سال 1384 هم چند روزی به پایان عمرش نمانده است و می رود تا در تقویم تاریخ جا گیرد می رود تا در خاطره ها ی نزدیک و دور و دورتر قرار گیرد .سالی که گذشت در یک چشم انداز کوتاه برای میهنمان سالی خوبی نبود سالی پراز بحران و مصیبت و مشکل اما برای ما که سالیان سال است به تلخی و نا امیدی و رنج و عذاب و تلواسه آزادی خو گرفته ایم و با آن همدم بودیم و زندگی کرده ایم یک سال خوب یا بد چه فرقی دارد ؟. اما سال روبرو، به قرعه هم که شده سالی نیک خواهد بود. دل روشنم که چنین خواهد بود سالی که عیدی ما آزادی اکبر بود ! سالی که در آغازش خبر کشاندن ایران به پای میز گفتگو است حال هر چه که باشد . بارها گفته ام که من هم بسان هزاران هزارایرانی تاجدار و عمامه بسر برایم فرقی نمی کند درد من ایران است و آبادی ایران مهم آزادی و رفاه است ، مهم پیشرفت و سازندگی است ، آنچه ما را با گردنکشان جمهوری اسلامی به خصومت واداشته نه عمامه برسشان و نه قرآن و حدیث و هزار حرف و کرده و نکرده شان است دعوای ما نه دعوای قدرت است و نه دعوای نام دعوای ما بر سر نبود آزادی است ، بر سر نبود حقمان است و حالا این خشک مغزان هستند که در پی ترس فهمیده اند قرن حاضر دیگر قلدری و جنگ را بر نمی تابد و باید که بجای خاکریز بر سر میز حرف بزنند ، خوشحالم که هردو محافظه کار اینک فهمیده اند که راه مردمسالاری از جاده جنگ نمی آید و باید نشست و حرف زد ، گفتگو صلح می آورد و صلح آزادی و دموکراسی و اما جنگ ! ، جنگ ادامه دیکتاتوری و خونریزی و استبداد است که اگر آنرا هم ادامه دهند و آغاز کنند عاقبتش آنی است که در افغانستان و عراق و لیبی دیده ایم، عاقبت جنگ جز جام زهر نیست و در عاقبت این جنگ افروزان هستند که میزها و بیت ها را باید رها کنند و در خیابانها و بیابانها بدنبال حفره و سوراخی همچون چاه صدام تکریتی باشند و از همین رو خوشحالم و امیدوارم به سال پیش رو و با همین امید سال کهنه را که پر بود از غم پشت سر می گذارم ، سالی که سال اعتصاب غذای جانفرسای اکبر گنجی بود ، اعتصابی که اکبر ماراتن وار یک تنه ادامه اش داد تا به مدعیان ثابت کند یک دست هم صدا دارد و « خامنه ای باید برود »! اکبری که بالاخره در آخرین روزهای سال آزاد شد و پایان شب سیه ماند بر زندانبانان . سالی که گذشت سال ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد بود ، فردی که با سخنرانی خود در سازمان ملل بزرگترین کاریکلماتور سال را از خود ارائه داد ... (حالا کاری به بیانات غرایش در سازمان ملل ندارم بیشتر آن هاله نور را می گویم که در همین صفحه در بخش تصویری میتوانید ببینید ) . سالی که گذشت سال حمله تمام دنیا به کشور ما بود آخر رئیس جمهوری که امروز در ایران برسر کار است یک قرن عقب تر فکر می کند و امروز در دفاع از هیلتر و نفی هولوکاست است سینه می دراند! . سالی که گذشت عده ای کاریکاتورهای منسوب به پیامبر اسلام را بهانه و بدترین و وحشیانه ترین دفاع را از اسلام کردند ، سفارت خانه ها را به آتش کشیدند ودر حالیکه خود را داغدار توهین به نبی می دانستند ، از دیوار سفارت کشورهای اروپایی بالا رفتند و گفتند انرژی هسته ای حق مسلم ماست ! و اینگونه بود که معلوم شد دعوا بر سر چیست . سالی گذشت سال سراسر غم و اندوه و فشار بر روزنامه نگاران بود از توقیف و بازداشت و فیلتر شدن که بگذریم می رسیم به سقوط هواپیمای سی 130 که در دنیا با آن بار می برند و در ایران خبرنگار! در این حادثه بیش از هشتاد تن از خبرنگاران و عکاسان خبری کشته شدند و هنوز یکماه از این واقعه تلخ نگذشته بود که هواپیمایی دیگر در ارومیه سقوط کرد و تنی چند از فرماندهان ارشد سپاه نیز در این حادثه جان خود را از دست دادند . حالا در فرصت مجالی نیست که به این بپردازم چرا به یکباره باید تمام منتقدان احمدی نژاد در بدنه ارشد سپاه باید در آن هواپیما باشند ؟ سالی که حتی در آخرین روزهایش نیز 21 تن بدست بنیادگرایان نامعلوم در سیستان و بلوچستان کشته شدند و تنی هم گروگان .
سالی که گذشت سال سرکوب جنبشهای کارگری وهمچنین اقلیتهای دینی و عقیدتی بود از این سرکوبها میتوان به سرکوب اعتصاب گسترده کارگران شرکت اتوبوسرانی تهران اشاره کرد و یا سرکوب دراویش در شهر قم که بنا بر اظهار مقامات رسمی 1200 نفر در طی آن بازداشت شدند. کارگران و رانندگان شرکت واحد نیز پس از گذشت چند ماه، هنوز گروهی در زندان و بسیاری از حق قانونی بازگشت به کار محروم شده اند. و دیگر اعتصابات کارگران کارخانه هایی که ماههاست حقوق نگرفته اند، و مستاصل و درمانده فقط برای لقمه نانی بخور و نمیر یا در کارخانه ها دست از کار می کشند و یا برای رساندن صدای خود به گوش مسئولان، دسته جمعی از شهرهای دیگر عازم تهران می شوند و پس از سرگردانی زیاد، بدون اخذ نتیجه به خانه هایشان اگر خوش شانس برمی گردند و اگر نه که گرفتار جوخه های سرکوب و بازداشت می شوند و متاسفانه در این سال روز و هفته ای نبود که این وقایع بخشی از اخبار را بخود اختصاص ندهد. سالی که گذشت آن بخش در حال احتضار و نمایشی " جمهوری " این نظام هم روی آسایش بخود ندید و زمزمه های نظام حکومت اسلامی در برابر نظام جمهوری اسلامی، بعلت اینکه رییس جمهور و وزیرانش در تعهدنامه های خود از نام حکومت اسلامی استفاده کرده بودند، بالا گرفت. گروهی با یادآوری جمله معروف رهبر انقلاب که گفته بودند "جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر" بر اینکه مبادا روزی واژه "جمهوری" که معنای گسترده ایی دارد از نام حکومت ایران حذف شود، در برابر افرادی که به پیروی از روحانیان افراطی و اصولگرا، پذیرفتن جمهوریت و اسلامیت را شرک می دانستند به بحث پرداختند. و این ماجرا هنوز ادامه دارد .
سالی که گذشت سال داغ شدن بحران هسته ای ایران بود که با نابخردی حاکمان جمهوری ولایت فقیه دارد می رود تا سرنوشت بدی را برای میهنمان رقم بزند ، سرنوشتی که گرچه میتواند جان این دیکتاتوری رابگیرد و ما را به بهار آزادی برساند اما میتواند زمستان تحریم و جنگ را نیز برای ما به ارمغان آورد جنگ و یا تحریمی که ایرانیان و یا به تعبیر بهتری که جورج بوش به واقع آنرا بکار برده است هفتاد میلیون گروگان باید بهای حماقت یک نفر را بپردازند . سالی که گذشت سال محاکمه پشت درهای بسته و عاقبت انسانهایی بر فراز جرثقیل بود !
سالی که گذشت سال سرکوب دانشگاه و دانشجو بود و حتی در آخرین روزهایی که گذشت دانشجویان چون نمی خواستند دانشگاه گورستان شود طعم تلخ جامعه تک صدایی را باز شنیدند و مضروب شدند .
از همه اینها که بگذریم سال گذشته برای من سالی بود پر از حادثه دو بار مورد حمله و سوء قصد عوامل شناخته شده جمهوری اسلامی در ترکیه قرار گرفتم که گرچه در یکی سخت مجروح شدم و در دیگری محل اقامتم زیرو روشد و مدارک و دست نوشته هایم به یغما رفت اما خوشبختانه هنوز زنده ام و تابوت خود را همچنان بدوش می کشم . سالی که گذشت توانستم با انتشار پانزده مقاله تحلیلی در دو روزنامه ترک زبان وطن وصباح سیاست تنش زایی دولت حاکم بر ایران را تشریح کنم و همچنین در روزنامه کریستین ساینس مانیتور و لوموند نیز دو مقاله گامبی و ارتباط دین با حقوق بشر را منتشر کنم که شروع خوبی برایم بود . افزون بر اینها ده ها مصاحبه رادیو و تلویزیونی راه ارتباط با دیگران را برای من بهتر سهل کرد تا با اندیشه های دیگران آشنا شوم و آئینه ای پیش روی خود و اعمالم بگذرام .
سالی که گذشت البته سال غمبار دیگری نیز برای عرصه فرهنگ و هنر بود شاهرخ مسکوب ، کریم امامی ، مصطفی اسکویی ، منوچهرآتشی ، مرتضی ممیز ، منوچهرنوذری ، مهین اسکویی ، م .آزاد ، احمد موجانی ، محمد حسین آغاسی و در این روزها هم علی تجویدی تاب نیاوردند تا بهار دیگری راهم ببینند .همچنین بود فوت دکتر مدنی که سخت به ایشان علاقه داشتم و همچنین فوت پدر دوست مهربانم خانم صالحی و همچنین فوت همسر آقای خرم و مادر دوست گرانمایه ام طاهره که هنوز در غم فراغشان هستم . در این آخرین روزهای سال هم که دوست عزیزم امیر آسمانی که همواره در سخت ترین شرایط چه در ایران وچه در ایام تبعید و پناهندگی در کنارم بوده است در بستر بیماری و جدال با مرگ و زندگی است که امیدوارم بزودی زود سلامتی اش را باز یابد .
و اما دو نقطه امیدوار کننده در این سال ! در آغازین روزهای این سال بود که آشنایی ام با نسرین بصیری به همراهی مشترک منتهی شد و همچنین بعد ازگذراندن سه سال سخت و دشوار ماندن در ترکیه بالاخره توانستم دکترایم را از دانشگاه خاورمیانه آنکارا بگیرم . سالی که گذشت با تمام بدی ها و خوبی هایش برای من سالی بود پر از آشنایی و تجربه و دانستن نداستنی های عمرم که می دانم همچنان هستند وامیدوارم بدانم همه آنها را و برای فردایی بهتر بکار گیرمشان ، امیدوارم که باد بهار همان روح تازه اى باشد که باید در من دمیده شود. پس تن نخواهم پوشانید از باد بهار. نوروز خجسته باد ، برای همه ایرانیان سالی آرام و پر از صلح و آزادی آرزو می کنم.
Goftaniha©
7.3.06 | |
|
|
|
|
| نقد در نیوزبان|
چرا باید پشیمان بود؟
تقدیم به اکبر گنجی دلیرمردی که سمبل شکست اصلاحات است
از اصلاحات در جمهوری اسلامی دفاع می کنید؟ آیا هنوز به اصلاح طلبان امید دارید؟ این سئوال با مضامین مختلف بارها و بارها از من در مصاحبه ها و مکاتبات پرسیده شده است و اصلا امروزه کلیدی ترین پرسش در محافل سیاسی و اثرگذار جامعه ایران و ایرانیان شده است .سئوال دیگری مطرح می کنم:«چراامروزه خیل عظیمی از دانشجویان روزنامه نگاران و حتی فعالان طیف اصلاحات مثلا جبهه مشارکت که حاملان اصلی شعار اصلاحات در نظام جمهوری اسلامی بوده اند امروز از اینکه در جبهه دوم خرداد بوده اند در مقابل مردم احساس شرمندگی می کنند و به شکست تلاششان اعتراف؟»
برای این جواب باید به سالهای پیش از دوم خرداد ۱۳۷۶ در محیطهای روشنفکری ـ دانشگاهی بازگردیم. اگر آنروز شما در آن خفقانی که دولت هاشمی و اعوان و انصارش بوجود آورده بودند درباره معضلات سیاسی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی جامعه سئوال می کردید و خواهان چگونگی بهبود آن می شدید پاسخشان این بود که :تا هاشمی هست این معضلات هم هست (هاشمی فردی بود که فقط به بزک کردن جامعه اعتقاد داشت در حالی که کرباسچی در تهران مشغول گل کاشتن بود و عامه مردم به به و چه چه سر می دادند در سوی دیگرش هم سعید امامی مشغول پر پر کردن گلهای فرهنگ و اندیشه بود زندانهای اوین و توحید و وصال و ۲۰۹ و... پر بود از مخالفان و روشنفکران و دگراندیشان که یکی پس از دیگری یا در بازداشتگاهها خرد می شدند و یا در خلوت و سکوت خانه های امنیتی به جوخه های مرگ سپرده می شدند، جامعه دولت هاشمی جامعه ای اینچنینی بود بزک شده و خفقان گرفته و بشدت امنیتی آرامشش آرامش قبل از طوفان بود ..
هاشمی آنروزها نقطه تمام مشکلات بود و باید برای باز کردن درهای بسته مشکلات جامعه وی می رفت هاشمی «شاه کلید» محسوب می شد . رفتن هاشمی نیز دو راه بیشتر نداشت انجام انقلاب و برچیدن اساس نظام جمهوری اسلامی و یا پایان قانونی عمر دولت وی .فرمول اول در آنزمان هنوز طرفدار نداشت چراکه هنوز اثرات کاریزماتیکی آیت الله خمینی بروی این حکومت احساس می شد وافرادی همچون سعید حجاریان وآقاجری و ...گرچه از مخالفان هاشمی بودند اما طرفدار جمهوری اسلامی و بر این اعتقاد که هنوز راه های طی نشده بسیاری برای نظام هست از جمله اصلاحات در ساختار جمهوری اسلامی. با پایان عمر دولت هاشمی سید محمد خاتمی از گوشه کتابخانه ملی با شعار اصلاحات آمد و حاکم هم شد !روحانی میانه رویی که از سکوت هشت ساله جناح چپ مذهبی موسوم به مجمع روحانیون مبارز برخاسته بود و حمایت دانشجویان و نیروهای ملی و مذهبی را نیز با خود داشت . امید زیادی بود به وی و اصلاحات در جمهوری اسلامی!.
پس از دوم خرداد بخشی از همان نسلی که با آمدن خاتمی و انجام اصلاحات همه مشکلات جمهوری اسلامی را قابل حل می دانستند و حتی به فکر صدور مدل «مردمسالاری دینی» به دنیا بودند و با آن به «گفتگوی تمدنها» می اندیشیدند به تدریج مقابل مشکلات عجیبی قرار گرفتند و معضلات جدی تر وحادتری حتی از زمان هاشمی را پیش روی خویش دیدند به عنوان نمونه مقابل قتلهای زنجیره ای و به خاک و خون کشیده شدن تجمعات دانشجویی و دانشگاه و یا سیل بازداشت روزنامه نگاران و فعالان سیاسی و...قرار گرفتند.
چالشها چالشهای جزئی نبود دولت اصلاحات از آزادی بیان حکومت قانون دفاع ازاحزاب سیاسی و مطبوعات مستقل از حکومت و جامعه مدنی و زنده باد مخالف من دم می زد و در مقابل رهبر با ارکان انتصابی نظام همانی را می کرد که دولت هاشمی می کردو شاید با شدت و حدت بیشتر هم !و علنا هم می گفتند:"هیچ چیز تغییر نکرده است "
اینجا بود که در همان اولین سالگرد دوم خرداد دانشجویان در زمین چمن دانشگاه تهران در حضور خاتمی این سئوال را مطرح کردند که چرا همه آن معضلاتی را که پیش از روی کار آمدن دولت اصلاحات بود همچنان وجود دارد؟ و خاتمی نیز جوابش یکی بود اختیار ندارم نمی گذارندو ...
مجلس نیز بدست اصلاح طلبان افتاد اما بازهمانها می گفتند«هیچ چیز تغییر نکرده است» و واقعیت نیز البته همان بود .
دانشجویان که وضع را دیدند حقیقت را دریافتند و در سال بعد باز در همان سالگرد دوم خرداد فاتحه اصلاحات را خواندند و با شعار «عبور ازخاتمی» خروج خود را از حاکمیت اعلام کردند .نمایندگان مجلس نیز چندی بعد تر خسته از خیمه شب بازی شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت یا از قدرت کنار کشیدند و استعفا دادند و یا توسط شورای محافظه کار نگهبان از بازی کنار گذاشته شدند.به نظر من پایان اصلی اصلاحات همینجا و شروع مجلس محافظه کار هفتم بود.و امروز! امروز باز از هر کس درباره معضلات سیاسی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی جامعه سئوال می کنید و خواهان چگونگی بهبود آن می شوید یک پاسخ بیشتر ندارند: «تاجمهوری اسلامی هست این مشکلات هم هست» یعنی دیگر بی چون و چرا و بدون هیچ امیدی به آینده این نظام برای باز کردن تمام درهای بسته مشکلات ایران رفتن حکومت جمهوری اسلامی «شاه کلید» محسوب می شود!
این جواب گرچه برای خیلی ها مسلم است اما بسیار پاسخ سختی است چراکه بسیار جوانان برای حفظ این چارچوب که گمان می رفت «جمهوری» است در هشت سال نبرد بی امان با دشمن خارجی صدام و تمام دنیا جانشان را از دست دادند .بسیار از خیل عظیم دانشجویان اساتید و روشنفکران و... برای درمان و ترمیم و اصلاح این رژیم رنج ها کشیدند و مصیبتها دیدند و برای اصلاحات در مقابل «دشمن فرضی!» در دادگاهها و بازجویی ها فریاد زدند و به زندان رفتند و بسیار دیگر نیز ناخواسته در خلال همین دعوای اصلاحات از شدت فشارها و نبود امنیت جانی کشور را ترک گفته و به تبعید درآمدندو....
به پیشانی نوشته این یادداشت برگردیم : «چرا باید پشیمان بود؟» و این پاسخ این است که بخاطر اینکه فقط هشت سال بیشتر حق حیات به سردمداران رژیم جمهوری اسلامی داد!
در همین جا بیاد آخرین دفاعم در دادگاه مطبوعات می افتم که به اتهام نگارش مقاله ای در ماهنامه مهران در حال محاکمه بودم که به قاضی سعید مرتضوی گفتم :"اگر امروز به حرفهای نوشته شده در روزنامه ها توجه نکنید فردا باید شاهد همین نوشته ها بروی پلاکاردها و بدست ملت در کف خیابانها باشید"
امروز با اطمینان و با استناد به همین ماه عسل حاکمان جمهوری اسلامی و پایان تمام ادعاهایشان میتوان گفت که :حکومت ولایت مطلقه فقیه دیگر قادر به جمع کردن دست و پای خویش نخواهد بود و با شکست اصلاحات پایان کار رژیم و سرآغاز رهایی مردم ایران نیز فراخواهد رسید به شرط آنکه همه بدانیم و ایمان بیاوریم که « پیروزی را باید به قیمت جانمان بدست آوریم و پیروزی با ماست چراکه آزادی حق ماست و حق هم گرفتنی است نه دادنی ...
Goftaniha©
7.3.06 | |
|
|
|
|
| نقد در نیوزبان|
|