www.flickr.com

واكنشهاي داخلي و خارجي نسبت به يادداشت من

همانطوريكه انتظار مي رفت نسبت به مطلب " خبري كه در رسانه هاي ايران منعكس نشد!" كه چند روز پيش در همين مجال منتشر شد واكنشهاي بسيار متفاوتي را در داخل و خارج از كشور بدنبال داشت ، ابتدا هاآرتص نسبت به سطري كه در آن به زنده و در ايران بودن ران آراد نوشته شده اشاره كرده و سايت رسمي چهار ديپلمات و بازتاب و خبرگزاري مهر ضمن دادن القابات فراواني به من نسبت به بخش در اسرائيل بودن آن سه گروگان اشاره نموده مضاعف بر اينكه ضمن جعل خبرنيز نموده اند به علت كاملا مشكوكي فردي را كه سال گذشته من در آنكارا ملاقات نموده ام را «روبير مارون حاتم» نام نهاده در حاليكه من گفته بودم: «روبرت » ، اين فرد كه گمان ندارم روبير مارون حاتم باشد در خلال سالهاي 1980 تا 1989 از فرماندهان امنيتي سمير جعجع در حزب كتائب لبنان فالانژيستها در شمال بيروت بوده است كه هم اكنون نيز در كشور فرانسه پناهنده مي باشد . اما مسئله اين پنج گروگان يعني ران آراد ، متوسليان ، موسوي ، اخوان ، رستگار مقدم يك زنجيره بهم پيوسته مي باشند اگر بسياري از دوستان بياد داشته باشند در سال 1377 در كنگره سرداران شهيد جبهه فرهنگي در تهران نيز كه برگزار شده بود من گفتم كه تا حقايق مطرح نشود اين گروگان گيري ادامه خواهد داشت و مسئله آراد به مسئله اين چهار تن بستگي دارد كه البته واكنشهاي بسياري را برانگيخت و همانزمان وزارت امورخارجه از من شكايت نمود ! اما من باز هم مي گويم بايد صادق بود ، نگاه كنيد احمد متوسليان در آنزمان فرمانده تيپ محمد رسول الله سپاه بود با فرمان آيت الله خميني وي مسئول اعزام و استقرار رزمندگان ايراني درلبنان شد ابتدا به سوريه و سپس به لبنان رفت و همه وي را به عنوان يكي از فرماندهان بنام سپاه پاسداران مي شناسيم ، وي در عملياتهاي بي شماري حضور داشت و فاتح خرمشهر بود ، شما حتي يك عكس پرسنلي از وي نمي بينيد كه در هيات ديپلمات باشد چرا جمهوري اسلامي دروغ مي گويد ؟وعنوان مي كند ديپلمات ، ديپلمات ؟ همين پنج سال پيش علي خامنه اي در مقام فرماندهي كل قوا حكم سرلشگري وي را در حركتي آئين وار امضاء نمود و امروز در ايران همه جا متوسليان را بنام سرلشگر مي شناسند در كجاي دنيا رسم بر اين است كه به يك ديپلمات درجه نظامي بدهند ؟ و يا تقي رستگار مقدم يك بسيجي يك رزمنده بوده وي نيز در كنار احمد متوسليان به عنوان يك رزمنده جان بر كف به لبنان آمده و حالا چون بر حسب اتفاق آنروز رانندگي ماشين رابر عهده داشته جمهوري اسلامي همواره مي گويد مشاور فني سفارت بوده !همين دروغ پردازي هاست كه ماجرا را پيچيده تر مي كند ، اين چهار تن درست چند ساعت قبل از حركتشان پيش سيد عباس موسوي دبيركل حزب الله لبنان بوده اند ، در خودروي مرسدسي كه اينها اسير شدند يك دستگاه بي سيم پي آر سي بوده كه متعلق به حزب الله لبنان بوده است ! چرا جمهوري اسلامي مي خواهد با كتمان و قلع حقيقت ماجرا را خاتمه شده بداند ؟ ران آراد در ايران است در اين هيچ شكي نيست اشاره را مستقيم تر ميكنم ران آراد در سال 2000 ابتدا به سوريه و از آنجا از طريق هواپيماي سي 130 ارتش كه در اجاره سازمان هلال احمر بوده به ايران منتقل شده است و دست كم تا آنجا كه شاهد بوده ام تا سال 2002 در منطقه شمال تهران توسط نيروي قدس سپاه پاسداران محافظت و نگهداري مي شد ، وي همچنين در سال 2001 دچار سانحه قلبي شد و بمدت پانزده روز در بيمارستان قلب جماران متعلق به سپاه پاسداران مداوا و نگهداري ميشده است . آن سه تن نيز در اسرائيل هستند و هم اكنون در اختيار شين بث ( اطلاعات ارتش اسرائيل ) نگهداري مي شوند ، هر دو دولت الان سالهاست بر سر موضع هستند و اين وسط فقط خانواده هاي اينها هستند كه چشمشان به انتظار سفيد شده است من واقعا هم براي همسر و فرزند ران آراد دردمندم و هم براي خانواده هاي آن چهار تن كه تعدادي در انتظار جان سپردند و تعدادي همچنان در اين انتظار كشنده مشغول مرگ تدريجي هستند چند سال پيش دولت آلمان در اقدامي در خور ستايش و كاملا انسان دوستانه اعلام آمادگي كرد تا ميانجي بشود و اين گره كور را باز كند اسرائيل نيز الحق و الانصاف اعلام كرده بود با هر خبر خوشي از ران آراد خبر خوشي خواهيد شنيد اما اين ايران بود كه اين مسئله با اهميت را فداي جهالت چند سودجو نمود كه ادامه اين وضع براي آنها مسئوليت هاي نان و آبدار و بودجه هاي ميلياردي مي آورد تا جائيكه در اولين جلسه هماهنگي در ايران در حضور نماينده آلماني « ارنست اورلا» كار به درگيري فيزيكي وليوان و قندان پرت كردن براي همديگر كشيد ! ، من چند وقت پيش در پيامي كه براي همسر ران آراد فرستادم به وي گفتم برود از دولت اسرائيل شكايت كند به خانواده هاي آن چهار تن هم همينرا مي گويم بايد از دستگاه ديپلماسي و اطلاعاتي ايران و يا هر كس كه مسئول است بروند شكايت كنند امروز اين پنج گروگان از نظر دولتهاي ايران و اسرائيل فقط برگهاي آسي هستند كه هر دو طرف نگه داشته اند تا در فرصتي طلايي رو كنند اين دو دولت بيرحم نه به چشمهاي منتظر خانواده ها كار دارند و نه برايشان گذشت بيش از ربع قرن مطرح است جالب اينكه هر دو دولت هم اقدامي مشابه دارند هر از گاهي اسرائيل اعلام مي كند آراد كشته است تا برگ ايراني را بسوزاند و ايران هم هر از گاهي مثل چند ماه پيش در تلويزيون و رسانه هاي خود خبر مرگ آن چهار تن را اعلام مي كند ! هر دو طرف مي خواهند خود را حاكم بر بازي بدانند و اين در حالي است كه آنطرف احمد متوسليان بنا به گفته شاهدي كه در هشت سال پيش وي را در زندان ديده است بروي ويلچر نشسته است و در اين طرف هم ران آراد با سكته هاي قلبي هر روز با مرگ دست وپنجه نرم مي كند ، اين به نظر من بزرگترين مسئله نقض حقوق بشر در منطقه است و هيچ دادگاه و محكمه و سازماني هم بخاطر حساسيت موضوع دخالتي نمي كند ايكاش روزي برسد كه خانواده آن چهارگروگان ايراني در كنار خانواده ران آراد يك جا بنشينند و با هم فرياد بزنند آي آقايان عزيزان ما را بدهيد ، من واقعا به سهم خودم آماده ام تا اين اتحاد را شكل بدهم

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 29.8.06
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

پول تو جيبي از عموجان يا حقوق بشر ؟ مسئله اين است

چند وقت پيش دولت تركيه اقدام به تحويل دادن چهار تن از اعضاي سازمان مجاهدين خلق به ايران كرد كه به تازگي از كشور عراق از كمپ هاي وحشتناكي كه دولت فعلي عراق و نيروهاي متحدين براي آنها فراهم كرده ، گريخته بودند و مي خواستند از سازمان ملل در تركيه تقاضاي پناهندگي نمايند ، جالب آنكه يكي از آن چهار تن حتي تابعيت كشور نروژ را هم داشته ، اما تركيه فرصت اينرا به آنها نداد كه به كميسارياي پناهندگان سازمان ملل خودشان را معرفي كنند آنها را در دم بازداشت نمود وبه جاي اينكه به كميسارياي سازمان ملل خبر بدهد به سفارت جمهوري اسلامي در آنكارا خبر داد و خلاصه به هر حال الان تحويل ايران هستند و حسابشان با كرام الكاتبين است ، ولي منظور من اينجا چيز ديگري است مدتها فكر ميكردم كه چرا ايران در غرب كشور بي امان مشغول تارومار كردن و كشتن نيروهاي كرد ترك تبار عضو سازمان پ . كا . كا است ؟ و كسي هم البته كاري به كارش ندارد ! تا آنجا كه من سراغ دارم پ . كا . كا هيچ وقت تهديدي براي ايران نبوده و اصولا مشكلش مشكل ايران نيست ولي ايران هميشه خودش را در خط مقدم با آنها مي بيند ؟ ميدانيم كه تركيه قصد ورود به اتحاديه اروپا دارد و به شدت درباره نقض حقوق بشر و آزادي احزاب و ... زير فشار است و مبارزه اش هم با مبارزان پ . كا . كا به همين علت كه پ . كا . كا يه جورايي مورد حمايت اروپايي ها هست مشكلي شده است برايش ، اين وسط ظاهرا يه خبرهايي است ايران دارد زحمت تركيه را مي كشد و كردها را تارومار مي كند و تركيه هم از اين قبيل خوش خدمتي ها براي ايران مي كند سال گذشته هم تركيه شش پناهنده را تحويل ايران داد كه همان روزهاي اول يكي از آنها را در زندان اروميه دادگاه انقلاب حكم اعدامش را داد و اعدام شد ! و يا چند وقت پيش كه بخاطر اون كاريكاتور روزنامه ايران شهرهاي آذري زبان ما شلوغ شده بود اون آقاي چهرگاني كه خودش را رهبر آذربايجان ايران ميداند آمده بود تركيه حالا براي چه نميدانم اما همان تو فرودگاه ، تركيه ديپورتش كرد و اجازه ورود به تركيه را بهش نداد ! دوباره چند وقت پيش هم گمان كنم چهار ماه پيش يكسري از ايرانيان آذري زبان ما قصد ايجاد يك تلويزيون سياسي در تركيه براي ايرانيان داشتند كه تركيه مخالفت كرد ، به نظر من اين معادله فقط اينجوري حل مي شود ايران كردها را مي كشد و تركيه هم مخالفين ايران را بي سروصدا تحويل ايران ميدهد ويا ساكتشان مي كند ، هم تركيه اين وسط پرونده اش پاك مي شود از برخورد با مخالفينش و هم ايران مخالفينش را جمع و جور مي كند مخالفين ايراني هم كه صاحب درست و حسابي ندارند كه كسي صدايشان را برساند به مجامع حقوق بشري ، همينجوري مشغول تو سروكله همديگر زدن هستند ،و يكهو هم همه با هم ساكت مي شوند ! حالا من اصلا كاري به پول توجيبي عمو ندارم !! ، مثلا من خودم هيچ علاقه اي به سازمان مجاهدين خلق نداشته و ندارم ولي اينجا حرف سازمان و گرايش نيست بحث حقوق بشري است كجا ديديد كه كسي صدايش دربيايد كه بابا تركيه چرا اينكارو كردي ؟ حتي خود سازمان مجاهدين هم چون حتما اين بيچاره ها از سازمان بريده بودند هيچ عكس العملي نشان نداده حداقل تا الان كه من ميدانم كاري نكرده ؟! يا سال گذشته كه تركيه آن شش تن را تحويل ايران داد به جز چهار تا سايت و وبلاگ چه كسي صدايش درآمد ؟ به نظر من اين ديپورتها و اين همكاري تركيه با ايران هيچ فرقي با مثلا ترورمخالفين ايراني در رستوران ميكونوس ندارد اونجا از ايران آمدند زدند و كشتند و اينجا به ايران مي برند و مي كشند پس چرا جيك كسي هم در نمي آيد من موندم ؟ نميدانم شايد برخورد با تركيه براي بعضي ازسازمانها وآقايان هزينه داشته باشد ، راستي تركيه هم پيمان اسرائيل و آمريكا است ؟ آهان حالا فهميدم خوب پس حق دارند ! آره من هم خبري ندارم ، خبر خاصي نيست ، انشاءالله گربه است ، عموجان سلامت باشند آدم كه نبايد نمك بخورد و نمكدان را بشكند ، بله مي گفتم خدمتتان مرگ بر جمهوري اسلامي پي نوشت : دوستان سومين كتاب من با عنوان « جمهوري اشباح » كه حاوي مقالات پي درپي و درباره مافياي رهبري وحلقه هاي پيرامونش است بزودي در اروپا منتشر خواهد شد چنانچه كسي در اروپا و آمريكا توان خريد و پخش آنرا دارد به من خبر بدهد .

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 28.8.06
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

خبري كه در رسانه هاي ايران منعكس نشد

در كوران جنگهاي قومي و منطقه اي لبنان در سال 1982 احمد متوسليان فرمانده نيروهاي سپاه پاسداران در لبنان و محسن موسوي كاردار سفارت ايران در لبنان به همراه كاظم اخوان خبرنگار ايرنا يا همان پارس آنزمان و يك بسيجي ديگر بنام تقي رستگار به دست نيروهاي حزب كتائب يا همان فالانژيستهاي لبنان به گروگان گرفته شدند البته گفته مي شود چون خودروي مرسدس ديپلماتيك ايراني كه در اسكورت نيروهاي ژاندارمري لبنان نيز بوده به ايست و بازرسي فالانژيستها در شمال لبنان در منطقه اي بنام برباره توجهي ننموده و به حركت خود ادامه داده با شليك نيروهاي فالانژ متوقف مي شود در نتيجه اين شليكها تقي رستگار مقدم كه رانندگي خودرو را به عهده داشته به شدت مجروح مي شود و سه روز بعد جان مي سپارد ، به هر حال آن سه تن اسير فالانژها مي شوند و تا سال 1986 همچنان درلبنان در بازداشتگاههاي يارز و لقلوق فالانژيستها نگهداري مي شدند تا كه ران آراد خلبان هواپيماي ساقط شده اسرائيلي بدست نيروهاي امل گرفتار مي آيد كه چندي بعدش نيز حزب الله اين اسير را از امل سرقت مي نمايد ! ، در اينجا بوده كه اين سه تن براي اسرائيلي ها اهميت پيدا مي كنند و در نتيجه هر سه را از فرمانده وقت فالانژيستها سمير جعجع به مبلغ سي هزار دلار مي خرند و از طريق دريا از بندر جونيه به اسرائيل منتقل مي نمايند ، (نقل قول از يكي از نيروهاي سابق فالانژ بنام روبرت كه چند سال پيش در اتفاقي عجيب در آنكارا ديدمش ) چندي پيش نيز در سفري در ملاقات با يك ايراني كه در وضعيتي مشابه از لبنان به گروگان گرفته شده بوده و بعدها به اسرائيل منتقل شده و هم اكنون بيش از هشت سال از زندان آزاد شده و به عنوان پناهنده در اسرائيل زندگي مي كند شنيدم كه دست كم تا هشت سال پيش هر سه اين ايرانيها زنده و در زنداني بنام اميل در منطقه عكا نگهداري ميشدند . اما بسيار جالب است كه جمهوري اسلامي عليرغم تمامي تبليغاتهايي كه براي اين گروگانها مي نمايد هيچگاه تمايل جدي اي براي پيگيري وضعيت ايشان نداشته است . در سال 2003 كه دولت آلمان به عنوان ميانجي بين حزب الله لبنان و جمهوري اسلامي و اسرائيل عمل مي نمود و در دو مرحله رسمي و سه مرحله غير رسمي تبادل اجساد و اسرا بين طرفين برگزار شد اسرائيل كه پيشتر اعلام نموده بود هيچ اطلاعي از اين گروگانها ندارد در پيامي به ايران اعلام آمادگي نمود حداقل دو تن از اين افراد را آزاد مي نمايد در صورتيكه جمهوري اسلامي خبري از ران آراد به اسرائيل بدهد ، اما جمهوري اسلامي همچنان مدعي بود كه از سرنوشت ران آراد بي اطلاع مي باشد ،( اين در حالي است كه شواهد بيشماري وجود دارد مبني بر اينكه ران آراد از طريق سوريه به ايران منتقل شده است و هم اكنون در منطقه اي در شمال تهران بدست نيروهاي سپاه پاسداران تحت نگهداري مي باشد . من نمي دانم جمهوري اسلامي چرا دست به اين عمل زده است اما به هر حال اين يك برگ برنده خوبي است كه ظاهرا جمهوري اسلامي قصد ندارد براي اين سه تن آنها را فعلا رو كند ) اما همانزمان ايران علاقه مندي خود را نشان داد تا از نفوذ خود همچنان براي آزادي اسراي اسرائيلي در ميان حزب الله استفاده نمايد و طرف اروپايي نيز سه تن از زندانيان ايراني – لبناني متهم به دست داشتن در ترور رستوران ميكونوس و همچنين متهم پرونده بمب گذاري آرژانتين در انگلستان را آزاد نمايند . كه اينبار طرف آلماني از پذيرش اين پيشنهاد شانه خالي نمود . اكنون نيز دوباره فرصت طلايي براي ايران پيش آمده است ، خبرگزاری رویترز روز گذشته 06/8/26درخبري كه در رسانه هاي داخلي ايران درج نشده است آورده است كه سرجیو دوگرگوریو، رئیس کمیسیون دفاعی سنای ایتالیا فاش کرده است که سازمان امنیت و دولت ایتالیا مذاکره با جمهوری اسلامی بر سر آزادی گروگان های اسرائیلی را آغاز کرده اند. دوگرگوریو حتی به صراحت مدعی شده است که جمهوری اسلامی مایل است برای آزادی نظامیان اسرائیلی تنها با ایتالیا مذاكره نمايد ، از سوي ديگر نيز اين خبر را روزنامه حريت چاپ تركيه نيز منتشر ساخته است اما حريت در پايان نيز آورده كه ايران تصميم دارد با ميانجيگري بين حزب الله و اسرائيل از اروپا در قبال پرونده هسته اي ايران امتياز گيري كند . اينكه اكنون جمهوري اسلامي به اين بلوغ سياسي رسيده است كه از تمامي فرصتها براي دستيابي به نيات خويش بهره برداري مي كند چيز خوبي است و حكايت از ديپلماسي بالاي ايران دارد ! اما همچنان براي من سئوال است پس آن سه تن چه مي شوند ؟ پس ران آراد را براي چه همچنان دربند خويش نگه داشته است ؟ در فرصتي ديگر كاملا برايتان از ران آراد و همچنين شنيده هايم درباره آن سه ايراني در اسرائيل خواهم گفت

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 27.8.06
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

فرصتهاي ازدست رفته و بازيگران جديد

بيست و هفت سال قطع رابطه سياسي و دشمني ديرينه دول ايران و آمريكا هر چند كه مانع از آن نشده كه رابطه هر دوكشور به طور كامل قطع گردد و هر دو جسته و گريخته در مقاطعي كه لازم دانستند با يكديگر ارتباط برقرار نمودند كه اشاره به آن بطور كامل در حوصله اين مقال نمي باشد و اشاره به آخرين مورد ارتباط پنهان جمهوري اسلامي با آمريكا كه همين چندي پيش با ارسال يكي از بلند پايه ترين اعضاي شورايعالي امنيت ملي ج . ا . ا به آمريكا اتفاق افتاد شايد كافي باشد ، به هر حال در عين اين ارتباط زير جلدي دشمني اين دو كشور نيز هيچگاه تعطيل نشد گر چه ايران هيچگاه علنا و مشخصا دست به اقدام نظامي عليه آمريكا نزد اما آمريكا بارها و بارها اين دست آويز را نيز امتحان نمود ؛ از عمليات نافرجام دلتا در طبس گرفته تا حمله به ناوچه ها و هلي كوپترها و حتي هواپيماي مسافربري ايران در خليج فارس دليلي بر اين مدعا مي باشد ، گرچه به زعم بسياري ايران اين بغض فرو خفته حمله نظامي را در عراق تركاند و علنا در مقابل امريكا به رويارويي پرداخت و يا هر آنچه كه حزب الله در جنوب لبنان انجام ميدهد به ترغيب و تشويق ايران است اما به هر حال در طول اين مدت خصومت ، ايران همواره فقط به تهديد علني و آتش زدن پرچم آمريكا در تهران مشغول بوده است و هيچگاه فرمان جنگ ناب از تهران عليه آمريكا صادر نشده است !

اما در آنسو و در آمريكا همواره واشنگتن هيچ ابايي نداشته است تا بطور واضح و مشخص خود را در حال مبارزه با تهران اعلام كند و بارها و بارها با تخصيص بودجه هاي كلان و نيروهاي تابلو دار مشخص خود را مشغول مبارزه پيدا و پنهان با تهران دانسته و در اين راه البته كه از نقاط ضعف جمهوري اسلامي هم استفاده كرده است يكي از آنها نقض گسترده حقوق بشر در جمهوري اسلامي بوده است . از قديم هم گفته اند ديكته نا نوشته غلط دارد و طبيعي است كه آمريكا هم در اين مبارزه نرم و سخت افزاري پيچيده ، گاها دچار اشتباهات فاحش نيز شده است ! يكي از اين اشتباهات استفاده از عناصري است كه دانه هاي كوچكي هستند براي اين پازل بزرگ مبارزه با ايران !كه اين دانه ها توانسته اند با استفاده از فرصتهايي خود را وارد بازي جنگ پنهان ايران و آمريكا كنند ، فرصت طلبي در هرجا كه امري ناپسند باشد در حوزه سياست به نظر من امري است كاملا پسنديده ! و يك نيروي سياسي بايد كه بلد باشد تا از تمامي شرايط و فرصتها براي خود استفاده كند تا بتواند عقايد و انديشه هاي خود را به عرصه ظهور برساند و اگر يك حزب سياسي و يا يك فعال سياسي نتواند فرصت طلب باشد طبيعي است كه محكوم به فراموشي و شكست است . دولت آمريكا هم در اين مبارزه با نظام حاكم بر ايران طبيعي است كه همواره بدنبال فرصتها و شكار لحظه ها و عناصر مبارز با جمهوري اسلامي است و در اين مسير شديدا نيازمند نيروهايي است كه ضمن مبارزه با جمهوري اسلامي ، تمايل به همكاري با آنها را نيز داشته باشند . و از سوي ديگر نيز چون دولت آمريكا دولتي است دموكراتيك و پاسخگو به شهوندان خود براي اقناع افکار عمومي شهروندانش و داشتن جايگاهي قانونمند در اين راه و البته تخصيص امکانات و بودجه هاي قانوني و مشخص به نهادهايي كاملا مشخص و قانوني نيازمند است و از همين روست كه نهادهايي چون کميته خطرات جاري ، بنياد دفاع از دموکراسي ، خانه آزادي ويا حتي راديو فردا را تاسيس نموده است و از حضور دولتمردان بنام خود در آنها استفاده مي نمايد . اين نهادها اكنون وظيفه آنرا دارند تابا شناسايي نيروهاي مستعد و جذب آنها در صفوف مبارزه نرم افزاري با جمهوري اسلامي از ايشان در راه سياستهاي آمريكا نيز استفاده نمايند .

اما به دليل خلق و خوي ايرانيان و همچنين تابوهايي ناپسندي كه همواره براي اپوزيسيون ايران مطرح بوده است گاها اين نهادها براي استفاده از عناصر شايسته و فعال به بن بست ميرسند اينجاست كه خود دست به كار مي شوند و به ساختن و پرورش نيروهاي اپوزيسيون مورد علاقه خويش مي پردازند به عنوان مثال در جزوه اي که کميته خطرات جاري منتشر نموده است ، به صراحت يكي از اركان اين كميته را مامور به "ساختن اپوزيسيون" معرفي نموده است و در اين زمينه نيز اعلام كرده است پيشنهاداتي به كنگره و دولت آمريكا داده است .

از ديگر نهادهايي كه به شدت در حال فعاليت نرم افزاري مبارزه با جمهوري اسلامي در آمريكا مي باشند ، گروهي است بنام « بنادور » که از نومحافظه کاران سرشناسي چون جيمز ولسي(رئيس پيشين CIA و دبير کميته خطرات جاري) ، ريچارد پرل (رئيس پيشين شوراي سياست دفاعي امريکا) و مايکل لدين(از اعضاي با نفوذ AEI) و ... تشکيل شده است. اين افراد كه غالبا از ميان دولتمردان با نفوذ و قدر قدرت نئوکانها هستند. در اين مبارزه در طي اين سالها از تمامي نهادهاي ذكر شده پيشروتر و راديكالتر عمل نموده اند .

اين نهادها گرچه كه غالبا با عنوان سازمانهاي ان جي او و يا غير دولتي عمل مي نمايند و بعضا خود را دفاتر و مراكز تحقيقاتي و مطالعاتي عنوان مي نمايند اما با توجه به حضور چهره هاي شناخته شده بلند پايه دولت آمريكا در آنها گروههاي فشار و اهرمهايي اجرائي با نفوذي را نيز در مراکز قانونگذاري واجرايي دارند که به نظرات و استراتژي هاي آنان جنبه قانوني و اجرائي مي دهد. به عنوان مثال يکي از فعال ترين چهره ها در سنا ، سناتور جمهوريخواه ريک سنتروم است كه ايشان به شدت به دنبال تخصيص بودجه هاي كلان ميليون دلاري براي ايجاد و ساخت اپوزيسيون امريکايي در ميان مخالفان جمهوري اسلامي ، بوده و هست. و يا سناتور دموکرات جوزف ليبرمن که اخيرا به دليل نزديکي بسيار به جرج بوش مورد انتقاد و طرد دموکراتها قرار گرفته است كه ايشان نيز كه يکي از طرفداران حمله نظامي به عراق بوده است و بارها رويكرد نظامي آمريكا بر عليه ايران را نيز تبليغ نموده است از اعضاي بانفوذ کميته خطرات جاري مي باشد .

ليبرمن در طي اين سالها بارها و بارها با آمدن به اروپا و همچنين قبرس و تركيه در صدد شناسايي و جذب مستقيم عناصر ايراني مخالف جمهوري اسلامي بوده است . اكنون با توجه به نكات ذكر شده و اهتمام جدي دولت آمريكا در اين رويارويي با جمهوري اسلامي بسيار واضح است كه آمريكائيها با در نظر گرفتن همه شرايط وارد زمين بازي مخالفان جمهوري اسلامي شده اند ، از تماسهاي پنهاني و مكاتبات گسترده اين نهادها با غالب نيروهاي مخالف جمهوري اسلامي گرفته تا دعوتهاي علني و مشخص آمريكائيها نشان از همت آمريكايي ها در اين بازي مي باشد اما به دليل ضعف و فقدان جدي نبود سازماني مشخص و اپوزيسيوني منسجم در اين ميان كه بتواند خواسته ها و مبارزه خود را با جمهوري اسلامي بصورت تئوريك و مدون و با برنامه و سازمان مشخص به آمريكا و يا هر كشورديگري اعلام نمايد تا در بستر يك هماهنگي و يا همكاري مشترك بتواند به هدف خود نائل آيد و همچنين همچانكه ذكر شد تابوهاي غلط و بي پايه و اساسي كه در اين ميان وجود دارد مشكلات بسياري تا به حال بوجود آمده است ، به عنوان مثال اسرائيل همواره در قبل از انقلاب 57 از متحدين و دوستان استراتژيك ايران بوده است و هيچگاه بر ضد منافع ملي ايران قدم برنداشته است با پيروزي انقلاب و بروي كار آمدن آيت الله هايي كه اسرائيل را بزرگترين دشمن اسلام مي دانستند رفته رفته اين دشمني را دشمني با ايران و ايرانيان نام نهادند و رابطه با اسرائيل را امري زشت و محكوم قلمداد كردند تا جائيكه امروز ما مي بينيم اين تابو در ميان اپوزيسيون نيز كاملا مشهود است در حاليكه اپوزيسيون ايران اگر منطقي به ماجرا نگاه كند مي بيند كه اسرائيل همواره متحد استراتژيك خوبي براي ايران و منافع ايرانيان در مقابل زياده خواهي هاي ديگر دشمنان ايران از جمله كشورهاي اعراب منطقه بوده است و اگر دشمني هم در اين ميان وجود دارد دشمني با نظام حاكم بر ايران است نه دشمني با ايران و ايرانيان و شما كدام مخالف جمهوري اسلامي را سراغ داريد كه بدون هيچ ترس و واهمه اي امروز خود را دوست اسرائيل بنامد و يا با دولتمردان آنها بر پاي يك ميز بنشيند ؟ پس طبيعي است كه در اين ميان وقتي كه اپوزيسيون واقعي ايران و مبارزان بنام جمهوري اسلامي گرفتار تابوهاي غلط خويش هستند و از فرصتها به خوبي استفاده نمي كنند ديگراني وارد زمين بازي بشوند و آنها را دريپ كنند و از سوي ديگر هم آنسوي معادله يعني آمريكائيها با ساختن نيروهاي مورد نظر خود وارد بازي بشوند و وقتي كه آن افراد به ميدان مي آيند و خود را در بازي وارد مي كنند آنوقت است كه همگان به انتقاد مي پردازند و باب افشاگريها و بيان خطرات و ورود نيروهاي نفوذي را مي گشايند در حاليكه متهم اصلي خودشان هستند ، چراكه اگر ايشان به مبارزه با جمهوري اسلامي اعتقاد دارند و خود را نيروي سياسي ميدانند بايد كه از زمان و مكان و فرصتها به بهترين نحوه استفاده كنندو بدانند كه اگر اينچنين نكنند بازي را باخته اند و ديگراني كه ميتوانند البته مبارزان واقعي اي نباشند و چه بسا مبارز نما باشند تا مبارز از فرصتها استفاده كنند و خود را در بازي جا بزنند و بسيار هم طبيعي است كه آمريكائيها هم كه در اين خلاء گرفتار آمده اند از آنها استفاده به موقع و شايسته بكنند .

نمونه اي را كه اين روزها بسيار بر سر زبانهاست و همگان ميدانيم برايتان كالبد شكافي مي كنم ، هنگاميكه جنبش اصيل دانشجويي ما كه چه در داخل و چه در خارج از كشور نيروهاي بسيار مناسب و فعال و شايسته اي دارد و خود را در حال مبارزه با ديكتاتوري و تماميت خواهي حاكمان جمهوري اسلامي ميداند هنوز گرفتار تابوهاي غلط و ناشايست پيشينيان خويش است و نميتواند از فرصتها در اين مبارزه براي اهداف خويش به بهترين نحو ممكن استفاده كند پس طبيعي است كه بازي را واگذار كرده است به بازيگران ديگر و اينچنين است كه چهره هاي ديگري از فرصتها براي خويش استفاده مي كنند و در صدد پر كردن اين خلاء بر مي آيند و در كمتر از دوماه خود را چنين وارد بازي ميكنند كه به يكباره در ميان سناتوران آمريكايي در مجلس سناي آمريكا اعلام مي كند: "من به اينجا آمده و در مقابل شما ايستاده ام تا حقيقت! را در مورد مردم ايران و بويژه دانشجويان با شما بازگويم..." اينجاست كه همگان داد سخن سر داده و يكي از ميانه زندان تكذيب مي كند و ديگري افشگري و آن يكي متهم كه هيچ كدام اينها ارزشي ندارد ! كلام را صريحتر بيان مي كنم ؛ « امير عباس فخرآور » ! به نظر من ايشان نه عامل جمهوري اسلامي است و نه رهبر گروهي از اپوزيسيون جمهوري اسلامي و نه هيچ چيز ديگر اما جسارت وسياست ايشان را مي ستايم به اينكه ايشان چگونه به يكباره در حاليكه اعلام نموده بود فراري است و ممنوع الخروج است و حكم تير دارد اما به يكباره سر از فرودگاه دوبي و سپس آمريكا درآورد كاري ندارم ، من كاري ندارم به اينكه آيا ايشان فعال سياسي بوده است يا خير ! آيا زندان ايشان به اتهام سياسي بوده است و يا مثلا اتهاماتش آنچنان كه گفته مي شود دختر بازي و منكراتي بوده است هيچ كدام اينها نه ارزشي دارد و نه سنديت آن چيزي كه در اين ميان مهم است و اپوزيسيون ايران و تمامي مخالفان جمهوري اسلامي چه در داخل و چه در خارج از كشور از اين ماجراي تاريخي بايد درس بگيرند اين است كه بدانند اگر دير بجنبند ، اگر همچنان به واگذار كردن فرصتها به فردا مشغول باشند ، اگر از زمان عقب بيفتند و همچنان گرفتار تابوهاي خويش باشند ، براي هميشه فراموش مي شوند و بازي را به ديگراني واگذار مي كنند كه زود مي آيند و بر جايگاه آنها مي نشينند كه آنها سالها براي بدست آوردن و حفظ آن تلاش نموده اند ، اي كاش تمامي آن عزيزاني كه در اين روزها به نقد و افشاي امير عباس فخر آور مي پرداختند ، از فرصت طلبي وي درس مي آموختند !

پيشتر و دربالا ذكر نمودم كه فرصت طلبي در حوزه سياست امري ناپسند نيست و ما بايد كه بتوانيم از فرصتهاي موجود و به دست آمده در راه اعتقاداتمان و مبارزه با جمهوري اسلامي به بهترين نحو استفاده جانانه بكنيم و اگر نكنيم شاهد بروز پديده هايي چون فخرآور هستيم ، امير عباس فخر آور نه اولين است و نه آخرين بي شك تا اين تنبلي مفرط و عقب ماندگي ذهني و روحي بر اپوزيسيون ايران حاكم و جاري باشد فخرآورها خواهند آمد و شايد روزي برسد كه ديگر جايي براي آنها نباشد ، پس فراموش نكنيم كه ما ايستاده ايم و زمان چون برق و باد مي گذرد و اينچنين است كه فرصتها از دست مي رود

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 26.8.06
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

از خشم و فرياد تا عقلانيت

Image and video hosting by TinyPic

براي مسعود ده نمكي سال 1366 بود و اوج جنگ ، جنگ به شهرها كشيده شده بود و اينبار نه با بمباران هوايي ، كه موشكهاي روسي اهدايي به صدام بود كه به تهران هم رسيده بود ، اولينش فكر كنم در خيابان شيخ هادي تهران بر زمين نشست و بعدها جاي جاي تهران بي نصيب نماند از شمال شهر گرفته تا جنوب و شرق . اسفندماه بود و آخرين روز مدرسه بود ايام امتحانات ثلث دوم بود و همه زير موشكباران آماده عيد مي شدند به مدرسه كه رفتم خشكم زد سردر مدرسه غرق در پلاكارد بود و گل و حجله ، باور نمي كردم عكس داوود نظر حسين صابر و خبر شهادتش ، داوود دو سال از من بزرگتر بود ديگر پايم نمي آمد بروم مدرسه ،با رضاباقرزده بودم همكلاسي ديگرم و هردو تصميمان را گرفتيم ، رضا سابقه دار بود دوبرادرش منصور و مسعود جبهه بودند و خودش هم دو سه باري رفته بود به خودم كه آمدم مقابل پايگاه مالك اشتر بودم و فرم اعزام به جبهه دستم ، رضايت نامه ولي مي خواستند و اين سخت ترين قسمت كار بود ، پدرم خانه نبود جنگ بود و او هم ارتشي و شش ماهي بود پايگاه دزفول بود ، مادرم هم محال بود رضايت بدهد ، با رضا رفتيم شناسنامه ام را با فتوكپي چهار سال بزرگتر كردم و تازه شدم شانزده ساله ! انگشتان دستمان كوچك بود و با شصت پايم اثر انگشت رضايت ولي زدم بر پاي ورقه و رفتيم پايگاه و فرم را داديم وبرگه اعزام را با بليط قطار را گرفتيم ، آمدم خانه مادرم نبود رفته بود مهديه قصرفيروزه كه مدتي چرخ خياطي آورده بودند و زنهاي شهرك مي رفتند بادگيرهاي ضد بمب شيميايي مي دوختند ، هركاري كردم نتوانستم بهش بگويم چون مي دانستم مخالفت مي كند فقط سير نگاهش كردم سير سير و عصرش با رضا رفتيم راه آهن و شب سال تحويل پادگان دوكوهه بوديم ! خيلي از بچه هاي بسيج محل بودند مسعود باقرزاده ، جواد موحدي و ...سعيد آرتيماني آمد و ما را برد گردان كميل ولي مرتضي خانجاني قبول نمي كرد و مي گفت مگه اينجا مهد كودكه ! خلاصه راضي شد و ستاد لشگر ما را فرستاد گردان كميل دسته شهيد بهشتي ، شب عيد بود و بوي عيد در جبهه هم بود ، مسعود نعمتي با جوكهايش و ادا و اطوارهايش برايمان سال را تحويل كرد و ما چند روز بعد بايد مي رفتيم حلبچه براي بازسازي گردان بعد از عمليات والفجر ده و بازسازي يعني آنكه همه آن بچه هاي گردان شهيد شده اند ، تو دوكوهه بود كه براي اولين بار مسعودده نمكي را ديدم ، گردان ما نبود ولي مي ديدمش ، يادم نمي آيد محسن رضايي بود يا خامنه اي براي عيد آمده بود پادگان و مسابقه تير اندازي بين بچه ها گذاشته بودند و مسعود هم بين بچه هايي بود كه در مسابقه شركت كرده بود ، بعد ما رفتيم حلبچه و دوكوهه نبوديم ... در همين رفتن بود كه مسعود باقرزاده ، جواد موحدي و مرتضي خانجاني فرمانده غيورمان و محمد زندي و خيلي ديگر از بچه هاي گردان يكي پس از ديگري در حلبچه و سردشت و شلمچه شهيد شدند و رفتند و من هم محكوم به تحمل و ماندن كه اي كاش آن قدر لياقت داشتم كه مي رفتم و روزهاي بعد را نمي ديدم آنها آسماني شده بودند و ما همچنان در فاصله زيادي با آنها زميني .... زمان گذشت و گذشت خيلي چيزها اتفاق افتاده بود و خيلي فاصله در اين ميان كم و زياد شده بود ، جنگ تمام شده بود و باز دوباره شب عيد بود ، شب چهار شنبه سوري بود و ما همه ميدان رسالت در گوشه اي جمع شده بوديم و مسعود ده نمكي داشت براي بچه ها حرف مي زد و مي گفت اگر جنگ تمام شده ، امام رفته ارزشها نبايد برود و بچه ها با موتور همه آمده بودند امر به معروف و نهي از منكر ، منتها آنروزها هنوز دود موتورها كسي را اذيت نمي كرد هنوز حزب الله انصار حزب الله نشده بود ، هنوز مردم از شلوارشش جيب اويني پوشها بدشان نمي آمد ، هنوز رزمنده بودن بد نبود ، موتورها گاز مي دادند و بچه ها در خيابانها داد مي زدند ماشاء الله حزب الله زمان گذشت و ما هر جمعه نماز جمعه همديگر را مي ديديم ، چهارراه لشگر پاتوق هميشگي بچه ها بود و همه نگران فاصله ها و مرزبندي هاي شهر ، تهران عوض شده بود ديگر در تهران بمباران شده خبري از پناهگاه نبود اما بر كمر اتوبوسها و بر در و ديوار شهر بمباران تبليغ كالاي همان كشورهايي بود كه روزهايي به صدام موشك ميدادند و امروز به ايران تلويزيون و جاروبرقي بيداد مي كرد و مردم هم خريدار ولي ما اين عوض شدن را نمي فهميديم ، به شهر آمده بوديم اما هنوز خاكي بوديم مردم مي آمدند ميدان ولي عصر خريد و ما مي رفتيم ميدان ولي عصر نماز جماعت ما ميگفتيم تا زنده ايم رزمنده ايم و بر در ديوار شهر تا مي توانيد فوجي بخريد بود ! ما ميگفتيم كه چي ؟ آنها مي گفتند هيتاچي فاصله ها زياد بود اما هم آنها حق داشتند هم ما و همين شد كه خاكريزمان را در شهر برپاكرديم و مرزبندي خودي و غير خودي آغاز شد مرز كه بوجود آمد ديگر شلوار شش جيب شد لباس وحشي ها ، اينجا بود كه داد زديم ، داد هم كه بزني ديگر براي همه ثابت مي شود وحشي هستي كار به دادگاه و محكمه كشيده شد و رفتيم دادگاه ما از حقمان و همكلاسي هاي شهيدمان مي گفتيم و آنها از توسعه و آزادي ، حق با هر دويمان بود اما نه ما اينور مي فهميديم و نه آنها آنورو مي فهميدند ، و خيلي ها هم سودشان در اين بود كه هر دوي ما را نفهم نگه دارند ودر اين ميانه چپ و راست درست كنند و ميانبر بزنند و معلق بزنند و كولي بگيرند از ما و ما هم كه روزي دوستان شهيد و مجروحمان را به كول مي كشيديم و عقب مي آورديم اينبار ديگران را كول مي كرديم تا بر پشت ما در شهر و دانشگاه شعار بدهند، روزگاري بود هرجا مي رفتيم يا كسي زخمي مي شد و يا خانمي سقط جنين مي كرد اما هيچ كس نمي پرسيد اين چه بارداري است كه هميشه آماده است در تجمع هاي ما سقط جنين كند و كتك بخورد ؟ ، راست و دروغ قاطي شده بود و ما هم گرم و داغ ، داد مي زديم و حقمان را مي خواستيم ، مردم و روزنامه ها به ما بد وبيراه مي گفتند واينجا بود كه رفتيم دادگاه و اولينش گمان كنم مجله دنياي سخن بود من و مسعود ده نمكي هر دويمان شاكي بوديم ، آنها مي نوشتند و ما فرياد مي زديم و شكايت مي كرديم و مرزها زياد شده بود آنها از «جامعه» مي گفتند و ما از «شلمچه » تا اينكه به يكباره شهر شلوغ شد در همين شلوغي بود كه رزمنده هاي بعد جنگ هم آمدند كه كساني نبودند مثل سعيد عسگر ها و جنگ اعتقادي ما شد جنگ مسلحانه! بازي نابرابر شد و نتيجه اش باز كشته شدن همكلاسي ها اما نه در جنگ با بعثي كه در كوي دانشگاه فرياد زدم و گفتم ما حزب اللهي هستيم نه ياغي ما كه روزي جيره جنگي مي گرفتيم و به خط مي زديم چه شد كه شديم جيره خوار راست ؟ كار دوباره به دادگاه كشيد و باز من و مسعود در دادگاه اما اينبار مسعود شاكي بود و من متهم ! كه سخت ترين روز زندگي ام بود ، سخت ترين .... زمان گذشت ديگر از آنروزها كسي با افتخار ياد نمي كند ، همه پاك كن و قيچي برداشته اند و دارند يه جوري آن قسمت زندگي را پاك مي كنند ، همه سركار بوديم ! ما در خيابانها داد مي زديم و ازامير كبير ايران سارق بيت المال شاكي بوديم و زنده باد قاضي انقلابي مي گفتيم اما پس از دادگاه سارق و قاضي ميهمان عروسي بودند و به ريش همه ما مي خنديدند ، روزگار گذشته است و اين روزها خبر مي رسد كه مسعود كارگردان شده و دارد فيلم مي سازد فيلمي كه در آن اكبر عبدي هم بازي مي كند همان اكبر عبدي اي كه روزگاري عكسش را بر پرده سينما در فيلم آدم برفي به پائين مي كشيديم و مسعود در شلمچه چاپ مي كرد در كنار رزمنده شهيدي كه در ميانه برف يخ زده بود و مرز بين ما و آنها را نشان ميداد ، حالا مسعود هم فهميده مرزبندي ها اشتباه بوده و بايد ساخت و در اين زمانه هم اگر ساختني باشد بايد كه با اكبر عبدي و امين حيايي ها ساخت ، ما همه اشتباه مي كرديم مرزبندي ها اشتباه بود ، ما همه از يك نسل بوديم ، نسل انقلاب و جنگ با انقلاب بزرگ شديم و درجنگ بلوغ ، ما بازيگر نبوديم كه چون سعيد عسگر اداي رزمنده ها را دربياوريم در خون و خمپاره همديگر را يافته بوديم در ميانه جون و جنون همان وقتي كه خيلي از همين علماء و عمامه بزرگها هنوز گرفتار اصول دين و جامع المقدمات بودند بچه هاي سيزده چهارده ساله راهشان را يافته بودند و يك شبه ره صد ساله را طي مي كردند و مي رفتند جايي كه خيلي از همين حوزوي ها به گرد پايشان هم نمي رسيدند و كسي كه بوي باروت بر مشامش خورده اشتباه مي كند اما خيانت نمي كند و ما امروز هر كدام به نوعي فهميده ايم كه اشتباه بود كولي دادنهاي سياسي مان ، و اي كاش از همان اول سياست را به سياسيون واگذار مي كرديم وبياد مي آورديم كه همين چپ و راست بازي بود كه كمر جبهه را شكست ! ما فهميديم اما چه دير و در اين ميانه چقدر آدمها له شدند ، چقدر از اهل دردها مثل حاج داوود كريمي ها منزوي شدند وغريبانه جان سپردند و چقدر پروازي ها خانه نشين شدند و چقدر كيانوش مظفري ها آمدند و گم شدند ... اما خوشحالم ، خوشحالم كه مسعود هم فهميده بايد ساخت نه فرياد زد ما عاقل شديم ، بزرگ شديم ما فهميديم و در همين فهميدن بود كه مسعود ده نمكي رزمنده گردان سلمان كارگردان شد و حشمت الله طبرزدي برادر سه شهيد و رزمنده گردان عمار زنداني سياسي و من هم پناهنده سياسي و تبعيدي ، چقدر از اين فاصله ها بيزارم لعنت بر اين مرزها كه هميشه مفهوم جدايي مي آورد

برچسبها: ,



Amir Farshad Ebrahimi© 25.8.06
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

بازم فيلم عبدالرضا هلالي

در طي اين مدت سه روز انتشار فيلم كوتاه هلالي كه بازتاب بسياري داشته است ، نظرات متنوع و بسياري هم در اين رابطه هم در وبلاگم درج شده وهم بصورت ايميل برايم آمده است . احساس ميكنم كه اگر جوابي داده نشود حمل بر بعضي مطالب ديگر مي شود پس بصورت كلي جوابها را ميدهم و آماده پاسخگويي در يك محيط عمومي نيز مي باشم . اظهارات عمدتا حول دو محور اصلي است كه به آنها جواب ميدهم اين فيلم دروغ و جعلي است واين فرد يا بدل ايشان است ويا ساخته برنامه هاي رايانه اي است در صحت اين فيلم نبايد شك كرد فيلم آنقدر گويا و واضح است كه كاملا روشن مي كند نه مونتاژ است و يا اديت شده بوسيله برنامه هاي رايانه اي ، از آنجا كه اين فيلم كوتاه در داخل نيز به سرعت پخش شده و اكنون بصورت سي دي و يا پيامهاي تصويري موبايل براي ديگران فرستاده شده است هلالي را مجبور به موضع گيري نموده است و دوستانيكه اين فيلم را جعلي ميدانند لطفا كاتوليك تر از پاپ نشوند و نگاه كنند كه خود عبدالرضا هلالي هم اين فيلم را تائيد كرده است منتها گفته است ليدا خانم همسر شرعي و دوم ايشان است . اين فيلم صحت دارد و ايشان همسر شرعي و يا قانوني ايشان هستند شايد بسياري بر بنده خرده بگيرند كه به چه حقي اينكار را انجام ميدهم اما بقول معروف وقتي قرار باشد پرده بيفتد و شفاف صحبت كنيم نبايد هيچ مرزي داشته باشيم و در ثاني من واقعا از سوء استفاده هايي كه از مشتي جوان فريب خورده در پاي منابر و هيات هاي عزاداري توسط اينچنين افرادي مي شود باخبر هستم و اكنون وظيفه خود ميدانم تا به روشنگري نسبت به اين مدعيان بپردازم ، آقاي عبدالرضا هلالي مدعي است اين فيلم همسر دوم ايشان است و همسر اولشان از روي غرض ورزي فيلمهاي موبايل ايشان را منتشر كرده ، اين دروغ محض مي باشد چنانچه اگر دوستان حقيقت را مي خواهند دنبال نمايند و از هويت و پيشه آن خانم با خبر شوند ، بايد به اطلاع برسانم كه خانم ليدا كه نام اصلي ايشان « رعنا . سليماني » مي باشد و تا سه ماه پيش در تهران ، خيابان پيروزي ، بلوار ابوذر ، پل دوم ، كوچه انقلاب شماره 15 مي نشستند ، مدتي نيز با بزرگاني همچون سردار سرتيپ پاسدار حميدرضا شكيب مهر از فرماندهان بنام سپاه پاسداران نيز ارتباط داشته اند ، وبا عرض معذرت بايد بگويم كه اينچنين دست به دست در ميان آقايان مي گردد آيا در آنزمان هم ايشان همسر دوم آقاي شكيب مهر بوده اند ؟ عكس كاملا مشهودي از ايشان ظرف حداقل دو روز آتي در همين وبلاگ خواهد آمد ! ، دوستاني كه نوار افشاگري هاي منرا ديده اند حتما بياد دارند كه خانمي نيز در آنزمان بنام « اقدس كياني » بود كه در ميان حضرات مشهور بود به « اقدس طلائي » شبي همسر فرج مراديان بود و شبي همسر آيت الله مصباح و شب ديگر كنار آيت الله جنتي ! ... اين قصه ، قصه تازه اي نيست حرف آخر از سوي آقاي هلالي و دوست ايشان آقاي سيد مهدي صارمي براي من ايميل زده شده است وبا يادآوري بعضي از روابط من در گذشته و نان ونمك خوردن و دوستي ديرينه درخواست برداشتن اين فيلم را از وبلاگ نموده اند ، متاسفانه اين كار انجام شدني نيست اما من حاضر هستم در يك محيط مجازي و با حضور افرادي كه مدعي دينداري آقاي هلالي و مشروع بودن رابطه ايشان و آن خانم هستند ، كذب بودن اين ادعا را ثابت كنم و چهار فيلم كوتاه ديگر را نيز به نمايش بگذارم كه بدليل شرم آور بودن صحنه هاي فيلم قادر به انتشار عمومي آنها نيستم و فقط يك سئوال مي پرسم كه در ميان اين چهار فيلم شنيع داشتن رابطه آقاي هلالي با يك پسر نوجوان را نيز چگونه مي خواهند توجيه نمايند ؟ آيا ايشان نيز همسر دوم وي مي باشند ؟ كوتاه سخن اينكه من نه با قليان كشي و ترياك كشي ايشان مشكل دارم و نه با روابط آزاد سكسي ايشان با خانمها و آقايان ! و هيچ خرده اي هم به ايشان نمي گيرم ، حرف فقط اين است كه بقول مولايمان علي« رطب خورده منع رطب كي تواند » ؟ اگر اين اعمال و اگر سر و ظاهر آن خانم كه اصلا با حسن نظر مي گوئيم همسر ايشان است موجه است و مورد تائيد پس چرا ايشان در مقابل خامنه اي در شب عاشورا فرياد برمي آورد و بر سر و سينه ميزد كه وا مصيبتا ام القرا لانه شياطين شده است و آقا حكم جهاد بده تا با اين بدحجابها و مظاهر فساد برخورد كنيم و گردن بزنيم ؟! وگرنه من نه با پرايد صفر كيلومتر ايشان كار دارم و نه به دارائي ايشان ! مگر حاج منصور ارضي كه مداح خاص رهبر است صاحب بيش از سي درصد سهام صندوق قرض الحسنه امين در بازار تهران و سرمايه گذار دبيرستان غير انتفاعي سجاد در شهر ري نيست ؟ مگر حاج محمد طاهري كه ايشان نيز از مداحان بارگاه رهبري مي باشند صاحب كارخانه فرش ماشيني محتشم نيست ؟ و مگر اصلا خود حسين الله كرم كه ادعاي كوخ نشيني اش گوش فلك را كر كرده است صاحب آژانس هواپيمايي توكا تور و پاساژ برج آ. اس . پ تهران و همچنين مجتمع كشت و صنعت و پرورش بلدر چين در ورامين نمي باشد ؟ و .... و.... و .... پس دوستان مسير را منحرف نكنند حرف اين است كه چرا كلام آقايان با عملشان نمي خواند

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 23.8.06
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

از شعبون جعفري تا هلالي و استاد بهنود

مرگ در بيست و هشت مرداد

Image and video hosting by TinyPic

همون جوري كه بدنيا آمدن آدم دست خودش نيست ، مردنش هم همينطور ، فقط اين وسط ميمونه زندگي كردن كه اونهم من معتقدم اونم دست خود آدم نيست و جبر زمانه بايد ببينيم چه جوري پيش مياره ! حالا از اين بحث فلسفه زندگي كه بگذريم ميرسيم به مرگ شعبان جعفري يا همون شعبون بي مخ خودمان ! ايشون كه نامش با كودتای ۲۸ مرداد بر سر زبان ها افتاد درست در سالروز همان كودتا هم چشم برجهان بست . واقعا جالبه ، شعبون جعفري كه به نظر من گرچه از ادبيات بهره اي نداشت اما ادبيات نويني را وارد عرصه سياست ايران كرد كه ما امروزه از آن با نام گروه هاي فشار ياد مي كنيم و واقعا كدام حكومت است كه از گروه فشار خوشش نياد ؟ شاه براي خودش شعبون جعفري داشت و خامنه اي هم براي خودش الله كرم هيچ فرقي هم اين وسط نيست ، اتفاقا اگر به كتاب خاطرات شعبان جعفري نگاهي بيندازيد خيلي جالبه كه ايشان كه خود را سلطنت طلب مي داند به نيكي از حسين الله كرم ياد مي كند و مي گويد : وي را و خانواده اش را مي شناسم از بچه هاي قديم تهران است ، آدم خوبي است ! اين يعني ذات گروه فشار يكي است حالا يكي سلطنت طلب است و ديگري ذوب در ولايت ،كاركرد هر دو يكي هست در خدمت حاكميت براي حفظ و بقاي آن حالا از هر راهي كه شده ، كاركرد شعبون جعفري را نگاه كنيد ... مثلا كودتاي بيست و هشتم مرداد گرچه اولين تجربه آزاديخواهي ايران نبوده اما يكي از بزرگترين شكست هاي تاريخي آزاديخواهان ايران زمين بوده است ، جنبشي كه بر پايه دكتر مصدق از جمله محبوب ترين چهره هاي مردمي وقت استوار بود و بخش اعظمي از نيروهاي موثر و انديشمند ايراني نيز آنرا حمايت و پشتيباني مي نمودند ، چيزي نمانده بود تا بساط سلطنت را برچيند ، آنسان كه شاه چاره را در ترك ايران ديد و قصد ايتاليا نمود ! اما چه شد ؟ جنبشي كه انتظار مي رفت به سر منزل مقصود نشيند مثل هميشه در ايران زمين ، با معدود آدمهاي كه پيشتر آنها را اراذل و اوباش و لات و لوت مي خواندند شكست خورد ، درست همانطوريكه ما هنوز هم شاهد آن هستيم كه مثلا تجمعات چند صد نفري دانشجويان و ... توسط ده تا بيست نفر آدم به يكباره با شعار يا علي و حيدر حيدر بر هم مي خورد و به خاك و خون كشيده مي شود ! شعبان جعفري و يا همان شعبون بي مخ ! هم آنروزها با شعار حيدر حيدرش كن از شهر بدرش كن با چوب و چماق به شهر ريختند وبا حمايت ارتش و شهرباني مردم را تارو مار نمودند و شاه را با سلام و صلوات به شهر برگرداندند، راستي چقدر اين اتفاقات براي ما آشنا است ؟ به عكسي كه در بالا گذاشته ام نگاه كنيد ببينيد انگار نه انگار در طول اين شصت سال اتفاقي افتاده است آدمها همانند و مبارزه همان است و مشي سركوب هم همان است ! ، به نظر من تمامي حكومتها فرقي نميكنه كه سلطنت باشه يا جمهوري يا ديني وقتي كه مي بينند قافيه را باخته اند ، همواره براي بقاي خودشان به نيرويي وراي آنچه كه رسمي و علني است احتياج دارند و آن « گروه فشار » است ، از آن زمان تا بحال گروههاي فشار حيدر حيدر گويان با چوب و چماق و باتوم پاسدار تخت و بيت هستند ، روزگاري طيب و شعبون جعفري و روزگاري ديگر حاج بخشي و حسين الله كرم ، بعد از انقلاب شعبون جعفري كار خود را تمام شده دانست و ترك ايران نمود اما ديگر همتاي وي طيب آنقدر خوش شانس بود كه شهيد نام گيرد و عكسش در مقابل بازار تهران بروي ديواري كشيده شود . پايان حيات شعبون جعفري در روز تولد سياسي اش نكته ظريفي بود كه حيرت همگان را برانگيخت . تولد در بيست هشت مرداد ظاهرا قراره همه اتفاقهاي مهم در اين روز بيفتد . دوست و استاد عزيزم مسعود بهنود هم در اين روز بدنيا آمده است كه اگر از تاريخ سال آن بگذريم البته من پنج روز از ايشان بزرگترم ! . مسعود عزيز تولدت مبارك و اميدوارم هميشه شاد باشي حكم جهاد و ذغال خوب فيلمي را كه در پست قبلي مشاهده نموديد و صحبتهاي بسياري را از ديروز تا بحال برانگيخته است مربوط است به حاج عبدالرضا هلالي بسيجي دلسوخته و مداح حزب اللهي ذوب در ولايت وخانمي بنام ليدا ! اين فيلم كه از موبايل يكي از دوستان نزديك وي بنام سيد مهدي صارمي برداشته شده است ماجراهاي ديگري هم دارد ؛ از اونجا كه هميشه مي گويند چيزي را كه براي تو مايه بدشانسي است و گمش مي كني براي ديگري مايه خوش شانسي است و پيدايش مي كند ! ، از بد روزگار اين آسيد مهدي كه بجاي پا منبري ميانداري هيات بايد مي رفتند تهيه كننده فيلمهاي اروتيك مي شدند چون موبايلشان پر است از فيلمهاي شرم آور و شاهكارهاي جنسي خود و دوستانشان من جمله حاج عبدالرضا خان هلالي ، در حوالي خيابان ري تهران موبايلشان را گم مي كنند و يكي هم از قضا همانجا آنرا پيدا مي كند! آنچه كه ديديد نماي كوتاهي بود از حاج عبدالرضا خان هلالي كه چندي پيش در حضور رهبر معظم انقلاب نعره زنان بر سر و سينه ميزد كه آقا حكم جهاد بده تا اين بد حجابها را در كشور آقا امام زمان از دم تيغ بگذرانيم ، منتها چون هنوز آقا حكم را نداده اند ايشان هم دم را غنيمت شمرده و گفته فعلا با ليدا جون پكي بزنيم تا حكم برسد ! ، البته همانطوري كه گفتم با توجه به ديگر فيلمهاي اروتيك موجود در موبايل وانبوهي از اس ام اس هاي سكسي ، در نگاه اول احساس مي شود كه اين موبايل براي يكي از دشمنان اسلام و تهيه كنندگان فيلمهاي سكسي است ولي وقتي دفترچه تلفن موبايل را باز ميكني خيالت راحت مي شود و مي فهمي كه نه متعلق به يكي ازبچه هاي خودي است وشماره تلفن دفتر استفتائات آقا و حاج حسين الله كرم و حاج فرج مراديان و نازي جون و مرجان خانم و پري همه و همه دركنار هم هستند ! اين ذغال خوب و رفيق نا باب چه ها كه نميكند؟! واقعا كه واي اگر خامنه اي حكم جهادم دهد

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 22.8.06
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

فيلمی از هلالی مداح استشهادی حزب‌الله

اين فيلم بسيار كوتاه را از مجلس ترياك كشی با قليان « حاج عبدالرضا هلالی» يكی از مداحان مشهور و جنجالي انصار حزب الله را ببينيد. البته پكي ايشان ميزند و پكي هم خانمی كه در كنار دستش نشسته است ! فيلم گرچه بسيار كوتاه است اما واضح و گويا و لخت و عور تمام ماهيت مدعيان دينداري و حزب الله در ايران را به نمايش مي گذارد . بد نيست بدانيد كه هلالي در ماه محرم سال گذشته در حسينيه امام خميني و در جوار رهبر عزيزش علي خامنه اي اذن جهاد مي خواست تا تمامي بدحجابان را در مملكت امام زمان از دم تيغ بگذراند !البته از جماعتي كه افشاگري هاي حجه السلام پروازي را كه از فسق و فجور حزب الله و رهبر پرده برميداشت را دروغ نام نهادند ، افشاگري هاي منرا كه تمام زير و بالاي ايشان را فاش مي ساخت را دروغي به تحريك و تطميع دوم خردادي ها معرفي نمودند، هيچ بعيد نيست كه اين خانم را هم حوري و فرستاده شده از سوي امام زمان و يا نائبش معرفي نمايند

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 21.8.06
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

سربازان گاوباز آمريكايي، در عراق وقتي گاو پيدا نكنند

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 19.8.06
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

چند سطر

پدر مهندس موسوي وفات يافت پدر مهندس علي اكبر موسوي خوئيني امروز فوت نمودند ، ايشان واقعا از جمله نوادر روحاني هاي عالم و فهيمي بودند كه توانستند ثابت كنند مي شود در عين حالي كه روحاني و يا همان آخوند بود در جمهوري اسلامي يا همان جمهوري آخوندها هم زندگي كرد و از نام و نان هم فاصله گرفت ! البته فوت ايشان يعني احتمال آزادي مهندس كه نمي دانم بايد براي اين آزادي خوشحال بود يا ناراحت ! چون مي دانيد كه جمهوري اسلامي متخصص زجر دادن و يا دغ دادن افراد است تا ديروز حتي اجازه ملاقات هم به اين پدر پير نمي دادند كه پسرش را ببيند و اينقدر كردند تا دغ مرگش كردند و امروز هم نمي دانم حالا مهندس را آزاد مي كنند يا نه ؟ ( تا الان كه جمعه شب هست و مراسم تدفين آن مرحوم هم انجام شده البته اجازه ندادندكه مهندس عليرغم اعلامشان با قرار وثيقه آزاد بشود ) . مثلا بايد حتما پدر و برادر عبدالله نوري فوت مي كرد تا عبدالله نوري آزاد مي شد ! به عكس پدر مهندس موسوي كه با آن حال و روز مريضش دم در زندان اوين رفته تا ببينه بهش ملاقات مي دهند يا نه ( كه ندادند !) كه نگاه مي كنم واقعا نمي دانم چه چيزي جز نفرت نثار اين حكومت بكنم . خدا ايشان را رحت كند و به خانواده ايشان و مهندس عزيز صبر بدهد .
سمينهار
اميد ايران مهر كه از بچه هاي خوب وبلاگستان كرجي هست و چند تايي هم وبلاگ داره و خيلي هم فعال است در حوزه دفاع از حقوق اجتماعي و در اثر همين فعاليتها هم تعدادي لگد و باتوم تا بحال درمقابل استاديم آزادي تهران ( چون خواستار رفتن زنان به استاديوم بوده ) و همچنين در ميدان هفت تير ( چون خواستار حقوق برابر براي زنان بوده ) ، نوش جان كرده دو تا عكس از سمينار دين و مدرنيته كه در حسينيه ارشاد برگزار شده است در وبلاگش گذاشته كه ديدني است . ايران كه بودم همه به سمينار مي گفتند سمينهار ! و منظورشان آن بود كه مهم مطالب و موارد مطرح شده در سمينار نيست مهم پذيرايي و بخش جانبي سمينار كه بسته به فراخور برگزار كننده گان نهار بود يا چايي و شربت و كيك و ... اين عكس را كه نگاه مي كنم مي بينم واقعا همان سمينهار دين و مدرنيته بوده است . ظاهرا بحثها و موارد مطرح شده خيلي سنگين بوده است و شركت كنندگان خيلي به زحمت افتاده بودند درباره كامنت ها در آخر هم آقا جان مي خواهيد اسم مرا سانسورچي بگذاريد و يا مميزي هر چي منكه علنا هم گفتم كامنتها را برگزيده مي كنم . فحشها و دري وري ها و چيزهايي را كه لازم ندانم مال خودم و پابليك نمي كنم ، بقيه مال ديگراني كه مي آيند و مي خوانند ، حالا بماند كه من درباره سياست امروز مثلا مي نويسم يكي مي آيد از شعر فروغ فرخزاد نظر مي گذارد ! اين هم حال و هواي بعضي از دوستان است ديگر يه كم خوشحال هستند و كاريش نمي شود كرد ! . درثاني مثل بعضي ها خوره بالارفتن تعداد نظرات هم نيستم و اهل مظلوم نمايي هم نيستم كه فحشها را بردارم منتشر كنم كه ببينيد من چقدر دشمن دارم پس مهم هستم ! ، اين نظرات در درجه اول براي نوشته هاي من است خوب من هم تمام آنها را مي خوانم ، دوستاني كه براي پست قبلي نظر مي گذارند و اسم آن فرد را مي نويسند و آدرس ميدهند و ... خوب اگر من خودم مي خواستم هم اسمش را مي نوشتم و هم آدرسش را ميدادم ، و يا در مورد پيام فضلي نژاد كه بيشتر بگوئيد بيشتر بگوئيد ! والله راستش را بخواهيد اصلا از اينكه نشستم و درباره آن موجود نوشتم پشيمانم آدم مهمي كه نيست مريض است ديگر بايد دعا كرد خدا شفايش بدهد ، خلاصه دوستان از قديم گفتند در خانه اگر كس است يك حرف بس است ! چيز ديگري هم نمي گويم ، كي گفته است كه من فقط بايد بنشينم و افشاگري كنم و نيمه پنهان را برملا كنم ؟ وبلاگ يك عرصه كاملا خصوصي است ، كه هر كسي بسته به نظر خودش اجازه وارد شدن به آن عرصه را به خوانندگانش ميدهد، خودخواه و ديكتاتورهم نيستم ولي اينجا حيات خلوت من است ،هرچه را دوست داشته باشم مينويسم و هر چه را هم دوست نداشته باشم نمي نويسم ، اين در عين حالي است كه به تك تك مراجعه كنندگان احترام مي گذارم و نظرات فرد فردشان برايم عزيز و ستودني است اما معيار خاص خودم را دارم

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 18.8.06
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

آمدن بلا به وبلاگستان وتبريك بعضي ها

اگر يادتان باشد شب چله سال گذشته برو بچه هاي چلچراغ براي سيد محمد خاتمي يك وبلاگ درست كردند با نام مردي با عباي شكلاتي ! دو مطلب هم در آن وبلاگ نوشته شده است يكي براي ادمين و يكي هم ظاهرا براي خود خاتمي است ، چند روز پيش هم محمود احمدي نژاد وبلاگي را به چهار زبان براي خود راه اندازي كرده يا برايش درست كرده اند كه اين دومي به نظر من مي باشد ، وبلاگي كه قول داده است هر از گاهي و منظم آپ بشود تا اينجاي ماجرا چيز مهمي نيست ماجراي بازتاب اين وبلاگ در بلاگستان و وبلاگ آقازاده كوچولويي كه سردبيرش هم خودش است ! به نظر من كمي عجيب است ، شادماني از اينكه احمدي نژاد وبلاگ نويس شده پس وبلاگ هم قانوني است ! اين نه ساده انگاري بلكه نوعي تخخر است ، مگر وقتي كه ماهواره آمده بود و همين جمهوري اسلامي با تمام توش و توان جلوي ماهواره ها را مي گرفت و هنوز هم دارد مي گيرد و مي بينيم كه نيروي انتظامي همين الان هم از در و ديوار خانه هاي مردم بالا مي رود و ديشها را جمع مي كند خودش از ماهواره استفاده نمي كرد؟ پنج شبكه فارسي زبان و سه شبكه غير فارسي دارد و سالهاست كه جاي خود را در امواج ماهواره اي ثبت كرده است و مگر اين وبلاگ اولين وبلاگ مردي از تبار جمهوري اسلامي است ؟ چند تا سايت و وبلاگ مي خواهيد برايتان نشانه بياورم كه يا براي كله گنده هاي جمهوري اسلامي است و يا براي حزب اللهي ها و مدافعان استشهادي جمهوري اسلامي است ! مگر آنروزي كه جمهوري اسلامي فيلترها را ساخت و سايتها و وبلاگها را مميزي مي كرد ما سايت و وبلاگ سمپاتيك براي جمهوري اسلامي نداشتيم ؟ اتفاقا درست در همان روزهايي كه اين وبلاگ چند زبانه رئيس جمهوري اسلامي براه افتاد خبر از قوه قضائيه مي رسيد كه وبلاگها هم بايد قانونمند شوند و براي وبلاگ نويسي هم بايد مجوز داشت ! پس گمان ندارم كه اين وبلاگ نويس شدن احمدي نژاد شادباش و تبريك بايد داشته باشد كه اگر داشته باشد هم براي خود احمدي نژاد بايد باشد و حتما آن وبلاگ نويس كذايي چون رويش نشده علنا به ايشان تبريك بگويد مجبور شده با شلنگ تخته انداختن حرفش را بزند و در حالي به احمدي نژاد منتصب آبادگران و موتلفه تبريك بگويد كه خود را بی‌نماز و عرق‌خورو بی‌بندوبار مي نامد ، در حاليكه همين آدم بي نماز روزگاري افتخارش اين بوده كه خامنه اي همسرش را عقد كرده و به امامت وي نماز خوانده است ، بازم مي گم روزگار عجيبي است

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 18.8.06
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

بر كودكان ما چه مي گذرد ؟

Image and video hosting by TinyPic

خبر اعدام يكي از عاملان جنايت تاسوكي را كه چند روز پيش در محل حادثه اعدام شد را حتما شنيده ايد وعكس هايش را هم حتما ديده ايد . امروز كه داشتم خبر را توروقي مي كردم به ناگاه چشمم افتاد به اين عكس كه برايتان گذاشته ام . بارها و بارها اخبار اعدام را همه ما شنيده ايم آنموقع ها هم كه ايران بودم نيز هر از گاهي اعلام مي كردند كه فلان روز و فلان ساعت مثلا اين قاتل و يا آن قاچاقچي را در اين مكان اعدام خواهيم كرد ، من اينجا الان كاري با پديده اعدام ندارم با جمهوري اسلامي هم ندارم كه آيا اصلا فرصت دفاع به اينها مي دهد و اصلا آيا واقعا اين آدم در آن جنايت كاره اي بوده است يا نه ( چون وقتي اعتماد نباشد همه چيز اين نظام را هم بايد با ديده شك نگريست ) حرف من اين است واقعا بر جامعه ما چه مي گذرد جامعه اي كه خشونت را با پوست و خون خود ملموس بداند ، جامعه اي كه يكروز از ديدن سر بريدن مرغ و گوسفند ناراحت مي شد و مي ترسيد امروز بر آن چه رفته است كه اينچنين و با آرامي و به راحتي ديدن فيلم تلويزيوني به نظاره اعدام يك انسان نشسته است ؟ به تصوير نگاه كنيد دوباره و ببينيد در صف اول تماشاچيان چند كودك نشسته است ؟ واقعا چه بايد گفت ؟ دوستي مي گفت چندي پيش كه در تهران داشتند فردي را در ملاء عام اعدام مي كردند همه ايستاده بودند و انگار نه انگار كه انساني در حال اعدام و جان باختن آنهم به وحشيانه ترين شكل ممكن است صف در صف ايستاد بودند و داشتند جان كندن آدمي را نگاه مي كردند و حتي تعدادي در وصف رقص مرگ و پديدار شناسي ماجرا داشتند مستندا و در كمال خونسردي بحث مي كردند ؟! حرف من همين است ، بر ايران ما چه رفته است كه اينچنين قصي القلب شده است ؟ چرا بايد ما اينقدر خشونت برايمان امري ملموس شده باشد كه نه تنها از مرگ و ديدن جان كندن فردي اباء داشته باشيم بلكه مشتاقانه و صف كشيده به ديدن آن هم خواهيم رفت مطمئنا به زور و اجبار نظام مردم را نياورده كه بيائيد ببينيد ما داريم اعدام مي كنيم ، اين نظام نفعي ندارد تا مثلا اين بچه چهار پنج ساله را به زور بياورد تا مراسم اعدام را ببيند در اين سالها چه شده است و بر ما چه گذشته است كه تا خبر اعدام را مي شنوند با تخمه و پسته براي ديدن آن به مثابه ديدن فيلم سينمايي همه آنجا صف مي كشند ؟نسل ما كه سوخت و رفت پي كارش و واقعا نسل بعدي و نسل متعلق به آن كودك كه خشونت را با خود عجين ديده چه خواهد شد ؟

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 15.8.06
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

داستان دنباله دار ما در روزگار خنده دار

انقلاب پيرمردها بعد از دسته گل آقا پيام و رو هوا زدن آن دسته گل در روزنامه كيهان كم كم دارد موضوع جدي مي شود و كار به قول معروف به جاهاي بيخ كشيده مي شود ! روزنامه جمهوري اسلامي هم كه من هر وقت مي بينمش نمي دانم چرا ياد سپاه پاسداران مي افتم در شماره روز شنبه هفته جاري مدادهاي خود را تراشيده و وارد ماجرا شده ، ظاهرا رامين جهانبگلو تبديل شده به لحاف ملا نصرالدين كه هر كس در دعوا قسمتي را براي خودش مي كند ، روزنامه كيهان از سايتها ووبلاگهاي مخالف و منتقد شاكي هست پس مي نويسد رامين جهانبگلو سر دسته چماقداران اينترنتي است !! نوسازي با خود جهانبگلو مشكل دارد پس مي نويسد جهانبگلو دزد لپ تاپ رمضانزاده بوده است و حالا روزنامه جمهوري اسلامي هم با يكسري از هنرمندان پيش كسوت مسئله دارد آنوقت در مطلبي گنگ و بي سرو ته مي نويسد كه اينها از پيش قراولان لشگر مخملين جهانبگلو بوده اند ، خبر را بخوانيد : "در تدارك لشكر انقلاب مخملين" ارمني مشهور، لوريس چكناواريان، پرويز تناولي مجسمه و آفتابه سازي كه مشهورترين كارش ساختن آفتابه در ضريح بود كه حتي مجله فردوسي مامور اشاعه مدرنيسم نيز آنرا تاب نياورده و با نام نمايشگاهي از شارلاتانيزم از آن نام برد، كامبيز ـ د كاريكاتوريست مشهور تيم شاپور بختيار كه اخيرا كتاب هايش منتشر مي شود و با حمايت سفارت هاي خارجي نمايشگاه برپا مي دارد و آيدين آغداشلو از عناصر دفتر فرح كه بورس سفر مطالعاتي اش به فرانسه اخيرا باطل گرديد، هر روز در روزنامه هاي دولتي مطرح مي گردند و در نهايت نادر مشايخي كه به صورت مرموز رهبر اركستر سمفونيك تهران شده است كه هر روز اخبار كنسرت آتي اين اركستر به رهبري وي در آلمان از سوي راديو آمريكا و راديو فردا پيگيري و حمايت مي شود. علاوه بر اين روزنامه جمهوري اسلامي از "نشر ني" ناشر کتاب تازه رامين جهانبگلو که گفتگويي است با دکتر سيد حسين نصر ـ يکي از انديشمندان سرشناس جهان اسلام ـ نوشت: "در هفته گذشته كتابي با نام در جست وجوي امر قدسي ها گفتگويي مابين رامين جهانبگلو و سيدحسين نصر از سوي نشر ني وارد بازار كتاب مي گردد كه گفته مي شود داراي اشتباهات چاپي بسيار است و با عجله چاپ شده است. سپس روزنامه جمهوري اسلامي به توضيح انقلاب مخملين مي پردازد و اينكه : انقلاب هاي مخملين، كودتاهاي نويني هستند كه توسط جوانان فريب خورده و هزينه هاي مالي بسيار، اخيرا در كشورهاي بلوك شرق سابق براي تغيير حاكميت هاي غيرهمسو با منافع غرب اعمال شده اند و در اغلب موارد موفق عمل كرده اند . روزنامه جمهوري اسلامي در اين خبر عجولانه چند سوتي داده است ! ، اولا كه من واقعا فكر مي كنم يك نفر درست مثل پيام فضلي نژاد كه روزنامه كيهان از آن به عنوان منبع آگاه خبر داد ، روزنامه جمهوري اسلامي راهم سركار گذاشته و همينطوري رفته يك كتابفروشي ( كه ميتواند نشرني هم باشد !) و از رو ويترين اونجا چند تا اسم را از رو كتابها و سي دي هاي برداشته و تلفن زده به روزنامه جمهوري اسلامي كه آقا يافتم ! چون هر چه كه فكر مي كنم مثلا نميتوانم ربط چكناواريان را با براندازي و از اين جور حرفها بفهمم ، شخصيت وي واقعا برايم محترم است اما اينرا هم مي دانم كه ايشان نميداند سياست را با سين مي نويسند يا صاد ! و بنده خدا اصلا تو اين باغها نيست حالا چه برسه به انقلاب مخملين ! ، دوم اينكه خود اين روزنامه در آخر خبرش گفته است انقلاب مخملين توسط بعضي جوانان فريب خورده اجرا مي شود ، آنوقت در معرفي عوامل اين انقلابيون برداشته آدمهايي را معرفي كرده كه جوانترينشان شصت و پنج سال سن دارند (نادرمشايخي ) ! و از همه مهمتر اينكه روزنامه اطلاعات و جام جم را هم به عنوان رسانه هاي تبليغي اين انقلاب معرفي كرده و آنها را به تبليغ براي اين لشگر و از جمله دكتر سيد حسين نصر كه از چهره هاي سرشناس و روشنفكراسلامي نه در ايران كه در جهان مي باشند و از قضا يكي از بستگان رامين جهانبگلو است ، متهم نموده است جالب است بدانيم كه روزنامه اطلاعات زير نظر نماينده ولي فقيه و جام جم هم وراي آنكه به مديريت محمد مهاجري از دوستان نزديك حسين شريعتمداري و از اعضاي سابق شوراي سردبيري كيهان است ، آنهم زير نظر سازمان صدا و سيما كه منتصب رهبري مي باشد اداره مي شود ، پس در يك محاسبه سرانگشتي بايد رهبر را هم كه اتفاقا آنهم هم سن و سال همين انقلابيون است در صف لشكر انقلاب مخملين بدانيم ! . اين انقلاب مخملين كه ظاهرا نام جديد همان تهاجم فرهنگي است كه مدتهادر دهه هفتاد بهانه تيم سعيد امامي و روزنامه كيهان بود و با آن « نيمه پنهان » و « هويت » درست مي كردند و مخالفان خود را قلع و قمع مي كردند دست آخر محصولش قتلهاي زنجيره اي بود و اينك نيز باز دوباره ابتدا براي اولين بار در صحبتهاي وزير اطلاعات در مصاحبه با ايرنا مطرح شد وبعد كيهان تبديلش كرده به سوژه روز و بي شك ما بايد اكنون به همين بهانه باز شاهد بازداشتهاي بي شماري با آن باشيم ، فقط خدا كند كارش اينبار نيز به قتلهاي مسئولانه يا خودسرانه نكشد . احمد باطبي چرا نمي ميرد ؟ احمد باطبي را هم كه همه مي دانيم گرفته اند درست همانجوري كه اكبر محمدي را هم گرفتند ، هر دو براي مداواي خود به مرخصي آمده بودند و هر دو هم به محض بازداشت اعتصاب غذا كرده بودند ، اكبر پس از نه روز مرد و جمهوري اسلامي را از شر خود راحت كرد حالا مانده است باطبي ، همسر جوانش سميه هر روز دارد نامه مي نويسد و اين ور و آن ور مي رود و پدر بيچاره احمد هم يك مصاحبه با راديو فردا كرد كه معلوم بود بد جوري از دست آقايان شاكي است و همه را به بد و بيراه كشاندو علنا گفت فرزندم را مي خواهم و هيچ چيز هم حاليم نيست (اين يعني گور پدر همه تان! دم پدر باطبي گرم كه بالاخره يكي پيدا شد حرف دل ما رو زد ) حالا من مانده ام چرا اين احمد نمي ميرد ؟ ، حتما مي پرسيد چرا اينقدر بيرحم شده ام حالا فوايد مرگ احمد باطبي را برايتان مي گويم : فوايد مرگ احمد باطبي براي جمهوري اسلامي اين است كه اولا از دست يك دانشجوي ناراحت و لجوج راحت مي شود ، دوما آمار زندانيان سياسي پائينتر مي آيد و آنوقت است حالا كه آقايان قصد آزادي زندانيان سياسي را ندارند اينگونه با مردن تك تك آنها مي توانند ادعا كنند در ايران ما زنداني سياسي نداريم ، و آخر اينكه جمهوري اسلامي حالا كه مسئله لبنان هم دارد خاتمه پيدا مي كند باز جهان دوباره بياد معضل هسته اي ايران افتاده است و اگر باطبي هم همچون اكبر محمدي بميرد حتما ديگر مسئله نقض حقوق بشر در ايران مطرح مي شود و آنوقت دوباره براي مدتي مسئله هسته اي فراموش مي شود . اما مرگ احمد باطبي براي اپوزيسيون و خانواده باطبي هم فوايدي دارد اگر احمد هم بميرد اين اپوزيسيون نيم بند ايران در خارج از كشور مخصوصا آنهايي كه ادعاي جنبش دانشجويي هم دارند مراسمي مي گيرند و اينكه ما با احمد رفيق بوديم و با او همبند بوديم و يا با او چت مي كرديم و ....( هر كه عكسهايش با باطبي بيشتر باشد در اولويت است ! ) مراسمي مي گيرند و به نان و نوايي مي رسند و از اين بيكاري و روزمرگي خلاص مي شوند ، آخر اين دوستان كاري ندارند كه، همه كارهايي را كه بايد براي آزادي ايران انجام مي دادند در اين بيست و هشت سال انجام داده اند و از به جان همديگر پريدن هم خسته شده اند خوب بايد يك اتفاقي مثل مرگ اكبر محمدي و يا باطبي بيفتد تا كاري بكنند ديگر ؟ چون اصولا اين اپوزيسيون قدرتي ندارد و نميتواند مانع مرگ احمد باطبي و يا آزادي زندانيان سياسي بشود پس بايد كه باطبي بميرد تا براي او در كشورهاي مختلف مراسم بگيرند و شمع روشن كنند و زنده باد و مرده باد بگويند و اينجوري است كه اپوزيسيون ايران از رخوت بدر مي آيد . در ثاني اگر احمد هم بميرد چه بسا همسر او و يا برادر و خواهرش و حتي پسرخاله و دختر خاله اش هم مي توانند از ايران بزنند بيرون و با رفتن به دفتر سازمان ملل در دوبي و يا تركيه با گفتن اينكه ما از كس و كار باطبي هستيم تقاضاي پناهندگي سياسي هم بكنند . اين وسط فقط سر من بيكلاه مي ماند هم همبند احمد بودم و هم در اين مدت مرخصي اوبا او در ارتباط بودم اما هيچ مدركي ندارم تا بتوانم اين را ثابت كند ، خواهشا اگر همسر احمد باطبي اين مطلب را مي خواند گواهي كند كه من با باطبي در ارتباط بودم اين براي آينده سياسي من خوب است مهندس موسوي خوئيني و ما نا نيستاني هم همچنان با بقيه در بند هستند مانا نيستاني و مهندس موسوي هم ديگه شورش را در آوردند نه كشتني هستند نه چيز ديگر مثل آزاد شدني حوصله من هم درست مثل تمام اپوزيسيون و سايتها و وبلاگها از دست اين دونفر سر آمده زندان بودنشان كه ديگر موضوع جديدي نيست تا درباره اش بنويسيم آزاد هم كه نمي شوند ، نمي ميرند هم كه، خوب حالا شما بگوئيد با اين دو سوژه پس چكار بايد بكنيم ؟ وبلاگ آزادي مانا نيستاني را ببينيد ! آنها هم خسته شده اند الان مدتهاست كه ديگر به روز نمي شود خلاصه بد جوري اين دو نفر همه را علاف خودشان كرده اند .

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 14.8.06
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

گذر از دهه سوم

امروز تولد من هست و از همه دوستاني كه لطف كردند و هر كدام يه جوري تبريك گفتند ممنون . اميدوارم هميشه شاد و موفق باشيد

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 13.8.06
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

اگر رامين جهانبگلو بروي آنتن بيايد

پيام فضلي نژاد را ديگر اغلب بچه هاي بلاگر مي شناسند ، مخصوصا با آن گندي كه در ماجراي بازداشت شهرام رفيع زاده و روزبه ميرابراهيمي و حنيف مزروعي زد ! این بچه تيز كه متاسفانه همكلاسي منهم در دانشكده حقوق بود و من البته آن موقع ها زياد نمي شناختمش در ماههاي آخري كه من در ايران بودم بدجوري با من تريپ رفاقت زده بود حالا از جون من چي مي خواست خدا عالم است ؟! دوستي ما با يك مصاحبه براي گويا شروع شد و اينقدر خودش رو رفيق من ميدونست كه يه شب زنگ زد كه بيا پارك شطرنج همديگرو ببينيم و بعد تعارف واصرار كه بيا سيگاري بزنيم حال كنيم كه گفتم نه عزيزم اگه من مي خواستم اينكاره باشم با همون حسين شريعتمداري مي موندم پاي بساط منقل ! جالب اينكه آخرين شبي كه ماموران دادستاني انقلاب ريختند خانه ما و مي خواستند منرا بگيرند هم پيام خودش را رسانده بود خانه ما كه داستانش داستان مفصلي است ودر فرصتي ديگر خواهم گفت حالا اين آقا كه مدتی هم رفته بود وردست سعيد مرتضوی و براش پادويي می‌کرد و چون خيلي دوست داشت زود گنده بشه همه جا مي رفت و خودش را مشاور امنيتي دادستان تهران معرفي ميكرد ، مرتضوي هم كه كارش بعد بازداشت بچه هاي وبلاگ نويس و جاسوسي هاي پيام با اون تمام شده بود به وزارت اطلاعات گفت كه يه آب خنكي بهش بدهند و مدتی توسط وزارت اطلاعات دستگیر شد تا بعد بره رد كارش !. همون موقع ها بود كه آقا پيام فهميد حكايتش شده حكايت همان دستمال كاغذي مصرف شده و در همان روزها مرتب مظلوم‌نمایی می‌کرد و براي اين و آن و از جمله خود من نامه ميداد كه جانم در خطره و توروخدا بیایید من می‌خواهم اعتراف کنم وماهيت اطلاعات موازي را برملا كنم و برای همین می‌‌خواهند مرا بکشند. بازم كسي كاري به كارش نداشت تا كه خبر رسيد كه پيام خودكشي كرده و مدتي باز دوباره خودش با يك آي دي احمقانه اي به عنوان دوست دختر پيام با من چت مي كرد كه تو روخدا يه كاري كن ما فرار كنيم بيائيم خارج ! باز كسي كاري به كارش نداشت تا كه دوباره رفته بود خونه يكي از فاميلهاشون در قيطريه قايم شده بود و همه جا اعلام كرد كه عوامل اطلاعات موازي ترورش كرده اند ولی جان سالم به در برده و الان در يك بيمارستان در تهران بستري است . ولي دست آقا پيام رو شده بود و بد بختانه نه حكومت و اطلاعات و ... و نه سايتها و وبلاگها براش تره هم خرد نكردند ، اينجا بود كه خودش به خودش يه دو سه ماهي مرخصي استعلاجي داد تا كه اخيرا آس حماقت خودش را روكرده و رفته یک وب‌سایت خنده‌دار با یک اسم دهان‌پرکن كه هركس ندانه فكر ميكنه واي چه خبره راه انداخته !، از همه خنده دارتر سي وي و زندگينامه اي است كه براي خودش جور كرده ، مشاورت چند مرده كه نيستند تا تكذيب كنند و عضو فدراسيون بين المللي روزنامه نگاران ! كه همان كارتهاي با جلد قرمزي بود كه انجمن صنفي براي همه اعضاي انجمن در قبال سه هزار تومن صادر مي كرد و تنها دردي كه ميخورد اين بود كه تو بانك مي شد بجاي گواهينامه ازش استفاده كرد و چك وصول كرد ! و اينكه مدعو و يا همان پذيرش يه دانشگاه مكاتبه اي را در مقطع دكترا دارد ! (گرفتن پذيرش از دانشگاه ها كار خيلي سخت و علمي است ! ). خلاصه اين آقا پيام هنوز از شيطنت دست بر نداشته و چند وقت پيش هم برداشت در همان سايت خودش نوشته كه : « رامين جهانبگلو كه به اتهام فعاليت عليه نظام جمهوری اسلامی ايران در بازداشت به سرمی برد، به تازگی اعتراف كرده كه وظيفه راه اندازی يك شبكه وسيع تحت "وب" را برای جمع آوری اطلاعات طبقه بندی شده از جريان ها، گروه ها و عناصر فعال سياسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی برعهده داشته است. وی فاش ساخته كه درصدد اجرای طرح شبكه جاسوسی سايبر به نام C.E.S در ايران بوده و گروهی از روزنامه نگاران سايبرنتيک، فعالان اينترنتی-ايرانی در ياهو، گوگل و مديران چندين سايت فيلتر شده را برای اين كار ساماندهی كرده بود.اگر چه هم اكنون كميته های ويژه جرايم اينترنتی و رايانه ای تشكيل شده اند اما اعتراف جهانبگلو، ضرورت اتخاذ تدابیر ويژه برای جلوگيری از اجرای این گونه طرح ها و برنامه های جاسوسی را دوچندان می كند.» بعد از آن هم كيهان كه از هر دري دنبال اين است كه رامين جهانبگلو را بكشد به سمتي كه خودش دوست دارد اينرا چاپ كرد و حالا ماجرا شده است همان داستان قديمي كه يك ديوانه يه سنگ مي اندازد تو چاه و ... خبرهاي ديگر هم حاكي از آن است كه قراره همين روزها رامين جهانبگلو را بياورند پشت تلويزيون تا شروع كند اعترافات خودش را براي امت شهيد پرور بيان كند ! . من واقعا مانده ام كه آي كيو اين مديران اطلاعاتي و امنيتي جمهوري اسلامي چرا اينقدر روز به روز در حال زوال هست ؟ يعني هنوز هم باور دارند كه مردمي كه شوهاي تلويزيوني آن دو دختر مجاهد را كه با آب و تاب داستان بمب گذاشتن در حرم امام رضا را تعريف ميكردند و بعدا خود سعيد امامي اعتراف كرد كه كار اون بوده !! و يا سيامك پورزند ،عزت الله سحابي ، علي افشاري ،پيمان عارف ، شهرام رفيع زاده و ....را ديده اند و بعد فرداي آزادي از زندان همه آنها سريعا گفته اند با چه مهرورزي اي مجبور به گفتن آن حرفها شده بودند ، اين بار هم اين حرفها را باور مي كنند ؟و اصلا كاري به خزعبلات فضلي نژاد و كيهان ندارم بابا مگر یاهو و یا گوگل سازمانهای مخفی اطلاعاتی اند ؟ و خدمات محرمانه اي هم ارائه مي كنند كه بشود براي جاسوسي از آنها استفاده كرد ؟ چرا بجاي اينكه راسته حسيني و صريح بيايند بگويند اطلاعاتي را كه از كيف سامسونيت سلامتي و يا لب تاپ رمضانزاده و از دستبرد به دفاتر و منازل این گروهها و اشخاص دزديده اند و اكنون در وزارت اطلاعات است به اين نتايج رسيده ايم ، مي آيند فردي را مثل رامين جهانبگلو هدف قرار مي دهند كه همه ميدانند نه سياسي است و نه فعال اينترنتي و اصلا اين فعال اينترنتي يعني چه ؟ نكند منظورشان آن جماعت بيكاري است كه صبح تا شب در چت رومهاي ياهو مشغول مخ زدن هستند و قرار است چند تايي از آنها را هم دستگير كنند و بگویند اینها هم در راستاي تضعیف اعتقادات مذهبی با رامين جهانبگلو رابطه و همکاری سازماني مخفي داشته اند؟ به نظر من اولا كه با تمام اين حرفها هنوز هم نميتوانم باور كنم اين وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي و يا عوامل دادستاني ديگر تا به اين اندازه احمق باشند و جهانبگلو را بياورند پشت تلويزيون و همه اين شايعه ها براي تست زدن جامعه و ترساندن ديگران است . و در ثاني اگر هم رامين جهانبگلو را هم بياورند پشت تلويزيون تنها چيزي كه براي بار هزارم تائيد مي شود اين است كه هنوز كه هنوز است آن شيوه هاي خشن و پر از مهرورزي در زندانها و جلسات بازجويي برقرار است و آقايان همچنان در حال اجراي شيوه هايي هستند كه با آيت الله شريعتمداري و كيانوري شروع شده و ظاهرا به جهانبگلو ختم شده است . :زير نويس راديو زمانه با سايت وچند وبلاگ كارش را شروع كرده ! مبارك است و اميدوارم كه موفق باشند ، خيلي دلم مي خواهد بيشتر بنويسم و از مهدي جامي نازنين تعريف كنم اما به بعضي دلايل كه احساس مي كنم تعريف من براي مهدي جامي خوب نباشد فقط همين تبريك خشك و خالي را مي نويسم . اميدوارم اين دوست سابق من پيام فضلي نژاد به عقل بيايد و دست از اين كارها بردارد و بجاي دپارتمان مجازي ساختن برود دنبال معالجه واقعي خودش و من صادقانه و در كمال صميميت اعلام مي كنم كه چند پزشك خوب مي شناسم و ميتوانم ترتيبات ملاقاتش را با آنها فراهم كنم ، اگر خواست خبرم كند . يك تسليت هم به آقاي حسين شريعتمداري كه از بد روزگار ايشان را هم نيك مي شناسم و ايشان هم مرا مي شناسد و من هميشه به هوش و درايت و زيركي ايشان ايمان داشتم و هرگز فكر نمي كردم بيايد و از روي دست بچه كوچولويي چون پيام تقلب كند ! مگر اينكه ماجرا چيز ديگري باشد كه من نميدانم كه اميدوارم آنجوري باشد (ببينيد من چقدر به فكر دوستان سابقم هستم ).

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 11.8.06
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

پايان سفر

مسافرت نسبتا طولاني من امروز ديگه رسما تموم شد ! اينكه ميگم رسما بخاطر اينكه كه دو روز پيش تموم شده بود اما خستگي راه و بدي هوا هم كه باعث شد تا يكروز تمام استراحت كنم را هم گذاشتم به حساب مسافرت . اما سفر ، سفر هيجان انگيزي بود ! نه از اون سفرها كه فكر كنيد با بالون بود يا هر چيز ديگه هيجانش نوع خاص خودش بود . بعضي ها ميدونن كجا بودم پس اونها كه ميدانند به اونها كه نميدونند بگن ! اما در آنسوي مرزها در سرزمين مادري اين روزها اتفاقات بسياري رخ داده از ماجراي هاي كشدارشل كن سفت كن هسته اي و بيانيه شوراي امنيت گرفته تا مرگ اكبر محمدي ، نمي خواهم بگويم جامعه ملتهب خبر مرگ مشكوك اكبر محمدي است ، جامعه اي كه قتلهاي پائيز 77 را پشت سر گذاشت اينرا هم مثل قتل زيبا كاظمي پشت سر ميگذارد ! آدمهاي ساكت و آرام و صبور و نجيبي هستيم ديگر كاريش هم نميشه كرد . اينقدر بلا و مصيبت بر سرمان در اين سالها آمده كه اگر سالي و ماهي را بدون حادثه و مصيبت پشت سر بگذاريم شايد اعتراض كنيم كه بابا دچار روزمرگي شده ايم . اما دوهزار پانصد كيلومتر هم آنورتر مرزهاي ما اين روزها دقيقا هماني دارد انجام مي شود كه در تهران انجام ميشه ، اگر در ايران هفتاد ميليون اسير زياده خواهي هاي رهبر هستند ، يك فتوكپي كوچك شده ولي فقيه ما در لبنان هم دارد هماني را مي كند كه در تهران مي شود . سيد حسن نصر الله رهبر حزب الله لبنان و يا دبير كل حزب الله لبنان ، عنوانش فرقي ندارد! با يك خطاي فاحش آتشي را برافروخت كه اگر منطقه را به كام خود نبرد بايد خوشحال باشيم . من كاري ندارم كه اسرائيل غاصب است يا برخواسته از صهيونيستهاي افراطي هست ، نامشروع است يا هرچيز ديگر . به هر حال دولتي است شناخته شده به فرموده رهبر كبير انقلاب اسلامي امام خميني محو شدني هم نيست ، هست و اين وجود را الان سالهاست خود فلسطيني ها هم به آن واقف شدند ، از ياسر عرفات گرفته تا دولت فلسطيني حاضر آقاي محمود عباس ، حتي اين روزها حماس هم كه كارنامه اش كاملا روشن و گويا است در مبارزه با اسرائيل فهميده كه بايد با اين ميهمان ناخوانده كنار بيايد ، اگر يادتان باشد خالد مشعل كه آمده بود تهران در دانشگاه تهران سخنراني وپرسش وپاسخي داشت ، يكي از همان بسيجي هاي جنگ نديده كه بد جوري جو مراسم گرفته بودش بلند شد و گفت ما اسرائيل را محو مي كنيم و بنيانش را بر سرش خراب مي كنيم ! خالد مشعل هم جوابي داد كه من واقعا از درايت و كلامش خوشم آمد و گفت فقط مواظب باشد بر سر ما خراب نكنيد ! اين يعني عين واقعيت امروز كه فلسطين و اسرائيل دو پديده بهم چسبيده هستند ، حالا در اين فضا به يكباره حزب الله لبنان وارد ماجرا شد دو سرباز اسرائيلي را به گروگان گرفت و كليد آتش جنگ را زد ، وقتي هم كه جنگ شروع شود مثل دعوا كه مي گويند در آن نقل و نبات خيرات نمي كنند ديگر خودي و غريبه و نظامي و غير نظامي نمي شناسد ، خاصيت جنگ كشتار است هم در آن اسرائيلي كشته مي شود هم فلسطيني اگر در قانا كودكان لبناني كشته شدند در شهر ناصريه هم كودكان اسرائيلي كشته شدند ، اگر مرزبان و سرباز اسرائيلي كشته شدند از مجاهدان حزب الله هم كشته شدند ، جنگ است ديگر . اينكه هم بگوئيم مقصر حزب الله لبنان است چون جنگ را آغاز كرد درست نيست چون جواب اسارت دو سرباز در مرز را آنهم توسط كساني كه به هر حال در وضعيت نه جنگ نه صلح قرار دارند با اسرائيل را كه با 150 حمله هوايي و دريايي و زميني در يك روز نمي دهند كه ؟! بقول معروف هر چيزي حد و حسابي دارد .اين هم كه بگوئيم مقصر اسرائيل است درست نيست به نظر من هر دو تواما مقصر هستند و اين جنگ هم مثل تمام جنگها برنده نخواهد داشت ، چه اسرائيل كوتاه بيايد چه حزب الله لبنان . اگر همين امروز هم آتش بس اعلام شود و يكي از طرفهاي درگير هم با دلايل مستند مقصر اعلام شود جواب خونهاي ريخته شده را كه بايد بدهد ؟ پي نوشت : من براي ماه سپتامبر دعوت هستم در يك نشست آموزشي – علمي در رابطه با رسانه ها در شهر لوزان سوئيس صحبت كنم ، در كنارش خيلي مايل هستم با دانشجويان ايراني در سوئيس هم آشنا بشوم اگر كسي آنطرفهاست خبر بده ! .

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 9.8.06
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

بانو رفعت (پروانه) ايرانمنش دور از ايران آرام گرفت

پروانه ايرانمنش از مبارزان استبداد پهلوی و ديكتاتوري ديني پس از هفده سال تبعید و دوري از وطن در سن شصت و هشت سالگي در آمستردام درگذشت . پروانه كه از اعضاي سازمان چريكهاي فدايي خلق ايران بود به اتهام شركت فعالانه در راهپيمايي ميدان ژاله تهران بازداشت و تا پايان پيروزي انقلاب در زندان مي ماند ، وي پس از انقلاب نيز همچنان به مبارزه عليه استبداد ديني ادامه داده و نهايتا در سال 1359 در يكي از خانه هاي سازمان به همراه همسر خويش رضا كشتگر ، دستگير و درسال 1363 از زندان آزاد مي گردد ، رضا كشتگر نيز كه از اعضاي سازمان چريكهاي فدايي خلق (اقليت) بود اما در سال 1367 به خيل عظيم كشته شدگان در زندانهاي رژيم پيوست ، اين در حالي بود كه پروانه مجددا به دليل فعاليتهاي سازماني خويش تحت پيگرد بود ، پروانه پس از مدتها زندگي مخفيانه در جنگلهاي گرگان ، ايران را ترك و به هلند پناهنده مي شود و همكاري سياسي خويش را با بازماندگان سازمان اقليت ادامه داده وي تا پايان عمر خويش دست از مبارزه با ديكتاتوري ديني برنداشت و همواره در اكثر اعتراضات و راهپيمايي عليه رژيم حضور داشت . از اين زوج سياسي فرزندي برجاي مانده است ، دكتر راحله كشتگر كه از فعالان جنبش دانشجويي و عضو شوراي مركزي فدراسيون دانشجويان مدافع صلح و حقوق بشر و مدير راديو پنجره مي باشند . درگذشت اين مادر گرانقدر و مبارز پير را به يار دبستاني مان راحله عزيز و تمامي همرزمانش تسليت عرض مي نمائيم . دكتر امير فرشاد ابراهيمي ، امير آسماني ، مهندس رحمت الله بيطرف ، دكتر نسرين بصيري ، ساراموسوي خوئيني ها ،هنگامه شهيدي ،مهندس حشمت الله طبرزدي ، شيرين صالحي ، سعيد سنجري ،محمد كروبي ، سامان دامان ، ساناز ميراوغلو، طاهره خرم ، مينا دادمان ، ستاره نامدار،دكتر مريم ناهيدي ، ژيلا ابراهيمي ، صدف ابراهيمي ، ميثم ابراهيمي ،مهندس مريم فولادوند ، نيما لواساني، بهار خاتمي ، احمد كاشانيان ، پانته آ شيرازي ، كامليا تاجزاده ،مهندس آرام ديل مقاني ، فريبا بايرامي ، مسلم معين ، غلامرضا بختیار ، مسعود پارسایی ، ناهید برادران عطار، مهرشاد دهقان ، محمود کاشانی راد ، فريبا بني صدر ، ماژان قوکاسیان ، مرتضی کامرانیان ، ساناز دریانی ، شاهد شاملو ، مهسا برزو ، فریبرز کاظمی ، مهستی ابراهیمی ، محسن میرهاشمی ، عباس اردکانی ، لیلا طاهری ، غلامعباس تیموری ، سجاد ابراهیمی ، دكتر چیستا جهانگیری ، جواد حمیدی ،نازی صبا ، مراد میر باقری ، ملک پاشا بهادری ،دكتر سید بهرام موسوی ، دكتر نغمه ابتکار ، بهادر کریمی ، سجاد نیکخواه ، آیدین قره اوغلو ، کامبیز شجاعی ، مهدی تاجیک ، دكترنازیلا فتحی ، نسرین پورکریمی ، دكترایرج نگاران ، دكترنسترن موسویان ، مريم رادش .

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 5.8.06
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

خوش به حال اکبر محمدی

خوش به حال اكبر محمدي ! را در خبرنامه گويا بخوانيد

برچسبها: ,



Amir Farshad Ebrahimi© 2.8.06
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام




تازه نوشته ها

قدیمی ها

تازه هایی از دوستان

دوستانی که می خوانمشان



کمپین


GOFTANIHA

Iran Briefing

تحول سبز

Goftaniha, Amir Farshad Ebrahimi's Weblog

فیلتر شکن: دفاع از آزادی بیان

GOFTANIHA






Free counter and web stats

Creative Commons License
حقوق این وب طبق پروانه‌ کریتیو کامن لایسنس محفوظ است

© 2010 Goftaniha | گفتنی ها |Amir Farshad Ebrahimi's PersianWeblog | Site Feed Back to top
Designed by Graphit | For Goftaniha.org