www.flickr.com

گزارشي از يك منبع كاملا پرت

چندی پیش تارنمای روشنگری که البته چنین سهل انگاری مطبوعاتی ای با توجه به آشنایی که از ایشان دارم بعید می نمود مطلبی بی نام و نشانی منتشر نموده است با نام : «جلسات جدید آقای آهی و سلطنت طلبان و اعضای اکثریت...» . از بد حادثه و اینطور که این روزها ظاهرا مد شده است هرکسی که می خواهد نامی بدست آورد ابتدا لگدی به دیگران میزند٬ این فرد مجهول الهویه هم پس از لگد پراکنی ٬ با سناریو بافی و دائی جان ناپلئون ماآبانه آسمان و ریسمانی را بهم بافته است و دست آخر خود نیز ندانسته که چه می خواهد ، با ائتلاف مخالف بوده است و یا با جمهوری اسلامی ؟ از آمریکا گلایه داشته است و یا از نیروهای اپوزیسیون ؟ ورای غلطهای فاحش املایی در متن و نامها که چیزی حدود شانزده مورد می باشد و نمره املاء نویسنده گمنام را به چهار می رساند ! نکاتی بوده است که قابل پاسخگویی است . این نویسنده که همکاران مطبوعاتی در تارنمای روشنگری بنا به اعلام خودشان اعتماد بالایی هم به ایشان دارند متاسفانه و در کمال تعجب باید اعلام کنم که نه چندین متر بلکه چندین فرسنگ از ماجرا پرت می باشند و کاملا روشن است که نتایج غلطی از فال گوش ایستادنهای اینترنتی بدست آورده اند ؛ گفته اند اینجانب به همراه دیگر کوشندگان سیاسی ای ٬ همچون آقایان شهریار آهی ، سازگارا، حسین باقرزاده، کامبیز روستا، عبدالستار دوشوکی وخانم ها رویا طلوعی و ویکتوریا آزاد، خانم و آقای عبقری از ژانویه امسال درگیر پروژه ای عشقی سیاسی بنام « کنگره ملی ایران » می باشیم ؟! که ورای نفی و اثبات این مقوله در این فرصت من فقط و فقط به سهم خود جوابگوی شبهاتی که این« سرباز گمنام » مطرح نموده اند و نام منرا نیز آورده اند جواب می گویم و کاری هم به مابقی اسامی که البته تعدادی از آنها را هم اصلا نه دیده و نه تا بحال شنیده ام نداشته و ندارم . ضمنا پیشاپیش به این نویسنده عزیز یادآور می شوم که بسیار از اطلاعاتشان غلط است و برای آنکه هم ایشان و هم دیگران آگاه باشند باب گفتگو باز است و آمادگی داشته و دارم البته به شرط آنکه اگر ایشان بخواهند از غلاف گمنام بودن بدر آیند تا هم من و هم دیگران طرفمان را بشناسیم و هم بتوانیم به شفاف سازی پیرامون آنچه که ایشان به آن اعتقاد دارند و هم آنچه که ما بدنبال آن هستیم بپردازیم وگرنه متکلم وحده بودن هنری نیست ! بسیار عزیزان و خوانندگان مرا نیک می شناسند با گذشته و حال من آشنایی داشته و البته با آنچه که این روزها نیز دنبال می نمایم آشنا می باشند ، از آنزمانی که جان خویش را در خطر دیدم و از ایران خارج شدم تا بحال دو وظیفه و رسالت برای خویش نینگاشته ام اول افشاگری و رسوای این نظام پوسیده و رسوا ودوم آنکه تلاش برای ایجاد ائتلافی فراگیر و موثر در میان نیروهای مخالف جمهوری اسلامی برقرار سازم . در این میان و با امیدواری و سرمایه گذاری بروی حداقل ها چه بصورت فردی و حقیقی و چه بصورت جمعی و حقوقی در کنار دیگر هم اندیشانم در " فدراسیون دانشجویان مدافع صلح و حقوق بشر " کار رایزنی وگفتگو با تمام احزاب و سازمانها و کوشندگان سیاسی را آغاز کرده ، گستره این گفتگوها و از آنجا که شعار ما اتحاد و ائتلاف بود از میان اردوگاه جمهوری خواهان که خود را متعلق به آن خط فکری می دانم آغاز شده و از میانه مشروطه خواهان و سلطنت طلبان گذشته و حتی به سازمان مجاهدین خلق نیز رسیده است ، حال در این فراخوان گروهی همچون مجاهدین ما را به دشنام و اتهام جواب دادند و گروهی نیز همچون آقای رضا پهلوی به تائید و گروهی نیز همچون دوستان موسوم به اکثریتی ها به تعامل در این میان برخواستند . البته جای بسیار امیدواری و شادمانی است که بحث ائتلاف و ایجاد جبهه ای مشترک این روزها به گفتمانی غالب تبدیل شده است و همه جناحها وسازمانها و گروه های سیاسی و هرکدام بنا به قرائت و بضاعت خویش برای ایجاد آن تلاش می نمایند . حال نویسنده محترم ، اینجانب و دیگر دوستانی را این روزها در جلسات حضوری و اینترنتی بدنبال ایجاد وفاق و کنگره ملی هستند را به باد اتهام و خیانت و زراندوزی گرفته اند از چه گلایه داشته اندجای تعجب دارد ؟ اگر از ائتلاف و گرد همایی نیروهای مخالف جمهوری اسلامی شکوه دارند که خوب اصل ماجرا روشن می شود و خدا ایشان و همه هواداران نظام پوسیده جمهوری اسلامی را هدایت کند . در همان مقال آورده اند که چطور این افراد نظام را سرنگون را سرنگون نمایند ؟ جواب ایشان واضح است نه به ضرب بودجه دولت آمریکا که همه می دانند بودجه کذایی حتی کفاف ساخت یک فیلم سینمایی را هم درخود آمریکا نمی دهد و فقط به نظر من برای به هول ولا انداختن فرصت طلبانی همچون ایشان است ، و نه به ضرب قطعنامه و ضرب الاجلهای بیهوده آمریکا وشورای امنیت و نه جنگ و تحریم این مهم صورت میگیرد ! راه حل سرنگونی این نظام فقط و فقط در کف مشتهای ملت ایران است و بس ، این نظام و خانه ملایان پوسیده تر از اینهاست وخانه از پای بست مدتهاست که ویران است و اگر بود آلترناتیوی فهیم و متحد که متاسفانه هنوز در پس گذشت بیست و هشت سال از حیات جمهوری اسلامی شکل نگرفته است ما خیلی وقتها پیش طعم آزادی و دموکراسی را در میهنمان می چشیدیم . در جایی دیگر نیز از قول طراحان اولیه فراخوان رفراندوم ایشان آورده اند که عده ای از هواداران رژیم از ابتدا به درون این طرح رخنه کرده اند و آنرا در دست گرفته اند و من احساس می کنم تمام این آسمان ریسمان بافتنها فقط برای دامن زدن به این سخن بی پایه و اساس بوده که فراخوان رفراندوم را طرحی آلوده جلوه دهد ! ایکاش این نویسنده محترم بجای آوردن لفظ برخی طرفداران سابق رفراندوم سازگارا نام می آوردند که چه کسی این کلام را گفته ؟ فراخوان رفراندوم از ابتدا نه در کف فرد و گروهی بوده است و نه امروزه در قبضه جریان خاصی است ! از همه اینها که بگذریم راستی مگر چه شده است که امروز حرف از ائتلاف و آزادی و حرف از همه پرسی و برابری اجتماعی ممنوع است و تاوانش حمله های اینچنینی است ؟ این نویسنده نا آگاه و غافل بارها و بارها گفته است که آن جمع که نام مرا نیز آورده است یا جویای پست و نام هستیم و یا جویای نان ! من به سهم خود این نان و پست و نام را به ایشان می بخشم تا دست کم جرائت داشته باشند تا عقاید خویش را حداقل با نام منتشر کنند و کمترین تلاش را برای شفاف سازی و بیان صداقتشان به خرج دهند . اما ایشان و همه آنها که تلاش برای برگزاری ائتلافی فراگیر در میان نیروهای اپوزیسیون و در نهایت برقراری رفراندوم را آب در هاوانگ کوبیدن می دانند را بدانند که ما از این راه خسته نخواهیم شد و آرام نخواهیم گرفت مشتی فعال سیاسی و دانشجویی شوریده هستیم که عهد بسته ایم تا بر پای این بیرق آزادیخواهی که در دست داریم بایستیم . پس می ایستیم ، می ایستیم و هراسی از برچسبهایی که اینروزها به ما می زنند نیز نداریم. از کسی طلبی نداریم وکینه ای هم از کسی بدل نخواهیم گرفت ، در دل این ملت دیگر جائی برای مشکل و خصومت شخصی نمانده است ملتی که بیست و هشت سال آزادیخواهی را آموخته اند چگونه میتوانند دل به کینه شخصی و مشکلات خانوادگی و خصوصی بدهند ؟مگر از بین رفتن آزادیهای سیاسی و اجتماعی سرکوب همه جانبه مردم پایمال کردن حقوق زنان گسترش فقرو بیکاری اعتیاد و فحشا و ازبین رفتن ارزشهای والای انسانی دیگر جائی برای کینه و عداوت شخصی هم برای این ملت باز گذاشته ؟ ما تا استقرار آزادی در میهن عزیزمان از پای نخواهیم نشست و اگر ما را هم از پای در آورند اما دغدغه ها و فریادهای ما جاودانه خواهد ماند چراکه این دغدغه ها ماندگار است و پس از ما نیز می ماند و بار دیگر شهر و کشوررا به انقلاب وا می دارد . این شعله ای که در سینه های دانشجویان و ملت است و قول می دهم که روز به روز فروزانتر خواهد شد و می بینید که هر روز از یک کوی و برزن و دانشگاه و خیابان و شهر سر می کشد و می گذرد و می گذرد و از مانیز شاید خاکستری خواهد ساخت اما بی شک بهار زیبایی را ارمغان خواهد داد .

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 7.5.06
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

سربازان يا سرباران گمنام امام زمان

توضیح : این روزها سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی است . بد ندیدم با هم مروری داشته باشیم بر یکی از مولودهای این نظام : « وزارت اطلاعات » در روزهای آینده به دیگر نهادهای این انقلاب هم خواهیم پرداخت .

--------------------------------------

۱ - نقطه صفر جماران

در غروب ۲۲ مرداد سال ۱۳۶۰ تلویزیون دولتی جمهوری اسلامی ایران فیلمی از دیدار خانواده های از دست رفتگان انفجار های دفتر نخست وزیری و دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی را پخش کرد که در آن آیه الله خمینی از «سربازان گمنام امام زمان» خواست که هر چه سریعتر رگ و ریشه ها و بقایای منافقین[سازمان مجاهدین خلق] را شناسایی و آنها را به سزای اعمالشان برسانند .

این اولین باری بود که اصطلاح «سربازان گمنام امام زمان» بکار می رفت و در بعد از آن بود که اعضای واحدهای اطلاعاتی نظام نوپای انقلاب اسلامی که عبارت بودند از ؛واحد اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ٬حفاظت اطلاعات ارتش ٬واحد اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری ٬یگان اطلاعات کمیته های انقلاب اسلامی و واحدهای اطلاعات دادستانی انقلاب خود را بدین نام نهادند ! و این چنین بود که سپاهی سنجاق شده بهم با نام «سربازان گمنام امام زمان »مسئول شد تا چتر امنیتی ای را بر سر نهال انقلاب اسلامی بگستراند .

۲ - باجناقها

در کوران ترورها و بمب گذاریها و بازداشتهای و اعدامها و ... نا خواسته تقسیم کاری نا نوشته بین این سربازان گمنام برقرار شد ٬رفته رفته با شروع بحرانها و ناآرامی های قومی همچون گنبد و کردستان و بلوچستان و نهایتا”جنگ ایران و عراق ٬ واحد اطلاعات سپاه به دلیلی که درگیر این غائله ها وجنگ شد بیشتر اهتمامش را بروی آن مسائل معطوف کرد اما کماکان در بعضی موارد مثل بازجویی از سران گروه ها و نگهداری آنها همچون حزب توده و ... را بر عهده داشت .

واحد اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری هم به امور ضد جاسوسی و حفاظت اطلاعات و جمع آوری اطلاعات و مدارک سفارتخانه ها و دیگر مراکز حساس پرداخت ٬حفاظت اطلاعات ارتش هم که کماکان در گیر تصفیه پرسنل ارتش بود ٬ اینجا بود که امنیت داخلی بر عهده کمیته ها و نیروهای دادستانی قرار گرفته بود امری خطیر که بر عهده افرادی قرار گرفته بود که نه می توانستند این مسئولیت را درک کنند و نه تخصص و درایتی در این مورد داشتند ٬اعضای واحد اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری که اکثرا از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و دانشجویان پیرو خط امام (همان فاتحان و یا اشغالگران سفارت آمریکا)بودند ٬افرادی همچون سعید حجاریان ٬محسن میردامادی٬ بهزاد نبوی و محمد نعیمی پور و ....هرچند که گرایشهای رادیکال و چپگرانه ای داشتند اما مشی شان با نیروهای دادستانی و کمیته ها بشدت در تضاد بود ٬هر چه که کادر اطلاعاتی نخست وزیری بسوی تعقل و تشنج زدایی پیش می رفت کمیته ها و دادستانی بسوی توحش و خشونت گرایی حرکت می کردند به عنوان مثال «سعید حجاریان» از کادر ارشد اطلاعات نخست وزیری اختلاف نظر این دو جریان را در مصاحبه ای با عمادالدین باقی اینگونه توصیف می کند : «...لاجوردی و برخی دیگر به برخورد قانونی و به بیانیه ۱۰ ماده ای دادستانی اصلا اعتقاد نداشتند و معتقد بودند که باید برخورد قاطعی را با آن گروهها کرد و لازم نیست خیلی خودمان را به ضابطه و قانون ملزم کنیم مثلا در رابطه با ماجرای سعادتی دوستان رفته بودند صحبت کرده بودند که وی حفظ شود و نگه داشته شود ...یک مرتبه خبر آوردند که آقای لاجوردی خودش کار سعادتی را تمام کرده ....رجوی به این احتیاج داشت که لاجوردی بیشتر بچه های او را بزند تا او بیشتر بتواند نیرو جذب کند و کینه و نفرت آنها را به نظام افزایش دهد . لاجوردی هم به این احتیاج داشت که رجوی بیشتر ترور کند تا او بتواند مسئولان را توجیه کند که باید تا آخر خط رفت و نه تنها سازمان منافقین بلکه هر کسی که ذره ای دگر اندیشی دارد باید جارو شود٬ این یعنی سیکل معیوب و ما بشدت در آنزمان با آن مخالف بودیم...» ۳ - یارگیری

همانطور که گفته شد ٬در این سوی دانشجویان پیرو خط امام گرد هم آمده بودندو در آن سوی اسدالله لاجوردی و نیری و رهبرپور و مهدوی کنی و ناطق نوری و رفیقدوست و دیگرانی همچون ایروانی و اسماعیل افتخاری (اسمال تیغ کش) و عباس بیجارچیان (عباس مرده شور ) و ....آنها بدنبال آرامش و اعتماد سازی بودند اینها بدنبال قتل و غارت و فاشیستی کردن جامعه تا جایی که مهدوی کنی با مدد یاران بازاری و میدانی خویش همچون حبیب الله عسگر اولادی و اسدالله بادامچیان و سعید امانی کمیته ها را به مساجد کشاندند و در کنار مساجد هم تعاونی های مصرف محلی براه انداختند و اینگونه مردم را که در پی تامین مایحتاج زندگی شان بودند با دادن رانتهایی در حد یک کیلو گوشت و روغن بیشتر تبدیل به «خبر چین و جاسوس » کردند ! !.

اختلافات و تضادها بالا گرفت و مثلا فردی که دیروز از کمیته آزاد شده بود امروز توسط سپاه بازداشت می شد و ...تا اینکه همه به فکر تشکلی واحد برای این سربازان گمنام افتادند .سرباران یا سربازان گمنام امام زمان ؟ - گفتنی های امیر فرشاد ابراهیمی

نهایتا واحد اطلاعات نخست وزیری در شهریور سال ۱۳۶۳ با استفاده از تجارب چند ساله خویش و به روایتی متاثر از آموزه های حسین فردوست (ارتشبد رژیم گذشته و عالیترین مقام امنیتی دوران پهلوی) طرح وزارت اطلاعات را تهیه و به مجلس ارائه داده .

راست سنتی و یا همین محافظه کاران امروزی که در مجلس لانه کرده بودند و از همان ایام به آینده بدون آیه الله خمینی و قبضه قدرتدر دست خویش می اندیشیدند بشدت با طرح وزارت بودن این سازمان امنیتی مخالفت میکرده و بیشتر بدنبال سازمانی بودند که نه زیر نظر دولت بلکه زیر نظر ولی فقیه باشد .

هرچند در نهایت رایزنیها و فشار کاریزماتیکی آیه الله خمینی بالاخره باعث تصویب این طرح شد اما ناچارا برای این تصویب دولت و اطلاعات نخست وزیری مجبور شد تا رانت و حقی را به مخالفان در مجلس و یا همان فراکسیون ۹۹ نفره بدهد و آن اینکه در تقسیم قدرتی نا نوشته وزارت اطلاعات به دو قطب تقسیم شود چپ و راست ضمن اینکه نیروهای دادستانی و کمیته ها هم کماکان به کار خود ادامه دهند !

۴ - ماه عسل

هر چه که بود اکثر سربازان گمنام از واحدهای اطلاعاتی منفک خویش جدا شده و زیر عنوان وزارت اطلاعات از مهر سال ۱۳۶۳ کار خود را آغاز کردند ٬البته در وزارتی دو شقه که در یک شق آن افرادی همچون سعید حجاریان و علی ربیعی و ...از جنوبی ترین محلات مستضعف تهران همچون نازی آباد بودند که سهمی بسزا در پیروزی انقلاب داشتندو در شق دیگر نیز کسانی همچون سعید امامی از نیروهای سایه نشین بدون سوابق انقلابی از شمال آمریکا!

طیف چپ امور گزینشی و تئوریک و آموزشی و حفاظتی را بر عهده گرفت و طیف راست امور اطلاعاتی و عملیاتی و امنیت را ٬هر چه که بود بود یکدهه این دو طیف کجدار و مریز دوشادوش همدیگر بالا آمدند و البته هیچگاه هم کسی خبر دار نبود که در این وزارت چه می گذرد وچه کسی چه می کند حتی نمایندگان مجلس که علی القاعده می توانستند از حق تحقیق و تفحص خود استفاده کنند امری که نه ری شهری اجازه آنرا می داد و نه در مخیله نمایندگان می توانست جای گیرد که می توانند از وزارت اطلاعات تحقیق کنند ٬ از وزارت اطلاعات غافل ماندند .

رفته رفته طیف چپ یا هر کدام به نحوی حذف شدند و یا در آن دیگری ذوب شدند نتیجه آنکه هر چه امثال سعید حجاریانها و علی ربیعی ها می رفتند دیگری ها می آمدند کسانی همچون حسین شریعتمداری٬ محمد صادق میر حجازی٬ داوود رحمانی ٬هاشم ناصریان ٬حسن شایانفر ٬مهدی سلیمی نمین ٬ اکبر خوش کوش ٬ خسروبراتی ٬ محمد محسنی ٬ کاظم روشن ٬ مسلم (مرتضی) فیروزی ٬ ج ـ دال (جوانشیر) ٬ مهرداد عالیخانی ٬مهدی ریاحی و ......

۵ - قهر ٬آشتی ٬دست کی بالاست ؟ شروع دهه دوم وزارت دهه راستها بود دهه ای که حتی خیلی از چپ های اولیه وزارت مثل مصطفی کاظمی هم در این طیف ذوب شده بودند .طیف راست وزارت دیگر نیروی غالب شده بود و می تاخت بطوریکه مثلا در سال ۱۳۷۳ از مجموع دوازده معاونت این وزارتخانه هشت معاونت در اختیار راستها بود و از مجموع شصت و چهار اداره کل وزارت پنجاه و سه مدیر کل از میان راستها انتخاب شده بودند و غالب ادارات اطلاعات استانها نیز از همین طیف بودند ٬ در این میان حال و گرایش فکری و سیاسی پرسنل وزارت نیز مشخص است ٬هر چقدر از سهمیه ماموران به خدمت و معرفی به خدمتهای سازمانهایی چون ارتش و وزارت دفاع و وزارت امورخارجه و ... کاسته می شد به سهمیه سپاه پاسداران و بسیج و نیروی انتظامی و دیگر ارگانهایی همچون سازمان تبلیغات اسلامی افزوده می شد و بسیار طبیعی بود که رفته رفته پرسنل (سرویس) این وزارت یکدست شده و در گرایش سیاسی و اعتقادی معاون و مدیر و سرویس هیچ فرقی نبوده است . بطوریکه در سال هفتادو دو به هنگام انتخابات ریاست جمهوری در بولتن ماهانه وزارت که با نام مشکاه منتشر می شد و در اختیار رده های دو تا چهار وزارت بوده است به صراحت این مسئله از قول محسن راشد یکی از مدیران ارشد این وزارتخانه نقل شده بود که آقای هاشمی میتواند بروی یکصد هزار رای از معاونت وزارت تا خبرچین وزارت حساب کند ! یعنی نه تنها این پرسنل رسمی و افتخاری مثل خبر چینها به کار سازمانی خویش عمل می کنند بلکه تبدیل به ماشینی هم شده اند برای پیشبرد اهداف و اغراض سیاسی یک جریان سیاسی خاص .!

تعویض وزیر هم در سال ۱۳۶۸ از ری شهری به علی فلاحیان هیچ خلل و تغییری در اراده محافظه کاری این وزارتخانه نداد چرا که همانطوریکه در یادداشت پیشین نیز هم گفتم اولا علی فلاحیان کسی نبود جز قائم مقام هشت ساله و جزو طیف حقانی و راست وزارت ٬و در ثانی سازمان وزارت اطلاعات در همان ماههای اول فوت آیه الله خمینی و رهبری علی خامنه ای دچار آنچنان تغییری شده بود که دیگر وزیر اطلاعات همانقدر قدرت داشته که پادشاه انگلستان ! چراکه براساس آ ئین نامه جدید تمامی فعالیتهای وزارت اطلاعات زیر نظر دفتر عمومی اطلاعات و امنیت رهبری بوده است که مسئولیت دفتر فوق نیز بر عهده شیخ محمد صادق میر حجازی بوده و می باشد .

۶ - این گروه خشن راستها و بهتر بگویم وزارت اطلاعات می خروشید و با امواج سهمگین خود می برد هر که را رهبران حقانی نشین و راستمدارشان می خواستند و مقابل این سیل می ایستاد موجی که گر چه در ابتدا از شاهپور بختیار و اویسی و برومند و نیک منش و کاظم سامی و اسماعیل رائین شروع شده بود به مصطفی چمران هم رسید و به رضا مظلومان ٬عباس زریاب و احمد میر علایی و شرفکندی و قاسملو موکول شد اما حال و در این میان هیچ ابایی هم نداشت تا مقدمات و اساس حذف آیه الله منتظری را هم پیاده کند تا حتی احمد خمینی را هم در گرداب خود هلاک نماید و یا صیاد شیرازی را نیز حذف نمایند و حتی به تلافی مخالفتهای اولیه و افشاگریهای امروزه کمر به قتل سعید حجاریان که خود نیز از بانیان و موسسان وزارت اطلاعات بوده ببندد.سرباران یا سربازان گمنام امام زمان ؟ - گفتنی های امیر فرشاد ابراهیمی

با هم یکبار دیگر مروری می نمائیم نسل دهه دومی های وزارت اطلاعات را و به کارنامه های درخشانشان نیز نگاهی می اندازیم :

سعید امامی (سعید اسلامی ) سر محفل ترور و توطئه بیش از هیجده سال وزارت اطلاعات .

حسین شریعتمداری با نام مستعار حسین معصومی ٬ مدیر کل امور اجتماعی و مشاوره وزارت ٬ کارشناس در تواب سازی و متخصص در ضبط و تهیه نوارهای اعتراف و شوهای ندامت . مهدی سلیمی نمین با نام مستعار مهدی ذوالفقاری٬ معاون طرح وعملیات داخلی وزارت ٬از جمله

افراد تیم ترور اویسی جیم ـ دال با نام مستعار جوانشیر ٬عضو ارشد معاونت عملیات ٬عامل ترور مصطفی چمران کاظم لاهوتی با نام مستعار احمد کارگر مدیر کل عملیاتی حوزه اروپای مرکزی ٬سرپل ارتباطی وزارت اطلاعات با اپوزیسیون آرام و سازمان مجاهدین خلق اکبر خوش کوش با نام مستعار اکبر اکبری ٬عضو ارشد معاونت عملیات برون مرزی ٬ عامل ترور شاهپور بختیار مهرداد عالیخانی ٬بانام مستعار سید صادق ٬معاون عملیات وزارت ٬عضو محفل قتلهای زنجیره ای ٬عامل قتل داریوش فروهر و پیروز دوانی مهدی روشن ٬ با نام مستعار مسعود ٬ مدیر کل عملیات استان تهران ٬ عضو محفل قتلهای زنجیره ای ٬ عامل قتل پروانه اسکندری اکبر محسنی ٬ با نام مستعار اکبر گودرزی ٬ سرویس معاونت عملیات ٬عضو محفل قتلهای زنجیره ای ٬ عامل قتل محمد جعفر پوینده مهدی ریاحی ٬سرویس معاونت عملیات ٬عامل ترور صیاد شیرازی مسعود توانا ٬ مدیر کل عملیاتی حوزه اروپای غربی ٬عضو محفل قتلهای زنجیره ای ٬ سرپل ارتباطی وزارت اطلاعات با اپوزیسیون و سازمانهای امنیتی اروپا موسی محمدی نسب ٬ سرویس عملیاتی اداره کل چپ٬ عامل قتل بانو اشرف السادات برقعی خسرو براتی ٬با نام مستعار سیامک ٬سرویس معاونت امنیت ٬عضو محفل قتلهای زنجیره ای ٬عامل قتلهای سیامک سنجری ٬فاطمه قائم مقامی ٬عامل بدره انداختن اتوبوس حامل نویسندگان به ارمنستان . و...... آری این سرنوشت وزارت اطلاعات بود که اعضایش در آن شلوغی و هیاهوی ابتدای انقلاب و کوران هرج ومرج ها همدیگر را یافتند و لقب سربازان گمنام امام زمان را آیه الله خمینی برایشان برگزید و آنها را بدنبال کلاه فرستاد اما کسانی امثال لاجوردی و رهبرپور و حسینیان و محسنس اژه ای با کلاه کاری نداشتند و در پی سرها و مغزها بودند .

۷ - گفته بودیم برمی گردیم ! بیش از دو دهه گرفتند و کشتند وتارومار نمودند ٬دست آخر که در سالهای ۱۳۷۸ و ۱۳۷۹ بر اثر نیمه باز شدن فضای کشور و درزکردن فقط قطره ای از آن موج های خروشان دریای قتل و غارت و رسوایی قتلهای زنجیره ای بعضی [البته فقط هفت نفر از آن دریا]گرفتار دادگاه اجتناب ناپذیر قتلهای زنجیره ای شدند و به بازداشت درآمدند و بعضی هم با آنکه کمترین اتهاماتشان بازداشتهای و قتلهای خودسرانه بی آنکه نامی از آنها برده شود از وزارت اخراج شدند[که البته ایشان نیز تعدادشان کمتر از صد نفر می باشد!] و دیگری ها هم که همچنان دارای حاشیه امن و سایه پر مهر حقانی بر سرشان بود یا به قوه قضائیه و یا در دیگر ادارات غیر ستادی وزارت اطلاعات همچون مرکز اسناد انقلاب اسلامی و دادگاه ویژه روحانیت و دادگاه های انقلاب و بیت رهبری و ...منتقل شدند تا اینکه با روی کار آوردن ! احمدی نژاد دوباره میزو قدرت خویش را باز یافتند ! محسنی اژه ای قبای وزارت برتن کرد و زالوهایی همچون موسی خانی ، کارگر ، محسن نریمان و حاج منصور ردای مدیر کلی بر تن نمودند و این داستان تهدید و ترور و ارعاب دوباره فصل دیگری یافت و اکنون شب آبستن است تا چه زاید سحر ....

۸ - کلام آخر

براستی این سپاهی که آیه الله خمینی دستور برپا شدن خیمه و اردوگاهش را داد تا سربازان گمنام امام زمان عج الله تعالی گردند و حافظ جان و مال و ناموس ملت امروزه سرباران نامدار اجل الله جان و مال و ناموس ملت نیستند ؟ تاریخ باید گواهی دهد !

برچسبها: ,



Amir Farshad Ebrahimi© 7.5.06
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

تا زنده ام رزمنده ام

تهدیدات جمهوری اسلامی نه برای من تازگی دارد و نه عجیب ! تازگی ندارد چون الان دیر سالی است که با آنها از زمانی که اعتراض خود را فریاد زده ام خو گرفته والان مدتهاست که تابوت خود را بر دوش دارم ، و عجیب نیست چون نیک می دانم که دست بر روی اعصاب آنها گذاشته ام .

یورش اخیرشان هم به محل اقامتم در آنکارا که هم اسناد و مدارکم را برده اند و هم دستگاههای شنودشان را که ظاهرا از مدتی قبل تر در آنجا کار گذاشته بودند ، نه بخاطر فاز جدید افشاگری هایم است و نه بخاطر حضورم در بخش خبری تلویزیون ترکیه که البته همه این موارد هم میتواند جری ترشان کرده باشد .

اما با تمام این تفاسیر بیشتر گمان دارم همچنانکه درگذشته نیزبرایم پیام فرستاده بودند ٬ خواسته اند تا مجددا اثبات ویادآوری کنند که گفته بودیم ما همه جا هستیم !چراکه اینبار نیز که به همت جمعی از خانواده های جان باختگان تیمهای تروریستی محفل حکومتی هاشمی – فلاحیان – امامی در خارج ازکشور قرار بر اقامه دعوی از سوی این خانواده ها و شهادت من شده است مصمم شده اند تا باز در اقدامی دیگربه زعم خوشان زهر چشمی بگیرند ! تا شاید بتوانند مانع از این عمل که می تواند آنها را در فلج روانی دیگری گرفتار کند بشوند . اما حضرات یک نکته را فراموش کرده اند : از زمانی که در سن سیزده سالگی با دست بردن در شناسنامه ام برای دفاع از آب و خاک ومیهنم راهی مبارزه با دیکتاتوری صدام شدم ، تا الان که در جبهه مبارزه با دیکتاتوری خامنه ای هستم بر عهدی که با خود و خدای خود بسته که همانا دفاع از میهنم و رسواتر نمودن چهره رسوای نظام ولایت فقیه است پابرجایم و تا زنده ام رزمنده خواهم ماند . در همین جا از تمام روزنامه نگاران، فعالان سیاسی ، دانشجویان آگاه و اساتید گرانقدر که بر من لطف نموده و با صدور نامه سرگشاده به محفل تهدید و ترور در محکوم نمودن اقدامات اخیر تروریستی جمهوری اسلامی در خارج از کشور سعی در عقیم ماندن اهداف سخیف اصحاب ولایت فقیه داشته سپاسگزاری و ارادت خود را اعلام می دارم .

برچسبها:



Amir Farshad Ebrahimi© 7.5.06
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام

پنج شنبه شب گذشته کانال دولتی تلویزیون ترکیه از من دعوت کرده بود تا در میزگرد بخش خبری آن برای تحلیل حمله نظامی آمریکا به ایران که این روزها شایع شده است از ترکیه احتمال آن می رود و هم چنین بررسی سیاستهای دولت احمدی نژاد در آن شرکت کنم . ترکیه برای من همیشه یاد آور دوران سخت بعد از بیرون آمدنم از ایران بوده واین بار نیز که برای دفاع از تز دکترایم به آنکارا آمده ام حدس حادثه و یا اتفاقی ناگوار برایم زیاد دور از ذهن نبود چراکه عصر همانروز هم تلفنهای مشکوکی داشتم ، اما دل را به دریا زدم و رفتم و در آن برنامه خبری شرکت کردم . با دوست و همکار مطبوعاتی ام "مالتم آتش" که از روزنامه نگاران بنام ترکیه می باشد بازگشتیم به محل اقامتم که با خانه ای زیرو بالا شده و دری شکسته روبرو شدیم . همه اسباب و وسایلم را پخش خانه دیدم و .... پلیس را خبر کردیم و آمدند و بعد از آنکه آنها را مطلع کردم که هیچ چیز قیمتی و پولی به سرقت نرفته شک و گمانها به کسانی برگشت که سال گذشته نیز یکبار در سرقتی اینچنینی و دوبارهم مرا مورد حمله و سوء قصد قرار داده بودند . بررسی ها که دقیق تر شد از پریزبرق اتاق دستگاه شنود کشف شد و حدس و گمانها به یقین تبدیل ! با استاد دانشگاهم تماس گرفتم و موضوع را گفتم و اینکه جلسه دفاع را به عقب بیندازند .تا رساله را که بهمراه اسناد و مدارک بی شماری را که ربوده اند را دوباره جمع و جور کنم و این تنها دست نوشته ای بود که نوشتنش دوباره لازم است و همینجا به سارقینی که مطمئن هستم این وبلاگ را نیز می خوانند می گویم آنچه از یادداشتها و دست نوشته های من در رابطه با قتلهای زنجیره ای و بازجویی های سعید امامی با خود برده اند تنها رونوشتها وکپی هایی بوده است که اصلش در جای امنی است که گمان ندارم پیدایش کنند ! امروز نیز مطلع شدم سه پناهجوی کرد ایرانی بعد از آنکه یک هفته مقابل دفتر سازمان ملل در آنکارا اعتصاب نموده بودند در حال برگشت به شهرشان ربوده شدند وتا کنون هیچ خبری از آنها نیست ، این وضعیت ترکیه است !، کشوری که می گویند بیش از پانزده هزار مخالف سیاسی جمهوری اسلامی در بدترین شرایط امنیتی در آن بسر می برند . و همین مسئله مرا بر آن داشت که این تهدید و سرقت اسناد و مدارکم را بازگو کنم و نا امنی ترکیه را بیاد بیاورم وگرنه در همین قریب به سه سال آوارگی ام بارها و بارها با تهدید و حمله و ارعاب مواجه بوده ام . بازگردیم به سرخط اول این یادداشت و آن میزگرد ؛ آنچه در آن برنامه که « توتکان اوزدمیر» از نمایندگان راستگرای پارلمان ترکیه نیز در آن حضور داشت مطرح شد خطری است که این روزها محیط جغرافیایی ایران ما را در برگرفته است اما گوش دولت مهروز "شما بخوانید کینه ورز" سنگین تر از این حرفهاست ! که اینرا بشنود و حس کند ! این روزها احمدی نژاد که گمان میکند بیشتر رئیس جمهور انقلابی فلسطین است یا دبیرکل حماس تا رئیس جمهور ایران با حرفهای نا بخردانه اش هیزم آتشی را که سالهاست بسیاری از دولتها از جمله اسرائیل و آمریکا منتظرش بودند با خود برای کشور به ارمغان می آورد . این درست است که ایران نه افغانستان است و نه عراق اما میتواند ایران سال ۵۹ دیگری بشود درگیر تجاوزی که هشت سال به طول انجامید و عاقبتی هم نیافت . جنگی ناخواسته که طرف پیروزش هیچگاه معلوم نشد و آنچه که بود تباهی و عقب ماندگی و هزاران کشته و معلول برای ایران برجای گذاشت . ایران امروز گرچه ایران سال ۵۹ نیست اما عقل و درایت مسئولان حاکم اگر پس رفت نکرده باشد پیش رفتی هم مطئنا" نکرده است . آن روزها گرفتار جهالت محسن رضائی و هاشمی رفسنجانی بودیم که چاره را در فتح بغداد و قدس می دانستند اما دریغ که تا بصره هم پیش نرفتیم و این روزها گرفتار حماقت احمدی نژاد و دارو دسته اش که چاره را در چاه جمکران می جویند. به قول آن روستائی ساده دل آذری از دست خدا هم کاری برنمی آید مگر حضرت ابوالفضل کاری کند و ما را از شر احمدی نژاد خلاص کند !! "فدراسیون دانشجویان ایرانی طرفدار صلح و حقوق بشر "نیز در همین رابطه نیز اطلاعیه ای منتشر نموده است که می توانید آنرا در اینجا بخوانید .

برچسبها: ,



Amir Farshad Ebrahimi© 7.5.06
  | | Balatarin | داغ کن - کلوب دات کام




تازه نوشته ها

قدیمی ها

تازه هایی از دوستان

دوستانی که می خوانمشان



کمپین


GOFTANIHA

Iran Briefing

تحول سبز

Goftaniha, Amir Farshad Ebrahimi's Weblog

فیلتر شکن: دفاع از آزادی بیان

GOFTANIHA






Free counter and web stats

Creative Commons License
حقوق این وب طبق پروانه‌ کریتیو کامن لایسنس محفوظ است

© 2010 Goftaniha | گفتنی ها |Amir Farshad Ebrahimi's PersianWeblog | Site Feed Back to top
Designed by Graphit | For Goftaniha.org