www.flickr.com

دنياي پر رمز و راز زنداني و زندانبان

كسي نمي داند كه در دل او وقتي كه به تنهايي وارد سردخانه پزشكي قانوني شهر وين مي شد چه مي گذشت ، خشم بود و نفرت يا ترحم و غم ! اما هر چه بود باعث شد تا لحظه اي بر پيكر سرد و بي جانش نگاهي بيندازد و شمعي هم برايش بيفروزد . و هنگامي هم كه بنا به راي قاضي و درخواست پليس مقرر شده بود تا جسد در قبرستان و قبري با نام مستعار دفن شود و فقط مادر مقتول از آن با خبر باشد باز كسي نفهميد چرا او مصرانه درخواست داشت تا در آن مراسم تدفين حاضر شود ، او « ناتاشا كامپوش » بود كه بر بالاي سر جنازه « ولفگانگ پریکلوپيل» رباينده و گروگان‌گير هشت ساله خويش حاضر شده بود ! ، ناتاشا ۱۰ ساله بود که ولفگانگ او را هنگامي كه از مدرسه به خانه باز مي گشت ربوده بود و هشت سال و پنج ماه در زير زميني كوچك و تاريك حبسش نموده بود و تنها درماه هاي آخر بود كه به او اجازه مي داد براي ساعتي ازآن زير زمين خارج شود ، در همين ماههاي آخر و آن اجازه كوتاه خروج از زير زمين البته با مراقبت ولفگانگ بود كه ناتاشا احساس مي كند دليل و رغبتي براي فرار ندارد ! و به گفته خودش يكبار هم كه تصميم بر فرار مي گيرد دچار ترس و سرگيجه مي شود ! اما نهايتا بر همه اين شك و ترديد ها غلبه مي كند و پس از هشت سال و پنج ماه و چهارده روز از آن زير زمين تنگ و كوچك و از چنگ ولفگانگ فرار مي كند ، اما اين ختم ماجراي هشت ساله گروگانگيري نيست و آغازش است ! اندكي بعد كه ولفگانگ به خانه و يا همان مخفيگاه گروگانش مي آيد و ناباورانه از فرار ناتاشا باخبر مي شود و تصميمش را مي گيرد و لب ريل قطار ، منتظر قطار و بقول ما ايراني ها فاتحه ! ، از همان روزی که خبر مثل بمب در نشريات و رسانه هاي آلماني زبان ترکيد همه منتظر بودند تا صحبتهاي ناتاشا را بشنوند و از آن هشت سال اسارتش بگويد ، ناتاشا كه پس از فرار و خودكشي گروگانگيرش از لحاظ رواني به هم ريخته بود پس از مدتي و مراقبتهاي روانكاوان با گذشت دوهفته به حال خودآمد و رودرروي دوربينهاي تلويزيون قرار گرفت ، و در همان ابتداي مصاحبه تلويزيوني اش هم عنوان كرد كه از بيان جزئيات دروني و احساسات و روابط عاطفي خود با گروگانگيرش خودداري خواهد كرد و چند باري هم كه خبرنگار پيرامون چنين سئوالاتي چرخيده بود با پاسخ تند و خودداري كننده وي مواجه شد ! بنا به گفته رسانه ها بيش از ۱۰ ميليون نفر پای تلويزيون‌هايشان مصاحبه ناتاشا را ديدند و به سرعت ماجرا تبديل شد به موضوع روز كه هنوز هم كماكان سوژه مطبوعات و تلويزيونهاي اروپايي و آمريكايي هست ، در آنچه که ناتاشا مي گويد شايد بسياري هنوز هم مناسبات بين او و رباينده اش را درك نكنند و اينكه چرا او اكنون كه از رباينده اش حرف مي زند و آن خاطرات غمبار و شايد هم دهشتبار را بيان مي كند وقتي نام ولفگانگ مي آيد اشك در چشمانش حلقه مي زند ، شايد اين حادثه براي بسياري از ما ها هم اتفاق افتاده باشد مايي كه بسيارمان با ديدن صحنه اعدام صدام اين بزرگترين دشمنمان كه بسيار جوانانمان و دوست و فاميل و نزديكانمان را جنگ افروزي وي از ميانمان برد غم بر دلمان نشست و يا اشك در چشمانمان حلقه زد و يا مايي كه بسيار و بسيار شاهد رابطه هاي منحصر به فرد و غريب قربانيان و شکنجه شدگان و بازداشتيان با بازجويان و شكنجه گرانشان بوده‌ايم درست مثل زيبا كه چندي پيش همين جا برايتان از او نوشتم ، آري اينها را كه از ذهن مي گذرانم رفتار ناتاشا را به نيكي مي توانم براي خودم حلاجي كنم و او را درك كنم ، اويي در اين ۸ سال به اجبار رابطه اي ناخواسته با ولفگانگ داشته و شايد هم حتي با او رابطه اي عشقي هم بقرار نموده ، رابطه اي ميان حاكم و محكوم ! و حالا مدتها زمان لازم است تا ناتاشا بعدها براي ما رمز و راز اين رابطه را بگويد همين طور كه هنوز هم زيبا نتوانسته است رابطه خود با حاج داوودرا براي ما بيان كند ، اما هر چه كه بود ‌ دختری که در ۱۰ سالگی به اسارت رفته بود و در ۱۸ سالگی از زندان آزاد شده بود اكنون كه بر صفحه تلويزيون اتريش ظاهر مي شود نه ظاهری شکسته و به لحاظ روانی رنجور که اراده‌ای معطوف به زندگی و اعتلاء را نمايش مي گذارد و در چشمانش وقتي كه نام ولفگانگ مي آيد غم عاشقانه اي موج مي زند و لبخند آرام او هم نشانی از آرامش و صلابت درونی‌اش داشت که در کلامش نيز جاري مي شود آنجا كه مي گويد : " من با اراده‌ای معطوف به تلاش و کوشش به آينده نگاه می‌کنم." البته شايد به نوشته مفسر روانشناسي نشريه هرالد تريبون اعتماد به نفس و ظاهر آرام ناتاشا نمايانگر واقعه درون کابوس‌زده و آسيب‌ديده او پس از گذراندن ۸ سال اسارت و چالش‌ها و مشکلات اين دوره باشد .... مصاحبه ناتاشا به پايان مي رسد و عكس زندان و زندانبان و زنداني در نشريات اروپايي منتشر مي شود و من همچنان به اين راز پر سرو سر مي انديشم كه چه چيزي باعث مي شود كه حلقه مهرهايي اينچنيني بسته شود ! بسياري از زنداني هاي سالهاي دوران اصلاحات و دوم خرداد در زندان توحيد و بعدها بند امنيتي دويست و نه شايد بياد داشته باشند كه همه در عين حالي كه از شكنجه و سلولهاي انفرادي و بازجويان نفرت داشتيم اما سخت هميشه منتظر بوديم تا آن زندانبان چاق و كوتاه قد با لهجه شمالي بيايد كه همه او را دائي صدا مي زدند تا با او وجوكهايش بخنديم و درددل كنيم ! . ناتاشا ، زينب يا زيبا ، و هزاران هزار نمونه ديگر امروز فكرم را گرفته است و به اين فكر مي كنم كه اگر روزي روزگاري همين حاكمان ديكتاتور جمهوري اسلامي را بخواهند در دادگاهي محاكمه كنند من و يا مايي كه نسل سوخته ديكتاتوري اينان بوديم چه حكمي را خواهيم داد ؟! ... براي ديدن گوشه هايي از مصاحبه ناتاشا به اينجا و براي ديدن محل زندان خانگي ناتاشا به اينجا برويد .

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 23.3.07
  | | | Balatarin |

0 Comments:

ارسال يک نظر

صفحه اول




تازه نوشته ها

قدیمی ها

تازه هایی از دوستان

دوستانی که می خوانمشان



کمپین


GOFTANIHA

Iran Briefing

تحول سبز

Goftaniha, Amir Farshad Ebrahimi's Weblog

فیلتر شکن: دفاع از آزادی بیان

GOFTANIHA






Free counter and web stats

Creative Commons License
حقوق این وب طبق پروانه‌ کریتیو کامن لایسنس محفوظ است

© 2010 Goftaniha | گفتنی ها |Amir Farshad Ebrahimi's PersianWeblog | Site Feed Back to top
Designed by Graphit | For Goftaniha.org