این روزها فشار و تهدید به من از همه جوانب ادامه یافته علتش را البته نیک می دانم ، عهدی که با خود و خدای خود بسته ام و آن افشای ماهیت واقعی رژیم فاسد ولایت فقیه است .
سایت مجاهدین خلق چندی پیش منرا به ده ها اتهام محکوم کرد و در یک افشاگری تاریخی !! اعلام کرد که من در تهیه مجموعه تلویزیونی هویت دست داشته ام و پیشترها همکار سعید امامی بوده ام ، مجاهدین خلق البته اعلام نکرد که این افشاگری تاریخی شان را از خود من پیشتر و بارها و بارها اعلام کرده ام .
در همین جا اعلام می کنم که بسیار خرسندم که کسانی که سالها در خدمت دیکتاتوری صدام بوده اند و در کشتارهای دست جمعی صدام و دست کم در کشتار اکراد مظلوم شمال عراق رذیلانه شرکت داشتند برعلیه من می نویسند و منرا به عنوان "جوجه دیکتاتور " معرفی می کنند .
ای کاش مجاهدین خلق از راهزنی و حمله مسلحانه به من در شمال سلیمانیه می گفتند .....
و اما در این میانه حمید رضا ذاکری فردی که یک تنه در بیش از بیست نهاد امنیتی ، قضائی ، سیاسی ، نظامی و اطلاعاتی دارای عالی ترین مناصب بوده است ! اخیرا ادعا کرده است که سر تیم بازجویان من بوده است ، بدون هیچ دخل و تصرفی یادداشت را هم میتوانید در
سایت وی بخوانید و هم در زیر بخوانید :
نمی دانم حقیقتا چه بگویم ولی اینقدر می توانم بگویم که اگر این گفته ها که شما ذکر کرده اید ادعاهای فرشاد امیر ابراهیمی و سازمان مجاهدین خلق است باید عرض کنم هر دو آنها خلاف واقع به عرض همگان رسانیده اند چونکه فرشاد امیر ابراهیمی هرگز عضوی از وزارت اطلاعات و یا رابط وزارت و سعید امامی نبوده و تا سال 1378 هرگز به گفته خودش نمی دانسته بازداشتگاه انفرادی یعنی چه که می توانید به صدای خود ایشان همزمان که 2 سال پیش با کانال یک تلویزیون شهرام همایون گوش کنید و در کل ایشان یک دانشجوی حزب الهی بوده اند که بوسیله انصار حزب الله جذب شدند و پس از آن همزمان با اصلاحات وارداتی اروپائی وارد فاز سیاسی و دانشجوئی شده اند و هرگز با سعید امامی نه رابطه ای داشته اند و نه وزارت اطلاعات بغییر از چند رابط دانشجوئی وزارت که از نظر شخصیتی و اجتماعی مخفی بوده اند و در زمان حمله ایشان به عطاالله مهاجرانی بود که ابراهیمی مورد شکار وزارت قرار گرفت و با تئوری و سناریوی سعید امامی آن هم نه مستقیم بلکه غیر مستقیم همساز شد و متعاقبا جریان نوار اعترافات او و وکیل رهامی که در شعبه 5 دادگاه عمومی ارک بوسیله قاضی طاهری رسیدگی شد و سر بازرس آن پرونده خود بنده بوده ام و در نهایت بنده از آقای فرشاد امیر ابراهیمی که اطلاعات یکی از متهامان قتلهای زنجیره ای را بنام کاظمی بعنوان اطلاعات خود و حضور خود بیان می نمایند و هم از سازمان مجاهدین که برای حمله به فردی با اتهامات بی اساس اینچنینی و بزرگ کردن فرد می خواهند خود را تبرئه نمایند تقاضا دارم تاریخ را که حقیقتی انکار ناپذیر است بی ربط و اساس ورق نزنند ..و نظر بنده در کل این است که نه این ادعاها متعلق به فرشاد امیر ابراهیمی می باشد نه سازمان مجاهدین چون لا اقل می دانم که اطلاعات سازمان مجاهدین در حدی با مغز میباشد که از این گفتار اجتناب می کنند حال شاید این اتهامات بی اساس از سوی مجاهدین آن هم در پالتاک بوسیله مجاهدین ساختگی که همکاران وزارت اطلاعات و سایت مهدیس در سوئد هستند دامن زده می شود ...و باز هم امیدوارم هم فرشاد امیر ابراهیمی و هم هر مبارزی دیگر از حمله به احزاب سیاسی ضد رژیم ملایان پرهیز نمایند تا بدینوسیله توطئه های وزارت اطلاعات خنثی گردد...ذاکری
خوب حالا بپردازیم به غلط های ایشان :
۱- آقای ذاکری عزیز ! با سعید امامی بودن افتخاری نیست که بخواهم برای آن دلیل و مدرک هم بیاورم اما شما را ارجاع می دهم به کتاب "در جستجوی محفل جنایتکاران " نوشته آقای کاویانی و سخنرانی روح الله حسینیان ، آنجا که می گوید ... فرشاد ابراهیمی بارها به سعید امامی گفته بود که باید در رابطه با کانون نویسندگان کاری کرد ..... . این صحبت آقای حسینیان مربوط به سال ۱۳۷۴ می باشد که من در مقام مشاور مطبوعاتی وزارت اطلاعات اعتقاد داشتم که باید فضای حداقلی برای کانون نویسندگان در نظر گرفت تا این فشار به انفجار تبدیل نشود و در هفته بیشتر از چهار روز با امامی جلسه داشتم . برادر من لااقل برو چند تا کتاب بخوان ! تا اینجا یک غلط ۱۹
۲- گفته اید که سر بازرس پرونده من بوده اید ، این عین کلام خودتان است پس لااقل باید بارها و بارها نام مرا حداقل در آن پرونده خوانده باشید ؟ برادر من ، نام من امیر فرشاد ابراهیمی است ! نه فرشاد امیر ابراهیمی پنج بار نام اشتباه آوردی تا اینجا۱۴
۳- گفته اید که اطلاعات مصطفی کاظمی را به نام خود بیان می دارم ،گرچه اساسا این کذب محض است اما من حاضرم اگر خیلی به مطرح شدن علاقه دارید از این به بعد این اطلاعات را بنام شما بگویم ، هدف من اصولا بیان جنایات این رژیم است حالا از زبان هر کس که شده نه نام خود ودر این راه تا بحال نه اخلاقیات را فراموش کرده ام و نه صداقت . تا اینجا ۱۳
۴- در همانجا مرا اندرز داده اید که از حمله به مخالفین جمهوری اسلامی واحزاب سیاسی ضد رژیم بپرهیزم این در حالی است که خود این روزها هر ایرانی خارج از کشوری را که می بینید اسم او را در لیست جاسوسهای وزارت اطلاعات می آورید و عن قریب است که آمار تمام ایرانیان خارج از کشور در لیست شما جا بگیرد . درحالی که در تمام نوشته ها و سخنرانی ها و مصاحبه های من تا بحال نه به حزب سیاسی ای حمله کرده ام ( نگوئید سازمان مجاهدین خلق که آنها حزب سیاسی نیستند و خودشان هم چنین ادعایی ندارند) و نه اتهام و برچسبی به کسی زده ام ، یک نمونه لااقل بیاورید ؟ تا اینجا ۱۲
نمره شما۱۲ بیشتر دقت کنید لطفا و اما برادر ذاکری آیا لازم می دانید از آخرین دیدار خود مقابل سر در دانشگاه تهران حرفی به میان آورم ؟ آیا لازم می دانید دلیل اصلی خروج شما را از ایران بگویم ؟آیا لازم می دانید بپرسم با این همه فعالیت و اشرافیت اطلاعیتان بر نظام جمهوری اسلامی و سیاسی بودنتان کیث پناهندگی شما چیست؟ آیا لازم می دانید غلط های فاحش اسنادی را که منتشر کرده اید را مستندا بیاورم ؟ من تا به امروز کلامی در رابطه با شما نگفته ام جز آنروزی که با ادبیات خاص خودتان در تلویزیون شهرام همایون در باب قتلهای زنجیره ای و مطلب چاپ شده از من در روزنامه مهران در حال مصاحبه بودید که فردایش رودر رویتان در حالی که در ایران بودم و در سخت ترین کنترل ها جوابتان را دادم . حالاهم بگذارید این دهان بسته باشد ، من آنقدر وظیفه خود را در بیان ناگفته های اعمال این رژیم خطیر می دانم که برای افشای شما و امثال شما وقتی ندارم ، پس برادرانه و سربسته می گویم بگذارید این دهان بسته بماند .
Goftaniha©
28.4.06 | |
|
|
|
|
|
نقد در نیوزبان|
بهار آمده است
سال نو شده است و طبیعت همه شادند و من ؟ چقدر خسته ام !!!
آنقدر خسته ام و گرفتار غربت که امروز که به تقویم نداشته سال نو فکر کردم و با خود مرور میکردم روزها را فهمیدم که سالروز شهادت تو آمده است و رفته است !
روی همین حصار تنهائی و خستگی ...
نشستم و چقدر حسرتم و دوری ام را گریستم...
هی هاااای هااااااای...
چقدر امشب دلم گرفته است...
دلم نیامد بخوابم و ترسیدم از اینکه شاید بخوابم و تو در خواب به سراغم بیایی و گلایه مند از اینهمه بی معرفتی من باشی ... زدم زیر گریه...انگار دلم برای چیزی عجیب گرفته بود!!! یادم نمی آید اینطور گریه کرده باشم...حتی برای دوری از وطن و خانواده ٬هنوز صدایت در گوشم است...هنوز صدای قدمهایت در تحریریه سوره در گوشم هست ... ٬ هنوز خاطرات نشستن دور حوض کوچک روایت فتح در عصرها از بهترین خاطرات زندگی ام هست ٬ از هرچه بیزار باشم از هر چه شرمسار باشم از دوستی و آشنایی با تو شرمسار نیستم و آنرا بهترین واقعه زندگی ام می دانم .
چند روز پیش خورشید گرفته بود ظهر بود و همه با آن عینک های عجیب و غریب خورشید را نگاه می کردند تا به چشمشان صدمه ای نرسد و من مطمئن هستم که الان تو هم با عینکی داری از آن بالا بالاها ما زمینی های گرفتار عادات سخیف را نگاه می کنی ! که در منجلاب روزمرگی گرفتار آمده ایم .
مرتضی !
ای آنکه بر کرانه ازلی و ابدی بر نشسته ای دستی بر آر و ما غربت نشینان را نوازشی کن
مرتضی !
بر آن جمع کوچک و دوست داشتنی ما چه گذشت ؟ تو رفتی و قاسم دهقان هم بدنبالت آمد دیگران هم ماندند بعضی در سایه نام و نان ، بعضی گرفتار نام و نان و بعضی هم گرفتار درد و غربت
از قافله ما هر کسی به جائی رفت...
و من هنوزغافل تو و آشنایی با تو ....
Goftaniha©
7.4.06 | |
|
|
|
|
|
نقد در نیوزبان|
نمی دانم چه فکر می کنید بعد از خواندن این یادداشت می خواهید بگوئید هوای انصار حزب الله به سرم زده است ، می خواهید بگوئید یاد بسیج افتاده ام نمی دانم اما امروز وقتی خبری را خواندم باور نشد با یکی از دوستان در ایران صحبت کردم و خبررا تائید کرد ، که ایکاش نمی کرد و می گفت دروغ است ... سخت دلم گرفت و بغضی عجیب کردم .
واقعا چه بر ایران می گذرد ؟ روزگاری همین بسیج ، که امروز افتاده است بر کف میراث خوارانی که از بسیج و بسیجی بودن فقط یک چفیه وریش و شلوارش را فهمیده اند ، مقابل نه فقط ارتش بعث یکتاتوری صدام که مقابل تمام شرق و غرب در برابر تجاوزی که میهنمان راشاهدش بود ایستاده بودند ، بسیجیانی که هنوز به سن بلوغ هم نرسیده بودند اما ره صد ساله را یک شبه می پیمودند ، و کاری را می کردند که بسیار عالمان بی عمل همانها که از اسلام فقط استفتاء دادنش را بلدند و پای مرگ و زندگی که می آید دست و پایشان می لرزد !و از آن عاجز بودند. اما بهروز مرادی سیزده ساله ، مسعود باقرزاده هفده ساله ، جواد موحدی شانزده ساله و... بی آنکه در ذهنشان هم چرب و شیرین دنیا طمع کند رفتند تا نشان دهند " حب الوطن من الایمان " است.
حالا آنها رفته اند و میراثشان افتاده است به دست کسانی امثال سعید عسگر بسیجیانی که نه جبهه را دیده اند و نه می دانند باکری و همت و خرازی چه می گفتند و چه می خواستند ....
چفیه خونی همت امروز سخت بر گردن اینان گریه می کند ! آیا بسیجیان و شهیدان دیروز می دانستند که فردایی خواهد آمد و این بسیج نه در خدمت ایران که در خدمت حاکمان ایران خواهد بود نه از چماقداری ابایی دارند و نه از سرقت !
دلم سخت برای دوکوهه تنگ است . روزهایی که سحرگان شهید همت در میدان صبحگاه پادگان دوکوهه جلوتر از همه می دوید و می گفت : بسم الله بسم الله و پادگان فریاد می زد ازاجاء نصرالله ....
حالا امروز مشتی میوه چین به خانه صوفی می روند و ....
خبر را بخوانید :
یک منبع نزدیک به وزیر سابق تعاون از سرقت منزل وی خبر داد. این منبع آگاه به ادوار نیوز گفت: سه شنبه شب مورخ بیست دی ماه زمانی که ساکنین منزل وزیر سابق تعاون حضور نداشتند افراد ناشناس در عملیاتی ماهرانه و مشکوک گاوصندوق دیجیتالی کوچک "علی صوفی" وزیر سابق تعاون را با دریل سوراخ کرده و محتوی آن را ربودند و نامهای نیز در گاوصندوق باقی گذاشتند.
در این نامه که ضمیمه پرونده شده آمده است:
«بسیج لشکر مخلص خداست
بنا بر فتوای مراجع عظام اموال بیت المال مسلمین که در تصرف اشخاص است و از آنها استفاده می شود می بایست به هر نحو ممکن به بیت المال بازگردانده شود. لذا اموال متصرفه توسط جنابعالی به این وسیله باز ستانده می شود.
ان شاء الله بسیج ما همواره مورد عنایت و لطف پروردگار قرار گیرد.
ضمناً بعد از حسابرسی و تفکیک ، اموال شخصی شما مسترد خواهد شد.»
این منبع آگاه با توجه به شواهد این سرقت را سیاسی و مشکوک ارزیابی کرد و گفت : منزل علی صوفی وزیر تعاون دولت خاتمی در داخل یک برج نوزده طبقه قرار دارد و بنابر نظر کارشناسان امکان ورود سارقین حتی سارقین حرفهای نیز غیرممکن است چون برای ورود لازم است که از چندین حلقه نگهبانی عبور کنند.
Goftaniha©
7.4.06 | |
|
|
|
|
|
نقد در نیوزبان|