازی از جنس درد - دغدغه‌های گمشده وقتی وقاحت به اوج خودش می‌رسد - علی عبدی صهیونیست‌ها در خیابان‌های تهران - فریبا پژوه دوشنبه - الناز مظاهری دریغ است ایران - کوروش ضیابری غلط می کنی نری بهشت - حرفهایی از روی سادگی تا خون نبینیم لب به اعتراض نمی‌گشاییم - آزادی برای مردم خاک بر سر من - ذهنیات یک ادوارد بلوم 28 سال تلاش برای سرکوب جامعه - روی مدار زندگی نامه‌ای به احمدی مقدم - نرد انسانیت قربانی امنیت - اوهام جناب سروان فقط انسان باش - سرزمین رویایی سرکوب عریان و بی‌وقفه - خرس مهربان درگیری خونین - قیمت آزادی Woman brutally beaten - امین ترابی بدون شرح - پرگاس از اندوه بمیرد - حمزه غالبی اینک توحش - یحیی مسعودی‌نژاد ظالم یا مظلوم؟ کدام مقصرند؟ - روزبه میرابراهیمی مردم از مرد بد نامردم - احسان مهرابی مهرورزی مدل جدید - نیک‌آهنگ کوثر ذبح انسانیت و اخلاق - فرید مدرسی شما موفق شده‌اید، من ترسیدم - رضا سیدی ساده نیست - بازهم از زن‌نوشت آقایان آقایان - ترنج دوباره قرون وسطی - مصطفی رسته‌مقدم آیا واقعا حق ما این نیست؟ - کمترین کدام عدالت؟ کدام آزادی - میرزا پیکوفسکی این دل آبگینه و این همه خون - ملکوت کوروش بخواب که بیدار بشی خونت را می‌ریزند - شهر من توحش - پخمه عاقبت ساتوري كه بالا رفت - رحيم حسيني امنيت ضد امنيت - مسافر كوير تهران بوي تعفن مي‌دهد - مريم پارسي پس از عدالت‌محوري - سعيده آقاخاني از ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست - قم امروز مي‌توانيم در برابر ظلم بايستيم اگر بخواهيم - دخترك آوازه‌خوان بوي خون، بوي جنون - همان هميشگي

: © | | Balatarin | Donbaleh
Tuesday، May 22، 2007
دزد دوچرخه !
روزهای اولي که اومده بودم برلين ، وراي بقيه صحنه هاي حيرت آور و منحصر به فردش يكي از اون صحنه ها كه منو خيلي متعجب مي كرد ، ديدن دو چرخه هايي بود كه با قفل و زنجير به درختي و ميله اي بسته شده بودند ولي يه چرخ يا دو چرخ و گاهلا زين هم نداشتند ! . خوب اينجا هم كه ديگه تهران نبود و من بر اساس ذهنياتي كه از اروپا داشتم ( همين جا بگذاريد يه خاطره از بابام براتون تعريف كنم ؛ يك روز ماشين من ترمز كه مي گرفتم صداي وحشتناكي مي كرد من هم كه اون روزها تو ايران اينقدر سرم شلوغ بود بنا شد يكروز بابام ببره ميكانيكي اونو درست كنه و آخر شب گفتم درست شد ؟ بابام گفت آره و يادم نيست الان چيشو ولي پرسيدم فلان قطعه شو عوض كردي؟ بابام گفت آره پرسيدم راست گفت حالا عوض كرده كه بابام برگشت گفت آره ميكانيكه ارمني هست دروغ نمي گه !! ) خلاصه تا تهشو بخونيد ديگه فكر مي كردم اينها ديگه كارشون رديفه و حتما اين دوچرخه ها هم كه چرخ هاشون نيست طرف براي محكم كاري با خودش برده يا پنچر شده برده درستش كنه ! تا اينكه به آمستردام رفتم و ديدم بله اونجا هم از اين صحنه ها زياده تا اينكه اين راز سر به مهر را يكي از دوستام برام باز كرد و گفت كجايي داداش اروپا كلا مهد دزدان دوچرخه هست ! و اصلا وقتي مثلا اگه قفل درست و حسابي داشته باشه و نتونند خود دوچرخه رو ببرند و دزد بيچاره مجبور ميشه مثلا يه چرخ دوچرخه رو بدزده طرف بی خیال خرید یه چرخ نو می شه و دوچرخه رو همونجا دخيل بسته به ميله يا درخت رها می کنه و خدا ميدونه شايد ميره اونم يه دوچرخه ديگه مي دزده ؟ . اون عكسي رو هم كه در يكي از خيابونهاي آمستردام انداختم نگاه كنيد از دوچرخه چي بجا مانده ! ، ديروز روزنامه بيلد ( البته بماند كه از اون روزنامه هاي در پيت آلماني هست ) يه آماري داده بود كه خيلي جالبه نوشته بود در اروپا هلند قهرمان دوچرخه دزدي هست و نائب قهرمانش انگليس هست و بعد از اون هم آلمان و در هر چهل ثانيه (فكرشو بكن چهل ثانيه ) يك دوچرخه در اروپا به سرقت ميره ! البته اين آمار مخصوص يك دوچرخه كامل هست و ربطي به دزدين يه چرخ و يا يه زين نداره ! اما نكته از همه جالبترش اينه كه نودو نه درصد دوچرخه ها در مكانهاي عمومي ودر مقابل ديدگان بي تفاوت و خونسرد اروپائيان محترم ! مي دزدند و هشتاد درصد هم در روز دزديده مي شوند . نتيجه گيري اقتصادي : مدتهاست در فكر بودم برم دوچرخه بخرم ولي الان قطعا منصرم شدم همون مترو بهتره! نتيجه گيري اخلاقي : من خراب اين صداقت و اخلاقيات اروپائيان هستم بازم دم دزدهاي مسلمان خودمون گرم اقلا يه ذره حيا دارند تو روز كمتر دزدي مي كنن ! و جلو چشم مردم هم كه ديگه كمتر تر ! نتيجه گيري هنري : نظرم بلكل درباره فيلم دزد دوچرخه ويتوريو دسيكا عوض شد من قبل از اومدن به اروپا عاشق اين فيلم بودم ولي ديگه در هر چهل ثانيه به چهل ثانيه كه نميشه يكي مثل ريچي قهرمان اون فيلم بشه !
: © | | Balatarin | Donbaleh
Sunday، May 20، 2007
روزنامه حريت چاپ آنكارا : عليرضا عسگري در واشنگتن است !
چندي پيش با روزنامه ترك زبان حريت درباره عليرضا عسگري معاون سابق آماد و پشتيباني وزارت دفاع مصاحبه اي انجام دادم كه مشروحش در زير مي آيد : سال پیش درماه دسامبر در سايت یک روزنامه نگار ايراني مقیم آلمان اطلا عات جالبی را در ارتباط با عسگری که به شکل عجیبی مفقود شدبراي اولين بار منتشر شد ، این نویسنده تایید میکند که عسگری همراه با مدارک هسته ای ایران به غرب رفته و میگویید عسگری چهل و سه ساله از دوستان نزدیک او میباشداین شخص امیر فرشاد ابراهیمی نام دارد و با تلاشهای روزنامه ی حريت به ایشان دسترسي پیدا کردیم ضمن اينكه عکسی را که در آن عسگري و ابراهيمي هست نيز در يك وب سايت اسرائيلي پيدا كرديم اوهمچنين براي اولين بار مدارک پناهندگی عسگری را نيز منتشر نموده است که ادعا میکند این مدارک را از منابع موثق دریافت کرده . بنا به گفته ها عسگری از سال 2003با سرویسهای مخفی همکاری و تبادل اطلاعات میکند . یک ایرانی عجیب با اسرار بسیار! امیر فرشاد ابراهیمی متولد 1975 میباشد.او در سن 12 سالگی به بسيج مي پيوندد و در جنگ ایران و عراق شرکت میکند، ابراهیمی در بسیج که بنیان گذارش امام خمینی میباشد پله های ترقی را به سرعت طی میکند او سپس وآرد صفهای تیم ویژه محافظان انقلاب به نام سپاه قدس میشود ابراهیمی در دانشگاه نظامي امام علی مدرک مهندسي عمليات رواني را میگیرد و در سال 1997 در بیروت پایتخت لبنان رايزن مطبوعاتي سفارت ایران میشود در همان سالها با علیرضا عسگری آشنا شده است ، او لیسانس خود را در دانشگاه هنر در رشته ی سینما و فوق لیسانس خود را در رشته ی روابط بین الملل از دانشگاه تهران گرفته است . ابراهیمی در سال 2000 با همکاری شیرین عبادی كه وكيل وي بوده است کاستی را براي استفاده قضايي تهیه میکند كه محتویات کاست شامل روابط مالی بین حزب الله و سیاست مداران محافظ کار میباشد همچنین ابراهیمی با نفوذ در حزب الله صاحب اطلاعات مخفی میشود و این اطلاعات را نیز در کاست فاش میکند سپس این کاست را برای بررسی رژیم به ماموران مربوطه میدهد بعد تحویل کاست شیرین عبادی بازداشت شده ابراهیمی نیز 2 سال حبس میشود .شیرین عبادی اولین زن مسلمانی است که لایق جایزه نوبل شده است . اذيت و آزارهاي حكومت پايان نمي يابد تا كه ابراهيمي مجبور به ترك كشور مي شود و به تركيه مي آيد و مشغول به تحصيل مي شود ، ابراهیمی در سال 2006 مدرک دکترای خود را در رشته ی حقوق بشر از دانشگاه تکنیک خاوره میانه دریافت میکند و بعد فارغ التحصیل شدن ترکیه را ترک میکند و به آلمان مي رود ، او هم اکنون از نوسندگان روزنامه ی عربی زبان المجله و همچنين الشرق الوسط میباشد کتابهای ابراهیمی در ایران ممنوع چاپ هستند . گفتگوی روزنامه ی حريت با دكتر امیر فرشاد ابراهیمی: با علیرضا عسگری چگونه آشنا شدید؟ 10 سال پیش در لبنان با هم بوديم سرتيپ عسگری در سال 1980از فرماندهان نيروي قدس در لبنان كه در ارتباط مستمر با حزب الله لبنان مي باشند بود ، در همان سالها عسگری جزو نفرات اول و کلیدی نيروي قدس سپاه بود و با اسم مستعار حاج امیر شناخته میشد، وظايف من هم گرچه در سفارت ايران بود اما به نحوي زير نظر ايشان بودم و رفته رفته ما ارتباط مستحكمي با هم پيدا نموديم عسگری چگونه صاحب یک پست کلیدی در وزارت دفاع شد؟ من و عسگری ابتدا در سپاه پاسداران فعالیت میکردیم بعد انتخابات ریاست جمهوری و روی کار آمدن خاتمی شمخانی که جزوی از فرماندهان ارشد سپاه بود وزیر دفاع شد و شمخانی دوستان و نزدیکان خود را وارد پستهای دولتی کرد و عسگری نیز بی نصيب نماند او نیز صاحب یک پست کلیدی شد ! این پست كليدي و مهم چه بود؟ عسگری معاون شمخانی شد و در خرید و ساخت سلاح نقش اصلی را بر عهده گرفت در عین حال که معاون وزیر بود فعالیت های ديگري را نیز انجام میداد به عنوان مثال در شرکت كالا الكتريك که یک شرکت مخفی و تحت نظر سپاه پاسداران است مسئول خرید لوازم هستهای از خارج از ایران به صورت مخفی و قاچاق بود مثلا اگر از خارج از ایران یک ماده رادیواکتیو خریداری میشد امضای قرارداد را عسگری انجام میداد و مطمئنا محل تمام تاسیسات هستهای ایران را میداند چرا از ایران خارج شد؟ با تمام شدن دوره ی ریاست جمهوری خاتمی و به روی کار آمدن احمدی نژاد قدرت محافظ کاران در ایران بالا رفت.عسگری هم سالها پیش متوجه شده بود که اگر قدرت به دست محافظ کاران برسد کابینه ی خاتمی از پستهای دولتی دور خواهند شد و مدتها پیش در فکر ترک ایران بود از ایران کی و چگونه خارج شد؟ در دسامبر سال پیش با گرفتن پاسپورت زیارتی ار دولت ایران برای زیارت حضرت زینب ایران را به مقصد سوريه ترک گفت بعد از رسیدن به سوریه به صورت غیر قانونی از راه زمینی وارد ترکیه شهر قاضی آنتپ شد سپس با کرایه یک خودرو به مقصد آنکارا حرکت کرد شما این اطلاعات را از کجا آوردید؟ عسگری از آنکارا با افرادي از جمله من تماس گرفت و گفت که چکار باید بکند و هم من و هم ديگران همگي رفتن به سفارت كشور آمريكا و همچنين درخواست پناهندگي از سازمان ملل را به ايشان تجويز نموديم ، ايشان نيز بعد ملاقات با مقامات مربوط در سفارت آمریکا تحت حمایت آنها در هتل هيلتون ساکن میشودو سپس خود را به سازمان ملل متحد برای درخواست پناهندگی سیاسی معرفی میکند . غیب شدن عسگری را اول از همه روزنامه حريت بیان کرد این ماجرای هتل جیلان در استانبول چه میباشد؟ عسگری بعد 5 روز اقامت در آنکارا به استانبول میرود و خود را به سازمان آی سی ام سی که وابسته به وزارت امور خارجه آمریکا میباشد معرفی میکند این سازمان برای ایشان در هتل جیلان رزرواسیون انجام میدهند ولی عسگری قبول نمیکند و اقامت 11 روزه ی خود را در هتل مرمر ميگذراند ، (اسم ایشان در لیست مسافران دیده نمی شود)آمریکا درخواست ایشان را مبنی بر پناهندگی در تاریخ 25 جنیوری قبول میکند و ایشان در تاریخ 7 فبریوری ترکیه را ترک میکند ادعاها مبنی بر خروج ایشان از ترکیه به کمک سازمان سیا با پاسپورت جعلی و از راه زمینی صحت دارد؟ نخیر ایشان با برگه های پناهندگی که از سازمان ملل متحد دریافت کرده بود به صورت قانونی و هوایی از ترکیه خارج شده ودر هامبورگ آلمان ترانزیت شده و به آمریکا رفته.با یک پرواز خصوصی رفته یا نه نمیدانم ولی آمریکابصورت مستقيم در این کار دخالتی نداشته است . ادعاهای مبنی بر فرار خانواده ایشان از ایران صحت دارد یا نه؟ نخیر خانواده ایشان در ایران میباشند عسگری قبل از ترک ترکیه چند باری با همسر دوم خود و فرزندانش تماس گرفته و به آنها گفته بود که به آمریکا میرود در حال حاضر دوستان نزدیک و خانواده ی ایشان تحت كنترل شدید وزارت اطلاعات ایران میباشند و تعدادی از دوستان نزدیک عسگری دستگیر و تحت بازجویی وزارت اطلاعات میباشند . آخرین تماس شما با عسگری چه زمانی بوده والان ایشان کجا هستند؟ آخرین بار 12 روز پیش طي تماسي اظهار داشته كه احساس خطر میکند وي هم اكنون در واشنگتن در خانه ای تحت نظر سازمان سیا میباشد در ماههای آینده بعد از تمام شدن بازجویی ها ایشان تمامی اطلاعاتش را با جزئيات درمصاحبه ای در سي ان ان بیان خواهد کرد و همه خواهيم ديد كه توسط سازمانهای مخفی دزدیده نشده بلکه با خواسته ی خودش درخواست پناهندگی سیاسی داده است .
نيروي انتظامي تاسف ! اين هم سندي براي كار فرهنگي حضرات ياوه گويي كه مي گويند مبارزه با بد حجابي فقط در حد ارشاد و كار فرهنگي است ، آقايان هنوز در كشتمان دور مي زنند و به جاي كار فرهنگي بيشتر در كار سرهنگي هستند اين عكس به خودي خود گوياي همه چيز است و بس ! اما ماجراي خونين ميدان هفت تير را در اينجا هم مي توانيد بخوانيد
مصاحبه من در باره مهدي بوترابي در برنامه تلويزيوني صداي آمريكا را اينجا مي توانيد ببينيد
: © | | Balatarin | Donbaleh
Friday، May 18، 2007
نگران مهدي ام !
بيش از دو هفته اي از بازداشت دوست عزيزم دکترمهدي بوترابی، مي گذرد وراي اينكه مدتي از اين دو هفته را در سفر بودم اما تا كنون به صلاح نمي دانستم در اين باره بنويسم چون احساس كردم به دلايلي حمايت ما و از جمله من اينور آبي براي او گران تمام شود بخصوص كه در اتهام وي نيز اتهاماتي مشابه هم داريم ، مهدي نازنين رئیس پرشین بلاگ هست و در كنار اينكه سال ها از فعالان جنبش دانشجوئی بوده وپيشتر نيز افتخار حضور در جبهه هاي جنگ تحميلي را داشته امروزه نمونه كاملي از يك مدير متدين و مبارز وپاك به قول معروف از همان نسل انقلابي ها است ،(حالا چه شده كه جايش بايد درزندان باشد هم خود حديث مفصلي است كه شنيده ايم همان داستان انقلاب فرزندان خود را مي بلعد! است)، به هر حال بوترابي با انقلاب بزرگ شده و در انقلاب رشد نموده و امروز شايد از معدود مديران ناموري باشد كه نه آلوده به قدرت شده و نه آلوده به سياست و زرو زور و همه اينها از آنجا كه نه چپ است و نه راست دليل واضحي است براي جنگولك بازهاي امنيتي كه مشكوك است ! چراكه امروزه رسم است هر كس كه در مملكت به نامي مي رسد بايد سرش در آخور يكي از دو جناح باشد و اگر نباشد ،برانداز است ! البته به نظر من وراي اتهامي كه براي بوترابي دست و پا كرده اند بزرگترين اتهام وي اين است كه در طي مديريتش بر پرشين بلاگ توانست حدود ۷۸۰ هزار وبلاگ فارسی را مديريت فني نمايد كه ۱۷۰ هزار تای آن از فعالترين وبلاگهاي فارسي زبان هستند و همين به خودي خود براي نظامي كه از داشتن يك فاكس هم در خانه ها رنج مي برد بزرگترين اتهام است ! . متاسفانه تا كنون نه دستگاه قضائي و نه دستگاه امنيتي كوچكترين اطلاع رساني اي درباره بازداشت بوترابي نكرده اند و از آنجا كه همانطور كه گفتم ايشان فردي بود كه دلبستگي اي به حوزه ها و جناح هاي سياسي رايج نداشت نه حزبي نگرانش هست و نه روزنامه و سايتي برايش خبر رساني مي كند الا چند تن از وبلاگ نويسان و دوستان و ياران او ، من در اين ماجرا هم نگران دكتر بوترابي هستم و هم آنچنان كه ابطحي نازنين گفته اند نگران سرنوشت وبلاگ نويسي در ايرانم ضمن اميدواري براي آزادي بوترابي و اينكه هيچ زنداني عقيدتي اي در ايران نباشد اميدوارم كه روزي برسد كه نگراني ما از به زندان و بازداشت رفتن فقط شامل هم انديشان و هم حزبي هايمان نباشد و در برابر دربند شدن آزاد انديشاني همچون بوترابي هم كه تعلقي به جناح و حزبي هم ندارند حساسيت داشته باشيم . در همين مورد ( انگليسي) براي حمايت از بوترابي اين لوگو را در بلاگ يا سايت خود بگذاريد
: © | | Balatarin | Donbaleh
Wednesday، May 16، 2007
و گفتني ها همچنان هست !
دوستان عزيز متاسفانه يا خوش بختانه فردي از شهر ري با آي پي 80.191.36.198 دلش را خوش كرده بود و وبلاگ من را با
استفاده از اينكه چند روزي در مسافرت بودم و مراقبتي رويش نداشتم به خيال خودش هك كرده و با پاك كردن تمام پستها و قالب مسرت مندانه و با شادماني در اغلب وبلاگهاي دوستانش از جمله اينجا ( همون دلقك هاي معروف ) و ... اعلام كرده كه به سلامتي هلالي وبلاگ من هك شده است ! اما خوب فكر اينجا رو نكرده بود كه مي شود با يك اي ميل ساده به مديريت بلاگ اسپات تمام عمليات حزب الهي پسند وي را به باد هوا گرفت ! .هر چه كه بود به خير گذشت و من را مصمم تر كرد تا زير و بالاي تمام مدعيان دينداري از جمله عبدالرضا خان هلالي و ليدا خانم دوست دخترش را براي شما بگويم . به قول قديما موشك جواب موشك !
: © | | Balatarin | Donbaleh
Sunday، May 6، 2007
نوع زيبايي از مخالفت مدني!
اين روزها در آلمان اتفاقات جالبي در حال وقوع است كه مي تواند روند خوبي براي جنبش چپ داشته باشد ، مطمئنا در اطلاع مي باشيد كه مخالفان و منتقدان سياست جهانی‌شدن اين روزها برای تدارک اعتراض و تظاهرات در حالي كه اجلاس رهبران گروه ۸ (رهبران هفت کشور بزرگ صنعتی به علاوه روسيه) در ماه هاي آتي در حال برگزاري مي باشد فعاليتهاي بسيار زيبايي را در جهت همراه كردن آحاد مردم با خود انجام داده اند ! اين اجلاس ماه ژو‌ئن آتی در ايالت مکلنبورگ فورپومرن آلمان برگزار می‌شود ، گرچه در جبهه مخالفان سياست جهاني شدن اختلافات بي شماري به چشم مي خورد و هر گروهي از يك نوع و نظر مخالف اين سياست مي باشد اما در نحوه ابراز مخالفتها تفاوتهاي زيادي به چشم نمي خورد اكثريت مخالفان با نافرمانی‌های مدنی و آکسيون‌های کم و بيش غيرقانونی مخالفند و اعتقاد دارند كه با استفاده از تمام رسانه هاي در دستشان بايد اعلام كنند كه هيچ اقدام جنجالی و مخل نظم و آسايش عمومي در اين تظاهرات و اعتراض ها صورت نخواهد گرفت، چرا كه در گذشته شاهد بوديم كه همين مخالفان با حمله به مراكز خريد و يا مركز مك دونالد و ... آنها را به آتش مي كشيدند ، البته گروههاي ديگري هم هستند كه معتقدند شايد نشود جلوي خشونت را گرفت ! و نوع برخورد دولت و حتي نوع برخورد ونظارت پليس هم شرط هست که خودش تحريک‌کننده است و يا در جهت ايجاد آرامش تلاش مي كند . (كه البته حرفي است منطقي ) . اما وراي اين هارت و پورتهاي تئوريك و پشت ميز نشيني و يقه سفيدان روز گذشته تعدادی از فعالان تدارک برای تظاهرات عليه اجلاس گروه ۸، با طناب‌های صخره‌نوردی خودشان را به قسمت‌های بالای ساختمان پارلمان آلمان رساندند و پلاكارد بزرگي را بر سر در مجلس نصب كردند كه برويش نوشته شده بود :«مجلس در خدمت سرمايه آلمان » ! اما مخالفتها فقط در مقابل مجلس نبود و به داخل صحن علني مجلس هم كشيده شد و تعدادي از مخالفان كه بروي صندلي هاي تماشاچيان پارلمان نشسته بودند به يكباره برخواسته و اسکناسهايي را كه يك روي آن يورو بوده و روي ديگرش دلار و حاوي كاريكاتورهاي مركل و بوش ،بر سر نمايندگان ريختند و حتي دو نفري هم توانستند با عبور از ميله هاي حفاظ خود را بداخل صحن مجلس انداخته و نهايتا چه مخالفان بيروني و چه مخالفان دروني توانستند جلسه مجلس را بهم بريزند ! و نمايندگان هم كه ظاهرا اشتياقي براي ادامه جلسه نداشتند اكثريتشان به بيرون صحن آمده تا مخالفان بيرون پارلمان و پلاكارد بزرگ بر سر در مجلس را ببينند ، و همين مسئله باعث شد كه جلسه علني مجلس از اکثريت بيفتد و ختم جلسه را معاون رئيس مجلس ولفانگ اعلام نمود ! وراي همه حرفهايي كه دو رو بر سياست جهاني شدن هست اين نوع ابراز مخالفت براي من جالب بود ( البته شايد نشود اينچنين نسخه هايي را در ايران پياده كرد اما همين نوع مخالفتهاي مدني به نظر من اگر در ايران انجام شود عليرغم تمام سركوبهايي كه مي شود درست مثل آنچه كه بر سر معلمان معترض در مقابل مجلس انجام شد شك نكنيد كه بي تاثير نخواهد بود ) اقدام ديروز مخالفان جهاني شدن در برلين ابتكار عمل زيبايي بود كه ضمن اينكه بازتاب جهاني داشت در رسانه ها نشان داد كه براي ابراز مخالفت مي شود فكرهاي جديدي داشت كه همين اجراي آنها مي تواند اذهان بسياري را با خود همراه نمايد . تمام آنچه را كه گفتم مي توانيد درفيلم كوتاه اشپيگل آن لاين ببينيد كه البته فقط به زبان آلماني است ولي داستانش همان هست كه گفتم . پي نوشت :
بازداشت حسین موسویان دیپلمات ارشد هسته‌ای ایران و معاون پژوهش‌های بین‌الملل مرکز تحقیقات استراتژیک در روزهای اخیر بازتاب‌های فراوان و تحلیل‌های گاه بسیار ضد و نقیضی در پی داشته است، به زودي برايتان از موسويان خواهم نوشت اما فعلا لينكهايي از اين بازداشت و نوع نگاههاي منابع و گروههاي سياسي را برايتان مي آورم كه جالب است : آفتاب وابسته به طيف فكري هاشمي رفسنجاني مروري بر يك بازداشت ! روز آن لاين حلقه اي از روزنامه نگاران اصلاح طلب خارج از كشور : احتمال بازداشت های ديگر در تيم سابق هسته اي خبرگزاري فارس وابسته به طيف امنيتي و قضايي كشور : تحقيقات از موسويان به اتهام جاسوسی همچنان ادامه دارد. سعيد مرتضوي دادستان عمومي و انقلاب كشور : وزارت اطلاعات مسئول پرونده موسويان هست ! راديو فردا وابسته به بنگاه خبر پراكني آمريكا : دیپلمات "دانه درشت" در اوین ! راديو بي بي سي وابسته به بنگاه خبر پراكني بريتانيا : بازداشتي اسرار آميز ! سايت رجا نيوز وابسته به طيف فكري تسويه شدگان وزارت اطلاعات در دوم خرداد مرثيه اي براي ايران؛ مخزن اسرار در دست نااهلان الشرق الاوسط در مقاله اي به قلم عليرضا نوري زاده
پي نوشت دوم :
دوستان عزيز من از فردا براي دو هفته به سفر مي روم و احتمالا دسترسي ام به اينترنت محدود خواهد بود . به اميد ديدار و التماس دعا !
: © | | Balatarin | Donbaleh
Saturday، May 5، 2007
نمي خواهيم كشورمان بمباران شود !
يك هفته بعد از انتشار مقاله چهل تن در زود دويچه سايتونگ، كه در مجال پيش برايتان گفتم "گی هلمينگر"، شاعر و نويسنده لوکزامبورگی مقيم آلمان که به تازگي از سفري پر ماجرا و جذاب از ايران بازگشته است سفرنامه مكتوب و تجربياتش را از اين كشور شرقي در روزنامه دی ولت آلمان منتشر کرد، دي ولت شايد ندانيد كه يكي از وزين ترين و معتبر ترين مطبوعات آلمان هست و اينكه مطبوعات آلماني و مخصوصا دي ولت نسبت به ايران حساسيتشان بالاتر رفته جاي اميد واري هست . نكته جالبتر اين مقاله وراي اينكه هفته بعد از نوشته چهل تن منتشر شده ، اين است كه هلمينگر در اين سفر ميهمان اميرحسن چهل تن هم بوده است ، و اكنون در اين دو نوشته فاصله نگاه دو هم انديش نسبت به يك نقطه واحد زيبا رخ نمايانيده است . هلمينگر با تمام غربي فكر كردنش و اينكه تمام غير ايراني ها معمولا اهل سياه و سفيد ديدن هستند در اين مقال زيبا نوشته است كه تكليف مردم و دولت را بايد سوا كرد و اينكه حكومت در ايران راه خودش را می‌رود و مردم هم راه خودشان راو آنها را دو خط موازي فرض كرده كه هيچ وقت در طي اين بيست و هشت سال نتوانسته اند برخوردي متقاطع با يكديگر داشته باشند او بر خلاف خيلي از خبرنگاران و فيلمبرداران غربي كه اول از مساجد و صداي اذان شروع مي كنند اتفاقا از اينكه مساجد و صدای موذن‌ها در تهران چندان به چشم و گوش نمی‌آيند اظهار شگفتی کرده و حتي مي گويد كه تنها يكبار و آنهم يک هفته‌ای پس از ورودش به تهران آخوند عمامه‌ به سری را در خيابان ديده است ، نگاه هلمينگر به تهران البته به عنوان يک مسافر كه مدتي گذرا به ايران مي آيد و بر مي گردد بسيار منطقي تر وبسيار خوشبينانه‌تر از چهل تن است، مخصوصا آنجا كه مي گويد : تهران رنگ‌های گوناگونی دارد. باز و گشاده روست و آماده کمک. و صبح زود، وفتی که چتری از دود بر سر شهر حائل نيست قله‌های متفاوت ارتفاعات البرز گويی که يک آينده گشوده به جهان را به نظاره نشسته‌اند. جوان‌هايی هم که من‌ با آنها صحبت کردم شهرشان را باحال می‌دانند، زيرا که در آن همه کاری می‌توان کرد. هر موزيکی را می‌توان شنيد و هر فيلمی را هم که بخواهی قابل دسترسی است. البته آنها ديسکو ندارند که مکانی برای تماس با جنس مقابلشان باشد، ولی برای اين کار هم، مراکز خريد را ميعادگاه خود کرده‌اند. آنها در ميان ستون‌ها و سوق‌های اين مراکز شماره تلفن ردوبدل می‌کنند و به هنگام اين کار، طوری رفتار می‌کنند که انگار در حال صحبت در باره لباس پشت ويترين‌ها هستند . هلمينگر به اصفهان می‌رود و در آنجا در يک پياده‌رو،‌ مردی که از چهره‌ او متوجه خارجی‌بودنش شده از پشت به شانه‌اش می‌زند و به زبان انگليسی شکسته‌بسته می‌گويد: من نمی‌دانم که تو روزنامه‌نگاری يا نه،‌ ولی برو و در روزنامه‌های کشورت بنويس که هيچ‌کس در ايران هوادار آخوندها نيست ، قول بده که بنويسی‌ها! ما نمی‌خواهيم که کشورمان بمباران شود،‌ به هيچ وجه! ما در سال‌های گذشته به اندازه کافی جنگ را تجربه کرده‌ايم ... بازم تذكر : راستي دوستان من متاسفانه تلفن دستي ام را از بس كه با هوشم گم كردم ! اون دسته از عزيزاني كه من شماره شان را داشتم لطفا برايم دوباره شماره تلفنهايتان را بفرستيد .
: © | | Balatarin | Donbaleh
امیر فرشاد ابراهیمی
دانستن حق مردم است
همین تازگی ها
کمپین
مبارزه مسالمت آمیز

اعتراضات یا اقدامات همگانی از جمله مهمترین و بهترین ابزارهایی است که جنبش های مسالمت آمیز در اختیار دارند علت در سه امر نهفته است: نخست اینکه اعتراضات همگانی را میتوان با امکانات مادی و نیروی انسانی محمدودی سازمان داد و دیگر اینکه میتوان در فضای محدود سیاسی و هنگام افزایش فشارهای استبدادی نیز آنها را سازمان داد و دست آخر اینگونه اقدامات نظر رسانه های گروهی را به خود جلب می کند و جنبش را قادر می سازد که پیام خود را در سطح هرچه گسترده ای مطرح سازد. فراموش نکنید که یک عکس و یا یک آهنگ و یا فیلم و ... در جای مناسب می تواند کار هزار واژه و یا دهها انسان را انجام دهد

باقی قضایا
خواندنیها
قدیم نوشته ها

April 2001
October 2001
July 2002
January 2003
April 2003
September 2003
December 2003
February 2004
April 2004
May 2004
July 2004
November 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
امکانات

     

    Creative Commons License
    تمام حقوق این وب طبق پروانه‌ کریتیو کامن لایسنس محفوظ است





    Google Groups
    گفتنی ها
    بازدید از این گروه