من امروز می خواهم اعتراف کنم ، می خواهم اعتراف کنم که تا بحال گفته ام احمدی نژاد دروغگو است ، احمدی نژاد بد است ، احمدی نژاد سادیسیم دارد ، احمدی نژاد مازوخیسم دارد و هزار عنوان و القاب دیگر ! امروز می خواهم بگویم نه احمدی نژاد راستگوست ! اون داره راست میگه اون اعتقادات خودش را دارد می گوید حالا ما نمی فهمیم اون دیگه اشکال از ماست که حرفهای این "معجزه هزاره سوم " را نمی فهمیم . اول بگذارید برایتان یک خاطره از روزهایی که احمدی نژاد معروف نبود و کسی جز بچه های چهارراه لشگر نماز جمعه تهران اون را نمی شناخت برایتان بگویم :
" اگر اشتباه نکنم سال هفتادو سه یا هفتادو چهار بود نماز جمعه که قبل از نماز بودنش پاتوق و محل دیدار و قرارهای بچه های رزمنده و حزب اللهی بود همیشه احمدی نژاد را میتوانستی دم درشرقی دانشگاه تهران مقابل خیابان طالقانی ببینیدش معمولا اون گوشه در سایه درختهای مقابل ساختمان انجمن اولیاء مربیان می نشست و حرف می زد و تعدادی هم زیاد دوروبرش می نشستند از جمله همین آقای هاشمی ثمره اما اینکه احمدی نژاد از اعضای انصارحزب الله بود نه درست نیست زیاد بچه های انصار ایشان را جدی نمی گرفتند و غالبا با همان بچه هایی بود که بعدها رفتند جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی را راه انداختند ، افرادی مثل حسین فدایی و ماشاالله کدخدایی و همون آقای ثمره ، ماجرای این دیدار من هم با ایشان همانجا بود بعد از ماجرای شکایت از ماهنامه ایران فردا که تو تلویزیون هم گوشه هایی از دادگاه و شکایت من را به عنوان مدعی العموم پخش کرده بود تو همون نمازجمعه یکبار منرا صدا کرد و گفت :"خدا حفظت کنه من عنایت آقا امام زمان را تو اون دادگاه دیدم و ..." بعد ایشون یه آدرسی به من داد و گفت بیا هیات ما بچه های امام زمان هستند و ... آدرس رو گرفتم و یکشنبه شب رفتم هیاتشون ، تو دیلمان شهر ری بود با خودم هم چند تا از بچه های انصار را بردم فکر کنم بابک شهرستانی هم بود ، شاید شما بابک شهرستانی را نشناسید باید ایشون را بشناسید تا حرفهای بعد من را بفهمید کسی که با اون هیکل ترکه ای و قد بلندش شاید بیشتر از نود درصد درگیرهای انصار را راه می انداخت ، همون که آقای عبدالله نوری وآقای مهاجرانی را تو نماز جمعه گرفته بود زیر مشت و لگد خلاصه فالانژی بود و بهمین اسم بابک فالانژ! بین حزب اللهی ها معروف بود ، دیر رسیده بودیم هیات شروع شده بود . حاج محمود احمدی نژاد روی صندلی ای نشسته بود با زیر پیرهنی خیس عرق کرده و داشت مداحی میکرد ، سلام علیکی کردیم و یه گوشه ای نشستیم ایشون داشتند از زیارتشون می گفتند از مشهد که می گفتند : " بله خیلی نشستم تو صحن منتظر آقا بودم تا شب نشستم و دیدم نه خبری نیست بلند شدم و رو به گنبد آقا گفتم یاابن الحسن من تو رو شفی خودم قرار داده بودم اما دیدی که باز آقا منو قال گذاشت و نیامد اگه رسمش اینه باشه من میرم و از صحن خارج شدم ، خیلی ناراحت بودم که حالا باید با دست خالی بیام تهران پیش شما نزدیکهای بازار بودم که یکهو یه پیرمردی با چرخ دستی زد به پشت من و گفت محمود صبر کن ! برگشتم نگاه کردم زبونم نمیدونم چرا قفل شده بود همینجوری حرف میزد و من گوش میکردم ، گفت به فلانی (الان اسم اون آدما دیگه یادم نیست) بگو کارش درست میشه ، به فلانی بگو این بار بری بیمارستان دیگه خوب میشی و به فلانی بگو پول قرضش تا همین روزها حل میشه و ....و اینها رو گفت و پیچید تو کوچه من یکهو به خودم اومدم تا رفتم تو کوچه دیدم کسی نیست ، فهمیدم که آقا خودش بوده و هنوز لطف داره به جمع ما ..."
البته نمیتونم کل ماجرا رو بنویسم براتون باید می بودید تا می دیدید اینها را که ایشون می گفت همه می زدند تو سر و کله شان و جیغ و داد بود همین که اسم افراد رو می آورد و می گفت گفتند به فلانی بگو طرف غش می کرد و سیخ می شد می افتاد رو زمین و عده ای رو دست بلندش می کردند و می بردنش بیرون تو حیاط تا بهوش بیاورنش ! ایشون می گفتند و همینجوری پامنبریها می زدند تو سرو کله شان و هی غش میکردند ، ماجرا یه نیم ساعتی یک ساعتی طول کشید ما هیج گیج ویج مونده بودیم تا اینکه یکی از بچه ها گفت بلندشیم بریم آقا ! ، بلند شدیم و زدیم بیرون تو راه همه گفتند بابا این خیلی داغ بود این حرفها چیه میگفت ؟ خفن تو جو بود ! " ، بعد از اون دیدارها بود و این قصه های ایشان رفته رفته اینقدر زیاد شده بود که دیگه احمدی نژاد معروف شده بود به امام زمان و چند تا نائب هم داشت یکی اش همین بابا بود که چند وقت پیش فیلمشو براتون گذاشتم (اینجا ببینید) یکی اش هم یه پیرمردی بود خیلی باحال بود شغل اصلیش کفتر و پرنده فروشی بود تو سه راه آذری که چند باری هم یکهو با لباس آخوندی و عبا و عمامه دیدیم اومده نماز جمعه که می گفت امام زمان (حالا منظورش کدوم امام زمان بود نمی دونم امام زمان واقعی یا احمدی نژاد معلوم نبود) لباسو بهم داده و گفته بپوش که حسین الله کرم و چند نفر دیگه بهش گفته بودند اگه بازاین لباسو بپوشی حالتو میگیریم و به جمعمون رات نمیدیم ! و یکی دیگه هم بود یه جوان لاغری که همیشه یه شال سبزی دور گردنش بود و خودش ادعا داشت هروئینی بوده و امام زمان (بازم حالا کدام امام زمان منظورش بود دقیقا معلوم نیست ) شفاش داده ، شاید خیلی از بچه های حزب اللهی تهران یادشان باشه این ماجرا رو که خلاصه ایشون به اسم امام زمان معروف بودند .
این خاطره رو گفتم حالا بگذارید اصل امام زمونی بودن را هم براتون بگم بین بچه مذهبی ها اصولا به هر کسی که کاراش همینجوری یلخی و تخیلی راه می افتاد و می رفت جلو می گفتند طرف امام زمونیه ! مثلا قرار بود یه برنامه بگذاره همینجوری هیاتی کار راه می افتاد و انجام می شد می گفتند امام زمون کارها رو انجام داده ، قرار بود طرف زن بگیره پولم نداشت و ...بقیه میان دورشو میگیرند و زن میگیره و عروسی انجام میشه همه می گفتند امام زمان کرده و ....
حالا برسیم به اعترافم : بله این محمود احمدی نژاد که حالا شده رئیس جمهور و ... داره همون حرفهای هیات دیلمان و اون روزگار رو میزنه میگه امام زمان داره ریاست میکنه ! میگه امام زمون داره مشکلات کشور را حل میکنه ، میگه امام زمان داره نفت رو گرون میکنه که ما حال کنیم تو کشور شاید خیلی ها حرف این بابا رو نفهمند که ایشون میگه امام زمان کمک میکنه و ... چرا همه بچه هیاتی ها و حزب اللهی های کشور باهاش حال می کنند و ایراد نمیگرند ازش ؟ چون ایشون واقعا داره راست میگه و اونها هم می فهمنش ، این بنده خدا منظورش اینه که امروز تو کشور من کاره ای نیستم ، کارها و دولت و کشور و اینها خودش داره می چرخه و بقول معروف کار مملکت داره هیاتی می چرخه و امام زمان کمک میکنه یعنی من کاره ای نیستم ! حالا بماند که ایشون اینجوری هست ولی خوب همه تو اون کشور و حتی تو هیات دولت و وزارتخانه که مثل اون نیستند کار می کنند کشور و میگردونند و احمدی نژاد هم برا خودش میگرده و حال می کنه و سخنرانی که من کاری نمی کنم کارها رو داره امام زمان میگردونه ! . نگاه کنید من صبح تا شب دارم میگردم مملکتم داره میچرخه !
بله آقای احمدی نژاد شما هیچ فرقی نکردید ! ، شما همون حاج محمود سالهای هفتاد و سه ،هفتاد و چهار هستید ، با همون تیپ و با همون ادعاها منتها یک عده منظورتون رو از امام زمان نمی فهمند و بهتان توهین می کنند که کارشون واقعا زشته اما یه چیزی را خواستم یادآوری کنم که شاید خودتان هم هنوز متوجه نشدید که به غیر از مداح و گرداننده "هیات محبان القائم " رئیس جمهور مملکت هم شدید ،شما راستگوئید و من در همین جا از همه این حرفهایی که به شما زدم معذرت می خواهم .

سخنرانی اخیر آقای دکتر امام زمانیان محمود احمدی نژاد در مشهد را میتوانید اینجا ببینید !

اجرای حکم اعدام بهنود شجاعی جوانی که قرار بود صبح روز چهارشنبه به دار آویخته شود به دستور رییس‌قوه قضائیه به تعویق افتاد. معاون دادستان تهران امروز(سه‌شنبه) با اعلام این خبر به خبرگزاری ایسنا گفت: « با موافقت اولياي دم، اجراي مجازات بهنود شجاعي با دستور مستقيم آيت‌الله هاشمي شاهرودي براي برقراري صلح و سازش و اخذ رضايت از اولياي دم، يك ماه به تعويق افتاد.»
از نیمه شب گذشته تماسهای بی شماری با دادستان تهران و آقای علیرضا جمشیدی و دفتر آقای شاهرودی گرفته شده .پارلمان اروپا ، سازمان عفو بین الملل ، وزارت خارجه کشورهای سوئد ، دانمارک ، اتریش و سازمان بین المللی مدافعان صلح در دانمارک با صدور بیانیه ای خواستار توقف اعدام بهنود شده اند . دوستی تماس گرفت که یک سازمان دانشجویی در ایتالیا اعلام آمادگی نموده که پول دیه برای گرفتن رضایت از خانواده مقتول را حاضرند با کمکهای دانشجویی تقبل نمایند که الان دارم پیگیری می کنم ببینم چگونه میشود آنها را به خانواده شاکی وصل کرد اما دوستان این حکم همیشگی نیست و فقط برای یک ماه هست پس تلاشهای خودتان را ادامه بدهید . ظاهرا تو این گروه دفتر شاهرودی و آقای جمشیدی منطقی تر به نظر می رسند پس تلاش کنید . بچه های داخل هم همچنان مشغول صحبت با خانواده مقتول و شکی پرونده هستند ، ای کاش بدانند که اعدام و قصاص وحشی ترین و بدوی ترین نوع مجازات هست ، ای کاش به خودشان بتوانند بقبولانند که با کشته شدن بهنود فرزندشلن زنده نمی شود و دردشان هم تسکین نخواهد یافت ، امیدوارم که مزه گذشت را بچشند ، امید وارم ...


همین الان که ساعت ده شب هست خبر دادند که بهنود شجاعی را به انفرادی منتقل کردند و این یعنی اینکه تا بیست و چهار ساعت دیگر بهنود اعدام می شود .

مسئله بهنود شجاعی بارزترین نقض حقوق کودک و رعایت نکردن تمام کنوانسیونهای حقوق بشری هست که ایران در ظاهر اعلام کرده است به آن پای بند هست و آنرا امضاء نموده است میتوانید اینجا ها درباره بهنود بخوانید :

بامداد چهارشنبه بهنود شجاعی به دلیل جرمی که در 16 سالگی مرتکب شده است اعدام خواهد شد

نامه وکیل بهنود شجاعی، نوجوان محکوم به اعدام

اما الان اصلا وقت این حرفها و مقاله نویسی نیست اگر یک ذره برای جان یک انسان اهمیت قائل هستید همین الان هر جای دنیا که هستید گوشی تلفن را بردارید و به این شماره ها زنگ بزنید ، یادتان باشد که هر کدام شما خودتان به تنهایی میتوانید یک کمپین باشید اینکار را بکنید ، برای لحظه ای هم که شده خود را بگذارید در جای خانواده بهنود که الان در پشت دیوارهای زندان رجای شهر چه حالت اسفناکی دارند ...

تلفن دفتر رهبری

: +98 21 64412020

تلفن قوه قضائیه :

آقای شاهرودی : 00982122741002

و همچنین دفتر قوه قضائیه :

تلفن: ۱۱۰۹-۳۳۹۱ (۲۱) ۰۰۹۸
فکس: ۴۹۸۶-۳۳۹۰ (۲۱) ۰۰۹۸

به ریاست جمهوری نیز زنگ بزنید :

+98 21 88825071

+98 21 88825072-5

و این هم شماره زندان رجایی شهر :

4411051 0261 و 441150 0261

اگر شماره دیگری هم دارید بزنید اگر هر کاری به ذهنتان میاد انجام بدهید و نگذارید بهنود اعدام شود ! نگوئید من یکنفرم حتی یک زنگ هم میتواند موثر باشد . گوشی را بردارید و زنگ بزنید و نگذارید در کشورمان همیجور اعدامها ادامه یابد و ما هم بی تفاوت از کنارش رد بشویم اگر دهه شصت بود و اعدامها در ایران بیداد میکرد الان عصر عصر رسانه هست و همه ما می دانیم می دانیم که بیست و چهار ساعت دیگر فردی در زندان رجای شهر اعدام می شود . زنگ بزنید ...